جهانگیر خان قشقایی: تفاوت بین نسخه‌ها

از دانشنامه‌ی اسلامی
پرش به ناوبری پرش به جستجو
جز (صفحه‌ای جدید حاوی ' {{بخشی از یک کتاب}} <keywords content='کلید واژه: جهانگیرخان قشقایی، آثار جهانگیرخان قشق...' ایجاد کرد)
 
 
(۲۴ نسخه‌ٔ میانی ویرایش شده توسط ۷ کاربر نشان داده نشده)
سطر ۱: سطر ۱:
{{بخشی از یک کتاب}}
+
'''«حکیم جهانگیر خان قشقایی»''' (۱۲۴۳-۱۳۲۸ ق)، فیلسوف، عارف، حکیم و ریاضیدان نامدار [[شیعه]] و از شاگردان [[ملا اسماعیل درب کوشکی اصفهانی|ملا اسماعیل درب‌کوشکی]] است. حکیم قشقایی نقش بسزایی در احیاء [[فلسفه]] و رونق آن در [[اصفهان]] داشت. عالمان بزرگی مانند: [[شیخ حسنعلی نخودکی اصفهانی|شیخ حسنعلی اصفهانی]]، [[حاج آقا رحیم ارباب]]، [[آیت الله بروجردی|آیت‌الله بروجردی]] و [[شهید سید حسن مدرس|سید حسن مدرس]] از شاگردان او هستند.
  
 +
{{شناسنامه عالم
 +
||نام کامل = جهانگیرخان قشقایی
 +
|تصویر= [[پرونده:جهانگیرخان.jpg]]
 +
||زادروز =  ۱۲۴۳ قمری
 +
|زادگاه =  سمیرم [[اصفهان]]
 +
|وفات =  ۱۳۲۸ قمری 
 +
|مدفن =  اصفهان، [[تخت فولاد]]
 +
|اساتید =  [[ملا اسماعیل درب کوشکی اصفهانی|ملا اسماعیل درب کوشکی]]، محمدرضا صهبا قمشه‌ای، [[ملا حسینعلی تویسرکانی]]، میرزا محمدحسن نجفی،...
 +
|شاگردان = [[شیخ حسنعلی نخودکی اصفهانی|شیخ حسنعلی نخودکی اصفهانی]]، [[حاج آقا رحیم ارباب]]، [[آیت الله بروجردی]]، [[شهید سید حسن مدرس|سید حسن مدرس]]، [[سید ابوالحسن اصفهانی]]،...
 +
|آثار=  شرح نهج البلاغه، دیوان شعر،...
 +
}}
 +
==تحصیل و استادان==
  
 +
جهانگیرخان قشقایی در سال ۱۲۴۳ هـ.ق در خانواده‌ای از ایل قشقایی منطقه سمیرم استان [[اصفهان]] به دنیا آمد. جهانگیرخان در کوچ ییلاق و قشلاق، به تحصیل علم می‌پرداخت. استعداد و قابلیت وی در کسب علم تا حدی بود که احساس کرد ماندن در ایل و حرکت در کوچ زمستانی و تابستانی، با تحصیل او سازگاری ندارد، بنابراین تصمیم گرفت از آن ها جدا شود و در اصفهان بماند و به تحصیل بپردازد.<ref> حدیقه الشعراء، ج ۱، ص ۳۸۸.</ref>
  
 +
درباره چگونگی گرایش و نحوه ورود حکیم جهانگیرخان قشقایی به [[حوزه علمیه|حوزه علمیه]]، سخنانی گفته شده است که درخور توجه است. استاد قدسی به نقل از [[جلال الدین همایی]]، درباره جریان آشنایی حکیم قشقایی با همای شیرازی در ابتدای ورودش به اصفهان می‌نگارد: «در برخوردی که بین همای شیرازی (پدربزرگ جلال الدین همایی) با حکیم قشقایی پیش می‌آید. حکیم قشقایی از مرحوم همای شیرازی نشانی تارساز را جویا می‌شود. ایشان ضمن راهنمایی وی به سوی تارساز، در اثنا سؤال و جواب متوجه می‌شود که این مرد آیتی از هوش و درایت و ذکاوت است. به وی می‌گوید: با این استعداد حیف است ضایع شوی. میل داری درس بخوانی؟ جهانگیرخان پاسخ می‌دهد: از خدا می‌خواهم. بدین ترتیب حکیم قشقایی به راهنمایی همای شیرازی در چهل سالگی راهی مدرسه طلاب می‌گردد و در سلک دانشوران علوم دینی جای می‌گیرد».<ref> شعوبیه، ص ۱۱۳.</ref>
  
'''منبع:''' تلخيص از كتاب گلشن ابرار، جلد 3، صفحه 174
+
صفای باطن و [[فطرت]] پاک آن حکیم الهی بود که چنین تحول غیرقابل تصوری را خداوند در زندگی وی به وجود آورد. همت بلند حکیم قشقایی سبب می‌شود که بعد از گذشت ۴۰ سال ـ که بهار جوانیش در ایل قشقایی سپری شده بود ـ بقیه عمر شریفش را به یادگیری علوم مختلف ـ به ویژه [[فلسفه]]، [[حکمت]]، [[عرفان]]، [[فقه]]، [[اصول فقه‌‌‌‌|اصول، ر]][[ریاضی|یاضی]] و هیئت، بگذراند.<ref> اصفهان، لطف الله هنرفر، ص ۲۹۹.</ref>
  
'''نویسنده:''' مهدي قرقاني
+
همچنین نقل می‌کنند: «در حالی که متأثر از گفته شخص راهنما بوده است؛ در بازار (اصفهان) مشاهده می‌کند جماعتی در اطراف شخصی، با خضوع و خشوع حرکت می‌کنند و ادای احترام می‌نمایند. علت را جویا می‌شود؟ می‌گویند: وی یکی از علمای اصفهان است. حکیم جهانگیرخان در اراده‌اش مصمم‌تر می‌شود و با جدیت پی تحصیل دانش می‌رود».<ref> فصلنامه عشایری ذخایر انقلاب، شماره ۴، سال ۱۳۶۷، ص ۱۲۷.</ref>
  
==حكیم جهانگیرخان قشقایی==
+
مورخ دیگری چنین نوشته است: «در یکی از تابستان‌ها که ایل قشقایی به ییلاق سمیرم آمده بود، جهانگیرخان نیز مانند سایر افراد ایل که برای خرید و فروش و رفع حوائج شخصی خود به اصفهان می‌آمدند، او هم به اصفهان آمد؛ و در ضمن تارش هم خراب شده بود و می‌خواست آن را تعمیر نماید. از شخصی سراغ تارساز را گرفت و او یحیی ارمنی، تارساز معروف مقیم جُلفای اصفهان را به او نشان داد. ضمناً به او گفت: برو پی کار بهتری و علم بیاموز، از تار زدن بهتر است. گفته آن شخص به جهانگیرخان خیلی اثر کرد. او در مدرسه صدر حجره‌ای برای خود گرفت و با یک عشق و علاقه مفرطی پی تحصیل رفت و رتبه‌اش به جایی رسید که یکی از بزرگان از حکما و فقها و مدرسین اصفهان شد».<ref> شرح حال رجال ایران، مهدی بامداد، ج ۱، ص ۲۸۴.</ref>
  
'''تولد'''
+
حکیم قشقایی در قسمت شرقی [[مدرسه صدر بازار]] اصفهان، حجره شماره دوم بعد از ایوان سکونت داشت.<ref> نشریه انجمن فلسفه، سال اول، شماره ۲، ص ۵۷ و ۶۳.</ref> او با [[آخوند کاشانی|آخوند کاشی]] (متوفی: ۱۳۳۲ هـ.ق) هم [[مباحثه]] بود. آنان ارتباط قلبی خاصی با هم داشتند و هر دو از شاگردان آقا محمدرضا قمشه‌ای بودند و تا پایان عمر در مدرسه صدر زیستند و همسر اختیار ننمودند.
  
جهانگیرخان قشقایی در سال 1243 هـ.ق در خانواده‌ای تحصیل كرده به دنیا آمد. پدرش محمدخان نام داشت و از ایل قشقایی، طایفه دره شوری، تیره جانبازلو و از ساكنان «وردشت» سمیرم<ref> سمیرم نام یكی از شهرهای استان اصفهان و در 180 كیلومتری اصفهان واقع شده است.</ref> و مادرش اهل «دهاقان»، از شهرهای تابع سمیرم بود.
+
معروفترین اساتید حکیم قشقایی عبارتند از:
  
'''تحصیل'''
+
*محمدرضا صهبا قمشه‌ای (متوفی: ۱۳۰۶ هـ.ق): از حکما و عرفای اصفهان بوده است. جهانگیرخان که سال ها شاگرد علامه آقا محمدرضا قمشه‌ای بود، پس از هجرت استادش از اصفهان، به شوق استفاده از محضر وی به [[تهران]] می‌رود.
 +
*[[ملا حسینعلی تویسرکانی]] (متوفی: ۱۲۸۶ هـ.ق): که در [[حوزه علمیه]] اصفهان به تدریس مشغول بود و بسیاری از مردم مقلد وی بودند. کشف الاسرار در شرح شرایع، شرح بر جامع عباسی، فصل الخطاب در اصول و رساله‌ای در رد اخباریه از آثار اوست. وی در [[تخت فولاد]] اصفهان، در تکیه [[آقا حسین خوانساری]] مدفون گردید.
 +
*شیخ محمدباقر نجفی مسجدشاهی؛ وی از شاگردان [[سید محمد باقر شفتی|سید محمدباقر شفتی]] در اصفهان و [[شیخ مرتضی انصاری]] در [[نجف]] بود.
 +
*ملا حیدر صباغ لنجانی (متوفی: ۱۲۸۸ هـ.ق): حکیم جهانگیرخان قشقایی علوم عقلی را نزد او فراگرفت.
 +
*میرزا محمدحسن نجفی (متوفی: ۱۳۱۷ هـ.ق): حکیم قشقایی شرعیات را نزد این مجتهد عالی مقام فراگرفت.
 +
*[[ملا اسماعیل درب کوشکی اصفهانی|ملا اسماعیل اصفهانی درب کوشکی]] (متوفی: ۱۳۰۴ هـ.ق).
 +
*میرزا عبدالجواد حکیم خراسانی (متوفی: ۱۳۲۷ هـ.ق).
  
جهانگیرخان از هنگام تولد، در كنار مادرش می‌زیست و در اوایل كودكی خود از كوچ كردن با ایل، ممنوع بود. شوق بسیاری به تحصیل داشت. چندی كه از عمرش گذشت و بزرگ شد، با ایل در كوچ كردن ییلاق و قشلاق، همراه شد، پدرش معلم خصوصی برایش استخدام كرده بود كه در سفر به آموزش وی می‌پرداخت. استعداد و قابلیت وی در كسب علم تا حدی بود كه احساس كرد ماندن در ایل و حركت با آن ها در كوچ زمستانی و تابستانی، با تحصیل او سازگاری ندارد، بنابراین تصمیم گرفت از آن ها جدا شود و در اصفهان بماند و به تحصیل بپردازد.<ref> حدیقه الشعراء، ج 1، ص 388.</ref>
+
==تدریس و شاگردان==
  
'''ورود به حوزه علمیه'''
+
آیت الله جهانگیرخان قشقایی در علوم نقلی و عقلی، به ویژه در [[حکمت]] به مرحله کمال رسید و در [[مدرسه صدر بازار|مدرسه صدر]] اصفهان به تدریس پرداخت. بزرگان از اهل علم و ادب برای استفاده از مکتب متعالی وی شتافتند. حکیم قشقایی گاهی در شبستان مسجد جارچی<ref> مسجد جارچی در بازار بزرگ اصفهان و نزدیک مدرسه صدر واقع شده است. بانی آن، سلطان جارچی باشی شاه عباس اول است. (آثار اصفهان، ص ۵۲۴).</ref> تدریس می‌کرد.<ref> گلزار معانی، حسین مدرس رفسنجانی، ص ۶۳۲.</ref>
  
درباره چگونگی گرایش و نحوه ورود حكیم جهانگیرخان قشقایی به حوزه علمیه، سخنانی گفته شده است كه در خور توجه است. استاد قدسی به نقل از جلال الدین همایی، فرزند طرَب، درباره جریان آشنایی حكیم قشقایی با همای شیرازی در ابتدای ورودش به اصفهان می‌نگارد: «در برخوردی كه بین همای شیرازی (پدربزرگ جلال الدین همایی كه نام كامل او رضاقلی و متخلص به همای شیرازی بود) با حكیم قشقایی پیش می‌آید. حكیم قشقایی از مرحوم همای شیرازی نشانی تارساز را جویا می‌شود. ایشان ضمن راهنمایی وی به سوی تارساز، در اثنا سؤال و جواب متوجه می‌شود كه (این مرد میان سال) آیتی از هوش و درایت و ذكاوت است. به وی می‌گوید: با این استعداد حیف است ضایع شوی. میل داری درس بخوانی؟ جهانگیرخان پاسخ می‌دهد: از خدا می‌خواهم. بدین ترتیب حكیم قشقایی (به راهنمایی همای شیرازی در چهل سالگی راهی مدرسه طلاب می‌گردد و در سلك دانشوران علوم دینی جای می‌گیرد)».<ref> شعوبیه، ص 113.</ref>
+
او روزهای پنجشنبه و جمعه، به تدریس [[ریاضی]] و هیئت می‌پرداخت. وی گاهی نیز به تدریس [[نهج البلاغه]] می‌پرداخت و آن را با حکمت، تحلیل می‌کرد.<ref> اصفهان، ص ۳۲۰.</ref> نزدیک به ۱۳۰ نفر در درس [[شرح منظومه سبزواری (کتاب)|شرح منظومه]] وی شرکت می‌کردند.<ref> گلزار معانی، ص ۶۳۲.</ref>
  
صفای باطن و [[فطرت]] پاك آن حكیم الاهی بود كه چنین تحول غیرقابل تصوری را خداوند در زندگی وی به وجود آورد. حكیم جهانگیرخان بعد از نصیحت «هما» به او می‌گوید: «نیكو گفتی و مرا از خواب غفلت بیدار نمودی. اكنون بگو چه باید كنم كه خیر دنیا و [[آخرت]] در آن باشد؟»<ref> زندگانی حكیم جهانگیرخان قشقایی، ص 23.</ref> آن عارف فرزانه چنان كه گفته شد، وی را توصیه به فراگیری دانش می‌كند.<ref> تاریخ حكما، ص 84.</ref> همت بلند حكیم قشقایی سبب می‌شود كه بعد از گذشت 40 سال ـ كه بهار جوانیش در ایل قشقایی سپری شده بود ـ بقیه عمر شریفش را به یادگیری علوم مختلف ـ به ویژه [[فلسفه]]، [[حكمت]]، [[عرفان]]، [[فقه]]، [[اصول]]، ریاضی و هیئت، بگذراند.<ref> اصفهان، لطف الله هنرفر، ص 299.</ref>
+
وی سطوح مختلف دروس حوزوی ـ حتی رتبه عالی درس خارج را ـ تدریس می‌کرد. او کتاب های [[اسفار]] و [[شفا (کتاب)|شفا]] و شرح منظومه را با بیانی شیوا تدریس می‌نمود.<ref> زندگانی حکیم جهانگیرخان قشقایی، ص ۵۸.</ref> آیت الله [[سید ابوالحسن اصفهانی]] و [[آیت الله بروجردی]] در درس خارج او شرکت کرده بودند.<ref> مجله نور علم، شماره ۷، دوره سوم، شماره ۲۸، ص ۹۸.</ref>
  
همچنین نقل می‌كنند: «در حالی كه متأثر از گفته شخص راهنما بوده است؛ در بازار (اصفهان) مشاهده می‌كند جماعتی در اطراف شخصی، با خضوع و خشوع حركت می‌كنند و ادای احترام می‌نمایند. علت را جویا می‌شود؟ می‌گویند: وی یكی از علمای اصفهان است. حكیم جهانگیرخان در اراده‌اش مصمم‌تر می‌شود و با جدیت پی تحصیل دانش می‌رود».<ref> فصلنامه عشایری ذخایر انقلاب، شماره 4، سال 1367، ص 127.</ref>
+
حکیم قشقایی جزو نامدارترین مدرسان حوزه علمیه [[تهران]] بود. در مدرسه سپهسالار تهران شهرت بود که در مدرسه صدر اصفهان، دو نفر فاضل معمر بی‌نظیر [[ایران]]، [[آخوند کاشانی|آخوند ملا محمد کاشی]] و جهانگیرخان قشقایی هستند.<ref> تاریخ جرائد ایران، محمد هاشمی، ج ۱، ص ۲۳۸.</ref> [[شیخ عباس قمی]] می‌نویسد: «جهانگیرخان در علم و عمل به جایی رسید که از اقطار بلاد به حوزه درسش آمدند».<ref> فوائد الرضویه، ص ۸۸.</ref>
  
استاد همایی در خصوص ارتباط پدرش میرزا ابوالقاسم محمد نصیر ـ كه متخلص به «طرَب» بود ـ با حكیم جهانگیرخان می‌نویسد: «طرب با جهانگیر خان رابطه دوستی و ارادتمندی داشت كه پیوند اصلی آن موروثی بود. به دلالت این كه همای شیرازی (عارف، شاعر) از جهت هدایت و تشویق و ترغیب جهانگیرخان به تحصیل و ترك زندگانی ایلی بر وی حقی بود».<ref> دیوان طرب، مقدمه، ص 69.</ref>  
+
[[آقا بزرگ تهرانی]] می‌نویسد: «جهانگیرخان چنان کوشید که به اعلی درجات علم دست یافت... و از سایر بلاد به قصد استفاده از او به حوزه درسش ‌شتافتند.<ref> طبقات اعلام الشیعه، ج ۱، ص ۳۴۴.</ref> مورخ دیگری می‌نویسد: «میرزا جهانگیرخان قشقایی در مدرسه صدر اصفهان تدریس می‌کرد و بیشتر استادان معقول خوشه چین خرمن دانش او بوده‌اند».<ref> تاریخ مشاهیر ایران و عرب، ص ۳۲.</ref>
  
مورخ دیگری چنین نوشته است: «در یكی از تابستان‌ها كه ایل قشقایی به ییلاق سمیرم آمده بود، جهانگیرخان نیز مانند سایر افراد ایل كه برای خرید و فروش و رفع حوائج شخصی خود به اصفهان می‌آمدند، او هم به اصفهان آمد؛ و در ضمن تارش هم خراب شده بود و می‌خواست آن را تعمیر نماید. از شخصی سراغ تارساز را گرفت و او یحیی ارمنی، تارساز معروف مقیم جلفا(ی) اصفهان را به او نشان داد. ضمناً به او گفت: برو پی كار بهتری و علم بیاموز، از تار زدن بهتر است. گفته آن شخص به جهانگیرخان خیلی اثر كرد. او در مدرسه صدر حجره‌ای برای خود گرفت و با یك عشق و علاقه مفرطی پی تحصیل رفت و رتبه‌اش به جایی رسید كه یكی از بزرگان از حكما و فقها و مدرسین اصفهان شد».<ref> شرح حال رجال ایران، مهدی بامداد، ج 1، ص 284.</ref>
+
برخی از شاگردان جهانگیرخان قشقایی عبارتند از:
  
همت بلند دار كه مردان روزگار × از همت بلند به جایی رسیده‌اند.
+
*ملا محمدجواد آدینه‌ای (متوفی: ۱۳۳۹ هـ.ق): وی از مدرسان [[حکمت]]، هیئت و نجوم و... در مدرسه صدر اصفهان بود. قبر وی در [[تخت فولاد]] اصفهان است.
 +
*سید محمدعلی ابطحی سدهی (متوفی: ۱۳۷۱ هـ.ق): وی ۵۰ کتاب نوشته است، از جمله شرح فارسی بر [[کفایة الاصول (کتاب)|کفایه]]، تعلیقه بر [[فرائد الاصول (کتاب)|فرائد]] و ختام الغرر.
 +
*میرزا محمود ابن الرضا (۱۲۸۵ـ۱۳۵۵ هـ.ق): وی جزو شاگردان آخوند کاشی و میرزا محمدهاشم چهارسوقی خوانساری در اصفهان و سید محمدکاظم یزدی، آخوند خراسانی و شریعت اصفهانی در [[نجف]] اشرف بود.
 +
*[[آقا ضیاءالدین عراقی]] (۱۲۷۸ـ۱۳۶۱ هـ.ق): وی از نام آوران [[علم اصول]] است. مقالات الاصول و شرح تبصره علامه از آثار اوست.
 +
*[[حاج آقا رحیم ارباب]] (۱۲۹۷ـ۱۳۹۶ هـ.ق): وی سطوح عالی [[فلسفه]] و حکمت (مثل شرح اشارات و شفا) و [[نهج البلاغه]] و یک دوره [[اخلاق]] را نزد جهانگیرخان قشقایی فراگرفت.
 +
*[[سید ابوالحسن اصفهانی]] (۱۲۸۴ـ۱۳۶۵ هـ.ق): آیت الله سید ابوالحسن اصفهانی در روستای «مَدیسِهْ» از توابع لنجان اصفهان به دنیا آمد، پدرش (سید محمد) همراه سید عبدالحمید (پدر خود) از بهبهان به اصفهان و سپس به [[کربلا]] مهاجرت کرده بودند، آیت الله العظمی سید ابوالحسن اصفهانی تا پایان عمر در [[نجف]] به تدریس و انجام امور مسلمانان اشتغال داشت. وی در [[کاظمین]] دیده از جهان فانی فروبست و در صحن مطهر امیرالمؤمنین در کنار قبر فرزند شهیدش سید محمدحسن مدفون گردید.
 +
*[[شیخ حسنعلی نخودکی اصفهانی|شیخ حسنعلی نخودکی اصفهانی]]، (۱۲۷۹ـ۱۳۶۱ هـ.ق): وی فلسفه را نزد حکیم قشقایی فراگرفت. او دارای کرامات بسیاری بوده است.
 +
*میرزا محمدباقر امامی (متوفی: ۱۳۶۴ هـ.ق): عالم، ‌حکیم، فاضل، زاهد و از شاگردان جهانگیرخان قشقایی، آقا سید محمدباقر درچه‌ای و آخوند کاشی بود. او کتاب گرانسنگی در حکمت و کلام تألیف نموده است.
 +
*اسدالله ایزد گشسب (۱۳۰۳ـ۱۳۶۶ هـ.ق): وی دارای تألیفات بسیاری است.
 +
*آیت الله [[آیت الله بروجردی|سید حسین بروجردی]] (متوفی: ۱۳۸۰ هـ.ق): [[مرجعیت|مرجع]] و زعیم بزرگ جهان اسلام، از شاگردان نامی حکیم قشقایی است.
 +
*میرزا مهدی بیدآبادی اصفهانی (متوفی: ۱۳۶۵ هـ.ق): وی دارای تألیفات بسیار است از جمله: ‌ابواب الهدی و اعجاز قرآن.
 +
*میرزا حسن خان جابری انصاری (۱۲۸۷ـ۱۳۷۶ هـ.ق): از این ادیب و مورخ توانا، ۲۴ اثر علمی ـ ادبی باقی مانده است.
 +
*حاج میرزا محمدعلی حکیم الهی سلطان آبادی (۱۲۷۴ـ۱۳۲۵ هـ.ق)
 +
*محمدعلی زاهد قمشه‌ای، معروف به ابوالمعارف (متولد: ۱۲۹۰ هـ.ق)
  
'''تحصیل در اصفهان'''
+
==آثار و تألیفات==
 +
از جمله آثار منسوب به حکیم قشقایی عبارت است از:
  
حكیم قشقایی در قسمت شرقی مدرسه صدر بازار اصفهان، حجره شماره دوم بعد از ایوان سكونت داشت.<ref> نشریه انجمن فلسفه، سال اول، شماره 2، ص 57 و 63.</ref> او با آخوند كاشی (متوفا: 1332 هـ.ق) هم مباحثه بود. آنان ارتباط قلبی خاصی با هم داشتند. هر دو از شاگردان آقا محمدرضا قمشه‌ای بودند. بعد از رحلت حكیم قشقایی، حكیم خراسانی و سپس آیت الله صادقی در این حجره تدریس می‌كردند.<ref> زندگانی حكیم جهانگیرخان قشقایی، ص 45 و 54.</ref>
+
*شرح [[نهج البلاغه]]؛ جابری انصاری که از شاگردان جهانگیرخان بوده است، می‌نویسد: «در مدرسه صدر خدمت آن بزرگوار نهج البلاغه می‌خواندم و شرحی برآن کتاب مستطاب می‌نوشت».<ref>تاریخ اصفهان، جابری انصاری، ج۱، ص۵۶.</ref>
 +
*دیوان شعر؛<ref> معجم رجال الفکر والادب فی النجف، محمدهادی امینی، ص ۳۵۲ به نقل از زندگانی حکیم قشقایی، ص ۶۵.</ref> این شعر منسوب به حکیم قشقایی است:
 +
{{بیت|دوش عشقت برد آرام از دل و از چشم خواب|یاد رویت بود کارم تا برآمد آفتاب}}
 +
{{بیت|دل گرفت از مدرسه یاران کجا کوی حبیب|جان فسرد از وسوسه، ساقی بده جام شراب<ref> حدیقه الشعراء، ج ۱، ص ۳۸۸.</ref>}}
  
'''هجرت به تهران'''
+
==رونق دهنده فلسفه==
  
جهانگیرخان كه سال ها شاگرد علامه آقا محمدرضا قمشه‌ای بود، پس از هجرت استادش از اصفهان، به شوق استفاده از محضر وی به تهران می‌رود. او درباره استادش می‌گوید: «همان شب اول خود را به محضر او رساندم. وضع لباس های او علمایی نبود، به كرباس فروش های سِدِهْ می‌ماند. حاجت خود را به دو گفتم. گفت:‌ میعاد من و تو فردا در خرابات. خرابات محلی بود در خارج خندق قدیم تهران. در آن جا قهوه‌خانه‌ای بود كه درویشی آن را اداره می‌كرد. روز بعد اسفار [[ملاصدرا]] را با خود بردم. او را در خلوتگاهی دیدم كه بر حصیری نشسته بود. اسفار را گشودم. او آن را از برمی‌خواند. سپس به تحقیق مطلب پرداخت. مرا آن چنان به وجد آورد كه از خود بی‌خود شدم، می‌خواستم دیوانه شوم. حالت مرا دریافت. گفت: آری! قوت می، بشكند ابریق را».<ref> خدمات متقابل اسلام و ایران، ج 2، ص 220 و 221.</ref>
+
عناد متحجرین نسبت به [[فلسفه]] در زمان حکیم قشقایی به قدری زیاد بود که استاد [[جلال الدین همایی]] می‌نویسد: «مرحوم قشقایی فلسفه را در [[اصفهان]] از [[تهمت]] خلاف [[شرع]] و بدنامی [[کفر|کفر]] و الحاد نجات داد. سهل است که چندان به این علم رونق بخشید که فقها و متشرعان نیز آشکارا با میل و علاقه روی به درس فلسفه نهادند و آن را مایه فضل و مفاخرت می‌شمردند».<ref> دو رساله همایی، ص ۱۸.</ref>
  
'''شیوه زندگی'''
+
و در «دیوان طَرَبْ» اصفهانی آمده است: «جهانگیرخان در اثر شخصیت بارز علمی و تسلم مقام قدس و [[تقوا|تقوی]] و نزاهت (پاکدامنی) اخلاقی و حسن تدبیر حکیمانه که همه در وجود وی مجتمع بود؛ تحصیل فلسفه را که بین علما و طلاب سخت موهون (سست) و با کفر و الحاد مقرون بود؛ از آن بدنامی به کلی نجات داد و آن را در سرپوش درس [[فقه]] و [[اخلاق]] چندان رایج و مطلوب ساخت که نه فقط دانستن و خواندن آن موجب ضلالت و تهمت بی‌دینی نبود؛ بلکه مایه افتخار و مباهات محسوب می‌شد. وی معمولاً یکی دو ساعت از آفتاب برآمده در مسجد جارچی سه درس پشت سر هم می‌گفت؛ که درس اولش شرح لمعه (فقه) و بعد از آن شرح منظومه ([[حکمت]]) و سپس درس اخلاق بود و به این ترتیب فلسفه را به مانند "حشو جوز<ref> هلو یا شفتالوی خشک شده که درون آن را با مغز جوز (گردو) پر می‌کنند.</ref> و قند و لوزینه<ref> یک نوع شیرینی که با مغز بادام، پسته، گلاب و شکر درست می‌کنند.</ref> فقه" با اخلاق به خورد طلاب می‌داد».<ref> دیوان طرب، مقدمه، ص ۷۰.</ref> این مثال کنایه از این است که وی فلسفه را در میان دروس فقه و اخلاق، به سبک شیوایی تدریس می‌کرد».
  
حكیم قشقایی از هنگامی كه وارد حوزه علمیه اصفهان شد، تا موقعی كه خاكیان را بدرود گفت، با همان لباس ساده ایل قشقایی شامل كلاه پوستی، موهای نسبتاً بلند<ref> تاریخ حكما و عرفا و متأخرین صدرالمتالهین، ص 85.</ref> سر و صورت و پالتو پوست، زندگی را در حجره سپری نمود و در همان حجره دعوت [[حق]] را لبیك گفت و به دیار باقی شتافت. شاید او برای تأسی به استادش، آقا محمدرضا قمشه‌ای این گونه لباس می‌پوشید. بعضی از شاگردان حكیم قشقایی مثل حاج آقا رحیم ارباب و شیخ غلامحسین ربانی چادگانی نیز تغییر لباس ندادند.
+
در اوایل قرن ۱۳ هـ.ق، حوزه ‌تدریس و تعلیم فلسفه [[ملاصدرا|صدرایی]] حدود نیم قرن در اصفهان بوسیله دو استاد نامدار: علامه بزرگوار [[آخوند کاشانی|آخوند ملا محمد کاشانی]] و حکیم جهانگیرخان قشقایی، گرمی و رونقی بسزا داشت، چندان که طلاب این علم را از بلاد دور و نزدیک از ممالک مجاور برای درک محضر ایشان به اصفهان می‌شتافتند و سالیان دراز نام «آخوند» (آخوند کاشی) و «خان» (جهانگیرخان قشقایی) ورد زبان علما و محصلان علوم قدیم بود».<ref> زندگانی حکیم جهانگیرخان قشقایی، ص ۷۷ و ۷۸.</ref>
  
حكیم قشقایی هنگام اقامه [[نماز جماعت]] ـ به علت استحباب گذاشتن عمامه در موقع [[نماز]] ـ كلاه از سر برمی‌گرفت و با شال‎كمر عمامه‌ای درست می‌كرد و بر سر می‌نهاد.<ref> تاریخ اصفهان و ری، ص 315.</ref>
+
==اخلاق و شیوه زندگی==
  
'''عدم استفاده از سهم امام'''
+
حکیم قشقایی از هنگامی که وارد [[حوزه علمیه]] اصفهان شد، تا موقعی که بدرود حیات گفت، با همان لباس ساده ایل قشقایی شامل کلاه پوستی و پالتو پوست، زندگی را در حجره سپری نمود و در همان حجره به دیار باقی شتافت. شاید او برای تأسی به استادش، آقا محمدرضا قمشه‌ای این گونه لباس می‌پوشید. بعضی از شاگردان حکیم قشقایی مثل [[حاج آقا رحیم ارباب]] نیز تغییر لباس ندادند.
  
«حكیم قشقایی از مال‌الاجاره زمینی كه داشته است؛ روزگار می‌گذرانده.<ref> سیمای فرزانگان، ج 3، ص 42.</ref> و از سهم امام و شهریه استفاده نمی‌كرده است. مال‌الاجاره زمین كشاورزی متعلق به وی در شهر دهاقان سالی 40 تومان و از زمین روستای آغداش، 15 الی 20 تومان، برای وی می‌فرستاده‌اند».<ref> تاریخ حكما، ص 85.</ref>
+
حکیم قشقایی هنگام اقامه [[نماز جماعت]] ـ به علت [[استحباب]] گذاشتن عمامه در موقع [[نماز]] ـ کلاه از سر برمی‌گرفت و با شال کمر عمامه‌ای درست می‌کرد و بر سر می‌نهاد.<ref> تاریخ اصفهان و ری، ص ۳۱۵.</ref>
  
'''استادان'''
+
[[شهید مطهری]] در مورد ایشان می فرماید: «مرحوم خان علاوه بر مقام علمی و فلسفی، در متانت و وقار و انضباط اخلاقی و [[تقوا]] نمونه بوده است. تا آخر عمر در همان لباس عادی اولی خود باقی بود و فوق العاده مورد ارادت شاگردان و آشنایان قرار داشت».
  
1. معروفترین استاد حكیم قشقایی، فیلسوف نامی و حكیم صمدانی، محمدرضا صهبا قمشه‌ای (متوفا: 1306 هـ.ق) از حكما و عرفای اصفهان بوده است. استاد [[شهيد مطهری]] درباره‌ او می‌نویسد: «وی مردی به تمام معنی وارسته و عارف مشرب بود، با خلوت و تنهایی مأنوس بود و از جمع گریزان. در جوانی ثروتمند بود و خشكسالی 1288 هـ.ش تمام مایملك منقول و غیرمنقول خود را صرف نیازمندان كرد و تا پایان عمر درویشانه زیست. حكیم قمشه‌ای در اوج شهرت آقا علی حكیم مدرس زنوزی و میرزا ابوالحسن جلوه به تهران آمد و با آن كه مشرب اصلیش صدرایی بود، كتب بوعلی را تدریس كرد و بازار میرزای جلوه را كه تخصصش در [[فلسفه]] بود، شكست؛ به طوری كه معروف شد: جلوه از جلوه افتاد. حكیم قمشه‌ای در تهران از دنیا رفت و در شهر ری و در گورستان مشهور به [[ابن بابویه]]، نزدیك مزار حاجی آخوند محلاتی مدفون شد».<ref> مجله یادگار، سال سوم، شماره اول، ص 77.</ref>
+
آیت الله آقا رحیم ارباب نیز در مورد ایشان می فرماید: «مرحوم خان، در اتقان، مردی بود کم نظیر که من مثل او را ندیدم. جامع حکمت، معقول و منقول، بسیار خوش اخلاق، نسبت به طلاب بسیار مهربان و در تربیت آنها کوشا بود. روز چهارشنبه درس ایشان به وعظ و [[اخلاق]] اختصاص می یافت. مردی بود منیع الطبع، از کسی پول قبول نمی کرد حتی هنگامی که نیاز داشت یا مقروض بود. از [[عرفان]] بهره های کافی و وافی داشت و خود عارفی وارسته بود».
  
2. مولی حسین علی تویسركانی (متوفا: 1286 هـ.ق) یكی دیگر از استادان حكیم قشقایی، حاج مولی حسین علی تویسركانی است.<ref> اصفهان، ص 229.</ref> كه در [[حوزه علمیه]] اصفهان به تدریس مشغول بود و بسیاری از مردم مقلد وی بودند. [[كشف الاسرار]] (11 جلد) در شرح شرایع، شرح بر جامع عباسی، فصل الخطاب در اصول و رساله‌ای در رد اخباریه از آثار اوست. وی در اصفهان از دنیا رخت بربست و به دیار باقی شتافت و در تخت فولاد اصفهان، در ایوان بقعه تكیه آقا حسین خوانساری مدفون گردید.<ref> دانشمندان و بزرگان اصفهان، ص 307.</ref>
+
حکیم قشقایی از مال‌الاجاره زمینی که داشته است؛ روزگار می‌گذرانده<ref> سیمای فرزانگان، ج ۳، ص ۴۲.</ref> و از سهم امام و شهریه استفاده نمی‌کرده است. مال‌الاجاره زمین کشاورزی متعلق به وی در شهر دهاقان سالی ۴۰ تومان و از زمین روستای آغداش، ۱۵ الی ۲۰ تومان، برای وی می‌فرستاده‌اند.<ref> تاریخ حکما، ص ۸۵.</ref>
  
3. حاج شیخ محمدباقر نجفی مسجد شاهی، وی از شاگردان سید محمدباقر شفتی در اصفهان و شیخ مرتضی انصاری در [[نجف]] بود.<ref> تاریخ علمی و اجتماعی اصفهان در دو قرن اخیر، سید مصلح الدین مهدوی، ج 1، ص 313.</ref>
+
==در مقابل مشروطه==
  
4. ملا حیدر صباغ لنجانی (متوفا 1288 هـ.ق) حكیم جهانگیرخان قشقایی علوم عقلی را نزد او فراگرفت.<ref> تاریخ اصفهان، جابری انصاری، ج 3، ص 71.</ref>
+
آیت الله [[حاج آقا رحیم ارباب]] فرمود: «پس از اعلام [[مشروطیت]]، در جلسه علمای [[اصفهان]]، مخصوصاً روحانیون مسجد شاهی (مثل [[حاج آقا نورالله اصفهانی|حاج نورالله]] و برادرش [[محمدتقی آقا نجفی اصفهانی|آقا نجفی]])، جهانگیرخان مشروطه را از اصالت مبرا دانست و آن را تا حدودی زاییده دسایس استعمارگران فرنگ خواند، تا جایی که فرمود: اگر چه توده مردم به مشروطه دل بسته‌اند و جان‎ها باخته‌اند؛ ولی این ریشه در استبداد دارد. شاید هم می‌خواهند [[دین]] مردم را بدزدند و سپس گفت: آقا رحیم چنین نیست؟ من سکوت کردم. فرمود: آقا رحیم سکوت کن، سکوت اسلم است».<ref> از مضراب تا محراب، خسرو احتشامی، ص ۳۴.</ref>
 +
==وفات==
  
5. میرزا محمدحسن نجفی (متوفا: 1317 هـ.ق) حكیم قشقایی شرعیات را نزد این مجتهد عالی مقام فراگرفت. میرزا محمدحسن نجفی از شاگردان سید ابراهیم قزوینی، شیخ مرتضی انصاری و میرزای شیرازی بود.<ref> دانشمندان و بزرگان اصفهان، ص 226.</ref>
+
مرحوم آیت الله جهانگیرخان قشقایی، سرانجام در ماه [[رمضان]] سال ۱۳۲۸ هـ.ق در سن ۸۵ سالگی در [[اصفهان]] وفات نمود و در [[تخت فولاد]] مدفون شد. گویند وقتی جهانگیر خان درگذشت، [[آخوند کاشانی|آخوند کاشی]] در گوشه ای از مدرسه صدر نشسته بود و آه می کشید و ناله می کرد و می گفت: «کمرم شکست».<ref> تخت فولاد، سید احمد عقیلی، ص ۱۵۱. </ref>  
 
+
==پانویس==
6. ملا اسماعیل اصفهانی درب كوشكی (متوفا: 1304 هـ.ق).<ref> همان، ص 135.</ref>
+
<references />
 
+
==منابع==
7. میرزا عبدالجواد حكیم خراسانی (متوفا: 1327 هـ.ق).<ref> همان، ص 68.</ref>
 
 
 
'''بر كرسی تدریس'''
 
 
 
آیت الله جهانگیرخان قشقایی در علوم نقلی و عقلی، به ویژه در [[حكمت]] به مرحله كمال رسید و در مدرسه صدر<ref> مدرسه صدر مشهورترین بنای تاریخی از دوره حكومت حاج محمدحسین خان صدر اصفهانی است. این بنا در بازار بزرگ اصفهان واقع شده است. درختان كهن كاج صفا و طراوت مخصوصی به این مدرسه داده است. (گنجینه آثار تاریخی اصفهان، ص 57) با اندكی تصرف.</ref> به تدریس پرداخت. بزرگان از اهل [[علم]] و ادب برای استفاده از مكتب متعالی وی شتافتند. حكیم قشقایی گاه در شبستان مسجد جارچی<ref> مسجد جارچی در بازار بزرگ اصفهان و نزدیك مدرسه صدر واقع شده است. بانی آن، سلطان جارچی باشی شاه عباس اول است. (آثار اصفهان، ص 524).</ref> تدریس می‌كرد.<ref> گلزار معانی، حسین مدرس رفسنجانی، ص 632.</ref>
 
 
 
او روزهای پنجشنبه و جمعه، به تدریس ریاضی و هیئت می‌پرداخت. وی گاهی به تدریس [[نهج البلاغه]] می‌پرداخت و آن را با حكمت، تحلیل می‌كرد.<ref> اصفهان، ص 320.</ref> نزدیك به 130 نفر در درس شرح منظومه وی شركت می‌كردند.<ref> گلزار معانی، ص 632.</ref>
 
 
 
وی سطوح مختلف دروس حوزوی ـ حتی رتبه عالی درس خارج را ـ تدریس می‌كرد. او كتاب های اسفار و شفا و شرح منظومه را با بیانی شیوا تدریس می‌نمود.<ref> زندگانی حكیم جهانگیرخان قشقایی، ص 58.</ref> آیت الله سید ابوالحسن اصفهانی در درس خارج او شركت كرده بود.<ref> مجله نور علم، شماره 7، دوره سوم، شماره 28، ص 98.</ref>
 
 
 
آیت الله بروجردی فرمود: «ما در زمان جوانی، در حوزه علمیه اصفهان نزد مرحوم جهانگیرخان، اسفار می‌خواندیم؛ ولی مخفیانه. چند نفر بودیم و خفیهً به درس ایشان می‌رفتیم.<ref> مهر تابان، سید محمد حسینی تهرانی، ص 61.</ref>
 
 
 
حكیم قشقایی جزو نامدارترین مدرسان حوزه علمیه تهران بود. «در مدرسه سپهسالار تهران شهرت بود كه در مدرسه صدر اصفهان، دو نفر فاضل معمر بی‌نظیر ایران، آخوند ملا محمد كاشی و جهانگیرخان قشقایی هستند».<ref> تاریخ جرائد ایران، محمد هاشمی، ج 1، ص 238.</ref>
 
 
 
شیخ عباس قمی می‌نویسد: «جهانگیرخان در علم و عمل به جایی رسید كه از اقطار بلاد به حوزه درسش آمدند».<ref> فوائد الرضویه، ص 88.</ref>
 
 
 
آقا بزرگ تهرانی می‌نویسد: «جهانگیرخان چنان كوشید كه به اعلی درجات علم دست یافت... و از سایر بلاد به قصد استفاده از او به حوزه درسش ‌شتافتند.<ref> طبقات اعلام الشیعه، ج 1، ص 344.</ref> مورخ دیگری می‌نویسد: «میرزا جهانگیرخان قشقایی در مدرسه صدر اصفهان تدریس می‌كرد و بیشتر استادان معقول خوشه چین خرمن دانش او بوده‌اند».<ref> تاریخ مشاهیر ایران و عرب، ص 32.</ref>
 
 
 
چو لطف خدا با جهانگیر شد × جهانگیر نامش جهان‌گیر شد.<ref> زندگانی حكیم جهانگیرخان قشقایی، احمد گرسیوز، ص 10.</ref>
 
 
 
'''رونق دهنده فلسفه'''
 
 
 
عناد متحجرین نسبت به [[فلسفه]] در زمان حكیم قشقایی به قدری زیاد بود كه استاد جلال الدین همایی می‌نویسد: «مرحوم قشقایی فلسفه را در اصفهان از [[تهمت]] خلاف شرع و بدنامی كفر و الحاد نجات داد. سهل است كه چندان به این علم رونق بخشید كه فقها و متشرعان نیز آشكارا با میل و علاقه روی به درس فلسفه نهادند؛ و آن را مایه فضل و مفاخرت می‌شمردند».<ref> دو رساله همایی، ص 18.</ref>
 
 
 
و در «دیوان طَرَبْ» اصفهانی آمده است: «جهانگیرخان در اثر شخصیت بارز علمی و تسلم مقام قدس و تقوی و نزاهت (پاكدامنی) اخلاقی و حسن تدبیر حكیمانه كه همه در وجود وی مجتمع بود؛ تحصیل فلسفه را كه بین علما و طلاب سخت موهون (سست) و با كفر و الحاد مقرون بود؛ از آن بدنامی به كلی نجات داد و آن را در سرپوش درس [[فقه]] و [[اخلاق]] چندان رایج و مطلوب ساخت كه نه فقط دانستن و خواندن آن موجب ضلالت و [[تهمت]] بی‌دینی نبود؛ بلكه مایه افتخار و مباهات محسوب می‌شد. وی معمولاً یكی دو ساعت از آفتاب برآمده در مسجد جارچی سه درس پشت سر هم می‌گفت؛ كه درس اولش شرح لمعه (فقه) و بعد از آن شرح منظومه ([[حكمت]]) و سپس درس اخلاق بود و به این ترتیب فلسفه را به مانند «حشو جوز<ref> هلو یا شفتالوی خشك شده كه درون آن را با مغز جوز (گردو) پر می‌كنند.</ref> و قند و لوزینه<ref> یك نوع شیرینی كه با مغز بادام، پسته، گلاب و شكر درست می‌كنند.</ref> فقه» با اخلاق بخورد طلاب می‌داد.<ref> دیوان طرب، مقدمه، ص 70.</ref> این مثال كنایه از این است كه وی فلسفه را در میان دروس فقه و اخلاق، به سبك شیوایی تدریس می‌كرد».
 
 
 
'''مكتب فلسفی صدرایی'''
 
 
 
«بعد از [[ملاصدرا]] (متوفا: 1050 هـ.ق) دو مكتب فلسفی در اصفهان ـ كه پایتخت كشور و مركز علمی ایران در آن زمان بود ـ تشكیل شد:
 
 
 
1. مكتب موافقان فلسفه ملاصدرا، كه بیشتر آن ها اهل ذوق و عرفان بودند.
 
 
 
2. مكتب مخالفان فلسفه ملاصدرا كه توسط استاد ملا رجبعلی تبریزی اداره و تدریس می‌شد. شاگردان این مكتب عبارتند از: علی قلی خان بن قرچقای خان، آقا جمال خوانساری، ملا اسماعیل خاتون آبادی و بسیاری دیگر از بزرگان فلسفه و [[كلام]].<ref> دو رساله همایی، ص 21 و 22.</ref>
 
 
 
فلسفه ملاصدرا گسترش یافت و میراث این مكتب در قرن 12ـ13 هـ.ق توسط میر ابوالقاسم مدرس خاتون آبادی (متوفا: 1202 هـ.ق) از آقا محمد بیدآبادی (متوفا: 1197ـ1198 هـ.ق) به آقا علی نوری اصفهانی (متوفا: 1246 هـ.ق) رسید كه بزرگترین مدرس فلسفه ملاصدرا در اصفهان بود. مدتی حدود 6ـ10 سال متوالی به این خدمت اشتغال داشت و شاگردان معروف و برجسته‌ای مانند ملا اسماعیل اصفهانی، ملا جعفر لنگرودی و میر سید رضی لاریجانی (متوفا: 1270 هـ.ق) استاد آقا محمدرضا قمشه‌ای اصفهانی (متوفا: 1289 هـ.ق) و ملا عبدالله زنوزی و سرانجام حاج ملا هادی سبزواری (متوفا: 1289 هـ.ق) از حوزه درس او برخاستند و آن امانت علمی را به اخلاف تحویل دادند.
 
 
 
در اوایل قرن 13 هـ.ق حوزه ‌تدریس و تعلیم فلسفه صدرایی حدود نیم قرن در اصفهان بوسیله دو استاد نامدار:
 
 
 
1. علامه بزرگوار آخوند ملا محمد كاشانی؛ 2. حكیم جهانگیرخان قشقایی. گرمی و رونقی بسزا داشت، چندان كه طلاب این علم را از بلاد دور و نزدیك از ممالك مجاور برای درك محضر ایشان به اصفهان می‌شتافتند و سالیان دراز نام «آخوند» (آخوند ملا محمد كاشانی معروف به كاشی) و خان (حكیم جهانگیرخان قشقایی) ورد زبان علما و محصلان علوم قدیم بود».<ref> زندگانی حكیم جهانگیرخان قشقایی، ص 77 و 78.</ref>
 
 
 
'''در مقابل مشروطه'''
 
 
 
آیت الله حاج آقا رحیم ارباب فرمود: «پس از اعلام مشروطیت، در جلسه علمای اصفهان، مخصوصاً روحانیون مسجد شاهی (مثل حاج نورالله و برادرش) جهانگیرخان مشروطه را از اصالت مبرا دانست و آن را تا حدودی زاییده دسایس استعمارگران فرهنگ خواند، تا جایی كه فرمود: اگر چه توده مردم به مشروطه دل بسته‌اند و جان‎ها باخته‌اند؛ ولی این ریشه در استبداد دارد. شاید هم می‌خواهند [[دین]] مردم را بدزدند و سپس گفت: آقا رحیم چنین نیست؟ من سكوت كردم. فرمود: آقا رحیم سكوت كن، سكوت اسلم است.<ref> از مضراب تا محراب، خسرو احتشامی، ص 34.</ref>
 
 
 
'''ارتباط با عالمان معاصر'''
 
 
 
آخوند كاشی از دوستان صمیمی و یار باوفای حكیم جهانگیرخان قشقایی بود. جهانگیرخان از هنگامی كه در مدرسه صدر بازار اصفهان به تحصیل و تدریس مشغول بود، هم مباحثه آخوند كاشی بود. هر دو از شاگردان آقا محمدرضا قمشه‌ای بودند. هر دو تا پایان عمر در آن مدرسه می‌زیستند. آخوند ملا محمد كاشی مدت 84 سال عمر نمود و در این مدت همچون حكیم قشقایی مجرد بوده و همسر اختیار ننمود.<ref> دانشمندان و بزرگان اصفهان، ص 7.</ref>
 
 
 
آخوند كاشی از نوادر اعصار بود و در [[علم]]، [[زهد]]، [[تقوا]] و تدریس، از اسوه‌های علم و عمل بود. حكایات عجیب از این عارف صمدانی و متأله ربانی نقل می‌كنند؛ از جمله این كه: «روزی پس از پایان درس، یكی از طلاب به محل درس آن بزرگوار (آخوند كاشی) آمد و گفت: آقا این شیخ می‌گوید: دیشب به وقت سحر دیدم كه از در و دیوار صدای «سبّوح قدّوس ربّ الملائكه والرّوح» برمی‌آید و چون در نگریستم، دیدم كه آقای آخوند به [[سجده]] افتاده و این ذكر را می‌گوید. آخوند كاشی فرمود: این در و دیوار به ذكر من متذكر گشته باشند، امری نیست؛ بلكه مهم آن است كه او از كجا محرم این راز گشته است؟! در این خصوص، آقای جابری انصاری (یكی از شاگردان حكیم قشقایی و آخوند كاشی) می‌گوید: هر نیمه شب، با سوز و گداز [[نماز]] می‌خواند كه بدنش به لرزه می‌افتاد و از بیرون حجره صدای حركت استخوان هایش احساس می‌شد».<ref> تاریخ و حكما، ‌عرفان و...، ص 75.</ref>
 
 
 
'''شاگردان'''
 
 
 
1. ملا محمدجواد آدینه‌یی (متوفا: 1339 هـ.ق): وی از مدرسان [[حكمت]]، هیئت و نجوم و... در مدرسه صدر اصفهان بود. قبر وی در تخت فولاد اصفهان است.<ref> دانشمندان و بزرگان اصفهان، ص 241.</ref>
 
 
 
2. سید محمدعلی ابطحی سدهی (متوفا: 1371 هـ.ق): وی 50 كتاب نوشته است، از جمله شرح فارسی بركفایه، تعلیقه بر فرائد و ختام الغرر.<ref> همان، ص 185.</ref>
 
 
 
3. میرزا محمود ابن الرضا (1285ـ1355 هـ.ق): وی جزوِ شاگردان آخوند كاشی و میرزا محمدهاشم چهارسوقی خوانساری در اصفهان و سید محمدكاظم یزدی، آخوند خراسانی و شریعت اصفهانی در [[نجف]] اشرف بود.<ref> گنجینه دانشمندان، محمد شریف رازی، ج 5، ص 55.</ref>
 
 
 
4. آقا ضیاءالدین عراقی (1278ـ1361 هـ.ق): وی از نام آوران علم [[اصول]] است. مقالات الاصول و شرح تبصره علامه از آثار اوست.<ref> زندگینامه رجال و مشاهیرایران، ص 110.</ref> زندگی این فقیه بزرگ در همین مجموعه گلشن ابرار آمده است.
 
 
 
5. حاج آقا رحیم ارباب (1297ـ1396 هـ.ق): وی سطوح عالی [[فلسفه]] و حكمت (مثل شرح اشارات و شفا) و [[نهج البلاغه]] و یك دوره [[اخلاق]] را نزد جهانگیرخان قشقایی و قسمت اعظم علوم عقلی را نزد آخوند كاشی فراگرفت و مدتی طولانی در درس خارج فقه علامه سید محمدباقر درچه‌ای شركت كرد.<ref> زندگانی حكیم جهانگیرخان قشقایی، ص 91.</ref> شرح حال وی در همین مجموعه گلشن ابرار آمده است.
 
 
 
6. عبدالله اشراق (1235ـ1345 هـ.ق).<ref> بزرگان جهرم، محمد كریم اشراق، ص 10.</ref>
 
 
 
7. میرزا مصطفی جعفر طیاری (متوفا: 1335).<ref> زندگانی حكیم جهانگیرخان قشقایی، ص 92.</ref>
 
 
 
8. سید ابوالحسن اصفهانی (1284ـ1365 هـ.ق): آیت الله سید ابوالحسن اصفهانی در روستای «مَدیسِهْ» از توابع لنجان اصفهان به دنیا آمد، پدرش (سید محمد) همراه سید عبدالحمید (پدر خود) از بهبهان به اصفهان و سپس به [[كربلا]] مهاجرت كرده بودند، آیت الله العظمی سید ابوالحسن اصفهانی تا پایان عمر در [[نجف]] به تدریس و انجام امور مسلمانان اشتغال داشت. وی در [[كاظمین]] دیده از جهان فانی فروبست و در صحن مطهر امیرالمؤمنین در كنار قبر فرزند شهیدش سید محمدحسن مدفون گردید.<ref> گلشن ابرار، ج 2، ص 589.</ref>
 
 
 
9. شیخ حسنعلی اصفهانی، معروف به شیخ نخودكی (1279ـ1361 هـ.ق): وی [[فلسفه]] را نزد حكیم قشقایی فراگرفت. او دارای كرامات بسیاری بوده است. هزاران بیمار ممتنع العلاج با دعای او، شفا پیدا كردند.<ref> زندگانی حكیم جهانگیرخان قشقایی، ص 101.</ref>
 
 
 
10. میرزا محمدباقر امامی (متوفا: 1364 هـ.ق): وی از [[سادات]] امامی اصفهان، عالم، ‌حكیم، فاضل، زاهد و از شاگردان جهانگیرخان قشقایی، آقا سید محمدباقر درچه‌ای و آخوند كاشی بود. او كتاب گرانسنگی در حكمت و كلام تألیف نموده است.<ref> دانشمندان و بزرگان اصفهان، ص 73.</ref>
 
 
 
11. حسین امین جعفری دهاقانی (1295ـ1369 هـ.ق).
 
 
 
12. اسدالله ایزد گشسب (1303ـ1366 هـ.ق): وی دارای تألیفات بسیاری است.<ref> همان، ص 130.</ref>
 
 
 
13. سید حسین بروجردی (متوفا: 1380 هـ.ق): وی زعیم جهان اسلام، حضرت آیت الله العظمی بروجردی از شاگردان نامی حكیم قشقایی است. محل دفن وی مسجد اعظم قم است.<ref> زندگانی حكیم جهانگیرخان قشقایی، ص 108.</ref>
 
 
 
14. علی بافقی (1336 هـ.ق).
 
 
 
15. محمد حسن بیچاره بیدختی (1308ـ1386 هـ.ق).<ref> صالحیه، ملا علی گنابادی.</ref>
 
 
 
16. میرزا مهدی بیدآبادی اصفهانی (متوفا: 1365 هـ.ق): وی دارای تألیفات بسیار است از جمله: ‌ابواب الهدی و [[اعجاز قرآن]].<ref> تاریخ علمای خراسان، ص 254.</ref>
 
 
 
17. سید صالح توسلی منجیلی طارمی (متولد: 1292 هـ.ق).<ref> زندگانی حكیم جهانگیرخان قشقایی، ص 110.</ref>
 
 
 
18. سید حسن چهارسوقی (متولد: 1294 هـ.ق).<ref> زندگانی آیت الله چهارسوقی، سید محمدعلی روضاتی.</ref>
 
 
 
19. میرزا حسن خان جابری انصاری (1287ـ1376 هـ.ق)<ref> دانشمندان و بزرگان اصفهان، ص 271.</ref> از این ادیب و مورخ توانا، 24 اثر علمی ـ ادبی باقی مانده است.
 
 
 
20. سید عبدالرسول حجازی (1260ـ1358 هـ.ق).
 
 
 
21. سید محمد حقایق كشفی اصطهباناتی.
 
 
 
22. حاج میرزا محمدعلی حكیم الهی سلطان آبادی (1274ـ1325 هـ.ق).
 
 
 
23. محمد حكیم خراسانی (متوفا: 1355 هـ.ق).
 
 
 
24. محمدعلی حكیم الهی فریدنی (1284ـ1384 هـ.ق).
 
 
 
25. محمدعلی خوانساری (متوفا: 1350 هـ.ق).
 
 
 
26. سید فخرالدین خوانساری (متوفا: 1348 هـ.ق).
 
 
 
27. سید محمد داعی الاسلام لاریجانی (1295ـ1370 هـ.ق).
 
 
 
28. میرزا فتح‎الله درب امامی (1301ـ1377 هـ.ق).
 
 
 
 
 
 
29. ضیاء الدین درّی (متوفا: 1375 هـ.ق).
 
 
 
 
 
 
30. فرج الله درّی (متوفا: 1382 هـ.ق).
 
 
 
 
 
 
31. حسن وحید دستگردی (1298ـ1321 هـ.ق).
 
 
 
 
 
 
32. میرزا مهدی بن هادی دولت آبادی (1288ـ1334 هـ.ق).
 
 
 
33. سید علی محمد دولت آبادی (1285ـ1341 هـ.ق).
 
 
 
 
 
 
34. شیخ نورالله دهاقانی، معروف به نورالشرق، (متوفا: 1371 هـ.ق).
 
  
+
*[[گلشن ابرار]]، جلد۳، "زندگینامه جهانگیر خان قشقایی" از مهدی قرقانی.
 +
*"سالروز درگذشت میرزا جهانگیرخان قشقایی"، معصومه اسماعیلی، مجله نامه جامعه، شهریور۱۳۸۷، شماره۴۸.
 +
*تخت فولاد، سید احمد عقیلی، سازمان فرهنگی تفریحی شهرداری اصفهان، چاپ هفتم، ۱۳۹۳.
  
35. سید عباس صفی دهكردی.<ref> تاریخ حكما، ص 88، شماره 11.</ref>
+
==آرشیو عکس و تصویر==
 +
<gallery mode="packed" heights="170">
 +
پرونده:اصفهانی (1).jpg|از راست: [[سید ابوالحسن اصفهانی|سید ابوالحسن موسوی اصفهانی]]، جهانگیرخان قشقایی و عبدالرحیم حائری اصفهانى
 +
پرونده:جهانگیرخان (4).jpg|کتابی درباره جهانگیرخان قشقایی
 +
پرونده:جهانگیرخان (3).jpg|آرامگاه جهانگیرخان قشقایی در [[اصفهان]]
 +
پرونده:جهانگیرخان (1).jpg|قبر جهانگیرخان قشقایی در [[تخت فولاد]]
 +
پرونده:جهانگیرخان (2).jpg|تندیس جهانگیرخان قشقایی
 +
</gallery>
  
36. آقا رحیم دهكردی (متوفا: 1368 هـ.ق).<ref> دانشمندان و بزرگان اصفهان، ص 115.</ref>
+
[[رده:علمای قرن چهاردهم|قشقایی،جهانگیرخان]][[رده:علماء شیعه]]
 
+
[[رده:عارفان]][[رده:فیلسوفان]][[رده:فقیهان]][[رده:ادیبان]][[رده:ریاضیدانان]]
37. غلامحسین ربّانی چادگانی.
+
[[رده:مدفونین در تخت فولاد]]
 
 
38. سید محمد رضوی كاشانی (متولد: 1291 هـ.ق).
 
 
 
39. شیخ ابوالفضل ریزی (متوفا: 1339 هـ.ق).<ref> نقباء البشر، شماره 667.</ref>
 
 
 
40. محمدعلی زاهد قمشه‌ای، معروف به ابوالمعارف (متولد: 1290 هـ.ق).<ref> سالنامه فرهنگ شهرضا، سال 1366، ص 49.</ref>
 
 
 
41. و...
 
 
 
'''تألیفات'''
 
 
 
1. شرح نهج البلاغه
 
 
 
2. دیوان شعر<ref> معجم رجال الفكر والادب فی النجف، محمدهادی امینی، ص 352 به نقل از زندگانی حكیم قشقایی، ص 65.</ref>
 
 
 
جابری انصاری كه از شاگردان جهانگیرخان بوده است، می‌نویسد: «در مدرسه صدر خدمت آن بزرگوار نهج البلاغه می‌خواندم و شرحی برآن كتاب مستطاب می‌نوشت».<ref> تاریخ اصفهان، جابری انصاری، ج 1، ص 56.</ref>
 
 
 
مؤلف «زندگانی حكیم جهانگیرخان قشقایی» آورده است: «در كتب متعددی از شرح [[نهج البلاغه]] منسوب به حكیم قشقایی سخن رفته است، لكن به نظر می‌رسد كه منبع و مأخذ اصلی همان كتاب «تاریخ [[نجف]] و حیره» بلاغی، ص 82 باشد كه [[آقا بزرگ تهرانی]] در كتاب نقباء البشر، ص 344 و الذریعه، ج 14، ص 122 و عمر رضا كحّاله هم در كتاب معجم المؤلفین، ج 3، ص 230 و آسید مصلح الدین مهدوی در كتاب رجال اصفهان، ص 39 و اخیراً آقای رضا استادی در كتابنامه نهج البلاغه، ص 41، از آن نام برده‌اند».<ref> زندگانی حكیم جهانگیرخان قشقایی، مهدی قرقانی، ص 63 و 64.</ref>
 
 
 
ولی تاكنون شرح نهج البلاغه منسوب به حكیم به دست نیامده است.<ref> همان، ص 65.</ref> در كتاب «طبقات المؤلفین» و كتاب «رجال اصفهان» نامی از «دیوان شعر» منسوب به حكیم قشقایی نیامده است بلكه در كتاب طبقات این عبارت است: (وله شعرٌ فارسیّ)؛ او دارای شعر فارسی است. داشتن شعر به معنای داشتن دیوان شعر نمی‌باشد.<ref> همان.</ref> این شعر منسوب به حكیم قشقایی است:
 
 
 
دوش عشقت برد آرام از دل و از چشم خواب × یاد رویت بود كارم تا برآمد آفتاب
 
 
 
دل گرفت از مدرسه یاران كجا كوی حبیب × جان فسرد از وسوسه، ساقی بده جام شراب.<ref> حدیقه الشعراء، ج 1، ص 388.</ref>
 
 
 
'''وفات'''
 
 
 
آیت الله جهانگیرخان در 85 سالگی، [[رمضان]] سال 1328 هـ.ق در اصفهان فوت كرد. این حكیم فرزانه پس از 45 سال تحصیل، تدریس، [[سیر و سلوك]] و تربیت شاگردان، خاكیان را بدرود گفت و در جوار قرب الهی آرمید.
 
 
 
==پانویس ==
 
<references />
 

نسخهٔ کنونی تا ‏۱۶ ژوئیهٔ ۲۰۲۳، ساعت ۱۰:۰۳

«حکیم جهانگیر خان قشقایی» (۱۲۴۳-۱۳۲۸ ق)، فیلسوف، عارف، حکیم و ریاضیدان نامدار شیعه و از شاگردان ملا اسماعیل درب‌کوشکی است. حکیم قشقایی نقش بسزایی در احیاء فلسفه و رونق آن در اصفهان داشت. عالمان بزرگی مانند: شیخ حسنعلی اصفهانی، حاج آقا رحیم ارباب، آیت‌الله بروجردی و سید حسن مدرس از شاگردان او هستند.

جهانگیرخان.jpg
نام کامل جهانگیرخان قشقایی
زادروز ۱۲۴۳ قمری
زادگاه سمیرم اصفهان
وفات ۱۳۲۸ قمری
مدفن اصفهان، تخت فولاد

Line.png

اساتید

ملا اسماعیل درب کوشکی، محمدرضا صهبا قمشه‌ای، ملا حسینعلی تویسرکانی، میرزا محمدحسن نجفی،...

شاگردان

شیخ حسنعلی نخودکی اصفهانی، حاج آقا رحیم ارباب، آیت الله بروجردی، سید حسن مدرس، سید ابوالحسن اصفهانی،...

آثار

شرح نهج البلاغه، دیوان شعر،...

تحصیل و استادان

جهانگیرخان قشقایی در سال ۱۲۴۳ هـ.ق در خانواده‌ای از ایل قشقایی منطقه سمیرم استان اصفهان به دنیا آمد. جهانگیرخان در کوچ ییلاق و قشلاق، به تحصیل علم می‌پرداخت. استعداد و قابلیت وی در کسب علم تا حدی بود که احساس کرد ماندن در ایل و حرکت در کوچ زمستانی و تابستانی، با تحصیل او سازگاری ندارد، بنابراین تصمیم گرفت از آن ها جدا شود و در اصفهان بماند و به تحصیل بپردازد.[۱]

درباره چگونگی گرایش و نحوه ورود حکیم جهانگیرخان قشقایی به حوزه علمیه، سخنانی گفته شده است که درخور توجه است. استاد قدسی به نقل از جلال الدین همایی، درباره جریان آشنایی حکیم قشقایی با همای شیرازی در ابتدای ورودش به اصفهان می‌نگارد: «در برخوردی که بین همای شیرازی (پدربزرگ جلال الدین همایی) با حکیم قشقایی پیش می‌آید. حکیم قشقایی از مرحوم همای شیرازی نشانی تارساز را جویا می‌شود. ایشان ضمن راهنمایی وی به سوی تارساز، در اثنا سؤال و جواب متوجه می‌شود که این مرد آیتی از هوش و درایت و ذکاوت است. به وی می‌گوید: با این استعداد حیف است ضایع شوی. میل داری درس بخوانی؟ جهانگیرخان پاسخ می‌دهد: از خدا می‌خواهم. بدین ترتیب حکیم قشقایی به راهنمایی همای شیرازی در چهل سالگی راهی مدرسه طلاب می‌گردد و در سلک دانشوران علوم دینی جای می‌گیرد».[۲]

صفای باطن و فطرت پاک آن حکیم الهی بود که چنین تحول غیرقابل تصوری را خداوند در زندگی وی به وجود آورد. همت بلند حکیم قشقایی سبب می‌شود که بعد از گذشت ۴۰ سال ـ که بهار جوانیش در ایل قشقایی سپری شده بود ـ بقیه عمر شریفش را به یادگیری علوم مختلف ـ به ویژه فلسفه، حکمت، عرفان، فقه، اصول، ریاضی و هیئت، بگذراند.[۳]

همچنین نقل می‌کنند: «در حالی که متأثر از گفته شخص راهنما بوده است؛ در بازار (اصفهان) مشاهده می‌کند جماعتی در اطراف شخصی، با خضوع و خشوع حرکت می‌کنند و ادای احترام می‌نمایند. علت را جویا می‌شود؟ می‌گویند: وی یکی از علمای اصفهان است. حکیم جهانگیرخان در اراده‌اش مصمم‌تر می‌شود و با جدیت پی تحصیل دانش می‌رود».[۴]

مورخ دیگری چنین نوشته است: «در یکی از تابستان‌ها که ایل قشقایی به ییلاق سمیرم آمده بود، جهانگیرخان نیز مانند سایر افراد ایل که برای خرید و فروش و رفع حوائج شخصی خود به اصفهان می‌آمدند، او هم به اصفهان آمد؛ و در ضمن تارش هم خراب شده بود و می‌خواست آن را تعمیر نماید. از شخصی سراغ تارساز را گرفت و او یحیی ارمنی، تارساز معروف مقیم جُلفای اصفهان را به او نشان داد. ضمناً به او گفت: برو پی کار بهتری و علم بیاموز، از تار زدن بهتر است. گفته آن شخص به جهانگیرخان خیلی اثر کرد. او در مدرسه صدر حجره‌ای برای خود گرفت و با یک عشق و علاقه مفرطی پی تحصیل رفت و رتبه‌اش به جایی رسید که یکی از بزرگان از حکما و فقها و مدرسین اصفهان شد».[۵]

حکیم قشقایی در قسمت شرقی مدرسه صدر بازار اصفهان، حجره شماره دوم بعد از ایوان سکونت داشت.[۶] او با آخوند کاشی (متوفی: ۱۳۳۲ هـ.ق) هم مباحثه بود. آنان ارتباط قلبی خاصی با هم داشتند و هر دو از شاگردان آقا محمدرضا قمشه‌ای بودند و تا پایان عمر در مدرسه صدر زیستند و همسر اختیار ننمودند.

معروفترین اساتید حکیم قشقایی عبارتند از:

  • محمدرضا صهبا قمشه‌ای (متوفی: ۱۳۰۶ هـ.ق): از حکما و عرفای اصفهان بوده است. جهانگیرخان که سال ها شاگرد علامه آقا محمدرضا قمشه‌ای بود، پس از هجرت استادش از اصفهان، به شوق استفاده از محضر وی به تهران می‌رود.
  • ملا حسینعلی تویسرکانی (متوفی: ۱۲۸۶ هـ.ق): که در حوزه علمیه اصفهان به تدریس مشغول بود و بسیاری از مردم مقلد وی بودند. کشف الاسرار در شرح شرایع، شرح بر جامع عباسی، فصل الخطاب در اصول و رساله‌ای در رد اخباریه از آثار اوست. وی در تخت فولاد اصفهان، در تکیه آقا حسین خوانساری مدفون گردید.
  • شیخ محمدباقر نجفی مسجدشاهی؛ وی از شاگردان سید محمدباقر شفتی در اصفهان و شیخ مرتضی انصاری در نجف بود.
  • ملا حیدر صباغ لنجانی (متوفی: ۱۲۸۸ هـ.ق): حکیم جهانگیرخان قشقایی علوم عقلی را نزد او فراگرفت.
  • میرزا محمدحسن نجفی (متوفی: ۱۳۱۷ هـ.ق): حکیم قشقایی شرعیات را نزد این مجتهد عالی مقام فراگرفت.
  • ملا اسماعیل اصفهانی درب کوشکی (متوفی: ۱۳۰۴ هـ.ق).
  • میرزا عبدالجواد حکیم خراسانی (متوفی: ۱۳۲۷ هـ.ق).

تدریس و شاگردان

آیت الله جهانگیرخان قشقایی در علوم نقلی و عقلی، به ویژه در حکمت به مرحله کمال رسید و در مدرسه صدر اصفهان به تدریس پرداخت. بزرگان از اهل علم و ادب برای استفاده از مکتب متعالی وی شتافتند. حکیم قشقایی گاهی در شبستان مسجد جارچی[۷] تدریس می‌کرد.[۸]

او روزهای پنجشنبه و جمعه، به تدریس ریاضی و هیئت می‌پرداخت. وی گاهی نیز به تدریس نهج البلاغه می‌پرداخت و آن را با حکمت، تحلیل می‌کرد.[۹] نزدیک به ۱۳۰ نفر در درس شرح منظومه وی شرکت می‌کردند.[۱۰]

وی سطوح مختلف دروس حوزوی ـ حتی رتبه عالی درس خارج را ـ تدریس می‌کرد. او کتاب های اسفار و شفا و شرح منظومه را با بیانی شیوا تدریس می‌نمود.[۱۱] آیت الله سید ابوالحسن اصفهانی و آیت الله بروجردی در درس خارج او شرکت کرده بودند.[۱۲]

حکیم قشقایی جزو نامدارترین مدرسان حوزه علمیه تهران بود. در مدرسه سپهسالار تهران شهرت بود که در مدرسه صدر اصفهان، دو نفر فاضل معمر بی‌نظیر ایران، آخوند ملا محمد کاشی و جهانگیرخان قشقایی هستند.[۱۳] شیخ عباس قمی می‌نویسد: «جهانگیرخان در علم و عمل به جایی رسید که از اقطار بلاد به حوزه درسش آمدند».[۱۴]

آقا بزرگ تهرانی می‌نویسد: «جهانگیرخان چنان کوشید که به اعلی درجات علم دست یافت... و از سایر بلاد به قصد استفاده از او به حوزه درسش ‌شتافتند.[۱۵] مورخ دیگری می‌نویسد: «میرزا جهانگیرخان قشقایی در مدرسه صدر اصفهان تدریس می‌کرد و بیشتر استادان معقول خوشه چین خرمن دانش او بوده‌اند».[۱۶]

برخی از شاگردان جهانگیرخان قشقایی عبارتند از:

  • ملا محمدجواد آدینه‌ای (متوفی: ۱۳۳۹ هـ.ق): وی از مدرسان حکمت، هیئت و نجوم و... در مدرسه صدر اصفهان بود. قبر وی در تخت فولاد اصفهان است.
  • سید محمدعلی ابطحی سدهی (متوفی: ۱۳۷۱ هـ.ق): وی ۵۰ کتاب نوشته است، از جمله شرح فارسی بر کفایه، تعلیقه بر فرائد و ختام الغرر.
  • میرزا محمود ابن الرضا (۱۲۸۵ـ۱۳۵۵ هـ.ق): وی جزو شاگردان آخوند کاشی و میرزا محمدهاشم چهارسوقی خوانساری در اصفهان و سید محمدکاظم یزدی، آخوند خراسانی و شریعت اصفهانی در نجف اشرف بود.
  • آقا ضیاءالدین عراقی (۱۲۷۸ـ۱۳۶۱ هـ.ق): وی از نام آوران علم اصول است. مقالات الاصول و شرح تبصره علامه از آثار اوست.
  • حاج آقا رحیم ارباب (۱۲۹۷ـ۱۳۹۶ هـ.ق): وی سطوح عالی فلسفه و حکمت (مثل شرح اشارات و شفا) و نهج البلاغه و یک دوره اخلاق را نزد جهانگیرخان قشقایی فراگرفت.
  • سید ابوالحسن اصفهانی (۱۲۸۴ـ۱۳۶۵ هـ.ق): آیت الله سید ابوالحسن اصفهانی در روستای «مَدیسِهْ» از توابع لنجان اصفهان به دنیا آمد، پدرش (سید محمد) همراه سید عبدالحمید (پدر خود) از بهبهان به اصفهان و سپس به کربلا مهاجرت کرده بودند، آیت الله العظمی سید ابوالحسن اصفهانی تا پایان عمر در نجف به تدریس و انجام امور مسلمانان اشتغال داشت. وی در کاظمین دیده از جهان فانی فروبست و در صحن مطهر امیرالمؤمنین در کنار قبر فرزند شهیدش سید محمدحسن مدفون گردید.
  • شیخ حسنعلی نخودکی اصفهانی، (۱۲۷۹ـ۱۳۶۱ هـ.ق): وی فلسفه را نزد حکیم قشقایی فراگرفت. او دارای کرامات بسیاری بوده است.
  • میرزا محمدباقر امامی (متوفی: ۱۳۶۴ هـ.ق): عالم، ‌حکیم، فاضل، زاهد و از شاگردان جهانگیرخان قشقایی، آقا سید محمدباقر درچه‌ای و آخوند کاشی بود. او کتاب گرانسنگی در حکمت و کلام تألیف نموده است.
  • اسدالله ایزد گشسب (۱۳۰۳ـ۱۳۶۶ هـ.ق): وی دارای تألیفات بسیاری است.
  • آیت الله سید حسین بروجردی (متوفی: ۱۳۸۰ هـ.ق): مرجع و زعیم بزرگ جهان اسلام، از شاگردان نامی حکیم قشقایی است.
  • میرزا مهدی بیدآبادی اصفهانی (متوفی: ۱۳۶۵ هـ.ق): وی دارای تألیفات بسیار است از جمله: ‌ابواب الهدی و اعجاز قرآن.
  • میرزا حسن خان جابری انصاری (۱۲۸۷ـ۱۳۷۶ هـ.ق): از این ادیب و مورخ توانا، ۲۴ اثر علمی ـ ادبی باقی مانده است.
  • حاج میرزا محمدعلی حکیم الهی سلطان آبادی (۱۲۷۴ـ۱۳۲۵ هـ.ق)
  • محمدعلی زاهد قمشه‌ای، معروف به ابوالمعارف (متولد: ۱۲۹۰ هـ.ق)

آثار و تألیفات

از جمله آثار منسوب به حکیم قشقایی عبارت است از:

  • شرح نهج البلاغه؛ جابری انصاری که از شاگردان جهانگیرخان بوده است، می‌نویسد: «در مدرسه صدر خدمت آن بزرگوار نهج البلاغه می‌خواندم و شرحی برآن کتاب مستطاب می‌نوشت».[۱۷]
  • دیوان شعر؛[۱۸] این شعر منسوب به حکیم قشقایی است:

دوش عشقت برد آرام از دل و از چشم خواب یاد رویت بود کارم تا برآمد آفتاب

دل گرفت از مدرسه یاران کجا کوی حبیب جان فسرد از وسوسه، ساقی بده جام شراب[۱۹]

رونق دهنده فلسفه

عناد متحجرین نسبت به فلسفه در زمان حکیم قشقایی به قدری زیاد بود که استاد جلال الدین همایی می‌نویسد: «مرحوم قشقایی فلسفه را در اصفهان از تهمت خلاف شرع و بدنامی کفر و الحاد نجات داد. سهل است که چندان به این علم رونق بخشید که فقها و متشرعان نیز آشکارا با میل و علاقه روی به درس فلسفه نهادند و آن را مایه فضل و مفاخرت می‌شمردند».[۲۰]

و در «دیوان طَرَبْ» اصفهانی آمده است: «جهانگیرخان در اثر شخصیت بارز علمی و تسلم مقام قدس و تقوی و نزاهت (پاکدامنی) اخلاقی و حسن تدبیر حکیمانه که همه در وجود وی مجتمع بود؛ تحصیل فلسفه را که بین علما و طلاب سخت موهون (سست) و با کفر و الحاد مقرون بود؛ از آن بدنامی به کلی نجات داد و آن را در سرپوش درس فقه و اخلاق چندان رایج و مطلوب ساخت که نه فقط دانستن و خواندن آن موجب ضلالت و تهمت بی‌دینی نبود؛ بلکه مایه افتخار و مباهات محسوب می‌شد. وی معمولاً یکی دو ساعت از آفتاب برآمده در مسجد جارچی سه درس پشت سر هم می‌گفت؛ که درس اولش شرح لمعه (فقه) و بعد از آن شرح منظومه (حکمت) و سپس درس اخلاق بود و به این ترتیب فلسفه را به مانند "حشو جوز[۲۱] و قند و لوزینه[۲۲] فقه" با اخلاق به خورد طلاب می‌داد».[۲۳] این مثال کنایه از این است که وی فلسفه را در میان دروس فقه و اخلاق، به سبک شیوایی تدریس می‌کرد».

در اوایل قرن ۱۳ هـ.ق، حوزه ‌تدریس و تعلیم فلسفه صدرایی حدود نیم قرن در اصفهان بوسیله دو استاد نامدار: علامه بزرگوار آخوند ملا محمد کاشانی و حکیم جهانگیرخان قشقایی، گرمی و رونقی بسزا داشت، چندان که طلاب این علم را از بلاد دور و نزدیک از ممالک مجاور برای درک محضر ایشان به اصفهان می‌شتافتند و سالیان دراز نام «آخوند» (آخوند کاشی) و «خان» (جهانگیرخان قشقایی) ورد زبان علما و محصلان علوم قدیم بود».[۲۴]

اخلاق و شیوه زندگی

حکیم قشقایی از هنگامی که وارد حوزه علمیه اصفهان شد، تا موقعی که بدرود حیات گفت، با همان لباس ساده ایل قشقایی شامل کلاه پوستی و پالتو پوست، زندگی را در حجره سپری نمود و در همان حجره به دیار باقی شتافت. شاید او برای تأسی به استادش، آقا محمدرضا قمشه‌ای این گونه لباس می‌پوشید. بعضی از شاگردان حکیم قشقایی مثل حاج آقا رحیم ارباب نیز تغییر لباس ندادند.

حکیم قشقایی هنگام اقامه نماز جماعت ـ به علت استحباب گذاشتن عمامه در موقع نماز ـ کلاه از سر برمی‌گرفت و با شال کمر عمامه‌ای درست می‌کرد و بر سر می‌نهاد.[۲۵]

شهید مطهری در مورد ایشان می فرماید: «مرحوم خان علاوه بر مقام علمی و فلسفی، در متانت و وقار و انضباط اخلاقی و تقوا نمونه بوده است. تا آخر عمر در همان لباس عادی اولی خود باقی بود و فوق العاده مورد ارادت شاگردان و آشنایان قرار داشت».

آیت الله آقا رحیم ارباب نیز در مورد ایشان می فرماید: «مرحوم خان، در اتقان، مردی بود کم نظیر که من مثل او را ندیدم. جامع حکمت، معقول و منقول، بسیار خوش اخلاق، نسبت به طلاب بسیار مهربان و در تربیت آنها کوشا بود. روز چهارشنبه درس ایشان به وعظ و اخلاق اختصاص می یافت. مردی بود منیع الطبع، از کسی پول قبول نمی کرد حتی هنگامی که نیاز داشت یا مقروض بود. از عرفان بهره های کافی و وافی داشت و خود عارفی وارسته بود».

حکیم قشقایی از مال‌الاجاره زمینی که داشته است؛ روزگار می‌گذرانده[۲۶] و از سهم امام و شهریه استفاده نمی‌کرده است. مال‌الاجاره زمین کشاورزی متعلق به وی در شهر دهاقان سالی ۴۰ تومان و از زمین روستای آغداش، ۱۵ الی ۲۰ تومان، برای وی می‌فرستاده‌اند.[۲۷]

در مقابل مشروطه

آیت الله حاج آقا رحیم ارباب فرمود: «پس از اعلام مشروطیت، در جلسه علمای اصفهان، مخصوصاً روحانیون مسجد شاهی (مثل حاج نورالله و برادرش آقا نجفی)، جهانگیرخان مشروطه را از اصالت مبرا دانست و آن را تا حدودی زاییده دسایس استعمارگران فرنگ خواند، تا جایی که فرمود: اگر چه توده مردم به مشروطه دل بسته‌اند و جان‎ها باخته‌اند؛ ولی این ریشه در استبداد دارد. شاید هم می‌خواهند دین مردم را بدزدند و سپس گفت: آقا رحیم چنین نیست؟ من سکوت کردم. فرمود: آقا رحیم سکوت کن، سکوت اسلم است».[۲۸]

وفات

مرحوم آیت الله جهانگیرخان قشقایی، سرانجام در ماه رمضان سال ۱۳۲۸ هـ.ق در سن ۸۵ سالگی در اصفهان وفات نمود و در تخت فولاد مدفون شد. گویند وقتی جهانگیر خان درگذشت، آخوند کاشی در گوشه ای از مدرسه صدر نشسته بود و آه می کشید و ناله می کرد و می گفت: «کمرم شکست».[۲۹]

پانویس

  1. حدیقه الشعراء، ج ۱، ص ۳۸۸.
  2. شعوبیه، ص ۱۱۳.
  3. اصفهان، لطف الله هنرفر، ص ۲۹۹.
  4. فصلنامه عشایری ذخایر انقلاب، شماره ۴، سال ۱۳۶۷، ص ۱۲۷.
  5. شرح حال رجال ایران، مهدی بامداد، ج ۱، ص ۲۸۴.
  6. نشریه انجمن فلسفه، سال اول، شماره ۲، ص ۵۷ و ۶۳.
  7. مسجد جارچی در بازار بزرگ اصفهان و نزدیک مدرسه صدر واقع شده است. بانی آن، سلطان جارچی باشی شاه عباس اول است. (آثار اصفهان، ص ۵۲۴).
  8. گلزار معانی، حسین مدرس رفسنجانی، ص ۶۳۲.
  9. اصفهان، ص ۳۲۰.
  10. گلزار معانی، ص ۶۳۲.
  11. زندگانی حکیم جهانگیرخان قشقایی، ص ۵۸.
  12. مجله نور علم، شماره ۷، دوره سوم، شماره ۲۸، ص ۹۸.
  13. تاریخ جرائد ایران، محمد هاشمی، ج ۱، ص ۲۳۸.
  14. فوائد الرضویه، ص ۸۸.
  15. طبقات اعلام الشیعه، ج ۱، ص ۳۴۴.
  16. تاریخ مشاهیر ایران و عرب، ص ۳۲.
  17. تاریخ اصفهان، جابری انصاری، ج۱، ص۵۶.
  18. معجم رجال الفکر والادب فی النجف، محمدهادی امینی، ص ۳۵۲ به نقل از زندگانی حکیم قشقایی، ص ۶۵.
  19. حدیقه الشعراء، ج ۱، ص ۳۸۸.
  20. دو رساله همایی، ص ۱۸.
  21. هلو یا شفتالوی خشک شده که درون آن را با مغز جوز (گردو) پر می‌کنند.
  22. یک نوع شیرینی که با مغز بادام، پسته، گلاب و شکر درست می‌کنند.
  23. دیوان طرب، مقدمه، ص ۷۰.
  24. زندگانی حکیم جهانگیرخان قشقایی، ص ۷۷ و ۷۸.
  25. تاریخ اصفهان و ری، ص ۳۱۵.
  26. سیمای فرزانگان، ج ۳، ص ۴۲.
  27. تاریخ حکما، ص ۸۵.
  28. از مضراب تا محراب، خسرو احتشامی، ص ۳۴.
  29. تخت فولاد، سید احمد عقیلی، ص ۱۵۱.

منابع

  • گلشن ابرار، جلد۳، "زندگینامه جهانگیر خان قشقایی" از مهدی قرقانی.
  • "سالروز درگذشت میرزا جهانگیرخان قشقایی"، معصومه اسماعیلی، مجله نامه جامعه، شهریور۱۳۸۷، شماره۴۸.
  • تخت فولاد، سید احمد عقیلی، سازمان فرهنگی تفریحی شهرداری اصفهان، چاپ هفتم، ۱۳۹۳.

آرشیو عکس و تصویر