فطرت

از دانشنامه‌ی اسلامی
پرش به: ناوبری، جستجو
Icon article.jpg
این صفحه مقاله‌ای از یک نشریه است.

(احتمالا تصرف اندکی صورت گرفته است)


چیستى فطرت[ویرایش]

فطرت واژه اى عربى از ماده (ف، ط، ر) است. «فطر» در عربى به معنى شكافتن و آفریدن ابتدائى و بدون سابقه، آمده است.[۱] و در قرآن به هر دو معنى بكار رفته است.[۲]

فطرت بر وزن فعلة براى بیان حالت فعل و به معنى سرشت، طبیعت و خلقت خاص است.[۳] فطرت و فطریات اصطلاح هاى متعددى دارد اما آنچه منظور این مقاله است، نحوه خاص آفرینش انسان است؛ «انسان فطرت دارد» به این معنى است كه انسان مانند لوح سفید یا خمیر شكل یافته اى به دنیا نمى آید بلكه از آغاز بینش ها و گرایش هاى خدادادى خاصى را به همراه دارد كه انتخاب ها و افعال او را در طول زندگى جهت مى دهد و منظور از «فطرى بودن توحید» این است كه انسان نسبت به تعالیم انبیا، لااقتضا و خنثى نیست. در سرشت انسان، فطرت و تقاضایى است كه بعثت انبیا پاسخگوى آن است. پیامبران الهى چیزى را عرضه داشته اند كه بشر طبق سرشت خود در جستجوى آن است.[۴]

بنابراین فطریات انسان خدادادى، فراحیوانى، قابل تجربه درونى، همگانى و از بدیهى ترین بدیهیات است. البته فطریات انسان به فطرت خداجوئى و خداشناسى منحصر نمى شود ولى مقاله حاضر تنها به خداشناسى و خداجوئى فطرى پرداخته است.


فطرت در قرآن و روایات[ویرایش]

الف - آیه فطرت (سوره روم/30) «فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفًا فِطْرَةَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهَا لَا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذَلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا يَعْلَمُونَ»؛ پس روى خویش را به سوى دین یكتاپرستى فرا دار در حالى كه از همه كیش ها روى برتافته و حق گراى باشى به همان فطرتى كه خدا مردم را بر آن آفریده است. آفرینش خداى - فطرت توحید - را دگرگونى نیست. این است دین راست و استوار ولى بیشتر مردم نمى دانند.

در این آیه فطرت خداجوى بشر و بعضى از ویژگى هاى آن بیان شده است. طبق این آیه، یكتاپرستى و خداجوئى جزء آفرینش انسان ها است و طبیعت انسان اقتضا مى كند تا در برابر مبداء غیبى كه ایجاد، بقا و سعادت او را به دست دارد، خضوع كند و شئون زندگیش را با قوانین واقعى جارى در عالم هستى، هماهنگ نماید. دین فطرى كه مورد تاكید قرآن و سایر كتب آسمانى است، همان خضوع و همین هماهنگى است.[۵]

همچنین طبق این آیه، همراهى و ملازمت انسان با آفرینش و خلقت خود، - همان آفرینشى كه خداوند همه انسان ها را بر آن نوع آفریده است - با توجه كامل به دین مساوى و برابر است.[۶] دینى كه خداوند توجه به آن را از ما مى خواهد، تشریع مبتنى بر تكوین است. 

ب - آیه میثاق (سوره اعراف/172-173): «وَإِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِن بَنِي آدَمَ مِن ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَأَشْهَدَهُمْ عَلَى أَنفُسِهِمْ أَلَسْتَ بِرَبِّكُمْ قَالُواْ بَلَى شَهِدْنَا أَن تَقُولُواْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ إِنَّا كُنَّا عَنْ هَذَا غَافِلِينَ × أَوْ تَقُولُواْ إِنَّمَا أَشْرَكَ آبَاؤُنَا مِن قَبْلُ وَكُنَّا ذُرِّيَّةً مِّن بَعْدِهِمْ أَفَتُهْلِكُنَا بِمَا فَعَلَ الْمُبْطِلُونَ»؛ و (یاد كن) آنگاه كه پروردگار تو از فرزندان آدم، از پشت هاى ایشان فرزندانشان را گرفت و آنان را بر خودشان گواه كرد؛ (گفت:) آیا من پروردگار شما نیستم؟ گفتند: چرا، گواه شدیم؛ (و این گواهى را گرفتیم) تا روز رستاخیز نگویید كه ما از آن بى خبر بودیم یا نگویید كه پدران ما از پیش شرك آوردند و ما فرزندانى از پس آنان بودیم، آیا ما را به سزاى آنچه كجروان و تبه كاران - كافران - كردند، هلاك مى كنى؟!

درباره این آیه، ابهامات و اظهارنظرهاى بسیارى وجود دارد و بحث هاى مفصلى مطرح شده است. ظاهر كلى آیه این است كه خداوند براى اتمام حجت بر انسان ها از آن ها بر ربوبیت خویش عهد و میثاقى گرفته است تا كافران در قیامت، هیچ عذر و بهانه اى نداشته باشند.

آنچه در این آیه مبهم است زمان، مكان و كیفیت این گواهى است و این كه بنى‌آدمى كه از آن ها میثاق گرفته شده در چه مرحله اى از خلقت بوده اند. برخى از مفسران آیه را از متشابهات دانسته اند و تفسیر آن را به اهلش واگذاشته اند. بعضى دیگر وجوه متعددى را مطرح كرده اند (چون تفصیل مطلب با هدف این مقاله متناسب نیست از نقل آن مى پرهیزیم).

با مراجعه به روایات رسیده از امامان معصوم علیهم‌السلام ذیل این آیه مى توانیم آن را همسو با آیه فطرت و دلیل بر سرشت خداجوئى انسان قرار دهیم. زراره، راوى معروف روایتى از امام جعفر صادق علیه‌السلام نقل كرده است كه این آیه را به قرار دادن معرفت در قلب هاى بنى‌آدم تفسیر كرده است: «...قال ثبت المعرفة فى قلوبهم...».[۷]

از سوى دیگر از امام محمدباقر علیه‌السلام نیز در تفسیر آیه فطرت چنین نقل شده است: «فطرهم على معرفته انه ربهم...».[۸] از این دو روایت استفاده مى شود كه مفاد آیه میثاق همان مفاد آیه فطرت است و منظور آیه میثاق از این تعبیرات، معرفت فطرى انسان به خالق خویش است. روایت هاى دیگرى نیز این نظریه را تایید مى كند.[۹]

به جز آیه فطرت و آیه میثاق از آیات متعدد دیگرى نیز مى توان بحث فطرت را استفاده كرد، مانند 10/سوره ابراهیم - 25/سوره لقمان - 138/سوره بقره آیات تذكر مانند 54/سوره مدثر - 21/سوره غاشیه - 55/سوره ذاریات و... آیات نسیان مانند 19/سوره حشر و همچنین 65/سوره عنكبوت - 33/سوره لقمان - 53/سوره نحل - 177/سوره آل عمران و... 

ج - در نهج البلاغه آمده است: «لما بدل اكثر خلقه عهدالله الیهم فجهلوا حقه واتخذوا الانداد معه و... فبعث فیهم رسله و واتر الیهم انبیائه لیستادوهم میثاق فطرته و یذكروهم منسى نعمته...».[۱۰]

(و این هنگامى بود كه بیشتر آفریدگان از فطرت خویش بگردیدند و طومار عهد درنوردیدند و حق او را نشناختند و برابر او خدایانى ساختند و... پس هر چند گاه پیامبرانى فرستاد و به وسیله آنان به بندگان هشدار داد تا حق میثاق الست را بگذارند و نعمت فراموش كرده را بیاد آرند).

از عبارت «لیستادوهم میثاق فطرته» استفاده مى شود كه كار پیامبران ایجاد خداشناسى و خداجوئى در انسان نیست. آن ها نمى خواهند انسان را خداشناس كنند بلكه میثاق فطرى انسان را كه از آن غافل شده است به او یادآورى مى كنند و او را به آنچه در درون دارد، رهنمون مى شوند.

د - روایات متعددى نیز از امامان معصوم علیهم‌السلام درباره مصادیق فطرت الهى بشر نقل شده است. بعضى روایات فطرت را به معرفت تفسیر كرده اند.[۱۱] در بعضى دیگر، توحید مصداق فطرت شمرده شده است.[۱۲]

و در برخى از فطرت به اسلام تفسیر شده است.[۱۳] همچنین در روایاتى، نبوت و امامت و در بعضى ولایت و در برخى توحید در خالقیت و در بخشى توحید در ربوبیت، در تفسیر فطرت ذكر شده است.[۱۴]

محتواى كلى این احادیث شریف این است كه لقت خاصى كه خداوند انسان را بر آن آفرید، توحید یا اسلام و یا... است یعنى انسان به گونه اى آفریده شده است كه با این مسائل بیگانه نیست و اگر در شرایط مساعد قرار گیرد و آن فطرت الهى بالفعل شود، این معارف را مى یابد. البته مى توان گفت این روایات هر یك مصداقى از مصادیق فطرت را بیان كرده اند؛ پس این موارد با یكدیگر منافاتى نداشته، قابل جمعند؛ به این معنى كه همه این موارد در خلقت انسان نهاده شده است.[۱۵]


اثبات فطرت[ویرایش]

افزون بر دلیل نقلى از قرآن و روایات، ادله دیگرى مانند دلیل فلسفى و شهودى نیز بر وجود فطرت خدا آشناى انسان وجود دارد كه به برخى از آن‌ها اشاره مى كنیم:

دلیل فلسفى: انسان موجودى مجرد است و هر موجود مجرد، علت و خالق خود را به صورت حضورى درك مى كند. در نتیجه انسان فطرتاً خداشناس است. مجرد بودن انسان به این معناست كه آنچه انسانیت انسان و هویت واقعى او را تشكیل مى دهد و آنچه درك كننده داده هاى حسى است، مجرد است ی