آیه 51 سوره مائده

از دانشنامه‌ی اسلامی
پرش به: ناوبری، جستجو
مشاهده آیه در سوره

۞ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا الْيَهُودَ وَالنَّصَارَىٰ أَوْلِيَاءَ ۘ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاءُ بَعْضٍ ۚ وَمَنْ يَتَوَلَّهُمْ مِنْكُمْ فَإِنَّهُ مِنْهُمْ ۗ إِنَّ اللَّهَ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ

مشاهده آیه در سوره


<<50 آیه 51 سوره مائده 52>>
سوره : سوره مائده (5)
جزء : 6
نزول : مدینه

ترجمه های فارسی[ویرایش]

ای اهل ایمان، یهود و نصاری را به دوستی مگیرید، آنان بعضی دوستدار بعضی دیگرند، و هر که از شما مؤمنان با آنها دوستی کند به حقیقت از آنها خواهد بود؛ همانا خدا ستمکاران را هدایت نخواهد نمود.

ای اهل ایمان! یهود و نصاری را سرپرستان و دوستان خود مگیرید، آنان سرپرستان و دوستان یکدیگرند [و تنها به روابط میان خود وفا دارند]. و هر کس از شما، یهود و نصاری را سرپرست و دوست خود گیرد از زمره آنان است؛ بی تردید خدا گروه ستمکار را هدایت نمی کند.

اى كسانى كه ايمان آورده‌ايد، يهود و نصارى را دوستان [خود] مگيريد [كه‌] بعضى از آنان دوستان بعضى ديگرند. و هر كس از شما آنها را به دوستى گيرد، از آنان خواهد بود. آرى، خدا گروه ستمگران را راه نمى‌نمايد.

اى كسانى كه ايمان آورده‌ايد، يهود و نصارا را به دوستى برمگزينيد. آنان خود دوستان يكديگرند. هر كس از شما كه ايشان را به دوستى گزيند در زمره آنهاست. و خدا ستمكاران را هدايت نمى كند.

ای کسانی که ایمان آورده‌اید! یهود و نصاری را ولّی (و دوست و تکیه‌گاه خود،) انتخاب نکنید! آنها اولیای یکدیگرند؛ و کسانی که از شما با آنان دوستی کنند، از آنها هستند؛ خداوند، جمعیّت ستمکار را هدایت نمی‌کند

ترجمه های انگلیسی(English translations)[ویرایش]

O you who have believed, do not take the Jews and the Christians as allies. They are [in fact] allies of one another. And whoever is an ally to them among you - then indeed, he is [one] of them. Indeed, Allah guides not the wrongdoing people.

O ye who believe! take not the Jews and the Christians for your friends and protectors: They are but friends and protectors to each other. And he amongst you that turns to them (for friendship) is of them. Verily Allah guideth not a people unjust.

معانی کلمات آیه[ویرایش]

«أوْلِیَآءَ»: جمع ولی، دوستان. سرپرستان. «یَآ أیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا الْیَهُودَ و النَّصَارَی أوْلِیَآءَ»: در اینجا منظور این نیست که مسلمانان هیچ گونه رابطه تجاری و اجتماعی با یهودیان و مسیحیان نداشته باشند. بلکه منظور این است که با آنان هم‌پیمان نگردند و محرم اسرارشان ندانند و در برابر دشمنان خود بر دوستی آنان تکیه نکنند و هرگز ایشان را به سرپرستی نپذیرند.

نزول[ویرایش]

محل نزول:

این آیه در مدینه بر پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله نازل گردیده است. [۱]

شأن نزول:[۲]

در سبب نزول آيه اختلاف است و در عين حال حكم آيه براى همه مؤمنين عموميت دارد، عطية بن سعد العوفى و زهرى گويند: وقتى كه دشمنان اسلام در جنگ بدر فرار كردند. مسلمين به اولياء يهود گفتند: قبل از آن كه روز ديگرى مانند روز بدر بيايد به پيامبر اسلام ایمان بياوريد.

مالك بن الضيف كه از يهوديان بود، گفت: اگر مشاهده كرده ايد كه قريش از دست شما شكست خوردند، براى آن بود كه به فنون جنگ وارد نبوده اند ولى ما اگر بخواهيم با شما نبرد كنيم، خواهيد ديد كه جرأت نبرد و كارزار با ما را نخواهيد داشت و نيز گويند: عبادة بن الصامت الخزرجى به پيامبر چنين گفت: يا رسول اللّه مرا با طايفه يهود خويشان فراوان است و عدد يهوديان نيز زياد و قوت و شوكت ايشان هم افزون است ولى با همه اين‌ها من از آن‌ها دورى مي‌جويم و موالات و دوستى نمى كنم زيرا كه دوست و يار من خدا و رسول مى باشند.

عبدالله بن ابى‌سلول كه در آن ميان بود، به او گفت: اگر تو از آن‌ها بيزارى مي‌جوئى برعكس، من با آن‌ها موالات داشته و دوستى مي‌نمايم زيرا اگر تو از آن‌ها در امن و امان باشى من از آن‌ها در امان نيستم بلكه به آن‌ها پناه برده و در سايه امن آن‌ها زيست مي‌كنم و حاجات خود را به توسط ايشان برمى آورم.

پيامبر چنين فرمود: اى عبدالله اگر تو را حاجتى باشد كه به توسط آن‌ها برآورى. عبادة را چنين حاجتى با آن‌ها نخواهد بود. سپس عبدالله گفت: من دوستى با يهوديان را مى پذيرم و موالات با آن‌ها مرا كافى است سپس اين آية نازل گرديد.

سدى چنين گويد: اين آيه بعد از غزوه احد آمد، بدين شرح وقتى كه در جنگ مزبور مسلمين شكست خوردند از مشركين مى ترسيدند. يكى از آن ميان مى گفت: من به يهوديان پناه مى برم و از ايشان امان خواهم خواست. ديگرى مى گفت: من به شام مي‌روم و از مسيحيان امان خواهم خواست سپس اين آية نازل گرديد. عكرمة گويد: اين آيه درباره مردى بنام ابولبابة بن عبدالمنذر نازل گرديد. هنگامى كه بنوقريظه به حكم سعد بن عبادة درباره ذبح رضايت داده بودند به آن‌ها گفت: شما كار بدى كرديد كه به حكم او رضايت داديد زيرا او در ميان شما مردى بدرأى مى باشد.[۳][۴]

تفسیر آیه[ویرایش]

تفسیر نور (محسن قرائتی)[ویرایش]


يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا الْيَهُودَ وَ النَّصارى‌ أَوْلِياءَ بَعْضُهُمْ أَوْلِياءُ بَعْضٍ وَ مَنْ يَتَوَلَّهُمْ مِنْكُمْ فَإِنَّهُ مِنْهُمْ إِنَّ اللَّهَ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ «51»

اى كسانى كه ايمان آورده‌ايد! يهوديان و مسيحيان را سرپرست و ياور نگيريد، (زيرا) بعضى از آنان يار و ياور بعض ديگرند و هر كس از شما كه آنان را ولىّ خود قرار دهد پس قطعاً از آنان است. همانا خداوند، قوم ستمگر را هدايت نمى‌كند.

نکته ها

ذكر يهود و نصارا در آيه، از باب نمونه است، وگرنه شكّى نيست كه ولايت هيچ كافرى را هم نبايد پذيرفت.

از آيات ديگر قرآن استفاده مى‌شود كه بهره‌گيرى از غذاهاى غير گوشتى اهل كتاب، يا ازدواج موقّت با آنان، يا داد و ستد و زندگى مسالمت‌آميز با آنان جايز است و هيچ يك از اين مسائل به معناى سلطه‌پذيرى آنان نيست.

پیام ها

1- خداوند از بندگان مؤمنش، انتظارات خاصّى دارد. يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا ...

2- تبرّى از دشمن، از شرايط ايمان است. يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا ...

3- اسلام، دين سياست است و تنها به احكام فردى نمى‌پردازد. «لا تَتَّخِذُوا الْيَهُودَ وَ

جلد 2 - صفحه 312

النَّصارى‌ أَوْلِياءَ»

4- وقتى يارى گرفتن از كفّار مورد نهى قرآن است، قطعاً در روابط و سياست خارجى، پذيرش ولايت وسلطه‌ى اهل كتاب وكفّار ممنوع است. «لا تَتَّخِذُوا»

5- ولايت كفّار و دشمنان را نپذيريم، چون آنان تنها به فكر هم مسلكان خويشند. «بَعْضُهُمْ أَوْلِياءُ بَعْضٍ»

6- با وجود اختلافات شديد ميان يهود و نصارا، پيوندشان به خاطر نابودى اسلام است. «بَعْضُهُمْ أَوْلِياءُ بَعْضٍ»

7- كفّار تنها نسبت به تعهّدات ميان خودشان وفادارند، ولى نسبت به تعهّدات با مسلمانان پايبند نيستند. لا تَتَّخِذُوا الْيَهُودَ وَ النَّصارى‌ أَوْلِياءَ بَعْضُهُمْ أَوْلِياءُ بَعْضٍ‌ ...

8- دولت‌هاى اسلامى كه ولايت و سلطه كفّار را پذيرفته‌اند، از كفّار محسوب مى‌شوند. «فَإِنَّهُ مِنْهُمْ» (دوستى با هر فرد و گروهى، انسان را جزو آنان مى‌سازد.)

9- نه كفّار را «ولىّ» خود گردانيد و نه با آنان كه ولايت كفّار را پذيرفته‌اند، رابطه ولايت داشته باشيد. «فَإِنَّهُ مِنْهُمْ»

10- نتيجه‌ى پذيرش ولايت كفّار، قطع ولايت خداست. «فَإِنَّهُ مِنْهُمْ إِنَّ اللَّهَ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ»

11- تكيه بر كفّار، ظلم است. «لا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ»

تفسير نور(10جلدى)، ج‌2، ص: 313

تفسیر اثنی عشری (حسینی شاه عبدالعظیمی)[ویرایش]



يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا الْيَهُودَ وَ النَّصارى‌ أَوْلِياءَ بَعْضُهُمْ أَوْلِياءُ بَعْضٍ وَ مَنْ يَتَوَلَّهُمْ مِنْكُمْ فَإِنَّهُ مِنْهُمْ إِنَّ اللَّهَ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ (51)

شأن نزول‌ «2»- عبادة بن صامت نزد حضرت رسالت صلى اللّه عليه و آله با ابن ابى در مجلس آن حضرت مخاصمه كردند. عباده گفت: مرا از طوايف يهود دوستانند كه در نوائب به عدد و مدد ايشان مستظهر توان بود. امروز به دوستى خدا و رسول از همه تبرى كردم، و مرا دوستى خدا و رسول كافى است. عبد اللّه‌


«1» فروع كافى، جلد 7، كتاب القضاء و الاحكام، صفحه 407، حديث اوّل و دوّم (از امام باقر و امام صادق عليهما السّلام)

«2» مجمع البيان ج 2 ص 206.

تفسير اثنا عشرى، ج‌3، ص: 106

ابى گفت: من از دواير روزگار و حوادث گردش ليل و نهار مى‌ترسم و از مظاهرت و معاونت يهود كه خلفاى منند چاره‌اى ندارم، آيه شريفه نازل شد:

يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا: اى كسانى كه ايمان آورديد. لا تَتَّخِذُوا الْيَهُودَ وَ النَّصارى‌ أَوْلِياءَ: فرامگيريد و اختيار منمائيد يهود و نصارى را دوستان و مواليان، پس اعتماد مكنيد به ايشان، و معاشرت با آنها منمائيد مانند معاشرت احباب. بَعْضُهُمْ أَوْلِياءُ بَعْضٍ‌: برخى از ايشان دوستان بعضى ديگرند به جهت موافقت ايشان در مخالفت شما. اين ايما و اشعار است به علت نهى از موالات، يعنى توالى بعضى ايشان به بعضى به جهت اتحاد آنهاست در دين، و انفاق همه بر مضار شما، و اجماع همه بر خلاف شما.

چون در حرب احد شكست بر مسلمانان افتاد، بر بعضى از مردمان شاق نمود. مردى از مسلمانان گفت: حق با فلان يهودى است. ديگرى گفت: با فلان نصرانى است و اخذ امان كردند. خداى تعالى فرمود: وَ مَنْ يَتَوَلَّهُمْ مِنْكُمْ‌: و هر كه از شما دوست دارد ايشان را و بمعاونت و موافقت آنها ميل كند. فَإِنَّهُ مِنْهُمْ‌: پس بدرستى كه او نيز از جمله ايشان باشد كه «المرء مع من احبّه» اين كلام غايت تهديد است در موالات يهود و نصارى و تشديد در وجوب مجانبت از ايشان. و گويند ذكر اين كلام به جهت بيان حال منافقان است، چه اهل نفاق موالات مى‌كردند با كفار. إِنَّ اللَّهَ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ‌:

بدرستى كه حق تعالى راه ننمايد گروه ظالمين را به طريق جنت به جهت كفر ايشان و استحقاق عذاب. بلكه آنها را واگذارد به طريق جهنم، يا حكم نفرمايد براى ايشان در مدح و ثنا و نصرت بر اعداء، زيرا اين جماعت ظلم به نفس خود نمودند در ترك موالات احباى خدا و اتخاذ مصاحبت و معاشرت و مساعدت با اعداى خدا، لذا عاقبت ايشان منجر به عذاب جحيم گرديد.

تنبيه- آيه شريفه عام است نسبت به تمام مؤمنين تا روز قيامت، زيرا عبرت به عموم لفظ است نه خصوص سبب. پس واجب است احتراز از مجالست و معاشرت با كفار و اشرار.

1- جلد 15 بحار از ابى جعفر عليه السّلام از پدرش از جد بزرگوارش فرمود

تفسير اثنا عشرى، ج‌3، ص: 107

امير المؤمنين عليه السّلام: مجالست اشرار موجب سوء ظن به اخيار شود، و مجالست با اخيار ملحق كند اشرار را به اخيار، و مجالست ابرار با فجار ملحق نمايد ابرار را به فجار، پس هر كه مشتبه شود امر او بر شما و نشناسيد دينش را، نظر كنيد به مخالطان او، اگر اهل دين خدا هستيد پس او بر دين خداست، و اگر بر غير دين خدايند پس حظّى براى او نيست از دين خدا. «1» 2- از حضرت رضا عليه السّلام مروى است كه فرمود: من والى اعداء اللّه فقد عادى اولياء اللّه و من عادا اولياء اللّه فقد عادى اللّه و حقّ على اللّه ان يدخله فى نار جهنّم. هر كه دوست دارد دشمنان خدا را، پس بتحقيق دشمن داشته دوستان خدا را؛ و هر كه دشمن دارد اولياء خدا را، پس بتحقيق دشمن داشته خدا را، و حق است بر خدا اينكه داخل فرمايد او را در آتش جهنم.

3- جلد هفدهم بحار- حضرت باقر عليه السّلام از پدرش على بن الحسين از جدش امير المؤمنين عليه السّلام: اوحى اللّه تبارك و تعالى الى نبىّ من الانبياء قل لقومك لا يلبسوا لباس اعدائى و لا يطعموا مطاعم اعدائى و لا يتشكّلوا بمشاكل اعدائى فيكونوا اعدائى كما هم اعدائى. وحى فرمود خداى تعالى به پيغمبرى از انبياء: بگو قوم خود را مپوشيد لباس دشمنان مرا، و طعام مخوريد به طرز طعام خوردن دشمنان من، و تشكل پيدا نكنيد به شكل دشمنان من، پس مى‌باشيد دشمنان من همچنانكه آنها دشمنان منند. و آيات و اخبار در اين قسمت بسيار است.


تفسیر روان جاوید (ثقفى تهرانى)[ویرایش]


يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا الْيَهُودَ وَ النَّصارى‌ أَوْلِياءَ بَعْضُهُمْ أَوْلِياءُ بَعْضٍ وَ مَنْ يَتَوَلَّهُمْ مِنْكُمْ فَإِنَّهُ مِنْهُمْ إِنَّ اللَّهَ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ (51)

ترجمه‌

اى كسانيكه ايمان آورديد مگيريد يهود و نصارى را دوستان بعضى از آنها دوستان بعض ديگرند و كسيكه دوست دارد آنها را از شما پس همانا او از آنها است بدرستيكه خدا هدايت نمى‌كند گروه ستمكاران را.

تفسير

خداوند در اين آيه شريفه نهى فرموده است اهل ايمان را از آنكه دوستى نمايند با يهود و نصارى و اين بنظر حقير يك معنى عرفى است كه شامل ميشود معاشرت و مخالطت و مرافقت و متابعت و مشابهت و استنصار و استظهار و امثال اينها را و اشعار فرموده است به اين معنى كه دوستى واقعى با اختلاف در دين و مذهب صورت پذير نيست يهودى دوست يهودى است نصرانى دوست نصرانى است مسلمان دوست مسلمان اگر چه كفر ملت واحده است و كفار همه در ضديت با اسلام توافق دارند ولى در عين حال الفت حقيقى ما بين بعضى از افراد يك ملت است با بعض ديگر و كسيكه از مسلمانان در مقام دوستى با آنها باشد او باطنا از آنها است و در قيامت با آنها محشور ميشود اگر چه در ظاهر احكام اسلام بر او مرتب شود و خداوند سلب توفيق و هدايت از اين قبيل اشخاص مينمايد و آنها را بحال خودشان وامى‌گذارد زيرا آنها ظالمند بنفس خودشان و كسانيكه پيروى آنها را مينمايند و جاهلانه تقليد و تبعيت از آنها مى‌كنند چون استقلال و رويّه خود را از دست ميدهند


جلد 2 صفحه 225

و كفار هم لباب علوم و صنايع خود را بآنها نميآموزند و نمى‌توانند در تمام امور تقليد از كفار كنند چون رسوم ملّى و قواعد مذهبى آنها اجازه نمى‌دهد ناچار از اين در رانده و از آن راه مانده ميشوند و بالاخره مجبور مى‌كردند دست از دين خود بردارند و يكسره پيرو آنها شوند لذا بنظر حقير از آنها شد نشان كه در آيه شريفه است اختصاص بباطن و آخرت ندارد بلكه در دنيا هم امرشان منجر باين ميشود كه رسما از آنها شوند چنانچه ما ملت ضعيف در اثر جهل و نادانى اولياء امورمان باين مصيبت عظمى گرفتار شديم و بخسران دنيا و آخرت دچار گشتيم خداوند عاقبت ما را بخير فرمايد كه با كفر از دنيا نرويم عياشى ره از حضرت صادق (ع) نقل نموده كه هر كس آل محمد (ص) را دوست داشته باشد و مقدم بدارد ايشان را بر تمام مردم براى قرابت با پيغمبر (ص) كه موجب تقدّم ايشان است پس او از آل محمد است يعنى بمنزله آنها است نه آنكه از خود آنها است چون دوست و تابع آنها است و همچنين است شأن كسانيكه دوست و تابع كفار باشند كه خداوند در اين آيه بيان فرموده و اين است مراد از قول حضرت ابراهيم (ع) كه فرمود كسيكه متابعت نمايد مرا پس او از من است. مگر از بركت دوستى و توسّل بخاندان نبوت (ص) دستگيرى از ما بشود و راه نجاتى براى خود پيدا كنيم انشاء اللّه تعالى ..

اطیب البیان (سید عبدالحسین طیب)[ویرایش]


يا أَيُّهَا الَّذِين‌َ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا اليَهُودَ وَ النَّصاري‌ أَولِياءَ بَعضُهُم‌ أَولِياءُ بَعض‌ٍ وَ مَن‌ يَتَوَلَّهُم‌ مِنكُم‌ فَإِنَّه‌ُ مِنهُم‌ إِن‌َّ اللّه‌َ لا يَهدِي‌ القَوم‌َ الظّالِمِين‌َ (51)

اي‌ كساني‌ ‌که‌ ايمان‌ آورديد يهود و نصاري‌ ‌را‌ دوست‌ ‌خود‌ و معين‌ و ناصر ‌خود‌ نگيريد اينها بعض‌ ‌آنها‌ ‌با‌ بعض‌ ديگر دوست‌ و ناصرند و ‌با‌ ‌شما‌ دشمن‌ سر سخت‌ هستند و كسي‌ ‌از‌ ‌شما‌ ‌اگر‌ دوست‌ و ناصر گرفت‌ ‌از‌ ‌آنها‌ ‌او‌ ‌هم‌ جزو ‌آنها‌ ‌است‌ محققا ‌خدا‌ هدايت‌ نميفرمايد جماعت‌ ظالمين‌ ‌را‌.

يا أَيُّهَا الَّذِين‌َ آمَنُوا ‌اگر‌ چه‌ شأن‌ نزولش‌ ‌در‌ زمان‌ نبي‌ صلّي‌ اللّه‌ ‌عليه‌ و آله‌ و سلّم‌ ‌بود‌ ‌بعد‌ ‌از‌ جنگ‌ بدر ‌ يا ‌ ‌در‌ جنگ‌ احد ‌که‌ بعضي‌ ‌از‌ مسلمانان‌ خواستند ‌با‌ يهود و نصاري‌ آميزش‌ كنند ‌از‌ جهت‌ خوف‌ ‌از‌ مشركين‌ و بآنها پناه‌ برند لكن‌ خطاب‌ عام‌ ‌است‌ شامل‌ تمام‌ مؤمنين‌ ‌تا‌ قيامت‌ ميشود.

لا تَتَّخِذُوا اليَهُودَ وَ النَّصاري‌ أَولِياءَ ذكر يهود و نصاري‌ ‌با‌ اينكه‌ تمام‌ كفار و مشركين‌ و معاندين‌ و مخالفين‌ و ساير مذاهب‌ باطله‌ و اهل‌ بدع‌ و ضلالت‌ ‌در‌ ‌اينکه‌

جلد 6 - صفحه 392

حكم‌ مشتركند بايد مؤمنين‌ ‌از‌ ‌آنها‌ تبري‌ بجويند و مورد لعن‌ و طرد قرار دهند و ‌با‌ ‌آنها‌ كمال‌ عداوت‌ ‌را‌ داشته‌ باشند ‌براي‌ اينست‌ ‌که‌ ‌در‌ زمان‌ نزول‌ ‌آيه‌ كفاري‌ ‌که‌ اطراف‌ مسلمين‌ بودند مشركين‌ و يهود و نصاري‌ بودند، اما مشركين‌ ‌که‌ دائما ‌در‌ جنگ‌ و قتال‌ ‌با‌ مسلمين‌ بودند توهم‌ اينكه‌ مسلمانان‌ ‌با‌ ‌آنها‌ اظهار مودتي‌ بكنند نبود فقط يهود و نصاري‌ بودند بتوهم‌ اينكه‌ ‌با‌ ‌آنها‌ مساعدت‌ ميكنند ‌در‌ دفع‌ مشركين‌، اتخاذ ‌در‌ اصل‌ ائتخاذ ‌از‌ ماده‌ اخذ همزه‌ ‌در‌ ‌تا‌ ادغام‌ شد مثل‌ اتحاد ‌که‌ اوتحاد بوده‌ و اتفاق‌ ‌که‌ اوتفاق‌ بوده‌ و امثال‌ اينها، و اخذ بمعني‌ خلطه‌ و آميزش‌ و محبت‌ و كمك‌ و امثال‌ اينها ‌است‌ و ‌اينکه‌ مصيبت‌ بزرگي‌ ‌است‌ ‌در‌ عصر حاضر ‌که‌ شدت‌ ارتباط ‌با‌ كفار پيدا ‌شده‌ و رفته‌ رفته‌ دين‌ و جان‌ و مال‌ و حيثيات‌ مسلمين‌ ‌در‌ مخاطره‌ افتاده‌ و اخلاق‌ و اعمال‌ سوء ‌آنها‌ ‌در‌ مسلمين‌ رواج‌ بسزا پيدا كرده‌ ‌حتي‌ لباس‌ و خوراك‌ و رفتار ‌آنها‌ ‌در‌ اينها تأثير كرده‌.

بَعضُهُم‌ أَولِياءُ بَعض‌ٍ الكفر ملة واحدة اينها و ‌لو‌ اينكه‌ ‌در‌ ‌بين‌ خودشان‌ عداوت‌ و بغضاء هست‌ وَ أَلقَينا بَينَهُم‌ُ العَداوَةَ وَ البَغضاءَ إِلي‌ يَوم‌ِ القِيامَةِ مائده‌ ‌آيه‌ 64، لكن‌ ‌در‌ عداوت‌ ‌با‌ اسلام‌ و قرآن‌ و مسلمين‌ يك‌ دله‌ و يك‌ جهتند ‌اگر‌ ديديد ‌با‌ ‌شما‌ اظهار دوستي‌ كردند بدانيد ‌که‌ ميخواهند ‌شما‌ ‌را‌ بدوشند و حيثيات‌ ‌شما‌ ‌را‌ ‌از‌ ‌بين‌ ببرند و دين‌ ‌شما‌ ‌را‌ ‌از‌ دست‌ بدهند.

وَ مَن‌ يَتَوَلَّهُم‌ مِنكُم‌ فَإِنَّه‌ُ مِنهُم‌ آيات‌ و اخبار بعناوين‌ مختلفه‌ دلالت‌ دارد ‌که‌ دوستي‌ و تشبه‌ بآنها موجب‌ حشر ‌با‌ همان‌ محبوب‌ و مشبه‌ ‌به‌ ‌است‌ (المرء ‌مع‌ ‌من‌ احب‌)

(‌من‌ احب‌ حجرا حشره‌ اللّه‌ معه‌)

(‌من‌ تشبه‌ بقوم‌ حشره‌ اللّه‌ معهم‌)

و ‌غير‌ اينها و مراد فانه‌ منهم‌ نه‌ اينست‌ ‌که‌ ‌اينکه‌ ‌هم‌ يهودي‌ ‌ يا ‌ نصراني‌ ‌است‌ بلكه‌ مراد اينست‌ ‌که‌ ‌در‌ عذاب‌ ‌با‌ ‌آنها‌ ‌در‌ يك‌ درجه‌ ‌است‌، و ‌اينکه‌ موضوع‌ ‌در‌ اسلام‌ و ايمان‌ بسيار مهم‌ ‌است‌ ‌که‌ مسئله‌ تولي‌ و تبري‌ ‌باشد‌ ‌حتي‌ سؤال‌ كردند

(هل‌ الحب‌ و البغض‌ ‌من‌ الايمان‌)

جلد 6 - صفحه 393

جواب‌ فرمودند

(هل‌ الايمان‌ الا الحب‌ و البغض‌)

مراد دوست‌ داشتن‌ ‌خدا‌ و دوستان‌ ‌خدا‌ و دشمن‌ داشتن‌ دشمنان‌ ‌خدا‌ ‌است‌ و موضوع‌ صلوات‌ و لعن‌ ‌هم‌ ‌از‌ ‌اينکه‌ بابست‌.

إِن‌َّ اللّه‌َ لا يَهدِي‌ القَوم‌َ الظّالِمِين‌َ نه‌ ‌از‌ راه‌ كوتاهي‌ ‌در‌ هدايت‌ بلكه‌ ‌از‌ راه‌ عدم‌ قابليت‌ ‌آنها‌ بواسطه‌ قساوت‌ قلب‌ و سياهي‌ دل‌ و عناد و عصبيتي‌ ‌که‌ ‌در‌ ‌آنها‌ ‌است‌ ‌که‌ ‌هم‌ بخود ظلم‌ كردند ‌که‌ ايمان‌ نياوردند و ‌هم‌ بقوم‌ ‌خود‌ ‌که‌ مانع‌ شدند ‌از‌ ايمان‌ ‌آنها‌ و ‌هم‌ بپيغمبر اسلام‌ و مسلمين‌ ‌که‌ بآنها اذيت‌ و آزار روا داشتند خذلهم‌ اللّه‌.

برگزیده تفسیر نمونه[ویرایش]


پانویس[ویرایش]

  1. طبرسی، مجمع البيان في تفسير القرآن، ج ‌3، ص 231.
  2. محمدباقر محقق،‌ نمونه بينات در شأن نزول آيات از نظر شیخ طوسی و ساير مفسرين خاصه و عامه، ص 290.
  3. تفاسير مجمع البيان و كشف الاسرار و روض الجنان.
  4. طبرى و ابن اسحق و ابن ابى‌حاتم در تفاسير خود و بيهقى بنا به روايت از عبادة بن الصامت قضاياى عبادة و عبدالله ابى را با اندك اختلاف ذكر و روايت نموده اند.

منابع[ویرایش]