قسم های خداوند در قرآن

از دانشنامه‌ی اسلامی
پرش به ناوبری پرش به جستجو

این مدخل از دانشنامه هنوز نوشته نشده است.

Icon-computer.png
محتوای فعلی مقاله یکی از پایگاه های معتبر متناسب با عنوان است.

(احتمالا تصرف اندکی صورت گرفته است)


"قَسْم" در لغت به معنای جزءجزء کردن و "قِسْم" به معنای بهره بردن[۱] و "قَسَم" در اصل از "قَسامه" بوده (یمین و سوگندی كه بر اولیاء مقتول ادا شود)، به معنای حسن و جمال که در اصطلاح فقهی و قرآنی، اسمی برای "حلف" بکار برده شده است؛ وجه نامگذاری سوگند یادکردن به "قسم" اینست که یادکنندهی قسم گویا با سوگند خوردن در هر جایگاهی که باشد از زیبایی و جمال آن چیزی که به آن قسم می خورد، بهرهای می برد؛[۲] و "یمین" را از آن جهت به معنای سوگند گرفته اند كه عرب چون در حین پیمان بستن و همسوگند شدن، دست راست یكدیگر را می فشردند لذا به طور مجاز یمین گفته اند.[۳]

سوگند از منظر قرآن

در آیات بسیاری از قرآن كریم، خدای متعال به چیزهایی سوگند یاد کرده، از جمله: ذات پاك خویش، روز قیامت، فرشتگان، ماه، خورشید و... در حالی که خداوند بی نیاز از سوگند بوده ولى سوگندهاى قرآن همواره داراى دو فایده مهم است: نخست تاكید روى مطلب و دیگر بیان عظمت چیزى كه به آن سوگند یاد مى‌شود؛ زیرا هیچ كس به موجودات كم - ارزش سوگند یاد نمى‌كند.[۴] و اهمیت برخی از مطالب آنقدر بالاست كه خداوند در یك سوره یازده مرتبه قسم یاد نموده است.[۵]

و از طرفی این سوگندها که خطاب به انسان است، جهت تفهیم ارزش و منزلت او بوده تا انسانها به ارزش وجودی خود پی برده و خود را به بهایی اندك نفروشند و در برابر نعمت های فراوانی كه خداوند برایشان ارزانی داشته، جهت رسیدن به قرب الهی تلاش کنند.[۶]

در قرآن بیش از صد "قسم" با واژگان مختلف: قسم، حلف، یمین، واو قسم و... در بیش از چهل سوره ذکر شده است.[۷] ولیكن ما در این نوشتار به بررسی واژگانی می پردازیم كه خداوند با آنها سوگند یاد كرده است.

سوگندهای خداوند در قرآن

خدای متعال در آیات متعددی به مواردی قسم یاد كرده كه نشانگر ارتباط ویژه بین یادکننده ی قسم و آنچه كه بدان قسم یاد شده، وجود دارد و هر چه شأن و مقام یادکننده ی قسم بالاتر باشد، حكایت از اهمیت بالای آن موضوع دارد که به مواردی از آنها به اختصار یادآور می شویم:

قسم به نام پاکش

این که خداوند به نام پاک خودش سوگند یاد کرده، خود بر چند دسته است:

الف. سوگند برای ارسال رسل: «تَاللَّهِ لَقَدْ أَرْسَلْنَا إِلىَ أُمَمٍ مِّن قَبْلِكَ فَزَیّنَ لهَُمُ الشَّیطَانُ أَعْمَالَهُمْ فَهُوَ وَلِیهُُّمُ الْیوْمَ وَ لهَُمْ عَذَابٌ أَلِیم‌»؛[۸] به خدا سوگند، به سوى امت هاى پیش از تو پیامبرانى فرستادیم اما شیطان اعمالشان را در نظرشان آراست و امروز او ولىّ و سرپرستشان است و مجازات دردناكى براى آنهاست!

در این آیه، به ذات اقدس الهی كه مستجمع جمیع صفات جمالیه و كمالیه است، قسم یاد نموده و هدف از این سوگند، فرستادن رسولان الهی جهت اتمام حجت است که بدون آن هیچ امتی عذاب نخواهد شد.[۹]

ب. سوگند برای وعدهی روزی: «وَ فىِ السَّمَاءِ رِزْقُكمُ‌ْ وَ مَاتُوعَدُونَ فَوَرَبّ‌ِ السَّمَاءِ وَالْأَرْضِ إِنَّهُ لَحَقٌّ مِّثْلَ مَا أَنَّكُمْ تَنطِقُون‌»؛[۱۰] و روزى شما در آسمان است و آنچه به شما وعده داده مى‌شود! سوگند به پروردگار آسمان و زمین كه این مطلب حق است، همان گونه كه شما سخن مى‌گویید!

خدای متعال در این آیه به پروردگار آسمان و زمین سوگند یاد کرده تا تأکیدی بر وعدهی روزی انسان ها و وعده ی بهشت باشد و مراد از رزق و روزی آسمانی، باران، خورشید، ماه، ستارگان و تمامی موجوداتی است كه بقای آدمی بدان وابسته است.[۱۱]

قسم به جان پیامبر

«لَعَمْرُكَ إِنهَُّمْ لَفِى سَكْرَتهِِمْ یعْمَهُون»؛[۱۲] به جان تو سوگند، این ها در مستى خود سرگردانند (و عقل و شعور خود را از دست داده‌اند.

خطاب آیه به رسول گرامی اسلام است و خداوند به جز او به جان كسی سوگند یاد ننموده که این فعل جهت بزرگداشت آن جناب می باشد.[۱۳]

اهمیت و دلیل سوگند با این عظمت، به خاطر مست بودن قومی است که سرگردان غفلت ها و شهوات هستند، ناگهان عذاب الهی آنها را فراگرفته و به هلاکت می رساند.[۱۴]

قسم به قرآن

خدای متعال در آیات متعدد به خود قرآن با صفات مختلف سوگند یاد کرده، از جمله: قرآن مجید،[۱۵] صاحب ذكر،[۱۶] مبین[۱۷] و حكیم كه به بیان یكی از آنها به اختصار می پردازیم.

«وَالْقُرْءَانِ الحَْكِیم إِنَّكَ لَمِنَ الْمُرْسَلِین‌»؛[۱۸] سوگند به قرآن حكیم كه تو قطعاً از رسولان (خداوند) هستى.

حكمت، صفتی است كه در مورد شخص عاقل و زنده بكار می رود و توصیف كردن قرآن به این صفت بیانگر این مطلب است كه خداوند قرآن را موجودی زنده و عاقل بیان نموده؛ موجودی كه می تواند درهای حكمت را به روی انسان ها باز كند و آنها را به راه راست هدایت نماید.[۱۹] یادكرد سوگند الهی به قرآن حکیم در حقیقت برای اثبات نبوت پیامبر اسلام و استدلال به رسالت ایشان با قرآن است؛ چرا كه قرآن، معجزه ی ابدی و جاودانه ی پیامبر اسلام است که هیچ كس توانایی آوردن همانند قرآن را ندارد.[۲۰]

قسم به فرشتگان

در سوره های متعدد قرآن کریم با صفات مختلفی به ملائکه قسم یاد شده که از طرفی مأموریت فرشتگان را در عالم هستی خبر می دهد، مانند آیات ذیل:

«وَالنَّازِعَاتِ غَرْقًا وَالنَّاشِطَاتِ نَشْطًا وَالسَّابِحَاتِ سَبْحًا فَالسَّابِقَاتِ سَبْقًا فَالْمُدَبِّرَاتِ أَمْرًا فَالْمُقَسِّمَاتِ أَمْرًا»؛[۲۱] سوگند به فرشتگانى كه (جان مجرمان را به شدت از بدن هایشان) برمى‌كشند و فرشتگانى كه (روح مؤمنان) را با مدارا و نشاط جدا مى‌سازند و سوگند به فرشتگانى كه (در اجراى فرمان الهى) با سرعت حركت مى‌كنند و سپس بر یكدیگر سبقت مى‌گیرند و آنها كه امور را تدبیر مى‌كنند!

در این آیات، به ملائك های سوگند یاد شده كه مطیع امر الهی بوده و تدبیر عالم در دست آنهاست و آنان با اذن خدا به مسئولیت خویش پرداخته و تدبیرات خداوند را تحقق می بخشند.[۲۲]

قسم به انسان

سوگند به جان آدمی،[۲۳] پدر و فرزندش[۲۴] (ابراهیم خلیل و فرزندش اسماعیل)، وجدان آدمی و... در آیات متعدد بیان شده که نمونه ای را به اختصار تبیین میکنیم: «لَاأُقْسِمُ بِیَومِ القِیامَةِ وَلَاأُقْسِمُ بِالنَّفْسِ اللَّوَّامَة»؛[۲۵] سوگند به روز قیامت و سوگند به (نفس لوّامه و) وجدان بیدار و ملامتگر (كه رستاخیز حق است).

این که به قیامت و نفس سرزنش کننده با هم قسم یاد شده، نمی تواند بی ارتباط باشد؛ چون با بلاغت و اعجاز قرآنی تناسب ندارد؛ اما ارتباطی که بین این دو وجود دارد، اینست که مراد از "قیامت"، قیامت کبری و رستاخیز الهی است و "نفس لوّامه" قیامت صغری و دادگاه وجدان بشری است و قسم به این دو در حقیقت برای برانگیختن و رسیدن بسزای اعمال انسانهاست.

در این آیه خداوند به وجدان آدمی قسم یاد نموده كه قیامت حق است و به دلیل عظمت و ارزش والایش که انسان را از غفلت بیدار کرده و از گناهان بازداشته و نجات می دهد. خداوند در وجود انسان ها محكم های به نام وجدان نهاده كه خود دلیل روشنی برای وجود معاد است و شباهت عجیبی به معاد و دادگاه الهی دارد:

  • یک. در هر دو دادگاه قاضی، شاهد و مجری حکم یکی بیش نیست.
  • دو. در هر دو رشوه و تبعیض راهی ندارد.
  • سه. قطورترین پرونده ها در کوتاهترین زمان و بدون تجدید نظر رسیدگی می شود.
  • چهار. روح انسانی اول از درون سوخته، بعد به بیرون دل و جان سرایت می کند.[۲۶]

قسم به اسبان دوندهی مجاهدان

«وَالْعَادِیاتِ ضَبْحًا فَالْمُورِیاتِ قَدْحًا فَالمُْغِیرَاتِ صُبْحًا»؛[۲۷] سوگند به اسبان دونده (مجاهدان) در حالى كه نفس‌زنان به پیش مى‌رفتند و سوگند به افروزندگان جرقه ی آتش (در برخورد سُمهایشان با سنگهاى بیابان) و سوگند به هجوم آوران سپیده دم‌.

خداوند با این سوگندها می خواهد ما را به اهمیت جهاد و جایگاه رفیع آن در اسلام و ارزش فوق العاده اش آگاه سازد تا مسلمانان ذلت و خواری را از خود دور ساخته و عزت و عظمت خویش را به رخ جهانیان بكشند.[۲۸]

قسم به زمان

الف. زمانهای دنیوی؛ مانند: سوگند به شب،[۲۹] روز‌،[۳۰] سپیده دم،[۳۱] صبح[۳۲] عصر و... که کراراً در قرآن یاد شده و ما در این نوشتار، جهت اختصار به تشریح یكی از آنها میپردازیم:

«وَالْعَصْر إنَّ الإنْساَنَ لَفِی خُسْرٍ»؛[۳۳] به عصر سوگند که انسانها همه در زیانند.

در تفسیر كلمه ی "عصر" آمده كه منظور از عصر، وقت عصر، سراسر زمان، تاریخ بشریت، عصر ظهور پیامبر اسلام یا عصر ظهور و قیام حضرت مهدى عجل الله تعالی فرجه است كه هر کدام داراى ویژگى و عظمت خاصى در تاریخ بشر بوده است.[۳۴]

اما صحیحترین نظر بر اساس سیاق و بیان سورهی عصر، باید عصر قیام امام زمان علیه السلام باشد كه زمان جدایی حق از باطل است؛ و ظاهر آیه ی شریفه که پیرامون عصری است كه خسارت و ضرر تمامی انسان های منقطع از خدا را آشكار ساخته، با این منطبق است؛ زیرا در دوران های گذشته نزول عذاب منطق های بوده و شامل تمامی انسانها نمی شده و عذاب فراگیری که تمام بشریت را فراگرفته و حق را از باطل کاملاً جدا کند، در همان عصر حضرت مهدی علیه السلام است.[۳۵]

ب. زمان های اخروی؛ مربوط به قیامت و آخرت است که یكی از زمان ها و دوران های مهم بشریت بوده و خدای متعال به آن روز و وقایع آن قسم یاد كرده، از جمله: قسم به روز موعود،[۳۶] معاد جسمانی،[۳۷] سوال از اعمال انسانها،[۳۸] بازخواست از بت پرستان[۳۹] و خود روز قیامت، مثل آیه ی ذیل که به آن اشاره شد:

«لَاأُقْسِمُ بِیوْمِ الْقِیامَة»؛[۴۰] سوگند به روز قیامت‌.

قسم به مكان

خداوند در قرآن مكان هایی را مقدس شمرده و در مواردی به برخی از آنها قسم یاد كرده که برخی زمینی هستند و برخی آسمانی.

الف. مکان های زمینی؛ از جمله: كوه طور،[۴۱] دریای مملو،[۴۲] مشارق و مغارب،[۴۳] بیت معمور،[۴۴] شهر مكه،[۴۵] و غیره.

قسم به شهر "مکه" در حقیقت قسم به اقامتگاه پیامبر اسلام است: «لَاأُقْسِمُ بهَِذَا الْبَلَدِ وَ أَنتَ حِلُّ بهَِذَا الْبَلَدِ»؛[۴۶] قسم به این شهر مقدس (مكه) شهرى كه تو در آن ساكنى.

این تعبیر بیانگر آن است كه شهر "مكه" به خاطر ولادت و اقامت آن حضرت در آن شهر شرافت پیدا نموده و مقدس شده است.[۴۷]

ب. مکان های آسمانی؛ یكی از نشانه های عظمت خدای سبحان در عالم هستی، آفرینش آسمان و كرات آسمانی است كه خداوند متعال به برخی از این نشانه ها قسم یاد نموده؛ مانند: خورشید،[۴۸] ماه،[۴۹] ستاره،[۵۰] زمین،[۵۱] آسمان[۵۲] و... تا با قسم یادكردن بر این ها بندگانش را به تفكر و اندیشه درباره ی عالم خلقت وادار نماید.

«وَالسَّمَاءِ ذَاتِ الْبرُُوج‌»؛[۵۳] سوگند به آسمان كه داراى برج هاى بسیار است.

مراد از بروج، ستارگان فروزان یا برج های تقویمی است. از آنجا كه زندگی انسان ها با تقویم ها رابطه ی تنگاتنگی دارد و عالم هستی بر اساس نظم آفریده شده، بدین جهت خداوند به برج های آسمانی قسم یاد نموده است.[۵۴]

قسم به میوه ها

«وَالتِّینِ وَالزَّیتُون»؛ [۵۵] قسم به انجیر و زیتون (یا: قسم به سرزمین شام و بیت المقدس).

انجیر و زیتون دو میوه معروفی هستند كه دارای خواص بسیاری بوده و خدای متعال بدانها سوگند یاد نموده است.[۵۶]

پانویس

  1. ابن منظور، محمد بن مکرم؛ لسان العرب، بیروت، دار صادر، 1414ق، ج‌12، ص478.
  2. راغب اصفهانی، حسین بن محمد؛ المفردات فی غریب القرآن، بیروت، دارالعلم الدارالشامیة، ‌1412ق،‌ چاپ اول، ص670.
  3. قرشی، سید علی اكبر؛ قاموس قرآن، تهران، دارالكتب الاسلامیه، 1384ش، چاپ چهاردهم، ج7، ص273.
  4. مكارم شیرازی، ناصر و همکاران؛ تفسیر نمونه، تهران، دارالكتب الاسلامیه، 1374ش، چاپ اول، ج‌18، ص316.
  5. سوره شمس/1-7.
  6. علیان نژاد، ابوالقاسم؛ سوگندهای پربار قرآن، قم، مدرسه امام علی بن ابیطالب علیه السلام، 1386ش، چاپ اول، ص27.
  7. سوگندهای پربار قرآن، ص215.
  8. سوره نحل/63.
  9. سوگندهای پربار قرآن، ص445 و 446.
  10. سوره ذاریات/22و23.
  11. طباطبایی(علامه)، سید محمدحسین؛ المیزان فی تفسیرالقرآن، قم، دفتر انتشارات اسلامی، 1417ق، چاپ پنجم، ج18، ص374 و 375.
  12. سوره حجر/72.
  13. زمخشری، محمود؛ تفسیرالكشاف عن حقائق غوامض التنزیل، بیروت، دارالكتاب العربی، 1407ق، چاپ سوم، ج2، ص586.
  14. المیزان فی تفسیرالقرآن، ج12، ص185.
  15. سوره ق/1.
  16. سوره ص/1.
  17. سوره دخان/2.
  18. سوره یس/2و3.
  19. تفسیر نمونه، ج‌18، ص316.
  20. سوگندهای پربار قرآن، ص519.
  21. سوره نازعات/1-5.
  22. المیزان فی تفسیرالقرآن، ج20، ص181.
  23. سوره شمس/7.
  24. سوره بلد/3.
  25. سوره قیامت/2.
  26. تفسیر نمونه، ج25، ص274-276 و 282-283.
  27. سوره عادیات/1-3.
  28. سوگندهای پربار قرآن، ص321.
  29. سوره فجر/2، سوره ضحی/2، سوره لیل/1، سوره انشقاق/16، سوره تكویر/17، سوره شمس/4 و سوره مدثر/33.
  30. سوره لیل/2، سوره شمس/3 و سوره ضحی/1.
  31. سوره انشقاق/16.
  32. سوره تكویر/18 و سوره مدثر/34.
  33. سوره عصر/1.
  34. تفسیر نمونه، ج27، ص293-294.
  35. نقی پورفر، ولیالله؛ بررسی شخصیت اهل بیت در قرآن، تهران، مركز آموزش مدیریت دولتی، 1377ش، چاپ اول، ص355.
  36. سوره بروج/2.
  37. سوره مریم/68.
  38. سوره حجر/92 و 93.
  39. سوره نحل/56.
  40. سوره قیامت/1.
  41. سوره طور/1 و سوره تین/2.
  42. سوره طور/5 و 6.
  43. سوره معارج/40.
  44. سوره طور/4.
  45. سوره بلد/1 و سوره تین/3.
  46. سوره بلد/1و2.
  47. المیزان فی تفسیرالقرآن، ج‌20، ص289.
  48. سوره شمس/1.
  49. سوره شمس/2، سوره مدثر/32 و سوره انشقاق/17.
  50. سوره نجم/1، سوره واقعه/75 و سوره تكویر/15.
  51. سوره شمس/6.
  52. سوره بروج/1، سوره شمس/5، سوره طارق/1 و سوره ذاریات/7.
  53. سوره بروج/1.
  54. سوگندهای پربارقرآن، ص204.
  55. سوره تین/1.
  56. المیزان فی تفسیرالقرآن، ج20، ص319.

منابع

ابوالفضل زارعي نژاد، قسم های خداوند، سایت پژوهه، بازیابی: 17 بهمن 1391.