غزوه احزاب

از دانشنامه‌ی اسلامی
پرش به ناوبری پرش به جستجو

پس از هجرت پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله و یارانش از مکه به مدینه، مشرکان مکه و هم فکرانشان که تاب تحمل اسلام و حضرت محمد (ص)را نداشتند، جنگ هایی بر ضد مسلمانان و حکومت نوپای آن ها به راه انداختند. یکی از این نبردها که عظمت خاصی دارد، غزوه خندق یا احزاب است که در هفدهم شوال سال پنجم هجری[۱] به وقوع پیوست. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله پیش از رسیدن کفار به حدود مدینه از اصحاب خود برای چگونگی برخورد با آنان مشورت گرفت و به پیشنهاد سلمان فارسی دستور داد خندقی در اطراف شهر حفر نمایند. این خندق شهر مدینه را از تجاوز کفار حفظ نمود و در نهایت پس از یک ماه با سرافکندگی کفار و عزیمت آنان این نبرد به پایان رسید.

شروع نبرد احزاب

بعضى از مورخان نفرات سپاه «كفر» را در اين جنگ بيش از ده هزار نفر نوشته اند، در حالى كه تعداد مسلمانان از سه هزار نفر تجاوز نمى كرد.

سران قريش كه فرماندهى اين سپاه را به عهده داشتند، با توجه به نفرات و تجهيزات جنگى فراوان خود، نقشه جنگ را چنان طراحى كرده بودند كه به خيال خود با اين يورش، مسلمانان را به كلى نابود سازند و براى هميشه از دست محمد صلى الله عليه و آله و سلم و پيروان او آسوده شوند!.

زمانى كه گزارش تحرك قريش به اطلاع پيامبر اسلام رسيد، حضرت شوراى نظامى تشكيل داد. در اين شورا، سلمان پيشنهاد كرد كه در قسمت هاى نفوذپذير اطراف مدينه خندقى كنده شود كه مانع عبور و تهاجم دشمن به شهر گردد. اين پيشنهاد تصويب شد و ظرف چند روز با همت و تلاش مسلمانان خندق آماده گرديد؛ خندقى كه پهناى آن به قدرى بود كه سواران دشمن نمى توانستند از آن با پرش بگذرند، و عمق آن نيز به اندازه اى بود كه اگر كسى وارد آن مى شد، به آسانى نمى توانست بيرون بيايد.

در این جریان مدیریت بحران پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله در کندن خندق، بی نظیر می نماید.

مسلمانان پس از آگاهی از تهاجم دشمن، حداکثر هشت روز فرصت داشتند تا درباره انجام هر گونه اقدام تدافعی تصمیم گیری کنند. تصمیم رسول خدا صلی الله علیه و آله به کندن خندق، یکی از بهترین نمونه های تصمیم گیری شجاعانه است. [۲]


سپاه قدرتمند شرك با همكارى يهود از راه رسيد. آتش افروزان اصلی نبرد احزاب، یهودیان مدینه بودند که با تحریک قبایل و طوایف قریش، از جمله بنی سلیم، بنی اسد و...، سپاه متحدی بین 10 تا 24 هزار نفر برای هجوم به مدینه آماده ساختند. برای کفار با این سپاه عظیم پیروزی بر مسلمانان قطعی به نظر می رسید. اما وقتی آنها به دروازه شهر رسيدند، مشاهده خندقى ژرف و عريض در نقاط نفوذپذير مدينه، آنان را حيرت زده ساخت زيرا استفاده از خندق در جنگ هاى عرب بى سابقه بود. ناگزير از آن سوى خندق شهر را محاصره كردند. محاصره مدينه مطابق بعضى از روايات حدود يك ماه به طول انجاميد.

سربازان قريش هر وقت به فكر عبور از خندق مى افتادند، با مقاومت مسلمانان و پاسداران خندق كه با فاصله هاى كوتاهى در سنگرهاى دفاع موضع گرفته بودند، روبرو مى شدند و سپاه اسلام هر نوع انديشه تجاوز را با تيراندازى و پرتاب سنگ پاسخ مى گفت. تيراندازى از هر دو طرف روز و شب ادامه داشت و هيچ يك از طرفين بر ديگرى پيروز نمى شد.

نبرد امام علی علیه السلام و عمروبن عبدود

يكى از اين جنگ آوران، قهرمان نام دار عرب بنام «عمرو بن عبدود» بود كه نيرومندترين و دلاورترين مرد رزمنده عرب به شمار مى رفت، او را با هزار مرد جنگى برابر مى دانستند و چون در سرزمينى بنام «يليل » به تنهايى بر يك گروه دشمن پيروز شده بود «فارس يليل » شهرت داشت. عمرو در جنگ بدر شركت جسته و در آن جنگ زخمى شده بود و به همين دليل از شركت در غزوه احد باز مانده بود و اينك در جنگ خندق براى آن كه حضور خود را نشان دهد، خود را نشان دار ساخته بود.

عمرو پس از پرش از خندق، فرياد «هل من مبارز» سر داد و چون كسى از مسلمانان آماده مقابله با او نشد، جسورتر گشت و عقائد مسلمانان را به باد استهزاء گرفت و گفت: «شما كه مى گوييد كشتگانتان در بهشت هستند و مقتولين ما در دوزخ، آيا يكى از شما نيست كه من او را به بهشت بفرستم و يا او مرا به دوزخ روانه كند؟!»

سپس اشعارى حماسى خواند و ضمن آن گفت: «بس كه فرياد كشيدم و در ميان جمعيت شما مبارز طلبيدم، صدايم گرفت!».[۳]

نعره هاى پى در پى عمرو، چنان رعب و ترسى در دل هاى مسلمانان افكنده بود كه در جاى خود ميخكوب شده قدرت حركت و عكس العمل از آنان سلب شده بود.[۴] هر بار كه فرياد عمرو براى مبارزه بلند مى شد، فقط على عليه السلام برمى خاست و از پيامبر اجازه مى خواست كه به ميدان برود، ولى پيامبر موافقت نمى كرد. اين كار سه بار تكرار شد.

آخرين بار كه امام علی عليه السلام باز اجازه مبارزه خواست، پيامبر به على عليه السلام فرمود: اين عمرو بن عبدود است! على عليه السلام عرض كرد: من هم على هستم! [۵] سرانجام پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله و سلم موافقت كرد و شمشير خود را به او داد، و عمامه بر سرش بست و براى او دعا كرد.

على عليه السلام كه به ميدان جنگ رهسپار شد، پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: «برز الاسلام كله الى الشرك كله »: تمام اسلام در برابر تمام كفر قرار گرفته است.[۶]

اين بيان به خوبى نشان مى دهد كه پيروزى يكى از اين دو نفر بر ديگرى پيروزى كفر بر ايمان يا ايمان بر كفر بود و به تعبير ديگر، كارزارى بود سرنوشت ساز كه آينده اسلام و شرك را مشخص مى كرد.

على عليه السلام پياده به طرف عمرو شتافت و چون با او رو در رو قرار گرفت، گفت: تو با خود عهد كرده بودى كه اگر مردى از قريش يكى از سه چيز را از تو بخواهد آن را بپذيرى. او گفت: چنين است.

نخستين درخواست من اين است كه آيين اسلام را بپذيرى: از اين درخواست بگذر. بيا از جنگ صرف نظر كن و از اين جا برگرد و كار محمد صلى الله عليه و آله و سلم را به ديگران واگذار. اگر او راستگو باشد، تو سعادت مندترين فرد به وسيله او خواهى بود و اگر غير از اين باشد مقصود تو بدون جنگ حاصل مى شود. زنان قريش هرگز از چنين كارى سخن نخواهند گفت. من نذر كرده ام كه تا انتقام خود را از محمد نگيرم بر سرم روغن نمالم پس براى جنگ از اسب پياده شو. گمان نمى كردم هيچ عربى چنين تقاضايى از من بكند. من دوست ندارم تو به دست من كشته شوى، زيرا پدرت دوست من بود. برگرد، تو جوانى! ولى من دوست دارم تو را بكشم!

عمرو از گفتار على عليه السلام خشمگين شد و با غرور از اسب پياده شد و اسب خود را پى كرد و به طرف حضرت حمله برد. جنگ سختى در گرفت و دو جنگ آور با هم درگير شدند. عمرو در يك فرصت مناسب ضربت سختى بر سر على عليه السلام فرود آورد. على عليه السلام ضربت او را با سپر دفع كرد ولى سپر دو نيم گشت و سر آن حضرت زخمى شد، در همين لحظه على عليه السلام فرصت را غنيمت شمرده ضربتى محكم بر او فرود آورد و او را نقش زمين ساخت. گرد و غبار ميدان جنگ مانع از آن بود كه دو سپاه نتيجه مبارزه را از نزديك ببينند. ناگهان صداى تكبير على عليه السلام بلند شد.

غريو شادى از سپاه اسلام برخاست و همگان فهميدند كه على عليه السلام قهرمان بزرگ عرب را كشته است.[۷]

كشته شدن عمرو سبب شد كه آن چهار نفر جنگ آور ديگر كه همراه عمرو از خندق عبور كرده و منتظر نتيجه مبارزه على و عمرو بودند، پا به فرار بگذارند! سه نفر از آنان توانستند از خندق به سوى لشگرگاه خود بگذرند، ولى يكى از آنان به نام «نوفل » هنگام فرار، با اسب خود در خندق افتاد و على عليه السلام وارد خندق شد و او را نيز به قتل رساند! با كشته شدن اين قهرمان، سپاه احزاب روحيه خود را باختند، و از امكان هر گونه تجاوز به شهر، به كلى نااميد شدند و قبائل مختلف هر كدام به فكر بازگشت به زادگاه خود افتادند.

پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله و سلم به مناسبت اين اقدام بزرگ على عليه السلام در آن روز به وى فرمود: «اگر اين كار تو را امروز با اعمال جميع امت من مقايسه كنند، بر آن ها برترى خواهد داشت; چرا كه با كشته شدن عمرو، خانه اى از خانه هاى مشركان نماند مگر آن كه ذلتى در آن داخل شد، و خانه اى از خانه هاى مسلمانان نماند مگر اين كه عزتى در آن وارد گشت ».[۸]

محدث معروف اهل تسنن، «حاكم نيشابورى »، گفتار پيامبر را با اين تعبير نقل كرده است: «لمبارزة على بن ابى طالب لعمرو بن عبدود يوم الخندق افضل من اعمال امتى الى يوم القيامة ».[۹]

«پيكار على بن ابيطالب در جريان جنگ خندق با عمرو بن عبدود از اعمال امت من تا روز قيامت حتما افضل است».

در این میان، شبی بادهای تندی آمد و وضع پریشان دشمن را پریشان تر کرد. از این رو، آن ها شب هنگام اطراف شهر را ترک کردند و مفتضحانه به مکه بازگشتند.[۱۰]

سروده امام علی علیه السلام درباره احزاب

پس از جنگ احزاب یا خندق، که با پیروزی غرور آفرین مسلمانان به پایان رسید و کافران هم، مفتضحانه صحنه نبرد را ترک کردند، امام علی علیه السلام، چند بیتی درباره این جنگ سرود که خلاصه ترجمه آن چنین است:

«او (عمرو بن عبدود) از بی خردی، سنگ (بت) را یاری کرد و من از درست رأیی، پروردگار محمد صلی الله علیه و آله را. او را هم چون شاخ درخت خرما بر روی خاک ها واگذاشتم. به جامه های او ننگریستم، اما اگر او مرا کشته بود، جامه هایم را بیرون می آورد. ای گروه احزاب! مپندارید خدا، دین خود و پیغمبر خود را خوار می کند». [۱۱]


پایان جنگ احزاب

کفار، شهر مدینه را به مدت یک ماه در محاصره نگه داشت. تا جایی که آذوقه بر اهل شهر تنگ شد اما به هیچ وجه وسیله فتح شهر برای آنان میسر نگشت تا هوا سرد شد و بادی سخت وزیدن گرفت و کفار از زحمت باد نا امید دست از فتح حصار برداشتند و پراکنده شدند چون احزاب رفتند پیغمبر صلی الله علیه و آله برای تنبیه یهودیان که آن فتنه برانگیخته بودند به امر خداوند آهنگ بنی قریظه فرمود و قلعه آنها را در حصار انداخت و در غزوه بنی قریظه انتقام سختی از پیمان شکنی آنها گرفت.[۱۲]

جنگ احزاب در قرآن

قرآن کریم در واقعه جنگ احزاب، به بررسی روحیه مردم مدینه در این نبرد می پردازد و آن ها را به گروه هایی تقسیم می کند. عده ای از مردم مسلمان، ولی نه مؤمن، قلوبشان به لرزه افتاد و در مورد خداوند، گمان های نا به جا کردند.[۱۳]

گروهی از منافقان نیز وعده های پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله را فریب خواندند و بر دیگران فریاد کشیدند که مقاومت نکنند.[۱۴] البته خداوند درباره منافقان تذکر می دهد که این افراد اگر حتی همراه شما هم بودند، جز اندکی همراه شما جهاد نمی کردند.[۱۵]

اما مؤمنان با دیدن گروه ها در اطراف مدینه، خشنود گشتند و گفتند که این همان چیزی است که خدا و رسول به ما وعده داده اند و البته حمله دشمنان جز به ایمان آن ها نمی افزود.[۱۶][۱۷]


پانویس

  1. علی حائری و همکاران، روز شمار قمری، قم، مرکز پژوهش های صدا و سیما، 1381، ج1، ص 287.
  2. مقاله «مدیریت در بحران (تحلیلی از جنگ خندق)» از پایگاه اطلاع رسانی پیامبر اعظم.
  3. ولقد بححت عن النداء بجمعكم هل من مبارز.
  4. واقدى رعب شديد مسلمانان را با اين جمله مجسم مى كند: «كان على رؤسهم الطير»: گويى بر سرشان پرنده نشسته بود. (محمد بن عمر بن واقدى، المغازى، تصحيح: مارسدنس جونز، بيروت، مؤسسة الاعلمي، (بى تا) ج 2، ص 470).
  5. ابن ابي الحديد، شرح نهج البلاغة، تحقيق: محمد ابوالفضل ابراهيم، چاپ اول، قاهره، دار احياء الكتب العربية، 1378 ه.ق، ج 13، ص 248.
  6. علامه مجلسى، محمدباقر، بحارالانوار، تهران، دارالكتب الاسلامية، (بى تا) ج 20، ص 215 (به نقل از كراجكى).
  7. محمد بن عمر بن واقدى، المغازى، تصحيح: مارسدنس جونز. بيروت، مؤسسة الاعلمي، (بى تا)ج 2، ص 471.
  8. مجلسى، محمدباقر، بحارالانوار، تهران، دارالكتب الاسلامية (بى تا) ج 20، ص 216.
  9. المستدرك على الصحيحين، تحقيق و اعداد: عبدالرحمن المرعشي، چاپ اول، بيروت، دارالمعرفة، 1406 ه.ق، ج 3، ص 32.
  10. نک: روز شمار قمری، ص 287؛ سیری در سیره نبوی، صص 247 ـ 249؛ تاریخ سیاسی اسلام، ص 194.
  11. سید جعفر شهیدی، علی علیه السلام از زبان علی علیه السلام، تهران، دفتر نشر فرهنگ و اندیشه اسلامی، 1376، چ1،ص 23.
  12. نثر طوبی، علامه شعرانی، ج1، ص 171
  13. نک: احزاب: 10.
  14. همان.
  15. احزاب: 20.
  16. احزاب: 22.
  17. نک: رسول جعفریان، تاریخ سیاسی اسلام، تهران، سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، پاییز 1369، چ 2، ج 2، صص 192- 193.


منابع

  • مجله گلبرگ: آبان 1385، شماره 80.
  • مهدى پيشوايى، سيره پيشوايان، ص 50 تا57.
  • نثر طوبی، علامه شعرانی، تهران:انتشارات اسلامیه