عمرة القضاء

از دانشنامه‌ی اسلامی
پرش به ناوبری پرش به جستجو

رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم در ذى قعده سال هفتم، به دليل ممانعت قريش از عمره مسلمانان در سال ششم، عازم «عمرة القضا» شد.

تعداد مسلمانان در این سفر

رسول خدا (ص) به ياران خود دستور فرمودند تا به منظور عمره ‌اى كه از ايشان قضا شده بود عمره بجاى آورند، و هيچيك از كسانى كه در حديبيه شركت داشته ‌اند تخلف نكنند. هيچيك از كسانى كه در خيبر شركت كرده و جان سالم بدر برده بودند از اين دستور تخلف نكردند. گروهى ديگر از مسلمانان هم كه در حديبيه شركت نداشتند به قصد عمره گزاردن همراه رسول خدا (ص) بيرون آمدند. شمار مسلمانان در غزوه عمرة القضا دو هزار نفر بوده است. [۱]

تدابیر امنیتی در این سفر

آن حضرت دستور داد تا يكصد اسب و نيز سلاح فراوان آماده و حركت كنند. حضرت درباره علت حمل سلاح با وجود معاهده حديبيه فرمود: ما سلاحها را به داخل حرم نمى‌ بريم و البته براى خطرات احتمالى بايد سلاحها در دسترس ما باشد.[۲] آن حضرت سلاحها را تا نزديكى محلى كه علائم حرم نصب شده بود بردند. در آنجا دويست نفر را به نگاهبانى سلاحها گماشتند و وارد حرم شدند. [۳]

ترس قریش از پیمان شکنی رسول خدا(ص)

قريش ، مكرز بن حفص بن احنف را همراه تنى چند از قريشيان گسيل داشتند تا با پيامبر (ص) در بطن يأجج ملاقات كنند. پيامبر (ص) همراه اصحاب خود بودند كه به يك ديگر رسيدند و آنها گفتند اى محمد، به خدا سوگند هيچگاه نه در دوران كوچكى و نه بزرگى معروف به غدر و مكر نبودى! حالا با اسلحه به حرم الهى و قوم خود وارد مى ‌شوى؟ و حال آنكه شرط كرده بودى كه فقط با اسلحه مسافر و شمشيرهاى غلاف- كرده وارد خواهى شد. پيامبر (ص) فرمودند: ما وارد مكه نخواهيم شد مگر به همان طريق. مكرز بن حفص همراه ياران خود شتابان به مكه برگشت و گفت: محمد با اسلحه وارد مكه نخواهد شد، او پاى بند همان شرطى است كه كرده است. قريش از مكه به قله كوهها رفتند، و گفتند به محمد و اصحاب او نگاه هم نمى‌ كنيم. [۴]

ورود رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) به مکه

رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم در جمع ياران خويش و در حالى كه سخت مراقب آن حضرت بودند، [۵] وارد مكه شد. عبد الله بن رواحه كه لگام شتر رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) را در دست داشت چنين مى ‌خواند:

خلوا بنى الكفّار عن سبيله انّى شهدت انّه رسوله

حقاً و كل الخير فى سبيله نحن قتلناكم على تأويله‌

كما ضرناكم على تنزيله ضرباً يزيل الهام عن مقيله

مشركان مى ‌گفتند: قومى به مكه مى‌ آيند كه گرماى يثرب آنان را سست كرده؛ لذا رسول خدا(صلى الله عليه و آله و سلم) به اصحابش دستور داد تا در سه شوط طواف آهسته بدوند (هروله) تا مشركين قدرت آنها را ببينند.[۶]

اذان بلال و خشم مشرکان

رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم پس از طواف و سعى، وارد كعبه شد تا آنگاه كه بلال بر بام كعبه اذان گفت. در آن لحظه عكرمه فرزند ابوجهل گفت: خداوند با كشته شدن پدرم، اين كرامت را نصيب او كرد تا طنين صداى اين بنده را در بالاى كعبه نشنود. سهيل بن عمرو و چند نفر ديگر از رجال قريش كه اين صحنه را ديدند از خشم يا خجلت صورتشان را پوشاندند.[۷]

خروج رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) از مکه

پس از خاتمه مهلت، سهيل نزد حضرت آمد و از ايشان خواست تا مكه را ترك كند. پس از آن رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم به ابورافع فرمود تا فرمان كوچ از مكه اعلام كرده بگويد كه هيچ كس در مكه نماند.[۸]

رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم پيش از خروج از مدينه، ابورافع را به مكه فرستاده بود تا «ميمونه» [۹] را به عقد وى درآورد. آن حضرت پس از خاتمه اعمال، از مشركان خواست تا اجازه دهند به اين مناسبت وليمه‌ اى به آنان بدهد، اما آنان نپذيرفتند و از وى خواستند تا هرچه زودتر از مكه بيرون برود.

سرپرستی دختر حمزه سیدالشهداء

عمّاره دختر حمزة بن عبد المطلب كه مادرش سلمى دختر عميس است در مكه بود. چون پيامبر (ص) در عمرة القضيه به مكه آمدند على (ع) با پيامبر (ص) صحبت كرد و گفت: چرا دختر عموى خود را كه يتيم است ميان مشركان مكه بگذاريم؟ پيامبر (ص) او را از بيرون بردن عمّاره نهى نفرمودند، و على (ع) عمّاره را از مكه بيرون آورد. زيد بن حارثه كه وصىّ حمزه بود و به هنگام عقد اخوت اسلامى رسول خدا (ص) ميان او و حمزه عقد برادرى بسته بودند، گفت: من از همه به نگهدارى او سزاوارترم، چون او دختر برادر من است. چون جعفر بن ابى طالب اين مطلب را شنيد گفت: خاله مانند مادر است و چون خاله او، اسماء بنت عميس همسر من است من سزاوارتر براى نگهدارى اويم. على (ع) گفت: جاى تعجب است كه مى‌بينم در مورد دختر عموى من اختلاف مى‌كنيد! من او را از ميان مشركان بيرون آوردم و نسب شما هم به او بيشتر از من نيست، خودم براى نگهدارى او از شما سزاوارترم. پيامبر (ص) فرمودند: من ميان شما حكم خواهم كرد. امّا تو اى زيد، دوستدار خدا و رسول خدايى، امّا تو اى على، برادر و دوست‌ منى، و تو اى جعفر، از لحاظ شكل و خوى همچون منى، و تو سزاوارتر به نگهدارى اويى، چون خاله‌ اش همسر تو است و نمى ‌توان زنى را در حالى كه عمه يا خاله او همسر انسان باشد به زنى گرفت. و در اين مورد به نفع جعفر حكم فرمودند.

به پيامبر (ص) گفته شد، عماره را به همسرى برگزينيد! و آن حضرت فرمود: او برادرزاده شيرى من است. پيامبر (ص) او را به همسرى سلمه پسر ابو سلمه در آوردند، و مى‌فرمود: آيا پاداش خوبى به سلمه دادم؟[۱۰]

پانویس

  1. المغازى/ترجمه،متن،ص:557
  2. المغازى، ج 2، ص 733؛ سبل الهدى والرشاد، ج 5، ص 289
  3. پس از آنكه مسلمانان عمره را انجام دادند، دويست نفر به جاى اين افراد براى نگاهبانى از سلاحهااعزام شدند. نك: المغازى، ج 2، ص 740؛ سبل الهدى، ج 5، ص 294
  4. المغازى/ترجمه،متن،ص:560
  5. طبقات الكبرى، ج 2، ص 121، [والمسلمون متوحشون السيوف محدقون برسول الله‌]
  6. طبقات الكبرى، ج 2، ص 123؛ سبل الهدى والرشاد، ج 5، ص 292؛ السيرة النبويه، ابن هشام، ج 3، ص 371؛ حضرت فرمود: خداوند رحمت كند كسى را كه از خود قوت نشان دهد.
  7. المغازى، ج 2، ص 738؛ سبل الهدى والرشاد، ج 5، ص 294؛ در برخى از نقلها آمده كه آنان اجازه ورودبه كعبه را ندادند گرچه بلال يكبار بر بام كعبه اذان گفت‌
  8. به بلال نيز فرمود تا بگويد قبل از غروب آفتاب حتى يك نفر از مسلمانان در مكه نماند؛ المنتخب من ذيل المذيل، ص 517
  9. وى يكى از همسران رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم بود كه تا سال 61 هجرى زنده ماند.
  10. المغازى/ترجمه،متن،ص:563-564

منابع

  • مغازى تاريخ جنگهاى پيامبر(ص)، محمد بن عمر واقدى (م 207)، ترجمه محمود مهدوى دامغانى، تهران، مركز نشر دانشگاهى، چ دوم، 1369ش.
  • رسول جعفریان،سیره رسول خدا،انتشارات دلیل ما