حکمت الهی: تفاوت بین نسخه‌ها

از دانشنامه‌ی اسلامی
پرش به ناوبری پرش به جستجو
(صفحه‌ای جدید حاوی '{{منبع الکترونیکی معتبر|ماخذ=پایگاه}} {{نیازمند ویرایش فنی}} == معنای حکمت == حکمت ب...' ایجاد کرد)
 
(ویرایش)
 
(۶ نسخه‌ٔ میانی ویرایش شده توسط ۳ کاربر نشان داده نشده)
سطر ۱: سطر ۱:
{{منبع الکترونیکی معتبر|ماخذ=پایگاه}}
+
{{منبع الکترونیکی معتبر|ماخذ=پایگاه}}«[[حکمت]] الهی» به معنای غایت و هدف داشتن افعال [[خداوند]] سبحان است و به فرموده [[قرآن کریم]]، خداوند «[[حکیم (اسم الله)|حکیم]]» است و تمام مخلوقاتش در نهایت اتقان و استواری خلق شده‌اند. عادلانه بودن کارهای خدا، امتناع تکلیف بما لایطاق و مختار بودن انسان، از لوازم و نتایج پذیرش حکمت الهی است.
{{نیازمند ویرایش فنی}}
 
== معنای حکمت ==
 
  
حکمت به معنای منع و بازداشتن برای اصلاح است. به همین جهت افسار اسب را «حکمه» می‌گویند زیرا اسب را از سرکشی و تمرد باز می‌دارد و او را مطیع و رام می‌سازد. همچنین فرمان‌های مولوی را از آن جهت «حکم» می‌گویند که مکلف را از انجام کارهای دلخواه خود باز می‌دارد و قاضی را «حاکم» نامیده‌اند زیرا حکم او مانع ضایع شدن حق و تعدی به دیگری می‌شود و نیز تزلزل در نزاع را برطرف می‌کند. تصدیق علمی را نیز به اعتبار اینکه از عارض شدن شک و تردید بر ذهن مانع می‌شود «حکم» می‌نامند. شایان ذکر است که لازمه مصونیت مورد حکم از هرگونه امر منافی، استواری و استحکام آن است بنابراین کلمه «حکمت» ملازم با خلل‌ناپذیری، استواری و استحکام است خواه مربوط به علم باشد و خواه مربوط به عمل<ref>. مقری فیومی، احمدبن علی، مصباح المنیر، قم، دارالهجره، 1414 ق، ذیل واژه حکم؛ راغب اصفهانی، حسین بن محمد، المفردات فی غریب القرآن، بیروت، دارالعلم‌ الدار الشامیة، 1412 ق، ص 248.</ref>.
+
==معنای حکمت==
  
== حکیم در قرآن ==
+
«[[حکمت]]» به معنای منع و بازداشتن برای اصلاح است؛ به همین جهت افسار اسب را «حکمة» می‌گویند زیرا اسب را از سرکشی و تمرد بازمی‌دارد و او را مطیع و رام می‌سازد. همچنین امرهای مولوی را از آن جهت «[[حُکم|حکم]]» می‌گویند که مکلف را از انجام کارهای دلخواه خود بازمی‌دارد؛ و قاضی را «حاکم» نامیده‌اند زیرا حکم او مانع ضایع شدن [[حق]] و تعدی به دیگری می‌شود و نیز تزلزل در نزاع را برطرف می‌کند. تصدیق علمی را نیز به اعتبار این که از عارض شدن شک و تردید بر ذهن مانع می‌شود، «حکم» می‌نامند.
  
مفسران گفته‌اند:حکیم کسی است که کارها را استوار و محکم کند. این کلمه مجموعا 97 بار در قرآن کریم به کار رفته است که فقط در پنج مورد صفت قرآن و در یک مورد صفت امر آمده، بقیه هم درباره حکیم بودن خداوند سبحان است<ref>. قرشی، سید علی اکبر، قاموس قرآن، چاپ پنجم، انتشارات دارالکتب الاسلامیه، ج 2، ص 164، ماده حکم.</ref>. حکیم به معنای متقن کار، و کسی است که هیچ عملی از وی از جهل و گزاف ناشی نمی‌شود، هر چه می‌کند با علم می‌کند، و مصالحی را در نظر می‌گیرد<ref>. طباطبائی، محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، قم، دفتر انتشارات اسلامی جامعه‌ مدرسین حوزه علمیه، 1417، ج 19، ص 531.</ref>. حکیم کسی است که کار را جز به جهت مصلحت انجام نمی‌دهد، بلکه هر کاری صورت می‌دهد به خاطر این است که دارای مصلحتی است که انجام دادنش را بر ندادنش ترجیح می‌دهد<ref>. همان، ج 14، ص 405.</ref>.
+
شایان ذکر است که لازمه مصونیت مورد حکم از هر گونه امر منافی، استواری و استحکام آن است. بنابراین کلمه «حکمت» ملازم با خلل‌ناپذیری، استواری و استحکام است، خواه مربوط به علم باشد و خواه مربوط به عمل.<ref>فیومی، مصباح المنیر، ۱۴۱۴ق، ذیل واژه حکم؛ راغب اصفهانی، المفردات فی غریب القرآن، ۱۴۱۲ق، ص۲۴۸.</ref>
 
== اقسام حکمت در علم کلام ==
 
  
حکمت در اصطلاح متکلمان در دو معنا به کار رفته است:
+
مفسران گفته‌اند: «حکیم» کسی است که کارها را استوار و محکم کند. این کلمه مجموعاً ۹۷ بار در [[قرآن کریم]] بکار رفته است که فقط در پنج مورد صفت قرآن و در یک مورد صفت امر آمده، بقیه هم درباره «[[حکیم (اسم الله)|حکیم]]» بودن [[خداوند]] سبحان است.<ref>قرشی، سید علی اکبر، قاموس قرآن، چاپ پنجم، انتشارات دارالکتب الاسلامیه، ج۲، ص۱۶۴، ماده حکم.</ref> حکیم به معنای متقن کار و کسی است که هیچ عملی از وی از جهل و گزاف ناشی نمی‌شود، هر چه می‌کند با علم می‌کند و مصالحی را در نظر می‌گیرد.<ref>طباطبائی، المیزان، ۱۴۱۷، ج۱۹، ص۵۳۱.</ref> حکیم کسی است که کار را جز به جهت مصلحت انجام نمی‌دهد، بلکه هر کاری صورت می‌دهد به خاطر این است که دارای مصلحتی است که انجام دادنش را بر ندادنش ترجیح می‌دهد.<ref>همان، ج۱۴، ص۴۰۵.</ref>
*الف) حکمت بالمعنی الاعم:که خود به حکمت علمی و حکمت عملی تقسیم می‌شود.
 
حکمت علمی عبارت است از:بهترین علم به بهترین معلوم که مصداق آن، علم خداوند به ذات و افعال خویش است<ref>. ربانی گلپایگانی، علی، کلام تطبیقی، توحید، صفات و عدل الهی، قم، مرکز جهانی علوم اسلامی، 1383 ش، ص 129.</ref>. علامه حلی می‌گوید<ref>. حلی، حسن بن یوسف، کشف‌المراد، تصحیح حسن حسن‌زاده آملی، قم، نشر اسلامی، 1407 ق، ص 301.</ref>:«حکمت گاهی به معنای معرفت اشیا است... و معرفتی کامل‌تر از معرفت خداوند تعالی نیست. پس خداوند بدین معنا حکیم است
 
حکمت عملی نیز دارای دو معنا است:
 
1. به معنای اِحکام و اتقان آفرینش و تدبیر موجودات چنانکه علامه حلی می‌گوید<ref>. کشف‌المراد، ص 301.</ref>:«گاهی منظور از حکمت، صادر شدن شی به گونه اکمل است... پس همانا افعال خداوند متعال در نهایت اِحکام و اتقان و نهایت کمال است. بنابراین خداوند به این معنا حکیم است
 
دلیل
 
بر استحکام و اتقان افعال الهی می‌توان سه دلیل ارائه نمود<ref>. سبحانی، جعفر و محمد رضایی، محمد، اندیشه اسلامی، قم، معارف، 1385ش، ج 1، ص 113-112.</ref>:
 
الف) مطالعه نظم و اسرار خلقت:از مطالعه جهان خلقت و دقت در آفرینش موجودات درمی‌یابیم که این نظام به بهترین صورت ممکن و به نحوی متقن و شایسته تحقق یافته است.
 
ب) تناسب اثر با موثر:اثر هر فاعلی باید با موثر خویش متناسب باشد. از اینرو خداوند که کمال مطلق و پیراسته از هر عیب و نقصی است باید آثار و افعالش به بهترین شکل ممکن و در نهایت استواری و اتقان باشد. به عبارت دیگر نظامی بهتر از نظام کنونی و خلقت امکان تحقق نداشته است وگرنه خدایی که نیکوترین خالق جهان، قادر، عالم مطلق و خیر محض است آنرا می‌آفرید. از این رو خداوند حکیم است و تمام مخلوقاتش در نهایت اتقان و استواری خلق شده‌اند.
 
ج) نبودن علتی بر نااستواری:علت‌های نااستواری و نقص یک فعل معمولا به جهل و نادانی یا به عجز و ناتوانی و عدم خیرخواهی فاعل مستند هستند و از آنجا که خداوند عالم مطلق، قادر مطلق و خیر محض است بنابراین محال است که فعل او نااستوار و ناقص باشد درنتیجه او حکیم است.
 
2. دومین معنای حکمت عملی عبارت از تنزه و پیراستگی فاعل از اعمال قبیح و نارواست. بر این اساس هنگامی که می‌گوییم خداوند حکیم است به این معناست که خدای سبحان کار زشت، لغو و بیهوده انجام نمی‌دهد. چنانکه فخر رازی می‌نویسد:«حکمت عبارت از آنست که خداوند از انجام آنچه سزاوار نیست منزه است.» وی برای اثبات این معنا به دو آیه زیر استشهاد نموده است<ref>. فخر رازی، شرح اسماء الله الحسنی (لوامع البینات)، به کوشش طه عبدالرؤف سعد، بیروت، دارالکتاب العربی، 1410 ق، ص 280-279.</ref>:
 
«أَفَحَسِبْتُمْ أَنَّما خَلَقْناکُمْ عَبَثاً وَ أَنَّکُمْ إِلَیْنا لا تُرْجَعُون‌» ( مومنون/ 115)
 
«آیا گمان کردید شما را بیهوده آفریده‌ایم، و بسوی ما باز نمی‌گردید؟»
 
و نیز:
 
«وَ ما خَلَقْنَا السَّماءَ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَیْنَهُما باطِلا» ( ص/27)
 
«ما آسمان و زمین و آنچه را میان آنهاست بیهوده نیافریدیم.»
 
  
'''دلیل عقلی'''
+
==اقسام حکمت در علم کلام==
  
ایجاد افعال قبیح، لغو و بیهوده ناشی از جهل یا ناتوانی فاعل و یا نیازمندی اوست و چون خداوند کمال مطلق بوده و از همه این نقص‌ها پیراسته است هیچگاه عمل زشت و بیهوده انجام نمی‌دهد. در نتیجه افعال او حکیمانه است<ref>. اندیشه اسلامی، ج1، ص 113.</ref>.
+
[[حکمت]] در اصطلاح متکلمان در دو معنا بکار رفته است:
*ب) حکمت بالمعنی الاخص:به معنای غایی بودن افعال الهی و معلل بودن آنها به اغراض است. این معنا در حقیقت یکی از مصادیق مربوط به حکمت بالمعنی الاعم یعنی تنزه خداوند از فعل نارواست چنانکه لاهیجی درباره آن می‌نویسد:«بدان که اگر افعال خدای تعالی را غرض نبودی هر آیینه عبث بودی و صدور عبث ممتنع است از واجب‌الوجود.<ref>. لاهیجی، عبدالرزاق، سرمایه ایمان، انتشارات الزهراء، ص 73.</ref>»
 
 
== حکمت و غایتمندی افعال الهی ==
 
  
یکی از مسائل مهم کلامی و فلسفی در خصوص افعال الهی این است که آیا برای کارهای خداوند سبحان، غایت و هدفی قابل تصور است یا خیر؟
+
*'''الف) حکمت بالمعنی الاعم:'''
در این زمینه دو دیدگاه قابل طرح است:
 
*1) منکران وجود غایت و هدف در افعال الهی:
 
اشاعره معتقدند برای افعال الهی هیچ گونه حکمت و قصد و غرضی قابل تصور نیست و می‌گویند:«خدا هیچ کاری را برای غرضی نمی‌کند و اگر چنین کند محتاج و ناقص است و با آن غرض، خود را تکمیل می‌کند و این امر بر خدای تعالی محال است<ref>. مشکور، محمد جواد، سیر کلام در فرق اسلام، تهران، شرق، ص 217.</ref>»
 
  
'''نقد:'''در کتب کلامی به نظریه اشاعره چنین پاسخ داده شده است که اگر نتیجه و نفع فعل متوجه فاعل شود، دلالت بر نقص او دارد. اما اگر نتیجه و نفع فعل عاید دیگران شود، سخن از نقص و کاستی صحیح نیست. خداوند متعال نیز جهان را برای بهره‌مندی مخلوقات آفریده است. بنابراین درست نیست گفته شود که فاعل بالغرض به ناقص بالذات تعلق دارد که با تحصیل آن غرض، نقص خود را کامل می‌کند.به تعبیر دیگر، فاعل بالغرض بودن با غنی بالذات بودن هیچ تعارضی ندارد. بر این اساس فاعل بالغرض دو گونه است:1- ناقص بالذات 2- غنی بالذات.اگر غرض فاعل از صدور فعل، رفع نقصان و تحصیل نفع و فایده برای خود باشد، آن را«ناقص بالذات»خوانند اما اگر غرض فاعل از صدور فعل، تحصیل سود و فایده برای خود نباشد، بلکه نتیجه و نفع آن متوجه دیگران باشد، آن را«غنی بالذات»نامند. از دیدگاه متکلمان، هدف و غرض از نوع اول در مورد خداوند متعال صادق نیست.چون او بی‌نیاز مطلق و کمال محض است و هیچ کمبودی در ذات او راه ندارد. هر نقص و نیازی متوجه مخلوقات خداست.قرآن مجید می‌فرماید:
+
که خود به حکمت علمی و حکمت عملی تقسیم می‌شود؛ حکمت علمی عبارت است از: بهترین علم به بهترین معلوم که مصداق آن، علم [[الله|خداوند]] به ذات و افعال خویش است.<ref>ربانی گلپایگانی، علی، کلام تطبیقی، توحید، صفات و عدل الهی، قم، مرکز جهانی علوم اسلامی، ۱۳۸۳ش، ص۱۲۹.</ref> [[علامه حلی]] می‌گوید:<ref>حلی، حسن بن یوسف، کشف‌المراد، تصحیح حسن حسن‌زاده آملی، قم، نشر اسلامی، ۱۴۰۷ق، ص۳۰۱.</ref> «حکمت گاهی به معنای معرفت اشیا است... و معرفتی کامل‌تر از معرفت خداوند تعالی نیست. پس خداوند بدین معنا حکیم است».
«یا ایها الناس انتم الفقراء الی الله و الله هو الغنی الحمید» (فاطر/15)
 
«ای مردم شما (همگی) نیازمند به خدائید تنها خداوند است که بی‌نیاز و شایسته هر گونه حمد و ستایش است!»
 
*2) موافقان غایت داشتن افعال الهی:
 
این دیدگاه از سوی متکلمین معتزلی و شیعی و همچنین حکمای اسلامی مطرح شده است. آنان ضمن نفی نظریه اشاعره و قایل شدن به اغراض در افعال الهی، معتقدند که میان غرض فعل و غرض فاعل، فرق است. آنچه محال است این است که خداوند در افعال خود هدفی برای خود داشته باشد، هدف و غرضی که عاید مخلوق گردد به هیچ وجه با کمال و علو ذات و استغنای ذاتی خداوند منافی نیست.چنانکه محقق طوسی می‌نویسد:« نفی غرض از افعال خداوند مستلزم عبث می‌باشد و بازگشت آن به خداوند لازم نیست<ref>. کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد، حسن بن یوسف العلامة الحلی، به کوشش حسن حسن‌زاده آملی، قم، نشر اسلامی، 1419 ق، ص 306.</ref>.»
 
بر این مدعا ادله عقلی و نقلی مختلفی ارائه شده‌است:
 
 
'''دلیل عقلی'''
 
  
«اگر غرضی در افعال او نباشد لازم آید که فعل عبث کند، زیرا فعلی که از روی غرض نباشد عبث و لغو است و فعل عبث قبیح است و صدور آن از حکیم محال است، و چون خدای تعالی حکیم است پس محال است که بی‌غرض فعلی از او صادر شود<ref>. شهرستانی حائری، شرح و ترجمه باب حادی عشر، مرکز نشر کتاب، ص 114.</ref>.»
+
حکمت عملی نیز دارای دو معنا است: به معنای اِحکام و اتقان آفرینش و تدبیر موجودات، چنانکه علامه حلی می‌گوید:<ref>کشف‌المراد، ص۳۰۱.</ref> «گاهی منظور از حکمت، صادرشدن شیء به گونه اکمل است... پس همانا افعال خداوند متعال در نهایت اِحکام و اتقان و نهایت کمال است. بنابراین خداوند به این معنا حکیم است».
علامه طباطبایی نیز می‌نویسد<ref>. طباطبایی، محمدحسین، شیعه در اسلام، نشر بنیاد علمی کلام و فلسفه، ص 104.</ref>:« آفرینش انسان و جهان کار خداست و خدا منزه است از این که کار بیهوده و بی‌هدف انجام دهد و دائما بیافریند و روزی دهد و بمیراند و باز بیافریند و روزی دهد و بمیراند و همچنین درست کند و به هم زند بدون این که در این آفرینش، غایت ثابتی را بخواهد و غرض پابرجایی را تعقیب کند. پس ناچار برای آفرینش جهان و انسان هدف و غرض ثابت در کار است و البته سود و فایده آن به خدای بی‌نیاز نخواهند برگشت و هر چه باشد به سوی آفریده‌ها عاید خواهد شد.پس باید گفت که جهان و انسان به سوی یک آفرینش ثابت و وجود کاملتری متوجهند که فنا و زوال نپذیرد.»
 
  
'''دلیل نقلی'''
+
دلیل بر استحکام و اتقان افعال الهی می‌توان سه دلیل ارائه نمود:<ref>سبحانی، جعفر و محمد رضایی، محمد، اندیشه اسلامی، قم، معارف، ۱۳۸۵ش، ج۱، ص۱۱۳-۱۱۲.</ref>
  
دلایلی که از سوی متکلمان در این مقوله ارائه شده، با تکیه بر آیاتی است که عبث و بطلان را از صحنه آفرینش منتفی دانسته و بر خلقت«به حق» آسمانها و زمین و هر آنچه در میان آنهاست، تصریح کرده است.در برخی موارد نیز به صراحت از رجعت مخلوقات به سوی خدا سخن گفته و در بعضی آیات دیگر نیز غرض مشخصی را برای آفرینش آسمانها و زمین و همچنین انس و جن بیان داشته است. نمونه‌ای از آیات:
+
*مطالعه [[برهان نظم|نظم]] و اسرار خلقت: از مطالعه جهان خلقت و دقت در آفرینش موجودات درمی‌یابیم که این نظام به بهترین صورت ممکن و به نحوی متقن و شایسته تحقق یافته است.
« وَ یَتَفَکَّرُونَ فی‌ خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ رَبَّنا ما خَلَقْتَ هذا باطِلاً سُبْحانَک‌» (آل عمران/191)
+
*تناسب اثر با مؤثر: اثر هر فاعلی باید با مؤثر خویش متناسب باشد. از اینرو خداوند که کمال مطلق و پیراسته از هر عیب و نقصی است باید آثار و افعالش به بهترین شکل ممکن و در نهایت استواری و اتقان باشد. به عبارت دیگر، نظامی بهتر از نظام کنونی و خلقت امکان تحقق نداشته است وگرنه خدایی که نیکوترین خالق جهان، قادر، عالم مطلق و خیر محض است آنرا می‌آفرید. از این رو خداوند حکیم است و تمام مخلوقاتش در نهایت اتقان و استواری خلق شده‌اند.
یعنی:« و در اسرار آفرینش آسمانها و زمین می‌اندیشند (و می‌گویند:) بار الها! اینها را بیهوده نیافریده‌ای! منزهی تو!»
+
*بودن علتی بر نااستواری: علت‌های نااستواری و نقص یک فعل معمولاً به جهل و نادانی یا به عجز و ناتوانی و عدم خیرخواهی فاعل مستند هستند و از آنجا که خداوند عالم مطلق، قادر مطلق و خیر محض است بنابراین محال است که فعل او نااستوار و ناقص باشد، در نتیجه او حکیم است.
« ما خَلَقْنَا السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَیْنَهُما إِلاَّ بِالْحَق‌.» (احقاف/3)
+
 
یعنی:« ما آسمانها و زمین و آنچه را در میان این دو است جز بحق‌ نیافریدیم.»
+
دومین معنای حکمت عملی عبارت از تنزه و پیراستگی فاعل از اعمال قبیح و نارواست. بر این اساس هنگامی که می‌گوییم خداوند [[حکیم (اسم الله)|حکیم]] است به این معناست که خدای سبحان کار زشت، لغو و بیهوده انجام نمی‌دهد. [[فخر رازى|فخر رازی]] می‌نویسد: «حکمت عبارت از آنست که خداوند از انجام آنچه سزاوار نیست، منزه است». چنانکه در قرآن فرموده است: {{متن قرآن|«أَفَحَسِبْتُمْ أَنَّمَا خَلَقْنَاکمْ عَبَثًا وَأَنَّکمْ إِلَینَا لَا تُرْجَعُونَ»}}؛ ([[سوره مومنون]]/۱۱۵) آیا گمان کردید شما را بیهوده آفریده‌ایم و بسوی ما بازنمی‌گردید؟<ref>فخر رازی، شرح اسماء الله الحسنی، ۱۴۱۰ق، ص۲۸۰-۲۷۹.</ref>
« وَ هُوَ الَّذی خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ فی‌ سِتَّةِ أَیَّامٍ وَ کانَ عَرْشُهُ عَلَی الْماءِ لِیَبْلُوَکُمْ أَیُّکُمْ أَحْسَنُ عَمَلا» (هود/7)
+
 
یعنی:« او کسی است که آسمانها و زمین را در شش روز [شش دوران‌] آفرید و عرش (حکومت) او، بر آب قرار داشت (بخاطر این آفرید) تا شما را بیازماید که کدامیک عملتان بهتر است!»
+
همچنین ایجاد افعال قبیح و لغو و بیهوده، ناشی از جهل یا ناتوانی فاعل و یا نیازمندی اوست و چون خداوند کمال مطلق بوده و از همه این نقص‌ها پیراسته است هیچگاه عمل زشت و بیهوده انجام نمی‌دهد. در نتیجه افعال او حکیمانه است.<ref>اندیشه اسلامی، ج۱، ص۱۱۳.</ref>
« وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاَّ لِیَعْبُدُونِ » ( ذاریات/56)
+
 
یعنی:« من جنّ و انس را نیافریدم جز برای اینکه عبادتم کنند.»
+
*'''ب) حکمت بالمعنی الاخص:'''
+
 
== نتایج حکمت الهی ==
+
به معنای غایی بودن افعال الهی و معلل بودن آنها به اغراض است. این معنا در حقیقت یکی از مصادیق مربوط به حکمت بالمعنی الاعم یعنی تنزه خداوند از فعل نارواست، چنانکه [[ملا عبدالرزاق لاهیجی]] درباره آن می‌نویسد: «بدان که اگر افعال خدای تعالی را غرض نبودی هر آیینه عبث بودی و صدور عبث ممتنع است از [[واجب الوجود|واجب‌الوجود]].<ref>عبدالرزاق لاهیجی، سرمایه ایمان، انتشارات الزهراء، ص۷۳.</ref>
 +
 
 +
==حکمت و غایتمندی افعال الهی==
 +
 
 +
یکی از مسائل مهم [[علم کلام|کلامی]] و [[فلسفه|فلسفی]] در خصوص افعال الهی این است که آیا برای کارهای [[الله|خداوند]] سبحان، غایت و هدفی قابل تصور است یا خیر؟ در این زمینه دو دیدگاه قابل طرح است:
 +
 
 +
*'''الف) منکران وجود غایت در افعال الهی:'''
 +
 
 +
[[اشاعره]] معتقدند برای افعال الهی هیچگونه [[حکمت]] و قصد و غرضی قابل تصور نیست و می‌گویند: «خدا هیچ کاری را برای غرضی نمی‌کند و اگر چنین کند محتاج و ناقص است و با آن غرض، خود را تکمیل می‌کند و این امر بر خدای تعالی محال است.<ref>مشکور، محمدجواد، سیر کلام در فرق اسلام، تهران، شرق، ص۲۱۷.</ref>
 +
 
 +
'''نقد:'''
 +
 
 +
در کتب کلامی به نظریه اشاعره چنین پاسخ داده شده است که اگر نتیجه و نفع فعل متوجه فاعل شود، دلالت بر نقص او دارد. اما اگر نتیجه و نفع فعل عاید دیگران شود، سخن از نقص و کاستی صحیح نیست. خداوند متعال نیز جهان را برای بهره‌مندی مخلوقات آفریده است. بنابراین درست نیست گفته شود که فاعل بالغرض به ناقص بالذات تعلق دارد که با تحصیل آن غرض، نقص خود را کامل می‌کند.
 +
 
 +
به تعبیر دیگر فاعل بالغرض بودن با غنی بالذات بودن هیچ تعارضی ندارد. بر این اساس فاعل بالغرض دو گونه است: ناقص بالذات و غنی بالذات. اگر غرض فاعل از صدور فعل، رفع نقصان و تحصیل نفع و فایده برای خود باشد، آن را «ناقص بالذات» خوانند. اما اگر غرض فاعل از صدور فعل، تحصیل سود و فایده برای خود نباشد، بلکه نتیجه و نفع آن متوجه دیگران باشد، آن را «غنی بالذات» نامند. از دیدگاه متکلمان، هدف و غرض از نوع اول در مورد خداوند متعال صادق نیست. چون او بی‌نیاز مطلق و کمال محض است و هیچ کمبودی در ذات او راه ندارد. هر نقص و نیازی متوجه مخلوقات خداست. [[قرآن مجید]] می‌فرماید: {{متن قرآن|«یا أَیهَا النَّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَرَاءُ إِلَى اللَّهِ وَاللَّهُ هُوَ الْغَنِی الْحَمِیدُ»}}؛ ([[سوره فاطر]]/۱۵) ای مردم شما (همگی) نیازمند به خدائید تنها خداوند است که بی‌نیاز و شایسته هر گونه حمد و ستایش است!
 +
 
 +
*'''ب) موافقان غایت داشتن افعال الهی:'''
 +
 
 +
این دیدگاه از سوی متکلمین [[معتزله|معتزلی]] و [[شیعه|شیعی]] و همچنین حکمای اسلامی مطرح شده است. آنان ضمن نفی نظریه اشاعره و قایل شدن به اغراض در افعال الهی، معتقدند که میان غرض فعل و غرض فاعل، فرق است. آنچه محال است این است که خداوند در افعال خود هدفی برای خود داشته باشد، اما هدف و غرضی که عاید مخلوق گردد به هیچ وجه با کمال و علوّ ذات و استغنای ذاتی خداوند منافی نیست. چنانکه [[خواجه نصیرالدین طوسی|محقق طوسی]] می‌نویسد: «نفی غرض از افعال خداوند مستلزم عبث می‌باشد و بازگشت آن به خداوند لازم نیست».<ref>کشف المراد فی شرح تجریدالاعتقاد، علامه الحلی، ۱۴۱۹ق، ص۳۰۶.</ref> بر این مدعا ادله عقلی و نقلی مختلفی ارائه شده‌ است:
 +
 
 +
'''دلیل عقلی:'''
 +
 
 +
«اگر غرضی در افعال او نباشد، لازم آید که فعل عبث کند زیرا فعلی که از روی غرض نباشد عبث و لغو است و فعل عبث قبیح است و صدور آن از حکیم محال است و چون خدای تعالی [[حکیم (اسم الله)|حکیم]] است پس محال است که بی‌غرض فعلی از او صادر شود».<ref>شهرستانی حائری، شرح و ترجمه باب حادی عشر، مرکز نشر کتاب، ص۱۱۴.</ref>
 +
 
 +
[[علامه طباطبایی]] نیز می‌نویسد:<ref>طباطبایی، محمدحسین، شیعه در اسلام، نشر بنیاد علمی کلام و فلسفه، ص۱۰۴.</ref> آفرینش انسان و جهان کار خداست و خدا منزه است از این که کار بیهوده و بی‌هدف انجام دهد و دائما بیافریند و روزی دهد و بمیراند و باز بیافریند و روزی دهد و بمیراند و همچنین درست کند و به هم زند بدون این که در این آفرینش، غایت ثابتی را بخواهد و غرض پابرجایی را تعقیب کند. پس ناچار برای آفرینش جهان و انسان هدف و غرض ثابت در کار است و البته سود و فایده آن به خدای بی‌نیاز نخواهند برگشت و هر چه باشد به سوی آفریده‌ها عاید خواهد شد. پس باید گفت که جهان و انسان به سوی یک آفرینش ثابت و وجود کاملتری متوجهند که فنا و زوال نپذیرد.
 +
 
 +
'''دلیل نقلی:'''
 +
 
 +
دلایلی که از سوی متکلمان در این مقوله ارائه شده، با تکیه بر [[آیه|آیاتی]] است که عبث و بطلان را از صحنه آفرینش منتفی دانسته و بر خلقت «به [[حق]]» آسمانها و زمین و هر آنچه در میان آنهاست، تصریح کرده است. در برخی موارد نیز به صراحت از رجعت مخلوقات به سوی خدا سخن گفته و در بعضی آیات دیگر نیز غرض مشخصی را برای آفرینش آسمانها و زمین و همچنین [[انسان|انس]] و [[جن]] بیان داشته است. برخی از این آیات عبارتند از:
 +
 
 +
*{{متن قرآن|«وَیتَفَکرُونَ فِی خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ رَبَّنَا مَا خَلَقْتَ هَٰذَا بَاطِلًا سُبْحَانَک »}}؛ ([[سوره آل عمران]]/۱۹۱) و در اسرار آفرینش آسمانها و زمین می‌اندیشند (و می‌گویند:) بارالها! اینها را بیهوده نیافریده‌ای! منزهی تو!
 +
*{{متن قرآن|«مَا خَلَقْنَا السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَمَا بَینَهُمَا إِلَّا بِالْحَقِّ»}}؛ ([[سوره احقاف]]/۳) ما آسمانها و زمین و آنچه را در میان این دو است جز بحق‌ نیافریدیم.
 +
*{{متن قرآن|«وَهُوَ الَّذِی خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ فِی سِتَّةِ أَیامٍ وَکانَ عَرْشُهُ عَلَى الْمَاءِ لِیبْلُوَکمْ أَیکمْ أَحْسَنُ عَمَلًا »}}؛ ([[سوره هود]]/۷) او کسی است که آسمانها و زمین را در شش روز [شش دوران‌] آفرید و [[عرش]] (حکومت) او، بر آب قرار داشت (بخاطر این آفرید) تا شما را بیازماید که کدامیک عملتان بهتر است!
 +
*{{متن قرآن|«وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنْسَ إِلَّا لِیعْبُدُونِ»}}؛ ([[سوره ذاریات]]/۵۶) من جنّ و انس را نیافریدم جز برای اینکه عبادتم کنند.
 +
 
 +
==نتایج حکمت الهی==
 +
 
 +
*'''الف) رابطه حکمت خداوند با عدل:'''
 +
 
 +
از تأمل در معنای حکمت عملی مبنی بر تنزه خداوند از انجام افعال ناروا، روشن می‌شود که صفت [[عدل]] از لوازم آن است. به عبارت دیگر چون خداوند سبحان [[حکیم (اسم الله)|حکیم]] است، هیچ کار زشتی انجام نمی‌دهد و از آنجا که [[ظلم]] یکی از نمونه‌های عمل زشت و قبیح است، در نتیجه خداوند هیچ ظلمی انجام نمی‌دهد و همه کارهای خداوند عادلانه است.
 +
 
 +
*'''ب) امتناع تکلیف بما لایطاق:'''
 +
 
 +
متکلمان عدلیه ([[شیعه]] و [[معتزله]]) معتقدند [[تکلیف]] بمالایطاق (یعنی مکلف نمودن فرد به آنچه که توانایی انجام آن را ندارد) از نظر عقل امری زشت و نارواست و از آنجا که خداوند حکیم بوده و صدور فعل ناروا از او محال است، هرگز کسی را تکلیف بمالایطاق نمی‌کند؛ [[علامه حلی]] می‌گوید: «بر پایه اصل حکمت، محال است خداوند فردی را که توانایی انجام کاری را ندارد بر انجام آن تکلیف نماید».<ref>حلی، حسن بن یوسف، دلایل الصدق، تهران، مکتبة النجاح، ج۱، ص۴۲۴.</ref>
 +
 
 +
*'''ج) وجوب لطف بر خداوند:'''
 +
 
 +
«[[قاعده لطف|لطف]]» در اصطلاح متکلمان عبارت از فعلی است که انجام آن از طرف خداوند مکلف را به انجام طاعت و ترک [[معصیت]] برمی‌انگیزد.<ref>کشف المراد، ص۳۲۴.</ref> مهم‌ترین برهان وجوب لطف، اصل حکمت الهی است. [[خواجه نصیرالدین طوسی]] در این باره می‌نویسد: «دلیل بر وجوب لطف این است که تحقق غرض (خداوند) متوقف بر آن است.<ref>همان.</ref> توضیح این که بر اساس پذیرش اصل حکمت خداوند، موجودات برای هدفی خلق شده‌اند چنانکه در قرآن فرمود: {{متن قرآن|«وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنْسَ إِلاَّ لِیَعْبُدُونِ»}} ([[سوره ذاریات]]/۵۶). بنابراین از آنجا که خداوند سبحان کار عبث و بیهوده انجام نمی‌دهد و همه افعال او غایتمند است، لازم است برای نیل انسان‌ها به غایت و هدف مطلوب خود، همه لوازم و زمینه‌های مناسب را مهیا فرماید و این چیزی جز قاعده لطف نیست.
 +
 
 +
*'''د) مختار بودن انسان:'''
 +
 
 +
از دیگر نتایج پذیرش اصل حکمت الهی [[اختیار|مختار]] بودن [[انسان]] در افعال خویش است. زیرا تکلیف نمودن انسان [[جبر|مجبور]] و ستایش یا نکوهش (پاداش و عذاب) او بر کاری که بر انجام آن مجبور بوده است، از نظر [[عقل]] و عقلا امری قبیح و نارواست. در حالی که بر اساس اصل حکمت، خداوند فعل قبیح و ناروا انجام نمی‌دهد بنابراین انسان در انجام افعال خویش مختار است و نه مجبور.
  
*الف) رابطه حکمت خداوند با عدل:از تامل در معنای حکمت عملی مبنی بر تنزه خداوند از انجام افعال ناروا روشن می‌شود که صفت عدل از لوازم آن است. به عبارت دیگر چون خداوند سبحان حکیم است، هیچ کار زشتی انجام نمی‌دهد و از آنجا که ظلم یکی از نمونه‌های عمل زشت و قبیح است در نتیجه خداوند هیچ ظلمی انجام نمی‌دهد و همه کارهای خداوند عادلانه است.
 
*ب) امتناع تکلیف بما لا یطاق:متکلمان عدلیه (شیعه و معتزله) معتقدند تکلیف بمالایطاق ( یعنی مکلف نمودن فرد به آنچه که توانایی انجام آن را ندارد) از نظر عقل امری زشت و نارواست و از آنجا که خداوند حکیم بوده و صدور فعل ناروا از او محال است هرگز کسی را تکلیف بمالایطاق نمی‌کند چنانکه علامه حلی می‌گوید:« بر پایه اصل حکمت محال است خداوند فردی را که توانایی انجام کاری را ندارد بر انجام آن تکلیف نماید<ref>. حلی، حسن بن یوسف، دلایل الصدق، تهران، مکتبة النجاح، ج 1، ص 424.</ref>.»
 
*ج) وجوب لطف بر خداوند:لطف در اصطلاح متکلمان عبارت از فعلی است که انجام آن از طرف خداوند مکلف را به انجام طاعت و ترک معصیت برمی‌انگیزد<ref>. کشف المراد، ص 324.</ref>. مهم‌ترین برهان وجوب لطف، اصل حکمت الهی است. خواجه نصیرالدین طوسی در این باره می‌نویسد:« دلیل بر وجوب لطف این است که تحقق غرض (خداوند) متوقف بر آن است<ref>. همان.</ref>.»
 
توضیح اینکه بر اساس پذیرش اصل حکمت خداوند، موجودات برای هدفی خلق شده‌اند چنانکه در قرآن فرمود:« وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاَّ لِیَعْبُدُونِ»( ذاریات/56) بنابراین از آنجا که خداوند سبحان کار عبث و بیهوده انجام نمی‌دهد و همه افعال او غایتمند است، لازم است برای نیل انسان‌ها به غایت و هدف مطلوب خود، همه لوازم و زمینه‌های مناسب را مهیا فرماید و این چیزی جز قاعده لطف نیست.
 
*د) مختار بودن انسان:از دیگر نتایج پذیرش اصل حکمت الهی مختار بودن انسان در افعال خویش است. زیرا تکلیف نمودن انسان مجبور و ستایش یا نکوهش ( پاداش و عذاب) او بر کاری که بر انجام آن مجبور بوده است از نظر عقل و عقلا امری قبیح و نارواست. در حالیکه بر اساس اصل حکمت، خداوند فعل قبیح و ناروا انجام نمی‌دهد بنابراین انسان در انجام افعال خویش مختار است و نه مجبور.
 
 
 
==پانویس==  
 
==پانویس==  
 
{{پانویس}}  
 
{{پانویس}}  
 +
==منابع==
 +
*عبدالرضا آتشین صدف، حکمت الهی، [http://www.pajoohe.ir دانشنامه پژوهه]، تاریخ بازیابی: ۶ بهمن ۱۳۹۲.
  
== منابع ==
+
==مطالب مرتبط==
  
[http://www.pajoohe.com/fa/index.php?Page=definition&UID=38069 حکمت الهی، عبدالرضا آتشین صدف، سایت پژوهشکده باقرالعلوم علیه السلام (بخش فرهنگ علوم انسانی و اسلامی)] تاریخ بازیابی: 6 بهمن 1392.
+
*[[حکمت]]
 +
*[[حکیم (اسم الله)|حکیم (اسم الله)]]
 
[[رده:اسماء و صفات الهی]]
 
[[رده:اسماء و صفات الهی]]

نسخهٔ کنونی تا ‏۱۳ مارس ۲۰۲۲، ساعت ۱۰:۰۱

این مدخل از دانشنامه هنوز نوشته نشده است.

Icon-computer.png
محتوای فعلی مقاله یکی از پایگاه های معتبر متناسب با عنوان است.

(احتمالا تصرف اندکی صورت گرفته است)

«حکمت الهی» به معنای غایت و هدف داشتن افعال خداوند سبحان است و به فرموده قرآن کریم، خداوند «حکیم» است و تمام مخلوقاتش در نهایت اتقان و استواری خلق شده‌اند. عادلانه بودن کارهای خدا، امتناع تکلیف بما لایطاق و مختار بودن انسان، از لوازم و نتایج پذیرش حکمت الهی است.

معنای حکمت

«حکمت» به معنای منع و بازداشتن برای اصلاح است؛ به همین جهت افسار اسب را «حکمة» می‌گویند زیرا اسب را از سرکشی و تمرد بازمی‌دارد و او را مطیع و رام می‌سازد. همچنین امرهای مولوی را از آن جهت «حکم» می‌گویند که مکلف را از انجام کارهای دلخواه خود بازمی‌دارد؛ و قاضی را «حاکم» نامیده‌اند زیرا حکم او مانع ضایع شدن حق و تعدی به دیگری می‌شود و نیز تزلزل در نزاع را برطرف می‌کند. تصدیق علمی را نیز به اعتبار این که از عارض شدن شک و تردید بر ذهن مانع می‌شود، «حکم» می‌نامند.

شایان ذکر است که لازمه مصونیت مورد حکم از هر گونه امر منافی، استواری و استحکام آن است. بنابراین کلمه «حکمت» ملازم با خلل‌ناپذیری، استواری و استحکام است، خواه مربوط به علم باشد و خواه مربوط به عمل.[۱]

مفسران گفته‌اند: «حکیم» کسی است که کارها را استوار و محکم کند. این کلمه مجموعاً ۹۷ بار در قرآن کریم بکار رفته است که فقط در پنج مورد صفت قرآن و در یک مورد صفت امر آمده، بقیه هم درباره «حکیم» بودن خداوند سبحان است.[۲] حکیم به معنای متقن کار و کسی است که هیچ عملی از وی از جهل و گزاف ناشی نمی‌شود، هر چه می‌کند با علم می‌کند و مصالحی را در نظر می‌گیرد.[۳] حکیم کسی است که کار را جز به جهت مصلحت انجام نمی‌دهد، بلکه هر کاری صورت می‌دهد به خاطر این است که دارای مصلحتی است که انجام دادنش را بر ندادنش ترجیح می‌دهد.[۴]

اقسام حکمت در علم کلام

حکمت در اصطلاح متکلمان در دو معنا بکار رفته است:

  • الف) حکمت بالمعنی الاعم:

که خود به حکمت علمی و حکمت عملی تقسیم می‌شود؛ حکمت علمی عبارت است از: بهترین علم به بهترین معلوم که مصداق آن، علم خداوند به ذات و افعال خویش است.[۵] علامه حلی می‌گوید:[۶] «حکمت گاهی به معنای معرفت اشیا است... و معرفتی کامل‌تر از معرفت خداوند تعالی نیست. پس خداوند بدین معنا حکیم است».

حکمت عملی نیز دارای دو معنا است: به معنای اِحکام و اتقان آفرینش و تدبیر موجودات، چنانکه علامه حلی می‌گوید:[۷] «گاهی منظور از حکمت، صادرشدن شیء به گونه اکمل است... پس همانا افعال خداوند متعال در نهایت اِحکام و اتقان و نهایت کمال است. بنابراین خداوند به این معنا حکیم است».

دلیل بر استحکام و اتقان افعال الهی می‌توان سه دلیل ارائه نمود:[۸]

  • مطالعه نظم و اسرار خلقت: از مطالعه جهان خلقت و دقت در آفرینش موجودات درمی‌یابیم که این نظام به بهترین صورت ممکن و به نحوی متقن و شایسته تحقق یافته است.
  • تناسب اثر با مؤثر: اثر هر فاعلی باید با مؤثر خویش متناسب باشد. از اینرو خداوند که کمال مطلق و پیراسته از هر عیب و نقصی است باید آثار و افعالش به بهترین شکل ممکن و در نهایت استواری و اتقان باشد. به عبارت دیگر، نظامی بهتر از نظام کنونی و خلقت امکان تحقق نداشته است وگرنه خدایی که نیکوترین خالق جهان، قادر، عالم مطلق و خیر محض است آنرا می‌آفرید. از این رو خداوند حکیم است و تمام مخلوقاتش در نهایت اتقان و استواری خلق شده‌اند.
  • بودن علتی بر نااستواری: علت‌های نااستواری و نقص یک فعل معمولاً به جهل و نادانی یا به عجز و ناتوانی و عدم خیرخواهی فاعل مستند هستند و از آنجا که خداوند عالم مطلق، قادر مطلق و خیر محض است بنابراین محال است که فعل او نااستوار و ناقص باشد، در نتیجه او حکیم است.

دومین معنای حکمت عملی عبارت از تنزه و پیراستگی فاعل از اعمال قبیح و نارواست. بر این اساس هنگامی که می‌گوییم خداوند حکیم است به این معناست که خدای سبحان کار زشت، لغو و بیهوده انجام نمی‌دهد. فخر رازی می‌نویسد: «حکمت عبارت از آنست که خداوند از انجام آنچه سزاوار نیست، منزه است». چنانکه در قرآن فرموده است: «أَفَحَسِبْتُمْ أَنَّمَا خَلَقْنَاکمْ عَبَثًا وَأَنَّکمْ إِلَینَا لَا تُرْجَعُونَ»؛ (سوره مومنون/۱۱۵) آیا گمان کردید شما را بیهوده آفریده‌ایم و بسوی ما بازنمی‌گردید؟[۹]

همچنین ایجاد افعال قبیح و لغو و بیهوده، ناشی از جهل یا ناتوانی فاعل و یا نیازمندی اوست و چون خداوند کمال مطلق بوده و از همه این نقص‌ها پیراسته است هیچگاه عمل زشت و بیهوده انجام نمی‌دهد. در نتیجه افعال او حکیمانه است.[۱۰]

  • ب) حکمت بالمعنی الاخص:

به معنای غایی بودن افعال الهی و معلل بودن آنها به اغراض است. این معنا در حقیقت یکی از مصادیق مربوط به حکمت بالمعنی الاعم یعنی تنزه خداوند از فعل نارواست، چنانکه ملا عبدالرزاق لاهیجی درباره آن می‌نویسد: «بدان که اگر افعال خدای تعالی را غرض نبودی هر آیینه عبث بودی و صدور عبث ممتنع است از واجب‌الوجود.[۱۱]

حکمت و غایتمندی افعال الهی

یکی از مسائل مهم کلامی و فلسفی در خصوص افعال الهی این است که آیا برای کارهای خداوند سبحان، غایت و هدفی قابل تصور است یا خیر؟ در این زمینه دو دیدگاه قابل طرح است:

  • الف) منکران وجود غایت در افعال الهی:

اشاعره معتقدند برای افعال الهی هیچگونه حکمت و قصد و غرضی قابل تصور نیست و می‌گویند: «خدا هیچ کاری را برای غرضی نمی‌کند و اگر چنین کند محتاج و ناقص است و با آن غرض، خود را تکمیل می‌کند و این امر بر خدای تعالی محال است.[۱۲]

نقد:

در کتب کلامی به نظریه اشاعره چنین پاسخ داده شده است که اگر نتیجه و نفع فعل متوجه فاعل شود، دلالت بر نقص او دارد. اما اگر نتیجه و نفع فعل عاید دیگران شود، سخن از نقص و کاستی صحیح نیست. خداوند متعال نیز جهان را برای بهره‌مندی مخلوقات آفریده است. بنابراین درست نیست گفته شود که فاعل بالغرض به ناقص بالذات تعلق دارد که با تحصیل آن غرض، نقص خود را کامل می‌کند.

به تعبیر دیگر فاعل بالغرض بودن با غنی بالذات بودن هیچ تعارضی ندارد. بر این اساس فاعل بالغرض دو گونه است: ناقص بالذات و غنی بالذات. اگر غرض فاعل از صدور فعل، رفع نقصان و تحصیل نفع و فایده برای خود باشد، آن را «ناقص بالذات» خوانند. اما اگر غرض فاعل از صدور فعل، تحصیل سود و فایده برای خود نباشد، بلکه نتیجه و نفع آن متوجه دیگران باشد، آن را «غنی بالذات» نامند. از دیدگاه متکلمان، هدف و غرض از نوع اول در مورد خداوند متعال صادق نیست. چون او بی‌نیاز مطلق و کمال محض است و هیچ کمبودی در ذات او راه ندارد. هر نقص و نیازی متوجه مخلوقات خداست. قرآن مجید می‌فرماید: «یا أَیهَا النَّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَرَاءُ إِلَى اللَّهِ وَاللَّهُ هُوَ الْغَنِی الْحَمِیدُ»؛ (سوره فاطر/۱۵) ای مردم شما (همگی) نیازمند به خدائید تنها خداوند است که بی‌نیاز و شایسته هر گونه حمد و ستایش است!

  • ب) موافقان غایت داشتن افعال الهی:

این دیدگاه از سوی متکلمین معتزلی و شیعی و همچنین حکمای اسلامی مطرح شده است. آنان ضمن نفی نظریه اشاعره و قایل شدن به اغراض در افعال الهی، معتقدند که میان غرض فعل و غرض فاعل، فرق است. آنچه محال است این است که خداوند در افعال خود هدفی برای خود داشته باشد، اما هدف و غرضی که عاید مخلوق گردد به هیچ وجه با کمال و علوّ ذات و استغنای ذاتی خداوند منافی نیست. چنانکه محقق طوسی می‌نویسد: «نفی غرض از افعال خداوند مستلزم عبث می‌باشد و بازگشت آن به خداوند لازم نیست».[۱۳] بر این مدعا ادله عقلی و نقلی مختلفی ارائه شده‌ است:

دلیل عقلی:

«اگر غرضی در افعال او نباشد، لازم آید که فعل عبث کند زیرا فعلی که از روی غرض نباشد عبث و لغو است و فعل عبث قبیح است و صدور آن از حکیم محال است و چون خدای تعالی حکیم است پس محال است که بی‌غرض فعلی از او صادر شود».[۱۴]

علامه طباطبایی نیز می‌نویسد:[۱۵] آفرینش انسان و جهان کار خداست و خدا منزه است از این که کار بیهوده و بی‌هدف انجام دهد و دائما بیافریند و روزی دهد و بمیراند و باز بیافریند و روزی دهد و بمیراند و همچنین درست کند و به هم زند بدون این که در این آفرینش، غایت ثابتی را بخواهد و غرض پابرجایی را تعقیب کند. پس ناچار برای آفرینش جهان و انسان هدف و غرض ثابت در کار است و البته سود و فایده آن به خدای بی‌نیاز نخواهند برگشت و هر چه باشد به سوی آفریده‌ها عاید خواهد شد. پس باید گفت که جهان و انسان به سوی یک آفرینش ثابت و وجود کاملتری متوجهند که فنا و زوال نپذیرد.

دلیل نقلی:

دلایلی که از سوی متکلمان در این مقوله ارائه شده، با تکیه بر آیاتی است که عبث و بطلان را از صحنه آفرینش منتفی دانسته و بر خلقت «به حق» آسمانها و زمین و هر آنچه در میان آنهاست، تصریح کرده است. در برخی موارد نیز به صراحت از رجعت مخلوقات به سوی خدا سخن گفته و در بعضی آیات دیگر نیز غرض مشخصی را برای آفرینش آسمانها و زمین و همچنین انس و جن بیان داشته است. برخی از این آیات عبارتند از:

  • «وَیتَفَکرُونَ فِی خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ رَبَّنَا مَا خَلَقْتَ هَٰذَا بَاطِلًا سُبْحَانَک »؛ (سوره آل عمران/۱۹۱) و در اسرار آفرینش آسمانها و زمین می‌اندیشند (و می‌گویند:) بارالها! اینها را بیهوده نیافریده‌ای! منزهی تو!
  • «مَا خَلَقْنَا السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَمَا بَینَهُمَا إِلَّا بِالْحَقِّ»؛ (سوره احقاف/۳) ما آسمانها و زمین و آنچه را در میان این دو است جز بحق‌ نیافریدیم.
  • «وَهُوَ الَّذِی خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ فِی سِتَّةِ أَیامٍ وَکانَ عَرْشُهُ عَلَى الْمَاءِ لِیبْلُوَکمْ أَیکمْ أَحْسَنُ عَمَلًا »؛ (سوره هود/۷) او کسی است که آسمانها و زمین را در شش روز [شش دوران‌] آفرید و عرش (حکومت) او، بر آب قرار داشت (بخاطر این آفرید) تا شما را بیازماید که کدامیک عملتان بهتر است!
  • «وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنْسَ إِلَّا لِیعْبُدُونِ»؛ (سوره ذاریات/۵۶) من جنّ و انس را نیافریدم جز برای اینکه عبادتم کنند.

نتایج حکمت الهی

  • الف) رابطه حکمت خداوند با عدل:

از تأمل در معنای حکمت عملی مبنی بر تنزه خداوند از انجام افعال ناروا، روشن می‌شود که صفت عدل از لوازم آن است. به عبارت دیگر چون خداوند سبحان حکیم است، هیچ کار زشتی انجام نمی‌دهد و از آنجا که ظلم یکی از نمونه‌های عمل زشت و قبیح است، در نتیجه خداوند هیچ ظلمی انجام نمی‌دهد و همه کارهای خداوند عادلانه است.

  • ب) امتناع تکلیف بما لایطاق:

متکلمان عدلیه (شیعه و معتزله) معتقدند تکلیف بمالایطاق (یعنی مکلف نمودن فرد به آنچه که توانایی انجام آن را ندارد) از نظر عقل امری زشت و نارواست و از آنجا که خداوند حکیم بوده و صدور فعل ناروا از او محال است، هرگز کسی را تکلیف بمالایطاق نمی‌کند؛ علامه حلی می‌گوید: «بر پایه اصل حکمت، محال است خداوند فردی را که توانایی انجام کاری را ندارد بر انجام آن تکلیف نماید».[۱۶]

  • ج) وجوب لطف بر خداوند:

«لطف» در اصطلاح متکلمان عبارت از فعلی است که انجام آن از طرف خداوند مکلف را به انجام طاعت و ترک معصیت برمی‌انگیزد.[۱۷] مهم‌ترین برهان وجوب لطف، اصل حکمت الهی است. خواجه نصیرالدین طوسی در این باره می‌نویسد: «دلیل بر وجوب لطف این است که تحقق غرض (خداوند) متوقف بر آن است.[۱۸] توضیح این که بر اساس پذیرش اصل حکمت خداوند، موجودات برای هدفی خلق شده‌اند چنانکه در قرآن فرمود: «وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنْسَ إِلاَّ لِیَعْبُدُونِ» (سوره ذاریات/۵۶). بنابراین از آنجا که خداوند سبحان کار عبث و بیهوده انجام نمی‌دهد و همه افعال او غایتمند است، لازم است برای نیل انسان‌ها به غایت و هدف مطلوب خود، همه لوازم و زمینه‌های مناسب را مهیا فرماید و این چیزی جز قاعده لطف نیست.

  • د) مختار بودن انسان:

از دیگر نتایج پذیرش اصل حکمت الهی مختار بودن انسان در افعال خویش است. زیرا تکلیف نمودن انسان مجبور و ستایش یا نکوهش (پاداش و عذاب) او بر کاری که بر انجام آن مجبور بوده است، از نظر عقل و عقلا امری قبیح و نارواست. در حالی که بر اساس اصل حکمت، خداوند فعل قبیح و ناروا انجام نمی‌دهد بنابراین انسان در انجام افعال خویش مختار است و نه مجبور.

پانویس

  1. فیومی، مصباح المنیر، ۱۴۱۴ق، ذیل واژه حکم؛ راغب اصفهانی، المفردات فی غریب القرآن، ۱۴۱۲ق، ص۲۴۸.
  2. قرشی، سید علی اکبر، قاموس قرآن، چاپ پنجم، انتشارات دارالکتب الاسلامیه، ج۲، ص۱۶۴، ماده حکم.
  3. طباطبائی، المیزان، ۱۴۱۷، ج۱۹، ص۵۳۱.
  4. همان، ج۱۴، ص۴۰۵.
  5. ربانی گلپایگانی، علی، کلام تطبیقی، توحید، صفات و عدل الهی، قم، مرکز جهانی علوم اسلامی، ۱۳۸۳ش، ص۱۲۹.
  6. حلی، حسن بن یوسف، کشف‌المراد، تصحیح حسن حسن‌زاده آملی، قم، نشر اسلامی، ۱۴۰۷ق، ص۳۰۱.
  7. کشف‌المراد، ص۳۰۱.
  8. سبحانی، جعفر و محمد رضایی، محمد، اندیشه اسلامی، قم، معارف، ۱۳۸۵ش، ج۱، ص۱۱۳-۱۱۲.
  9. فخر رازی، شرح اسماء الله الحسنی، ۱۴۱۰ق، ص۲۸۰-۲۷۹.
  10. اندیشه اسلامی، ج۱، ص۱۱۳.
  11. عبدالرزاق لاهیجی، سرمایه ایمان، انتشارات الزهراء، ص۷۳.
  12. مشکور، محمدجواد، سیر کلام در فرق اسلام، تهران، شرق، ص۲۱۷.
  13. کشف المراد فی شرح تجریدالاعتقاد، علامه الحلی، ۱۴۱۹ق، ص۳۰۶.
  14. شهرستانی حائری، شرح و ترجمه باب حادی عشر، مرکز نشر کتاب، ص۱۱۴.
  15. طباطبایی، محمدحسین، شیعه در اسلام، نشر بنیاد علمی کلام و فلسفه، ص۱۰۴.
  16. حلی، حسن بن یوسف، دلایل الصدق، تهران، مکتبة النجاح، ج۱، ص۴۲۴.
  17. کشف المراد، ص۳۲۴.
  18. همان.

منابع

  • عبدالرضا آتشین صدف، حکمت الهی، دانشنامه پژوهه، تاریخ بازیابی: ۶ بهمن ۱۳۹۲.

مطالب مرتبط