حضرت یعقوب علیه السلام

از دانشنامه‌ی اسلامی
پرش به ناوبری پرش به جستجو

کلیدواژه: حضرت یعقوب

وجه تسميه یعقوب

«يعقوب» يعنى پاشنه را مى گيرد. ريشه كلمه از عقب عربى است كه به فتح عين و كسر قاف به معنى پاشنه است. وى پسر اسحاق است. مادرش «رفقه». (بر وزن عصمه) يعقوب و عيسو برادرش جفت و توأم به دنيا آمدند: أول عيسو آمد و بعد يعقوب كه پاشنه عيسو را گرفته بود.[۱]

«اسرائيل» يكى از نام هاى يعقوب، پدر يوسف مى باشد. در علت نامگذارى يعقوب به اين نام مورخان غيرمسلمان مطالبى گفته اند كه با خرافات آميخته است.

چنان كه «قاموس كتاب مقدس» مى نويسد: «اسرائيل به معنى كسى است كه بر خدا مظفر گشت»! وى اضافه مى كند كه «اين كلمه لقب يعقوب بن اسحاق است كه در هنگام مصارعه (كشتى گرفتن) با فرشته خدا به آن ملقب گرديد!» ولى دانشمندان ما مانند مفسر معروف، «طبرسى» در «مجمع البيان» در اين باره چنين مى نويسد: «اسرائيل همان يعقوب فرزند حضرت اسحاق پسر حضرت ابراهیم علیه السلام است...» او مى گويد، «اسر» به معنى (عبد) و «ئيل» به معنى (اللّه) است و اين كلمه مجموعا معنى «عبداللّه» را مى بخشد.

بديهى است داستان كشتى گرفتن اسرائيل با فرشته خداوند و يا با خود خداوند كه در تورات تحريف يافته كنونى ديده مى شود يك داستان ساختگى و كودكانه است كه از شأن يك كتاب آسمانى به كلى دور است و اين خود يكى از مدارك تحريف تورات كنونى است.[۲]

نسب حضرت یعقوب علیه السلام

حضرت یعقوب فرزند اسحق پسر ابراهيم عليهماالسلام پدر انبياء بنى اسرائيل می باشد.[۳]

حضرت یعقوب در قرآن

حضرت یعقوب فرزند اسحق پسر ابراهيم عليهماالسلام پدر انبياء بنى اسرائيل نام مباركش 16 بار در كلام الله مجيد ذکرشده است. نام ديگر آن جناب اسرائيل مي باشد.[۴]

  • «وَاذكُرْ عِبادَنا إِبْراهِيمَ وَ إِسْحقَ وَ يَعْقُوبَ أُولِىَ الأَيْدِى وَالأَبْصارِ × إِنّا أَخْلَصْناهُمْ بِخالِصَةٍ ذِكْرَى الدّارِ × وَ إِنَّهُمْ عِنْدَنا لَمِنَ المُصْطَفَيْنَ الأَخْيارِ»: و بندگان ابراهيم و اسحاق و يعقوب را كه نيرومند و ديده ور بودند به يادآور. ما آنان را با موهبت ويژه اى كه يادآورى آن سراى بود خالص گردانيديم و آنان در پيشگاه ما جداً از برگزيدگان نيكانند. (سوره ص، آيات 45-47)
  • «وَ وَهَبْنا لَهُ إِسْحقَ وَ يَعْقُوبَ كُلّاً هَدَيْنا»: و به او اسحاق و يعقوب را بخشيديم و همه را هدايت نموديم. (سوره انعام، آيه 84)
  • «أَمْ كُنْتُمْ شُهَداءَ إِذ حَضَرَ يَعْقُوبَ الْمَوْتُ إِذ قالَ لِبَنِيهِ ما تَعْبُدُونَ مِنْ بَعْدِى قالُوا نَعْبُدُ إِلهَكَ وَ إِلهَ آبائِكَ إِبْراهِيمَ وَ إِسْمعِيلَ وَ إِسْحقَ إِلهاً واحِداً وَ نَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ»: آيا وقتى يعقوب را مرگ فرارسيد حاضر بوديد؟ هنگامى كه به پسران خود گفت: پس از من چه را خواهيد پرستيد؟ گفتند: معبود تو و معبود پدرانت ابراهيم و اسماعيل و اسحاق، معبودى يگانه را مى پرستيم و در برابر او تسليم هستيم. (سوره يوسف، آيه 18)

حضرت یعقوب در روايات

  • به سند صحيح از ابوحمزه ثمالى منقول است كه گفت: يك روز جمعه نماز صبح را با حضرت امام زين العابدين عليه السلام در مسجد مدينه ادا نمودم و چون آن حضرت از نماز و تعقيبات فارغ شدند، بسوى منزل خود حركت فرمودند و من در همراهى آن حضرت بودم، چون به خانه رسيديم آن حضرت كنيز خود را كه سكينه نام داشت، طلبيد و به او فرمود: هر سائلى آمد بدر خانه او را محروم نكنيد و غذايش دهيد زيرا امروز جمعه است.

من عرض كردم: چنين نيست كه هر كسى سؤال كند مستحق باشد، فرمود (چنين است وليكن) اى ابوحمزه مي ترسم كه بعضى از آنها كه سؤال مي نمايند مستحق (حقيقى باشند و ايشان را چيزى ندهيم و به ما اهل بيت نازل شود. آنچه كه به حضرت يعقوب و خاندانش نازل گرديد.

البته طعام بدهيد زيرا حضرت يعقوب هر روز گوسفندى ذبح مي كرد (چون عائله او زياد بود) و قسمتى از آن را صدقه مي داد، به فقرا و قسمتى از آن را خود و اهل و عيال او صرف مي نمودند تا شب جمعه اى موقع افطار سائل مؤمن روزه دار مسافر غريب مستحقى كه در پيشگاه خداى تعالى با قرب و منزلت بود بر در خانه آن حضرت آمد و گفت: طعام دهيد سائل غريب مسافر گرسنه را از زيادى غذاى خود و چندين مرتبه تكرار كرد وليكن مى شنيدند و سخنش را باور نمي كردند چون نااميد شد و تاريكى شب همه جا را فراگرفت گريست و (جمله اى بدين مضمون) گفت: إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ و شكايت كرد گرسنگى خود را به خداوند و شب را با گرسنگى بسر برد و صبح نمود در حالى كه روزه بود و صبر كرد بر گرسنگى و حمد خداى را بجاى آورد.

و يعقوب و خاندانش شب را با شكم سير خوابيدند و صبح نمودند در حالى كه زيادى غذاى شب آن ها مانده بود، حق تعالى وحى فرمود به يعقوب در صبح همان شب كه: اى يعقوب ذليل نمودى بنده مرا و غضب مرا بسوى خود كشيدى و مستوجب تأديب و عقوبت من شدى و باعث گرديدى كه تو و فرزندت مبتلا به بلا شويد.

اى يعقوب همانا محبوب ترين پيغمبران و گرامى ترين ايشان نزد من آن پيغمبريست كه ترحم به مساكين و بيچارگان بندگان مرا بنمايد و با ايشان مجالست و معاشرت نمايد و اطعام كند و پناهگاه و ملجأ ايشان باشد.

اى يعقوب ترحم نكردى به بنده من ذميال (بكسر ذال و سكون ميم) را با اين كه او بنده خالص منست و در عبادت من منتهاى سعى و كوشش را مي نمايد و به اندكى از غذا قانعست و شب گذشته از درب خانه تو عبور كرد (و چون روزه بود و افطارى نداشت براى سد جوع خود) شما را صدا زد و طلب غذائى نمود و گفت: طعام دهيد سائل غريب راهگذر را و شما او را طعام نداديد و (با حال يأس و نااميدى جمله اى بدين معنى) گفت: إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ و اشك ديدگانش جارى شد و به من شكايت كرد و شب را گرسنه بسر برد و حمد و ثناى مرا بجاى آورد و روز را روزه گرفت و تو و خاندان تو اى يعقوب شب را با شكم سير خوابيديد و باقيمانده غذاى شب شما تا صبح باقى بود.

اى يعقوب مگر ندانسته اى كه عقوبت و بلا به دوستان من زودتر مي رسد تا به دشمنان من و اين از لطف و حسن نظر منست به اولياء خودم و استدراج و امتحان منست نسبت به دشمنانم.

به عزت خودم قسم نازل كنم و فروفرستم بر تو بلا را و تو و فرزندان تو را در معرض مصيبت و عقوبت قرار دهم، بايد مهيا و آماده بلاى من شويد و راضى باشيد به قضا و مقدرات من و صبر كنيد در مصائب.

ابوحمزه گويد، عرض كرد: فدايت شوم در چه وقت حضرت یوسف آن خواب را ديد. فرمود: در همان شبى كه يعقوب و خاندانش با شكم سير خوابيدند و ذميال گرسنه خوابيد و يوسف چون خواب را ديد صبح به پدر خود حضرت يعقوب نقل كرد. (كه ديدم يازده ستاره و آفتاب و ماه مرا سجده كردند)

حضرت يعقوب سخت مغموم شد از شنيدن خواب و وحى هم به او شد كه مستعد بلا باش، به يوسف فرمود (فرزند عزيزم اين خواب از خواب هاى صادقه است و) برادران خود را از اين خواب آگاه مكن زيرا مي ترسم حيله و مكرى درباره تو بنمايند، و يوسف (به اراده و مشيت خداوند) غافل از دستور پدر شد و خواب را به برادران نقل كرد.

حضرت امام سجاد عليه السلام فرمود: اولين بلائى كه گرفتار آن شدند يعقوب و خاندانش، حسد بود كه برادران به يوسف بردند زمانى كه خواب را شنيدند از او و ميل و علاقه يعقوب به يوسف زياد شد و مي ترسيد آن وحى كه خدا به او فرموده بود كه: مستعد و آماده بلا باش، در فرزندش يوسف واقع گردد.[۵]

  • حنان بن سدير مى گويد: به امام باقر عليه السلام عرض كردم: مقصود سخن يعقوب به پسرانش كه گفت: «...اذْهَبُوا فَتَحَسَّسُوا مِنْ يُوسُفَ وَ أَخِيهِ...»: برويد و يوسف و برادرش را بجوييد. (سوره يوسف، آيه 87) چيست؟ آيا يعقوب پس از آن كه بيست سال از يوسف دور شده بود مى دانست كه او زنده است؟

امام عليه السلام فرمود: آرى. عرض كردم: چگونه مى دانست كه او زنده است؟ امام عليه السلام فرمود: هنگام سحر دعا كرد و از خداى عزوجل خواست كه فرشته مرگ بر او نازل گردد، خداوند عزوجل دعايش را اجابت فرمود و فرشته مرگ كه نامش «بريال» بود نزد يعقوب آمد.

بريال گفت: اى يعقوب! چه مى خواهى؟ فرمود: بگو، بدانم آيا جانهايى را كه مى گيرى يك جا و دسته جمعى مى گيرى يا جدا جدا؟ بريال گفت: جدا جدا مى گيرم. فرمود: آيا در ميان اين جانهايى كه گرفته اى به جان يوسف برخورده اى؟ عرض كرد: نه. يعقوب دانست كه يوسف زنده است و از اين رو به فرزندانش فرمود: برويد و يوسف و برادرانش را بجوييد.[۶]

اخلاق و فضائل و ويژگي هاي حضرت یعقوب علیه السلام

  • حضرت یعقوب علیه السلام از عبادالله الصالحين شمرده شده و در آيات «وَاذْكُرْ عِبادَنا إِبْراهِيمَ وَ إِسْحاقَ وَ يَعْقُوبَ أُولِي الْأَيْدِي وَالْأَبْصارِ. إِنَّا أَخْلَصْناهُمْ بِخالِصَةٍ ذِكْرَى الدَّارِ. وَ إِنَّهُمْ عِنْدَنا لَمِنَ الْمُصْطَفَيْنَ الْأَخْيارِ»: و بندگان ابراهيم و اسحاق و يعقوب را كه نيرومند و ديده ور بودند به يادآور. ما آنان را با موهبت ويژه اى كه يادآورى آن سراى بود خالص گردانيديم و آنان در پيشگاه ما جداً از برگزيدگان نيكانند. (سوره ص، آیه 45-47) به بهترين توصيف ياد شده است.[۸]
  • در سوره ص آیات 45-47 خداوند می فرماید: و اى پيامبر: از بندگان ما ابراهيم و اسحق و يعقوب ياد كن كه پيامبرانى صاحبان نيروى عملى و صاحبان علم بودند و تمام همشان را به ياد آخرت مصروف داشتيم و البته آنان به نزد ما از پاكيزه نهادان و نيكان بودند.[۹]
  • از جمله ادعيه انبياء دعائى است كه خداى متعال آن را از حضرت يعقوب علیه السلام وقتى كه فرزندانش از مصر مراجعت كردند در حالى كه بنيامين و يهودا را نياورده بودند حكايت كرده و فرمود: «وَ تَوَلَّى عَنْهُمْ وَ قالَ يا أَسَفى عَلى يُوسُفَ وَابْيَضَّتْ عَيْناهُ مِنَ الْحُزْنِ فَهُوَ كَظِيمٌ. قالُوا تَاللَّهِ تَفْتَؤُا تَذْكُرُ يُوسُفَ حَتَّى تَكُونَ حَرَضاً أَوْ تَكُونَ مِنَ الْهالِكِينَ. قالَ إِنَّما أَشْكُوا بَثِّي وَ حُزْنِي إِلَى اللَّهِ وَ أَعْلَمُ مِنَ اللَّهِ ما لاتَعْلَمُونَ». (سوره يوسف، آيه 84-86)

به فرزندان خود چنين مى گويد كه مداومت من بر ياد يوسف شكايتى است كه من از حال دل خود به درگاه خدا مى برم و از رحمت او و اين كه يوسفم را به صورتى كه تصور نمى كنم به من برگرداند مايوس نيستم، و اين خود از ادب انبياء است نسبت به پروردگار خود كه در جميع احوال متوجه پروردگارشان بوده و جميع حركات و سكنات خود را در راه او انجام مى دادند و اين معنا از آيات كريمه قرآن به خوبى استفاده مى شود.[۱۰]

  • از آن جمله دعاء يعقوب عليه السلام است در هنگامى كه خداى عزوجل به او که حضرت یوسف عليه السلام را برگردانيد. و آن اين است: ابتدا مى كنم به نام خداى بخشنده مهربان اى كسى كه آفريده است همه آفريدگان را بدون نمونه اى و اى كسى كه پهن كرده است زمين را بدون يارى كنندگان و اى كسى كه تدبير كرده است امرها را بدون وزيرى و اى كسى كه روزى مى دهد خلايق را بدون كسى كه مشورت نمايد با او اى كسى كه خراب مى كند دنيا را بدون مصلحت كردن با احدى.[۱۱]

پانویس

  1. حجة التفاسير و بلاغ الإكسير (سيد عبدالحجت بلاغى)، جلد دوم، تعليقه، ص547.
  2. برگزيده تفسير نمونه (احمد على بابايى)، ج1، ص67.
  3. قاموس قرآن (سيد على اكبر قرشى)، ج7، ص267.
  4. قاموس قرآن (سيد على اكبر قرشى)، ج7، ص267.
  5. علل الشرائع/ترجمه مسترحمى (سيد هدايت الله مسترحمى)، ص 109، باب چهل و يكم.
  6. بهشت كافى/ترجمه روضه كافى (حميدرضا آژير)، ص 245.
  7. بحارالأنوار (علامه مجلسى)، ج 11، ص: 291.
  8. قاموس قرآن (سيد على اكبر قرشى)، ج7، ص267.
  9. حجة التفاسير و بلاغ الإكسير (سيد عبدالحجت بلاغى)، ج6، ص37.
  10. ترجمه الميزان (سيد محمدباقر موسوى همدانى)، ج6، ص391.
  11. مهج الدعوات\ترجمه طبسى (محمدتقى طبسى)، ص 476.

منابع

  • حجة التفاسير و بلاغ الإكسير، سيد عبدالحجت بلاغى؛ قم: انتشارات حكمت، 1386 ق.
  • برگزيده تفسير نمونه، احمد على بابايى؛ تهران: دارالكتب الاسلاميه، چاپ سیزدهم، 1382 ش.
  • قاموس قرآن، سيد على اكبر قرشى؛ تهران: اسلاميه، چاپ پنجم، 1367 ش.
  • علل الشرائع/ترجمه مسترحمى، سيد هدايت الله مسترحمى؛ تهران: كتاب فروشى مصطفوى، چاپ ششم، 1366 ش.
  • بهشت كافى ترجمه روضه كافى؛ حميدرضا آژير، قم: انتشارات سرور، چاپ اول، 1381 ش.
  • بحارالأنوار، علامه مجلسى؛ تهران.
  • ترجمه الميزان، سيد محمدباقر موسوى همدانى؛ قم: دفتر انتشارات اسلامى حوزه علميه قم، چاپ پنجم، 1374 ش.
  • مهج الدعوات/ترجمه طبسى، محمدتقى طبسى؛ تهران: رايحه، چاپ اول، 1379 ش.