جزع و فزع

از دانشنامه‌ی اسلامی
پرش به ناوبری پرش به جستجو

«جَزَع و فَزَع» به معنای بى‌تابى در مقابل مصائب، از رذایل اخلاقى است، زیرا دلیل بر عدم رضا و تسلیم در برابر مقدرات الهی می‌باشد. «جزع» نقطه مقابل «صبر» است و آن، حالت بی‌قراری و ناشکیبایی در برابر حوادث و مشکلات است.

تعریف جزع

«جزع» عبارت است از حالت بى قرارى و ناشکیبایى در برابر حوادث و مصیبت‌ها به گونه‌اى که انسان در برابر حادثه زانو بزند و مأیوس شود و یا از تلاش و کوشش براى رسیدن به مقصد چشم بپوشد.

جزع و بى تابى در مصیبت یکى از صفات ناپسند است زیرا به اعتراض به قضاى الهى بازگشت مى‌کند. از این رو فریاد کشیدن و به سر و صورت زدن و گریبان دریدن در حوادث ناگوار، نکوهیده شده است. البته چون قلب انسان کانون عواطف و احساسات است، هنگامى که یکى از بستگان از دست برود، ناراحت گشته و اشک جارى مى‌شود که این یک امر طبیعى است. آنچه نکوهیده است اعتراض و گلایه از کارهاى خداوند است. هنگامى که ابراهیم فرزند پیامبر صلی الله علیه و آله از دنیا رفت، اشک از چشم‌هاى پیامبر اکرم جارى شد، اصحاب عرض کردند‌: اى رسول خدا، تو ما را از گریه کردن نهى نمودى اما خودت گریه مى‌کنى؟ فرمود: این گریه نیست، این رحمت و اظهار محبت است و کسى که رحم و عاطفه نداشته باشد خداوند هم به او رحم نخواهد کرد و مشمول رحمت الهى نمى‌گردد.[۱]

یکی از سرچشمه های مهم جزع و بی تابی، حرص و حب دنیا است و برای کاستن از شدت جزع، باید از علاقه به دنیا کاست. امام کاظم علیه السلام در بیان یکی از وصایای حضرت مسیح علیه السلام می فرمایند: «ولا تجعلوا قلوبکم ماوی للشهوات ان اجزعکم عند البلاء لاشدکم حبا للدنیا و ان اصبرکم علی البلاء لازهدکم فی الدنیا»؛ دل های خود را پناهگاه شهوات قرار ندهید، آن کس که در بلا، بیشتر بی تابی می کند، علاقه اش به دنیا بیشتر است و آن کس که در بلا، شکیباتر است، نسبت به دنیا، بی اعتناتر است.[۲]

نکوهش جزع و فزع

جزع یکی از بدترین و نکوهیده ترین صفات است که انسان را در دنیا و آخرت به بدبختی می کشاند و از رسیدن به مقامات والا باز می دارد و ارزش و مقام او را در جامعه می کاهد.

قرآن مجید انسان را موجودی حریص و کم طاقتی معرفی می کند که وقتی بدی به او برسد، بی تابی می کند و هنگامی که خوبی به او رسد، بخل می ورزد و مانع دیگران می شود، «انّ الانسانَ خُلِقَ هَلوعاً * اذا مسّه الشرُ جَزوعاً * واذا مسّه الخیرُ مَنوعاً». (سوره معارج، ۱۹-۲۱)

در روایات اسلامی نیز نکته های قابل ملاحظه ای در این زمینه دیده می شود از جمله:

۱- امیر مؤمنان علی علیه السلام در مذمت جزع می فرمایند: «ایاک و الجزع فانه یقطع الامل و یضعف العمل و یورث الهم»؛ از جزع و ناشکیبایی بپرهیز، زیرا امید انسان را قطع و کوشش و تلاش را ضعیف ساخته و غم اندوه به بار می آورد.[۳]

۲- حضرت علی علیه السلام در جای دیگر می فرمایند: «الجزع اتعب من الصبر»؛ بی تابی از صبر و شکیبایی ناراحت کننده تر است.[۴]

دلیل آن روشن است، زیرا جزع و بی تابی هیچ مشکلی را حل نمی کند، تنها اثرش این است که روح و جسم انسان را در هم می کوبد، به همین دلیل از شکیبایی پرزحمت تر می باشد، مثلا، هنگامی که انسان، عزیزی را از دست دهد، ممکن است گریبان چاک کند، نعره و فریاد بکشد و یا خودکشی کند، اماهیچ یک از این ها عزیز از دست رفته را باز نمی گرداند، بلکه تنها پایه های ایمان وسلامت جسم و جان او را در هم می کوبد، علاوه بر این، اجر و پاداش انسان را نیز بر بادمی دهد.

۳- حضرت علی علیه السلام می فرمایند: «الجزع لا یدفع القدر و لکن یحبط الاجر»؛ جزع (در برابر مصائب)، مقدرات را تغییر نمی دهد، ولی اجر و پاداش انسان را از بین می برد.[۵]

در مورد این که چرا پاداش را از بین می برد، باید گفت: جزع و ناشکیبایی دلیل بر عدم رضا و عدم تسلیم در برابر مقدرات الهی است. در واقع، اعتراض به عدل و حکمت پروردگار را در بر دارد، هر چند صاحبش از آن غافل باشد.

۴- در حدیث دیگری که از امام هادی علیه السلام نقل شده است: «المصیبة للصابر واحدة و للجازع اثنان»؛ مصیبت برای انسان صبور یکی است و برای انسان بی صبر و ناشکیبا دوتاست.[۶]

۵- در حدیث دیگری از امیر مؤمنان علی علیه السلام آمده است: «من لم یُنجه الصبر اهلکه الجزع»؛ کسی که صبر او را نجات ندهد، بی تابی او را هلاک خواهد کرد.[۷]

۶- در حدیث دیگری از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله آمده است: یکی از اصحاب پیامبر فرزندش را از دست داده بود، آن حضرت دستور نوشتن نامه ای به این مضمون را به او دادند: «خداوند متعال، اجر تو را افزون کند و به تو صبر و شکیبایی دهد! ... مبادا با جزع و بی تابی، اجر خود را از بین ببری و فردای قیامت به خاطر از دست دادن ثواب صبر بر مصیبت، پشیمان گردی، هنگامی که ثواب و مصیبتت را ببینی، می فهمی که مصیبت ازآن کوتاه تر بوده است و بدان! جزع و بی تابی عزیز از دست رفته را باز نمی گرداند، غم و اندوه، قضای الهی را تغییر نمی دهد».[۸]

منابع

  • امالى طوسى، ص۳۸۸.
  • بحار الانوار، ج ۱، ص ۱۰۶.
  • بحار الانوار، ج ۷۹، ص ۱۴۴.
  • همان، ص ۱۳۱، حدیث ۱۶.
  • غرر الحکم، حدیث ۱۸۷۶.
  • بحار الانوار، ج ۷۹، ص ۱۴۴.
  • بحار الانوار، ج ۶۸، ص ۹۶.
  • میزان الحکمة، ج ۲، ص ۱۵۶۳.