تقدیس خدا: تفاوت بین نسخه‌ها

از دانشنامه‌ی اسلامی
پرش به ناوبری پرش به جستجو
 
(۴ نسخه‌ٔ میانی ویرایش شده توسط ۳ کاربر نشان داده نشده)
سطر ۱: سطر ۱:
 
{{مدخل دائرة المعارف|[[دائرة المعارف قرآن کریم]]}}
 
{{مدخل دائرة المعارف|[[دائرة المعارف قرآن کریم]]}}
  
منزه دانستن خدا از نقایص امکانی و کمالات نسبی محدود.
+
«تقدیس» در اصطلاح علوم عقلی و [[عرفان|عرفانی]]، به معنای پاک و منزه دانستن [[خدا|خداوند]] از نقایص امکانی یا کمالات نسبی محدود است. این واژه در [[قرآن|قرآن کریم]] به صورت فعل «نُقَدِّسُ» و صفت «القدّوس» در مورد خدای تعالی بکار رفته است.
  
==واژه تقدیس در لغت==
+
==تقدیس در لغت و اصطلاح==
  
تقدیس بر وزن تفعیل از ریشه «ق د س» به معنای پاکی معنوی<ref>التحقیق، ج9، ص210، «قدس».</ref> و مبارک بودن است.<ref>همان؛ المنجد، ص612.</ref> و تقدیس به معنای پاک شمردن و مبارک دانستن است.<ref>لسان العرب، ج11، ص61؛ التحقیق، ج9، ص210، «قدس».</ref> و در اصطلاح علوم عقلی و عرفانی منزه دانستن خداست از آنچه لایق آن جناب نیست؛ خواه آن چیز نقص باشد یا کمال نسبی محدود.<ref>فرهنگ اصطلاحات و تعبیرات عرفانی، ص253؛ المصطلحات الکلامیه، ص78؛ التعریفات، ص89.</ref>
+
واژه «تقدیس» بر وزن تفعیل از ریشه «قدس» به معنای پاکی معنوی<ref>التحقیق، ج۹، ص۲۱۰، «قدس».</ref> و مبارک بودن است؛<ref>المنجد، ص۶۱۲.</ref> از این رو تقدیس به معنای پاک شمردن و مبارک دانستن است.<ref>لسان العرب، ج۱۱، ص۶۱؛ التحقیق، ج۹، ص۲۱۰، «قدس».</ref> و در اصطلاح علوم عقلی و [[عرفان|عرفانی]] به معنای منزه دانستن خداست از آنچه لایق آن جناب نیست؛ خواه آن چیز نقص باشد یا کمال نسبی محدود.<ref>فرهنگ اصطلاحات و تعبیرات عرفانی، ص۲۵۳؛ المصطلحات الکلامیه، ص۷۸؛ التعریفات، ص۸۹.</ref>
  
==فرق تقدیس و تنزیه==
+
==فرق تقدیس و تسبیح==
  
این رو به رغم آن که برخی تقدیس را به تسبیح تفسیر کرده اند.<ref>تفسیر صدرالمتالهین، ج2، ص314؛ الکشاف، ج1، ص125؛ فتح القدیر، ج1، ص64.</ref> اهل معرفت آن را اخص از تسبیح دانسته اند، چرا که تسبیح به نظر آنان منزه دانستن خدا از نقایص امکانی است.<ref>شرح شطحیات، ص213؛ مصطلحات جامع العلوم، ص279؛ شرح فصوص الحکم، ص368، 541.</ref> برخی تسبیح را منزه دانستن خدا در مرتبه جمع و تقدیس را منزه دانستن وی در مرتبه جمع و تفصیل<ref>المصطلحات الکلامیه، ص78.</ref> و بعضی تسبیح را تنزیه ذات و تقدیس را تنزیه صفات<ref>ممدّ الهمم، ص26.</ref> یا تسبیح را تنزیه حق به اعتبار مقام «واحدیت» و تقدیس را تنزیه وی به اعتبار مقام «احدیت» دانسته اند.<ref>بیان السعاده، ج1، ص74.</ref> برخی دیگر نیز تسبیح را منزه دانستن خداوند از تشبیه و تقدیس را منزه دانستن او از تشبیه و تنزیه معرفی کرده اند.<ref>شرح فصوص الحکم، ص368، 541.</ref>
+
به رغم آن که برخی تقدیس را به [[تسبیح]] تفسیر کرده اند،<ref>تفسیر صدرالمتالهین، ج۲، ص۳۱۴؛ الکشاف، ج۱، ص۱۲۵؛ فتح القدیر، ج۱، ص۶۴.</ref> اهل معرفت آن را اخص از تسبیح دانسته اند، چرا که تسبیح به نظر آنان منزه دانستن خدا از نقایص امکانی است.<ref>شرح شطحیات، ص۲۱۳؛ مصطلحات جامع العلوم، ص۲۷۹؛ شرح فصوص الحکم، ص۳۶۸، ۵۴۱.</ref> بعضی تسبیح را تنزیه ذات و تقدیس را تنزیه صفات،<ref>ممدّ الهمم، ص۲۶.</ref> یا تسبیح را تنزیه حق به اعتبار مقام «واحدیت» و تقدیس را تنزیه وی به اعتبار مقام «احدیت» دانسته اند.<ref>بیان السعاده، ج۱، ص۷۴.</ref> برخی دیگر نیز تسبیح را منزه دانستن خداوند از تشبیه، و تقدیس را منزه دانستن او از تشبیه و تنزیه معرفی کرده اند.<ref>شرح فصوص الحکم، ص۳۶۸، ۵۴۱.</ref>
  
تفاوت های دیگری نیز بین آن دو ذکر شده است؛ مانند این که تسبیح نفی چیزهایی است که لایق خدا نیست و تقدیس اثبات اوصاف مناسب خداست<ref>المصطلحات الکلامیه، ص78.</ref> یا این که تقدیس مختص به خداوند سبحان نیست و در حق انسان ها و غیرانسان ها مانند زمین ([[سوره مائده]]/5، 21)، وادی ([[سوره طه]]/20، 12) و غیره نیز بکار می رود؛ ولی تسبیح ویژه خداست.<ref>الفروق اللغویه، ص125.</ref>
+
تفاوت های دیگری نیز بین آن دو ذکر شده است؛ مانند این که تسبیح نفی چیزهایی است که لایق خدا نیست و تقدیس اثبات اوصاف مناسب خداست.<ref>المصطلحات الکلامیه، ص۷۸.</ref> یا این که تقدیس مختص به خداوند سبحان نیست و در حق انسان ها و غیرانسان ها مانند زمین ([[سوره مائده]]، ۲۱)، وادی ([[سوره طه]]، ۱۲) و غیره نیز بکار می رود؛ ولی تسبیح ویژه خداست.<ref>الفروق اللغویه، ص۱۲۵.</ref>
  
 
==تقدیس در قرآن==
 
==تقدیس در قرآن==
  
تقدیس در قرآن فقط یک بار به صورت «نُقَدِسُ» بکار رفته است:  
+
«تقدیس» در [[قرآن]] فقط یک بار به صورت «نُقَدِّسُ» بکار رفته است:{{متن قرآن|«وَإِذْ قَالَ رَبُّک لِلْمَلَائِکةِ إِنِّی جَاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلِیفَةً  قَالُوا أَتَجْعَلُ فِیهَا مَنْ یفْسِدُ فِیهَا وَیسْفِک الدِّمَاءَ وَنَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِک وَنُقَدِّسُ لَک  قَالَ إِنِّی أَعْلَمُ مَا لَا تَعْلَمُونَ»}} ([[سوره بقره]]، ۳۰) و البته در دو [[آیه]] نیز اسم «القدّوس» به کار رفته است: {{متن قرآن|«هُوَ اللَّهُ الَّذِی لَا إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ الْمَلِک الْقُدُّوسُ السَّلَامُ الْمُؤْمِنُ الْمُهَیمِنُ الْعَزِیزُ الْجَبَّارُ الْمُتَکبِّرُ  سُبْحَانَ اللَّهِ عَمَّا یشْرِکونَ»}} ([[سوره حشر]]، ۲۳ و [[سوره جمعه]]، ۱).
  
* {{متن قرآن|«و اِذ قالَ رَبُّکَ لِلمَلئِکَةِ اِنّی جاعِلٌ فِی الاَرضِ خَلیفَةً قالوا اَتَجعَلُ فیها مَن یُفسِدُ فیها ویَسفِکُ الدِّماءَ و نَحنُ نُسَبِّحُ بِحَمدِکَ و نُقَدِّسُ لَکَ قالَ اِنِّی اَعلَمُ ما لاتَعلَمون»}}. ([[سوره بقره]]/2، 30)
+
ولی با توجه به معنای تقدیس می توان به مجموع آیاتی که در آنها موجودات عالم خداوند را از نقایص امکانی منزه می دانند، مانند {{متن قرآن|«سَبَّحَ لِلَّهِ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ»}} ([[سوره حدید]]، ۱)، یا خداوند خود را از کمالات محدود نسبی برتر می داند، مانند {{متن قرآن|« سُبْحَانَهُ وَتَعَالَىٰ عَمَّا یصِفُونَ»}} ([[سوره انعام]]، ۱۰۰) و نیز آیاتی که مثل داشتن را از وی نفی می کنند: {{متن قرآن|«لَیسَ کمِثْلِهِ شَیءٌ»}} ([[سوره شوری]]، ۱۱)، یا به اثبات توحید حق می پردازند: {{متن قرآن|«قُلْ إِنَّمَا هُوَ إِلَٰهٌ وَاحِدٌ وَإِنَّنِی بَرِیءٌ مِمَّا تُشْرِکونَ»}} ([[سوره انعام]]، ۱۹) تمسک جست؛ از این رو برخی در [[سوره توحید]]، آیات {{متن قرآن|«قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ * اللَّهُ الصَّمَدُ»}} را تقدیس و بقیه سوره را تسبیح خدا و هر دو را مجموعاً یگانگی و توحید وی و نفی شریک و شبیه از او دانسته اند.<ref>المنهاج، ج۱، ص۱۹۷؛ اسماء و صفات، ج۱، ص۷۷.</ref>
  
و در دو آیه نیز اسم «القدوس» به کار رفته است:
+
مفسرانی که تقدیس و تسبیح را در [[آیه 30 سوره بقره|آیه ۳۰ سوره بقره]] به یک معنا می گیرند، جمله «نُقَدِّسُ لَکَ» را تأکید «نُسَبّحُ» می دانند.<ref>نمونه، ج۱، ص۱۷۵؛ تفسیر صدرالمتالهین، ج۲، ص۳۱۴؛ الکشاف، ج۱، ص۱۲۵.</ref> و در مقابل، آنها که تقدیس را جز تسبیح می دانند با توجه به تفاوت های پیش گفته برای جمله مذکور معنایی افزون بر معنای تسبیح ذکر کرده اند.<ref>کشف الاسرار، ج۱، ص۱۳۴؛ فتح القدیر، ج۱، ص۶۳؛ حاشیه شیخ زاده، ج۱، ص۵۰۳ و ۵۰۴.</ref> این دو قول در صورتی است که لام را در جمله «نُقَدِّسُ لَکَ» زاید و معنای آن را «نُقَدِّسُکَ» بدانیم.<ref>مجمع البیان، ج۱، ص۱۷۸؛ حاشیه شیخ زاده، ج۱، ص۵۰۴؛ تفسیر صدرالمتالهین، ج۲، ص۳۱۴.</ref>
  
* {{متن قرآن|«هُوَ اللّهُ الَّذی لا اِلهَ اِلاّ هُوَ المَلِکُ القُدّوسُ السَّلمُ المُؤمِنُ المُهَیمِنُ العَزیزُ الجَبّارُ المُتَکَبِّرُ سُبحنَ اللّهِ عَمّا یُشرِکون»}}. ([[سوره حشر]]/59، 23 و نیز [[سوره جمعه]]/62، 1)
+
اما برخی با زاید ندانستن حرف لام، معنای «نُقَدِّسُ لَک» را در آیه یاد شده به پاکسازی روی زمین از فاسدان و مفسدان یا پاکسازی خویشتن از هر گونه صفات زشت و مذموم و تطهیر جسم و جان برای خدا معنا کرده اند<ref>نمونه، ج۱، ص۱۷۵.</ref>؛ ولی می توان گفت چون جمله مذکور از [[فرشتگان]] نقل شده است و فرشتگان به تصریح آیه شریفه {{متن قرآن|«لَا یعْصُونَ اللَّهَ مَا أَمَرَهُمْ وَیفْعَلُونَ مَا یؤْمَرُونَ»}} ([[سوره تحریم]]، ۶) گناه نمی کنند، صحیح نیست که به خدا بگویند ما خود را از گناه پاک می کنیم.
  
ولی با توجه به معنای تقدیس می توان به مجموع آیاتی که در آنها موجودات عالم خداوند را از نقایص امکانی منزه می دانند، مانند {{متن قرآن|«سَبَّحَ لِلّهِ ما فِی السَّموتِ والاَرضِ»}} ([[سوره حدید]]/57، 1) یا خداوند خود را از کمالات محدود نسبی برتر می داند. مانند {{متن قرآن|«سُبحنَهُ و تَعلی عَمّا یَصِفون»}} ([[سوره انعام]]/6، 100) و {{متن قرآن|«رَبُّنَا الرَّحمنُ المُستَعانُ عَلی ما تَصِفون»}} ([[سوره انبیاء]]/21، 112) و نیز آیاتی که مثل داشتن را از وی نفی می کنند: {{متن قرآن|«لَیسَ کَمِثلِهِ شَیءٌ»}} ([[سوره شوری]]/42، 11) و نیز ([[سوره بقره]]/2، 22) یا به اثبات توحید حق می پردازند: {{متن قرآن|«قُل اِنَّما هُوَ اِلهٌ واحِدٌ و اِنَّنی بَرِیءٌ مِمّا تُشرِکُون»}} ([[سوره انعام]]/6، 19 و نیز [[سوره نحل]]/16، 51) تمسک جست، از این رو برخی در [[سوره توحید]]، آیات {{متن قرآن|«قُل هُوَ اللّهُ اَحَد * اَللّهُ الصَّمَد»}} را تقدیس و بقیه سوره را تسبیح خدا و هر دو را مجموعاً یگانگی و توحید وی و نفی شریک و شبیه از او دانسته اند.<ref>المنهاج، ج1، ص197؛ اسماء و صفات، ج1، ص77.</ref>
+
آنچه درباره تقدیس گفته شد مربوط به مقام اثبات یعنی منزّه دانستن خدا از نقایص امکانی و کمالات محدود و نسبی بود؛ ولی از آنجا که خدای متعالی در مقام ثبوت و واقع نیز چنین است، نام مبارک «قدّوس» که مبالغه در قدس (تنزّه و پاکی) است،<ref>المیزان، ج۱۹، ص ۲۲۲.</ref> از [[اسماء الحسنی|اسمای حسنای]] او شمرده شده است: {{متن قرآن|«یسَبِّحُ لِلَّه... الْمَلِک الْقُدُّوسِ»}} ([[سوره جمعه]]، ۱).
 
 
مفسرانی که تقدیس و تسبیح را در آیه 30 [[سوره بقره]]/2 به یک معنا می گیرند جمله «نُقَدِسُ لَکَ» را تأکید «نُسَبّحُ» می دانند.<ref>نمونه، ج1، ص175؛ تفسیر صدرالمتالهین، ج2، ص314؛ الکشاف، ج1، ص125.</ref> و در مقابل، آنها که تقدیس را جز تسبیح می دانند با توجه به تفاوت های پیش گفته برای جمله مذکور معنایی افزون بر معنای تسبیح ذکر کرده اند.<ref>کشف الاسرار، ج1، ص134؛ فتح القدیر، ج1، ص63؛ حاشیه شیخ زاده، ج1، ص503 و 504.</ref> این دو قول در صورتی است که لام را در جمله «نُقَدِّسُ لَکَ» زاید و معنای آن را «نُقَدِّسُکَ» بدانیم.<ref>مجمع البیان، ج1، ص178؛ حاشیه شیخ زاده، ج1، ص504؛ تفسیر صدرالمتالهین، ج2، ص314.</ref>
 
 
 
اما برخی با زاید ندانستن حرف لام معنای «نُقَدِّسُ لَک» را در آیه یاد شده به پاکسازی روی زمین از فاسدان و مفسدان یا پاکسازی خویشتن از هر گونه صفات زشت و مذموم و تطهیر جسم و جان برای خدا معنا کرده اند<ref>نمونه، ج1، ص175.</ref>؛ ولی می توان گفت چون جمله مذکور از [[فرشتگان]] نقل شده است و فرشتگان به تصریح آیه شریفه {{متن قرآن|«لایَعصونَ اللّهَ ما اَمَرَهُم و یَفعَلونَ ما یُؤمَرون»}} ([[سوره تحریم]]/66، 6) گناه نمی کنند صحیح نیست که به خدا بگویند ما خود را از گناه پاک می کنیم.
 
 
 
آنچه درباره تقدیس گفته شد مربوط به مقام اثبات یعنی منزّه دانستن خدا از نقایص امکانی و کمالات محدود و نسبی بود؛ ولی از آنجا که خدای متعالی در مقام ثبوت و واقع نیز چنین است نام مبارک «قدّوس» که مبالغه در قدس (تنزّه و پاکی) است.<ref>المیزان، ج19، ص 222.</ref> از اسمای حسنای او شمرده شده است: {{متن قرآن|«یُسَبِّحُ لِلّهِ... المَلِکِ القُدّوسِ»}}. ([[سوره جمعه]]/62، 1)
 
 
 
برخی در ترتیب ذکری بین «سبّوح» و «قدوس» در قول فرشتگان بر این عقیده اند که تسبیح برتر از تقدیس است و مناسب آن بود که قدوس مقدم ذکر شود تا ترقی از مرحله پایین تر به مرحله بالاتر صورت گیرد؛ ولی از آنجا که تسبیح برخلاف تقدیس مختص خداست شاید تقدیم سبوح بر قدوس از آن روست که از همان ابتدا اعلام کنند، مرادشان تنها وصف کردن خداست نه غیر او.<ref>الفروق اللغویه، ص125.</ref>
 
  
 +
برخی در ترتیب ذکری بین «سبّوح» و «قدّوس» در قول فرشتگان بر این عقیده اند که تسبیح برتر از تقدیس است و مناسب آن بود که قدوس مقدم ذکر شود تا ترقی از مرحله پایین تر به مرحله بالاتر صورت گیرد؛ ولی از آنجا که تسبیح برخلاف تقدیس مختص خداست، شاید تقدیم سبوح بر قدوس از آن روست که از همان ابتدا اعلام کنند، مرادشان تنها وصف کردن خداست نه غیر او.<ref>الفروق اللغویه، ص۱۲۵.</ref>
 
==پانویس==
 
==پانویس==
<references/>
+
<references />
 
 
 
==منابع==
 
==منابع==
* ابوالفضل يغمائى، تقدیس، دائرة المعارف قرآن كريم، جلد8، صفحه395، [http://www.maarefquran.com/Files/viewdmaarefBooks.php?bookId=8 مرکز فرهنگ و معارف قرآن].
+
*"تقدیس"، دائرةالمعارف قرآن کریم، ج۸، ص۳۹۵، ابوالفضل یغمائى، [http://www.maarefquran.com/Files/viewdmaarefBooks.php?bookId=8 مرکز فرهنگ و معارف قرآن].
 
 
 
[[رده:واژگان قرآنی]]
 
[[رده:واژگان قرآنی]]
 
[[رده:اسماء و صفات الهی]]
 
[[رده:اسماء و صفات الهی]]
 +
[[رده:توحید]]

نسخهٔ کنونی تا ‏۲ اکتبر ۲۰۲۲، ساعت ۰۶:۴۹

Icon-encycolopedia.jpg

این صفحه مدخلی از دائرة المعارف قرآن کریم است

(احتمالا تصرف اندکی صورت گرفته است)


«تقدیس» در اصطلاح علوم عقلی و عرفانی، به معنای پاک و منزه دانستن خداوند از نقایص امکانی یا کمالات نسبی محدود است. این واژه در قرآن کریم به صورت فعل «نُقَدِّسُ» و صفت «القدّوس» در مورد خدای تعالی بکار رفته است.

تقدیس در لغت و اصطلاح

واژه «تقدیس» بر وزن تفعیل از ریشه «قدس» به معنای پاکی معنوی[۱] و مبارک بودن است؛[۲] از این رو تقدیس به معنای پاک شمردن و مبارک دانستن است.[۳] و در اصطلاح علوم عقلی و عرفانی به معنای منزه دانستن خداست از آنچه لایق آن جناب نیست؛ خواه آن چیز نقص باشد یا کمال نسبی محدود.[۴]

فرق تقدیس و تسبیح

به رغم آن که برخی تقدیس را به تسبیح تفسیر کرده اند،[۵] اهل معرفت آن را اخص از تسبیح دانسته اند، چرا که تسبیح به نظر آنان منزه دانستن خدا از نقایص امکانی است.[۶] بعضی تسبیح را تنزیه ذات و تقدیس را تنزیه صفات،[۷] یا تسبیح را تنزیه حق به اعتبار مقام «واحدیت» و تقدیس را تنزیه وی به اعتبار مقام «احدیت» دانسته اند.[۸] برخی دیگر نیز تسبیح را منزه دانستن خداوند از تشبیه، و تقدیس را منزه دانستن او از تشبیه و تنزیه معرفی کرده اند.[۹]

تفاوت های دیگری نیز بین آن دو ذکر شده است؛ مانند این که تسبیح نفی چیزهایی است که لایق خدا نیست و تقدیس اثبات اوصاف مناسب خداست.[۱۰] یا این که تقدیس مختص به خداوند سبحان نیست و در حق انسان ها و غیرانسان ها مانند زمین (سوره مائده، ۲۱)، وادی (سوره طه، ۱۲) و غیره نیز بکار می رود؛ ولی تسبیح ویژه خداست.[۱۱]

تقدیس در قرآن

«تقدیس» در قرآن فقط یک بار به صورت «نُقَدِّسُ» بکار رفته است:«وَإِذْ قَالَ رَبُّک لِلْمَلَائِکةِ إِنِّی جَاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلِیفَةً قَالُوا أَتَجْعَلُ فِیهَا مَنْ یفْسِدُ فِیهَا وَیسْفِک الدِّمَاءَ وَنَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِک وَنُقَدِّسُ لَک قَالَ إِنِّی أَعْلَمُ مَا لَا تَعْلَمُونَ» (سوره بقره، ۳۰) و البته در دو آیه نیز اسم «القدّوس» به کار رفته است: «هُوَ اللَّهُ الَّذِی لَا إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ الْمَلِک الْقُدُّوسُ السَّلَامُ الْمُؤْمِنُ الْمُهَیمِنُ الْعَزِیزُ الْجَبَّارُ الْمُتَکبِّرُ سُبْحَانَ اللَّهِ عَمَّا یشْرِکونَ» (سوره حشر، ۲۳ و سوره جمعه، ۱).

ولی با توجه به معنای تقدیس می توان به مجموع آیاتی که در آنها موجودات عالم خداوند را از نقایص امکانی منزه می دانند، مانند «سَبَّحَ لِلَّهِ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ» (سوره حدید، ۱)، یا خداوند خود را از کمالات محدود نسبی برتر می داند، مانند « سُبْحَانَهُ وَتَعَالَىٰ عَمَّا یصِفُونَ» (سوره انعام، ۱۰۰) و نیز آیاتی که مثل داشتن را از وی نفی می کنند: «لَیسَ کمِثْلِهِ شَیءٌ» (سوره شوری، ۱۱)، یا به اثبات توحید حق می پردازند: «قُلْ إِنَّمَا هُوَ إِلَٰهٌ وَاحِدٌ وَإِنَّنِی بَرِیءٌ مِمَّا تُشْرِکونَ» (سوره انعام، ۱۹) تمسک جست؛ از این رو برخی در سوره توحید، آیات «قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ * اللَّهُ الصَّمَدُ» را تقدیس و بقیه سوره را تسبیح خدا و هر دو را مجموعاً یگانگی و توحید وی و نفی شریک و شبیه از او دانسته اند.[۱۲]

مفسرانی که تقدیس و تسبیح را در آیه ۳۰ سوره بقره به یک معنا می گیرند، جمله «نُقَدِّسُ لَکَ» را تأکید «نُسَبّحُ» می دانند.[۱۳] و در مقابل، آنها که تقدیس را جز تسبیح می دانند با توجه به تفاوت های پیش گفته برای جمله مذکور معنایی افزون بر معنای تسبیح ذکر کرده اند.[۱۴] این دو قول در صورتی است که لام را در جمله «نُقَدِّسُ لَکَ» زاید و معنای آن را «نُقَدِّسُکَ» بدانیم.[۱۵]

اما برخی با زاید ندانستن حرف لام، معنای «نُقَدِّسُ لَک» را در آیه یاد شده به پاکسازی روی زمین از فاسدان و مفسدان یا پاکسازی خویشتن از هر گونه صفات زشت و مذموم و تطهیر جسم و جان برای خدا معنا کرده اند[۱۶]؛ ولی می توان گفت چون جمله مذکور از فرشتگان نقل شده است و فرشتگان به تصریح آیه شریفه «لَا یعْصُونَ اللَّهَ مَا أَمَرَهُمْ وَیفْعَلُونَ مَا یؤْمَرُونَ» (سوره تحریم، ۶) گناه نمی کنند، صحیح نیست که به خدا بگویند ما خود را از گناه پاک می کنیم.

آنچه درباره تقدیس گفته شد مربوط به مقام اثبات یعنی منزّه دانستن خدا از نقایص امکانی و کمالات محدود و نسبی بود؛ ولی از آنجا که خدای متعالی در مقام ثبوت و واقع نیز چنین است، نام مبارک «قدّوس» که مبالغه در قدس (تنزّه و پاکی) است،[۱۷] از اسمای حسنای او شمرده شده است: «یسَبِّحُ لِلَّه... الْمَلِک الْقُدُّوسِ» (سوره جمعه، ۱).

برخی در ترتیب ذکری بین «سبّوح» و «قدّوس» در قول فرشتگان بر این عقیده اند که تسبیح برتر از تقدیس است و مناسب آن بود که قدوس مقدم ذکر شود تا ترقی از مرحله پایین تر به مرحله بالاتر صورت گیرد؛ ولی از آنجا که تسبیح برخلاف تقدیس مختص خداست، شاید تقدیم سبوح بر قدوس از آن روست که از همان ابتدا اعلام کنند، مرادشان تنها وصف کردن خداست نه غیر او.[۱۸]

پانویس

  1. التحقیق، ج۹، ص۲۱۰، «قدس».
  2. المنجد، ص۶۱۲.
  3. لسان العرب، ج۱۱، ص۶۱؛ التحقیق، ج۹، ص۲۱۰، «قدس».
  4. فرهنگ اصطلاحات و تعبیرات عرفانی، ص۲۵۳؛ المصطلحات الکلامیه، ص۷۸؛ التعریفات، ص۸۹.
  5. تفسیر صدرالمتالهین، ج۲، ص۳۱۴؛ الکشاف، ج۱، ص۱۲۵؛ فتح القدیر، ج۱، ص۶۴.
  6. شرح شطحیات، ص۲۱۳؛ مصطلحات جامع العلوم، ص۲۷۹؛ شرح فصوص الحکم، ص۳۶۸، ۵۴۱.
  7. ممدّ الهمم، ص۲۶.
  8. بیان السعاده، ج۱، ص۷۴.
  9. شرح فصوص الحکم، ص۳۶۸، ۵۴۱.
  10. المصطلحات الکلامیه، ص۷۸.
  11. الفروق اللغویه، ص۱۲۵.
  12. المنهاج، ج۱، ص۱۹۷؛ اسماء و صفات، ج۱، ص۷۷.
  13. نمونه، ج۱، ص۱۷۵؛ تفسیر صدرالمتالهین، ج۲، ص۳۱۴؛ الکشاف، ج۱، ص۱۲۵.
  14. کشف الاسرار، ج۱، ص۱۳۴؛ فتح القدیر، ج۱، ص۶۳؛ حاشیه شیخ زاده، ج۱، ص۵۰۳ و ۵۰۴.
  15. مجمع البیان، ج۱، ص۱۷۸؛ حاشیه شیخ زاده، ج۱، ص۵۰۴؛ تفسیر صدرالمتالهین، ج۲، ص۳۱۴.
  16. نمونه، ج۱، ص۱۷۵.
  17. المیزان، ج۱۹، ص ۲۲۲.
  18. الفروق اللغویه، ص۱۲۵.

منابع