الامامة و التبصرة من الحیرة (کتاب)

از دانشنامه‌ی اسلامی
پرش به ناوبری پرش به جستجو

مقاله‌ی مربوط به این عنوان از دانشنامه هنوز نوشته نشده است.

Icon article.jpg
محتوای فعلی "مقاله‌ یک نشریه" متناسب با این عنوان است.

(احتمالا تصرف اندکی صورت گرفته است)

منبع: الامامة والتبصرة من الحيرة، انتظار، بهار و تابستان 1385، شماره 18

پدید آورنده: نجم الدین طبسی

تدوین: محمد مهدی لطفی

اشاره:

اين مقاله از سلسله بحث هاي منبع شناسي مهدويت است كه در مركز تخصصي مهدويت حوزه علميه قم توسط استاد نجم‌الدين طبسي تدريس شده است و توسط يكي از دانش پژوهان اين مركز حجت‌الاسلام لطفي تقرير و تنظيم و در سال 1385 در مجله انتظار ارائه شده است. آن چه می خوانید بخش پایانی این مقاله در چهار محور به شرح زیر این کتاب را معرفی و نقد و بررسی نموده است:

  • محور اول: آشنايي با مؤلف؛
  • محول دوم: طرق كتاب؛
  • محور سوم: ميزان اعتبار كتاب؛
  • محور چهارم: آشنايي اجمالي با محتويات كتاب.

آن چه می خوانید بخش پایانی این مقاله با عنوان "آشنايي اجمالي با محتويات كتاب" است: اين كتاب ارزشمند، داراي يك مقدمه و بيست و سه باب مي باشد. در آخر كتاب هم استدراكاتي وجود دارد كه مربوط به اين كتاب و مؤلف آن نيست، بلكه به محقق كتاب - كه روايات صدوق از پدرش را در رابطه با امامت امام زمان علیه السلام، نقل كرده است - مربوط مي شود. بزودي ابوابي را كه به امام زمان علیه السلام، مربوط است، را ذكر خواهيم كرد.

بيان محتويات

مقدمه: مقدمة اين كتاب، تقريباً مفصل بوده و بحثي دارد درباره اين كه امامت، از اصول و احكام؛ از فروع است و پس از آن نيز بحث هايي درباره غيبت، سرّ غيبت، بداء، نسخ و تفسير دارد.

ابواب: اين كتاب شامل بيست و سه باب است كه برخي ابواب آن، درباره امام مهدی علیه السلام، است. اين جا به طور اجمال با اين ابواب و محتويات آن آشنا مي شويم:

باب 1، جانشيني از جانب آدم علیه السلام.

در اين باب يك روايت نسبتاً طولاني وجود دارد كه امام صادق علیه السلام، مي فرمايد: "پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله، نيز حضرت امام علی علیه السلام را جانشين خود قرار داده و بعد از حضرت علي علیه السلام، فرزندان او را جانشينان وي معين كرده است".

باب 2، زمين از حجت خالي نمي ‌شود.

در اين باب، رواياتي با اين مضامين آمده است كه انبياء و اوصياء، حجت هاي الهي هستند و آخرين كسي كه مي ميرد، امام است. از زمان حضرت آدم علیه السلام تا برپائي قيامت، زمين خالي از حجت نيست، خواه ظاهر باشد يا غايب؛ چرا كه اگر حجت الهي نباشد، حق و باطل شناخته نمي شود؛ خدا عبادت نمي ‌شود، مردم اصلاح نخواهند شد و زمين، اهلش را فرو خواهد برد.

از امام أبي جعفر علیه السلام، نقل شده كه فرمود: "زمين، بدون امام باقي نمي ماند، چه آن امام، ظاهر باشد يا غايب".

باب 3، امامت، عهدي از جانب خدا است.

در اين باب، چهار روايت آمده كه امامت را امانت الهي مي داند كه به امر الهي، به ديگري واگذار مي شود. در روايتي، امام صادق علیه السلام مي فرمايد: "گويا شما فكر مي كنيد اين امر (امامت) به دست ما است و هر جا بخواهيم، آن را قرار مي دهيم. به خدا قسم! امامت، عهدي است از رسول خدا علیه السلام كه يكي پس از ديگري را نام برده، تا اين كه امر منتهي مي شود به صاحب الامر علیه السلام".

باب 4، خداوند عزوجل، امامت را به آل محمد (اختصاص داده است).

اين باب، داراي هشت روايت است كه در آن، به اين نكات اشاره شده است: امامت در حضرت امام علی علیه السلام، و فرزندان او قرار دارد؛ سرشت آنان از سرشت پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله است، دوستي با آنان، سبب هدايت و خشنودي خدا و رسول، و دشمني با آنان، سبب محروم شدن از شفاعت پيامبر صلی الله علیه و آله، است.

باب 5، امامت در فرزندان حسين علیه السلام است.

روايات اين باب، بيانگر آن است كه امامت، پس از امام حسين علیه السلام، در فرزندان او است و پس از او، امامت از برادر به برادر ديگر يا از برادرزاده به عمو نمي رسد. همچنين رواياتي در اين باب ذكر شده است كه امامت بعضي از كساني كه مردم معتقد به امامت ايشان بودند را رد مي كند. در اين باب، نُه روايت ذكر شده است:

  • باب 18، هر كس بدون امام بميرد، به مرگ جاهلی مرده است.

در اين باب، روايات "من مات و ليس له امام، مات ميتة جاهلية" را آورده است. سه روايت در اين باب ذكر شده است.

  • باب 19، شناخت امام از منتهي شدن امر به سوي او، پس از وفات امام پيشين.

سه روايت در اين باب آمده كه در آن، از زمان و چگونگي اطلاع امام از امامتش صحبت شده است.

  • باب 20، آن چه بعد از وفات يك امام بر مردم واجب است.

اين باب سه روايت دارد. در اين باب، كلام در اين است كه وقتي امامي از دنيا رفت، بر گروهي از هر قوم واجب است براي شناخت امام بعدي اقدام كنند و پس از شناخت، او را به ديگران نيز بشناساند.

  • باب 21، كسي كه يكي از امامان را انكار كند.

در يكي از دو روايت اين باب، ابن مسكان از امام صادق علیه السلام، نقل كرده است: "هر کس امام زندهاي را منكر شود، مردگان آن ها را نيز انكار كرده است".

  • باب 22، هر كس امام غيرالهي را با امام الهي شريك كند.

در اين باب، آمده است امام صادق علیه السلام از امام باقر علیه السلام نقل مي فرمايد: "هر كس كه با امامي كه امامتش الهي است، امامي را كه امامتش از جانب خدا نيست، شريك كند به خدا شرك ورزيده است". در اين باب، تنها همين روايت ذكر شده است.

  • باب 23، نوادر.

اختلاف در نام مولف کتاب

برخي علماء، همچون مرحوم بحراني و محدث نوری استناد اين كتاب به ابن بابويه را نفي كرده اند و معتقدند اين كتاب، از تأليفات او نيست. در مقابل، عده اي ديگر كتاب الامامة والتبصرة را از كتب صدوق پدر دانسته و آن را در كنار ساير كتب او ذكر كرده اند. اكنون به ذكر اقوال و بررسي دلايل دو طرف مي پردازيم:

الف) اقوال مخالفين

رياض العلماء: "در اين‌ كه كتاب الامامة والتبصرة از مؤلفات صدوق پدر باشد جاي تأمل است - اگر چه ابن شهر آشوب در معالم العلماء به استناد اين كتاب به صدوق پدر تصريح كرده است - زيرا بنابر آن چه كه از کتاب ظاهر مي شود، مؤلف اين كتاب، از هارون بن موسي از محمد بن علي روايت مي ‌کند، و ظاهراً هارون بن موسي، همان تلعكبري است. در اين صورت، چگونه ممكن است صدوق پدر از او روايت نقل كند، حال آن كه تلعكبري از كساني است كه شيخ مفيد و امثال او از وي نقل روايت كرده اند (يعني هم طبقه نيستند).

همچنين مؤلف كتاب، از حسن بن حمزه علوي نقل روايت كرده است كه طبقة ايشان متأخر از علي بن بابويه است و از مشايخ شيخ مفيد مي‌باشد (كه صدوق پسر از او روايات زيادي نقل كرده)؛ پس چگونه ممكن است كه پدر از پسرش روايت نقل كند؟".[۱] فتأمل.

محدث نوري: "بله علامه مجلسی در اول بحارالانوار از جمله كتبي كه نزد وي موجود بوده است، كتاب الامامة والتبصرة از شيخ اجل أبي الحسن علي بن الحسين بن بابويه والد صدوق - طيب الله تربتهما - را مي شمارد.[۲] و در فصل ديگر مي گويد: "مؤلف كتاب الامامة والتبصرة، از اعاظم محدثان و فقها است كه علماي ما، فتواي او را از جملة اخبار بشمار مي آوردند و نسخة قديمي تصحيح شدهاي از آن، به ما رسيده است".[۳]

ولي ما اين كتاب را به دست نياورديم و اخباري را كه از آن نقل كرديم، به واسطة بحار بوده است و آن را به ابوالحسن علي نسبت داديم. اين كار را به پيروي از علامه مجلسي انجام داديم، اما در دل، به اين مطلب اشكالي داريم".[۴]

مرحوم محدث نوري برخلاف اين كه نقل مي كند نجاشی و طوسي و ابن شهر آشوب اين كتاب را از مؤلفات ابن بابويه دانسته اند، ولي در اين كه كتابي كه علامه مجلسي در اختيار داشته، همان كتابي باشد كه نجاشي و ديگران گفته اند، تأمل دارد. دليل او در اين تأمل، همان دليلي است كه در رياض آمده و در ادامه مي گويد: "اگر چه ممكن است درباره برخي رواتي كه گفتيم طبقه آنها با طبقة صدوق پدر منافات دارد، بتوان با تكلف توجيهاتي ذكر كرد؛ ولي از مطالعه مجموع آن ها، ظن قوي حاصل مي شود كه اين كتاب، از صدوق پدر نباشد".[۵]

آقا بزرگ تهرانی در يك جا مي فرمايد: الامامة والتبصرة من الحيرة براي صدوق اول است... و اما كتاب الامامة را نيافتيم و اين كتاب الامامة غير از آن است كه در بحار، از آن نقل مي كند.

و در جاي ديگر چنين مي گويد: كتاب الامامة والتبصرة براي برخي قدماي اصحاب است كه معاصر شيخ صدوق بوده اند. نسخ هاي از آن، نزد علامة مجلسي بوده و يكي از مصادر بحار مي باشد كه در بحار از آن نقل شده است؛ ولي اين كتاب نزد شيخ ما محدث نوري نبوده است.

و به اين جهت، در ابتداي خاتمة مستدرك اشاره مي كند به اين كه به واسطه بحار از كتاب الامامة نقل مي كند؛ اما آن چه با رجوع به سند روايات اين كتاب بدست مي آيد، يقين حاصل مي شود كه اين كتاب، از پدر شيخ صدوق نيست؛ زيرا مؤلف آن، در اين كتاب روايت مي كند از أبي محمد هارون بن موسي التلعكبري متوفاي 385 ق، و أبي الفضل محمد بن عبدالله الشيباني متوفاي 387 ق، و حسن بن حمزة علوي، و سهل بن احمد ديباجي متوفاي 370 ق و احمد بن علي و او همان است كه از محمد بن حسن بن وليد متوفاي 243 ق روايت نقل كرده است. ممكن نيست كسي كه از اين مشايخ متأخر روايت مي كند، همان صدوق پدر باشد كه سال وفات او 329 ق است.

البته ناگفته نماند كه روايت كردن كسي كه از نظر زماني متقدم باشد از كسي كه متأخر از وي است، در سند احادیث وارد شده است؛ ولي اين مورد نمي تواند از آن موارد باشد؛ زيرا، شيخ صدوق - با اين كه در همه تصانيفش از پدرش بسيار نقل روايت كرده و بلكه بيشتر رواياتش در تصانيف مربوط به او از پدرش مي باشد - حتي يك روايت هم از اين مشايخ كه نامشان گذشت و مؤلف الامامة والتبصرة غالباً در اين كتاب از آن ها نقل روايت كرده، ذكري به ميان نياورده است".[۶]

بلاغي نائيني: وي ضمن مقاله اي از فقيه محقق، آيت ‌الله كوه كمره اي، در جواب سؤالي از حيات مجلسيين و كتاب بحارالانوار گفته است: عجيبتر، اين كه كتاب الامامة والتبصرة، در اين كتاب (بحار) به والد صدوق نسبت داده شده است، با اين كه سند كتاب، اين معنا را ياري نمي كند؛ بلكه اين كتاب جامع الاحاديث از مؤلف كتاب العروس مي‌باشد. [۷]

ب) اقوال موافقين

نجاشي: "علي بن الحسين بن موسي بن بابويه القمي، كتاب هايي دارد كه از آن جمله، كتاب الامامة والتبصرة من الحيرة مي باشد". [۸]

شيخ طوسي: "علي بن الحسين بن موسي بن بابويه القمي، كتاب هاي زيادي دارد كه از جمله، آن ها الامامة والتبصرة من الحيرة است". [۹]

ابن شهر آشوب: "علي بن الحسين بن موسي بن بابويه القمي، از جمله، كتاب هايش الامامة والتبصرة است". [۱۰]

علامه مجلسي: "الامامة والتبصرة من الحيرة، براي شيخ بزرگوار، أبي الحسن علي بن الحسين موسي بن بابويه، پدر صدوق طيب الله تربتهما مي باشد".

تحقيق و بررسي

چنان ‌كه از نظر گذشت، بيشتر اشكالات مخالفان دو اشكال است؛ يكي اين كه برخي مشايخ اين كتاب، از نظر طبقه، متأخر از صدوق پدر هستند و ممکن نيست متقدم از متأخر نقل روايت كند و ديگر اين كه در روايات صدوق پسر - كه آن ها را از پدرش نقل كرده - اصلاً اثري از مشايخ كتاب الامامة والتبصرة نيست.

به دو اشكال فوق، چنين پاسخ مي دهيم:

  • 1. ممکن است شاگرد پيش از استاد فوت كند و استاد، از معمرين باشد؛ چنان كه مرحوم تهراني بدان اشاره فرموده است.

اشكال: اگر ما ابن بابويه را هنگام شهادت امام حسن عسکری علیه السلام، حداقل سي ساله بدانيم، هنگام رحلت (329 ق) صد ساله بوده و اگر اساتيدش را همسن او هم بدانيم، هارون بن موسي، هنگام رحلت (385 ق) 155 ساله و محمد بن عبدالله الشيباني هنگام رحلت (387 ق)، 157 ساله بوده است. كه پذيرش اين عمر طولاني براي شخصيت هاي ياد شده، بسيار مشكل است.

جواب: التزام به چنين سني هيچ محذور عقلي و شرعي ندارد، اگر چه مثبت تاريخي هم ندارد؛ اما با توجه به داشتن نظائر آن (از عمرهاي طولاني در محدثان و شيوخ اجازه) در اسناد شيعه و سني - به ويژه ثلاثيات بخاري كه مدعي است با سه واسطه از پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله، حدیث نقل مي كند - و با توجه به اين مطلب كه در كتب ما به ويژه در كافي شريف نيز مواردي يافت مي شود كه شاگرد (راوي) سال ها پيش از استاد (شيخ الاجازه) رحلت كرده و شايد استاد 40 سال يا بيشتر، پس از شاگرد وفات کرده، مي‌توان ادعا كرد اين مورد نيز از همين قبيل بوده است و به اصطلاح، "رواية المتقدم عن المتأخر" هيچ اشكالي ندارد.

  • 2. اول اين که شايد چون صدوق پسر، معاصر و هم طبقة اين مشايخ بوده و روايات را مستقيماً و بدون واسطه از آنان شنيده، ديگر نيازي نبوده كه همين روايات را با واسطة پدر بزرگوارش از همين مشايخ - كه فعلاً خودش معاصر آنان است - نقل كند.

اما اشكال دوم: با مراجعه به كتاب الامامة والتبصرة هيچ يك از افراد نامبرده - كه مورد اشكال بودند - در سند اين كتاب وجود ندارد و فقط همان هشت نفري كه پيش تر در محور دوم آن ها را ذكر كرديم، به عنوان مشايخ كتاب آمده است و كاري نداريم به اين كه كتابي كه در اختيار مجلسي بوده چگونه بوده است؛ پس اشكال دوم، مورد تأمل است و شايد كتاب ديگري را مورد نظر و بحث قرار داده‌اند، نه اين كتاب موجود را؛ زيرا كتاب الامامة والتبصرة دو نسخه دارد كه يكي از اين دو، مركب از دو جزء است؛ جزء از اول كتاب الامامة والتبصرة و جزء دوم كتاب جامع الاحاديث. ظاهراً نسخه اي كه در اختيار علامه مجلسی بوده، همين نسخه بوده و چون اول، كتاب جامع الاحاديث، مفقود شده، با كتاب الامامة والتبصرة مخلوط شده است.

علامه مجلسي تمام احاديثي كه از اين كتاب (جامع الاحاديث) نقل كرده، به ابن بابويه نسبت داده است؛ اما با تأمل در مضمون روايات جامع الاحاديث، معلوم مي شود كه اين كتاب، از الامامة والتبصرة نيست، زيرا داراي مضامين اخلاقي و فقهي است؛ ولي كتاب الامامة والتبصرة، به موضوع امامت اختصاص دارد.

پانویس

  1. رياض العلماء، ج 4، ص 5، پاورقي.
  2. بحارالانوار، ج 1، ص 7، مقدمه.
  3. بحارالانوار، ج 1، ص 26، مقدمه.
  4. خاتمة مستدرك الوسائل، ج 3، ص 283، چ جديد.
  5. همان.
  6. آقا بزرگ تهرانی، الذريعة الي تصانيف الشيعة، بيروت، دارالاضواء، سوم، 1403 ق، ج 2، ص 341.
  7. مقدمه الامامة والتبصرة، ص 15، به نقل از مقالات الحنفاء، ص 405.
  8. رجال نجاشي، ص 261.
  9. فهرست طوسي، ص 157، ش (392) 19.
  10. ابن شهر آشوب، معالم العلماء، قم، بي نا، بي تا، ص 100.