عثمان بن مظعون

از دانشنامه‌ی اسلامی
پرش به ناوبری پرش به جستجو

«عثمان بن مظعون»، از صحابه بزرگوار پیامبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌) و از پیشگامان در اسلام بود. او در جنگ بدر حضور داشت و پس از بازگشت از آن در مدینه درگذشت. وی شراب‌خواری را ممنوع می‌دانست

نسب و خاندان

عثمان بن مظعون بن حبیب بن وهب بن حذافة بن جمح بن عمرو ابن هصیص القرشی الجُمحی، با کنیه «ابوسائب»، از افراد سرشناس سرزمین حجاز بود.[۱]ابن عبدالبر، الاستیعاب، تحقیق، البجاوی، ج ۳، ص ۱۰۵۳، بیروت، دار الجیل، چاپ اول، ۱۴۱۲ق.

مادرش «سخیله دختر عنبس بن وهبان بن وهب»،[۲]ابن سعد، الطبقات الکبری‏، تحقیق محمد عبدالقادر، ج۳، ص۳۰۰، بیروت، دار الکتب العلمیة، چاپ اول، ۱۴۱۰ق. و نام همسر وی «خوله بنت حکیم» بود که از وی دارای دو فرزند به نام «عبدالرحمن» و «سائب» شد.[۳]بلاذری، انساب الاشراف، تحقیق سهیل زکار، ریاض، ج۱، ص۲۱۲، بیروت، دار الفکر، چاپ اول، ۱۴۱۷ق.

البته در برخی گزارش‌ها، ام ایمن را مادر عثمان بن مظعون دانسته‌اند؛ از این‌رو ایشان را به منزله‌ی برادر مادرى پیامبر(ص) معرفی کرده‌اند؛ چون ام ایمن مربی و سرپرست حضرت رسول بود.[۴]محمدتقی مجلسی، لوامع صاحبقرانى، ج‏۲، ص۲۲۶، قم، مؤسسه اسماعیلیان، چاپ دوم، ۱۴۱۴ ق.

عثمان برادر زن عمر بن خطاب و دایی حفصه بنت عمر، همسر پیامبر(ص) به شمار می‌رود.[۶]‏انساب الاشراف، ج ۱، ص ۲۱۲. گفته شده وی فردی سیه‏‌چرده و داراى قدی متوسط و ریشی پهن و بزرگ بود.[۵]الطبقات ‏الکبرى، ج ‏۳، ص ۳۰۵.

اسلام آوردن عثمان

بر اساس گزارش‌های تاریخی، عثمان بن مظعون، سیزدهمین[۷]الاستیعاب، ج ۳، ص ۱۰۵۳. یا چهاردهمین[۱]زرکلی، خیرالدین، الاعلام، ج۴، ص۲۱۴. مردی بود که اسلام آورد. عثمان برای مسلمان شدن به همراه عبیدة بن حارث و عبدالرحمن بن عوف و ابوسلمه بن عبدالاسد و ابوعبیده بن جراح به حضور پیامبر اسلام(ص) رفتند و ‌آن حضرت دین اسلام را بر ایشان عرضه داشت و همگى با هم و در یک ساعت مسلمان شدند. این موضوع پیش از ورود رسول خدا(ص) به خانه ارقم و آشکار ساختن دعوت بود.[۸]الطبقات ‏الکبرى، ج ‏۳، ص ۳۰۱.

عثمان سپس در اجتماعات قریش حضور یافته و آنان را موعظه کرده و به پیروی از پیامبر اسلام(ص) فرا می‌خواند و از عذاب دوزخ می‌ترساند.[۹] فخار بن معد موسوى، إیمان أبی طالب، ص ۲۲۱، قم، دار سید الشهداء للنشر، چاپ اول، ۱۴۱۰ق.

عثمان بن مظعون در هر دو هجرت مسلمانان (هم به حبشه و هم به مدینه) شرکت داشت.[۱۱]الاستیعاب، ج ۳، ص ۱۰۵۴. او بعد از بازگشت از هجرت اول، در پناه ولید بن مغیره درآمد؛ و از این‌رو از آزار مشرکان در امان بود، ولى بعد از دیدن مناظر رقّت‌بار مسلمانان که به واسطه بی‌پناهى دچار زجر و شکنجه مشرکان بودند، با خود گفت: براى من عیب بزرگى است که به دلیل پناهندگى به یک مرد مشرک، آزادانه هر صبح و شام در کوچه‌‏هاى مکه رفت و آمد کنم، اما هم‌کیشان من در راه خدا دچار این همه صدمه و شکنجه باشند! به همین منظور نزد ولید بن مغیره رفت و به او گفت پناه تو به پایان رسید و از این پس من در پناه تو نخواهم بود. ولید علت آن‌را پرسید. عثمان گفت می‌خواهم مانند دیگر صحابه در پناه خدا باشم. لذا این دو نفر به نزد قریش در حرم رفتند و عثمان به آنها گفت من پناه ولید را رد نمودم و به پناه خداوند درآمدم. در این لحظه لبید بن ربیعه که شاعر بود، اشعاری سرود تا به آن‌جا رسید که گفت «الا کلّ شى‏ء ما خلا الله باطل». عثمان بن مظعون شعر او را مورد تأیید قرار داد، اما وقتی لبید این شعر را «و کلّ نعیم لا محالة زائل» خواند، عثمان به او گفت دروغ گفتى؛ چرا که نعمت بهشت هرگز زایل نشود. اطرافیان از لبید عذر خواستند و گفتند تو از سخن وى مرنج، که او مردى نادان است و بر دین و ملّت ما نیست. عثمان جواب آنها را داد. یک نفر از میان آنها مشتى بر چشم عثمان زد، چنان‌که یک چشم وى سیاه شد. ولید بن مغیره گفت: اى عثمان، جوار مرا رد کردى و تو را زدند. عثمان گفت: باکى نیست (ای کاش یک چشم دیگر در راه حق چنین تباه می‌شد). ولید خواست بار دیگر عثمان را در پناه خود بگیرد تا کسى او را نیازارد که عثمان قبول نکرد و گفت: برای من در پناه حق بودن بهتر است.[۱۲]قاضى ابرقوه، سیرت رسول الله، تحقیق اصغر مهدوی، ج ‏۱، ص ۳۵۵–۳۵۶، تهران، خوارزمى، چاپ سوم، ۱۳۷۷ش.

در هنگام هجرت به مدینه، وی به همراه برادرانش قدامه و عبدالله و پسرش سائب هجرت کرد و بر عبدالله بن سلمه عجلانى وارد شد و در خانه‌ی حزام بن ودیعه سکونت گزید.[۱۳]الطبقات ‏الکبرى، ج ‏۳، ص ۳۰۲-۳۰۳.

ابن مظعون جزء بدریون از یکصد و سیزده نفر صحابه است که در جنگ بدر شرکت جسته و این افتخار و از خودگذشتگى را بر افتخارات دیگرش افزوده است. در جریان عقد اخوّت نیز، پیامبر(ص) میان عثمان بن مظعون و ابوالهیثم بن تیهان عقد برادرى بست.[۱۵]الطبقات ‏الکبرى، ج ‏۳، ص ۳۰۳.

ویژگی‌های اخلاقی

عثمان بن مظعون جزء کسانى بود که در دوران جاهلى نیز لب به شراب نمى‌زد و شعارش این بود که «شخص عاقل هیچگاه به چیزى که عقل را زایل و موجب تمسخر دیگران مى‌گردد، نزدیک نمى‌شود».[۱۰]الاستیعاب، ج ۳، ص ۱۰۵۴.

ابن مظعون پس از هجرت به مدینه، گذشته از این که یکى از یاران عابد و زاهد رسول خدا (ص) به‌حساب مى‌آمد، یکى از چند نفر از صحابه بود که از دیگر یاران آن حضرت نسبت به احکام آشناتر و از این لحاظ در میان سایرین، معروف‌تر بودند.

ابن مظعون در زهد و دورى از لذایذ زندگى، به اینجا رسید که تصمیم گرفت حتى بعضى از مباحات را نیز ترک کند، از این رو از معاشرت با همسرش نیز خوددارى ورزید. همسر او شکایت به نزد رسول خدا (ص) برد، آن حضرت او را از این عمل منع و به انجام وظایف نسبت به زن و فرزند تشویق فرمود.

زمانی عثمان می‌خواست رهبانیت و عزلت‌گزینی پیشه کند، از این رو خانه‌ای برگزید و در آن به عبادت نشست، اما پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌) نزد او آمد و چهارچوبه در را گرفت و فرمود: ‌ای عثمان، خداوند مرا برای رهبانیت مبعوث نکرد (و این سخن را سه بار تکرار کرد) و بهترین دین نزد خداوند، دینی توحیدی و سهل‌گیر است.[۲]ابن عبدالبر، الاستیعاب، ج۳، ص۱۰۵۵؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه، ج۴، ص۳۸۱؛ ابن اثیر، اسد الغابه، ج۲، ص۲۵۶.

و گزارش شده است که او فردی بسیار عفیف بود و در همین راستا روزی به پیامبر(ص) عرضه داشت که شرم می‌کنم و خوش ندارم که همسرم مرا برهنه یا عورت مرا ببیند. پیامبر(ص) فرمود: خداوند همسرت را براى تو لباس و عیب پوش قرار داده است و تو را براى او! عثمان گفت: با این وجود بر من دشوار است. پیامبر(ص) نیز فرمود: عثمان بن مظعون مردى پر آزرم و سخت پارسا است.[۱۷]الطبقات ‏الکبرى، ج ‏۳، ص ۳۰۱.

او جزء چند تن از صحابه است که تصمیم گرفتند براى مبارزه با گناه و دورى از معصیت، خود را «اخصاء» کنند و غریزه جنسى خود را به‌طور کلّى از بین ببرند و در این مورد نیز با مخالفت رسول خدا (ص) مواجه گردیدند و رسول خدا (ص) فرمود: «یا ابن مظعون علیک بالصّوم فانّها مجفرة»؛ «بر تو باد روزه گرفتن که شکننده غریزه جنسى است».

سعد بن ابی‌وقاص نیز می‌گوید: عثمان بن مظعون در میان اصحاب، به عبادت و تهجد شناخته شده بود.[۱۶]الاستیعاب، ج ‏۳، ص ۱۰۵۴.

از آن‌جا که عثمان بن مظعون در میان صحابه رسول خدا(ص) شخصیتی کم نظیر بود، امام علی(ع) به دلیل علاقه‌ای که به ایشان داشت، نام او را بر یکی از پسرانش (عثمان بن علی) نهاد. راوی می‌گوید: خدمت علی(ع) نشسته بودیم، فرزندش عثمان را صدا زد، بعد فرمود: او را به نام برادرم عثمان بن مظعون نام‌گذاری کردم‏.[۳۰]بحار الأنوار، ج ‏۳۱، ص ۳۰۷؛ ج ‏۴۵، ص ۳۷-۳۸.

همچنین امام علی(ع) در خطبه‌ای با تعبیر «کَانَ لِی فِیمَا مَضَى أَخٌ‏ فِی‏ اللَّه‏» فردی را توصیف فرمود و از او به عنوان برادر خود یاد کرد و ویژگی‌های مثبت فراوانی را برای او برمی‌شمرد،[۳۱]سید رضی، نهج البلاغة، محقق، صبحی صالح، ص ۵۲۶، قم، هجرت، ۱۴۱۴ ق. که برخی منابع گفتند مراد آن حضرت از این برادر، عثمان بن مظعون است.[۳۲]بحار الأنوار، ج ‏۶۶، ص ۲۹۶. به هرحال، وى معیار و الگوى فضیلت و زهد و تقوا و از خودگذشتگى معرفى شده است و لذا در «زیارت ناحیه مقدسه» آمده است: «السلام على عثمان بن امیرالمؤمنین سَمِیّ عثمان‌ بن مظعون».

وفات عثمان

عثمان اولین مهاجری بود که در مدینه -بعد از بازگشت از جنگ بدر- از دنیا رفت.[۱۸]الطبقات ‏الکبرى، ج ‏۳، ص ۱۰۵۳؛ ابن اثیر، اسد الغابه، ج۲، ص۲۵۶. گفته‌اند وفات او در سال دوم و یا سوم قمری، ۲۲ و یا ۳۰ ماه بعد از هجرت بود.[۱۹]الطبقات ‏الکبرى، ج ‏۳، ص ۱۰۵۳. او اولین نفری بود که در قبرستان بقیع دفن شد.[۲۰]الطبقات ‏الکبرى، ج ‏۳، ص ۱۰۵۴.

پیامبر اسلام(ص) بعد مرگ عثمان او را غسل داده و کفن کرد و با چشمانی اشک بار صورتش را بوسید.[۲۱]کلینی، الکافی، محقق غفاری، ج ۳، ص ۱۶۱، تهران، دار الکتب الإسلامیة، چاپ چهارم، ۱۴۰۷ ق. و بعد از دفنش فرمود: او از نیکان ما بود که درگذشت. بعدها هنگامی که ابراهیم فرزند پیامبر(ص) از دنیا رفت حضرتشان فرمود: او به نزد یکی از درگذشتگان نیکوکارمان عثمان بن مظعون رفت.[۲۲]الاستیعاب، ج ‏۳،ص ۱۰۵۳. و همین سخن را هنگام مرگ دخترشان زینب نیز تکرار فرمود. ابو بصیر از امام باقر(ع) و امام صادق‌(ع) نقل می‌کند که چنین سخنی را پیامبر(ص) هنگام وفات دختر دیگرشان رقیه نیز بر زبان آورد.‏[۲۴]الکافی، ج ‏۳، ص ۲۴۱.

علامه مجلسی به نقل از سمهودى می‌گوید: ظاهراً تمام دختران پیامبر(ص) در بقیع و کنار قبر عثمان‏‏ دفن شده‌‏اند؛ زیرا آن‌حضرت وقتى سنگ بر قبر عثمان گذاشت، فرمود: با این سنگ، قبر برادرم را مشخص می‌‌کنم و هر یک از فرزندانم که از دنیا رفتند را همین‌جا دفن خواهم کرد.[۲۵]محمدباقر مجلسی، بحار الأنوار، ج ‏۴۸، ص ۲۹۷، بیروت، دار إحیاء التراث العربی، چاپ دوم، ۱۴۰۳ ق. پیامبر زمانى طولانى بر عثمان بن مظعون گریه کرد. سپس فرمود:خوشا به حالت، دنیا تو را آلوده نکرد، و تو نیز به دنیا آلوده نشدى.[۲۶]بحار الأنوار، ج ‏۷۹، ص ۹۱.

امام علی(ع) می‌فرماید: رسول خدا(ص) بعد از آن‌‌که عثمان را به خاک سپرد بر خاک قبرش آب پاشید و پارچه‌‌ای بر روی قبرش پهن کرد. و او اولین کسی بود بر روی خاکش پارچه پهن کردند.[۲۷]نعمان ابن حیون، دعائم الإسلام، ج ۱، ص ۲۳۸، قم، مؤسسة آل البیت (ع)، چاپ دوم، ۱۳۸۵ ق.

پیامبر اسلام(ص) بعدها نیز به زیارت قبر وی می‌رفت. [۲۸]الاستیعاب، ج ‏۳، ص ۱۰۵۴.

ام العلاء مى‏ گوید: در خواب دیدم در کنار عثمان بن مظعون چشمه ‏اى جارى است. خوابم را برای پیامبر(ص) بازگو کردم و آن حضرت فرمود: آرى! آن چشمه، اعمال او است.[۲۹] الطبقات ‏الکبرى، ج‏۳، ص۳۰۴.

پانویس

منابع

"عثمان بن مظعون از چه ویژگی‌هایی برخوردار بود؟" پایگاه اسلام کوئست.

عبدالسلام ترمانینی، رویدادهای تاریخ اسلام، ترجمه پژوهشگران پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی، ج۱، ص۱۰۳.

"عثمان بن مظعون در مدينه"، پایگاه اطلاع‌رسانی حوزه.

مسابقه از خطبه ۸۳ نهج البلاغه