حرکت امام حسین علیه السلام از مدینه به مکه

از دانشنامه‌ی اسلامی
نسخهٔ تاریخ ‏۱۹ سپتامبر ۲۰۲۶، ساعت ۱۸:۱۱ توسط مهدی موسوی (بحث | مشارکت‌ها)
(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخهٔ جدیدتر ← (تفاوت)
پرش به ناوبری پرش به جستجو

تقویم هجری قمری

روز واقعه:28 رجب
سال ۶۰ هجری قمری

پس از آن كه معاویه بن ابی‌سفیان (نخستین خلیفه اموی) در نیمه رجب سال ۶۰ قمری به هلاكت رسید و فرزندش یزید، به خلافت دست یافت، وی و درباریان اموی تلاش زیادی به عمل آورده تا از همه مردم بیعت گیرند.

آنان مشكل خاصی در گرفتن بیعت از اهالی شام، مصر، عراق و یمن نداشته و تنها دغدغه خاطرشان از حجاز به ویژه از شهر مقدس مدینه بود. زیرا در این شهر بزرگانی چون عبدالله بن عباس، عبدالله بن جعفر، محمد بن حنفیه، عبدالله بن عمر و عبدالله بن زبیر زندگی می‌كردند كه از جهات گوناگون بر یزید برتری و در رسیدن به مقام حكومت بر او ترجیح داشتند.

اما در میان مخالفان یزید در مدینه، وجود شخصیت ممتازی چون امام حسین علیه‌السلام، به عنوان تنها یادگار جدش پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و جانشین پدرش امام علی علیه‌السلام و برادرش امام حسن علیه‌السلام در رسیدن به مقام خلافت و رهبری مسلمانان، شایسته‌تر از همه بود و نگاه همگان به سوی او معطوف بود. بدین لحاظ، یزید بیش از همه از وی واهمه داشت و در صدد تسلیم كردنش برآمد.

یزید در نخستین اقدام خود نامه‌ای به ولید بن عتبه عامل خود در مدینه نوشت و ضمن یادآوری مرگ معاویه، به وی دستور داد از مخالفان سرشناس مدینه برای وی بیعت بگیرد. نامه وی به این مضمون بود: اما بعد، بدون هیچ گونه نرمش و گذشت از حسین بن علی (ع)، عبدالله بن عمر و عبدالله بن زبیر بیعت بگیر و تابیعت نكردند، دست از آنان برمدار.[۱]

به روایتی وی در این نامه متذكر شد: «یا ابامحمد! انفذ كتابی الیهم، فمن لم یبایعك فانفذ الی برأسه مع جواب كتابی هذا. والسلام»؛[۲] ای ابومحمد (ولید بن عتبه)! نامه مرا به آنان ابلاغ كن پس هر كس بیعت نكرد، سرش را به همراه پاسخ‌نامه برایم ارسال كن.

ولید، پس از دریافت نامه یزید تلاش زیادی به عمل آورد تا از مخالفان وی به صورت مسالمت‌آمیز بیعت گیرد، ولی تلاش‌هایش بی‌نتیجه ماند. زیرا عبدالله بن عمر، مبنای خاص خودش را داشت و می‌گفت: با كسی باید بیعت كرد كه عامه مسلمانان او را پذیرفته باشند و من آخرین نفری هستم كه با او بیعت خواهم كرد.[۳] عبدالله بن زبیر نیز از بیعت امتناع كرد و شبانه به سوی مكه معظمه گریخت و نیروهای حكومتی در پی او روان شده، ولی به وی دست نیافتند.[۴]

اما امام حسین علیه‌السلام بنا به دعوت ولید بن عتبه، به خانه‌اش رفت و پس از گفتگو با یكدیگر به وی چنین فرمود: «ایها الامیر! انّا اهل بیت النّبوّه و معدن الرساله و مختلف الملائكه، بنا فتح الله و بنا ختم الله و یزید رجل فاسق، شارب الخمر، قاتل النفس المحترمه، معلن بالفسق، و مثلی لایبایع مثله، ولكن نصبح و تصبحون و ننظر و تنظرون أینا أحق بالخلافه والبیعه؟»؛[۵] ای امیر! ما خاندان نبوت و معدن رسالتیم. ماییم كه فرشتگان به خانه ما آمد و شد دارند و خداوند متعال رحمت خود را با ما آغاز نمود و با ما نیز به پایان خواهد برد. اما یزید فردی است فاسق، شراب‌خوار، خونریز، متجاهر به فسق و شخصی مانند من هرگز با فردی چون او بیعت نخواهد كرد، ولی شما امشب را به صبح برسانید و ما نیز شب را به صبح خواهیم رسانید. شما نیك بنگرید و ما هم تأملی در كار خود می‌كنیم كه كدامیك از ما برای احراز مقام خلافت شایسته‌تریم؟

امام حسین علیه‌السلام از خانه ولید بیرون رفت و در اندیشه اقدامات بعدی خود برآمد. روز بعد مروان بن حكم كه از بازماندگان و بزرگان بنی‌امیه در مدینه بود، امام حسین علیه‌السلام را دید و به وی گفت: می‌خواهم تو را سفارش كنم و سفارش من این است كه با یزید بیعت كن، زیرا این كار برای دنیا و آخرت تو بهتر است.

امام حسین علیه‌السلام در پاسخ وی فرمود: «انا لله و انا الیه راجعون و علی الإسلام السلام اذ قد بُلیت الامة براع مثل یزید و لقد سمعتُ جدی رسول الله صلی الله علیه وآله یقول: الخلافة محرّمة علی آل ابی‌سفیان»؛[۶] ما همه از خداییم و به سوی او باز خواهیم گشت. هرگاه امت اسلام به حاكمی مانند یزید مبتلا گردد، باید فاتحه اسلام را خواند. من از جدم رسول خدا صلی الله علیه وآله شنیدم كه می‌فرمود: خلافت بر فرزندان ابوسفیان حرام است.

به نقل دیگر، وقتی ولید برای اخذ بیعت از امام حسین علیه السلام با مروان مشورت ‌كرد و مروان که نسبت به ‌امام کینه شدید داشت گفت: همین شبانه در پى حسین‌ (ع) بفرست و اگر بیعت نكرد، گردن او را بزن؛ و پیوسته او را تحریك مى‌كرد كه به زور از ابا عبدالله الحسین بیعت بگیرد. چون پس از احضار امام، قرار بر فرداى آن شب شد، مروان، ولید را تشویق مى‌كرد كه همین امشب كار را یكسره كن. در راه هم وقتى به امام‌ حسین‌ علیه السلام برخورد و او را به بیعت فراخواند، امام حسین، كلام معروف خویش‌ (عَلى الاسلام السلام، اذ قد بُلِیت الامّة بِراع مثل یزید...) را خطاب به مروان گفت و میان امام‌ و او سخنان تندى رد و بدل شد.[۷]

مخالفت امام حسین علیه‌السلام با خلافت یزید به سرعت در میان مردم مدینه منتشر گردید و آنان را در میان دو راه متحیر نمود. ولید برای اخذ بیعت، مخالفان را تحت فشار قرار داد و تعدادی از معترضان از جمله عبدالله بن مطیع را بازداشت و زندانی كرد. اهالی مدینه با پشت گرمی از حمایت‌های امام حسین علیه‌السلام، از رفتار عامل یزید اظهار ناخشنودی كرده و به صورت آشكار با وی به مخالفت پرداختند و گروهی از معترضان به زندان ولید هجوم آورده و زندانیان را آزاد كردند.[۸]

امام حسین علیه‌السلام كه با درخواست‌های مكرر ولید و اصرار مروان بن حكم روبرو بود در صورت باقی ماندن در مدینه می‌بایست یكی از دو گزینه را می‌پذیرفت: یا با یزید بیعت كند و یا مخالفت و سرانجام درگیری و كشته‌شدن در مدینه، بدون این كه به منظور اصلی‌اش كه افشای حكومت غاصبانه یزید و ناحق بودن خلافت امویان بود، دست یابد.

اما آن حضرت تصمیمی دیگر گرفت و آن عبارت بود از هجرت از مدینه به مکه. امام حسین علیه‌السلام به خانواده خویش و خاندان امیرمؤمنان علیه‌السلام آگاهی داد كه قصد خروج از مدینه و هجرت از این شهر مقدس را دارد. به همین جهت تمام خاندان امیرمؤمنان علیه‌السلام جز برادرش محمد حنفیه و فرزندانش، اعلام آمادگی كرده و برای هجرت و جهاد در ركاب آن حضرت حضور یافتند.

امام حسین علیه‌السلام در انتهای شب یكشنبه دو روز مانده به پایان ماه رجب سال ۶۰ قمری به طور آشكار و به قصد عمره راهی مكه معظمه گردید.[۹] امام حسین علیه‌السلام هنگام خروج از مدینه این آیه شریفه را كه در شأن حضرت موسی علیه‌السلام به هنگام فرار از ستم فرعونیان نازل شده بود، مكرر تلاوت می‌كرد: «فَخَرَج مِنْها خائِفاً یتَرَقَّبُ، قالَ رَبِّ نَجِّنی مِنَ الْقَومِ الظّالِمینَ»؛[۱۰] پس در حالی كه هراسان بود از شهر بیرون شد و در آن حال گفت: پروردگارا! مرا از دست گروه ستمكاران رهایی ببخش.

آن حضرت از راه عمومی و رسمی میان مدینه و مكه حركت كرد. گروهی از همراهان عرض كردند: ای پسر رسول خدا! اگر از راه معروف و شناخته شده نروید و به مانند عبدالله بن زبیر از بیراهه سفر كنید، نیكوتر است و از گزند دشمنان ایمن خواهید بود.

امام حسین علیه‌السلام فرمود: «لا، والله لا افارقه حتی یقضی الله ما هو قاضٍ»؛ نه، سوگند به خدا، من از این راه جدا نمی‌شوم تا خدا درباره ما آن چه خواسته است حكم نماید.[۱۱] بدین گونه آن حضرت به همراه خانواده و همراهان خویش از مدینه راهی مكه معظمه گردید.

پانویس

  1. ↑ معالم المدرسیتن (سید مرتضی عسكری)، ج ۳، ص ۵۵؛ ارزیابی انقلاب حسین (محمدمهدی شمس‌الدین، ترجمه مهدی پیشوایی)، ص ۲۰۳.
  2. ↑ وقایع عاشورا (سید محمدتقی مقدم)، ص ۱۵۶.
  3. ↑ معالم المدرستین، ج ۳، ص ۵۷.
  4. ↑ الارشاد (شیخ مفید)، ص ۳۷۵.
  5. ↑ وقایع عاشورا، ص ۱۶۰؛ معالم المدرستین، ج ۳، ص ۵۷.
  6. ↑ لهوف سید بن طاووس (ترجمه عقیقی بخشایشی)، ص ۳۸.
  7. ↑ حیاة الامام الحسین، ج ۲، ص ۲۵۰.
  8. ↑ وقایع عاشورا، ص ۱۶۴.
  9. ↑ الارشاد، ص ۳۷۵؛ وقایع الایام (شیخ عباس قمی)، ص ۳۲۹.
  10. ↑ سوره قصص، آیه ۲۱.
  11. ↑ الارشاد، ص ۳۳۷؛ وقایع عاشورا، ص ۱۸۷.

منابع

  • نرم‌افزار دایرة‌المعارف چهارده معصوم علیهم‌السلام، مؤسسه تبیان.

منابع بیشتر:

مسابقه از خطبه ۸۳ نهج البلاغه