شيعه و زمامداران خودسر (کتاب)

از دانشنامه‌ی اسلامی
نسخهٔ تاریخ ‏۱۴ آوریل ۲۰۲۶، ساعت ۱۶:۲۰ توسط مهدی موسوی (بحث | مشارکت‌ها)
(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخهٔ جدیدتر ← (تفاوت)
پرش به ناوبری پرش به جستجو
شيعه و زمامداران خودسر.jpg
نویسنده محمدجواد مغنیه
موضوع تاریخ تشیع
زبان فارسی
تعداد جلد ۱
مترجم مصطفى زمانى

کتاب «شیعه و زمامداران خودسر» اثر حجةالاسلام مصطفى زمانى (متوفای ۱۳۶۹ ش)، ترجمه فارسى کتاب «الشیعة و الحاکمون» تألیف شیخ محمد جواد مُغنیه (متوفای ۱۴۰۰ ق) است. این کتاب، شرح جنایات و مصائبى است که شیعه در طول تاریخ به جرم حق‌گویى از طرف زمامداران و حاکمان ظالم تحمل کرده است.

مؤلف

محمد جواد مُغنیه (۱۳۳۲-۱۴۰۰ ق) فرزند شیخ محمود، از عالمان و مفسران شیعه در قرن چهاردهم قمری است. مغنیه در لبنان متولد شد و تحصیلات خود را در موطن خویش آغاز کرد. سپس به نجف رفت و در درس عالمانی مانند آیت الله سید ابوالقاسم خویی حاضر شد. او پس از بازگشت به لبنان، منصب قضاوت و ریاست دادگستری را عهده‌دار شد.

شخصیت مغنیه را اندیشه‌های دینی و سیاسی‌اش متمایز ساخته و نوگرایی در فقه و اجتهاد، تقریب مذاهب و وحدت اسلامی از جمله دیدگاه‌های اوست. او همچنین از انقلاب اسلامی ایران و رهبر آن امام خمینی تجلیل کرده و با تعابیر بلندی می‌ستاید.

محمد جواد مغنیه دارای تألیفات بسیاری در موضوعات تفسیر، حدیث، اخلاق، فقه، کلام و فلسفه است، از جمله: التفسیر الکاشف، التفسیر المبین، فی ظلال نهج البلاغه، مع بطلة کربلاء، من زوایا الادب، الشیعه والتشیع، الاثنا عشریه و اهل البیت، مذاهب و مصطلحات فلسفیه، الفقه علی المذاهب الخمسه، هذا هی الوهابیّه، فقه الامام الصادق علیه‌السلام، الشیعه و الحاکمون.

محتوای کتاب

محمد جواد مُغنیه در کتاب «الشیعة و الحاکمون»، ارتباط عبرت‌آميز شیعیان با حاكمان جور را از صدر اسلام تا دوران معاصر مورد بررسى قرار داده است. روحيه انقلابى، بصيرت دينى، عدالت‌خواهى و ظلم‌ستيزى در اين اثر موج مى‌زند. نویسنده در كتاب حاضر سعى كرده است استقامت و مبارزات شیعیان را در مقابل ديكتاتورهاى خون‌آشام منعكس سازد و پس از آن چنين نتيجه مى‌گيرد كه، حقانيت شيعه سبب شد كه تشيع پس از آن همه كشتار و خونريزى بر جاى خود استوار بماند.

این کتاب از یک مقدمه و بخشهای زیر تشکیل شده است:

  • بخش دوم: شیعیان در زمان معاویه و رفتار و جنایات وى با آنان؛
  • بخش چهارم: عیاشی‌ها، مظالم و ناروایی‌هاى بنى‌عباس و ذکر شعرای شیعه در عصر عباسی؛
  • بخش پنجم: وضع شیعیان پس از بنى‌عباس و در زمان صلاح الدین ایوبى، دولت عثمانى و دولت عربستان سعودى؛
  • بخش ششم: مسئله شیعیان و استعمار و اهداف مستشرقان؛

نویسنده در مطلبى به نقد تفرقه‌افكنى دشمنان پرداخته و با روحيه‌اى علمى و سرشار از ايمان و تعهد نوشته است: در قاهره مركز دانشگاه الازهر كه بيش از ۳۰ هزار دانشمند و محصلين دينى، قرآن و روايات پیامبر(ص) را بحث و حفظ مى‌نمايند، در قاهره‌اى كه اين همه دانشجو از آن به ساير ممالك و شهرستانها مى‌روند و مردم را به‌سوى حق و ترقى اسلام و اتحاد مسلمين دعوت مى‌نمايند، و... خلاصه در قاهره، عليه آنچه مخالف آزادى و انقلاب‌هاى آزادى ممالك اسلامى است اجتماع مى‌كنند و زحمت مى‌كشند؛ آرى در اين قاهره كتابى به نام «ابوسفيان شيخ الأمويين» به قلم «محمد السباعی الحفناوی» منتشر شد... استعمارگران به غارت كردن اموال و خواروبار و مكيدن خون ملتها و انحصار بازارها و كشتن احساسات وطن‌پرستى و نابود كردن قدرت دفاع از آثار ملى قناعت نكرده، به مقدسات اسلام حمله نموده و دين و عقاید ما را مورد اشكال قرار داده و تاريخ و فرهنگ ما را معيوب جلوه مى‌دهند. پيمودن اين راه خيانت مخصوص كسانى است كه در مكتب خدعه و مكر تربيت يافته و در راه نقشه‌كشى عليه ملت‌ها تمرين‌هاى فراوانى كرده باشند.

نویسنده در مطلبى با عنوان عجيب «خدمت معاويه به تشيع» تأكيد كرده است كه جنايات بنى‌اميه از هزار و يك كتاب، اثرش بيشتر بود و براى اثبات حقانيت حضرت علی(ع) از هزار و يك دليل مؤثرتر بود و حق الهى آن حضرت را بهتر ثابت مى‌كرد. آنقدر كه حوادث و داستان‌هاى تاريخى در اثبات حق مؤثر است، عبارات كلامى و قياسهاى منطقى در عين صحت خود، مؤثر نيست؛ زيرا وقايع سياسى مانند آلت آزمايشى است كه نتيجه آن قابل ترديد و تحريف نيست. در روزگار معاويه داستان‌هائى به وقوع پيوست كه اثبات كرد معاويه دنياپرست است، و امام علی يك مرد الهى. اين نكته را ساليان پيش گفته‌اند كه بدى را در مقايسه با نيكى درك مى‌كنند. معاويه گفت: من با اهل كوفه به جهت سلطنت بر اموال و خود آنان جنگ كردم و مقصود من مبارزه با نماز، زكات و حج نبود. اين جمله معاويه را با جمله حضرت امير(ع) مقايسه كنيد تا نتيجه روشن شود؛ امام(ع) اشاره به كفش خود نموده و مى‌فرمايد: «اين كفش در نظر من بهتر از سلطنت و جميع دنياست مگر اينكه بتوانم، حقى را حفظ نموده و به صاحبش برسانم و باطلى را دفع نمايم». معاويه تصميم گرفت نام امام(ع) و اولاد او را از صفحه روزگار براندازد، و مردم را متوجه دوستى عثمان و بنى اميه كند. براى اين هدف از راه قتل و استبداد و ظلم به مردم پيش مى‌رفت و اين روش را به حساب سياست و زيركى و مهارت خود مى‌گذاشت. ولى نتيجه اين رفتار معاويه به عكس منظورش نتيجه داد... اكنون اسم اميه رمز ظلم و فساد و خيانت و قتل و غارت است و نام على(ع) پرچم هدايت و حق و دفاع از مظلومين گرديده است.

سرانجام نویسنده با بيان گفتگوى ابن عباس با اميرالمؤمنين(ع) كه در حال وصله‌زدن كفش خودش بود، افزوده است: آيا كسى كه حكومت و دنيا در نظر او به اندازه ارزش بند كفشى نيست، چه اندازه سزاوار و لايق به خلافت است؟ بلكه بسيار شايسته است كه همه دنيا كفش پاى او باشد و نسبت به آن حكومت كند. گفتار على(ع) فقط لفظ و نظريه نبود، بلكه اين افكار در اعماق قلب بزرگش حركت داشت و با آن دست به گريبان بود و زنده نگاه مى‌داشت. على(ع) در همه مشكلات و ناراحتى‌ها اين عقيده را حفظ كرد. نتيجه اين‌كه على(ع) مردى نيست كه منحصر به مسلمانان باشد. على(ع) مرد شرق و غرب نيست. على(ع) مرد دنيا و نمونه انسانيت كامل است. اگر ما به مناسبت روز على(ع) جشن گرفته‌ايم، ما براى فضيلت بشريت و نمونه عالى جهان جشن گرفته‌ايم. ما براى عظمت دين و علم جشن گرفته‌ايم. ما براى عظمت اخلاص و فداكارى جشن گرفته‌ايم. ما براى عظمت جنگ‌آورى و شجاعت جشن گرفته‌ايم ما جشن تكميل دين و اتمام نعمت را گرفته‌ايم.

منابع

  • رایت اندیشه، عباسعلى مردى قشلاقى، در دسترس در سایت فرهیختگان تمدن شیعه، بازیابی:۱۶ اردیبهشت ۱۳۹۶.
  • نرم افزار دانشنامه تاریخ تشیع، مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی.
  • کتابشناسی تفصیلی مذاهب اسلامی، محمدرضا ضمیری.
مسابقه از خطبه ۱۳۳ و ۱۳۳ و ۱۶۷ نهج البلاغه