سلطان محمد خدابنده
«اولجایتو» معروف به «سلطان محمد خدابنده»، پادشاه مغولى است که از سال ۷۰۳ تا ۷۱۶ قمری بر ایران و متصرفات مغولى در حوالى ایران حکومت کرد. او در اثر همنشینی با علامه حلی به مذهب حق شیعه گروید و به نام امیرالمؤمنین امام علی (علیهالسلام) سکه ضرب نمود.
زندگانی خدابنده
غازان خان مغول فرزندش اولجایتو را در نوجوانى به ولایتعهدى خویش معین کرد. زمانى که پدرش مرد، وى حاکم خراسان بود، و پس از آن به تبریز بازگشت و زمام امور را بدست گرفت و به سال ۷۰۴ قمری به تکمیل شهر سلطانیه که پدرش در اواخر عمر آن را کنار سرچشمه دو رود ابهر و زنجان بنا کرده بود پرداخت.
اولجایتو در سال ۷۰۶ منطقه گیلان را فتح نمود و در سال ۷۰۹ به عراق عرب و به نجف اشرف رفت و علماى آنجا را ملاقات نمود و به سال ۷۱۲ به عزم فتح شام از راه موصل رهسپار آن دیار شد، ولى در بین راه با مقاومت اهل اولین قلعه مرز شام مواجه گشت و شکست خورد و برگشت و سرانجام به سال ۷۱۶ قمری در سلطانیه از توابع زنجان درگذشت.
مذهب خدابنده
سلطان خدابنده در آغاز سنى مذهب بود، ولى پس از چندى به مذهب تشیع گرائید، و این نتیجۀ مجالست او با علامه حلی بود. علامه حلى که خود شاگرد خواجه نصیرالدین طوسى بود و در علم کلام و بحوث مذهبى ید طولائى داشت، مخصوصاً به اتفاق فرزند عالمش فخر المحققین به دیدار سلطان آمده و دو کتاب «نهج الحق» و «منهاج الکرامه فى معرفة الامامه» خود را به نام او تألیف کرد و چندى به نزد او مقیم شد و خدابنده وى را به شایستگى گرامى می داشت.
داستان علامه حلی و محفل خدابنده در حضور علماى مذاهب اربعه اهل سنت مشهور است. محمدعلی مدرس تبریزی در کتاب «ریحانة الادب» به نقل از محمدتقی مجلسی در شرح «من لایحضره الفقیه مینویسد»: روزی سلطان محمد خدابنده، مجلسی تشکیل داد و علمای مذاهب اربعه اهل سنت را جمع کرد و علامه حلی را نیز فرا خواند. علامه در هنگام ورود کفشش را زیر بغل گرفت و به سلطان سلام کرد و در کنار او نشست. به او گفتند چرا به سلطان سجده و ادب نکردی؟ گفت: حضرت رسولالله سلطانالسلاطین بود و مردم به او سلام میکردند و در آیه شریفه هم آمده است «فَإِذَا دَخَلْتُم بُیوتًا فَسَلِّمُوا عَلَى أَنفُسِکمْ تَحِیةً مِّنْ عِندِ اللَّهِ مُبَارَکةً طَیبَةً».[۱] علاوه بر اینکه در میان ما و شما اختلافی نیست که سجده مخصوص خدا است. گفتند چرا کنار سلطان نشستی؟ گفت: چون غیر از آنجا جای خالی ندیدم و حدیث نبوی است که در حین ورود به مجلس، هر جای خالی یافتی بنشین. گفتند: نعلین چه ارزشی داشت که آن را به مجلس سلطان آوردی؟ گفت: ترسیدم حنفی مذهب آن را بدزدد، چنانکه رئیسشان کفش پیامبر(ص) را دزدید. حنفیها معترض شدند که ابوحنیفه در زمان آن حضرت وجود نداشته است. علامه گفت فراموشم شد! گویا دزد کفش، شافعی بوده است. همین گفتگو و اعتراض درباره شافعیان، مالکیان و حنبلیان تکرار شد. علامه رو به سلطان کرد و گفت: حالا مکشوف شد که هیچیک از رؤسای مذاهب اربعه در زمان پیامبر(ص) نبوده است و آرای آنان، رأی و نظر اختراعی خودشان است؛ اما مذهب شیعه تابع امیرالمؤمنین(ع) است که وصی و برادر پیامبر(ص) بوده و به منزله نفس و جان وی است. علامه در ادامهٔ مناظره خطبه بلیغی خواند و سلطان در انتهای مناظره شیعه شد.[۲]
ضرب سکه بنام امیرالمؤمنین
سلطان محمد خدابنده در سال ۷۰۹ فرمان داد که نام خلفاى ثلاثه (ابوبکر و عمر و عثمان) را از خطبه و سکه بیندازند و نام امام علی (علیه السلام)، امام حسن (علیه السلام) و امام حسین (علیه السلام) را در خطبه بیاورند و در سکه فقط بنام امیرالمؤمنین على (علیه السلام) اکتفا کنند. وى همواره به ترویج مذهب شیعه اهتمام می ورزید. به همین جهت، شیعیان او را خدابنده و سنّیان خربنده لقب دادند.
پانویس
منابع
- فرهنگ معارف و معاریف، سید مصطفی حسینی دشتی.





