شهادت (در فقه): تفاوت بین نسخهها
مهدی موسوی (بحث | مشارکتها) (ویرایش) |
مهدی موسوی (بحث | مشارکتها) |
||
| سطر ۱: | سطر ۱: | ||
| − | ''' | + | '''«شهادت»''' در لغت به معنای مشاهدهکردن و حاضرشدن و خبردادن است؛ و در اصطلاح فقهی و حقوقی، «شهادت» به معنای گواهی دادن به چیزی از روی علم و یقین است، که یکی از دلایل اثبات دعوی در [[فقه]] و [[حقوق اسلامی]] میباشد. |
| + | ==معنای شهادت== | ||
| + | «شهادت» در لغت به معنای حاضرشدن، مشاهدهکردن، و خبردادن از روى قطع و یقین است. [[راغب اصفهانی]] در این مورد می گوید: «الشَّهَادَةُ قول صادر عن عِلم حصل بمشاهدة بصيرة أو بصر».<ref>مفردات ألفاظ القرآن، ج۱، ص۴۶۵.</ref> «شهادت» سخن گفتن، از روى علم و آگاهى كه از مشاهده و بصيرت يا ديدن با چشم حاصل شده است صادر شود. | ||
| + | |||
| + | و [[ابن منظور]] آن را به معنای حاضر بودن و خبر قاطع دادن معنا کرده است: «شَهِدَه شُهوداً أَي حَضَره، فهو شاهدٌ. الشَّهادَة خَبرٌ قاطعٌ تقولُ منه: شَهِدَ الرجلُ على كذا».<ref>لسان العرب، ج۳ ، ص۲۴۰.</ref> | ||
| + | |||
| + | همچنین «شهادت» در اصطلاح فقهی و حقوقی، به معنای شاهد و ناظر چیزی بودن و گواهی دادن به چیزی از روی علم و یقین -به منظور تصدیق آن- است. در آیات متعددی از [[قرآن کریم]] به این مفهوم اشاره شده است: | ||
| + | *{{متن قرآن|«يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذا تَدايَنْتُمْ بِدَيْنٍ إِلى أَجَلٍ مُسَمًّى فَاكْتُبُوهُ... وَ '''اسْتَشْهِدُوا''' '''شَهِيدَيْنِ''' مِنْ رِجالِكُمْ فَإِنْ لَمْ يَكُونا رَجُلَيْنِ فَرَجُلٌ وَ امْرَأَتانِ مِمَّنْ تَرْضَوْنَ مِنَ '''الشُّهَداءِ''' أَنْ تَضِلَّ إِحْداهُما فَتُذَكِّرَ إِحْداهُمَا الْأُخْرى وَ لا يَأْبَ '''الشُّهَداءُ''' إِذا ما دُعُوا وَ لا تَسْئَمُوا أَنْ تَكْتُبُوهُ صَغِيراً أَوْ كَبِيراً إِلى أَجَلِهِ ذلِكُمْ أَقْسَطُ عِنْدَ اللَّهِ وَ أَقْوَمُ '''لِلشَّهادَةِ''' وَ أَدْنى أَلَّا تَرْتابُوا إِلَّا أَنْ تَكُونَ تِجارَةً حاضِرَةً تُدِيرُونَها بَيْنَكُمْ فَلَيْسَ عَلَيْكُمْ جُناحٌ أَلَّا تَكْتُبُوها وَ '''أَشْهِدُوا''' إِذا تَبايَعْتُمْ وَ لا يُضَارَّ كاتِبٌ وَ لا '''شَهِيدٌ'''...»}}؛<ref>[[سوره بقره]]، ۲۸۲.</ref> اى كسانى كه ايمان آوردهايد! هنگامى كه بدهى مدّت دارى (بر أثر وام يا معامله) به يكديگر پيدا مىكنيد، آنرا بنويسيد... و دو نفر از مردان را (بر اين حقّ) شاهد بگيرد و اگر دو مرد نبودند، يك مرد و دو زن از گواهان، از كسانى كه مورد رضايت و اطمينان شما هستند (انتخاب كنيد) تا اگر يكى از آنان فراموش كرد، ديگرى به او يادآورى كند. و شهود نبايد به هنگامى كه آنها را (براى اداى شهادت) دعوت مىكنند خوددارى نمايند. و از نوشتن (بدهىهاى) كوچك يا بزرگِ مدّتدار، ملول نشويد (هر چه باشد بنويسيد،) اين در نزد خدا به عدالت نزديكتر و براى اداى شهادت استوارتر و براى جلوگيرى از شك و ترديد بهتر مىباشد، مگر اينكه تجارت و داد و ستد نقدى باشد كه در ميان خود دست به دست مىكنيد كه ايرادى بر شما نيست كه آنرا ننويسيد. و هنگامى كه خريد و فروش (نقدى) مىكنيد، (باز هم) شاهد بگيريد و نبايد به نويسنده و شاهد (به خاطر حقّگويى) زيانى برسد... . | ||
| + | |||
| + | *{{متن قرآن|«وَ إِنْ كُنتُمْ عَلَىٰ سَفَرٍ وَ لَمْ تَجِدُوا كَاتِبًا فَرِهَانٌ مَقْبُوضَةٌ فَإِنْ أَمِنَ بَعْضُكُمْ بَعْضًا فَلْيُؤَدِّ الَّذِي اؤْتُمِنَ أَمَانَتَهُ وَ لْيَتَّقِ اللَّهَ رَبَّهُ وَ لَا تَكْتُمُوا '''الشَّهَادَةَ''' وَ مَنْ يَكْتُمْهَا فَإِنَّهُ آثِمٌ قَلْبُهُ وَ اللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ عَلِيمٌ»}}؛<ref> [[سوره بقره]]، ۲۸۳.</ref> و اگر در سفر بودید و نویسنده ای [برای ثبت سند] نیافتید، وثیقه های دریافت شده [جایگزین سند و شاهد] است. و اگر یکدیگر را امین دانستید [وثیقه لازم نیست] پس باید کسی که امینش دانسته اند، امانتش را ادا کند. و از خدا پروردگار خود، پروا نماید و [شما ای شاهدان!] شهادت را پنهان نکنید و هر که آن را پنهان کند، یقیناً دلش گناهکار است؛ و خدا به آنچه انجام می دهید داناست. | ||
| + | |||
| + | *{{متن قرآن|«فَإِذَا بَلَغْنَ أَجَلَهُنَّ فَأَمْسِكُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ أَوْ فَارِقُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ وَ '''أَشْهِدُوا''' ذَوَيْ عَدْلٍ مِنكُمْ وَ أَقِيمُوا '''الشَّهَادَةَ''' لِلَّهِ...»}}؛<ref> [[سوره طلاق]]، ۲.</ref> پس چون به پايان مدّت عدّه نزديك شدند، يا به طرز شايسته و پسنديدهاى نگاهشان داريد و يا به طرز شايستهاى از آنان جدا شويد و (هنگام طلاق) دو شاهد عادل از ميان خود به گواه گيريد و گواهى را براى خدا به پا داريد...». | ||
| + | |||
| + | لازم به ذکر است که «شَهادت» در زبان عرفی، معنا و کاربرد مشهور دیگری نیز دارد و آن، کشته شدن در راه خدای تعالی است؛ «[[شهادت در راه خدا]]». | ||
==شروط اعتبار شهادت== | ==شروط اعتبار شهادت== | ||
| سطر ۱۵: | سطر ۲۸: | ||
*۵- طهارت مولد: شاهد باید حلالزاده باشد. کسى که از [[حرام]] متولد شده - اگر چه عادل باشد - شهادتش قبول نیست. | *۵- طهارت مولد: شاهد باید حلالزاده باشد. کسى که از [[حرام]] متولد شده - اگر چه عادل باشد - شهادتش قبول نیست. | ||
| − | *۶- | + | *۶- متهم نبودن: شاهد باید در مورد مسائل ذیل - که در نحوه شهادت تأثیر دارد - مورد اتهام نباشد: |
الف) جلب منفعت: مورد شهادت به گونه اى باشد که به نفع شاهد منتهى شود. | الف) جلب منفعت: مورد شهادت به گونه اى باشد که به نفع شاهد منتهى شود. | ||
| سطر ۲۳: | سطر ۳۶: | ||
ج) عداوت: شاهد با فردى که شهادت علیه او است دشمنى دنیوى داشته باشد، ولى دشمنى دینى ایرادى ندارد. | ج) عداوت: شاهد با فردى که شهادت علیه او است دشمنى دنیوى داشته باشد، ولى دشمنى دینى ایرادى ندارد. | ||
| − | د) گدایى: کسى که گدایى را شغل خود قرار داده باشد، شهادت او در هیچ موردى قبول نمى شود ولى اگر تنها در حال ضرورت و در مورد خاصى سؤال کرده باشد، گواهى او رد نمى شود.<ref> تحریرالوسیله، ج ۲، ص ۴۴۱-۴۴۴.</ref> | + | د) گدایى: کسى که گدایى را شغل خود قرار داده باشد، شهادت او در هیچ موردى قبول نمى شود ولى اگر تنها در حال ضرورت و در مورد خاصى سؤال کرده باشد، گواهى او رد نمى شود.<ref> تحریرالوسیله، امام خمینی، ج ۲، ص ۴۴۱-۴۴۴.</ref> |
| − | *۷- شاهد باید | + | *۷- علم به مورد شهادت: شاهد باید به مورد شهادت خود علم قطعى و یقین داشته باشد. در غیر این صورت، گواهى او مورد قبول نیست.<ref> آشنایى با ابواب فقه، ص ۱۳۷.</ref> |
==موضوع شهادت== | ==موضوع شهادت== | ||
| سطر ۳۱: | سطر ۴۴: | ||
شهادت در مورد «حقوق» جارى مى شود و حقوق - با کثرتى که دارد - به دو قسم حقوق الهى (حق [[الله]]) و حقوق مردمى ([[حق الناس]]) تقسیم مى شود.<ref> تحریرالوسیله، ج ۲، ص ۴۴۶، مسأله ۱.</ref> | شهادت در مورد «حقوق» جارى مى شود و حقوق - با کثرتى که دارد - به دو قسم حقوق الهى (حق [[الله]]) و حقوق مردمى ([[حق الناس]]) تقسیم مى شود.<ref> تحریرالوسیله، ج ۲، ص ۴۴۶، مسأله ۱.</ref> | ||
| − | + | در کتاب هاى حقوقى حق الله و حق الناس چنین تعریف شده است: حقوقى که یک طرف آن خداوند تعالى و طرف دیگر آن افراد جامعه یا گروهى از افراد باشد «حق الله» نامیده مى شود، مانند وجوب پرداخت [[زکات]]، حرمت دزدى و...؛ و به حقوقى که براى افراد یا اجتماعات شناخته شده است «حق الناس» مى گویند.<ref> ترمینولوژى حقوق، دکتر محمدجعفر جعفرى لنگرودى، واژه حقالله و حقالناس.</ref> | |
| − | + | همچنین گفته شده: حق الناس عبارت از حقى است که به اسقاط افراد، ساقط و منتفى مى گردد، مانند حق [[قصاص]]، و حق الله نیز حقى است که به اسقاط انسان ساقط نمى شود، مانند [[نماز]]، [[روزه]]، [[جهاد]] و [[حج]].<ref> فرهنگ اصطلاحات فقه اسلامى، محسن جابرى عربلو، ص ۸۷.</ref> | |
| − | اگر | + | اگر مکلّفین از [[احکام]] الهى سرپیچى کنند، خداوند حق بازخواست و مجازات آنها را دارد و مقدار مجازات یا از طرف خداوند معین شده ([[حد]]) و یا تعیین آن به دست حاکم [[شرع]] نهاده شده است ([[تعزیر|تعزیر]]). |
'''اثبات حق الله: ''' | '''اثبات حق الله: ''' | ||
| − | در بحث حدود | + | در بحث [[حدود]]، حق الله به یکى از چهار طریق زیر ثابت مى شود: |
*۱- گواهى چهار مرد در حد لواط و مساحقه. | *۱- گواهى چهار مرد در حد لواط و مساحقه. | ||
| سطر ۵۹: | سطر ۷۲: | ||
*۳- در امورى که اطلاع مردان بر آن مشکل است، مثل دعواهاى مربوط به ولادت و مسائل زنانه، شهادت زنان به تنهایى کافى است.<ref> احکام قضایى، ص ۲۰.</ref> | *۳- در امورى که اطلاع مردان بر آن مشکل است، مثل دعواهاى مربوط به ولادت و مسائل زنانه، شهادت زنان به تنهایى کافى است.<ref> احکام قضایى، ص ۲۰.</ref> | ||
| − | ==شهادت | + | ==شهادت زنان== |
| − | در مواردى که گواهى | + | در مواردى که گواهى زنان پذیرفته مى شود،<ref> مواردى هست که در اثباتش، مردبودن گواهان شرط است مانند طلاق که جز با گواهى دو مرد عادل ثابت نمى شود.</ref> شهادت دو زن معادل با شهادت یک مرد است؛ زیرا شاهدگرفتن و اداى شهادت، بدین منظور است که حقى ضایع و پایمال نشود؛ از این رو باید شاهد داراى دو ویژگى باشد: |
| − | * | + | *۱- در مقام تحمل شهادت، هوشیارانه برخورد کرده و حادثه را به درستى ضبط کند. |
| − | * | + | *۲- در مقام اداى شهادت، تحت تأثیر عواطف و احساسات واقع نشود و آن چه را که شاهدش بوده، بى کم و کاست بازگوید کند. |
| − | |||
| − | |||
| + | اگر جنس مرد با جنس زن، در داشتن دو ویژگى یادشده مقایسه شوند، معلوم خواهد شد که مردان در هر دو مورد، قوى تر و شایسته تر از زنانند و زن ممکن است حادثه اى را که بر آن شاهد بوده فراموش کند یا تحت تأثیر عواطف و احساسات واقع شده و از [[حق]] عدول نماید. بنابراین احتیاط حکم مى کند که زن دیگرى همراه وى باشد تا احتمال حق کُشى کاهش یابد.<ref> کلیات فقه اسلامى، ص ۲۲۲.</ref> | ||
==پانویس== | ==پانویس== | ||
<references /> | <references /> | ||
==منابع== | ==منابع== | ||
* آشنایى با ابواب فقه، محمداسماعیل نورى. | * آشنایى با ابواب فقه، محمداسماعیل نورى. | ||
| − | * احکام قضایى، | + | * احکام قضایى، نعمتالله یوسفیان. |
| − | * کلیات فقه اسلامى، علیرضا | + | * کلیات فقه اسلامى، علیرضا علىنورى. |
| − | + | [[رده:واژگان قرآنی]][[رده:حقوق]][[Category:احکام قضایی و جزایی]] | |
| − | [[Category:احکام قضایی و جزایی]] | ||
نسخهٔ کنونی تا ۱ آوریل ۲۰۲۶، ساعت ۱۷:۴۲
«شهادت» در لغت به معنای مشاهدهکردن و حاضرشدن و خبردادن است؛ و در اصطلاح فقهی و حقوقی، «شهادت» به معنای گواهی دادن به چیزی از روی علم و یقین است، که یکی از دلایل اثبات دعوی در فقه و حقوق اسلامی میباشد.
معنای شهادت
«شهادت» در لغت به معنای حاضرشدن، مشاهدهکردن، و خبردادن از روى قطع و یقین است. راغب اصفهانی در این مورد می گوید: «الشَّهَادَةُ قول صادر عن عِلم حصل بمشاهدة بصيرة أو بصر».[۱] «شهادت» سخن گفتن، از روى علم و آگاهى كه از مشاهده و بصيرت يا ديدن با چشم حاصل شده است صادر شود.
و ابن منظور آن را به معنای حاضر بودن و خبر قاطع دادن معنا کرده است: «شَهِدَه شُهوداً أَي حَضَره، فهو شاهدٌ. الشَّهادَة خَبرٌ قاطعٌ تقولُ منه: شَهِدَ الرجلُ على كذا».[۲]
همچنین «شهادت» در اصطلاح فقهی و حقوقی، به معنای شاهد و ناظر چیزی بودن و گواهی دادن به چیزی از روی علم و یقین -به منظور تصدیق آن- است. در آیات متعددی از قرآن کریم به این مفهوم اشاره شده است:
- «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذا تَدايَنْتُمْ بِدَيْنٍ إِلى أَجَلٍ مُسَمًّى فَاكْتُبُوهُ... وَ اسْتَشْهِدُوا شَهِيدَيْنِ مِنْ رِجالِكُمْ فَإِنْ لَمْ يَكُونا رَجُلَيْنِ فَرَجُلٌ وَ امْرَأَتانِ مِمَّنْ تَرْضَوْنَ مِنَ الشُّهَداءِ أَنْ تَضِلَّ إِحْداهُما فَتُذَكِّرَ إِحْداهُمَا الْأُخْرى وَ لا يَأْبَ الشُّهَداءُ إِذا ما دُعُوا وَ لا تَسْئَمُوا أَنْ تَكْتُبُوهُ صَغِيراً أَوْ كَبِيراً إِلى أَجَلِهِ ذلِكُمْ أَقْسَطُ عِنْدَ اللَّهِ وَ أَقْوَمُ لِلشَّهادَةِ وَ أَدْنى أَلَّا تَرْتابُوا إِلَّا أَنْ تَكُونَ تِجارَةً حاضِرَةً تُدِيرُونَها بَيْنَكُمْ فَلَيْسَ عَلَيْكُمْ جُناحٌ أَلَّا تَكْتُبُوها وَ أَشْهِدُوا إِذا تَبايَعْتُمْ وَ لا يُضَارَّ كاتِبٌ وَ لا شَهِيدٌ...»؛[۳] اى كسانى كه ايمان آوردهايد! هنگامى كه بدهى مدّت دارى (بر أثر وام يا معامله) به يكديگر پيدا مىكنيد، آنرا بنويسيد... و دو نفر از مردان را (بر اين حقّ) شاهد بگيرد و اگر دو مرد نبودند، يك مرد و دو زن از گواهان، از كسانى كه مورد رضايت و اطمينان شما هستند (انتخاب كنيد) تا اگر يكى از آنان فراموش كرد، ديگرى به او يادآورى كند. و شهود نبايد به هنگامى كه آنها را (براى اداى شهادت) دعوت مىكنند خوددارى نمايند. و از نوشتن (بدهىهاى) كوچك يا بزرگِ مدّتدار، ملول نشويد (هر چه باشد بنويسيد،) اين در نزد خدا به عدالت نزديكتر و براى اداى شهادت استوارتر و براى جلوگيرى از شك و ترديد بهتر مىباشد، مگر اينكه تجارت و داد و ستد نقدى باشد كه در ميان خود دست به دست مىكنيد كه ايرادى بر شما نيست كه آنرا ننويسيد. و هنگامى كه خريد و فروش (نقدى) مىكنيد، (باز هم) شاهد بگيريد و نبايد به نويسنده و شاهد (به خاطر حقّگويى) زيانى برسد... .
- «وَ إِنْ كُنتُمْ عَلَىٰ سَفَرٍ وَ لَمْ تَجِدُوا كَاتِبًا فَرِهَانٌ مَقْبُوضَةٌ فَإِنْ أَمِنَ بَعْضُكُمْ بَعْضًا فَلْيُؤَدِّ الَّذِي اؤْتُمِنَ أَمَانَتَهُ وَ لْيَتَّقِ اللَّهَ رَبَّهُ وَ لَا تَكْتُمُوا الشَّهَادَةَ وَ مَنْ يَكْتُمْهَا فَإِنَّهُ آثِمٌ قَلْبُهُ وَ اللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ عَلِيمٌ»؛[۴] و اگر در سفر بودید و نویسنده ای [برای ثبت سند] نیافتید، وثیقه های دریافت شده [جایگزین سند و شاهد] است. و اگر یکدیگر را امین دانستید [وثیقه لازم نیست] پس باید کسی که امینش دانسته اند، امانتش را ادا کند. و از خدا پروردگار خود، پروا نماید و [شما ای شاهدان!] شهادت را پنهان نکنید و هر که آن را پنهان کند، یقیناً دلش گناهکار است؛ و خدا به آنچه انجام می دهید داناست.
- «فَإِذَا بَلَغْنَ أَجَلَهُنَّ فَأَمْسِكُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ أَوْ فَارِقُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ وَ أَشْهِدُوا ذَوَيْ عَدْلٍ مِنكُمْ وَ أَقِيمُوا الشَّهَادَةَ لِلَّهِ...»؛[۵] پس چون به پايان مدّت عدّه نزديك شدند، يا به طرز شايسته و پسنديدهاى نگاهشان داريد و يا به طرز شايستهاى از آنان جدا شويد و (هنگام طلاق) دو شاهد عادل از ميان خود به گواه گيريد و گواهى را براى خدا به پا داريد...».
لازم به ذکر است که «شَهادت» در زبان عرفی، معنا و کاربرد مشهور دیگری نیز دارد و آن، کشته شدن در راه خدای تعالی است؛ «شهادت در راه خدا».
شروط اعتبار شهادت
در اسلام، شهادت شاهدى براى قاضى اعتبار دارد که داراى شروط ذیل باشد:
- ۱- بلوغ: گواهى کودکى که به حد تکلیف نرسیده باشد قبول نیست، مگر گواهى پسرى که ده سال داشته باشد، آن هم در مورد قتل و جرح که قبولى آن محتمل است.
- ۲- عقل: گواهى دیوانه مورد قبول نیست، همچنین کسى که سهو یا نسیان و فراموشى و امثال آن بر او غلبه دارد.
- ۴- عدالت: شاهد باید عادل باشد. شهادت فاسق قبول نیست. «فاسق» کسى است که مرتکب گناه کبیره شود یا بر گناه صغیره اصرار ورزد. بنابر احتیاط واجب، گواهى مرتکب گناه صغیره نیز - اگر چه اصرار نورزد - قبول نمى شود، مگر این که توبه کند.
- ۵- طهارت مولد: شاهد باید حلالزاده باشد. کسى که از حرام متولد شده - اگر چه عادل باشد - شهادتش قبول نیست.
- ۶- متهم نبودن: شاهد باید در مورد مسائل ذیل - که در نحوه شهادت تأثیر دارد - مورد اتهام نباشد:
الف) جلب منفعت: مورد شهادت به گونه اى باشد که به نفع شاهد منتهى شود.
ب) دفع ضرر: مورد شهادت به گونه اى باشد که منجر به دفع ضرر از شاهد گردد.
ج) عداوت: شاهد با فردى که شهادت علیه او است دشمنى دنیوى داشته باشد، ولى دشمنى دینى ایرادى ندارد.
د) گدایى: کسى که گدایى را شغل خود قرار داده باشد، شهادت او در هیچ موردى قبول نمى شود ولى اگر تنها در حال ضرورت و در مورد خاصى سؤال کرده باشد، گواهى او رد نمى شود.[۶]
- ۷- علم به مورد شهادت: شاهد باید به مورد شهادت خود علم قطعى و یقین داشته باشد. در غیر این صورت، گواهى او مورد قبول نیست.[۷]
موضوع شهادت
شهادت در مورد «حقوق» جارى مى شود و حقوق - با کثرتى که دارد - به دو قسم حقوق الهى (حق الله) و حقوق مردمى (حق الناس) تقسیم مى شود.[۸]
در کتاب هاى حقوقى حق الله و حق الناس چنین تعریف شده است: حقوقى که یک طرف آن خداوند تعالى و طرف دیگر آن افراد جامعه یا گروهى از افراد باشد «حق الله» نامیده مى شود، مانند وجوب پرداخت زکات، حرمت دزدى و...؛ و به حقوقى که براى افراد یا اجتماعات شناخته شده است «حق الناس» مى گویند.[۹]
همچنین گفته شده: حق الناس عبارت از حقى است که به اسقاط افراد، ساقط و منتفى مى گردد، مانند حق قصاص، و حق الله نیز حقى است که به اسقاط انسان ساقط نمى شود، مانند نماز، روزه، جهاد و حج.[۱۰]
اگر مکلّفین از احکام الهى سرپیچى کنند، خداوند حق بازخواست و مجازات آنها را دارد و مقدار مجازات یا از طرف خداوند معین شده (حد) و یا تعیین آن به دست حاکم شرع نهاده شده است (تعزیر).
اثبات حق الله:
در بحث حدود، حق الله به یکى از چهار طریق زیر ثابت مى شود:
- ۱- گواهى چهار مرد در حد لواط و مساحقه.
- ۲- گواهى چهار مرد یا سه مرد و دو زن، در حد زناى موجب رجم.
- ۳- گواهى دو مرد و چهار زن، در زناى موجب تازیانه.
- ۴- گواهى دو مرد در سرقت، قذف، شرابخوارى و ارتداد.[۱۱]
اثبات حق الناس:
حق الناس بر چند قسم است:
- ۱- در اثبات بعضى از آنها مرد بودن شرط است. این گونه موارد جز با شهادت دو مرد ثابت نمى شود. مانند طلاق؛ بنابراین در طلاق، شهادت زنان - جداگانه یا با ضمیمه مردها - قبول نمى شود.[۱۲]
- ۲- حقوق مالى و اقتصادى با شهادت دو مرد، یک مرد و دو زن، یک مرد و سوگندخواهان، دو زن و سوگندخواهان (بنابر اظهر)، ثابت مى شود.[۱۳]
- ۳- در امورى که اطلاع مردان بر آن مشکل است، مثل دعواهاى مربوط به ولادت و مسائل زنانه، شهادت زنان به تنهایى کافى است.[۱۴]
شهادت زنان
در مواردى که گواهى زنان پذیرفته مى شود،[۱۵] شهادت دو زن معادل با شهادت یک مرد است؛ زیرا شاهدگرفتن و اداى شهادت، بدین منظور است که حقى ضایع و پایمال نشود؛ از این رو باید شاهد داراى دو ویژگى باشد:
- ۱- در مقام تحمل شهادت، هوشیارانه برخورد کرده و حادثه را به درستى ضبط کند.
- ۲- در مقام اداى شهادت، تحت تأثیر عواطف و احساسات واقع نشود و آن چه را که شاهدش بوده، بى کم و کاست بازگوید کند.
اگر جنس مرد با جنس زن، در داشتن دو ویژگى یادشده مقایسه شوند، معلوم خواهد شد که مردان در هر دو مورد، قوى تر و شایسته تر از زنانند و زن ممکن است حادثه اى را که بر آن شاهد بوده فراموش کند یا تحت تأثیر عواطف و احساسات واقع شده و از حق عدول نماید. بنابراین احتیاط حکم مى کند که زن دیگرى همراه وى باشد تا احتمال حق کُشى کاهش یابد.[۱۶]
پانویس
- ↑ مفردات ألفاظ القرآن، ج۱، ص۴۶۵.
- ↑ لسان العرب، ج۳ ، ص۲۴۰.
- ↑ سوره بقره، ۲۸۲.
- ↑ سوره بقره، ۲۸۳.
- ↑ سوره طلاق، ۲.
- ↑ تحریرالوسیله، امام خمینی، ج ۲، ص ۴۴۱-۴۴۴.
- ↑ آشنایى با ابواب فقه، ص ۱۳۷.
- ↑ تحریرالوسیله، ج ۲، ص ۴۴۶، مسأله ۱.
- ↑ ترمینولوژى حقوق، دکتر محمدجعفر جعفرى لنگرودى، واژه حقالله و حقالناس.
- ↑ فرهنگ اصطلاحات فقه اسلامى، محسن جابرى عربلو، ص ۸۷.
- ↑ تحریرالوسیله، ج ۲، ص ۴۴۶، مسأله ۱.
- ↑ همان، مسأله ۲.
- ↑ همان، ص ۴۴۷، مسأله ۴.
- ↑ احکام قضایى، ص ۲۰.
- ↑ مواردى هست که در اثباتش، مردبودن گواهان شرط است مانند طلاق که جز با گواهى دو مرد عادل ثابت نمى شود.
- ↑ کلیات فقه اسلامى، ص ۲۲۲.
منابع
- آشنایى با ابواب فقه، محمداسماعیل نورى.
- احکام قضایى، نعمتالله یوسفیان.
- کلیات فقه اسلامى، علیرضا علىنورى.




