جمال آفتاب و آفتاب هر نظر (کتاب): تفاوت بین نسخهها
مهدی موسوی (بحث | مشارکتها) |
|||
| (۶ نسخهٔ میانی ویرایش شده توسط ۳ کاربر نشان داده نشده) | |||
| سطر ۱: | سطر ۱: | ||
| − | کتاب | + | {{مشخصات کتاب |
| − | + | |عنوان= | |
| − | + | |تصویر=[[پرونده:جمال آفتاب.jpg|240px|وسط]] | |
| − | + | |نویسنده= علامه طباطبایی | |
| − | + | |موضوع=شرح شعر [[حافظ]] | |
| − | + | |زبان=فارسی | |
| − | + | |تعداد جلد=۱۰ | |
| − | + | |عنوان افزوده1= گردآوری | |
| + | |افزوده1=علی سعادتپرور | ||
| + | |عنوان افزوده2= | ||
| + | |افزوده2= | ||
| + | |لینک= | ||
| + | |||
| + | }} | ||
| + | |||
| + | کتاب «'''جمال آفتاب و آفتاب هر نظر'''»، شرح [[عرفان|عرفانی]] دیوان [[حافظ شیرازی]]، برگرفته از جلسات اخلاقی - عرفانی علامه [[علامه طباطبايى|سید محمدحسین طباطبایی]] است. این کتاب توسط آیتالله علی سعادتپرور در ده جلد جمعآوری شده است. موضوع این کتاب، عشق الهی حافظ شیرازی است و علامه طباطبایی در شرح خود از اشعار و آیات [[قرآن مجید]] استفاده کرده است. | ||
| + | |||
| + | ==معرفی کتاب== | ||
| + | کتاب «جمال آفتاب و آفتاب هر نظر» شرح موضوعى [[دیوان (شعر)|ديوان]] خواجه [[حافظ شیرازی]] و برگرفته از جلسات اخلاقى [[علامه طباطبايى]] مىباشد كه توسط آيتالله على سعادتپرور (پهلوانى تهرانى) به زبان فارسى و در سال ۱۳۹۷ ق، نوشته شده است. | ||
| + | |||
| + | آنچه باعث اهميت كتاب شده، آن است كه از يک سو مؤلف، خود از شاگردان برجسته و قديمى علامه طباطبايى بوده و استفادههاى سلوكى و علمى فراوانى از ايشان برده است و از سوى ديگر، شارح، علاوه بر داشتن بضاعت علمى و ادبى فراوان و آگاهى از اصطلاحات اين فن، خود اهل عمل بوده و حال و هواى هر [[غزل]] را با ديده دل دريافته و آنگاه به شرح آن پرداخته است و بهجرأت مىتوان گفت كه تاكنون هيچ شرحى بر ديوان حافظ نوشته نشده است كه شارح آن، واجد همه اين جهات باشد. | ||
| + | |||
| + | از جمله امتيازات دیگر اين شرح عبارتند از: | ||
| + | |||
| + | *از آنجا كه این كتاب، حاصل جلسات اخلاقى [[علامه طباطبايى]] مىباشد، لذا اقتباس از آن بزرگوار داشته و آراى شخصيتى استوار در علم و عمل چون ايشان، در جاىجاى آن منعكس بوده و گوشهگوشه آن، از روح كلمات و نگاه آن بزرگ به جناب خواجه حافظ، معطر است. | ||
| + | *نویسنده در معناى هر [[بیت (شعر)|بیت]]، از ابيات ديگر خواجه كمک گرفته و هنگام شرح هر [[غزل]]، ابتدا معناى لغات و اصطلاحات آن را استخراج نموده و سپس براى فهم معنا و ارتباط آن با ساير ابيات، يک غزل را مكرراً بررسى كرده و آن را به ساير غزليات عرضه نموده است. اعمال اين روش و تحقيق گسترده و طاقتفرسا، در تمامى غزليات و نيز مطالعه پىدرپى هر غزل، راه يافتن به انسجام ابيات را در پى داشته و مىتوان ادعا نمود كه نویسنده، هم به فضاى فكرى و افق ذهنى خواجه راه يافته و هم به فضاى معنوى و حال و هوايى كه سراينده در هنگام سرودن داشته است. اين روش، داراى چند امتياز است، از جمله: الف) انسجام كل ديوان و تبيين متشابهات با استفاده از محكمات؛ ب) انسجام هر غزل با استفاده از روش گذشته و نيز از راه انس با غزليات و تشخيص اينكه هر غزل در چه موقعيتى و در چه حالى سروده شده است و يا احياناً در وسط غزل، چگونه حال سراينده متفاوت مىشود و لذا سخن تغيير مىكند و ديگر موارد كه همگى نشاندهنده عدم پريشانگويى شاعر است و پريشانگويىهاى ظاهرى كه به خاطر تغيير حالات روحى شاعر، از هزاران سخن بهظاهر منطقى، بيشتر ارزش دارد؛ ج) استشهاد به ابيات ديگر حافظ در تفسير بسيارى از ابيات، كه البته اين كار نه با استفاده از واژههاى مشترک، بلكه با بهرهگيرى از معانى و مفاهيم اشعار صورت گرفته است. | ||
| + | *برجستگى ديگر اين شرح آن است كه معمولاً در شرح مبانى [[عرفان|عرفانى]]، از كلمات اساتيد و مشايخ [[عرفان اسلامی|عرفان اسلامى]] نظير [[محیی الدین ابن عربی|محىالدين بن عربى]]، [[صدرالدین محمد قونوی|صدرالدين قونوى]]، [[ابن فارض|ابن فارض مصرى]]، مولى عبدالرزاق كاشانى، قيصرى، [[مولوی|ملاى رومى]] و... كمک گرفته شده و استفاده شايستهاى نيز از آيات [[قرآن|قرآنى]] و كلمات [[اهل البیت|اهلبيت]](ع) در شرح هر بيت شده است؛ بهگونهاى كه خواننده، بهخوبى درهمآميختگى شعر [[حافظ شیرازی|حافظ]] با قرآن و كلمات اهلبيت(ع) را احساس كرده و بهروشنى مىبيند كه اشعار خواجه اگر ملاحت و شرينى دارد، همه به بركت قرآن و انس با اهلبيت(ع) بوده است؛ بنابراین، استفاده از آيات، روايات، ادعيه و مناجاتهاى فراوان، علاوه بر استحكام بخشيدن به مطالب خواجه، خواننده را در حال و هواى مناجاتهاى [[معصوم|معصومين]](ع) با حضرت حق و يا فضاى كلام وحى و مجالس افاضه اولياى دين قرار مىدهد. | ||
| + | |||
| + | شارح از بين ديوانهاى منسوب به خواجه حافظ، [[دیوان (شعر)|ديوان]] قدسى را كه از نظر صحت متن، واقعبينى و بيان حالات وى، موافقت بيشترى داشته است، انتخاب نموده است. | ||
| + | |||
| + | ==محتوای کتاب== | ||
| + | در اين شرح سعى شده است تا از اصطلاحات [[عرفان]] نظرى، كمتر استفاده شود و نحوه نگارش، جمع ميان كلام نوشتارى و محاورهاى باشد؛ بهگونهاى كه خواندن هر [[غزل]] با شرحش، مزاحم استفاده حالى و انقلاب روحى در مجالس ذكر نبوده و وجود بهرهگيرىهاى بجايى كه از [[آيه|آيات]]، ادعيه و كلمات [[اهل البیت|اهلبيت]](ع) در لابهلاى كلمات مشاهده مىشود، اين ويژگى را دوچندان كرده است. | ||
| + | |||
| + | شرح هر غزل، به گونهاى تنظيم شده است كه وابسته به شرح غزلهاى قبلى و بعدى نيست و لذا خواننده مىتواند بدون نگرانى از اتكا به مباحث ساير غزلها، به شرح هر غزل مراجعه كرده و استفاده مطلوب را ببرد. البته اين روش، نقصى را نيز به همراه دارد و آن تكرار [[آیه|آيه]] و يا روايتى است كه احيانا در شرح غزل ديگرى در كتاب مورد استفاده قرار گرفته و موهم تكرار مطالب در كل شرح است، ولى هرچه باشد، اين نقص در آن مزيت، خللى ايجاد نمىكند. | ||
| + | |||
| + | در ضمن شرح هر [[بیت (شعر)|بيت]]، سعى بر آن بوده است كه ضمن اشاره به معانى اصطلاحات عرفانى و يا فرهنگ شعرى خواجه، از توضيحات اضافى عرفانى و وارد شدن به مسائل حاشيهاى خوددارى شود تا كل شرح، زمينه حالى و معنوى خود را از دست ندهد؛ در عين آنكه به معناى دقيق هر واژه اشاره شود. در اين راستا، نویسنده احتمالات ديگر در معناى هر بيت را با عبارت «ممكن است» و توضيح مطالب مشكل را با تعبير «به عبارت ديگر» بيان داشته است. | ||
| + | |||
| + | شارح، تمام ششصد [[غزل]] و يک مثنوىنامه آخر را در ده جلد شرح داده و در ابتداى هر جلد، مقدمهاى در توضيح مطالب، نگاشته است. | ||
| + | |||
| + | * جلد اول، غزل يک «ألا يا ايّها الساقى...» تا غزل شصت «اگرچه باده فرحبخش و باد گلبیز است...» را به خود اختصاص داده است. نویسنده در مقدمه اين جلد، پس از معرفى خواجه [[حافظ شیرازی|حافظ شيرازى]]، به نحوه آشنايى خود با [[علامه طباطبايى]] اشاره كرده و توضيحاتى پيرامون نحوه نگارش كتاب ارائه داده است. | ||
| + | * جلد دوم، دربردارنده غزل شصت و يک «يا رب آن شمع شبافروز ز كاشانه كيست...» تا غزل صد و بيست «ابر آذارى برآمد، باد نوروزى وزيد...» بوده و در مقدمه آن، ديدگاه خواجه نسبت به پادشاهان زمان خود، بررسى شده است. نویسنده معتقد است كه خواجه، سلاطين زمان خويش را از روى هوا و هوس نستوده؛ بلكه به جهت خصوصياتى، گاهى با اسم، گاهى با لقب و گاهى با [[كنيه]] آنها را مدح كرده است و اين امر به نظر افراد ناآگاه، سنگين مىآيد، اما كسانى كه به برجستگى معنوى خواجه پى بردهاند، مىدانند مدح بعضى سلاطين و وزراى آنان، به حساب موقعيت زمان و شايستگى آنها بوده است؛ چرا كه در زمان خواجه، مذهب [[شيعه]] رواج كاملى نداشته و چون او معتقد به مذهب شيعه بوده، از سلاطينى كه شيعه و مروج شيعه بودهاند، تمجيد و تعريف كرده است. | ||
| + | * جلد سوم، غزل صد و بيست و يک «اگر آن طاير قدسى ز درم بازآيد...» تا غزل صد و هشتاد «در ازل پرتو حسنت ز تجلى دم زد...» را در خود جاى داده و نویسنده در مقدمه آن، براى دستيابى به نظر خواجه نسبت به نقش استاد در تربيت سالك و رابطه متقابل سالك و شاگرد، در ابيات و غزليات او سير نموده و به جهت اهميت موضوع، به ذكر نظريات خواجه در اين امر پرداخته است. | ||
| + | * در جلد چهارم، غزل صد و هشتاد و يک «دوش مىآمد و رخساره برافروخته بود...» تا غزل دويست و چهل «گرچه بر واعظ شهر اين سخن آسان نشود...» گرد آمده و در مقدمه آن، شيوه حافظ در بيان معارف الهى، مورد بحث و بررسى قرار گرفته است. در اينكه چرا خواجه حقايق و معارف را در لفافه اصطلاحاتى چون گل، بلبل، مى، مطرب، چنگ، عود و... بيان كرده، نویسنده احتمالاتى را مطرح نموده است، از جمله: پيروى از شعراى فارسى و عربزبان گذشته؛ بهره بردن خواص و عوام از اشعار او در هر مرحلهاى از عقل، فهم و شعور كه باشند؛ بيان واقعيات در قالب تمثيل و كنايه؛ حفظ اسرار الهى در پس پرده اصطلاحات، كه هم از نظر [[عقل]] مطلوب بوده و هم [[شرع]] بدان سفارش فرموده است و... . | ||
| + | * جلد پنجم، حاوى غزل دويست و چهل و يک «كارم ز دور چرخ به سامان نمىرسد...» تا غزل سيصد «صبا ز منزل جانان گذر دريغ مدار...» بوده و در مقدمه آن، از سيماى عقل از نظر خواجه سخن رفته است. نویسنده با بررسى [[بیت (شعر)|ابيات]] خواجه، بيانات وى پيرامون عقل را چنين دستهبندى كرده است كه خواجه، در جايى كار عقل را سخن صحيح گفتن دانسته، در مواردى سخن از وسوسه عقل به ميان آورده، در جايى از بىاطلاعى آن از كار عشق گله مىكند، گاهى به مصلحت نديدن عقل از قدم نهادن در راه عشق اشاره دارد، گاهى معتقد است كه از راه عقل نمىتوان به عشق راه يافت، در جايى از راهنمايى آن به عشق سخن مىگويد و... | ||
| + | * غزل سيصد و يک «عيد است و موسم گل و ياران در انتظار...» تا غزل سيصد و شصت «بامدادان كه ز خلوتگه كاخ ابداع...» در جلد ششم گردآمده و در مقدمه آن، به اهميت بيدارى شب و سحرخيزى از نظر خواجه اشاره شده است. | ||
| + | * جلد هفتم، غزل سيصد و شصت و يک «در وفاى عشق تو مشهور خوبانم چو شمع...» تا غزل چهارصد و بيست «زلف بر باد مده تا مدهى بر بادم...» را در خود جاى داده و نظر خواجه درباره علم و فضيلت، در مقدمه آن بررسى شده است. | ||
| + | * در جلد هشتم، غزل چهارصد و بيست و چهار «سالها پيروى مذهب رندان كردم...» تا غزل چهارصد و هشتاد «گلبرگ را ز سنبل مشكين نقاب كن...» جمع شده و نقش دعا در راه رسيدن به كمال از منظر خواجه شيراز، مورد بحث قرار گرفته است. | ||
| + | * در جلد نهم، غزل چهارصد و هشتاد و يک «ما سرخوشيم و باده ما در پياله كن...» تا غزل پانصد و چهل «به چشم كردهام ابروى ماه سيمايى...» شرح داده شده و در مقدمه آن، به بررسى آثار گريستن در سير الى [[الله]] از نظر حافظ پرداخته شده است. | ||
| + | * در آخرين جلد كه غزل پانصد و چهل و يک «پديد آمد رسوم بىوفايى...» تا غزل ششصد «ألم يأن للأحباب أن يترحموا...» و [[مثنوی (قالب شعر)|مثنوى]] «الا اى آهوى وحشى كجايى...» را در خود جاى داده، طلب، همت و [[استقامت]] از نظر خواجه بررسى شده است. | ||
==منابع== | ==منابع== | ||
| − | |||
| − | |||
| + | *کتاب جمال آفتاب و آفتاب هر نظر، علامه طباطبایی، شرکت انتشارات احیاء کتاب، چاپ اول، ۱۳۸۰. | ||
| + | *نرم افزار حافظ، بخش کتابشناسی، [[مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی]]. | ||
[[رده:کتابهای عرفانی]] | [[رده:کتابهای عرفانی]] | ||
| + | [[رده:منظومههای عرفانی]] | ||
نسخهٔ کنونی تا ۱۷ اکتبر ۲۰۲۶، ساعت ۱۹:۱۰
| نویسنده | علامه طباطبایی |
| موضوع | شرح شعر حافظ |
| زبان | فارسی |
| تعداد جلد | ۱۰ |
| گردآوری | علی سعادتپرور |
|
| |
کتاب «جمال آفتاب و آفتاب هر نظر»، شرح عرفانی دیوان حافظ شیرازی، برگرفته از جلسات اخلاقی - عرفانی علامه سید محمدحسین طباطبایی است. این کتاب توسط آیتالله علی سعادتپرور در ده جلد جمعآوری شده است. موضوع این کتاب، عشق الهی حافظ شیرازی است و علامه طباطبایی در شرح خود از اشعار و آیات قرآن مجید استفاده کرده است.
معرفی کتاب
کتاب «جمال آفتاب و آفتاب هر نظر» شرح موضوعى ديوان خواجه حافظ شیرازی و برگرفته از جلسات اخلاقى علامه طباطبايى مىباشد كه توسط آيتالله على سعادتپرور (پهلوانى تهرانى) به زبان فارسى و در سال ۱۳۹۷ ق، نوشته شده است.
آنچه باعث اهميت كتاب شده، آن است كه از يک سو مؤلف، خود از شاگردان برجسته و قديمى علامه طباطبايى بوده و استفادههاى سلوكى و علمى فراوانى از ايشان برده است و از سوى ديگر، شارح، علاوه بر داشتن بضاعت علمى و ادبى فراوان و آگاهى از اصطلاحات اين فن، خود اهل عمل بوده و حال و هواى هر غزل را با ديده دل دريافته و آنگاه به شرح آن پرداخته است و بهجرأت مىتوان گفت كه تاكنون هيچ شرحى بر ديوان حافظ نوشته نشده است كه شارح آن، واجد همه اين جهات باشد.
از جمله امتيازات دیگر اين شرح عبارتند از:
- از آنجا كه این كتاب، حاصل جلسات اخلاقى علامه طباطبايى مىباشد، لذا اقتباس از آن بزرگوار داشته و آراى شخصيتى استوار در علم و عمل چون ايشان، در جاىجاى آن منعكس بوده و گوشهگوشه آن، از روح كلمات و نگاه آن بزرگ به جناب خواجه حافظ، معطر است.
- نویسنده در معناى هر بیت، از ابيات ديگر خواجه كمک گرفته و هنگام شرح هر غزل، ابتدا معناى لغات و اصطلاحات آن را استخراج نموده و سپس براى فهم معنا و ارتباط آن با ساير ابيات، يک غزل را مكرراً بررسى كرده و آن را به ساير غزليات عرضه نموده است. اعمال اين روش و تحقيق گسترده و طاقتفرسا، در تمامى غزليات و نيز مطالعه پىدرپى هر غزل، راه يافتن به انسجام ابيات را در پى داشته و مىتوان ادعا نمود كه نویسنده، هم به فضاى فكرى و افق ذهنى خواجه راه يافته و هم به فضاى معنوى و حال و هوايى كه سراينده در هنگام سرودن داشته است. اين روش، داراى چند امتياز است، از جمله: الف) انسجام كل ديوان و تبيين متشابهات با استفاده از محكمات؛ ب) انسجام هر غزل با استفاده از روش گذشته و نيز از راه انس با غزليات و تشخيص اينكه هر غزل در چه موقعيتى و در چه حالى سروده شده است و يا احياناً در وسط غزل، چگونه حال سراينده متفاوت مىشود و لذا سخن تغيير مىكند و ديگر موارد كه همگى نشاندهنده عدم پريشانگويى شاعر است و پريشانگويىهاى ظاهرى كه به خاطر تغيير حالات روحى شاعر، از هزاران سخن بهظاهر منطقى، بيشتر ارزش دارد؛ ج) استشهاد به ابيات ديگر حافظ در تفسير بسيارى از ابيات، كه البته اين كار نه با استفاده از واژههاى مشترک، بلكه با بهرهگيرى از معانى و مفاهيم اشعار صورت گرفته است.
- برجستگى ديگر اين شرح آن است كه معمولاً در شرح مبانى عرفانى، از كلمات اساتيد و مشايخ عرفان اسلامى نظير محىالدين بن عربى، صدرالدين قونوى، ابن فارض مصرى، مولى عبدالرزاق كاشانى، قيصرى، ملاى رومى و... كمک گرفته شده و استفاده شايستهاى نيز از آيات قرآنى و كلمات اهلبيت(ع) در شرح هر بيت شده است؛ بهگونهاى كه خواننده، بهخوبى درهمآميختگى شعر حافظ با قرآن و كلمات اهلبيت(ع) را احساس كرده و بهروشنى مىبيند كه اشعار خواجه اگر ملاحت و شرينى دارد، همه به بركت قرآن و انس با اهلبيت(ع) بوده است؛ بنابراین، استفاده از آيات، روايات، ادعيه و مناجاتهاى فراوان، علاوه بر استحكام بخشيدن به مطالب خواجه، خواننده را در حال و هواى مناجاتهاى معصومين(ع) با حضرت حق و يا فضاى كلام وحى و مجالس افاضه اولياى دين قرار مىدهد.
شارح از بين ديوانهاى منسوب به خواجه حافظ، ديوان قدسى را كه از نظر صحت متن، واقعبينى و بيان حالات وى، موافقت بيشترى داشته است، انتخاب نموده است.
محتوای کتاب
در اين شرح سعى شده است تا از اصطلاحات عرفان نظرى، كمتر استفاده شود و نحوه نگارش، جمع ميان كلام نوشتارى و محاورهاى باشد؛ بهگونهاى كه خواندن هر غزل با شرحش، مزاحم استفاده حالى و انقلاب روحى در مجالس ذكر نبوده و وجود بهرهگيرىهاى بجايى كه از آيات، ادعيه و كلمات اهلبيت(ع) در لابهلاى كلمات مشاهده مىشود، اين ويژگى را دوچندان كرده است.
شرح هر غزل، به گونهاى تنظيم شده است كه وابسته به شرح غزلهاى قبلى و بعدى نيست و لذا خواننده مىتواند بدون نگرانى از اتكا به مباحث ساير غزلها، به شرح هر غزل مراجعه كرده و استفاده مطلوب را ببرد. البته اين روش، نقصى را نيز به همراه دارد و آن تكرار آيه و يا روايتى است كه احيانا در شرح غزل ديگرى در كتاب مورد استفاده قرار گرفته و موهم تكرار مطالب در كل شرح است، ولى هرچه باشد، اين نقص در آن مزيت، خللى ايجاد نمىكند.
در ضمن شرح هر بيت، سعى بر آن بوده است كه ضمن اشاره به معانى اصطلاحات عرفانى و يا فرهنگ شعرى خواجه، از توضيحات اضافى عرفانى و وارد شدن به مسائل حاشيهاى خوددارى شود تا كل شرح، زمينه حالى و معنوى خود را از دست ندهد؛ در عين آنكه به معناى دقيق هر واژه اشاره شود. در اين راستا، نویسنده احتمالات ديگر در معناى هر بيت را با عبارت «ممكن است» و توضيح مطالب مشكل را با تعبير «به عبارت ديگر» بيان داشته است.
شارح، تمام ششصد غزل و يک مثنوىنامه آخر را در ده جلد شرح داده و در ابتداى هر جلد، مقدمهاى در توضيح مطالب، نگاشته است.
- جلد اول، غزل يک «ألا يا ايّها الساقى...» تا غزل شصت «اگرچه باده فرحبخش و باد گلبیز است...» را به خود اختصاص داده است. نویسنده در مقدمه اين جلد، پس از معرفى خواجه حافظ شيرازى، به نحوه آشنايى خود با علامه طباطبايى اشاره كرده و توضيحاتى پيرامون نحوه نگارش كتاب ارائه داده است.
- جلد دوم، دربردارنده غزل شصت و يک «يا رب آن شمع شبافروز ز كاشانه كيست...» تا غزل صد و بيست «ابر آذارى برآمد، باد نوروزى وزيد...» بوده و در مقدمه آن، ديدگاه خواجه نسبت به پادشاهان زمان خود، بررسى شده است. نویسنده معتقد است كه خواجه، سلاطين زمان خويش را از روى هوا و هوس نستوده؛ بلكه به جهت خصوصياتى، گاهى با اسم، گاهى با لقب و گاهى با كنيه آنها را مدح كرده است و اين امر به نظر افراد ناآگاه، سنگين مىآيد، اما كسانى كه به برجستگى معنوى خواجه پى بردهاند، مىدانند مدح بعضى سلاطين و وزراى آنان، به حساب موقعيت زمان و شايستگى آنها بوده است؛ چرا كه در زمان خواجه، مذهب شيعه رواج كاملى نداشته و چون او معتقد به مذهب شيعه بوده، از سلاطينى كه شيعه و مروج شيعه بودهاند، تمجيد و تعريف كرده است.
- جلد سوم، غزل صد و بيست و يک «اگر آن طاير قدسى ز درم بازآيد...» تا غزل صد و هشتاد «در ازل پرتو حسنت ز تجلى دم زد...» را در خود جاى داده و نویسنده در مقدمه آن، براى دستيابى به نظر خواجه نسبت به نقش استاد در تربيت سالك و رابطه متقابل سالك و شاگرد، در ابيات و غزليات او سير نموده و به جهت اهميت موضوع، به ذكر نظريات خواجه در اين امر پرداخته است.
- در جلد چهارم، غزل صد و هشتاد و يک «دوش مىآمد و رخساره برافروخته بود...» تا غزل دويست و چهل «گرچه بر واعظ شهر اين سخن آسان نشود...» گرد آمده و در مقدمه آن، شيوه حافظ در بيان معارف الهى، مورد بحث و بررسى قرار گرفته است. در اينكه چرا خواجه حقايق و معارف را در لفافه اصطلاحاتى چون گل، بلبل، مى، مطرب، چنگ، عود و... بيان كرده، نویسنده احتمالاتى را مطرح نموده است، از جمله: پيروى از شعراى فارسى و عربزبان گذشته؛ بهره بردن خواص و عوام از اشعار او در هر مرحلهاى از عقل، فهم و شعور كه باشند؛ بيان واقعيات در قالب تمثيل و كنايه؛ حفظ اسرار الهى در پس پرده اصطلاحات، كه هم از نظر عقل مطلوب بوده و هم شرع بدان سفارش فرموده است و... .
- جلد پنجم، حاوى غزل دويست و چهل و يک «كارم ز دور چرخ به سامان نمىرسد...» تا غزل سيصد «صبا ز منزل جانان گذر دريغ مدار...» بوده و در مقدمه آن، از سيماى عقل از نظر خواجه سخن رفته است. نویسنده با بررسى ابيات خواجه، بيانات وى پيرامون عقل را چنين دستهبندى كرده است كه خواجه، در جايى كار عقل را سخن صحيح گفتن دانسته، در مواردى سخن از وسوسه عقل به ميان آورده، در جايى از بىاطلاعى آن از كار عشق گله مىكند، گاهى به مصلحت نديدن عقل از قدم نهادن در راه عشق اشاره دارد، گاهى معتقد است كه از راه عقل نمىتوان به عشق راه يافت، در جايى از راهنمايى آن به عشق سخن مىگويد و...
- غزل سيصد و يک «عيد است و موسم گل و ياران در انتظار...» تا غزل سيصد و شصت «بامدادان كه ز خلوتگه كاخ ابداع...» در جلد ششم گردآمده و در مقدمه آن، به اهميت بيدارى شب و سحرخيزى از نظر خواجه اشاره شده است.
- جلد هفتم، غزل سيصد و شصت و يک «در وفاى عشق تو مشهور خوبانم چو شمع...» تا غزل چهارصد و بيست «زلف بر باد مده تا مدهى بر بادم...» را در خود جاى داده و نظر خواجه درباره علم و فضيلت، در مقدمه آن بررسى شده است.
- در جلد هشتم، غزل چهارصد و بيست و چهار «سالها پيروى مذهب رندان كردم...» تا غزل چهارصد و هشتاد «گلبرگ را ز سنبل مشكين نقاب كن...» جمع شده و نقش دعا در راه رسيدن به كمال از منظر خواجه شيراز، مورد بحث قرار گرفته است.
- در جلد نهم، غزل چهارصد و هشتاد و يک «ما سرخوشيم و باده ما در پياله كن...» تا غزل پانصد و چهل «به چشم كردهام ابروى ماه سيمايى...» شرح داده شده و در مقدمه آن، به بررسى آثار گريستن در سير الى الله از نظر حافظ پرداخته شده است.
- در آخرين جلد كه غزل پانصد و چهل و يک «پديد آمد رسوم بىوفايى...» تا غزل ششصد «ألم يأن للأحباب أن يترحموا...» و مثنوى «الا اى آهوى وحشى كجايى...» را در خود جاى داده، طلب، همت و استقامت از نظر خواجه بررسى شده است.
منابع
- کتاب جمال آفتاب و آفتاب هر نظر، علامه طباطبایی، شرکت انتشارات احیاء کتاب، چاپ اول، ۱۳۸۰.
- نرم افزار حافظ، بخش کتابشناسی، مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی.




