حمید بن مسلم: تفاوت بین نسخهها
مهدی موسوی (بحث | مشارکتها) (ویرایش) |
مهدی موسوی (بحث | مشارکتها) |
||
| (یک نسخهٔ میانیِ همین کاربر نمایش داده نشده است) | |||
| سطر ۱: | سطر ۱: | ||
{{الگو:منبع الکترونیکی معتبر|ماخذ=پایگاه}} | {{الگو:منبع الکترونیکی معتبر|ماخذ=پایگاه}} | ||
| − | از راویان و شاهدان عینی واقعه | + | '''«حمید بن مسلم»''' از راویان و شاهدان عینی واقعه [[روز عاشورا]] در سال ۶۱ هجری است که از اول تا به آخر این واقعه در [[کربلا]] حضور داشت. بیشتر وقایع ذکر شده از حادثه عاشورا در «[[تاریخ طبری (کتاب)|تاریخ طبری]]» و بعضی منابع دیگر، از قول اوست. اگرچه وی در لشگر [[عمر بن سعد]] بوده و بسیاری از قضایا را روایت کرده است، ولی بعضی از مورخین او را از اصحاب [[امام سجاد علیه السلام|حضرت سجاد]] علیهالسلام و از راویان حدیث [[شیعه]] شمردهاند. |
| − | + | ==وقایع عاشورا از زبان حمید بن مسلم== | |
| − | + | به گفته [[شیخ طوسی]] و صاحبان «[[اعیان الشیعه (کتاب)|اعیان الشیعه]]» و «[[مجمع الرجال (کتاب)|مجمع الرجال]]»، نقش حمید بن مسلم در حماسه [[کربلا]] و جهت گیریاش در این واقعه، مختلف و متضاد است. برای روشن شدن این مطلب، به عنوان نمونه اخباری را مطرح می کنیم. این اخبار را مورخینی چون [[محمد بن جریر طبری|طبری]] و دیگران از [[ابومخنف|ابو مخنف]] از سلیمان بن راشد، از حمید بن مسلم نقل کرده اند. | |
| − | [[روز عاشورا]] که سپاه دشمن تحت فرمان | + | [[روز عاشورا]] که سپاه دشمن تحت فرمان [[شمر|شمر بن ذی الجوشن]] از طرف [[عمر بن سعد]] می خواست به [[خیمه گاه کربلا|خیمههای]] [[امام حسین علیه السلام|امام حسین]] علیه السلام نزدیک شود و آن را آتش بزند و فریاد می زد: آتش بیاورید تا خیمه ها و کسانی که در آن هستند بسوزانم، حمید بن مسلم در آنجا حضور داشت و به شمر گفت: پناه می برم به خدا! آتش زدن خیمه ها سزاوار نیست؛ آیا می خواهی این کودکان معصوم و زنهای بی پناه را در آتش بسوزانی و بدست خود عذاب ابدی برای خودت آماده کنی؟ به خدا قسم، کشتن مردان اینها امیر تو را خوشحال می کند، چه نیازی به کشتن افراد درون خیمه است؟ و همینطور با شمر مجادله می کرد. شمر پرسید تو کیستی؟ حمید از ترس جانش، خود را معرفی نکرد تا در امان باشد.<ref> تاریخ طبری، ج۵.</ref> |
| − | + | همچنین در روز عاشورا، وقتی که قاتل حضرت [[قاسم بن الحسن علیه السلام|قاسم بن حسن]] می خواست او را شهید کند، حمید در میان سپاه [[کوفه]] است که می گوید: به این نوجوان نگاه می کردم، دیدم قاتلش را که به من گفت: من بر او حمله می کنم. به او گفتم: سبحان الله! چه منظوری داری؟ این گروه که اطراف او را گرفته اند برای کشتن او کافی هستند و بدین ترتیب می خواست مانع از کشته شدن حضرت قاسم شود، هر چند که آن ملعون، فرزند [[امام حسن علیه السلام|امام حسن]] علیه السلام را به [[شهادت در راه خدا|شهادت]] رساند. | |
| − | + | باز می بینیم، زمانی که [[شمر|شمر بن ذی الجوشن]] بعد از شهادت [[امام حسین علیه السلام|امام حسین]] علیه السلام به خیمه [[امام سجاد]] علیه السلام یورش می برد تا او را بکشد، حمید آن ملعون را از این کار باز می دارد. خودش می گوید: شمر با عده ای از مامورانش به خیمه [[امام سجاد علیه السلام|علی بن حسین]] (حضرت سجاد) آمدند. آن حضرت بر بستر خود خوابیده بود و به شدت بیمار! همراهان شمر گفتند: او را به قتل نمی رسانی؟ من گفتم: آیا نوجوانان هم کشته می شوند؟ این کودک است و بیماری اش او را بس است و اصرار نمودم تا این که آنها را از کشتن بازداشتم! (البته امام سجاد در آن زمان بیست و دو ساله بودند، ولی تعبیر حمید بن مسلم برای جلوگیری از قتل امام علیه السلام بوده است، چه آنکه مقررات جنگهای صدر [[اسلام]] این بود که کودکان را نمی کشتند). | |
| − | + | پس از واقعه عاشورا نیز [[سر امام حسین علیه السلام|سر مقدس امام حسین]] علیه السلام، به دستور [[عمر بن سعد]] توسط [[خولی|خولی بن یزید اصبحی]] و حمید بن مسلم نزد [[عبیدالله بن زیاد]] فرستاده شد. | |
| − | + | همچنین، حمید بن مسلم به [[عیادت بیماران|عیادت]] مردی به نام عبدالله بن حصین ازدی می رود که مانع آب بین [[امام حسین علیه السلام|امام حسین]] علیه السلام و رود [[فرات]] شد. مردی که به نفرین حضرت دچار گشت و تا لحظه آخر عمر ننگین خود، حالش از فرط تشنگی لحظه ای آرام نبود و آخرالامر شکم او ترکید. حمید بن مسلم روایت می کند که: عبدالله بن حصین ازدی (که برخی او را با نام دیگری گفته اند) در همان لحظات حساس با جسارت و صدای بلند فریاد زد: ای حسین به خدا قطره ای از این آب که اینقدر زلال و صاف است نخواهید چشید تا از تشنگی بمیرید و امام علیه السلام فرمود: خداوندا او را تشنه کام بمیران. من (حمید بن مسلم) بعد از واقعه [[کربلا]] در بیماری عبدالله او را عیادت کردم. دیدم که آب می خورد تا شکمش پر می شد، آنگاه آنرا برمی گرداند و فریاد می زد تشنه ام، و دوباره آب می خورد و مجدداً همین کار و همینطور از تشنگی می سوخت تا جانش به در آمد.<ref>برای اطلاع کاملتر به اخبار مربوطه مراجعه شود.</ref> | |
| − | + | حمید بن مسلم در جای دیگر می گوید: [[عمر بن سعد|عمر سعد]] با من دوست بود. چون از [[کربلا]] برگشت، نزد او رفتم و حالش را جویا شدم. گفت: از حالم مپرس زیرا هیچ مسافری بدتر از من به خانه بازنگشت، خویشی نزدیکم را قطع کردم و [[گناه]] عظیمی مرتکب شدم.<ref>به نقل از اخبارالطوال، پژوهشنامه امام حسین علیه السلام/۳۷۱.</ref> و باز حمید می گوید: عمر بن سعد مرا خواند و بعد سوی خانواده خود فرستاد تا مژده فتح و سلامت او را به آنها برسانم. من رفتم و این خبر را گفتم و وقتی به کوفه برگشتم همان موقعی بود که [[عبیدالله بن زیاد|ابن زیاد]] در قصر، مهمانی داده بود و [[اسرای اهل بیت علیهم السلام|اسرای کربلا]] و [[سر امام حسین علیه السلام|سر مطهر امام حسین]] علیه السلام را می آوردند.<ref>نفس المهموم/۲۲۳.</ref> | |
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | حمید بن مسلم در جای دیگر می گوید: [[عمر بن سعد|عمر سعد]] با من دوست بود. چون از [[کربلا]] برگشت، نزد او رفتم و حالش را جویا شدم. گفت: از حالم مپرس زیرا هیچ مسافری بدتر از من به خانه بازنگشت، خویشی نزدیکم را قطع کردم و [[گناه]] عظیمی مرتکب شدم.<ref>به نقل از اخبارالطوال، پژوهشنامه امام حسین علیه السلام/۳۷۱.</ref> | ||
| − | |||
| − | و باز حمید می گوید: عمر بن سعد مرا خواند و بعد سوی خانواده خود فرستاد تا مژده فتح و سلامت او را به آنها برسانم. من رفتم و این خبر را گفتم و وقتی به کوفه برگشتم همان موقعی بود که [[عبیدالله بن زیاد|ابن زیاد]] در قصر، مهمانی داده بود و [[اسرای اهل بیت علیهم السلام|اسرای کربلا]] و [[سر امام حسین علیه السلام|سر مطهر امام حسین]] علیه السلام را می آوردند.<ref>نفس المهموم/۲۲۳.</ref> | ||
<nowiki>*****</nowiki> | <nowiki>*****</nowiki> | ||
| − | این چند | + | این چند مورد، نکاتی از احوال حمید بن مسلم بود، که از طرفی همراه سپاه عمر بن سعد و شمر بن ذی الجوشن بود و از طرف دیگر، نکوهش کارهای ضدانسانی آنان را نموده است. پس از واقعه عاشورا و پایان تلخ آن، حمید بن مسلم را در گروه [[قیام توابین|توابین]] می بینیم که با سرکرده آنها یعنی [[سلیمان بن صرد خزاعی|سلیمان بن صرد]] به «[[عین الورده]]» می رود.<ref>نفس المهموم/۳۴۲-۳۹۴.</ref> |
در زمان [[مختار ثقفی]]، توسط ماموران تحت تعقیب قرار می گیرد. او با پسران اصلخب که عبدالله و عبدالرحمن بودند پا به فرار می گذارند، ولی آن دو برادر دستگیر و حمید بن مسلم موفق می شود که از چنگ مختار و مأمورانش نجات یابد. در این زمینه شعری | در زمان [[مختار ثقفی]]، توسط ماموران تحت تعقیب قرار می گیرد. او با پسران اصلخب که عبدالله و عبدالرحمن بودند پا به فرار می گذارند، ولی آن دو برادر دستگیر و حمید بن مسلم موفق می شود که از چنگ مختار و مأمورانش نجات یابد. در این زمینه شعری | ||
| سطر ۴۱: | سطر ۲۹: | ||
<references /> | <references /> | ||
==منابع== | ==منابع== | ||
| − | *[http://www.tahoordanesh.com/page.php?pid=16845 حمید بن مسلم | + | |
| + | *[http://www.tahoordanesh.com/page.php?pid=16845 "حمید بن مسلم ازدی"، دایرةالمعارف طهور] بازیابی: ۲۶ آبان ۱۳۹۲. | ||
[[رده: راویان واقعه کربلا]] | [[رده: راویان واقعه کربلا]] | ||
| + | [[رده:سپاهیان عمر سعد در واقعه کربلا]] | ||
نسخهٔ کنونی تا ۴ اکتبر ۲۰۲۶، ساعت ۱۳:۴۳
این مدخل از دانشنامه هنوز نوشته نشده است.
(احتمالا تصرف اندکی صورت گرفته است)
«حمید بن مسلم» از راویان و شاهدان عینی واقعه روز عاشورا در سال ۶۱ هجری است که از اول تا به آخر این واقعه در کربلا حضور داشت. بیشتر وقایع ذکر شده از حادثه عاشورا در «تاریخ طبری» و بعضی منابع دیگر، از قول اوست. اگرچه وی در لشگر عمر بن سعد بوده و بسیاری از قضایا را روایت کرده است، ولی بعضی از مورخین او را از اصحاب حضرت سجاد علیهالسلام و از راویان حدیث شیعه شمردهاند.
وقایع عاشورا از زبان حمید بن مسلم
به گفته شیخ طوسی و صاحبان «اعیان الشیعه» و «مجمع الرجال»، نقش حمید بن مسلم در حماسه کربلا و جهت گیریاش در این واقعه، مختلف و متضاد است. برای روشن شدن این مطلب، به عنوان نمونه اخباری را مطرح می کنیم. این اخبار را مورخینی چون طبری و دیگران از ابو مخنف از سلیمان بن راشد، از حمید بن مسلم نقل کرده اند.
روز عاشورا که سپاه دشمن تحت فرمان شمر بن ذی الجوشن از طرف عمر بن سعد می خواست به خیمههای امام حسین علیه السلام نزدیک شود و آن را آتش بزند و فریاد می زد: آتش بیاورید تا خیمه ها و کسانی که در آن هستند بسوزانم، حمید بن مسلم در آنجا حضور داشت و به شمر گفت: پناه می برم به خدا! آتش زدن خیمه ها سزاوار نیست؛ آیا می خواهی این کودکان معصوم و زنهای بی پناه را در آتش بسوزانی و بدست خود عذاب ابدی برای خودت آماده کنی؟ به خدا قسم، کشتن مردان اینها امیر تو را خوشحال می کند، چه نیازی به کشتن افراد درون خیمه است؟ و همینطور با شمر مجادله می کرد. شمر پرسید تو کیستی؟ حمید از ترس جانش، خود را معرفی نکرد تا در امان باشد.[۱]
همچنین در روز عاشورا، وقتی که قاتل حضرت قاسم بن حسن می خواست او را شهید کند، حمید در میان سپاه کوفه است که می گوید: به این نوجوان نگاه می کردم، دیدم قاتلش را که به من گفت: من بر او حمله می کنم. به او گفتم: سبحان الله! چه منظوری داری؟ این گروه که اطراف او را گرفته اند برای کشتن او کافی هستند و بدین ترتیب می خواست مانع از کشته شدن حضرت قاسم شود، هر چند که آن ملعون، فرزند امام حسن علیه السلام را به شهادت رساند.
باز می بینیم، زمانی که شمر بن ذی الجوشن بعد از شهادت امام حسین علیه السلام به خیمه امام سجاد علیه السلام یورش می برد تا او را بکشد، حمید آن ملعون را از این کار باز می دارد. خودش می گوید: شمر با عده ای از مامورانش به خیمه علی بن حسین (حضرت سجاد) آمدند. آن حضرت بر بستر خود خوابیده بود و به شدت بیمار! همراهان شمر گفتند: او را به قتل نمی رسانی؟ من گفتم: آیا نوجوانان هم کشته می شوند؟ این کودک است و بیماری اش او را بس است و اصرار نمودم تا این که آنها را از کشتن بازداشتم! (البته امام سجاد در آن زمان بیست و دو ساله بودند، ولی تعبیر حمید بن مسلم برای جلوگیری از قتل امام علیه السلام بوده است، چه آنکه مقررات جنگهای صدر اسلام این بود که کودکان را نمی کشتند).
پس از واقعه عاشورا نیز سر مقدس امام حسین علیه السلام، به دستور عمر بن سعد توسط خولی بن یزید اصبحی و حمید بن مسلم نزد عبیدالله بن زیاد فرستاده شد.
همچنین، حمید بن مسلم به عیادت مردی به نام عبدالله بن حصین ازدی می رود که مانع آب بین امام حسین علیه السلام و رود فرات شد. مردی که به نفرین حضرت دچار گشت و تا لحظه آخر عمر ننگین خود، حالش از فرط تشنگی لحظه ای آرام نبود و آخرالامر شکم او ترکید. حمید بن مسلم روایت می کند که: عبدالله بن حصین ازدی (که برخی او را با نام دیگری گفته اند) در همان لحظات حساس با جسارت و صدای بلند فریاد زد: ای حسین به خدا قطره ای از این آب که اینقدر زلال و صاف است نخواهید چشید تا از تشنگی بمیرید و امام علیه السلام فرمود: خداوندا او را تشنه کام بمیران. من (حمید بن مسلم) بعد از واقعه کربلا در بیماری عبدالله او را عیادت کردم. دیدم که آب می خورد تا شکمش پر می شد، آنگاه آنرا برمی گرداند و فریاد می زد تشنه ام، و دوباره آب می خورد و مجدداً همین کار و همینطور از تشنگی می سوخت تا جانش به در آمد.[۲]
حمید بن مسلم در جای دیگر می گوید: عمر سعد با من دوست بود. چون از کربلا برگشت، نزد او رفتم و حالش را جویا شدم. گفت: از حالم مپرس زیرا هیچ مسافری بدتر از من به خانه بازنگشت، خویشی نزدیکم را قطع کردم و گناه عظیمی مرتکب شدم.[۳] و باز حمید می گوید: عمر بن سعد مرا خواند و بعد سوی خانواده خود فرستاد تا مژده فتح و سلامت او را به آنها برسانم. من رفتم و این خبر را گفتم و وقتی به کوفه برگشتم همان موقعی بود که ابن زیاد در قصر، مهمانی داده بود و اسرای کربلا و سر مطهر امام حسین علیه السلام را می آوردند.[۴]
*****
این چند مورد، نکاتی از احوال حمید بن مسلم بود، که از طرفی همراه سپاه عمر بن سعد و شمر بن ذی الجوشن بود و از طرف دیگر، نکوهش کارهای ضدانسانی آنان را نموده است. پس از واقعه عاشورا و پایان تلخ آن، حمید بن مسلم را در گروه توابین می بینیم که با سرکرده آنها یعنی سلیمان بن صرد به «عین الورده» می رود.[۵]
در زمان مختار ثقفی، توسط ماموران تحت تعقیب قرار می گیرد. او با پسران اصلخب که عبدالله و عبدالرحمن بودند پا به فرار می گذارند، ولی آن دو برادر دستگیر و حمید بن مسلم موفق می شود که از چنگ مختار و مأمورانش نجات یابد. در این زمینه شعری به این مضمون برای خود سرود: دیدی که چگونه از آن وحشت نجات یافتم در حالی که هیچ امیدی به نجات نداشتم.
پانویس
منابع
- "حمید بن مسلم ازدی"، دایرةالمعارف طهور بازیابی: ۲۶ آبان ۱۳۹۲.




