نفس: تفاوت بین نسخهها
(←تزکیه نفس) |
|||
| (۱۴ نسخهٔ میانی ویرایش شده توسط ۴ کاربر نشان داده نشده) | |||
| سطر ۱: | سطر ۱: | ||
| − | + | '''نفس''' در لغت به معنای ذات و حقیقت هر چیز و خودِ یک چیز است که برای تأکید به کار میرود. در اصطلاح فرهنگ دینی، کلمۀ «نفس» در قالب ترکیب روح و جسد به عنوان شخص انسان یا نفس انسان به کار رفته است. | |
| − | |||
| − | + | در فلسفه اسلامی، نفس جوهری غیرمادی، مجرد و جاودان است که با بدن رابطۀ تدبیری دارد. برهانهایی چون «انسان معلق» ([[ابن سینا]])، «وحدت ادراک» و «ادراک کلیات» بر تجرد نفس اقامه شده است. | |
| − | + | در قرآن سه حالت برای نفس بیان شده: «[[نفس مطمئنه]]» (آرامیافته و به مقام رضای الهی رسیده)، «[[نفس لوامه]]» (وجدان بیدار و سرزنشگر)، و «[[نفس اماره]]» (فرماندهنده به بدی و دشمن پنهان انسان). | |
| − | و | + | از نظر روایات اسلامی نفس گوهری گرانبها و شخصیت معنوی انسان معرفی شده و [[خودشناسی]] (حدیث «مَنْ عَرَفَ نَفْسَهُ فَقَدْ عَرَفَ رَبَّهُ») کلید خداشناسی و سعادت شمرده شده است. همچنین در روایات انسان مومن به مبارزه با نفس اماره «[[جهاد اکبر]]» فراخوانده شده است. |
| − | + | == نَفْس در لغت == | |
| + | نفس در لغت به معنای ذات و حقیقت هر چیز و خود یک چیز است که برای تأکید به کار میبرند.<ref>راغب اصفهانی، مفردات ألفاظ القرآن، ج۷، ص۸۱۸؛ ابن منظور، لسان العرب، ج۶، ص۲۳۳؛ فراهیدی، العین، ج۷، ص۲۷۰</ref> | ||
| + | در اصطلاح فرهنگ دینی، کلمه نفس در قالب ترکیب روح و جسد به عنوان شخص انسان یا نفس انسان به کار رفته است.<ref>مصطفوی، التحقيق فی كلمات القرآن الكريم، ج۱۲، ص۱۹۷؛ طباطبایی، المیزان، ج۱۴، ص۲۸۵</ref> | ||
| − | == | + | == نفس در فلسفه == |
| + | === پیدایش نفس (حدوث نفس) === | ||
| + | دیدگاه پذیرفته شده در فلسفه امروز نظر [[ملاصدرا]] است که معتقد است نفس در لحظهٔ پیدایش، وجودی وابسته به [[ماده]] دارد (یعنی بدون ماده حادث نمیشود)، اما همین نفس با [[حرکت جوهری]] تدریجاً از ماده مجرد میگردد و به مرتبهٔ تجرد عقلی میرسد.<ref>ملاصدرا، «الحکمة المتعالیة فی الأسفار العقلیة الأربعة»، ج۸، ص۳۴۵</ref> | ||
| − | نفس | + | === اثبات وجود نفس (براهین عقلی) === |
| + | فلاسفه اسلامی برای اثبات نفس به عنوان حقیقتی غیرمادی و متمایز از بدن، براهین متعددی اقامه کردهاند: | ||
| − | + | '''۱. برهان «انسان معلق» ([[ابن سینا]]):''' اگر انسان را در حالی تصور کنیم که از تمام احساسات بدنی و اشیای بیرونی قطع شده باشد (مثلاً معلق در فضا با چشم بسته)، باز هم «منِ» خود را به عنوان موجودی که هستی دارد، درک میکند. این درک که وابسته به هیچ عضو حسی نیست، گواهی بر وجود حقیقتی به نام «نفس» است.<ref>ابنسینا، «الشفاء - طبیعیات - نفس»، تصحیح حسن زاده آملی، قم: بوستان کتاب، ۱۳۸۳، ص۳۲-۳۳</ref> | |
| − | [[ | ||
| − | + | '''۲. برهان «وحدت ادراک»:''' انسان با یک «من» واحد، امور مختلف (رنگ، بو، صدا، لذت و رنج) را در یک لحظه درک میکند. اگر نفس پدیدهای مادی بود، باید هر ادراک توسط بخش جداگانهای از بدن صورت گیرد و وحدت میان آنها قابل توضیح نبود. بنابراین یک [[جوهر]] غیرمادی و ساده به نام نفس وجود دارد.<ref>[[خواجه نصیرالدین طوسی]]، «تلخیص المحصل»، تصحیح عبدالله نورانی، تهران: مؤسسه مطالعات اسلامی، ۱۳۵۹</ref> | |
| − | |||
| − | + | '''۳. ادراک کلیات:''' نفس انسان قادر به درک مفاهیم کلی (مانند انسانیت، عدالت، حقیقت) است. کلیات نه مکان دارند، نه زمان و نه ویژگی مادی. ادراک چنین مفاهیمی تنها توسط موجودی مجرد ممکن است، نه توسط اعضای حسی و مادی بدن.<ref>[[علامه طباطبایی]]، «نهایة الحکمة»، تعلیق و تصحیح عباسعلی زارعی سبزواری، قم: مؤسسه نشر اسلامی، ۱۴۲۲ق، مرحله۱۲، فصل۳</ref> | |
| − | |||
| − | در | + | === بقای نفس در فلسفه اسلامی === |
| + | فیلسوفان مسلمان بر جاودانگی نفس اتفاق نظر دارند. استدلال اساسی: هر چیزی که فاسد میشود، یا [[جوهر]] مادی است و یا [[عرض]] وابسته به ماده. نفس جوهر مجرد است و ویژگیهای ماده (تجزیه، تغییر مکان، فساد) را ندارد. بنابراین مرگ که فساد ترکیب بدنی است، تأثیری در حقیقت مجرد نفس ندارد.<ref>[[ابن سینا]]، «الشفاء - الهیات»، مقاله نهم، فصل۷</ref><ref>[[ملاصدرا]]، «اسفار»، ج۹، ص۱۳۰</ref> | ||
| − | + | دربارهٔ نحوهٔ بقا دو دیدگاه وجود دارد: | |
| − | |||
| − | از | + | * '''[[ابن سینا]]:''' نفس پس از مرگ به تجرد عقلی محض میرسد و کاملاً از ماده رها میشود.<ref>ابنسینا، «النجاة»، ص۳۰۱</ref> نقد این نظریه دشواری تبیین «[[معاد جسمانی]]» است. |
| + | * '''[[ملاصدرا]]:''' با نظریهٔ «تجرد برزخی» معتقد است نفس در عالم پس از مرگ، در «بدن مثالی» قرار میگیرد که متناسب با اعمال و ملکات اخلاقی انسان شکل میگیرد.<ref>ملاصدرا، «اسفار»، ج۹، ص۱۳۵-۱۴۰</ref><ref>ملاصدرا، «المبدأ و المعاد»، ص۲۴۰</ref> | ||
| − | + | === مباحث دیگر در مورد نفس === | |
| − | + | '''قوای نفس (مراتب):''' نفس انسانی دارای قوا و مراتبی است: نفس نباتی (غاذیه): مسئول تغذیه، رشد و تولید مثل؛ نفس حیوانی: مسئول احساس (حواس ظاهر و باطن) و حرکت ارادی (شهوت و غضب)؛ [[نفس ناطقه]] (انسانی): قوه عاقله که خاص انسان است و او را قادر به تفکر و ادراک کلیات میکند.<ref>[[علامه طباطبایی]]، «نهایة الحکمة»، مرحله۱۱، فصل۴</ref><ref>[[ابن سینا]]، «شفاء - نفس»، مقاله اول، فصل۵</ref> [[ملاصدرا]] این قوا را مراتب وجودی نفس (نه امور جدای از آن) میداند.<ref>ملاصدرا، «اسفار»، ج۸، ص۲۸۹</ref> | |
| − | + | '''رابطهٔ نفس و بدن:''' | |
| − | '''< | + | * '''[[ابن سینا]]:''' رابطهٔ «[[صورت]] با [[ماده]]» دارد؛ نفس صورت (کمال) و بدن ماده (قابلیت) است. اما نفس در ذات خود مجرد و مستقل است.<ref>ابنسینا، «شفاء - نفس»، مقاله اول، فصل۱</ref> |
| + | * '''[[ملاصدرا]]:''' نفس و بدن دو جوهر جدا نیستند، بلکه دو مرتبه از یک حقیقت واحد هستند. بدن مرتبهٔ نازل و ظاهر نفس است و نفس مرتبهٔ عالی و باطن بدن.<ref>ملاصدرا، «اسفار»، ج۸، ص۳۴۸</ref><ref>ملاصدرا، «الشواهد الربوبیة»، المنهج الثانی، الشاهد الثالث</ref> | ||
| − | + | '''ابطال [[تناسخ]]:''' فلاسفه اسلامی تناسخ (انتقال نفس پس از مرگ به بدنی دیگر در همین جهان) را به دلایل عقلی باطل میدانند. از جمله: هر نفسی تعلق ذاتی به بدن خاص خود دارد؛ انتقال به بدن دیگر موجب اختلال در نظام علت و معلول و هدفمندی خلقت میشود.<ref>[[ابن سینا]]، «شفاء - الهیات»، مقاله نهم، فصل۵</ref><ref>[[ملاصدرا]]، «اسفار»، ج۹، ص۴۰</ref> | |
| − | + | == نفس در قرآن == | |
| + | === کاربردهای قرآنی «نفس» === | ||
| + | قرآن کریم واژهٔ «نفس» را در سه معنای اصلی به کار برده است: | ||
| − | و | + | '''۱. ذات و حقیقت اشیا'''؛ مانند آیهٔ «تَعْلَمُ ما فی نَفْسی وَ لا أَعْلَمُ ما فی نَفْسِکَ».<ref>آیه ۱۱۶ سوره مائده</ref> |
| − | + | '''۲. روح مجرد'''؛ مانند «اللَّهُ یَتَوَفَّى الْأَنْفُسَ حینَ مَوْتِها».<ref>آیه ۴۲ سوره زمر</ref> | |
| − | |||
| − | + | '''۳. شخص انسان (مرکب از جسم و روح)'''؛ مانند «خَلَقَکُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ».<ref>آیه ۱ سوره نساء</ref> | |
| − | + | همچنین خداوند در قرآن سه حالت یا شأن برای نفس برمیشمارد که هر انسان بسته به ایمان و عمل خود ممکن است در یکی از آنها باشد. | |
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | == | + | === نفس مطمئنه === |
| − | < | + | قرآن كريم، گاهى نفس را به صفت «مطمئنّه» مىخواند و مىفرمايد: «يا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ارْجِعي إِلى رَبِّكِ راضِيَةً مَرْضِيَّة»؛ اى نفس مطمئنّه، خشنود و خداپسند به سوى پروردگارت بازگرد.<ref>آیه ۲۷-۲۸ سوره فجر</ref> در توضیح [[نفس مطمئنه]] گفتهاند: هرگاه حال نفس به گونهای باشد که قوه عقل بر دیگر قوا یعنی غضب و شهوت غالب و پیروز باشد و نفس از مبارزه با آنها در حالت آرامش باشد، در این موقعیت به آن نفس مطمئنه گویند.<ref>نراقی، جامع السعادات، ج۱، ص۶۳</ref> |
| + | |||
| + | === نفس لوامه === | ||
| + | قرآن برای حالت سرزنشگر بودن نفس (همان چیزی که معمولاً با كلمه «وجدان» از آن یاد میشود) از واژهٔ «نفس لوّامه» استفاده میکند: «وَ لا أُقْسِمُ بِالنَّفْسِ اللَّوَّامَةِ»؛ سوگند به نفس لوامه.<ref>آیه ۲ سوره قیامت</ref> در این حالت، انسان پس از خطا پشیمان میشود و درونش او را ملامت میکند. این حالت نشانهٔ بیداری [[فطرت]] است، هرچند هنوز با گناه درگیر است. | ||
| + | |||
| + | === نفس اماره === | ||
| + | '''نفس اماره''' حالتی از نفس است که پیوسته انسان را به بدیها فرمان میدهد. خداوند در داستان [[حضرت یوسف]] (ع) از زبان همسر عزیز مصر میفرماید: «إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ».<ref>آیه ۵۳ سوره یوسف</ref> در این حالت، شهوت و غضب بر عقل چیره میشوند و انسان بدون آنکه مبارزهای کند، اسیر خواهشهای نفسانی میگردد.<ref>جامع السعادات، ج۱، ص۶۳</ref> قرآن از این مرحله به خودفراموشی تعبیر کرده است: «وَ لا تَكُونُوا كَالَّذينَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنْساهُمْ أَنْفُسَهُمْ».<ref>آیه ۱۹ سوره حشر</ref> و نیز زیانکاری اخروی را نتیجهٔ پیروی از نفس اماره میداند.<ref>آیه ۱۵ سوره زمر</ref> این نفس، دشمنی پنهان است (بر خلاف [[شیطان]] که دشمن آشکار است<ref>آیه ۱۶۸ سوره بقره، آیه ۲۰۸ سوره بقره، آیه ۱۴۲ سوره انعام</ref>) و نیرنگهایش تنها با رحمت الهی قابل رهایی است.<ref>آیه ۵۳ سوره یوسف</ref> | ||
| + | |||
| + | از آنجا که خداوند دو گرایش فجور و [[تقوا]] را در سرشت انسان به ودیعه نهاده است،<ref>آیه ۸ سوره شمس</ref> مبارزه با نفس اماره «[[جهاد اکبر]]» نام گرفته است. «کشتن نفس» در متون دینی به معنای سرکوب خواستهها نیست، بلکه تعدیل و هدایت صحیح آنهاست؛ عبادات نیز برای همین منظور تشریع شدهاند. انسان تا زمانی که حقیقت برتر وجود خود را نشناسد، نمیتواند از اسارت نفس اماره رهایی یابد. از این رو همواره به تفکر، همنشینی با نیکان و مراجعه به درون خویش برای تشخیص خوب از بد سفارش شده است. | ||
| + | |||
| + | == نفس در روایات == | ||
| + | در احادیث معصومان (ع) دو دسته روایت دربارهٔ نفس دیده میشود: دستهای نفس را گوهری گرانبها و شخصیت معنوی انسان معرفی میکنند و بر شناخت و پاسداری از آن تأکید میورزند؛ دسته دیگر نفس را دشمنترین دشمن انسان و بزرگترین مانع تکامل میشمارند. این دو نگاه متناقض نیستند، زیرا دستهٔ دوم اشاره به نفس اماره دارد — آن حالت از نفس که انسان را به بدی فرمان میدهد — نه به حقیقت ملکوتی و اصلی انسان. | ||
| + | |||
| + | === تکریم نفس انسان و بیان اهمیت [[خودشناسی]] === | ||
| + | [[پیامبر اکرم]] (ص) میفرماید: «مَنْ عَرَفَ نَفْسَهُ فَقَدْ عَرَفَ رَبَّهُ».<ref>بحار الأنوار، ج۲، ص۳۲</ref> این حدیث نشان میدهد که نفس چنان شرافت و جایگاهی دارد که شناخت آن، همسنگ شناخت خداوند است. [[امام علی]] (ع) دربارهٔ ارزش نفس میفرماید: «إِنَّ النَّفْسَ لَجَوْهَرَةٌ ثَمِينَةٌ مَنْ صَانَهَا رَفَعَهَا وَ مَنِ ابْتَذَلَهَا وَضَعَهَا»؛ نفس گوهری گرانبهاست؛ هرکس از آن پاسداری کند به کمال میرسد و هرکس آن را در امور پست به کار گیرد، سقوط میکند.<ref>غرر الحکم، ص۲۳۱-۲۳۲</ref> نیز میفرماید: «خَلَقَ الْإِنْسَانَ ذَا نَفْسٍ نَاطِقَةٍ إِنْ زَكَّاهَا بِالْعِلْمِ وَ الْعَمَلِ فَقَدْ شَابَهَتْ جَوَاهِرَ أَوَائِلَ»؛ خدا انسان را دارای نفس متفکری آفرید که اگر با علم و عمل [[تزکیه]] شود، همانند موجودات ملکوتی میگردد.<ref>همان، ص۲۳۱</ref> | ||
| + | |||
| + | در این دسته از روایات، «نفس» همان شخصیت و حقیقت اصلی انسان است که با اختیار و عمل خود میتواند به بالاترین درجات قرب الهی نائل شود. | ||
| + | |||
| + | === نکوهش نفس اماره به عنوان دشمن انسان === | ||
| + | دسته دوم روایات، نفس را مذمت کرده و از آن به عنوان بزرگترین دشمن انسان یاد میکنند. [[پیامبر اکرم]] (ص) میفرماید: «أَعْدَى عَدُوِّكَ نَفْسُكَ الَّتِي بَيْنَ جَنْبَيْكَ»؛ دشمنترین دشمن تو، همان نفسی است که میان دو پهلویت قرار دارد.<ref>پاینده، نهج الفصاحة، ص۲۲۰</ref> [[امام علی]] (ع) نیز میفرماید: «نَفْسُكَ أَقْرَبُ أَعْدَائِكَ إِلَيْكَ»؛ نفس تو نزدیکترین دشمن توست.<ref>آمدی، تصنیف غرر الحکم، ص۲۳۹</ref> و نیز میفرماید: «نفس اماره مانند فرد منافق، تملق انسان را میگوید و در قالب دوست جلوه میکند تا بر انسان مسلط شود و او را به مراحل ناشایست وارد کند.»<ref>دیلمی، إرشاد القلوب، ج۱، ص۹۸</ref> در روایت دیگر، [[امام علی]] (ع) مؤمن را چنین توصیف میکند: «مؤمن همواره در هر صبحگاه و شامگاه به نفس خود بدگمان است.»<ref>دیلمی، إرشاد القلوب، ج۱، ص۹۸</ref> | ||
| + | |||
| + | === جهاد با نفس اماره === | ||
| + | یکی از تعابیری که در روایات وجود دارد تعبیر «جهاد با نفس» است که منظور از آن جهاد با نفس اماره است. در حدیث معروفی، [[پیامبر اکرم]] (ص) گروهی را که از جهاد بازگشته بودند اینگونه خطاب قرار داد: «آفرین بر گروهی که جهاد اصغر را انجام دادند، ولی وظیفهٔ [[جهاد اکبر]] بر دوش آنها باقی است.» عرض کردند: ای رسول خدا، جهاد اکبر چیست؟ فرمود: «جهاد با نفس.»<ref>وسائل الشیعة، ج۱۱، ص۱۲۴</ref> | ||
| + | |||
| + | [[امام علی]] (ع) نیز میفرماید: «الْمُجَاهِدُ مَنْ جَاهَدَ نَفْسَهُ»؛ مجاهد واقعی کسی است که با هوسهای سرکش نفس خود بجنگد.<ref>همان</ref> و [[پیامبر اکرم]] (ص) فرمود: «برترین جهاد، جهاد با نفسی است که میان دو پهلوی تو قرار دارد.»<ref>بحار الأنوار، ج۶۷، ص۶۵</ref> | ||
| − | + | اما جهاد با نفس مورد نظر روایات ترک لذتهای دنیا و سرکوب تمایلات جسمانی نیست چرا که خداوند نعمتهای دنیا را برای بهرهمندی انسان آفریده است: «هُوَ الَّذِي خَلَقَ لَكُمْ مَا فِي الْأَرْضِ جَمِيعًا».<ref>آیه ۲۹ سوره بقره</ref> در آیهٔ دیگر میفرماید: «قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِينَةَ اللَّهِ الَّتِي أَخْرَجَ لِعِبَادِهِ وَ الطَّيِّبَاتِ مِنَ الرِّزْقِ».<ref>آیه ۳۲ سوره اعراف</ref> بنابراین جهاد با نفس به معنای محرومیت از نعمتهای حلال نیست. بلکه حقیقت جهاد، مهار کردن و تعدیل خواستههای نفسانی در چارچوب عقل و شرع است. [[پیامبر اکرم]] (ص) خود فرمود: «چه میشود گروهی از یاران مرا که ترک گوشت و بوی خوش و زن کردهاند! همانا من خودم هم گوشت میخورم و هم بوی خوش استعمال میکنم و هم از همسرم بهره میگیرم. هر کس از روش من اعراض کند، از من نیست.»<ref>محمدی ریشهری، حکمت نامه پیامبر اعظم، ج۵، ص۵۴۳</ref> و نیز توصیه فرمود: «برای دنیایت چنان کار کن که گویی تا ابد زنده خواهی ماند و برای آخرتت چنان کار کن که گویی همین فردا میمیری.»<ref>همان، ص۵۴۵</ref> | |
| − | + | اسلام نه آزادی افسارگسیختهٔ امیال را میپذیرد و نه سرکوب و تعطیل نیازهای طبیعی را. جهاد با نفس، همان راه میانه و اعتدالی است که انسان را از اسارت نفس اماره رهایی میبخشد و به مقام قرب الهی نائل میکند. | |
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | + | == پانویس == | |
| + | <references /> | ||
| − | *حکمت | + | == منابع == |
| − | * | + | * ابن سینا، حسین بن عبدالله، «النجاة من الغرق فی بحر الضلالات»، تصحیح محمدتقی دانشپژوه، تهران، دانشگاه تهران، ۱۳۶۴ش. |
| + | * ابن سینا، حسین بن عبدالله، «الشفاء - الهیات»، تصحیح حسن زاده آملی، قم، بوستان کتاب، ۱۳۸۳ش. | ||
| + | * ابن سینا، حسین بن عبدالله، «الشفاء - طبیعیات - نفس»، تصحیح حسن زاده آملی، قم، بوستان کتاب، ۱۳۸۳ش. | ||
| + | * ابن سینا، حسین بن عبدالله، «الشفاء - طبیعیات»، به تحقیق سعید زاید، قم، مرعشی نجفی، ۱۴۰۴ق. | ||
| + | * ابن منظور، محمد بن مکرم، «لسان العرب»، تحقیق و تصحیح میر دامادی، جمال الدین، بیروت، دار الفکر للطباعة و النشر و التوزيع - دار صادر، چاپ سوم، ۱۴۱۴ق. | ||
| + | * آمدی، عبدالواحد بن محمد، «تصنيف غرر الحكم و درر الكلم»، محقق / مصحح: درايتى، مصطفى، قم، دفتر تبليغات، چاپ اول، ۱۳۶۶ش. | ||
| + | * آمدی، عبدالواحد بن محمد، «غرر الحکم»، مصحح: رجایی، مهدی، قم، دار الکتاب الإسلامي، ۱۴۱۰ق. | ||
| + | * پاينده، ابو القاسم، «نهج الفصاحة»، تهران، نشر دنياى دانش، چاپ چهارم، ۱۳۸۲ش. | ||
| + | * حر عاملی، محمد بن حسن، «وسائل الشیعة»، قم، مؤسسة آل البیت علیهم السلام، ۱۴۰۹ق. | ||
| + | * خواجه نصیرالدین طوسی، محمد بن محمد، «تلخیص المحصل»، تصحیح عبدالله نورانی، تهران، مؤسسه مطالعات اسلامی، ۱۳۵۹ش. | ||
| + | * ديلمى، حسن بن محمد، «إرشاد القلوب إلى الصواب»، قم، نشر الشريف الرضي، چاپ اول، ۱۴۱۲ق. | ||
| + | * راغب اصفهانى، حسين بن محمد، «مفردات ألفاظ القرآن»، تحقیق و تصحیح داوودى، صفوان عدنان، بیروت، دار القلم - الدار الشامية، ۱۴۱۲ق. | ||
| + | * طباطبایی، سید محمد حسین، «الميزان فی تفسیر القرآن»، قم، دفتر انتشارات اسلامى جامعه مدرسين حوزه علميه، چاپ پنجم، ۱۴۱۷ق. | ||
| + | * طباطبایی، سید محمدحسین، «نهایة الحکمة»، تعلیق و تصحیح عباسعلی زارعی سبزواری، قم، مؤسسه نشر اسلامی، ۱۴۲۲ق. | ||
| + | * فراهيدى، خليل بن أحمد، «العین»، قم، نشر هجرت، چاپ دوم، ۱۴۰۹ق. | ||
| + | * محمدی ریشهری، محمد، «حکمت نامه پیامبر اعظم»، قم، مؤسسه علمی فرهنگی دار الحديث، سازمان چاپ و نشر، ۱۳۸۷ش. | ||
| + | * مجلسی، محمدباقر، «بحار الأنوار»، بیروت، دار إحياء التراث العربي، ۱۴۰۳ق. | ||
| + | * مصطفوى، حسن، «التحقيق في كلمات القرآن الكريم»، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، چاپ اول، ۱۳۶۸ش. | ||
| + | * ملاصدرا، صدرالدین محمد بن ابراهیم شیرازی، «المبدأ و المعاد»، تصحیح سید جلال الدین آشتیانی، تهران، انجمن حکمت و فلسفه ایران، ۱۳۵۴ش. | ||
| + | * ملاصدرا، صدرالدین محمد بن ابراهیم شیرازی، «الشواهد الربوبیة فی المناهج السلوکیة»، تصحیح سید جلال الدین آشتیانی، مشهد، المرکز الجامعی للنشر، ۱۳۶۰ش. | ||
| + | * ملاصدرا، صدرالدین محمد بن ابراهیم شیرازی، «الحکمة المتعالیة فی الأسفار العقلیة الأربعة» (۹ جلد)، بیروت، دار إحیاء التراث العربی. | ||
| + | * نراقی، مهدی بن ابی ذر، «جامع السعادات»، مصحح: کلانتر، محمد؛ مقدمهنویس: مظفر، محمد رضا، بیروت، مؤسسة الأعلمي للمطبوعات. | ||
| + | [[رده:واژگان قرآنی]] | ||
[[رده:کلیات اخلاق]] | [[رده:کلیات اخلاق]] | ||
[[رده:انسان]] | [[رده:انسان]] | ||
| − | [[رده: | + | [[رده:فلسفه]] |
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
نسخهٔ کنونی تا ۷ ژوئن ۲۰۲۶، ساعت ۱۸:۴۶
نفس در لغت به معنای ذات و حقیقت هر چیز و خودِ یک چیز است که برای تأکید به کار میرود. در اصطلاح فرهنگ دینی، کلمۀ «نفس» در قالب ترکیب روح و جسد به عنوان شخص انسان یا نفس انسان به کار رفته است.
در فلسفه اسلامی، نفس جوهری غیرمادی، مجرد و جاودان است که با بدن رابطۀ تدبیری دارد. برهانهایی چون «انسان معلق» (ابن سینا)، «وحدت ادراک» و «ادراک کلیات» بر تجرد نفس اقامه شده است.
در قرآن سه حالت برای نفس بیان شده: «نفس مطمئنه» (آرامیافته و به مقام رضای الهی رسیده)، «نفس لوامه» (وجدان بیدار و سرزنشگر)، و «نفس اماره» (فرماندهنده به بدی و دشمن پنهان انسان).
از نظر روایات اسلامی نفس گوهری گرانبها و شخصیت معنوی انسان معرفی شده و خودشناسی (حدیث «مَنْ عَرَفَ نَفْسَهُ فَقَدْ عَرَفَ رَبَّهُ») کلید خداشناسی و سعادت شمرده شده است. همچنین در روایات انسان مومن به مبارزه با نفس اماره «جهاد اکبر» فراخوانده شده است.
نَفْس در لغت
نفس در لغت به معنای ذات و حقیقت هر چیز و خود یک چیز است که برای تأکید به کار میبرند.[۱] در اصطلاح فرهنگ دینی، کلمه نفس در قالب ترکیب روح و جسد به عنوان شخص انسان یا نفس انسان به کار رفته است.[۲]
نفس در فلسفه
پیدایش نفس (حدوث نفس)
دیدگاه پذیرفته شده در فلسفه امروز نظر ملاصدرا است که معتقد است نفس در لحظهٔ پیدایش، وجودی وابسته به ماده دارد (یعنی بدون ماده حادث نمیشود)، اما همین نفس با حرکت جوهری تدریجاً از ماده مجرد میگردد و به مرتبهٔ تجرد عقلی میرسد.[۳]
اثبات وجود نفس (براهین عقلی)
فلاسفه اسلامی برای اثبات نفس به عنوان حقیقتی غیرمادی و متمایز از بدن، براهین متعددی اقامه کردهاند:
۱. برهان «انسان معلق» (ابن سینا): اگر انسان را در حالی تصور کنیم که از تمام احساسات بدنی و اشیای بیرونی قطع شده باشد (مثلاً معلق در فضا با چشم بسته)، باز هم «منِ» خود را به عنوان موجودی که هستی دارد، درک میکند. این درک که وابسته به هیچ عضو حسی نیست، گواهی بر وجود حقیقتی به نام «نفس» است.[۴]
۲. برهان «وحدت ادراک»: انسان با یک «من» واحد، امور مختلف (رنگ، بو، صدا، لذت و رنج) را در یک لحظه درک میکند. اگر نفس پدیدهای مادی بود، باید هر ادراک توسط بخش جداگانهای از بدن صورت گیرد و وحدت میان آنها قابل توضیح نبود. بنابراین یک جوهر غیرمادی و ساده به نام نفس وجود دارد.[۵]
۳. ادراک کلیات: نفس انسان قادر به درک مفاهیم کلی (مانند انسانیت، عدالت، حقیقت) است. کلیات نه مکان دارند، نه زمان و نه ویژگی مادی. ادراک چنین مفاهیمی تنها توسط موجودی مجرد ممکن است، نه توسط اعضای حسی و مادی بدن.[۶]
بقای نفس در فلسفه اسلامی
فیلسوفان مسلمان بر جاودانگی نفس اتفاق نظر دارند. استدلال اساسی: هر چیزی که فاسد میشود، یا جوهر مادی است و یا عرض وابسته به ماده. نفس جوهر مجرد است و ویژگیهای ماده (تجزیه، تغییر مکان، فساد) را ندارد. بنابراین مرگ که فساد ترکیب بدنی است، تأثیری در حقیقت مجرد نفس ندارد.[۷][۸]
دربارهٔ نحوهٔ بقا دو دیدگاه وجود دارد:
- ابن سینا: نفس پس از مرگ به تجرد عقلی محض میرسد و کاملاً از ماده رها میشود.[۹] نقد این نظریه دشواری تبیین «معاد جسمانی» است.
- ملاصدرا: با نظریهٔ «تجرد برزخی» معتقد است نفس در عالم پس از مرگ، در «بدن مثالی» قرار میگیرد که متناسب با اعمال و ملکات اخلاقی انسان شکل میگیرد.[۱۰][۱۱]
مباحث دیگر در مورد نفس
قوای نفس (مراتب): نفس انسانی دارای قوا و مراتبی است: نفس نباتی (غاذیه): مسئول تغذیه، رشد و تولید مثل؛ نفس حیوانی: مسئول احساس (حواس ظاهر و باطن) و حرکت ارادی (شهوت و غضب)؛ نفس ناطقه (انسانی): قوه عاقله که خاص انسان است و او را قادر به تفکر و ادراک کلیات میکند.[۱۲][۱۳] ملاصدرا این قوا را مراتب وجودی نفس (نه امور جدای از آن) میداند.[۱۴]
رابطهٔ نفس و بدن:
- ابن سینا: رابطهٔ «صورت با ماده» دارد؛ نفس صورت (کمال) و بدن ماده (قابلیت) است. اما نفس در ذات خود مجرد و مستقل است.[۱۵]
- ملاصدرا: نفس و بدن دو جوهر جدا نیستند، بلکه دو مرتبه از یک حقیقت واحد هستند. بدن مرتبهٔ نازل و ظاهر نفس است و نفس مرتبهٔ عالی و باطن بدن.[۱۶][۱۷]
ابطال تناسخ: فلاسفه اسلامی تناسخ (انتقال نفس پس از مرگ به بدنی دیگر در همین جهان) را به دلایل عقلی باطل میدانند. از جمله: هر نفسی تعلق ذاتی به بدن خاص خود دارد؛ انتقال به بدن دیگر موجب اختلال در نظام علت و معلول و هدفمندی خلقت میشود.[۱۸][۱۹]
نفس در قرآن
کاربردهای قرآنی «نفس»
قرآن کریم واژهٔ «نفس» را در سه معنای اصلی به کار برده است:
۱. ذات و حقیقت اشیا؛ مانند آیهٔ «تَعْلَمُ ما فی نَفْسی وَ لا أَعْلَمُ ما فی نَفْسِکَ».[۲۰]
۲. روح مجرد؛ مانند «اللَّهُ یَتَوَفَّى الْأَنْفُسَ حینَ مَوْتِها».[۲۱]
۳. شخص انسان (مرکب از جسم و روح)؛ مانند «خَلَقَکُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ».[۲۲]
همچنین خداوند در قرآن سه حالت یا شأن برای نفس برمیشمارد که هر انسان بسته به ایمان و عمل خود ممکن است در یکی از آنها باشد.
نفس مطمئنه
قرآن كريم، گاهى نفس را به صفت «مطمئنّه» مىخواند و مىفرمايد: «يا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ارْجِعي إِلى رَبِّكِ راضِيَةً مَرْضِيَّة»؛ اى نفس مطمئنّه، خشنود و خداپسند به سوى پروردگارت بازگرد.[۲۳] در توضیح نفس مطمئنه گفتهاند: هرگاه حال نفس به گونهای باشد که قوه عقل بر دیگر قوا یعنی غضب و شهوت غالب و پیروز باشد و نفس از مبارزه با آنها در حالت آرامش باشد، در این موقعیت به آن نفس مطمئنه گویند.[۲۴]
نفس لوامه
قرآن برای حالت سرزنشگر بودن نفس (همان چیزی که معمولاً با كلمه «وجدان» از آن یاد میشود) از واژهٔ «نفس لوّامه» استفاده میکند: «وَ لا أُقْسِمُ بِالنَّفْسِ اللَّوَّامَةِ»؛ سوگند به نفس لوامه.[۲۵] در این حالت، انسان پس از خطا پشیمان میشود و درونش او را ملامت میکند. این حالت نشانهٔ بیداری فطرت است، هرچند هنوز با گناه درگیر است.
نفس اماره
نفس اماره حالتی از نفس است که پیوسته انسان را به بدیها فرمان میدهد. خداوند در داستان حضرت یوسف (ع) از زبان همسر عزیز مصر میفرماید: «إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ».[۲۶] در این حالت، شهوت و غضب بر عقل چیره میشوند و انسان بدون آنکه مبارزهای کند، اسیر خواهشهای نفسانی میگردد.[۲۷] قرآن از این مرحله به خودفراموشی تعبیر کرده است: «وَ لا تَكُونُوا كَالَّذينَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنْساهُمْ أَنْفُسَهُمْ».[۲۸] و نیز زیانکاری اخروی را نتیجهٔ پیروی از نفس اماره میداند.[۲۹] این نفس، دشمنی پنهان است (بر خلاف شیطان که دشمن آشکار است[۳۰]) و نیرنگهایش تنها با رحمت الهی قابل رهایی است.[۳۱]
از آنجا که خداوند دو گرایش فجور و تقوا را در سرشت انسان به ودیعه نهاده است،[۳۲] مبارزه با نفس اماره «جهاد اکبر» نام گرفته است. «کشتن نفس» در متون دینی به معنای سرکوب خواستهها نیست، بلکه تعدیل و هدایت صحیح آنهاست؛ عبادات نیز برای همین منظور تشریع شدهاند. انسان تا زمانی که حقیقت برتر وجود خود را نشناسد، نمیتواند از اسارت نفس اماره رهایی یابد. از این رو همواره به تفکر، همنشینی با نیکان و مراجعه به درون خویش برای تشخیص خوب از بد سفارش شده است.
نفس در روایات
در احادیث معصومان (ع) دو دسته روایت دربارهٔ نفس دیده میشود: دستهای نفس را گوهری گرانبها و شخصیت معنوی انسان معرفی میکنند و بر شناخت و پاسداری از آن تأکید میورزند؛ دسته دیگر نفس را دشمنترین دشمن انسان و بزرگترین مانع تکامل میشمارند. این دو نگاه متناقض نیستند، زیرا دستهٔ دوم اشاره به نفس اماره دارد — آن حالت از نفس که انسان را به بدی فرمان میدهد — نه به حقیقت ملکوتی و اصلی انسان.
تکریم نفس انسان و بیان اهمیت خودشناسی
پیامبر اکرم (ص) میفرماید: «مَنْ عَرَفَ نَفْسَهُ فَقَدْ عَرَفَ رَبَّهُ».[۳۳] این حدیث نشان میدهد که نفس چنان شرافت و جایگاهی دارد که شناخت آن، همسنگ شناخت خداوند است. امام علی (ع) دربارهٔ ارزش نفس میفرماید: «إِنَّ النَّفْسَ لَجَوْهَرَةٌ ثَمِينَةٌ مَنْ صَانَهَا رَفَعَهَا وَ مَنِ ابْتَذَلَهَا وَضَعَهَا»؛ نفس گوهری گرانبهاست؛ هرکس از آن پاسداری کند به کمال میرسد و هرکس آن را در امور پست به کار گیرد، سقوط میکند.[۳۴] نیز میفرماید: «خَلَقَ الْإِنْسَانَ ذَا نَفْسٍ نَاطِقَةٍ إِنْ زَكَّاهَا بِالْعِلْمِ وَ الْعَمَلِ فَقَدْ شَابَهَتْ جَوَاهِرَ أَوَائِلَ»؛ خدا انسان را دارای نفس متفکری آفرید که اگر با علم و عمل تزکیه شود، همانند موجودات ملکوتی میگردد.[۳۵]
در این دسته از روایات، «نفس» همان شخصیت و حقیقت اصلی انسان است که با اختیار و عمل خود میتواند به بالاترین درجات قرب الهی نائل شود.
نکوهش نفس اماره به عنوان دشمن انسان
دسته دوم روایات، نفس را مذمت کرده و از آن به عنوان بزرگترین دشمن انسان یاد میکنند. پیامبر اکرم (ص) میفرماید: «أَعْدَى عَدُوِّكَ نَفْسُكَ الَّتِي بَيْنَ جَنْبَيْكَ»؛ دشمنترین دشمن تو، همان نفسی است که میان دو پهلویت قرار دارد.[۳۶] امام علی (ع) نیز میفرماید: «نَفْسُكَ أَقْرَبُ أَعْدَائِكَ إِلَيْكَ»؛ نفس تو نزدیکترین دشمن توست.[۳۷] و نیز میفرماید: «نفس اماره مانند فرد منافق، تملق انسان را میگوید و در قالب دوست جلوه میکند تا بر انسان مسلط شود و او را به مراحل ناشایست وارد کند.»[۳۸] در روایت دیگر، امام علی (ع) مؤمن را چنین توصیف میکند: «مؤمن همواره در هر صبحگاه و شامگاه به نفس خود بدگمان است.»[۳۹]
جهاد با نفس اماره
یکی از تعابیری که در روایات وجود دارد تعبیر «جهاد با نفس» است که منظور از آن جهاد با نفس اماره است. در حدیث معروفی، پیامبر اکرم (ص) گروهی را که از جهاد بازگشته بودند اینگونه خطاب قرار داد: «آفرین بر گروهی که جهاد اصغر را انجام دادند، ولی وظیفهٔ جهاد اکبر بر دوش آنها باقی است.» عرض کردند: ای رسول خدا، جهاد اکبر چیست؟ فرمود: «جهاد با نفس.»[۴۰]
امام علی (ع) نیز میفرماید: «الْمُجَاهِدُ مَنْ جَاهَدَ نَفْسَهُ»؛ مجاهد واقعی کسی است که با هوسهای سرکش نفس خود بجنگد.[۴۱] و پیامبر اکرم (ص) فرمود: «برترین جهاد، جهاد با نفسی است که میان دو پهلوی تو قرار دارد.»[۴۲]
اما جهاد با نفس مورد نظر روایات ترک لذتهای دنیا و سرکوب تمایلات جسمانی نیست چرا که خداوند نعمتهای دنیا را برای بهرهمندی انسان آفریده است: «هُوَ الَّذِي خَلَقَ لَكُمْ مَا فِي الْأَرْضِ جَمِيعًا».[۴۳] در آیهٔ دیگر میفرماید: «قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِينَةَ اللَّهِ الَّتِي أَخْرَجَ لِعِبَادِهِ وَ الطَّيِّبَاتِ مِنَ الرِّزْقِ».[۴۴] بنابراین جهاد با نفس به معنای محرومیت از نعمتهای حلال نیست. بلکه حقیقت جهاد، مهار کردن و تعدیل خواستههای نفسانی در چارچوب عقل و شرع است. پیامبر اکرم (ص) خود فرمود: «چه میشود گروهی از یاران مرا که ترک گوشت و بوی خوش و زن کردهاند! همانا من خودم هم گوشت میخورم و هم بوی خوش استعمال میکنم و هم از همسرم بهره میگیرم. هر کس از روش من اعراض کند، از من نیست.»[۴۵] و نیز توصیه فرمود: «برای دنیایت چنان کار کن که گویی تا ابد زنده خواهی ماند و برای آخرتت چنان کار کن که گویی همین فردا میمیری.»[۴۶]
اسلام نه آزادی افسارگسیختهٔ امیال را میپذیرد و نه سرکوب و تعطیل نیازهای طبیعی را. جهاد با نفس، همان راه میانه و اعتدالی است که انسان را از اسارت نفس اماره رهایی میبخشد و به مقام قرب الهی نائل میکند.
پانویس
- ↑ راغب اصفهانی، مفردات ألفاظ القرآن، ج۷، ص۸۱۸؛ ابن منظور، لسان العرب، ج۶، ص۲۳۳؛ فراهیدی، العین، ج۷، ص۲۷۰
- ↑ مصطفوی، التحقيق فی كلمات القرآن الكريم، ج۱۲، ص۱۹۷؛ طباطبایی، المیزان، ج۱۴، ص۲۸۵
- ↑ ملاصدرا، «الحکمة المتعالیة فی الأسفار العقلیة الأربعة»، ج۸، ص۳۴۵
- ↑ ابنسینا، «الشفاء - طبیعیات - نفس»، تصحیح حسن زاده آملی، قم: بوستان کتاب، ۱۳۸۳، ص۳۲-۳۳
- ↑ خواجه نصیرالدین طوسی، «تلخیص المحصل»، تصحیح عبدالله نورانی، تهران: مؤسسه مطالعات اسلامی، ۱۳۵۹
- ↑ علامه طباطبایی، «نهایة الحکمة»، تعلیق و تصحیح عباسعلی زارعی سبزواری، قم: مؤسسه نشر اسلامی، ۱۴۲۲ق، مرحله۱۲، فصل۳
- ↑ ابن سینا، «الشفاء - الهیات»، مقاله نهم، فصل۷
- ↑ ملاصدرا، «اسفار»، ج۹، ص۱۳۰
- ↑ ابنسینا، «النجاة»، ص۳۰۱
- ↑ ملاصدرا، «اسفار»، ج۹، ص۱۳۵-۱۴۰
- ↑ ملاصدرا، «المبدأ و المعاد»، ص۲۴۰
- ↑ علامه طباطبایی، «نهایة الحکمة»، مرحله۱۱، فصل۴
- ↑ ابن سینا، «شفاء - نفس»، مقاله اول، فصل۵
- ↑ ملاصدرا، «اسفار»، ج۸، ص۲۸۹
- ↑ ابنسینا، «شفاء - نفس»، مقاله اول، فصل۱
- ↑ ملاصدرا، «اسفار»، ج۸، ص۳۴۸
- ↑ ملاصدرا، «الشواهد الربوبیة»، المنهج الثانی، الشاهد الثالث
- ↑ ابن سینا، «شفاء - الهیات»، مقاله نهم، فصل۵
- ↑ ملاصدرا، «اسفار»، ج۹، ص۴۰
- ↑ آیه ۱۱۶ سوره مائده
- ↑ آیه ۴۲ سوره زمر
- ↑ آیه ۱ سوره نساء
- ↑ آیه ۲۷-۲۸ سوره فجر
- ↑ نراقی، جامع السعادات، ج۱، ص۶۳
- ↑ آیه ۲ سوره قیامت
- ↑ آیه ۵۳ سوره یوسف
- ↑ جامع السعادات، ج۱، ص۶۳
- ↑ آیه ۱۹ سوره حشر
- ↑ آیه ۱۵ سوره زمر
- ↑ آیه ۱۶۸ سوره بقره، آیه ۲۰۸ سوره بقره، آیه ۱۴۲ سوره انعام
- ↑ آیه ۵۳ سوره یوسف
- ↑ آیه ۸ سوره شمس
- ↑ بحار الأنوار، ج۲، ص۳۲
- ↑ غرر الحکم، ص۲۳۱-۲۳۲
- ↑ همان، ص۲۳۱
- ↑ پاینده، نهج الفصاحة، ص۲۲۰
- ↑ آمدی، تصنیف غرر الحکم، ص۲۳۹
- ↑ دیلمی، إرشاد القلوب، ج۱، ص۹۸
- ↑ دیلمی، إرشاد القلوب، ج۱، ص۹۸
- ↑ وسائل الشیعة، ج۱۱، ص۱۲۴
- ↑ همان
- ↑ بحار الأنوار، ج۶۷، ص۶۵
- ↑ آیه ۲۹ سوره بقره
- ↑ آیه ۳۲ سوره اعراف
- ↑ محمدی ریشهری، حکمت نامه پیامبر اعظم، ج۵، ص۵۴۳
- ↑ همان، ص۵۴۵
منابع
- ابن سینا، حسین بن عبدالله، «النجاة من الغرق فی بحر الضلالات»، تصحیح محمدتقی دانشپژوه، تهران، دانشگاه تهران، ۱۳۶۴ش.
- ابن سینا، حسین بن عبدالله، «الشفاء - الهیات»، تصحیح حسن زاده آملی، قم، بوستان کتاب، ۱۳۸۳ش.
- ابن سینا، حسین بن عبدالله، «الشفاء - طبیعیات - نفس»، تصحیح حسن زاده آملی، قم، بوستان کتاب، ۱۳۸۳ش.
- ابن سینا، حسین بن عبدالله، «الشفاء - طبیعیات»، به تحقیق سعید زاید، قم، مرعشی نجفی، ۱۴۰۴ق.
- ابن منظور، محمد بن مکرم، «لسان العرب»، تحقیق و تصحیح میر دامادی، جمال الدین، بیروت، دار الفکر للطباعة و النشر و التوزيع - دار صادر، چاپ سوم، ۱۴۱۴ق.
- آمدی، عبدالواحد بن محمد، «تصنيف غرر الحكم و درر الكلم»، محقق / مصحح: درايتى، مصطفى، قم، دفتر تبليغات، چاپ اول، ۱۳۶۶ش.
- آمدی، عبدالواحد بن محمد، «غرر الحکم»، مصحح: رجایی، مهدی، قم، دار الکتاب الإسلامي، ۱۴۱۰ق.
- پاينده، ابو القاسم، «نهج الفصاحة»، تهران، نشر دنياى دانش، چاپ چهارم، ۱۳۸۲ش.
- حر عاملی، محمد بن حسن، «وسائل الشیعة»، قم، مؤسسة آل البیت علیهم السلام، ۱۴۰۹ق.
- خواجه نصیرالدین طوسی، محمد بن محمد، «تلخیص المحصل»، تصحیح عبدالله نورانی، تهران، مؤسسه مطالعات اسلامی، ۱۳۵۹ش.
- ديلمى، حسن بن محمد، «إرشاد القلوب إلى الصواب»، قم، نشر الشريف الرضي، چاپ اول، ۱۴۱۲ق.
- راغب اصفهانى، حسين بن محمد، «مفردات ألفاظ القرآن»، تحقیق و تصحیح داوودى، صفوان عدنان، بیروت، دار القلم - الدار الشامية، ۱۴۱۲ق.
- طباطبایی، سید محمد حسین، «الميزان فی تفسیر القرآن»، قم، دفتر انتشارات اسلامى جامعه مدرسين حوزه علميه، چاپ پنجم، ۱۴۱۷ق.
- طباطبایی، سید محمدحسین، «نهایة الحکمة»، تعلیق و تصحیح عباسعلی زارعی سبزواری، قم، مؤسسه نشر اسلامی، ۱۴۲۲ق.
- فراهيدى، خليل بن أحمد، «العین»، قم، نشر هجرت، چاپ دوم، ۱۴۰۹ق.
- محمدی ریشهری، محمد، «حکمت نامه پیامبر اعظم»، قم، مؤسسه علمی فرهنگی دار الحديث، سازمان چاپ و نشر، ۱۳۸۷ش.
- مجلسی، محمدباقر، «بحار الأنوار»، بیروت، دار إحياء التراث العربي، ۱۴۰۳ق.
- مصطفوى، حسن، «التحقيق في كلمات القرآن الكريم»، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، چاپ اول، ۱۳۶۸ش.
- ملاصدرا، صدرالدین محمد بن ابراهیم شیرازی، «المبدأ و المعاد»، تصحیح سید جلال الدین آشتیانی، تهران، انجمن حکمت و فلسفه ایران، ۱۳۵۴ش.
- ملاصدرا، صدرالدین محمد بن ابراهیم شیرازی، «الشواهد الربوبیة فی المناهج السلوکیة»، تصحیح سید جلال الدین آشتیانی، مشهد، المرکز الجامعی للنشر، ۱۳۶۰ش.
- ملاصدرا، صدرالدین محمد بن ابراهیم شیرازی، «الحکمة المتعالیة فی الأسفار العقلیة الأربعة» (۹ جلد)، بیروت، دار إحیاء التراث العربی.
- نراقی، مهدی بن ابی ذر، «جامع السعادات»، مصحح: کلانتر، محمد؛ مقدمهنویس: مظفر، محمد رضا، بیروت، مؤسسة الأعلمي للمطبوعات.




