شهادت (در فقه): تفاوت بین نسخه‌ها

از دانشنامه‌ی اسلامی
پرش به ناوبری پرش به جستجو
جز (احكام شهادت را به شهادت منتقل کرد)
 
(۶ نسخه‌ٔ میانی ویرایش شده توسط ۳ کاربر نشان داده نشده)
سطر ۱: سطر ۱:
==شهادت==
+
'''«شهادت»''' در لغت به معنای مشاهده‌کردن و حاضرشدن و خبردادن است؛ و در اصطلاح فقهی و حقوقی، «شهادت» به معنای گواهی دادن به چیزی از روی علم و یقین است، که یکی از دلایل اثبات دعوی در [[فقه]] و [[حقوق اسلامی]] می‌‎باشد.
  
«شهادت» در لغت، چند معنا دارد كه عبارت است از:
+
==معنای شهادت==
 +
«شهادت» در لغت به معنای حاضرشدن، مشاهده‌کردن، و خبردادن از روى قطع و یقین است. [[راغب اصفهانی]] در این مورد می گوید: «الشَّهَادَةُ‌ قول صادر عن عِلم حصل بمشاهدة بصيرة أو بصر».<ref>مفردات ألفاظ القرآن، ج۱، ص۴۶۵.</ref> «شهادت» سخن گفتن، از روى علم و آگاهى كه از مشاهده و بصيرت يا ديدن با چشم حاصل شده است صادر شود.
  
* 1- حاضرشدن؛ «شَهِدَالَمجْلِسَ»: در مجلس حاضر شد.
+
و [[ابن منظور]] آن را به معنای حاضر بودن و خبر قاطع دادن معنا کرده است: «شَهِدَه شُهوداً أَي حَضَره، فهو شاهدٌ. الشَّهادَة خَبرٌ قاطعٌ‌ تقولُ‌ منه: شَهِدَ الرجلُ‌ على كذا».<ref>لسان العرب، ج۳ ، ص۲۴۰.</ref>
  
* 2- مشاهده‌كردن؛ «شَهِدَالشَّىْ ءَ»: آن چيز را ديد و مشاهده كرد.
+
همچنین «شهادت» در اصطلاح فقهی و حقوقی، به معنای شاهد و ناظر چیزی بودن و گواهی دادن به چیزی از روی علم و یقین -به منظور تصدیق آن- است. در آیات متعددی از [[قرآن کریم]] به این مفهوم اشاره شده است:
 +
*{{متن قرآن|«يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذا تَدايَنْتُمْ بِدَيْنٍ إِلى‌ أَجَلٍ مُسَمًّى فَاكْتُبُوهُ... وَ '''اسْتَشْهِدُوا''' '''شَهِيدَيْنِ''' مِنْ رِجالِكُمْ فَإِنْ لَمْ يَكُونا رَجُلَيْنِ فَرَجُلٌ وَ امْرَأَتانِ مِمَّنْ تَرْضَوْنَ مِنَ '''الشُّهَداءِ''' أَنْ تَضِلَّ إِحْداهُما فَتُذَكِّرَ إِحْداهُمَا الْأُخْرى‌ وَ لا يَأْبَ '''الشُّهَداءُ''' إِذا ما دُعُوا وَ لا تَسْئَمُوا أَنْ تَكْتُبُوهُ صَغِيراً أَوْ كَبِيراً إِلى‌ أَجَلِهِ ذلِكُمْ أَقْسَطُ عِنْدَ اللَّهِ وَ أَقْوَمُ '''لِلشَّهادَةِ''' وَ أَدْنى‌ أَلَّا تَرْتابُوا إِلَّا أَنْ تَكُونَ تِجارَةً حاضِرَةً تُدِيرُونَها بَيْنَكُمْ فَلَيْسَ عَلَيْكُمْ جُناحٌ أَلَّا تَكْتُبُوها وَ '''أَشْهِدُوا''' إِذا تَبايَعْتُمْ وَ لا يُضَارَّ كاتِبٌ وَ لا '''شَهِيدٌ'''...»}}؛<ref>[[سوره بقره]]، ۲۸۲.</ref> اى كسانى كه ايمان آورده‌ايد! هنگامى كه بدهى مدّت دارى (بر أثر وام يا معامله) به يكديگر پيدا مى‌كنيد، آنرا بنويسيد... و دو نفر از مردان را (بر اين حقّ) شاهد بگيرد و اگر دو مرد نبودند، يك مرد و دو زن از گواهان، از كسانى كه مورد رضايت و اطمينان شما هستند (انتخاب كنيد) تا اگر يكى از آنان فراموش كرد، ديگرى به او يادآورى كند. و شهود نبايد به هنگامى كه آنها را (براى اداى شهادت) دعوت مى‌كنند خوددارى نمايند. و از نوشتن (بدهى‌هاى) كوچك يا بزرگِ مدّت‌دار، ملول نشويد (هر چه باشد بنويسيد،) اين در نزد خدا به عدالت نزديكتر و براى اداى شهادت استوارتر و براى جلوگيرى از شك و ترديد بهتر مى‌باشد، مگر اينكه تجارت و داد و ستد نقدى باشد كه در ميان خود دست به دست مى‌كنيد كه ايرادى بر شما نيست كه آنرا ننويسيد. و هنگامى كه خريد و فروش (نقدى) مى‌كنيد، (باز هم) شاهد بگيريد و نبايد به نويسنده و شاهد (به خاطر حقّگويى) زيانى برسد... .
  
* 3- خبردادن از روى قطع و يقين؛ از اين رو، مى گويند: شهادت عبارت است از اخبار جزمى و قطعى از حقى كه براى ديگران مى باشد.
+
*{{متن قرآن|«وَ إِنْ كُنتُمْ عَلَىٰ سَفَرٍ وَ لَمْ تَجِدُوا كَاتِبًا فَرِهَانٌ مَقْبُوضَةٌ فَإِنْ أَمِنَ بَعْضُكُمْ بَعْضًا فَلْيُؤَدِّ الَّذِي اؤْتُمِنَ أَمَانَتَهُ وَ لْيَتَّقِ اللَّهَ رَبَّهُ وَ لَا تَكْتُمُوا '''الشَّهَادَةَ''' وَ مَنْ يَكْتُمْهَا فَإِنَّهُ آثِمٌ قَلْبُهُ وَ اللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ عَلِيمٌ»}}؛<ref> [[سوره بقره]]، ۲۸۳.</ref> و اگر در سفر بودید و نویسنده ای [برای ثبت سند] نیافتید، وثیقه های دریافت شده [جایگزین سند و شاهد] است. و اگر یکدیگر را امین دانستید [وثیقه لازم نیست] پس باید کسی که امینش دانسته اند، امانتش را ادا کند. و از خدا پروردگار خود، پروا نماید و [شما ای شاهدان!] شهادت را پنهان نکنید و هر که آن را پنهان کند، یقیناً دلش گناهکار است؛ و خدا به آنچه انجام می دهید داناست.
  
شريعت مقدس [[اسلام]] در اين مورد، اصطلاح خاصى ندارد و «شهادت» را در همان معانى ياد شده به كار برده است.
+
*{{متن قرآن|«فَإِذَا بَلَغْنَ أَجَلَهُنَّ فَأَمْسِكُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ أَوْ فَارِقُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ وَ '''أَشْهِدُوا''' ذَوَيْ عَدْلٍ مِنكُمْ وَ أَقِيمُوا '''الشَّهَادَةَ''' لِلَّهِ...»}}؛<ref> [[سوره طلاق]]، ۲.</ref> پس چون به پايان مدّت عدّه نزديك شدند، يا به طرز شايسته و پسنديده‌اى نگاهشان داريد و يا به طرز شايسته‌اى از آنان جدا شويد و (هنگام طلاق) دو شاهد عادل از ميان خود به گواه گيريد و گواهى را براى خدا به پا داريد...».
  
'''شروط اعتبار شهادت'''
+
لازم به ذکر است که «شَهادت» در زبان عرفی، معنا و کاربرد مشهور دیگری نیز دارد و آن، کشته شدن در راه خدای تعالی است؛ «[[شهادت در راه خدا]]».
 +
==شروط اعتبار شهادت==
  
در اسلام، شهادت شاهدى براى قاضى اعتبار دارد كه داراى شروط ذيل باشد:
+
در [[اسلام]]، شهادت شاهدى براى قاضى اعتبار دارد که داراى شروط ذیل باشد:
  
* 1- بلوغ: گواهى كودكى كه به حد تكليف نرسيده باشد قبول نيست، مگر گواهى پسرى كه ده سال داشته باشد، آن هم در مورد قتل و جرح كه قبولى آن محتمل است.
+
*۱- [[بلوغ‌|بلوغ]]: گواهى کودکى که به حد [[تکلیف|تکلیف]] نرسیده باشد قبول نیست، مگر گواهى پسرى که ده سال داشته باشد، آن هم در مورد قتل و جرح که قبولى آن محتمل است.
  
* 2- عقل: گواهى ديوانه مورد قبول نيست، همچنين كسى كه سهو يا نسيان و فراموشى و امثال آن بر او غلبه دارد.
+
*۲- [[عقل]]: گواهى دیوانه مورد قبول نیست، همچنین کسى که سهو یا نسیان و فراموشى و امثال آن بر او غلبه دارد.
  
* 3- [[ايمان]]: شهادت غيرشيعه قبول نيست، چه رسد به غيرمسلمان.
+
*۳- [[ایمان]]: شهادت غیر [[شیعه|شیعه]] قبول نیست، چه رسد به غیر مسلمان.
  
* 4- عدالت: شاهد بايد عادل باشد. شهادت فاسق قبول نيست. «فاسق» كسى است كه مرتكب [[گناه كبيره]] شود يا بر گناه صغيره اصرار ورزد. بنابر احتياط واجب، گواهى مرتكب [[گناه صغيره]] نيز - اگر چه اصرار نورزد - قبول نمى شود، مگر اين كه [[توبه]] كند.
+
*۴- [[عدالت]]: شاهد باید عادل باشد. شهادت [[فسق|فاسق]] قبول نیست. «فاسق» کسى است که مرتکب [[گناه کبیره]] شود یا بر گناه صغیره اصرار ورزد. بنابر احتیاط واجب، گواهى مرتکب گناه صغیره نیز - اگر چه اصرار نورزد - قبول نمى شود، مگر این که [[توبه]] کند.
  
* 5- طهارت مولد: شاهد بايد حلال‌زاده باشد. كسى كه از حرام متولد شده - اگر چه عادل باشد - شهادتش قبول نيست.
+
*۵- طهارت مولد: شاهد باید حلال‌زاده باشد. کسى که از [[حرام]] متولد شده - اگر چه عادل باشد - شهادتش قبول نیست.
  
* 6- متهم‌نبودن: شاهد بايد در مورد مسائل ذيل - كه در نحوه شهادت تأثير دارد - مورد اتهام نباشد:
+
*۶- متهم‌ نبودن: شاهد باید در مورد مسائل ذیل - که در نحوه شهادت تأثیر دارد - مورد اتهام نباشد:
  
الف) جلب منفعت: مورد شهادت به گونه اى باشد كه به نفع شاهد منتهى شود.
+
الف) جلب منفعت: مورد شهادت به گونه اى باشد که به نفع شاهد منتهى شود.
  
ب) دفع ضرر: مورد شهادت به گونه اى باشد كه منجر به دفع ضرر از شاهد گردد.
+
ب) دفع ضرر: مورد شهادت به گونه اى باشد که منجر به دفع ضرر از شاهد گردد.
  
ج) عداوت: شاهد با فردى كه شهادت عليه او است دشمنى دنيوى داشته باشد، ولى دشمنى دينى ايرادى ندارد.
+
ج) عداوت: شاهد با فردى که شهادت علیه او است دشمنى دنیوى داشته باشد، ولى دشمنى دینى ایرادى ندارد.
  
د) گدايى: كسى كه گدايى را شغل خود قرار داده باشد، شهادت او در هيچ موردى قبول نمى شود ولى اگر تنها در حال ضرورت و در مورد خاصى سؤال كرده باشد، گواهى او رد نمى شود.<ref> تحريرالوسيله، ج ص 441-444.</ref>
+
د) گدایى: کسى که گدایى را شغل خود قرار داده باشد، شهادت او در هیچ موردى قبول نمى شود ولى اگر تنها در حال ضرورت و در مورد خاصى سؤال کرده باشد، گواهى او رد نمى شود.<ref> تحریرالوسیله، امام خمینی، ج ۲، ص ۴۴۱-۴۴۴.</ref>
  
شاهد بايد - علاوه بر شروط مذكور - به مورد شهادت خود علم قطعى و يقين داشته باشد. در غير اين صورت، گواهى او مورد قبول نيست.<ref> آشنايى با ابواب فقه، ص 137.</ref>
+
*۷- علم به مورد شهادت: شاهد باید به مورد شهادت خود علم قطعى و یقین داشته باشد. در غیر این صورت، گواهى او مورد قبول نیست.<ref> آشنایى با ابواب فقه، ص ۱۳۷.</ref>
  
'''موضوع شهادت '''
+
==موضوع شهادت==
  
شهادت در مورد «حقوق» جارى مى شود و حقوق - با كثرتى كه دارد - به دو قسم حقوق الهى (حق الله) و حقوق مردمى (حق الناس) تقسيم مى شود.<ref> تحريرالوسيله، ج ص 446، مسأله 1.</ref>
+
شهادت در مورد «حقوق» جارى مى شود و حقوق - با کثرتى که دارد - به دو قسم حقوق الهى (حق [[الله]]) و حقوق مردمى ([[حق الناس]]) تقسیم مى شود.<ref> تحریرالوسیله، ج ۲، ص ۴۴۶، مسأله ۱.</ref>
  
درباره تعريف حق الله و حق الناس گفته شده: حق الناس عبارت از حقى است كه به اسقاط افراد ساقط و منتفى مى گردد مانند حق قصاص و حق الله نيز حقى است كه به اسقاط انسان ساقط نمى شود مانند [[نماز]]، [[روزه]]، [[جهاد]] و [[حج]].<ref> فرهنگ اصطلاحات [[فقه]] اسلامى، محسن جابرى عربلو، ص 87.</ref>
+
در کتاب هاى حقوقى حق الله و حق الناس چنین تعریف شده است: حقوقى که یک طرف آن خداوند تعالى و طرف دیگر آن افراد جامعه یا گروهى از افراد باشد «حق الله» نامیده مى شود، مانند وجوب پرداخت [[زکات]]، حرمت دزدى و...؛ و به حقوقى که براى افراد یا اجتماعات شناخته شده است «حق الناس» مى گویند.<ref> ترمینولوژى حقوق، دکتر محمدجعفر جعفرى لنگرودى، واژه حق‌الله و حق‌الناس.</ref>
  
در كتاب هاى حقوقى نيز حق الله و حق الناس چنين تعريف شده است: حقوقى كه يك طرف آن خداوند تعالى  و طرف ديگر آن افراد جامعه يا گروهى از افراد باشد «حق الله» ناميده مى شود، مانند وجوب پرداخت [[زكات]]، حرمت دزدى و... و به حقوقى كه براى افراد يا اجتماعات شناخته شده است «حق الناس» مى گويند.<ref> ترمينولوژى حقوق، دكتر محمدجعفر جعفرى لنگرودى، واژه حق‌الله و حق‌الناس.</ref>
+
همچنین گفته شده: حق الناس عبارت از حقى است که به اسقاط افراد، ساقط و منتفى مى گردد، مانند حق [[قصاص]]، و حق الله نیز حقى است که به اسقاط انسان ساقط نمى شود، مانند [[نماز]]، [[روزه]]، [[جهاد]] و [[حج]].<ref> فرهنگ اصطلاحات فقه اسلامى، محسن جابرى عربلو، ص ۸۷.</ref>
  
اگر مكلفين از [[احكام]] الهى سرپيچى كنند، خداوند حق بازخواست و مجازات آن‌ها را دارد و مقدار مجازات يا از طرف خداوند معين شده (حد) و يا تعيين آن به دست حاكم شرع نهاده شده است (تعزير).
+
اگر مکلّفین از [[احکام]] الهى سرپیچى کنند، خداوند حق بازخواست و مجازات آن‌ها را دارد و مقدار مجازات یا از طرف خداوند معین شده ([[حد]]) و یا تعیین آن به دست حاکم [[شرع]] نهاده شده است ([[تعزیر|تعزیر]]).
  
'''اثبات حق الله '''
+
'''اثبات حق الله: '''
  
در بحث حدود خواهد آمد كه حق الله به يكى از چهار طريق زير ثابت مى شود:
+
در بحث [[حدود]]، حق الله به یکى از چهار طریق زیر ثابت مى شود:
  
* 1- گواهى چهار مرد در حد لواط و مساحقه.
+
*۱- گواهى چهار مرد در حد لواط و مساحقه.
  
* 2- گواهى چهار مرد يا سه مرد و دو زن، در حد زناى موجب رجم.
+
*۲- گواهى چهار مرد یا سه مرد و دو زن، در حد [[زنا|زناى]] موجب رجم.
  
* 3- گواهى دو مرد و چهار زن، در زناى موجب تازيانه.
+
*۳- گواهى دو مرد و چهار زن، در زناى موجب تازیانه.
  
* 4- گواهى دو مرد در سرقت، قذف، شراب‌خوارى و ارتداد.<ref> تحريرالوسيله، ج ص 446، مسأله 1.</ref>
+
*۴- گواهى دو مرد در سرقت، [[قذف]]، [[شراب خواری|شراب‌خوارى]] و [[ارتداد]].<ref> تحریرالوسیله، ج ۲، ص ۴۴۶، مسأله ۱.</ref>
  
'''اثبات حق الناس '''
+
'''اثبات حق الناس: '''
  
 
حق الناس بر چند قسم است:
 
حق الناس بر چند قسم است:
  
* 1- در اثبات بعضى از آن‌ها مردبودن شرط است. اين گونه موارد جز با [[شهادت]] دو مرد ثابت نمى شود. مانند [[طلاق]] بنابراين در طلاق، شهادت زنان - جداگانه يا با ضميمه مردها - قبول نمى شود.<ref> همان، مسأله 2.</ref>
+
*۱- در اثبات بعضى از آن‌ها مرد بودن شرط است. این گونه موارد جز با شهادت دو مرد ثابت نمى شود. مانند [[طلاق]]؛ بنابراین در طلاق، شهادت زنان - جداگانه یا با ضمیمه مردها - قبول نمى شود.<ref> همان، مسأله ۲.</ref>
  
* 2- حقوق مالى و اقتصادى با شهادت دو مرد، يك مرد و دو زن، يك مرد و سوگندخواهان، دو زن و سوگندخواهان (بنابر اظهر)، ثابت مى شود.<ref> همان، ص 447، مسأله 4.</ref>
+
*۲- حقوق مالى و اقتصادى با شهادت دو مرد، یک مرد و دو زن، یک مرد و سوگندخواهان، دو زن و سوگندخواهان (بنابر اظهر)، ثابت مى شود.<ref> همان، ص ۴۴۷، مسأله ۴.</ref>
  
* 3- در امورى كه اطلاع مردان بر آن مشكل است، مثل دعواهاى مربوط به ولادت و مسائل زنانه، شهادت زنان به تنهايى كافى است.<ref> احكام قضايى، ص 20.</ref>
+
*۳- در امورى که اطلاع مردان بر آن مشکل است، مثل دعواهاى مربوط به ولادت و مسائل زنانه، شهادت زنان به تنهایى کافى است.<ref> احکام قضایى، ص ۲۰.</ref>
  
'''شهادت زن '''
+
==شهادت زنان==
  
در مواردى كه گواهى زن<ref> مواردى هست كه در اثباتش، مردبودن گواهان شرط است مانند طلاق كه جز با گواهى دو مرد عادل ثابت نمى شود.</ref> پذيرفته مى شود، شهادت دو زن معادل با شهادت يك مرد است؛ زيرا شاهدگرفتن و اداى شهادت، بدين منظور است كه حقى ضايع و پايمال نشود؛ از اين رو بايد شاهد داراى دو ويژگى باشد:
+
در مواردى که گواهى زنان پذیرفته مى شود،<ref> مواردى هست که در اثباتش، مردبودن گواهان شرط است مانند طلاق که جز با گواهى دو مرد عادل ثابت نمى شود.</ref> شهادت دو زن معادل با شهادت یک مرد است؛ زیرا شاهدگرفتن و اداى شهادت، بدین منظور است که حقى ضایع و پایمال نشود؛ از این رو باید شاهد داراى دو ویژگى باشد:
  
* الف) در مقام تحمل شهادت هوشيارانه برخورد كرده و حادثه را به درستى ضبط كند.
+
*۱- در مقام تحمل شهادت، هوشیارانه برخورد کرده و حادثه را به درستى ضبط کند.
  
* ب) در مقام اداى شهادت، تحت تأثير عواطف و احساسات واقع نشود و آن چه را كه شاهدش بوده، بى كم و كاست بازگويد و گواهى دهد.
+
*۲- در مقام اداى شهادت، تحت تأثیر عواطف و احساسات واقع نشود و آن چه را که شاهدش بوده، بى کم و کاست بازگوید کند.
  
اگر جنس مرد با جنس زن، در داشتن دو ويژگى يادشده مقايسه شوند، معلوم خواهد شد كه مردان در هر دو مورد، قوى تر و شايسته تر از زنانند و زن ممكن است حادثه اى را كه بر آن شاهد بوده فراموش كند يا تحت تأثير عواطف و احساسات واقع شده و از حق عدول نمايد. بنابراين احتياط حكم مى كند كه زن ديگرى همراه وى باشد تا احتمال حق كشى كاهش يابد.<ref> كليات فقه اسلامى، ص 222.</ref>
+
اگر جنس مرد با جنس زن، در داشتن دو ویژگى یادشده مقایسه شوند، معلوم خواهد شد که مردان در هر دو مورد، قوى تر و شایسته تر از زنانند و زن ممکن است حادثه اى را که بر آن شاهد بوده فراموش کند یا تحت تأثیر عواطف و احساسات واقع شده و از [[حق]] عدول نماید. بنابراین احتیاط حکم مى کند که زن دیگرى همراه وى باشد تا احتمال حق کُشى کاهش یابد.<ref> کلیات فقه اسلامى، ص ۲۲۲.</ref>
 
+
==پانویس==
==پانویس ==
 
 
<references />
 
<references />
==منابع:==
+
==منابع==
 
+
* آشنایى با ابواب فقه، محمداسماعیل نورى.
(1). آشنايى با ابواب فقه ، محمداسماعيل نورى .
+
* احکام قضایى، نعمت‌الله یوسفیان.
 
+
* کلیات فقه اسلامى، علیرضا على‌نورى.
(2). احكام قضايى ، نعمت الله يوسفيان .
+
[[رده:واژگان قرآنی]][[رده:حقوق]][[Category:احکام قضایی و جزایی]]
 
 
(3). كليات فقه اسلامى ، عليرضا على نورى .
 
[[Category:احكام قضایی و جزایی]]
 

نسخهٔ کنونی تا ‏۱ آوریل ۲۰۲۶، ساعت ۱۷:۴۲

«شهادت» در لغت به معنای مشاهده‌کردن و حاضرشدن و خبردادن است؛ و در اصطلاح فقهی و حقوقی، «شهادت» به معنای گواهی دادن به چیزی از روی علم و یقین است، که یکی از دلایل اثبات دعوی در فقه و حقوق اسلامی می‌‎باشد.

معنای شهادت

«شهادت» در لغت به معنای حاضرشدن، مشاهده‌کردن، و خبردادن از روى قطع و یقین است. راغب اصفهانی در این مورد می گوید: «الشَّهَادَةُ‌ قول صادر عن عِلم حصل بمشاهدة بصيرة أو بصر».[۱] «شهادت» سخن گفتن، از روى علم و آگاهى كه از مشاهده و بصيرت يا ديدن با چشم حاصل شده است صادر شود.

و ابن منظور آن را به معنای حاضر بودن و خبر قاطع دادن معنا کرده است: «شَهِدَه شُهوداً أَي حَضَره، فهو شاهدٌ. الشَّهادَة خَبرٌ قاطعٌ‌ تقولُ‌ منه: شَهِدَ الرجلُ‌ على كذا».[۲]

همچنین «شهادت» در اصطلاح فقهی و حقوقی، به معنای شاهد و ناظر چیزی بودن و گواهی دادن به چیزی از روی علم و یقین -به منظور تصدیق آن- است. در آیات متعددی از قرآن کریم به این مفهوم اشاره شده است:

  • «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذا تَدايَنْتُمْ بِدَيْنٍ إِلى‌ أَجَلٍ مُسَمًّى فَاكْتُبُوهُ... وَ اسْتَشْهِدُوا شَهِيدَيْنِ مِنْ رِجالِكُمْ فَإِنْ لَمْ يَكُونا رَجُلَيْنِ فَرَجُلٌ وَ امْرَأَتانِ مِمَّنْ تَرْضَوْنَ مِنَ الشُّهَداءِ أَنْ تَضِلَّ إِحْداهُما فَتُذَكِّرَ إِحْداهُمَا الْأُخْرى‌ وَ لا يَأْبَ الشُّهَداءُ إِذا ما دُعُوا وَ لا تَسْئَمُوا أَنْ تَكْتُبُوهُ صَغِيراً أَوْ كَبِيراً إِلى‌ أَجَلِهِ ذلِكُمْ أَقْسَطُ عِنْدَ اللَّهِ وَ أَقْوَمُ لِلشَّهادَةِ وَ أَدْنى‌ أَلَّا تَرْتابُوا إِلَّا أَنْ تَكُونَ تِجارَةً حاضِرَةً تُدِيرُونَها بَيْنَكُمْ فَلَيْسَ عَلَيْكُمْ جُناحٌ أَلَّا تَكْتُبُوها وَ أَشْهِدُوا إِذا تَبايَعْتُمْ وَ لا يُضَارَّ كاتِبٌ وَ لا شَهِيدٌ...»؛[۳] اى كسانى كه ايمان آورده‌ايد! هنگامى كه بدهى مدّت دارى (بر أثر وام يا معامله) به يكديگر پيدا مى‌كنيد، آنرا بنويسيد... و دو نفر از مردان را (بر اين حقّ) شاهد بگيرد و اگر دو مرد نبودند، يك مرد و دو زن از گواهان، از كسانى كه مورد رضايت و اطمينان شما هستند (انتخاب كنيد) تا اگر يكى از آنان فراموش كرد، ديگرى به او يادآورى كند. و شهود نبايد به هنگامى كه آنها را (براى اداى شهادت) دعوت مى‌كنند خوددارى نمايند. و از نوشتن (بدهى‌هاى) كوچك يا بزرگِ مدّت‌دار، ملول نشويد (هر چه باشد بنويسيد،) اين در نزد خدا به عدالت نزديكتر و براى اداى شهادت استوارتر و براى جلوگيرى از شك و ترديد بهتر مى‌باشد، مگر اينكه تجارت و داد و ستد نقدى باشد كه در ميان خود دست به دست مى‌كنيد كه ايرادى بر شما نيست كه آنرا ننويسيد. و هنگامى كه خريد و فروش (نقدى) مى‌كنيد، (باز هم) شاهد بگيريد و نبايد به نويسنده و شاهد (به خاطر حقّگويى) زيانى برسد... .
  • «وَ إِنْ كُنتُمْ عَلَىٰ سَفَرٍ وَ لَمْ تَجِدُوا كَاتِبًا فَرِهَانٌ مَقْبُوضَةٌ فَإِنْ أَمِنَ بَعْضُكُمْ بَعْضًا فَلْيُؤَدِّ الَّذِي اؤْتُمِنَ أَمَانَتَهُ وَ لْيَتَّقِ اللَّهَ رَبَّهُ وَ لَا تَكْتُمُوا الشَّهَادَةَ وَ مَنْ يَكْتُمْهَا فَإِنَّهُ آثِمٌ قَلْبُهُ وَ اللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ عَلِيمٌ»؛[۴] و اگر در سفر بودید و نویسنده ای [برای ثبت سند] نیافتید، وثیقه های دریافت شده [جایگزین سند و شاهد] است. و اگر یکدیگر را امین دانستید [وثیقه لازم نیست] پس باید کسی که امینش دانسته اند، امانتش را ادا کند. و از خدا پروردگار خود، پروا نماید و [شما ای شاهدان!] شهادت را پنهان نکنید و هر که آن را پنهان کند، یقیناً دلش گناهکار است؛ و خدا به آنچه انجام می دهید داناست.
  • «فَإِذَا بَلَغْنَ أَجَلَهُنَّ فَأَمْسِكُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ أَوْ فَارِقُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ وَ أَشْهِدُوا ذَوَيْ عَدْلٍ مِنكُمْ وَ أَقِيمُوا الشَّهَادَةَ لِلَّهِ...»؛[۵] پس چون به پايان مدّت عدّه نزديك شدند، يا به طرز شايسته و پسنديده‌اى نگاهشان داريد و يا به طرز شايسته‌اى از آنان جدا شويد و (هنگام طلاق) دو شاهد عادل از ميان خود به گواه گيريد و گواهى را براى خدا به پا داريد...».

لازم به ذکر است که «شَهادت» در زبان عرفی، معنا و کاربرد مشهور دیگری نیز دارد و آن، کشته شدن در راه خدای تعالی است؛ «شهادت در راه خدا».

شروط اعتبار شهادت

در اسلام، شهادت شاهدى براى قاضى اعتبار دارد که داراى شروط ذیل باشد:

  • ۱- بلوغ: گواهى کودکى که به حد تکلیف نرسیده باشد قبول نیست، مگر گواهى پسرى که ده سال داشته باشد، آن هم در مورد قتل و جرح که قبولى آن محتمل است.
  • ۲- عقل: گواهى دیوانه مورد قبول نیست، همچنین کسى که سهو یا نسیان و فراموشى و امثال آن بر او غلبه دارد.
  • ۳- ایمان: شهادت غیر شیعه قبول نیست، چه رسد به غیر مسلمان.
  • ۴- عدالت: شاهد باید عادل باشد. شهادت فاسق قبول نیست. «فاسق» کسى است که مرتکب گناه کبیره شود یا بر گناه صغیره اصرار ورزد. بنابر احتیاط واجب، گواهى مرتکب گناه صغیره نیز - اگر چه اصرار نورزد - قبول نمى شود، مگر این که توبه کند.
  • ۵- طهارت مولد: شاهد باید حلال‌زاده باشد. کسى که از حرام متولد شده - اگر چه عادل باشد - شهادتش قبول نیست.
  • ۶- متهم‌ نبودن: شاهد باید در مورد مسائل ذیل - که در نحوه شهادت تأثیر دارد - مورد اتهام نباشد:

الف) جلب منفعت: مورد شهادت به گونه اى باشد که به نفع شاهد منتهى شود.

ب) دفع ضرر: مورد شهادت به گونه اى باشد که منجر به دفع ضرر از شاهد گردد.

ج) عداوت: شاهد با فردى که شهادت علیه او است دشمنى دنیوى داشته باشد، ولى دشمنى دینى ایرادى ندارد.

د) گدایى: کسى که گدایى را شغل خود قرار داده باشد، شهادت او در هیچ موردى قبول نمى شود ولى اگر تنها در حال ضرورت و در مورد خاصى سؤال کرده باشد، گواهى او رد نمى شود.[۶]

  • ۷- علم به مورد شهادت: شاهد باید به مورد شهادت خود علم قطعى و یقین داشته باشد. در غیر این صورت، گواهى او مورد قبول نیست.[۷]

موضوع شهادت

شهادت در مورد «حقوق» جارى مى شود و حقوق - با کثرتى که دارد - به دو قسم حقوق الهى (حق الله) و حقوق مردمى (حق الناس) تقسیم مى شود.[۸]

در کتاب هاى حقوقى حق الله و حق الناس چنین تعریف شده است: حقوقى که یک طرف آن خداوند تعالى و طرف دیگر آن افراد جامعه یا گروهى از افراد باشد «حق الله» نامیده مى شود، مانند وجوب پرداخت زکات، حرمت دزدى و...؛ و به حقوقى که براى افراد یا اجتماعات شناخته شده است «حق الناس» مى گویند.[۹]

همچنین گفته شده: حق الناس عبارت از حقى است که به اسقاط افراد، ساقط و منتفى مى گردد، مانند حق قصاص، و حق الله نیز حقى است که به اسقاط انسان ساقط نمى شود، مانند نماز، روزه، جهاد و حج.[۱۰]

اگر مکلّفین از احکام الهى سرپیچى کنند، خداوند حق بازخواست و مجازات آن‌ها را دارد و مقدار مجازات یا از طرف خداوند معین شده (حد) و یا تعیین آن به دست حاکم شرع نهاده شده است (تعزیر).

اثبات حق الله:

در بحث حدود، حق الله به یکى از چهار طریق زیر ثابت مى شود:

  • ۱- گواهى چهار مرد در حد لواط و مساحقه.
  • ۲- گواهى چهار مرد یا سه مرد و دو زن، در حد زناى موجب رجم.
  • ۳- گواهى دو مرد و چهار زن، در زناى موجب تازیانه.

اثبات حق الناس:

حق الناس بر چند قسم است:

  • ۱- در اثبات بعضى از آن‌ها مرد بودن شرط است. این گونه موارد جز با شهادت دو مرد ثابت نمى شود. مانند طلاق؛ بنابراین در طلاق، شهادت زنان - جداگانه یا با ضمیمه مردها - قبول نمى شود.[۱۲]
  • ۲- حقوق مالى و اقتصادى با شهادت دو مرد، یک مرد و دو زن، یک مرد و سوگندخواهان، دو زن و سوگندخواهان (بنابر اظهر)، ثابت مى شود.[۱۳]
  • ۳- در امورى که اطلاع مردان بر آن مشکل است، مثل دعواهاى مربوط به ولادت و مسائل زنانه، شهادت زنان به تنهایى کافى است.[۱۴]

شهادت زنان

در مواردى که گواهى زنان پذیرفته مى شود،[۱۵] شهادت دو زن معادل با شهادت یک مرد است؛ زیرا شاهدگرفتن و اداى شهادت، بدین منظور است که حقى ضایع و پایمال نشود؛ از این رو باید شاهد داراى دو ویژگى باشد:

  • ۱- در مقام تحمل شهادت، هوشیارانه برخورد کرده و حادثه را به درستى ضبط کند.
  • ۲- در مقام اداى شهادت، تحت تأثیر عواطف و احساسات واقع نشود و آن چه را که شاهدش بوده، بى کم و کاست بازگوید کند.

اگر جنس مرد با جنس زن، در داشتن دو ویژگى یادشده مقایسه شوند، معلوم خواهد شد که مردان در هر دو مورد، قوى تر و شایسته تر از زنانند و زن ممکن است حادثه اى را که بر آن شاهد بوده فراموش کند یا تحت تأثیر عواطف و احساسات واقع شده و از حق عدول نماید. بنابراین احتیاط حکم مى کند که زن دیگرى همراه وى باشد تا احتمال حق کُشى کاهش یابد.[۱۶]

پانویس

  1. مفردات ألفاظ القرآن، ج۱، ص۴۶۵.
  2. لسان العرب، ج۳ ، ص۲۴۰.
  3. سوره بقره، ۲۸۲.
  4. سوره بقره، ۲۸۳.
  5. سوره طلاق، ۲.
  6. تحریرالوسیله، امام خمینی، ج ۲، ص ۴۴۱-۴۴۴.
  7. آشنایى با ابواب فقه، ص ۱۳۷.
  8. تحریرالوسیله، ج ۲، ص ۴۴۶، مسأله ۱.
  9. ترمینولوژى حقوق، دکتر محمدجعفر جعفرى لنگرودى، واژه حق‌الله و حق‌الناس.
  10. فرهنگ اصطلاحات فقه اسلامى، محسن جابرى عربلو، ص ۸۷.
  11. تحریرالوسیله، ج ۲، ص ۴۴۶، مسأله ۱.
  12. همان، مسأله ۲.
  13. همان، ص ۴۴۷، مسأله ۴.
  14. احکام قضایى، ص ۲۰.
  15. مواردى هست که در اثباتش، مردبودن گواهان شرط است مانند طلاق که جز با گواهى دو مرد عادل ثابت نمى شود.
  16. کلیات فقه اسلامى، ص ۲۲۲.

منابع

  • آشنایى با ابواب فقه، محمداسماعیل نورى.
  • احکام قضایى، نعمت‌الله یوسفیان.
  • کلیات فقه اسلامى، علیرضا على‌نورى.
مسابقه از خطبه ۱۳۳ و ۱۳۳ و ۱۶۷ نهج البلاغه