شاهنامه: تفاوت بین نسخهها
مهدی موسوی (بحث | مشارکتها) (ویرایش) |
مهدی موسوی (بحث | مشارکتها) |
||
| سطر ۱: | سطر ۱: | ||
| − | ''' | + | '''«شاهنامه»''' اثر مهم [[فردوسی|حکیم ابوالقاسم فردوسی]] (۴۱۱-۳۲۹ ق)، بزرگترین منظومه حماسى جهان در حدود شصت هزار [[بیت (شعر)|بیت]] در قالب [[مثنوی (قالب شعر)|مثنوی]] است. «شاهنامه» در واقع کتاب شاهان نیست، بلکه کتاب پند و اندر به شاهان است. فردوسى در ابتداى «شاهنامه» نشان مىدهد که یک [[ایران|ایرانی]] وطن دوست و مسلمان و دوستدار [[اهل البیت|اهل بیت]] علیهمالسلام است. |
| + | {{خوب}} | ||
| + | {{مشخصات کتاب | ||
| − | + | |عنوان= | |
| − | + | |تصویر=[[پرونده:شاهنامه.png|240px|وسط]] | |
| − | + | |نویسنده= فردوسی | |
| − | او در مدت ۳۰ سال بزرگترین منظومه حماسى جهان را در شصت هزار [[بیت (شعر)|بیت]] سرود و چون از بى مهرى محمود رنجید، از خراسان بیرون رفت و رو به طبرستان کرد و به اسپهبد شهریار از آل باوند پناه برد و محمود را هجو کرد. فردوسى در سال ۴۱۱ هجرى | + | |موضوع=منظومه شعر حماسى |
| + | |||
| + | |زبان=فارسی | ||
| + | |||
| + | |تعداد جلد=۱ | ||
| + | |||
| + | |عنوان افزوده1= | ||
| + | |||
| + | |افزوده1= | ||
| + | |||
| + | |عنوان افزوده2= | ||
| + | |||
| + | |افزوده2= | ||
| + | |||
| + | |لینک= | ||
| + | |||
| + | }} | ||
| + | ==مؤلف== | ||
| + | |||
| + | «حکیم ابوالقاسم منصور بن حسن بن شرفشاه» مشهور به «[[فردوسی|فردوسى]]» در ۳۲۹ هجرى (۹۴۰ میلادى) همزمان با سلطنت نصر دوم پادشاه سامانى در «قریه باژ» -شمال شرقى [[مشهد]]- نزدیک طابران طوس به دنیا آمد. فردوسى در محیطى با آداب و رسوم [[ایران|ایرانی]] پرورش یافت و دل بسته [[فرهنگ]] و آداب ایرانى شد. او در روستاى زادگاهش و شهرهاى [[خراسان]] زبان هاى عربى، پهلوى، [[علم کلام]] و [[فلسفه]] را به خوبى فراگرفت. | ||
| + | |||
| + | فردوسى در ۳۷۰ هجرى، وقتى به تنظیم شاهنامه پرداخت که در بلاد اسلامى در دو کانون، ایرانیان آزاده درصدد احیاى فرهنگ ایران بودند: اول منطقه خراسان که امراى سامانى بر آن حکومت مى کردند و مدعى بودند که از نسل ساسانیان هستند. دوم: [[بیت الحکمه|بیت الحکمه]] در [[بغداد]] که تمام نویسندگان و دانشمندان بزرگ ایرانى که از جندى شاپور خوزستان به آنجا مهاجرت کرده بودند، همان اهداف را تعقیب مى کردند که احیاگران فرهنگ و تمدن باستانى ایران در خراسان بزرگ به ویژه بلخ، سمرقند و بخارا. در این میان، طوس به خاطر خیزش فردوسى در احیاى فرهنگ باستانى ایران مقامى والا پیدا کرد. | ||
| + | |||
| + | فردوسی طوسى در مدت ۳۰ سال بزرگترین منظومه حماسى جهان (شاهنامه) را در شصت هزار [[بیت (شعر)|بیت]] سرود و چون از بى مهرى سلطان محمود غزنوی رنجید، از خراسان بیرون رفت و رو به طبرستان کرد و به اسپهبد شهریار از آل باوند پناه برد و محمود را هجو کرد. فردوسى در سال ۴۱۱ هجرى (۱۰۲۰ میلادى) در قریه باژ طوس درگذشت و در ملک مزروعى خود مدفون شد. | ||
| + | |||
| + | ==معرفی کتاب== | ||
| + | «شاهنامه» سروده [[فردوسی|ابوالقاسم فردوسی]]، بزرگترین اثر حماسی فارسی و از شاهکارهای حماسی ادبیات جهان متعلق به اواخر قرن چهارم هجری است. شاهنامه مثنویای در حدود پنجاه هزار [[بیت (شعر)|بیت]] در [[بحر (شعر)|بحر]] متقارت مثمّن محذوف یا مقصور (فعولن فعولن فعولن فعول/فَعَل) و شامل روایات اساطیری و پهلوانی و تاریخی [[ایران]] از عهد کیومرث تا پایان روزگار یزدگرد سوم ساسانی است. | ||
| + | |||
| + | فردوسی از «شاهنامه» و مأخذ خود بارها به لفظ «نامه»، «نامه باستان»، «نامه خسروان»، «نامه شهریار» و نظایر آن نام برده، ولی جایی اثر خود را «شاهنامه» یا بهضرورت وزن «شَهنامه» ننامیده است؛ اما چون همه منابع پس از فردوسی، کتاب او را به این عنوان نامیدهاند و همچنین در همه دستنویسهای این کتاب و ترجمه عربی قوامالدین بنداری عنوان آن «شاهنامه» است، دیگر تردیدی نمیماند که عنوان کتاب در اصل هم «شاهنامه» بوده است، که ترجمه فارسی «خداینامگ» در پهلوی است. | ||
| + | |||
| + | «شاهنامه» به علت از دست رفتن بیشتر آثار نظم و نثر فارسی پیش از فردوسی، بزرگترین گنجینه واژگان زبان فارسی بشمار میرود. | ||
| + | |||
| + | در باب فرهنگ لغات شاهنامه، غیر از «لغت شاهنامه» عبدالقادر بغدادی (م ۱۰۹۳ ق)، «فرهنگ شاهنامه» اثر ف. وولف، را میتوان یاد کرد. از میان مهمترین پژوهشها نیز به «حماسه ملی ایران» نوشته تئودور نولدکه میتوان اشاره کرد. و ترجمه کامل شاهنامه به انگلیسی که از شهرت بسزایی برخوردار است، ترجمه برادران وارنر است. | ||
==منابع شاهنامه== | ==منابع شاهنامه== | ||
| − | منابعى که براى تنظیم | + | منابعى که براى تنظیم «شاهنامه توسط [[فردوسی|فردوسى]] از آن بهره گرفته شده بسیارند، ولى آن طور که فردوسى شناسان نوشته اند از منابع مکتوب زیر بیشتر استفاده شده: |
| − | + | * خداىنامه، که در دوره ساسانى نوشته شده است. | |
| − | + | * شاهنامه ابومنصورى، که به تشویق یکى از سپهسالاران [[خراسان]] تنظیم گردیده است. | |
| − | + | * یادگار زریران (ایاتکار زریران)، که رسالهاى است در باب شرح جنگ هاى زریر برادر گشتاسب با دشمنان دین [[زرتشت]]. | |
| − | + | * کارنامه، از اردشیر بابکان. | |
| − | + | * گشتاسبنامه، از دقیقى طوسى. | |
| − | اما مطلبى که بیش از همه قابل توجه است، روایاتى است که از دیرترین زمان تا زمان فردوسى سینه به سینه منتقل گردیده و عامل این | + | اما مطلبى که بیش از همه قابل توجه است، روایاتى است که از دیرترین زمان تا زمان فردوسى سینه به سینه منتقل گردیده و عامل این انتقال، دهقانان و موبدان بودند. زیرا اوِستاهاى موجود بسیار ناقص بود و فردوسى مجبور بود که از موبدان و دهقانان اشکالات تاریخى خود را بپرسد. همان طور که [[انجیل|انجیل]]، [[تورات]] و کتاب مقدس حاوى داستان ها و قصه هاى [[پیامبران]] از [[حضرت آدم علیه السلام|آدم]] تا زمان [[حضرت عیسی علیه السلام|عیسى]] (ع) است و همچنین [[قرآن|قرآن مجید]] که در بردارنده قصه هاى حکیمانه از آدم تا [[پیامبر اسلام|حضرت محمد]](صلی الله علیه وآله) است، اوستاى اصلى که در [[ایران|ایران]] باستان وجود داشت، در بردارنده حوادث جهان از زمان کیومرث (آدم ابوالبشر) تا زمان هجوم اسکندر را دربرداشت. اگر آن اوستا موجود بود و به دستور اسکندر نمى سوخت دیگر حلقه هاى مفقود شده در تاریخ ایران ایجاد نمى شد که مردم این کشور از ماد، هخامنشى اصلاً اطلاع نداشته باشند و فردوسى به مدت سى سال به غیر از چند اثر مکتوب در تنظیم شاهنامه، از گفته هاى دهقانان خراسان استفاده کند. «پولینوس» (Polinus) مورخ رومى قرن اول میلادى به عظمت آن اوستا اشاره کرده است. |
| − | استاد | + | استاد دکتر ذبیح الله صفا در صفحه ۳۱ کتاب حماسه سرایى در ایران مى نویسد: «در نامه تنسر که یکى از روحانیون معروف دوره اردشیر بابکان بود، به یکى از امراى طبرستان این مطلب را نوشت که اسکندر از کتاب اوستا، دوازده هزار پوست گاو در [[اصطخر]] فارسى سوزانید و یک سوم آن که باقى ماند از یاد خلایق رفت.» همین مطلب را [[مسعودی|مسعودى]] مورخ دوره اسلامى نیز تایید مى کند. از این جهت، فردوسى به صراحت مى گوید که روایتگر شاهنامه اکثراً دهقانان و موبدان بوده اند. به همین جهت مى گوید: |
| − | یکى نامه بود از | + | یکى نامه بود از گَه باستان * فراوان بدو اندرون داستان |
| − | پراکنده در دست هر موبدى | + | پراکنده در دست هر موبدى * از او بهرهاى نزد هر بخردى |
| − | یکى پهلوان بود دهقان نژاد | + | یکى پهلوان بود دهقان نژاد * دلیر و بزرگ و خردمند و راد |
| − | ز هر کشورى موبدى سالخورد | + | ز هر کشورى موبدى سالخورد * بیاورد کاین نامه را گر کرد |
| − | بپرسیدشان از نژاد کیان | + | بپرسیدشان از نژاد کیان * وزان نامداران فرخ گوان |
| − | چنین یادگارى شد اندر جهان | + | چنین یادگارى شد اندر جهان * برو آفرین از کهان و مهان |
==روش فردوسى در تدوین شاهنامه== | ==روش فردوسى در تدوین شاهنامه== | ||
| − | فردوسى در ابتداى | + | فردوسى در ابتداى «شاهنامه» نشان مى دهد که یک [[ایران|ایرانی]] وطن دوست و مسلمان و دوستدار [[اهل البیت|اهل بیت]] علیهم السلام است. او به علت ظلم [[بنی امیه|بنى امیه]] که عرب را بر ایرانى برترى مى دادند، ابتدا به ستایش از [[پیامبر اسلام|پیامبر اسلام]] مى پردازد و سپس در [[بیت (شعر)|بیت]] دوم، اعراب را سرزنش مى کند. |
| − | منم | + | منم بندۀ اهل بیت نبى * ستایندۀ خاک پاى وصى |
| − | نه فرّ و نه نام و نه تخت و نژاد | + | نه فرّ و نه نام و نه تخت و نژاد * همى داد خواهند ایران به باد (منظور اعراب است) |
| − | از این جهت به او حکیم گویند که سخنان حکیمانه مى گوید و | + | از این جهت به او حکیم گویند که سخنان حکیمانه مى گوید و «شاهنامه» او در واقع کتاب شاهان نیست، بلکه پندنامه و اندرزنامه به شاهان است. |
| − | + | نمونهاى اندرز به کیخسرو: | |
| − | به یزدان پناه و به یزدان گراى | + | به یزدان پناه و به یزدان گراى * که اوست بر نیکویى رهنماى |
| − | گر این پند من سر به سر نشنوى | + | گر این پند من سر به سر نشنوى * به اهریمن بدکنش بگروى |
| − | + | «شاهنامه» در واقع در قالب داستان هاى سمبلیک چون «کلیله و دمنه» -که به ظاهر افسانه و باورنکردنى مى نماید، ولى از حقایقى حکایت مى کند که آن را در زندگى [[بشر]] نمى توان انکار کرد- سروده شده است، از این جهت فردوسى مى گوید: | |
| − | تو آن را دروغ و فسانه مخوان | + | تو آن را دروغ و فسانه مخوان * به یک سان روش در زمانه مدان |
| − | داستان هاى | + | داستان هاى «شاهنامه» در واقع در قالب «میت» (میث) که به معنى سخن رازآمیز (افسانه) است بیان شده. «میت» یک واژه فارسى قدیم است که در زبان هاى اروپایى به صورت «میتولوژى» (Mythology) (علم الاساطیر) درآمده. مجید یکتایى در گزیده اى از «شاهنامه» فردوسى مى گوید: «داستان جنگ رستم زورمند با اسفندیار رویین تن یکى از این میت ها است که نبرد میان زور و امید است و چون امید از دیدگان ناتوان است، تیر رستم به چشم اسفندیار که رویین تن بود کارگر مى افتد و او را از پاى مى اندازد.» |
یکى از میتولوژى هاى قابل توجه در شاهنامه حکیم فردوسى، قضیه دیوان مازندران است. متون تاریخى حاکى از آن است که آریایى ها که اجداد ایرانى ها بوده اند به سهولت بر تمام [[ایران|ایران]] مسلط شدند و اقوام بومى فلات ایران را مطیع خود ساختند. ولى مازندران از این قاعده مستثنى بود. مردم مازندران بسیار شجاع و داراى علم و فضیلت و هنر بودند. در متون باستانى ایران هر آن کس که انیرانى (غیرایرانى) (غیرآریایى) بود، دیو مى خواندند. دیوان چون در برابر هجوم ایرانى ها مقاومت مى کردند، از آنها در بعضى از آثار کلاسیک ایران به بدى یاد کرده اند، در صورتى که در اکثر آثار شعرا و نویسندگان قدیمى و کلاسیک از مازندران به خوبى یاد شده است. حکیم فردوسى از منطقه مازندران به خوبى یاد مى کند و مى گوید: | یکى از میتولوژى هاى قابل توجه در شاهنامه حکیم فردوسى، قضیه دیوان مازندران است. متون تاریخى حاکى از آن است که آریایى ها که اجداد ایرانى ها بوده اند به سهولت بر تمام [[ایران|ایران]] مسلط شدند و اقوام بومى فلات ایران را مطیع خود ساختند. ولى مازندران از این قاعده مستثنى بود. مردم مازندران بسیار شجاع و داراى علم و فضیلت و هنر بودند. در متون باستانى ایران هر آن کس که انیرانى (غیرایرانى) (غیرآریایى) بود، دیو مى خواندند. دیوان چون در برابر هجوم ایرانى ها مقاومت مى کردند، از آنها در بعضى از آثار کلاسیک ایران به بدى یاد کرده اند، در صورتى که در اکثر آثار شعرا و نویسندگان قدیمى و کلاسیک از مازندران به خوبى یاد شده است. حکیم فردوسى از منطقه مازندران به خوبى یاد مى کند و مى گوید: | ||
| − | که مازندران شهر ما یاد باد | + | که مازندران شهر ما یاد باد * همیشه بر و بومش آباد باد |
| − | که در بوستانش همیشه گل است | + | که در بوستانش همیشه گل است * به کوى اندرون لاله و سنبل است |
| − | هوا خوشگوار و زمین پرنگار | + | هوا خوشگوار و زمین پرنگار * نه گرم و نه سرد و همیشه بهار |
| − | گلابست گویى به جویش روان | + | گلابست گویى به جویش روان * همى شاد گردد ز بویش روان |
| − | دى و بهمن و آذر و فرودین | + | دى و بهمن و آذر و فرودین * همیشه پر از لاله بینى زمین |
اهالى مازندران (دیوان) خواندن و نوشتن و خانه سازى و هنرهاى دیگر را به شاهان ایران زمین آموختند. ایرانیان چون آئین مزدیسنا (پرستش اهورامزدا) داشتند با سحر و جادو مخالف بودند. مهاجران آریایى به علت آن که قادر نبودند از جنگل ها و راه هاى صعب العبور مازندران عبور کنند و در دل جنگل ها راه خود را گم مى کردند، خیال مى کردند که گرفتار جادو شده و از ره مردى خارج شده اند. از این جهت فردوسى از قول ایرانیان آن زمان تفسیرى به این شرح دارد: | اهالى مازندران (دیوان) خواندن و نوشتن و خانه سازى و هنرهاى دیگر را به شاهان ایران زمین آموختند. ایرانیان چون آئین مزدیسنا (پرستش اهورامزدا) داشتند با سحر و جادو مخالف بودند. مهاجران آریایى به علت آن که قادر نبودند از جنگل ها و راه هاى صعب العبور مازندران عبور کنند و در دل جنگل ها راه خود را گم مى کردند، خیال مى کردند که گرفتار جادو شده و از ره مردى خارج شده اند. از این جهت فردوسى از قول ایرانیان آن زمان تفسیرى به این شرح دارد: | ||
| − | تو مر دیو را مردم بد شناس | + | تو مر دیو را مردم بد شناس * کسى کو ندارد ز یزدان سپاس |
| − | هر آنکو گذشت از ره مردمى | + | هر آنکو گذشت از ره مردمى * ز دیوان شمر، مشمرش ز آدمى |
در بیت دوم فردوسى حتى هر انسانى را که از راه مردمى خارج شود و به جادو متوسل شود دیو مى خواند، حتى اگر ایرانى و یا پادشاه ایران باشد. چنانچه به کیخسرو نصیحت مى کند که اگر از پرستش یزدان روبگرداند به دیو سیرتى و اهریمنى دچار خواهد شد. | در بیت دوم فردوسى حتى هر انسانى را که از راه مردمى خارج شود و به جادو متوسل شود دیو مى خواند، حتى اگر ایرانى و یا پادشاه ایران باشد. چنانچه به کیخسرو نصیحت مى کند که اگر از پرستش یزدان روبگرداند به دیو سیرتى و اهریمنى دچار خواهد شد. | ||
او پادشاهان را به [[عقل]] و خرد رهنمون مى شود و در ضمن مى گوید که در واقع پادشاهى که خرد ندارد، فرمانرواى خوبى نیست. او در این باره مى گوید: | او پادشاهان را به [[عقل]] و خرد رهنمون مى شود و در ضمن مى گوید که در واقع پادشاهى که خرد ندارد، فرمانرواى خوبى نیست. او در این باره مى گوید: | ||
| − | خرد افسر شهریاران بود | + | خرد افسر شهریاران بود * خرد زیور نامداران بود |
| − | خرد زنده جاودانى شناس | + | خرد زنده جاودانى شناس * خرد مایه زندگانى شناس |
| − | خرد رهنماى و خرد دلگشاى | + | خرد رهنماى و خرد دلگشاى * خرد دست گیر به هر دو سراى |
فردوسى در آرزوى زمانى بود که بشر به وسیله جام جهان بین (جام جهان نما) هر جاى دنیا را که مى خواهد، ببیند. نخستین بار در شاهنامه در داستان بیژن و منیژه پس از ناپدید شدن بیژن، کیخسرو با نگریستن در این جام جاى زندان او را یافت. در کتاب خداى نامه این جام طورى بود که علاوه بر هفت اقلیم (همه کره زمین) و همه سیارات را هم نمایان سازد. | فردوسى در آرزوى زمانى بود که بشر به وسیله جام جهان بین (جام جهان نما) هر جاى دنیا را که مى خواهد، ببیند. نخستین بار در شاهنامه در داستان بیژن و منیژه پس از ناپدید شدن بیژن، کیخسرو با نگریستن در این جام جاى زندان او را یافت. در کتاب خداى نامه این جام طورى بود که علاوه بر هفت اقلیم (همه کره زمین) و همه سیارات را هم نمایان سازد. | ||
بعد از هزار سال که از روزگار فردوسى مى گذرد، تلویزیون، اینترنت و ماهواره همان کار جام کیخسرو را انجام مى دهد که گویند این جام در زمان جمشید ایجاد شد. از این جهت به سازمان تلویزیون جام جم گفتند تا این نام باستانى زنده بماند. فردوسى در این باب مى گوید: | بعد از هزار سال که از روزگار فردوسى مى گذرد، تلویزیون، اینترنت و ماهواره همان کار جام کیخسرو را انجام مى دهد که گویند این جام در زمان جمشید ایجاد شد. از این جهت به سازمان تلویزیون جام جم گفتند تا این نام باستانى زنده بماند. فردوسى در این باب مى گوید: | ||
| − | پس آن جام برکف نهاد و بدید | + | پس آن جام برکف نهاد و بدید * در او هفت کشور همى بنگرید |
| − | ز کار و نشان سپهر بلند | + | ز کار و نشان سپهر بلند * همه کرد پیدا چه و چون و چند |
حکیم فردوسى بعد از آن که پیروزى فریدون را بر ضحاک عرب شرح مى دهد، سخن حکمت آمیز دیگرى را به شرح زیر بیان مى کند: | حکیم فردوسى بعد از آن که پیروزى فریدون را بر ضحاک عرب شرح مى دهد، سخن حکمت آمیز دیگرى را به شرح زیر بیان مى کند: | ||
| − | فریدون فرخ فرشته نبود | + | فریدون فرخ فرشته نبود * ز مشک و ز عنبر سرشته نبود |
| − | به داد و دهش یافت آن نکویى | + | به داد و دهش یافت آن نکویى * تو داد و دهش کن فریدون تویى |
| − | منظور | + | منظور فردوسى این است که اگر مردم عادى به [[عدل]] و بخشش رو آورند از فریدون بالاترند. زیرا فریدون را عدل و داد به فرمانروایى رسانید نه آنکه با زور بازو فرمانروا گشت. فردوسى بارها امیران و پادشاهان را پند مى دهد که در عین نیرومندى، صلح طلب و بى آزار باشند و [[کینه توزی|کینه توزى]] را کنار بگذارند. در این باره مى گوید: |
| − | همى خواهم از کردگار جهان | + | همى خواهم از کردگار جهان* که نیرو دهد آشکار و نهان |
| − | ستیزه به جایى رساند سخن | + | ستیزه به جایى رساند سخن * که ویران کند خاندان کهن |
| − | تو را آشتى بهتر آید ز جنگ | + | تو را آشتى بهتر آید ز جنگ * نباید گرفتن چنین کار تنگ |
| − | چو خواهید یزدان بود یارتان | + | چو خواهید یزدان بود یارتان * کند روشن این تیره بازارتان |
| − | کم آزار باشید و هم کم زیان | + | کم آزار باشید و هم کم زیان * بدى را مبندید هرگز میان |
| − | دگر باز ناید شده روزگار | + | دگر باز ناید شده روزگار * به گیتى درون تخم کینه مکار |
| − | به دل | + | به دل کارهاى گذشته مگیر * که یزدان زبنده است پوزش پذیر |
فردوسى چون داستان هرزگى سودابه را شرح داد، به همه توصیه مى کند که با زن پارسا وصلت کنند. لذا مى گوید: | فردوسى چون داستان هرزگى سودابه را شرح داد، به همه توصیه مى کند که با زن پارسا وصلت کنند. لذا مى گوید: | ||
| − | به گیتى به جز پارسا زن مجوى | + | به گیتى به جز پارسا زن مجوى * زن بدکنش خارى آرد به روى |
وقتى که برادران ایرج او را مى کشند در سرزنش آنان مى گوید: | وقتى که برادران ایرج او را مى کشند در سرزنش آنان مى گوید: | ||
| − | کسى کو برادر فروشد به خاک | + | کسى کو برادر فروشد به خاک * سزد گر نخوانندش از آب پاک |
زمانى که سلم ایرج را مى کشد، فردوسى عاقبت او را به گور حواله مى دهد و مى گوید: | زمانى که سلم ایرج را مى کشد، فردوسى عاقبت او را به گور حواله مى دهد و مى گوید: | ||
| − | چو در گور تنگ استوارت کنند | + | چو در گور تنگ استوارت کنند * همه نیک و بد در کنارت کنند |
| − | درباره اکثر شاهانى که از دستور یزدان سرپیچى مى کنند و از راه عدل و داد منحرف مى | + | درباره اکثر شاهانى که از دستور یزدان سرپیچى مى کنند و از راه عدل و داد منحرف مى شوند، اشعارى مى سراید. در این چند بیت از عاقبت کار جمشید چنین مى گوید: |
| − | چه گفت آن سخنگوى با | + | چه گفت آن سخنگوى با فرّ و هوش * چو خسرو شوى بندگى را بکوش |
| − | به یزدان هر آنکس که شد ناسپاس | + | به یزدان هر آنکس که شد ناسپاس * بدش اندر آید ز هر سو هراس |
| − | که آزرده شد پاک یزدان از اوى | + | که آزرده شد پاک یزدان از اوى * بدان درد درمان ندیدند روى |
| − | از گفتار حکیمانه فردوسى و | + | از گفتار حکیمانه فردوسى و پندها و اندرزهاى او در «شاهنامه» -که سى سال در تنظیم آن رنج برد- به این نتیجه مى رسیم که او نمونه بارز یک فرد کامل ایرانى و داراى [[عزت نفس]] و علوّ طبع، رحمت و شفقت و شهامت بوده است. او در اشعارش نشان مى دهد که از رنج هاى دوست و دشمن هر دو متاثر مى شود و این خود نشانه خوى پاک او است. |
| − | نام [[ایران|ایران]] به وسیله فردوسى در زمانى بلندآوازه شد که محمود غزنوى ترک نژاد بر خراسان مسلط شد و مصادف بود با زمانى که او شاهنامه را تمام کرد و از او بى مهرى دید. فردوسى فردى وطن پرست بود. در جایى که خلیفه [[عباسیان|عباسى]] از | + | نام [[ایران|ایران]] به وسیله فردوسى در زمانى بلندآوازه شد که سلطان محمود غزنوى ترک نژاد بر [[خراسان]] مسلط شد و مصادف بود با زمانى که او شاهنامه را تمام کرد و از او بى مهرى دید. فردوسى فردى وطن پرست بود. در جایى که خلیفه [[عباسیان|عباسى]] از عرب و ترکان از [[ماوراءالنهر]] کشور ما را تهدید مى کردند، گفت: |
| − | جهان | + | جهان پُر ز بدخواه و پُر دشمن است * همه مرزها جاى اهریمن است |
| − | نه هنگام آرام و آسایش است | + | نه هنگام آرام و آسایش است * نه روز درنگ است و آرایش است |
| − | دریغ است ایران که ویران شود | + | دریغ است ایران که ویران شود * کُنام پلنگان و شیران شود |
| − | چو ایران نباشد تن من مباد | + | چو ایران نباشد تن من مباد * بر این بوم و بر زنده یک تن مباد |
| − | همه سر به سر تن به کشتن دهیم | + | همه سر به سر تن به کشتن دهیم * از آن به که کشور به دشمن دهیم |
| − | فردوسى بعد از آن که | + | فردوسى بعد از آن که «شاهنامه» را به نام [[خدا]] آغاز کرد، از داستان کیومرث گرفته تا پایان دوره ساسانى را شرح داد. او در اشعارش تا توانسته، لغات فارسى به کار برده است و ثابت کرد که زبان فارسى بسیار غنى است و احتیاج به زبان هاى بیگانه ندارد، چنانچه در شعرى گوید: |
| − | اگر پهلوانى ندانى زبان | + | اگر پهلوانى ندانى زبان * به تازى تو اروند را دجله خوان |
| − | فردوسى از | + | فردوسى از شعرایى است که زبان فارسى و [[فرهنگ]] ایران را زنده کرد و از این جهت مى گوید: |
| − | چو عیسى من این مردگان را تمام | + | چو عیسى من این مردگان را تمام * سراسر همه زنده کردم به نام |
| − | و | + | و نیز مى گوید: |
| − | پى افکندم از نظم کاخى بلند | + | پى افکندم از نظم کاخى بلند * که از باد و باران نیاید گزند |
| − | بسى رنج بردم در این سال سى | + | بسى رنج بردم در این سال سى * عجم زنده کردم بدین پارسى |
| − | == | + | ==منابع== |
| − | [http://www.jazirehdanesh.com/find.php?item=9.234.336.fa&sw=%D8%B4%D8%A7%D9%87%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87 شاهنامه در یک نگاه، سیروس غفاریان، سایت جزیره دانش] | + | *[http://www.jazirehdanesh.com/find.php?item=9.234.336.fa&sw=%D8%B4%D8%A7%D9%87%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87 شاهنامه در یک نگاه، سیروس غفاریان، سایت جزیره دانش]. |
| + | *[[نرم افزار شاهنامه فردوسی]]، مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی. | ||
| + | [[رده:دیوانهای شعر]] | ||
| + | [[رده:منظومهها]] | ||
نسخهٔ کنونی تا ۱۱ مارس ۲۰۲۶، ساعت ۱۸:۳۲
«شاهنامه» اثر مهم حکیم ابوالقاسم فردوسی (۴۱۱-۳۲۹ ق)، بزرگترین منظومه حماسى جهان در حدود شصت هزار بیت در قالب مثنوی است. «شاهنامه» در واقع کتاب شاهان نیست، بلکه کتاب پند و اندر به شاهان است. فردوسى در ابتداى «شاهنامه» نشان مىدهد که یک ایرانی وطن دوست و مسلمان و دوستدار اهل بیت علیهمالسلام است.
| نویسنده | فردوسی |
| موضوع | منظومه شعر حماسى |
| زبان | فارسی |
| تعداد جلد | ۱ |
|
| |
مؤلف
«حکیم ابوالقاسم منصور بن حسن بن شرفشاه» مشهور به «فردوسى» در ۳۲۹ هجرى (۹۴۰ میلادى) همزمان با سلطنت نصر دوم پادشاه سامانى در «قریه باژ» -شمال شرقى مشهد- نزدیک طابران طوس به دنیا آمد. فردوسى در محیطى با آداب و رسوم ایرانی پرورش یافت و دل بسته فرهنگ و آداب ایرانى شد. او در روستاى زادگاهش و شهرهاى خراسان زبان هاى عربى، پهلوى، علم کلام و فلسفه را به خوبى فراگرفت.
فردوسى در ۳۷۰ هجرى، وقتى به تنظیم شاهنامه پرداخت که در بلاد اسلامى در دو کانون، ایرانیان آزاده درصدد احیاى فرهنگ ایران بودند: اول منطقه خراسان که امراى سامانى بر آن حکومت مى کردند و مدعى بودند که از نسل ساسانیان هستند. دوم: بیت الحکمه در بغداد که تمام نویسندگان و دانشمندان بزرگ ایرانى که از جندى شاپور خوزستان به آنجا مهاجرت کرده بودند، همان اهداف را تعقیب مى کردند که احیاگران فرهنگ و تمدن باستانى ایران در خراسان بزرگ به ویژه بلخ، سمرقند و بخارا. در این میان، طوس به خاطر خیزش فردوسى در احیاى فرهنگ باستانى ایران مقامى والا پیدا کرد.
فردوسی طوسى در مدت ۳۰ سال بزرگترین منظومه حماسى جهان (شاهنامه) را در شصت هزار بیت سرود و چون از بى مهرى سلطان محمود غزنوی رنجید، از خراسان بیرون رفت و رو به طبرستان کرد و به اسپهبد شهریار از آل باوند پناه برد و محمود را هجو کرد. فردوسى در سال ۴۱۱ هجرى (۱۰۲۰ میلادى) در قریه باژ طوس درگذشت و در ملک مزروعى خود مدفون شد.
معرفی کتاب
«شاهنامه» سروده ابوالقاسم فردوسی، بزرگترین اثر حماسی فارسی و از شاهکارهای حماسی ادبیات جهان متعلق به اواخر قرن چهارم هجری است. شاهنامه مثنویای در حدود پنجاه هزار بیت در بحر متقارت مثمّن محذوف یا مقصور (فعولن فعولن فعولن فعول/فَعَل) و شامل روایات اساطیری و پهلوانی و تاریخی ایران از عهد کیومرث تا پایان روزگار یزدگرد سوم ساسانی است.
فردوسی از «شاهنامه» و مأخذ خود بارها به لفظ «نامه»، «نامه باستان»، «نامه خسروان»، «نامه شهریار» و نظایر آن نام برده، ولی جایی اثر خود را «شاهنامه» یا بهضرورت وزن «شَهنامه» ننامیده است؛ اما چون همه منابع پس از فردوسی، کتاب او را به این عنوان نامیدهاند و همچنین در همه دستنویسهای این کتاب و ترجمه عربی قوامالدین بنداری عنوان آن «شاهنامه» است، دیگر تردیدی نمیماند که عنوان کتاب در اصل هم «شاهنامه» بوده است، که ترجمه فارسی «خداینامگ» در پهلوی است.
«شاهنامه» به علت از دست رفتن بیشتر آثار نظم و نثر فارسی پیش از فردوسی، بزرگترین گنجینه واژگان زبان فارسی بشمار میرود.
در باب فرهنگ لغات شاهنامه، غیر از «لغت شاهنامه» عبدالقادر بغدادی (م ۱۰۹۳ ق)، «فرهنگ شاهنامه» اثر ف. وولف، را میتوان یاد کرد. از میان مهمترین پژوهشها نیز به «حماسه ملی ایران» نوشته تئودور نولدکه میتوان اشاره کرد. و ترجمه کامل شاهنامه به انگلیسی که از شهرت بسزایی برخوردار است، ترجمه برادران وارنر است.
منابع شاهنامه
منابعى که براى تنظیم «شاهنامه توسط فردوسى از آن بهره گرفته شده بسیارند، ولى آن طور که فردوسى شناسان نوشته اند از منابع مکتوب زیر بیشتر استفاده شده:
- خداىنامه، که در دوره ساسانى نوشته شده است.
- شاهنامه ابومنصورى، که به تشویق یکى از سپهسالاران خراسان تنظیم گردیده است.
- یادگار زریران (ایاتکار زریران)، که رسالهاى است در باب شرح جنگ هاى زریر برادر گشتاسب با دشمنان دین زرتشت.
- کارنامه، از اردشیر بابکان.
- گشتاسبنامه، از دقیقى طوسى.
اما مطلبى که بیش از همه قابل توجه است، روایاتى است که از دیرترین زمان تا زمان فردوسى سینه به سینه منتقل گردیده و عامل این انتقال، دهقانان و موبدان بودند. زیرا اوِستاهاى موجود بسیار ناقص بود و فردوسى مجبور بود که از موبدان و دهقانان اشکالات تاریخى خود را بپرسد. همان طور که انجیل، تورات و کتاب مقدس حاوى داستان ها و قصه هاى پیامبران از آدم تا زمان عیسى (ع) است و همچنین قرآن مجید که در بردارنده قصه هاى حکیمانه از آدم تا حضرت محمد(صلی الله علیه وآله) است، اوستاى اصلى که در ایران باستان وجود داشت، در بردارنده حوادث جهان از زمان کیومرث (آدم ابوالبشر) تا زمان هجوم اسکندر را دربرداشت. اگر آن اوستا موجود بود و به دستور اسکندر نمى سوخت دیگر حلقه هاى مفقود شده در تاریخ ایران ایجاد نمى شد که مردم این کشور از ماد، هخامنشى اصلاً اطلاع نداشته باشند و فردوسى به مدت سى سال به غیر از چند اثر مکتوب در تنظیم شاهنامه، از گفته هاى دهقانان خراسان استفاده کند. «پولینوس» (Polinus) مورخ رومى قرن اول میلادى به عظمت آن اوستا اشاره کرده است.
استاد دکتر ذبیح الله صفا در صفحه ۳۱ کتاب حماسه سرایى در ایران مى نویسد: «در نامه تنسر که یکى از روحانیون معروف دوره اردشیر بابکان بود، به یکى از امراى طبرستان این مطلب را نوشت که اسکندر از کتاب اوستا، دوازده هزار پوست گاو در اصطخر فارسى سوزانید و یک سوم آن که باقى ماند از یاد خلایق رفت.» همین مطلب را مسعودى مورخ دوره اسلامى نیز تایید مى کند. از این جهت، فردوسى به صراحت مى گوید که روایتگر شاهنامه اکثراً دهقانان و موبدان بوده اند. به همین جهت مى گوید:
یکى نامه بود از گَه باستان * فراوان بدو اندرون داستان
پراکنده در دست هر موبدى * از او بهرهاى نزد هر بخردى
یکى پهلوان بود دهقان نژاد * دلیر و بزرگ و خردمند و راد
ز هر کشورى موبدى سالخورد * بیاورد کاین نامه را گر کرد
بپرسیدشان از نژاد کیان * وزان نامداران فرخ گوان
چنین یادگارى شد اندر جهان * برو آفرین از کهان و مهان
روش فردوسى در تدوین شاهنامه
فردوسى در ابتداى «شاهنامه» نشان مى دهد که یک ایرانی وطن دوست و مسلمان و دوستدار اهل بیت علیهم السلام است. او به علت ظلم بنى امیه که عرب را بر ایرانى برترى مى دادند، ابتدا به ستایش از پیامبر اسلام مى پردازد و سپس در بیت دوم، اعراب را سرزنش مى کند.
منم بندۀ اهل بیت نبى * ستایندۀ خاک پاى وصى
نه فرّ و نه نام و نه تخت و نژاد * همى داد خواهند ایران به باد (منظور اعراب است)
از این جهت به او حکیم گویند که سخنان حکیمانه مى گوید و «شاهنامه» او در واقع کتاب شاهان نیست، بلکه پندنامه و اندرزنامه به شاهان است.
نمونهاى اندرز به کیخسرو:
به یزدان پناه و به یزدان گراى * که اوست بر نیکویى رهنماى
گر این پند من سر به سر نشنوى * به اهریمن بدکنش بگروى
«شاهنامه» در واقع در قالب داستان هاى سمبلیک چون «کلیله و دمنه» -که به ظاهر افسانه و باورنکردنى مى نماید، ولى از حقایقى حکایت مى کند که آن را در زندگى بشر نمى توان انکار کرد- سروده شده است، از این جهت فردوسى مى گوید:
تو آن را دروغ و فسانه مخوان * به یک سان روش در زمانه مدان
داستان هاى «شاهنامه» در واقع در قالب «میت» (میث) که به معنى سخن رازآمیز (افسانه) است بیان شده. «میت» یک واژه فارسى قدیم است که در زبان هاى اروپایى به صورت «میتولوژى» (Mythology) (علم الاساطیر) درآمده. مجید یکتایى در گزیده اى از «شاهنامه» فردوسى مى گوید: «داستان جنگ رستم زورمند با اسفندیار رویین تن یکى از این میت ها است که نبرد میان زور و امید است و چون امید از دیدگان ناتوان است، تیر رستم به چشم اسفندیار که رویین تن بود کارگر مى افتد و او را از پاى مى اندازد.»
یکى از میتولوژى هاى قابل توجه در شاهنامه حکیم فردوسى، قضیه دیوان مازندران است. متون تاریخى حاکى از آن است که آریایى ها که اجداد ایرانى ها بوده اند به سهولت بر تمام ایران مسلط شدند و اقوام بومى فلات ایران را مطیع خود ساختند. ولى مازندران از این قاعده مستثنى بود. مردم مازندران بسیار شجاع و داراى علم و فضیلت و هنر بودند. در متون باستانى ایران هر آن کس که انیرانى (غیرایرانى) (غیرآریایى) بود، دیو مى خواندند. دیوان چون در برابر هجوم ایرانى ها مقاومت مى کردند، از آنها در بعضى از آثار کلاسیک ایران به بدى یاد کرده اند، در صورتى که در اکثر آثار شعرا و نویسندگان قدیمى و کلاسیک از مازندران به خوبى یاد شده است. حکیم فردوسى از منطقه مازندران به خوبى یاد مى کند و مى گوید:
که مازندران شهر ما یاد باد * همیشه بر و بومش آباد باد
که در بوستانش همیشه گل است * به کوى اندرون لاله و سنبل است
هوا خوشگوار و زمین پرنگار * نه گرم و نه سرد و همیشه بهار
گلابست گویى به جویش روان * همى شاد گردد ز بویش روان
دى و بهمن و آذر و فرودین * همیشه پر از لاله بینى زمین
اهالى مازندران (دیوان) خواندن و نوشتن و خانه سازى و هنرهاى دیگر را به شاهان ایران زمین آموختند. ایرانیان چون آئین مزدیسنا (پرستش اهورامزدا) داشتند با سحر و جادو مخالف بودند. مهاجران آریایى به علت آن که قادر نبودند از جنگل ها و راه هاى صعب العبور مازندران عبور کنند و در دل جنگل ها راه خود را گم مى کردند، خیال مى کردند که گرفتار جادو شده و از ره مردى خارج شده اند. از این جهت فردوسى از قول ایرانیان آن زمان تفسیرى به این شرح دارد:
تو مر دیو را مردم بد شناس * کسى کو ندارد ز یزدان سپاس
هر آنکو گذشت از ره مردمى * ز دیوان شمر، مشمرش ز آدمى
در بیت دوم فردوسى حتى هر انسانى را که از راه مردمى خارج شود و به جادو متوسل شود دیو مى خواند، حتى اگر ایرانى و یا پادشاه ایران باشد. چنانچه به کیخسرو نصیحت مى کند که اگر از پرستش یزدان روبگرداند به دیو سیرتى و اهریمنى دچار خواهد شد. او پادشاهان را به عقل و خرد رهنمون مى شود و در ضمن مى گوید که در واقع پادشاهى که خرد ندارد، فرمانرواى خوبى نیست. او در این باره مى گوید:
خرد افسر شهریاران بود * خرد زیور نامداران بود
خرد زنده جاودانى شناس * خرد مایه زندگانى شناس
خرد رهنماى و خرد دلگشاى * خرد دست گیر به هر دو سراى
فردوسى در آرزوى زمانى بود که بشر به وسیله جام جهان بین (جام جهان نما) هر جاى دنیا را که مى خواهد، ببیند. نخستین بار در شاهنامه در داستان بیژن و منیژه پس از ناپدید شدن بیژن، کیخسرو با نگریستن در این جام جاى زندان او را یافت. در کتاب خداى نامه این جام طورى بود که علاوه بر هفت اقلیم (همه کره زمین) و همه سیارات را هم نمایان سازد. بعد از هزار سال که از روزگار فردوسى مى گذرد، تلویزیون، اینترنت و ماهواره همان کار جام کیخسرو را انجام مى دهد که گویند این جام در زمان جمشید ایجاد شد. از این جهت به سازمان تلویزیون جام جم گفتند تا این نام باستانى زنده بماند. فردوسى در این باب مى گوید:
پس آن جام برکف نهاد و بدید * در او هفت کشور همى بنگرید
ز کار و نشان سپهر بلند * همه کرد پیدا چه و چون و چند
حکیم فردوسى بعد از آن که پیروزى فریدون را بر ضحاک عرب شرح مى دهد، سخن حکمت آمیز دیگرى را به شرح زیر بیان مى کند:
فریدون فرخ فرشته نبود * ز مشک و ز عنبر سرشته نبود
به داد و دهش یافت آن نکویى * تو داد و دهش کن فریدون تویى
منظور فردوسى این است که اگر مردم عادى به عدل و بخشش رو آورند از فریدون بالاترند. زیرا فریدون را عدل و داد به فرمانروایى رسانید نه آنکه با زور بازو فرمانروا گشت. فردوسى بارها امیران و پادشاهان را پند مى دهد که در عین نیرومندى، صلح طلب و بى آزار باشند و کینه توزى را کنار بگذارند. در این باره مى گوید:
همى خواهم از کردگار جهان* که نیرو دهد آشکار و نهان
ستیزه به جایى رساند سخن * که ویران کند خاندان کهن
تو را آشتى بهتر آید ز جنگ * نباید گرفتن چنین کار تنگ
چو خواهید یزدان بود یارتان * کند روشن این تیره بازارتان
کم آزار باشید و هم کم زیان * بدى را مبندید هرگز میان
دگر باز ناید شده روزگار * به گیتى درون تخم کینه مکار
به دل کارهاى گذشته مگیر * که یزدان زبنده است پوزش پذیر
فردوسى چون داستان هرزگى سودابه را شرح داد، به همه توصیه مى کند که با زن پارسا وصلت کنند. لذا مى گوید:
به گیتى به جز پارسا زن مجوى * زن بدکنش خارى آرد به روى
وقتى که برادران ایرج او را مى کشند در سرزنش آنان مى گوید:
کسى کو برادر فروشد به خاک * سزد گر نخوانندش از آب پاک
زمانى که سلم ایرج را مى کشد، فردوسى عاقبت او را به گور حواله مى دهد و مى گوید:
چو در گور تنگ استوارت کنند * همه نیک و بد در کنارت کنند
درباره اکثر شاهانى که از دستور یزدان سرپیچى مى کنند و از راه عدل و داد منحرف مى شوند، اشعارى مى سراید. در این چند بیت از عاقبت کار جمشید چنین مى گوید:
چه گفت آن سخنگوى با فرّ و هوش * چو خسرو شوى بندگى را بکوش
به یزدان هر آنکس که شد ناسپاس * بدش اندر آید ز هر سو هراس
که آزرده شد پاک یزدان از اوى * بدان درد درمان ندیدند روى
از گفتار حکیمانه فردوسى و پندها و اندرزهاى او در «شاهنامه» -که سى سال در تنظیم آن رنج برد- به این نتیجه مى رسیم که او نمونه بارز یک فرد کامل ایرانى و داراى عزت نفس و علوّ طبع، رحمت و شفقت و شهامت بوده است. او در اشعارش نشان مى دهد که از رنج هاى دوست و دشمن هر دو متاثر مى شود و این خود نشانه خوى پاک او است.
نام ایران به وسیله فردوسى در زمانى بلندآوازه شد که سلطان محمود غزنوى ترک نژاد بر خراسان مسلط شد و مصادف بود با زمانى که او شاهنامه را تمام کرد و از او بى مهرى دید. فردوسى فردى وطن پرست بود. در جایى که خلیفه عباسى از عرب و ترکان از ماوراءالنهر کشور ما را تهدید مى کردند، گفت:
جهان پُر ز بدخواه و پُر دشمن است * همه مرزها جاى اهریمن است
نه هنگام آرام و آسایش است * نه روز درنگ است و آرایش است
دریغ است ایران که ویران شود * کُنام پلنگان و شیران شود
چو ایران نباشد تن من مباد * بر این بوم و بر زنده یک تن مباد
همه سر به سر تن به کشتن دهیم * از آن به که کشور به دشمن دهیم
فردوسى بعد از آن که «شاهنامه» را به نام خدا آغاز کرد، از داستان کیومرث گرفته تا پایان دوره ساسانى را شرح داد. او در اشعارش تا توانسته، لغات فارسى به کار برده است و ثابت کرد که زبان فارسى بسیار غنى است و احتیاج به زبان هاى بیگانه ندارد، چنانچه در شعرى گوید:
اگر پهلوانى ندانى زبان * به تازى تو اروند را دجله خوان
فردوسى از شعرایى است که زبان فارسى و فرهنگ ایران را زنده کرد و از این جهت مى گوید:
چو عیسى من این مردگان را تمام * سراسر همه زنده کردم به نام
و نیز مى گوید:
پى افکندم از نظم کاخى بلند * که از باد و باران نیاید گزند
بسى رنج بردم در این سال سى * عجم زنده کردم بدین پارسى
منابع
- شاهنامه در یک نگاه، سیروس غفاریان، سایت جزیره دانش.
- نرم افزار شاهنامه فردوسی، مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی.




