قارون: تفاوت بین نسخه‌ها

از دانشنامه‌ی اسلامی
پرش به ناوبری پرش به جستجو
جز
 
(یک نسخهٔ میانیِ همین کاربر نمایش داده نشده است)
سطر ۱: سطر ۱:
{{متوسط}}
+
{{متوسط}}{{الگو:مقاله از یک نشریه}}
{{الگو:مقاله از یک نشریه}}
+
'''قارون بن یصهر''' از [[بنی اسرائیل]] و از نزدیکان [[حضرت موسی]] علیه السلام بوده است (پسرعمو یا پسرخاله او). چنین به نظر می‌رسد قارون در نزد فرعون مقام عالی داشت؛ به نقلی [[هامان]]، وزیر فرعون و قارون خزانه دار وی یا عامل و کارگزار فرعون بر بنی اسرائیل بوده است.<ref>قرشی، علی اکبر؛ قاموس قرآن، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1376ش، دوازدهم، ج5، ص310.</ref>
لغت شناسان برای لفظ "قارون" معنی خاصی ذکر نکرده‌اند، به گفته بعضی از آنان ممکن است وجه تسمیه‌اش به خاطر این باشد که او قرین (نزدیک) [[فرعون]] بوده است.<ref>مصطفوی، حسن؛ التحقیق، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد، 1368ش، اول، ج9، ص251.</ref> "قارون بن یصهر" از [[بنی اسرائیل]] و از نزدیکان [[حضرت موسی]] علیه السلام بوده است (پسرعمو یا پسرخاله او). چنین به نظر می‌رسد قارون در نزد فرعون مقام عالی داشت؛ به نقلی [[هامان]]، وزیر فرعون و قارون خزانه دار وی یا عامل و کارگزار فرعون بر بنی اسرائیل بوده است.<ref>قرشی، علی اکبر؛ قاموس قرآن، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1376ش، دوازدهم، ج5، ص310.</ref>
 
  
 
==یادکرد قرآن از قارون==
 
==یادکرد قرآن از قارون==

نسخهٔ کنونی تا ‏۱۶ مهٔ ۲۰۲۰، ساعت ۰۹:۲۳

مقاله‌ی مربوط به این عنوان از دانشنامه هنوز نوشته نشده است.

Icon article.jpg
محتوای فعلی "مقاله‌ یک نشریه" متناسب با این عنوان است.

(احتمالا تصرف اندکی صورت گرفته است)

قارون بن یصهر از بنی اسرائیل و از نزدیکان حضرت موسی علیه السلام بوده است (پسرعمو یا پسرخاله او). چنین به نظر می‌رسد قارون در نزد فرعون مقام عالی داشت؛ به نقلی هامان، وزیر فرعون و قارون خزانه دار وی یا عامل و کارگزار فرعون بر بنی اسرائیل بوده است.[۱]

یادکرد قرآن از قارون

نام قارون 4 بار در سه سوره از قرآن آمده است. در بخشی از آیات سوره قصص سخن از درگیری بنی اسرائیل با این مرد ثروتمند و سرکش به میان آمده، قارونی که مظهر ثروت آمیخته با کبر و غرور و طغیان بود.

حضرت موسی علیه السلام در طول زندگی خود با سه قدرت طاغوتی تجاوزگر مبارزه کرد: فرعون که مظهر قدرت حکومت بود و قارون که مظهر ثروت بود و سامری که مظهر صنعت و فریب و اغفال بود. (گر چه مهمترین مبارزه موسی علیه السلام با قدرت حکومت است ولی دو مبارزه اخیر نیز برای خود واجد اهمیت و محتوی درسهای آموزنده و بزرگ است).

قارون از نظر اطلاعات و آگاهی، معلومات قابل توجهی از تورات داشت، نخست در صف مؤمنان بود ولی ضعف ایمان و غرور و ثروت و کمی ظرفیت، او را به آغوش کفر کشانید.

قرآن درباره ثروت قارون چنین می گوید: « إِنَّ قَارُونَ كَانَ مِنْ قَوْمِ مُوسَىٰ فَبَغَىٰ عَلَيْهِمْ وَآتَيْنَاهُ مِنَ الْكُنُوزِ مَا إِنَّ مَفَاتِحَهُ لَتَنُوءُ بِالْعُصْبَةِ أُولِي الْقُوَّةِ...‌»؛[۲] قارون از قوم موسی علیه السلام بود اما بر آنان ستم کرد، ما آنقدر از گنجها به او داده بودیم که حمل کلیدهای آن برای یک گروه زورمند مشکل بود...

بعضی از مفسرین گفته‌اند: مراد از «مفاتح» کلید گنجینه‌هاست،[۳] برخی دیگر قائلند، «مفاتح» خود گنجینه‌هاست.[۴]

به هر حال منظور هر کدام که باشد گویای ثروت فراوان قارون است. در میان بنی اسرائیل افراد متعهد و دلسوزی وجود داشت که از تکبر و مال اندوزی او بر حال خودش و دیگران نگران بودند و در صدد نصیحتش برآمدند و در چندین مرحله به اندرز او پرداختند:

  1. «إِذْ قَالَ لَهُ قَوْمُهُ لَا تَفْرَحْ إِنَّ اللَّهَ لَا يُحِبُّ الْفَرِحِينَ»؛ (به خاطر آورید) هنگامی را که قومش به او گفتند: این همه شادی مغرورانه مکن که خداوند شادی‌کنندگان مغرور را دوست نمی‌دارد.
  2. «وَابْتَغِ فِيمَا آتَاكَ اللَّهُ الدَّارَ الْآخِرَةَ وَلَا تَنْسَ نَصِيبَكَ مِنَ الدُّنْيَا»؛ و در آنچه خدا به تو داده، سرای آخرت را بطلب و بهره‌ات را از دنیا فراموش مکن.
  3. «وَأَحْسِنْ كَمَا أَحْسَنَ اللَّهُ إِلَيْكَ»؛ و همان‌گونه که خدا به تو نیکی کرده، نیکی کن.
  4. «وَلَا تَبْغِ الْفَسَادَ فِي الْأَرْضِ إِنَّ اللَّهَ لَا يُحِبُّ الْمُفْسِدِينَ»؛[۵] و هرگز در زمین در جستجوی فساد مباش که خدا مفسدان را دوست ندارد!

اما او در پاسخ گفت: «قَالَ إِنَّمَا أُوتِيتُهُ عَلَىٰ عِلْمٍ عِنْدِي»؛[۶] گفت این ثروت را بوسیله دانشی که نزد من است، بدست آورده‌ام. برخی، علم او را به کاردانی و مهارت تفسیر کرده‌اند.[۷] برخی دیگر از مفسران این علم را چند چیز می‌دانند: علم تورات، علم انواع تجارت و کشاورزی و سایر مکاسب، علم کیمیا[۸].

ادامه داستان به رخ کشیدن ثروت به مردم و حسرت خوردن عده‌ای بر این دارایی است: «فَخَرَجَ عَلَىٰ قَوْمِهِ فِي زِينَتِهِ قَالَ الَّذِينَ يُرِيدُونَ الْحَيَاةَ الدُّنْيَا يَا لَيْتَ لَنَا مِثْلَ مَا أُوتِيَ قَارُونُ إِنَّهُ لَذُو حَظٍّ عَظِيمٍ»؛[۹] آراسته به زیورهای خود به میان مردمش آمد. آنان که خواستار زندگی دنیوی بودند. گفتند: ای کاش آنچه به قارون داده شده ما را نیز می‌بود، که او سخت برخوردار است.

این آیه ما را به این امور رهنمون می‌کند:

۱- ثروتمندان دوست دارند که زینت و آرایش و امکانات گوناگون خود را به رخ مردم بکشند؛ به همین جهت کاخهای بلند و آراسته برای خود می‌سازند و هنگام آمدن به میان مردم با زیب و زیور و با لباسهای نو و پاکیزه و وسایل سواری زیبا می‌آیند؛ و اینها (اغلب) برای برتری فروختن به توده مردم و محرومان است.

۲- مردم ظاهربین، دلباخته احوال ظاهری ثروتمندان می‌شوند و آرزو می‌کنند که همچون آنان مالدار باشند، به همین جهت آرامش روحی خود را از دست می دهند.

۳– دلباختگان، دوستدار زندگی دنیوی و امور مادّیند و می‌پندارند، ثروتمندان دارای بختی بلندند لیکن مؤمنانی که خواستار چیزهای ناپایدار نیستند و به این ثروتها به عنوان هدف نهایی هستی انسان نمی‌نگرند.[۱۰]

در حقیقت در اینجا کوره عظیم امتحان الهی داغ شد، از یک سو قارون در وسط کوره قرار گرفته و باید امتحان خیره‌سری خود را بدهد و از سوی دیگر دنیاپرستان بنی اسرائیل در گرداگرد این کوره قرار گرفته‌اند. ولی در مقابل این گروه عظیم، گروه اندکی عالم و اندیشمند، پرهیزگار و باایمان که افق فکرشان از این مسائل برتر و بالاتر بود در آنجا حاضر بودند، کسانی که شخصیت را با معیار زر و زور نمی‌سنجیدند، کسانی که بر این گونه نمایشهای مسخره همیشه لبخند تمسخرآمیز می‌زدند و این مغزهای پوک را تحقیر می‌کردند:[۱۱] «وَقَالَ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ وَيْلَكُمْ ثَوَابُ اللَّهِ خَيْرٌ لِمَنْ آمَنَ وَعَمِلَ صَالِحًا وَلَا يُلَقَّاهَا إِلَّا الصَّابِرُونَ»؛[۱۲] اما دانش‌یافتگان گفتند: وای بر شما. برای آنها که ایمان می‌آورند و کارهای شایسته می‌کنند ثواب خدا بهتر است و بدین ثواب جز صابران نرسند.

از میان همه قابلیت های نیکو و برجسته، در اینجا قرآن تنها بر «علم» تکیه می‌کند، چرا که علم خمیرمایه و ریشه ایمان و استقامت و عشق به ثواب الهی و سرای آخرت است.

تعبیر به «الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ» پاسخ کوبنده‌ای است به قارون که خود را عالم می‌دانست، قرآن می‌گوید: عالم اینها هستند که افق فکرشان این چنین بلند است، نه تو خیره‌سر و مغرور! و به این ترتیب باز هم می‌بینیم که ریشه همه برکات و خیرات به علم و دانش حقیقی بازمی‌گردد.

به هر حال، خداوند برای هدایت این متکبر دنیاپرست، پیامبر زمانش (حضرت موسی علیه السلام) را به سویش فرستاد، همچنان که قرآن می‌فرماید: «وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا مُوسَىٰ بِآيَاتِنَا وَسُلْطَانٍ مُبِينٍ*إِلَىٰ فِرْعَوْنَ وَهَامَانَ وَقَارُونَ فَقَالُوا سَاحِرٌ كَذَّابٌ»؛[۱۳] ما موسی را با آیات خود و دلیل روشن فرستادیم به سوی فرعون و هامان و قارون ولی آنها گفتند: او ساحری بسیار دروغگوست.

موسی علیه السلام از او زکات می‌خواهد ولی قارون سرباز می‌زند و مردم را علیه او می‌شوراند و زنی را برای اتهام به حضرت موسی علیه السلام تحریک می کند تا نسبت زنا به نبی خدا بدهد ولی اتفاقاَ آن زن قارون را رسوا می کند، لذا حضرت موسی علیه السلام از خدا می‌خواهد تا عذاب خود را بر قارون نازل کند.[۱۴]

سرانجام قارون

«فَخَسَفْنَا بِهِ وَبِدَارِهِ الْأَرْضَ فَمَا كَانَ لَهُ مِنْ فِئَةٍ يَنْصُرُونَهُ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَمَا كَانَ مِنَ الْمُنْتَصِرِينَ»؛[۱۵] سپس ما، او و خانه اش را در زمین فرو بردیم و گروهی نداشت که او را در برابر عذاب الهی یاری کنند و خود نیز نمی توانست خویشتن را یاری دهد.

البته قرآن از ذکر محل وقوع حادثه ساکت است که آیا در مصر بوده یا صحرای سینا؟ از روایات و تفاسیر برمی‌آید، محل زندگی بنی اسرائیل صحرای سینا بوده است و نیز طبق آیات او کاخ مجللی داشته بنابراین شاید حادثه در مصر رخ داده است.[۱۶]

داستان قارون (سمبل ثروتمند مغرور) روشنگر این حقیقت است که غرور و مستی ثروت، گاه انسان را به انواع جنون می‌کشاند، جنون نمایش دادن ثروت و به رخ دیگران کشیدن، جنون لذت بردن از تحقیر تهی‌دستان و باز همین غرور و مستی و عشق بی‌حد و حصر به زر و سیم، گاه سبب می‌شود که دست به زشتترین و ننگین‌ترین گناهان بزند. در مقابل پیامبر پاک خدا قیام کند و به مبارزه و ستیز با حق و حقیقت برخیزد.[۱۷]

از امام صادق علیه السلام نقل شده است: «...بزرگترین فساد آن است که آدمی از وضع خود راضی باشد و از خداوند غافل شود این حالت از حرص و تکبر و خودخواهی و فرورفتن در آرزوها و هوسها پدید می‌آید همان گونه پروردگار در داستان قارون بیان داشته است».

خداوند متعال در قرآن مجید درباره قارون می‌فرماید: «وَلَا تَبْغِ الْفَسَادَ فِي الْأَرْضِ إِنَّ اللَّهَ لَا يُحِبُّ الْمُفْسِدِينَ»؛[۱۸]

و این خصلت های پلید در قارون وجود داشت، ریشه همه این صفات از محبت دنیا و جمع کردن مال بدست می‌آید، هواپرستی و پیروی از نفس موجب می گردد که این خوی‌های زشت در انسان پدید آیند و آدمی از هوای نفس پیروی کند و دنبال هوسها برود مال‌پرستی و دنبال آمال و آرزوها رفتن و شهوت‌پرستی نمودن و اظهار خوشوقتی از ستایش و تعریف دیگران از خود، موجب می گردد که آدمی در دام شیطان گرفتار گردد و در راه او گام بردارد و همه اینها از غفلت و فراموش کردن خدا حاصل می گردد، علاج همه این دردها آن است که انسان جامعه فاسد را ترک کند و از گرایش به دنیا دست باز دارد و از عادات ناپسند خود را خلاص سازد و شهوت‌ها و هوس ها را از خود دور کند و به ذکر خدا مشغول گردد و طاعت خدا را گردن نهد.[۱۹]

این مطلب را با بیانی نورانی از حضرت رسول صلی الله علیه و آله به پایان می بریم: «هر کس لباسی بپوشد و در آن به خود بالیدن گیرد، خداوند او را به کنار دوزخ فروبرد، آنگاه همدم قارون گردد چرا که قارون اول کسی بود که تبختر کرد و فخر فروخت پس خدای متعال او و سرایش را به زمین فرو برد، هر کس تکبر کند پس به تحقیق با خدا در کبریائیش ستیز نموده است».[۲۰]

پانویس

  1. قرشی، علی اکبر؛ قاموس قرآن، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1376ش، دوازدهم، ج5، ص310.
  2. سوره قصص/76 (ترجمه آیات از آیت الله مکارم شیرازی می باشد.)
  3. طباطبائی، محمدحسین؛ تفسیر المیزان، ترجمه محمدباقر موسوی، قم، دفتر انتشارات اسلامی، 1374ش، پنجم، ج16، ص110.
  4. تفسیر نمونه، پیشین، ج16، ص152.
  5. سوره قصص/77-76.
  6. سوره قصص/78.
  7. تفسیر المیزان، پیشین، جلد16، ص113.
  8. خرمشاهی، بهاءالدین؛ دانشنامه قرآن و قرآن پژوهی، تهران، دوستان و ناهید، 1377ش، اول، ج2، ص16-18.
  9. سوره قصص/79.
  10. حکیمی، محمدرضا و دیگران؛ الحیاة، ترجمه احمد آرام، تهران‌، دفتر نشر فرهنگ اسلامی،‌ 1380 ش، ج‌3، ص336.
  11. تفسیر نمونه، پیشین، ج16، ص165.
  12. سوره قصص/80.
  13. سوره غافر/23-24، سوره عنکبوت/39.
  14. فعال عراقی نژاد، حسین؛ داستانهای قرآن و تاریخ انبیاء درالمیزان، تهران، سبحان، 1370ش، اول، ج2، ص265.
  15. سوره قصص/81.
  16. قاموس قرآن، پیشین، ص312.
  17. تفسیر نمونه، پیشین، ص170.
  18. سوره قصص/77: و در زمین از پی فساد مرو که خدا فسادکنندگان را دوست ندارد.
  19. عطاردی، عزیزالله؛ ترجمه الإیمان والکفر بحارالانوار، تهران، عطارد، 1378ش‌، اول،‌ ج‌2، ص673.
  20. شیخ صدوق، محمد بن علی‌؛ من لایحضره الفقیه، ترجمه علی اکبر غفاری، تهران، صدوق، ‌1367 ش، اول، ج5، ص305.


منابع