سید محمد سلطان الواعظین شیرازی

از دانشنامه‌ی اسلامی
نسخهٔ تاریخ ‏۲۱ ژانویهٔ ۲۰۱۶، ساعت ۰۸:۲۳ توسط بهنام (بحث | مشارکت‌ها)
پرش به ناوبری پرش به جستجو

تولد سلطان الواعظین

مرحوم سلطان الواعظين در سال 1314 ه.ق در تهران چشم به جهان گشود.[۱] اين تاريخ تولد با فرموده خود ايشان - با توجه به مقدمه اى كه بر شب هاى پيشاور نوشته اند و در آن سال سفر خود به اين شهر را در سن سى سالگى ذكر كرده اند - نيز تأييد مى شود.[۲]

خانواده و اجدادسلطان الواعظین

خانواده اى كه مرحوم سيد محمد در آن به دنيا آمد از مهمترين و معتبرترين سادات ايران بشمار مى رود. نسب شريف وى چنان كه مرحوم آيت الله العظمى نجفى مرعشى نگاشته اند، با 25 واسطه به حضرت موسى بن جعفر، امام كاظم علیه السلام، مى رسد.[۳] بارى، اين افتخارى بس بزرگ است كه وى از دودمانى سر برآورده است كه همگى زندگى خويش را بر بناى ولايت استوار مى ساخته اند:

اولئك آباى ء فجئنى بمثلهم ، اذا جمعتنا يا جرير المجامعُ ؛ ايشان پدران من هستند؛ اى جرير! (تو هم اگر مى توانى) زمانى كه در مجالس گرد هم مى آئيم مانند ايشان را بياور.

اين سلسله شريفه در ايران - كه به حضرت سيد امير محمد عابد فرزند بلاواسطه امام هفتم حضرت موسى بن جعفر علیه السلام ختم مى شود - داراى احترام خاصى در طول تاريخ بوده است. مهاجرت آن ها به ايران در زمان مأمون و حضور حضرت ثامن الائمه، حضرت على بن موسى الرضا علیه السلام، در مرو صورت گرفته است، بدين شرح كه سيد امير محمد عابد به همراه حضرت سيد امير احمد (شاه چراغ) و جمع كثيرى از بنى هاشم، از مدینه طيبه به قصد زيارت حضرت امام رضا علیه السلام، به سوى ايران حركت مى كنند. قافله ايشان به دستور مأمون، خليفه عباسى، در شيراز متوقف مى گردد. پس از اين كاروانيان در سراسر ايران متفرق مى شوند و هر يك ديارى را براى خويش برمى گزينند.

حضرت سيد امير محمد عابد فرزندان عالى قدرى داشته است كه افضل آن ها در علم و زهد و تقوى، حضرت سيد ابراهيم مجاب بوده است. نوادگان او در قرون اخير به مجابى شهره گشته اند. يكى از اين سادات جليل القدر مجابى، مرحوم آقا سيد حسن واعظ شيرازى مى باشد. وى جد بزرگ مرحوم سلطان الواعظين است. (آقا سيد حسن) در مسير سفرى كه به مشهد مقدس داشته است، به تقاضاى فتحعلى شاه قاجار در تهران اقامت گزيده و به وعظ و خطابه و تبليغ مشغول مى شود. وى در سال 1291 ه.ق درگذشت. بعد از او فرزندش آقا سيد قاسم بحرالعلوم كه به زهد و تقوى مشهور بود رياست (نقابت) سلسله جليله سادات شيرازى را به دست گرفت؛ تا آن كه ايشان نيز در سال 1308 ه.ق به رحمت ايزدى پيوست و در كنار پدر ارجمندش در كربلاى معلى مدفون گرديد. بعد از ايشان رياست اين خاندان به مرحوم حاج سيد على اكبر اشرف الواعظين پدر صاحب ترجمه، مرحوم سلطان الواعظين رسيد.

پدر واعظین

خطيب ارجمند و سيد جليل القدر مرحوم حجة الاسلام والمسلمين حاج سيد على اكبر اشرف الواعظين شيرازى، پدر گرامى سلطان الواعظين، شيخ الطائفه و رئيس جمعيت بسيارى از سادات شيراز از پرچمداران ديانت و مروجين مذهب و شريعت بود. ايشان سال ها در تهران به ترويج و تبليغ مشغول بود تا آن كه حوادث مشروطه پيش آمد.

در اين ايام كه اختلاف هاى بين گروه هاى مختلف و روحانيت فزونى يافته بود و هر روز حادثه اى رخ مى داد، مرحوم اشرف الواعظين به كرمانشاه نقل مكان كرد و در اين شهر ماندگار شد. او در كرمانشاه قدرت و نفوذ بسيارى يافت و در برابر دشمنان دين و معاندين سدى استوارى گشت. وى در ترويج شرع انور و جلوگيرى از انحرافات و ايستادگى در برابر ارباب تفكرهاى گمراه كننده، نهايت سعى خود را مبذول داشت.

آن عالم بزرگوار و غلام با اخلاص درگاه حضرت سيدالشهداء علیه السلام، همواره مورد احترام و توجه مراجع و علماى عصر، همچون آيت الله العظمى ميرزا محمدتقى شيرازى، آيت الله العظمى سيد محمدكاظم طباطبايى يزدى، صاحب عروه، آيت الله العظمى آقا سيد ابوالحسن اصفهانى و مرحوم آيت الله العظمى شيخ عبدالكريم حائرى، مؤسس حوزه علميه بود. وى بعد از تقريباً هشتاد سال زندگى پاك و سراسر خدمت به دين و مردم، در سپيده دم روز سه شنبه 21 شعبان سال 1351 ه.ق در كرمانشاه بدرود حيات گفت.

مردم قدرشناس كرمانشاه كه سال هاى طولانى از محضر آن واعظ دردمند استفاده كرده بودند، بعد از درگذشت وى نيز تجليل خوبى از ايشان به عمل آوردند. آنان با تشييع كم نظيرى پيكر پاكش را براى انتقال به عتبات عاليات عراق بدرقه نمودند.

جنازه ايشان به كربلاى معلى منتقل شد و از آن جا كه آن مرحوم سوابق طولانى در منطقه عراق داشت، در كربلا نيز استقبال مفصلى به وسيله مردم و علما از جنازه ايشان به عمل آمد. بعد از تشييع وى را در مقبره خانوادگى خودشان، جنب جد گراميش حضرت سيد ابراهيم مجاب، به خاك سپردند.

به مناسبت درگذشت مرحوم سيد على اكبر اشرف الواعظين از سوى آيت الله حاج شيخ عبدالكريم حائرى دروس حوزه علميه قم تعطيل شد و مجلس ترحيمى نيز از سوى ايشان در مسجد بالاسر حرم مطهر حضرت معصومه سلام الله علیها برگزار گرديد.[۴]

تحصيلات و اساتيد سلطان الواعظین

سلطان الواعظين در همان اوان كودكى در خدمت پدر ارجمندش مشغول فراگيرى معارف دينى شد و سپس در مدرسه پامنار تهران از محضر اساتيد و علماى ديگر بهره مند شد. ايشان پس از مدتى، در سال 1326 ه.ق، راهى عتبات عاليات شد و در جوار بارگاه سيد و سالار شهيدان، حضرت ابى عبداللّه الحسين علیه السلام در كربلاى معلى اقامت گزيد و با استعانت از آن وجود شريف، مشغول تحصيل علوم دينى گرديد.

ايشان در اين شهر از محضر اساتيدى همچون آيت الله فاضل مرندى و آيت الله شهرستانى كسب فيض نمود.[۵] وى پس از مدتى به تهران بازگشت و بعد از درگذشت پدر گراميش در سال 1351 ه.ق از آن جا به قم آمد. او از محضر برخى بزرگان حوزه علميه قم نيز استفاده نمود.[۶]

كه برخى از آن ها عبارتند از:

1- استاد الفقها آيت الله العظمى حاج شيخ عبدالكريم حائرى:

ايشان در سال 1276 ه.ق در مهرجرد يزد متولد شد. بعد از تحصيل مقدمات و سطح به عتبات عاليات رفت. در آن جا خرمن دانش اساتيدى همچون حضرات آيات عظام: ميرزاى بزرگ شيرازى، سيد محمد فشاركى و ميرزا محمدتقى شيرازى توشه برگرفت. حاج شيخ در سال 1340 ه.ق به قم آمد و به درخواست و اصرار مردم و علما در اين شهر مقدس مقيم شد. او مؤسس حوزه علميه است و عده كثيرى از فضلاء و مجتهدين معاصر، از صدقات جاريه آن مرحوم بشمار مى روند. ايشان در 17 ذی القعده 1355 ه.ق دار فانى را وداع گفت و در جوار كريمه اهل بيت علیهم السلام حضرت معصومه سلام الله علیها، به خاك سپرده شد. از آثار ايشان كتاب دُرر الفوائد در اصول است و همچنين كتاب النكاح كه تقريرات درس ايشان به قلم آيت الله آقا ميرزا محمود آشتيانى مى باشد.

2- آيت الله العظمى حاج سيد محمد حجت:

ايشان در شعبان 1310 ه.ق در تبريز چشم به جهان گشود. در سال 1330 ه.ق براى تكميل مراتب علمى به نجف اشرف رفت و از محضر حضرات آيات عظام: سيد محمدكاظم يزدى «صاحب عروة»، ميرزاى نائينى، شريعت اصفهانى آقا ضياء عراقی، سيد محمد فيروزآبادى و ديگران استفاده كرد. در سال 1349 ه.ق به قم آمد و كرسى تدريس را بر عهده گرفت. ايشان به صفاى باطن و پاكى قلب و عشق وافر به درس و بحث مشهور بودند، از آثار به جاى مانده اش، علاوه بر تربيت شاگردان بسيار، ساخت مدرسه مباركه حجتيه قم است. او در 23 جمادى الاول 1372 ه.ق به رفيق اعلى پيوست.

3- آيت الله العظمى آقا سيد محمدتقى خوانسارى:

آن بزرگوار در رمضان 1305 ه.ق در خوانسار متولد شد. در سن 17 سالگى عازم عتبات عاليات شد و از درس حضرات آيات عظام: ملا محمدكاظم خراسانى «صاحب كفايه»، سيد محمدكاظم يزدى، «صاحب عروة» بهره برد. او همگام با ميرزا محمدتقى شيرازى و سيد ابوالقاسم كاشانى، در جنگ جهانى اول، در مبارزه با استعمار انگليس شركت جست و پس از سقوط عراق دستگير و به هند و چين تبعيد شد و بعد از مدت چهار سال در اسارت بود. پس از آزادى به ايران آمد و در قم رحل اقامت افكند. او از علماى معروف و مشهور حوزه علميه بشمار مى رفت و خدمات زيادى را انجام داد تا اين كه در هفتم ذی القعده 1371 ه.ق رخ در نقاب خاك كشيد.

4- آيت الله آقا ميرزا محمدعلى شاه آبادى:

آن دانشمند فرزانه در سال 1292 ه.ق در اصفهان پا به عرصه وجود نهاد. مقدمات علوم را در زادگاه خود فراگرفت و سپس به تهران رفت. از حوزه درس مرحوم آيت الله العظمى حاج ميرزا حسن آشتيانى فقه را فراگرفت، فلسفه و عرفان را نيز از محضر حكيم ميرزا هاشم گيلانى و حكيم ميرزا ابوالحسن جلوه آموخت. وى مدتى در نجف اشرف در محضر ميرزا محمدتقى شيرازى كسب فيض كرد و سپس به تهران آمد و خود به افاضه پرداخت. آن بزرگوار در سال 1347 ه.ق به قم آمد و به تربيت طلاب پرداخت؛ اما بعد از هفت سال بار ديگر به تهران بازگشت. روح بلند آن استاد مسلم اخلاق و عرفان در سال 1328 ه.ق به كوى دوست پر كشيد.

سلطان الواعظين حدود پنج سال در قم از محضر اساتيد فوق استفاده كرد و سپس به تهران بازگشت. ايشان از عده اى از مراجع و بزرگان حوزه اجازه روايت حديث و كتب روايى را داشت: حضرات آيات عظام: حاج شيخ عبدالكريم حائرى، حاج شيخ عبدالله مامقانى، آقا ضياء الدين عراقى، حاج سيد ابوالقاسم طباطبائى غروى و سيد شهاب الدين مرعشى نجفى صورت همه اين اجازه نامه ها در پايان كتاب شريف شب هاى پيشاور به چاپ رسيده است.

سفر به پيشاور و تشكيل جلسات مناظره

سلطان الواعظين سفرهاى متعددى به خارج از ايران داشت، وى در همه اين مسافرت ها علاوه بر مجالس وعظ و منبر و تبليغ، با علماى بزرگ فرق و مذاهب نيز به گفتگو و تبادل نظر مى پرداخت و آراء و عقايد حقه شيعه را با ايشان مطرح مى ساخت.

او سفرهايى را به مصر، سوريه، لبنان، اردن، فلسطين و هندوستان انجام داد، و مهمترين آن ها - كه مناظره معروف او در آن تحقق يافت و باعث شهرت وى گشت - سفر به پيشاور بود. ايشان در ربيع الاول سال 1345 ه.ق كه تنها سى سال از عمرشان مى گذشت، پس از سفر به عتبات و استعانت از سلطان الاوليا حضرت امیرالمومنین علیه السلام راهى هندوستان شد.

در كراچى، بمبئى، لاهور، پنجاب، حيدرآباد و بسيارى نقاط ديگر هند مورد استقبال و احترام مسلمان ها و غيرمسلمان ها واقع شد و جلساتى از بحث و مناظره را برقرار كرد. بعد از آن ايشان را به دهلى نو دعوت كردند و جلسه مناظره با عده اى از علماى هند را برايشان فراهم ساختند. در بعضى از اين جلسات كه در دهلى انجام مى شد، رهبر بزرگ هند مهاتما گاندى نيز شركت مى كرد.[۷]

بعد از اين جلسات سلطان الواعظين به دعوت محمد سرورخان كه از متنفذين خاندان قزلباش هندوستان بشمار مى رفت، براى سخنرانى و خطابه راهى پيشاور شد. اين مجلس با حضور جمع زيادى از مردم پيشاور و حومه آن و نيز عده اى از علماى فريقين (شيعه و سنى) در امام باره (حسينيه) مرحوم عادل بيك برقرار شد. سلطان الواعظين در اين جلسات مباحثى در زمينه خلافت و ولايت و عقايد شيعه مطرح ساخت.

در پايان يكى از اين سخنرانى ها دو تن از علماى كابل نزد سلطان الواعظين آمده و تقاضا مى كنند در ارتباط با سخنان او با ايشان مناظره كنند. اين دو نفر به نام هاى حافظ محمد رشيد و شيخ عبدالسلام از آن شب به بعد، پس از نماز مغرب و نماز عشاء در حضور جمع زيادى از علما و رجال و مردم شهر، پيرامون مسائل مورد اختلاف با سلطان الواعظين به گفتگو مى نشستند.

اين جلساتِ پرشور كه از شب جمعه 23 رجب 1345 ه.ق شروع شد، تا ده شب به طول انجاميد. جلسه مناظره هر شب بعد از نماز مغرب و عشاء تا 6 يا 7 ساعت و گاهى نيز تا اذان صبح ادامه مى يافت.

در پيشاور و شهرهاى اطراف آن، چون فرق مسلمين در كنار هم زندگى مى كنند و با يكديگر در ارتباط هستند، لذا چنين محفلى با استقبال زيادى روبرو گرديد و صورت مذاكرات هر شب، توسط روزنامه هاى محلى منتشر مى شد.

در اين مباحثات مسائلى از قبيل: دلالت آيات و روايات بر مقام شيعه، عقايد فرق مختلف شيعه، ظلم و ستم خلفا در طول تاريخ نسبت به شيعه، مذاهب اربعه اهل سنت، احاديث مختلف در فضيلت حضرت امير علیه السلام، دلالت آيات مختلف بر شأن و منزلت حضرت امير علیه السلام، مسأله سقيفه، شورى، بدعت هاى معاويه، قيام و شهادت حضرت سيدالشهداء علیه السلام و بسيارى از مباحث تاريخى و اعتقادى ديگر مطرح شده است.

استدلال مرحوم سلطان الواعظين در طول اين مناظره، فقط از كتب و منابع اهل سنت مى باشد، و اين خود نشانه تسلط و احاطه آن بزرگوار به منابع روائى و تفسيرى عامه است. اين احاطه تا جايى است كه در برخى موارد موجب حيرت علماى اهل سنت حاضر در مجلس مى شود و تحسين ايشان را برمى انگيزد. به راستى حضور ذهن و قدرت حافظه ايشان در ذكر منابع و كتب مختلف براى يك مطلب، حيرت انگير است.

سيد در اين مناظره طولانى و كم نظير چنان باصلابت، قدرت و منطق قوى وارد بحث شد كه پس از مدت كوتاهى يكه تاز ميدان گرديد و آقايان بيشتر به مستمع تبديل شدند، بى آن كه بتوانند سخنى بگويند. در پايان مذاكرات و شب دهم، تعدادى از رجال و بزرگان حاضر در مجلس به مذهب حقه تشيع مشرف شدند؛ ولى آن چه ثمره جاويد اين مناظره پرارج بشمار مى آيد، همان كتاب ارجمند «شب هاى پيشاور» است.

مؤلف محترم مشروح مذاكرات را كه روز بعد از جلسه توسط جرايد محلى چاپ مى شد مجدداً بررسى كرده است و پس از تنظيم در كتابى قطور به چاپ رسانده است.

اخلاق سلطان شیرازی

مرحوم سلطان الواعظين انسانى سليم النفس، بلند همت و بااراده بود. در بيان بسيار شيوا و صريح اللهجه و در عين حال مؤدب و عفيف بود. دانشمند محقق، مرحوم محمد شريف رازى، درباره وي نوشته است: «او با نگارنده محبت تام داشت و گاه گاهى موفق به زيارتش مى شدم، وى را عالمى بلند همت، منيع الطبع و كريم النفس مى ديدم».[۸]

او عشق سرشارى به اهل بيت علیه السلام عصمت و طهارت داشت، و اين محبت و شيفتگى را با هيچ متاعى مقابله نمى كرد. وى عمرى را خالصانه در راه تعظيم، تكريم و ترويج خاندان عصمت و طهارت با قلم و بيان خويش جهاد نمود و دمى از اين كوششِ مدام، را نياسود.

حضرت آيت الله حاج آقا موسى شبيرى زنجانى دامت معاليه مى فرمودند: «برخى از موثقين نقل مى كردند، مرحوم سلطان الواعظين در اواخر عمر - كه به بيمارى قلبى شديدى مبتلا بود - نياز به معالجه پيدا كرد. فرزند او با يكى از يهودى هاى متمكن تهران آشنا بود. اين شخص يهودى كه از طريق فرزند، پدر دانشمندش را مى شناخت، يك چك سفيد به او مى دهد و مى گويد اين را به پدرت بده و بگو به هر كجا كه مى خواهند براى معالجه بروند. من تمام هزينه آن را خواهم پرداخت. پسر سلطان الواعظين مراتب را به عرض پدر مى رساند. سيد در جواب مى گويد: من كه يك عمر نوكر حضرت سيدالشهداء علیه السلام بوده ام، حالا بيايم و از يك يهودى براى معالجه مريضى ام پول بگيرم؟ و چك سفيد را به صاحب آن پس مى دهد».

آن مرحوم عاشق و شيفته پيشواى بزرگ مردان تاريخ، حضرت مولى الموحدين اميرالمؤمنين علیه السلام بود و در همه تأليفات و بيانات خود، سعى بليغى در ارائه شناخت بهتر و روشنتر شدن مقام، منزلت و فضيلت آن امام مظلوم داشت. فاضل محترم، آقاى كيائى طالقانى از آن مرحوم نقل كردند كه فرموده بود: «اگر تمام كتب شيعه هم از بين برود، بنده مى توانم با اتكا به كتب و منابع عامه خلافت و ولايت حضرت امير علیه السلام را اثبات بنمايم».

وفات سلطان الواعظین شیرازی

آن مدافع حريم ولايت، پس از سال ها تلاش خستگى ناپذير، واپسين سال هاى عمر خويش را با بيمارى شديد قلبى مى گذراند، به طورى كه تقريباً در ده سال آخر زندگى كاملاً خانه نشين شد. روح پاك وى سرانجام روز جمعه 17 شعبان المعظم 1391 ه.ق، برابر با 16 مهرماه 1350 ه.ش در تهران از كالبد خويش گسست و به ملاء اعلى پركشيد.

آقاى شاهرودى تاريخ فوت ايشان را در وفيات العلماء، بيستم شعبان دانسته اند و روى جلد شب هاى پيشاور چاپ دارالكتب نيز همين تاريخ نوشته شده است؛ ولى برابر نوشته حك شده بر سنگ مزار ايشان اين تاريخ را 17 شعبان ذكر كرده اند. پيكر ايشان پس از انتقال به قم، با تشييع باشكوهى توسط علماء و فضلاى حوزه علميه، در جوار بارگاه نورانى حضرت معصومه سلام الله علیها در قبرستان ابوحسين به خاك سپرده شد.

مرحوم رازى نوشته اند: «بعد از فوت سلطان الواعظين، آيت الله حائرى تهرانى، مرحوم حاج سيد جواد سه دهى را - كه از منبرى هاى برجسته تهران بود - در خواب مى بينند كه در باغ بسيار بزرگى با وضع خوشى مقيم است. مى پرسد: آقاى سه دهى چطورى؟ مى گويد: بسيار خوبم. از وقتى كه آقاى سلطان الواعظين آمده است، به هر كدام ما (اهل منبر) يك درجه داده اند».[۹]

تأليفات سلطان الواعظین شیرازی

مرحوم سلطان الواعظين، اگر چه بيشتر عمر خويش را صرف تبليغ، وعظ و خطابه كرد و در اين جهت هم به حق موفق بود، باز از تأليف و تدوين كتب سودمند و نافع براى جامعه اسلامى غافل نماند. اين آثار مكتوب عبارتند از:

1- شب هاى پيشاور:

اين كتاب كه مهمترين تأليف سلطان الواعظين است، در نوع خود از بهترين آثار در موضوع مربوطه بشمار مى آيد. سيد در اين كتاب - كه مشروح مذاكره و مناظره او در طول ده شب با بعضى از علماى اهل سنت در پيشاور است - اهم موضوعات مورد اختلاف را مطرح نموده و با استدلالى قوى و با استفاده كامل از منابع روائى و تاريخى اهل سنت، مبانى و معتقدات شيعه را به اثبات رسانده است.

اين كتاب در عين اين كه مطالب دقيق و تخصصىِ اختلافى را آورده است، با نثرى شيوا و روان براى همه اقشار علمى قابل استفاده مى باشد. مطالعه دقيق آن به خصوص براى جوانان، باعث تحكيم مبانى مذهبى و روشن شدن عقايد حقه شيعه مى گردد.

اين كتابِ شريف و ارزشمند، چندين بار در زمان حيات مؤلف محترم و ده ها بار بعد از ايشان، به چاپ رسيده است. اين اثر به تازگى با همت سيد حسين موسوى به عربى ترجمه شده، و با تحقيق و تعليقِ مترجم، به وسيله مؤسسه البلاغ در بيروت تحت عنوان «ليالى بيشاور» به چاپ رسيده است.

2- گروه رستگاران:

اين كتاب در دو جلد قطور به چاپ رسيده است. موضوعات آن نيز مانند شب هاى پيشاور، بيشتر حول محور اثبات حقانيت شيعه است. مؤلف محترم در جلد دوم كتاب به پاسخ نوشته هاى شهرستانى در ملل و نحل و رد ادعاهاى او در مورد شيعه مى پردازد. وى سپس تفاوت هاى گوناگون شيعه و سنى را به اختصار تشريح كرده و عقايد آن ها را مطرح مى سازد. او بخش پايانى جلد دوم در عقايد شيعيان را، با اتكا به مبانى قرآن و حديث اثبات مى كند.

3- صد مقاله سلطانى:

چنان كه مؤلف محترم خود در مقدمه گفته است: اين كتاب مجموعه صد مقاله اى است كه آن ها را پيرامون تورات، انجيل و قرآن کریم، براى درج و چاپ در نشريه دينى پرچم اسلام[۱۰] نگاشته و مقالات مزبور از اين نشريه جمع آورى شده و پس از تدوين و به وسيله خود مؤلف به چاپ رسيده است.

سلطان الواعظين حدود پنجاه مقاله اول را به بررسى تحريف هاى صورت گرفته در تورات و انجيل اختصاص داده است. حدود پنجاه مقاله ديگر را نيز در اثبات مراتب اعجاز و حقانيت قرآن كريم نگاشته است. به هر حال اين كتاب، در نوع خود اثر ارزشمندى بشمار مى رود.

از آثار مرحوم سلطان الواعظين شيرازى تنها سه اثر فوق به چاپ رسيده است؛ ولى ايشان تأليفات ديگرى نيز دارند كه متأسفانه آن ها را به زيور طبع نياراسته اند. اين آثار به شرح ذيل مى باشد:[۱۱]

  • 1- عقايد سلطانى: در يك جلد.
  • 2- سرادقات سلطانى: در صفات و علائم مؤمنين، در 4 جلد.
  • 3- فضايح الصوفيه: در حالات و مناشى پيدايش اهل تصوف.
  • 4- مجموعه سلطانى:به صورت كشكول در 12 جلد.
  • 5- توحيد سلطانى: در معرفت الهى و صفات ثبوتيه و سلبيه، در 2 جلد.
  • 6- معراجيه: در بيانِ دلايل عقليه و نقليه بر اثبات معراج جسمانى.
  • 7- راهنماى اهل توحيد: در صفات و شرايط نبوت و راهنمايان توحيد، در دو جلد.
  • 8- المآل البينه: در اثبات وجود امام عصر علیه السلام.
  • 9- راه سعادت: در تشريح ساختار معنوى انسان (اخلاق و صفات حميده) در 2 جلد.
  • 11- اثبات الحجه: در شرايط و صفات امامت و حالات ائمه اطهار، در 2 جلد.

مقالاتى نيز از آن عالم ربانى در مجلات مانند: معارف جعفرى، پرچم اسلام و... به چاپ رسيده است. قلم شيوا و روان ايشان، مطالب علمى را براى توده مردم قابل درك و فهم مى كند شايسته است اهل فضل و تمكن، بعضى از تأليفات سودمند ايشان را كه هنوز به چاپ نرسيده است، به زيور طبع بيارايند.

پا نویس

  1. زندگينامه رجال و مشاهير ايران، حسن مرسلوند، ج 4، ص 154.
  2. شب هاى پيشاور، سلطان الواعظين شيرازى، ص 92.
  3. شب هاى پيشاور، بخش تصاوير و اسناد در پايان كتاب.
  4. آثار الحجة، مرحوم شيخ محمد رازى، ج 1، ص 150.
  5. زندگينامه رجال و مشاهير ايران: حسن مرسلوند، ج 4، ص 154.
  6. آثار الحجة، مرحوم محمد شريف رازى، ج 2، ص 151.
  7. شب هاى پيشاور، سلطان الواعظين، ص 93.
  8. گنجينه دانشمندان، مرحوم شيخ محمد شريف رازى، ج 2، ص 376.
  9. گنجينه دانشمندان، ج 2، ص 376.
  10. هفته نامه دينى - طبى پرچم اسلام بين سال هاى 1330-1325 ش به مديريت دكتر سيد عبدالكريم فقيهى شيرازى در تهران منتشر مى شد. شخصى كه به سوى محمدرضا شاه تيراندازى كرد خبرنگار اين نشريه بود. رجوع كنيد به شناسنامه مطبوعات ايران: مسعود برزين، ص 105.
  11. برگرفته از مقدمه كتاب گروه رستگاران.


مشخصات منابع

  1. اعيان الشيعه، الامام سيد محسن امين.
  2. نقباء البشر، علامه آقا بزرگ تهرانی.
  3. زندگينامه رجال و مشاهير ايران، حسن مرسلوند.
  4. دانشمندان و سخن سرايان فارس، محمدحسين ركن زاده آدميت.
  5. وفيات العلما يا دانشمندان اسلامى، حسين جلالى شاهرودى.
  6. آثار الحجه يا دايرة المعارف حوزه علميه قم، محمد شريف رازى.
  7. گنجينه دانشمندان، محمد شريف رازى.
  8. معجم مؤلفى الشيعه، على الفاضل القاينى النجفى.
  9. شب هاى پيشاور، سلطان الواعظين شيرازى.
  10. گروه رستگاران، سلطان الواعظين شيرازى.
  11. اثر آفرينان، انجمن آثار و مفاخر ايران، زير نظر سيد كمال حاج سيد جوادى.

منابع

مهدى سليمانى آشتيانى , ستارگان حرم، جلد 9