تصحیف و تحریف

از دانشنامه‌ی اسلامی
پرش به ناوبری پرش به جستجو


Icon-encycolopedia.jpg

این صفحه مدخلی از دانشنامه جهان اسلام است

(احتمالا تصرف اندکی صورت گرفته است)

«تصحیف و تحریف» از اصطلاحات علم درایه و حدیث شناسی است.

معنای تصحیف و تحریف

«تصحیف» در لغت به معنای خطا در صحیفه و «تحریف» به معنای منحرف ساختن است.[۱] در کتب درایه برای این دو واژه معناهای مختلفی ذکر شده است. برخی آن دو را به یک معنا گرفته اند.[۲]

ابن حجر عَسقَلانی[۳] کاربرد هر دو را در جایی دانسته که صورت خط در سیاق لفظ حفظ شده باشد با این تفاوت که مواردی را که عامل تغییر واژه، اشتباه در نقطه گذاری باشد، «تصحیف» و مواردی را که عامل این تغییر، دگرگونی حرکات و سکنات (شَکْل) باشد، «تحریف» خوانده است.[۴] برخی نیز در تحریف برخلاف تصحیف، فاسدبودن انگیزه را شرط دانسته اند.[۵]

به نظر می رسد که با توجه به معنای لغوی و استعمالات این دو واژه نزد قدما، تحریف اعم از تصحیف است و هر گونه تغییر در کلام را شامل می گردد.[۶] اما تصحیف تنها قسمی از تحریف است که در آن تغییر واژه از یکسانی یا شباهت لفظی یا کتبی دو کلمه ناشی می شود.[۷]

به طور کلی، تصحیف را به تصحیف لفظی و تصحیف معنوی تقسیم کرده اند،[۸] اما برخی دیگر عنوان تصحیف را برای اشتباهات معنوی مناسب ندیده و به جای آن لفظ «غلط» را پیشنهاد کرده اند.[۹] شاید به همین سبب، ابن صلاح استعمال کلمه مصحّف را در برخی اقسام آن مجاز دانسته است. به نظر می رسد که می توان اشتباهات معنوی را از اقسام تحریف و نه تصحیف به شمار آورد و آن را در قسم تبدیل به کلمه غیرمشابه جای داد.[۱۰]

تحریفِ متن و به تبع آن تصحیفِ متن را گاه همان متن یا گوینده سخن پدید می آورد، گاه افرادِ قبل از وی یعنی ناقلان و مصادر کلام وی و گاه افراد پس از وی یعنی ناسخان آن متن، و در هر سه صورت تحریف کننده را محرِّف و تصحیف کننده را مصحِّف یا صَحَفی گویند.[۱۱] به طور کلی تحریف گاه در نقل و حکایت و گاه در کلام یا گوینده به صورت مستقل صورت می گیرد.

تحریف و تصحیف عمدی و سهوی

تحریف و تصحیفِ عمدی از عواملی چون تعصب مذهبی ناسخان و اِعمال سلیقه آنان ناشی می شود.[۱۲] اما عوامل سهوی تحریف و تصحیف شامل چند گروه است:

گروه نخست عبارت است از کسالت و خستگی راوی هنگام نگارش، تساهل و بی دقتی وی،[۱۳] تندنویسی و ناهمخوانی سرعت کتابت با سرعت تلفظ کلمات و عبارات توسط کاتب برای خودش (املای درونی).

گروه دوم عبارت است از ساختار خط عربی، ناخوانا بودن متن اصلی،[۱۴] آسیب دیدگی متن اصلی بر اثر عواملی چون پرش مرکّب و گرد و غبارگرفتگی و آبدیدگی، اصلاحات و تغییرات نسخه قبلی و در هم آمیختگیِ نسخه اصلی بر اثر کم فاصله بودن سطرها.[۱۵]

ساختار خط عربی بر اثر ویژگیهایی چون اتصال حروف به یکدیگر[۱۶] و شباهت زیاد حروف با یکدیگر بخصوص حروفی که فقط با نقطه از هم متمایز می گردند[۱۷] و وجود دندانه در کتابت برخی حروف[۱۸]، زمینه ساز وقوع تصحیف است که معمولاً با حذف و جابجایی و کم و زیاد شدن نقطه ها و دندانه ها صورت می گیرد.

حذف الف میانیِ اسمهایی چون ابراهیم، خالد و عثمان[۱۹] و نگارش برخی از حروف به شکلی مشابه حرف دیگر همچون «ر» شبیه به «و»،[۲۰] «ل» شبیه به «ک» یا «د»، «ک» شبیه به «ع»[۲۱] و «ن» شبیه به «ر» و نیز عکس این حالات ، تصحیفات شگفتی را پدید می آورد.

از این رو برخی کلمات که در نگارش کنونی چندان شبیه به نظر نمی آیند، در نسخه ها و تألیفات قدیمی بسیار به هم تبدیل شده اند همچون عمر و عثمان،[۲۲] کوتاه یا کشیده نویسی، فشرده یا گشاده نگاری، نازک یا ضخیم نویسی می تواند موجب شباهت برخی حروف به یکدیگر شود.[۲۳] گاه شباهت واژه ها به یکدیگر موجب روایت های مختلف از یک متن شده است.[۲۴]

گروه سومِ عوامل سهویِ تحریف و تصحیف عبارت است از: نامأنوس بودن متن، ناآشنایی کاتب یا راوی با رسم الخط متن، فاصله زیاد یا بسیار کم ناسخ یا شنونده از نوشته یا گوینده، اتکای ناقل به حافظة خویش و عدم مراجعة مجدد به مصدر اصلی هنگام نقل به ویژه در مورد نوابغ علمی و افراد خوش حافظه[۲۵]، نقل به معنا، اشتباه در فهم متن، ذهنیات راوی و تداعی معانی ای که هنگام مطالعه برای وی پیش می آید.

نامأنوس بودن متن، خود می تواند از عوامل گوناگونی ناشی شود از جمله غریب بودن کلمه، ناآگاهی از اصطلاحات علوم یا انس زیاد با آنها، ناآشنایی به زبان اقوام گوناگون و گویشهای محلی[۲۶] و وجود عبارتهایی از زبانی دیگر در متن مانند واژه ها و عبارتهای معرّب در زبان عربی.[۲۷]

انس زیاد با یک واژه نیز گاه باعث انصراف ذهن به آن و تصحیف واژه ای دیگر در متن می شود، مانند تصحیف واژه القَرْشی به القُرَشی.[۲۸] چون بیشترین تصحیفات در اعلام رخ می دهد، میزان این گونه تصحیفات، معیار ارزیابی اعتبار نسخه ها و تألیفات است.[۲۹] کثرت تصحیف در اعلام از غرابت نسبی آنها و نداشتن قرینه معنوی ناشی می شود.[۳۰]

تنوع خطهای عربی مانند رسم الخط کوفی قدیم و خط مغربی و خط اندلسی و تفاوت آنها در نگارش برخی حروف نیز می تواند عاملی برای تصحیف باشد.[۳۱] برای نمونه در رسم الخط اندلسی «ق» با یک نقطه در بالا و «ف» با یک نقطه در زیر نگاشته می شود؛ بنابراین کاتب ناآشنا به این رسم الخط، «سفر» را که باید سقر خوانده شود، سفر می خواند.[۳۲] در رسم الخط فارسی هم شیوه های گوناگونی برای نگارش برخی حروف وجود داشته است؛ مثلاً، نگارش «پ»، «چ» و «ژ» با یک نقطه، نگارش «گ» با یک سرکش و دیگر ویژگی های رسم الخط کهن فارسی در وقوع تصحیف مؤثر است.[۳۳]

تقسیم بندی تحریف و تصحیف

در منابع متقدم در بحث متون حدیثی، تصحیف را به تصحیف در متن، تصحیف در سند، تصحیف بَصَر (تغییر ناشی از خطای دید) و تصحیف سَمْع (تغییر ناشی از اشتباه در شنیدن) تقسیم کرده اند.[۳۴] این تقسیمات جامع نیستند و لااقل مبهم اند. ظاهراً مراد از تصحیف در سند، تصحیف در نام راویان سند می باشد؛ لذا قسم سومی از تصحیف وجود دارد که تصحیف در عبارتهای روایتی سند همچون تصحیف عن به واو و بالعکس است. تصحیف عن به بن و برعکس نیز قسم دیگری از تصحیفات است. منشأ تصحیف فقط شنیدن یا دیدن نیست بلکه فراموشی، سرپیچی قلم، اشتباه در فهم، ذهنیات راوی و مانند اینها نیز گاه موجب تغییر ناخودآگاه نوشته یا گفته می شود.[۳۵]

در منابع متأخر، تحریف در تقسیمی کلی بر پنج قِسم است: سقط (نقیصه)، زیاده، قلب، تبدیل به کلمه مشابه (تصحیف) و تبدیل به کلمه غیرمشابه.[۳۶]

سقط و زیاده:

از عوامل ایجاد سقط یا زیاده، وجود الفاظ مشابه در یک صفحه است که می تواند موجب پرش چشم از یک عبارت به مشابه آن و در نتیجه سقط شود؛ به ویژه در مواردی که دو کلمه مشابه با فاصله یک یا چند سطر زیر هم قرار گرفته باشند، احتمال افتادن آن سطور بیشتر است. افتادن سطر در مواردی که حد فاصل کلمات مشابه نیست هم رخ می دهد.[۳۷]

افتادن یک برگه از یک نسخه در نسخه بعدی نیز نمونه ای از سقط است که به ویژه در مواردی رخ می دهد که آن برگه خود متن کاملی باشد و از جهت مفهوم با قبل و بعد ارتباط روشنی نداشته باشد.

وجود الفاظ متلازم نیز می تواند منشأ سقط یا زیاده شود؛ مثلاً با توجه به تکرار «علی بن ابراهیم عن ابیه» در اسناد، گاه عبارت «عن ابیه» پس از «علی بن ابراهیم» افتاده و گاه به اشتباه افزوده شده است.[۳۸]

سقط یا زیاده در این گونه موارد با قاعده تداعی معانی توجیه می شود. همچنین اگر سرعت املای درونی نسبت به سرعت نگارش بیشتر باشد، سقط روی می دهد و اگر املای درونی کندتر از نگارش صورت پذیرد، الفاظ متلازم زیاد می شود.[۳۹] افزودن عمدی یا سهوی عبارات دعایی چون «علیه السلام» پس از نام یا کنیه ای که با نام یا کنیه معصوم مشترک است نیز نمونه ای از زیاده است.[۴۰]

وارد کردن حاشیه در متن به گمان حذف آن از نسخه اصلی از دیگر عوامل زیاده در نسخه های متأخر است.[۴۱] خلط عبارت با عبارات حدیثی نیز نوعی زیاده در حدیث به شمار می آید.[۴۲] در کتب درایه نام این نوع حدیث «مدرّج» است.[۴۳] تمرکز نداشتن کاتب هنگام نگارش، گاه موجب می شود تا در متن، زیاده رخ دهد که به دلیل بی تناسبی آن با سایر قسمتهای متن براحتی قابل شناسایی است.[۴۴]

اشتباه در فهمِ اسناد ویژه نیز می تواند موجب سقط یا زیاده گردد، مثلاً در اسناد کتاب الکافی، تعلیق (=حذف نام یک یا چند راوی از ابتدای سند) به اعتماد اسناد قبل بسیار است؛ بنابراین اگر راوی متأخر متوجه تعلیق سند نگردد و قسمت حذف شده سند را هنگام اخذ حدیث بدان نیفزاید، در کتاب وی سقط واسطه رخ می دهد.[۴۵] بر عکس اگر در سندِ غیرمعلق گمان تعلیق رود، در مصدر متأخر واسطه ای به سند اضافه می گردد.[۴۶] البته اشتباه در فهم سند گاه خود به سبب مصحّف بودنِ مصدر قبلی بوده است.[۴۷] از گونه های ترکیبی تحریف، جمع بین نسخه صحیح و نسخه مصحّف است که معمولاً نخست عبارت صحیح به عبارت دیگر تصحیف می گردد، سپس عبارت مصحّف در حاشیه نسخه دیگر به عنوان نسخه بدل نگاشته می شود و در نهایت ناسخ بعدی، عبارت مصحف را به گمان افتادگی از متن، در آن درج می کند.[۴۸]

قلب:

قلب (=جابجایی) را می توان چهار نوع دانست: قلب حرف، قلب کلمه، قلب عبارت و قلب صفحه. قلب حرف و کلمه معمولاً از معکوس خواندن عبارت یا اشتباه ذهن در املای درونی یا نافرمانی قلم هنگام نگارش ناشی می شود. قلب عبارت غالباً از افتادگی عبارت از متن و سپس درج نادرست آن در قبل یا بعد از موضع خود ناشی می شود.[۴۹] قلب صفحه نیز از جابجایی اوراق نسخه خطی و توجه نکردن ناسخ بعدی به این امر ناشی می گردد[۵۰] که گاه موجب در هم آمیختن دو باب می شود، مثل باب اصحاب الکاظم و باب اصحاب الرضا در رجال برقی.[۵۱] جابجایی اوراق بیشتر در مواردی رخ می دهد که ورقه ارتباط روشنی با قبل و بعد خود ندارد.

تبدیل:

تبدیل به کلمه غیرمشابه بیشتر در کلمات متقابل و بر اثر تداعی معانی (انعکاس شرطی) رخ می دهد.[۵۲] یکی از مصادیق کلمات متقابل، متضادها است؛ مثلاً یک راوی مبعث پیامبر اکرم یعنی 27 رجب (سه روز مانده به پایان رجب) را سوم رجب (سه روز پس از آغاز رجب) نقل کرده است.[۵۳]

از ترکیب اقسام گوناگون تحریف، اقسام جدیدی پدید می آید که می توان نمونه هایی از آنها را در ضمن اقسام حدیث در کتب درایه جستجو کرد.[۵۴] نمونه ای از تحریف ترکیبی، که از تصحیف و نقل به معنا ناشی شده از جاحظ نقل شده است. او «البَتیّ» را که به «النَبیّ» تصحیف شده با نقل به معنا به رسول اللّه تبدیل کرده است.[۵۵] تصحیف و تحریف متن ممکن است در چند مرحله نسخه برداری پی در پی رخ دهد.[۵۶]

جلوگیری از تحریف و تصحیف

تحریف در متون و اسناد تاریخی به ویژه در متون دینی که منبع استخراج احکام و معارف دینی است، دشواری های بسیاری ایجاد می کند. این امر گاه باعث می شود که پیروان مذاهب گوناگون با استناد به آن به نفع مذهب خود بهره برداری کنند.[۵۷] حتی فرزند خدا دانستن حضرت عیسی به تصحیفی در انجیل مستند شده است.[۵۸] سرزدن تصحیف از دانشمندان و افراد با نفوذ جامعه در مواردی موجب رسوایی آنها و هجو شدن ایشان گردیده است.[۵۹]

پدیده تصحیف، پیدایش صنعتی را در علم بدیع به نام جناس تصحیف به دنبال داشت. این صنعت که در آیات قرآنی نیز سابقه داشت، همچون «و هُمْ یَحْسَبونَ اَنَّهُمْ یُحْسِنُونَ صُنْعاً» (سوره کهف: 104) وسیله طبع آزمایی و ابراز توانایی ادیبان و شاعران گردید.[۶۰] تصحیف و تحریف در احکام حکومتی و نسخه های درمانی، نیز گاه برای محکومان و بیماران عواقب وخیمی به بار می آورد.[۶۱]

عالمان و ادیبان مسلمان از آغاز پیدایش اسلام به جِد درصدد پیشگیری از بروز تصحیف و تحریف و نیز کشف و اصلاح آن بوده اند. نخستین گام در پیشگیری از تصحیف، اعجام (نقطه گذاری) و شَکْل (حرکت گذاری) بوده است که ابوالاسود[۶۲] (متوفی69) و دو تن از شاگردانش آن را اختراع و تکمیل کردند و خلیل نحوی (متوفی 175) آن را اصلاح کرد.[۶۳] به منظور اطمینان بیشتر، برای حروف بی نقطه نیز علایمی وضع شد.[۶۴]

گام بعدی، ضبط تفکیکی حروف بود که در این روش نام حروفی از کلمه که احتمال اشتباه آن داده می شد، به صورت جداجدا می آمد و به علاوه ضبط کلمه در حاشیه متن نیز تکرار می شد.[۶۵] شرایطی نیز برای راویان و قاریان حدیث و ناسخان لازم شمرده شد، از جمله ضابط بودن و آگاهی از نحو و لغت[۶۶] پرهیز از ریزنویسی، کوشش در خوش خطی و خوانانویسی، دقت در نگارش همه دندانه های حروف.[۶۷]

برای کشف و اصلاح تحریفاتی که ممکن است هنگام کتابت نسخه رخ داده باشد، باید آن را با دقت با اصل نسخه مقابله کرد. قرائت کتاب بر مشایخ یا قرائت مشایخ بر شاگردان نیز بیشتر به همین منظور بوده است.[۶۸] شیوه اصلاح تحریفات نسخه در مصادر مربوط بحث مفصلی به خود اختصاص داده است.[۶۹]

این بحث هم از دیرزمان مطرح بوده که اگر در کلام استاد، غلط اِعرابی باشد. آیا راوی حق اصلاح آن را دارد یا نه؟ در این زمینه چند نظر از قدما نقل شده که در مجموع بر لزوم پرهیز از اصلاح سلیقه ای و اجتهادی به ویژه در کتابت نسخه تأکید شده است.[۷۰] به طور کلی شناخت عوامل تحریف و دقت در مواردی که احتمال وقوع آن بیشتر است، همچون الفاظ غریب و به ویژه اعلام در پیشگیری از تحریف و کشف آن بسیار است. مصادر تصحیف و تحریف نیز غالباً به همین منظور تألیف شده اند.[۷۱]

عواملی چون نگارش نسخه ها به دست اصحاب فضل و دانش و دقت در استنساخ و رعایت روش صحیح نسخه برداری و سنت عرض و مقابله در سده های نخستین به ویژه تا اوایل سده هفتم موجب اعتبار نسخه های برجای مانده از این دوره گردیده است.[۷۲] اما اعتبار نسخه های خطی فارسی که پس از حمله مغول به نگارش درآمده، نسبت به نسخه های پیشین کاستی یافت،[۷۳] شاید از جمله علل این کاهش اعتبار را بتوان در تفاوتهای جدّی پیدا کرد که این حمله در فرهنگ و تمدن ایران اسلامی به وجود آورد و نظام زبان را متحول ساخت.

به گفته ابن خلدون (متوفی ح808) در زمان وی برخلاف سده های اولیه، در سرزمین های غرب اسلامی شیوه صحیح روایت و استنساخ رعایت نمی شده؛ از این رو، نسخه های نگاشته شده در این دوره از غلط و تصحیف انباشته بوده ولی در شرق اسلامی، هنوز روشهای صحیح استنساخ و روایت معمول بوده است.[۷۴]

به گفته حسن بن زین الدین شهید ثانی (متوفی 1011) در زمان وی از روشهای تحمل حدیث، تنها روش اجازه معمول بوده است ولی به اهتمام محدّثان شیعی و ظاهراً تحت تأثیر جریان اخباری، نشر حدیث و یافتن نسخه های معتبر و نسخه برداری و تصحیح و مقابله آنها دوباره رونق گرفت، به ویژه علامه مجلسی و دستیاران وی در این راه تلاش بسیار کردند.[۷۵]

مراحل کشف تحریف

مراحل کشف تحریف عبارت اند از: احتمال دادنِ تحریف، اثبات اجمالی تحریف، اثبات محرّف بودن عبارت و کشف عبارت صحیح.

احتمال دادن تحریف

احتمال تحریف، از اموری چون غرابت کلمه به طور کلی یا در سیاق خاص عبارت ناشی می شود. نیافتن نام راوی در کتب رجالی یا سایر اسناد یا قرار نگرفتن وی در این جایگاه خاص در سند، احتمال تحریف در سند را به ذهن خطور می دهد. برخی در متونی که درستی عبارات آن نیازمند توجیهات تکلف آمیز است، اصل را بر مصحف و محرف بودن عبارت قرار داده و بر آن استدلال کرده اند.[۷۶]

اثبات اجمالی تحریف

اثبات اجمالی تحریف، معمولاً از مراجعه به نسخه های گوناگون و اختلاف آنها باهم بدست می آید.[۷۷] زیرا این اختلاف معمولاً از تحریف یک یا برخی از آن نسخه ها حکایت می کند، مثلاً اختلاف منابع گوناگون در نقد قسمتی از یک روایت که سند آن تقریباً یکسان است، می تواند دلیلی اجمالی بر تحریف آن باشد.[۷۸] البته این روش ظنی است نه قطعی، از این رو اگر مثلاً حدیثی در یک منبع با نقل مستقیم یک راوی از راوی دیگر و همان حدیث در منبع دیگر با نقل باواسطه از آن راوی وجود داشته باشد، الزاماً یکی از آن دو اشتباه نیست.[۷۹]

اثبات محرّف بودن عبارت

برای اثبات محرّف بودن عبارت به دلایلی مثل مخالفت متن با ضرورت دین یا مذهب، مخالفت با تاریخ و ناسازگاری عبارت با سیاق استناد می شود.[۸۰] البته در استناد به این گونه دلایل باید احتیاط کرد زیرا مثلاً آنچه به عنوان شهادت تاریخ مطرح است چه بسا خود منقولاتی است که قهراً احتمال اشتباه در آنها هم وجود دارد.[۸۱] گاه تحقق یک حادثه پس از دویست سال دلیل محرّف بودن عبارت «حدیث ملاحم» دانسته شده است.[۸۲] درستی چنین استدلالی روشن نیست.

کشف تحریفات ناسخان

کشف تحریفات معمولاً با دو هدف دنبال می شود؛ تحقیق و چاپ کتاب، و دستیابی به واقعیت امر که با وجود شباهت هایی در روش اختلافاتی اساسی با هم دارند. مصحح کتاب به دنبال بدست آوردن متن یا نزدیکترین متن به آن است، هر چند این متن از جهت قواعد املا و انشا یا مطابقت با واقع نادرست باشد.[۸۳] از این رو، فقط تحریفی را که از ناسخان متن موردنظر سرزده، تصحیح می کند نه تحریفی که کتاب یا ناسخان نموده اند.

برای کشف تحریفات ناسخان کتاب در درجه نخست باید به نسخه های معتبر مراجعه کرد که در این میان اگر نسخه اصلِ مربوط بدست آید، عملیات کشف تحریف به پایان رسیده است. هر چه نسخه با واسطه کمتری به نسخه اصل برسد، معتبرتر است و در صورت نیافتن شجره ارتباط نسخه ها، معمولاً نسخه قدیمتر، معتبرتر تلقی می گردد.[۸۴] منابعی که از یک کتاب نقل می کنند، مانند وسائل الشیعه نسبت به کتب حدیثی متقدم شیعه، به عنوان نسخه ای از متن به شمار می روند[۸۵] که البته باید میزان تصرفات اینگونه کتابها را در نظر داشت.

اگر نسخه کاملاً معتبری از متن بدست نیاید، معمولاً تحریف عبارت نسخه به ناسخان نسبت داده می شود، که این از اتقان بیشتر کار تألیف نسبت به کار کتابت ناشی می شود، البته باید به اوصاف ناسخ و نسخه و مقایسه اعتبار آن با اوصاف و میزان دانش و دقت وی نیز توجه داشت.[۸۶]

برای بدست آوردن عبارت صحیح، مراجعه به کتابهای مربوط از جمله فرهنگهای لغت، تاریخ، جغرافیا و انساب لازم است. در زمینه احادیث مراجعه به سایر مواردی که در آنها تمام حدیث یا قطعاتی از آن نقل شده ضروری است، مثلاً حدیث مفصلی از معاویة بن عمار نقل شده که آداب و مناسک حج تمتع را به ترتیب از امام صادق علیه السلام روایت می کند.

در یکی از اسناد روایت، نام ابراهیم یا ابراهیم بن ابی سمال مکرر ذکر شده ولی در جایی این نام ابراهیم النخعی ضبط شده[۸۷] که اشتباه می نماید و النخعی به دلیل اشتهار ابراهیم نخعی، فقیه معروف سهواً افزوده شده است.

یافتن مأخذی که حدیث از آنجا گرفته شده، در ارزیابی درستی و نادرستی نقل و علت وقوع تحریف احتمالی بسیار راهگشاست. شناخت اسناد صحیح به مراجعه به اسناد مشابه و نیز دقت در عصر و طبقه راویان وابسته است که از مراجعه به اسناد و کتب رجال بدست می آید. البته احتمال تصحیف و تحریف در متون قرینه همچون کتب رجال را نیز باید در مدنظر قرار داد.

در کشف عبارتِ صحیح، دو قاعده مهم بکار گرفته می شود. قاعده ارجاع موارد نادر به موارد شایع و قاعده ترجیح نسخه نامأنوستر. قاعده نخست بر اساس قوانین آمار و احتمالات و با توجه به این مسئله مطرح می گردد که احتمال تصحیف و تحریف در موارد شایع بسیار ضعیفتر از موارد نادر است. در این مرحله باید به استقلال و عدم استقلال احتمال اشتباه در موارد از یکدیگر توجه نمود. بنابراین کتابهایی که از منابع قبلی نقل می کنند، خود مستقلاً شمارش نمی شوند و بدینسان بحث منبع شناسی اهمیت می یابد. همچنین توجه به تقطیعات احادیث و شیوه های گوناگون آن لازم است.

مجموعه قطعات مختلف یک حدیث برای کشف تحریفاتی که در درون مجموعه رخ می دهد، بسیار مفید است ولی برای سایر اسناد به عنوان یک سند و نه اسناد متعدد به شمار می روند. همچنین توجه به این نکته که چه بسا سند از سه جزء مختلف[۸۸] تشکیل شده باشد و نحوه برخورد با این اجزا یکسان نیست.[۸۹] اشتباه در نام کتاب می تواند سبب اشتباهات بسیاری گردد.[۹۰] که نباید آنها را به گونه مستقل شمارش نمود.

قاعده ترجیح نسخه نامأنوستر بر این پایه استوار است که تحریف غالباً از غرابت عبارت ناشی شده است. روند طبیعی تحریف، تبدیل نامأنوس به مأنوس است.[۹۱] البته توجه به این نکته لازم است که مأنوس و نامأنوس بودن اموری نسبی اند، لذا قاعده فوق قاعده ای ظنی است. به طور کلی حرکت کشف تحریف، دقیقاً شبیه حرکت تصحیف است که در جهت عکس از عبارت محرّف آغاز شده و به عبارت اصلی می انجامد، لذا شناخت عوامل ایجاد تحریف در درست پیمودن حرکت کشف تحریف لازم است.

آسانی یا دشواری کشف تحریف تا حدودی به این امر وابسته است که روند تصحیف یک طرفه است یا دو طرفه. به عنوان نمونه عامل شباهت حروف سبب روند دو طرفه تصحیف می گردد ولی عامل سقط عبارت یا صفحه از متن معمولاً یک طرفه است و عامل مشابهی ندارد که زیاد شدن عبارت را توجیه کند. اگر در جایی دو نقل وجود داشته باشد که یکی دارای افزوده بر دیگری باشد، گاه با مستبعد شمردن افزایش عبارت در متن احتمال وقوع سقط را در نقل دیگر ترجیح داده اند. (= قاعده تقدیم اصالة عدم الزیادة؛[۹۲] در این قاعده به عوامل مختلف بروز زیان و نقیصه در نسخه ها و در نقل مطالب توجه کافی نشده لذا قاعده صحیحی نیست.)[۹۳]

منابع تصحیف و تحریف

منابع مربوط به این بحث به چند دسته تقسیم می شوند:

منابع اختصاصی که در نام کتاب نیز از واژه تصحیف و مشتقات آن بهره گرفته اند. نخستین کتاب با این ویژگی «التنبیه علی حدوث التصحیف» تألیف حمزة اصفهانی (متوفی 360) است که اسحاق بن احمد صفّار بر آن ردّیه نوشته است.[۹۴] حسن بن عبداللّه عسکری (متوفی 382)، دو کتاب شرح «مایقع فیه التصحیف والتحریف» و «تصحیفات المحدثین» و رساله کوچکی با نام «اخبار المصحّفین» نگاشت. میرداماد (متوفی 1041) نیز رساله ای با نام «التصحیفات» نگاشته است.[۹۵] از صفدی کتابی با نام «تصحیح التصحیف و تحریرالتحریف» در دست است که از شماری از کتب پیشینیان جمع آوری شده، این کتاب و اکثر مآخذ آن بیشتر منابع اغلاط مشهور (=لحن العامه) می باشند که غالباً از تطور زبان حکایت می کنند و نمی توان آنها را غلط و تصحیف و تحریف خواند.[۹۶]

دسته دیگر از منابع تصحیف، کتب ضبط اسمای متشابه اند.[۹۷] این کتب اقسام مختلفی دارند: برخی تمامی نامهای اشخاص را ذکر می کنند، همچون «المختلف» از دارقُطْنی (متوفی385)، «الاکمال فی رفع الارتیاب عن الاسماء والکنی والانساب» از ابن ماکولا (متوفی 475)، «ایضاح الاشتباه» از علامه حلی (متوفی 726) و «المختلف فی اسماء الشعراء و کُناهم والقابهم و انسابهم» از آمِدی (متوفی 370).

برخی به ضبط نامهای قبیله ها توجه دارند، همچون «مختلف القبائل» از محمد بن حبیب (متوفی 245)؛ و برخی دیگر اماکن جغرافیایی را ضبط کرده اند همچون «معجم مااستعجم» اثر بکری (متوفی 487) «والمتّفق وضعاً والمفترق صقعاً» نوشته یاقوت حموی.(متوفی 626) خطیب بغدادی (متوفی 463) آثار بسیاری در گونه های مختلف تحریف نگاشته است همچون «تلخیص المتشابه»، «تالی التلخیص»، «کتاب المتفق والمفترق» و تکمله آن، «رافع الارتیاب فی المقلوب من الاسماء والانساب».[۹۸]

دسته دیگر از منابع تحریف، کتب درایة الحدیث می باشند که در لابلای آنها به ویژه در ذیل اقسام حدیث بحث های نظری و گاه تطبیقیِ گونه های مختلف تحریف دیده می شود. از قدیمترین این کتب «المحدّث الفاصل» نگاشته قاضی رامهرمزی (متوفی 360) است. از کتابهای شیعی که به بحث تحریف توجه ویژه دارد، «الرواشح السماویة» تألیف میرداماد (متوفی 1041) می باشد.

کتبی که به بحث درباره روش تصحیح و تحقیق کتب می پردازند، غالباً این بحث را دنبال کرده اند به ویژه کتاب «اصول تحقیق التراث» از عبدالهادی فضلی، «تحقیق النصوص و نشرها و تجربتی مع التراث العربی» هر دو از عبدالسلام محمدهارون، «محاضرة عن التصحیف والتحریف» از محمود محمد الطنّاحی و کتاب فارسی «نقد و تصحیح متون» از نجیب مایل هروی.[۹۹]

دسته دیگر از منابع تحریف، کتبی هستند که بخش مستقلی را به این امر اختصاص داده اند، مانند «الاخبار الدخیلة» از رجالی نامور معاصر شیخ محمدتقی تستری، «معجم رجال الحدیث» از آیت اللّه خویی، بخش «اختلاف الکتب» و «اختلاف النسخ».

دسته دیگر کتابهایی هستند که برای برطرف ساختن تحریف، اسناد و راویان را فهرست کرده اند، همچون «جامع الرواة اردبیلی و معجم رجال الحدیث، آثار رجالی آیت اللّه بروجردی و آثار خطی آیت اللّه شبیری زنجانی با دو سبک ترتیب اسانید و طبقه راویان با عنایت به راوی و مرویٌ عنه.

برخی از کتب نیز به موضوع تحریفات اهتمام ویژه داشته اند، همچون «منتقی الجُمان» نگاشته حسن بن زین الدین (متوفی1011)، «قاموس الرجال» و «النُجعة فی شرح اللمعة» هر دو از شیخ محمدتقی تستری. قزوینی نیز در یادداشت هایش با عنوان «تصحیف» مواردی از تصحیفات فقها و محدّثان و ارباب لغت را ثبت کرده است.[۱۰۰]

از جمله منابع متفرقه راجع به این موضوع، کتابهای تاریخی، جغرافیایی، حدیثی و لغوی اند. در مباحث نقدِ ادبی نیز بخشی به تصحیف اختصاص یافته است.

پانویس

  1. جوهری، ذیل «صحف»؛ ابن منظور؛ مرتضی زَبیدی، ذیل «حرف» و «صحف».
  2. رجوع کنید به طَنّاحی، ص287؛ فضلی، ص180؛ محمدرضا مامقانی، ج5، ص223.
  3. 1414 الف، ص94.
  4. برای آگاهی از شَکل رجوع کنید به قاری، ص489.
  5. رجوع کنید به محمدرضا مامقانی، همانجا، به نقل از استرآبادی.
  6. طنّاحی، همانجا؛ قس میرداماد، ص132؛ عبداللّه مامقانی، ج1، ص243.
  7. فَراهیدی، ج 3، ص120، ذیل «صحف»؛ نیز رجوع کنید به حمزة اصفهانی، ص26ـ27؛ مُتَنَبّی، ص481؛ عسکری، 1408، ص1، 8، 77، 88، 105، 116؛ همو، 1383، ص1، 210، 464، 467؛ سمعانی، ج2، ص591؛ عبداللّه مامقانی، ج1، ص237؛ هارون، 1414، ص64؛ برای آگاهی بیشتر رجوع کنید به ادامه مقاله.
  8. میرداماد، ص134، 136.
  9. برای نمونه رجوع کنید به سیوطی، المزهر، ج2، ص381.
  10. قس میرداماد، ص136.
  11. رجوع کنید به فراهیدی؛ ابن منظور؛ مرتضی زبیدی، ذیل «صحف».
  12. مایل هروی، ص79ـ80، 202ـ205؛ برای نمونه هایی از تحریف با انگیزة مذهبی رجوع کنید به همان، یادداشت ها، ص430، ش25؛ ابوالحسنی، ص465 به بعد، 643 به بعد.
  13. مایل هروی، ص71ـ72.
  14. رجوع کنید به ابن خلدون، ج1: مقدمه، ص533؛ بروجردی، ج1، مقدمه، ص2؛ قزوینی، ج10، ص3ـ4.
  15. قاضی عیاض، ص157.
  16. برگشترسر، ص17؛ هارون، 1409، ص14.
  17. حمزة اصفهانی، ص27، 37؛ خطیب بغدادی، 1406، ص284؛ قلقشندی، ج3، ص19ـ20، 58 به بعد؛ مایل هروی، ص80؛ طنّاحی، ص299.
  18. هارون، 1409، همانجا
  19. ابن قتیبه، ص191؛ صَفَدی، ص345.
  20. ابن انباری، ص317.
  21. رجوع کنید به هارون، 1409، ص15.
  22. رجوع کنید به خوئی، ج1، ص258، ج13، ص49؛ برای نمونه دیگر رجوع کنید به تُستَری، 1396، ص262ـ263.
  23. ابن انباری، همانجا؛ مایل هروی، ص81؛ هارون، 1414، ص76.
  24. برای نمونه رجوع کنید به ابن بابویه، 1392، ج1، ص189ـ191؛ حمزة اصفهانی، ص40.
  25. رجوع کنید به شبیری زنجانی، 1364ش ، ص17ـ18.
  26. طنّاحی، ص301، 307، 309، 311؛ فضلی، ص180؛ مایل هروی، ص74.
  27. برای نمونه رجوع کنید به ابن سعد، ج3، ص11؛ صفّار قمی، ص517؛ کلینی، ج4، ص167؛ قس مجلسی، ج40، ص143؛ میرداماد، ص145.
  28. ابن صلاح، ص334؛ سیوطی، تدریب الراوی، ج2، ص850؛ طنّاحی، ص313.
  29. برگشترسر، همانجا.
  30. اَزْدی، ص8؛ خطیب بغدادی، 1417 ب، ج1، ص417؛ ابن صلاح، ص163؛ ابن دقیق عید، ص285.
  31. هارون، همانجا.
  32. طنّاحی، ص301.
  33. مایل هروی، ص134 به بعد.
  34. رجوع کنید به حاکم نیشابوری، ص146ـ151؛ ابن صلاح، ص256؛ سیوطی، تدریب الراوی، ج2، ص648ـ650؛ شهید ثانی، ص109ـ111؛ عبداللّه مامقانی، ج1، ص237ـ241.
  35. قاضی عیاض، ص160؛ نیز رجوع کنید به ادامه مقاله.
  36. رجوع کنید به میرداماد، ص132؛ بروجردی، ج1، مقدمه، ص2.
  37. ابن خلّکان، ج4، ص284؛ برگشترسر، ص23.
  38. برای نمونه رجوع کنید به شبیری زنجانی، کتاب نکاح، ج4، درس 132، ص6؛ خویی، ج11، ص196ـ209؛ برای نمونه دیگر رجوع کنید به طوسی، تهذیب، چاپ موسوی خرسان، ج5، ص61، حدیث2؛ قس همان، چاپ غفاری، ج5، ص74، حدیث2.
  39. رجوع کنید به شهید ثانی، ج 3، ص193.
  40. رجوع کنید به طوسی، 1415، ص133، ش55؛ قهپایی، ج2، ص83؛ شبیری زنجانی، کتاب نکاح، ج4، درس 131، ص11.
  41. شبیری زنجانی، کتاب نکاح ، ج4، درس 132، ص10ـ14؛ برای نمونه رجوع کنید به حرّعاملی، ج9، ص113.
  42. شبیری زنجانی، کتاب نکاح، همانجا.
  43. رجوع کنید به ابن صلاح، ص86؛ ابن دقیق عید، ص223؛ ابن حجر عسقلانی، 1414ب، ص347.
  44. رجوع کنید به نظامی، ص27ـ28.
  45. ابن شهید ثانی، ج1، ص24؛ برای نمونه رجوع کنید به طوسی، 1401، ج5، ص47، حدیث7؛ قس کلینی، ج4، ص318، حدیث4.
  46. بروجردی، همانجا؛ نیز برای نمونه رجوع کنید به حرّ عاملی، ج17، ص243، حدیث2؛ قس کلینی، ج5، ص258، حدیث3.
  47. برای نمونه رجوع کنید به حرّ عاملی، ج9، ص507، حدیث1؛ قس کلینی، ج1، ص547، حدیث22.
  48. رجوع کنید به شبیری، 1419الف، ص201ـ206.
  49. رجوع کنید به طباطبائی یزدی، ج3، ص245 و حاشیة حکیم.
  50. برگشترسر، ص22.
  51. رجوع کنید به شبیری، 1370ش، ص199ـ204.
  52. تستری، 1390، ص59؛ همو، 1396، ص111؛ همو، 1359ش، ص152.
  53. ابن بابویه، 1391، ص83؛ همو، 1396، ص20.
  54. رجوع کنید به ابن صلاح، ص81 به بعد؛ عبداللّه مامقانی، ج1، ص264 به بعد.
  55. رجوع کنید به 1410، ج2، ص18؛ حمزة اصفهانی، ص91؛ قس طنّاحی، ص294ـ296.
  56. رجوع کنید به جاحظ، 1388، ج1، ص79.
  57. برای نمونه رجوع کنید به نجاشی، ص440؛ قهپایی، ج3، ص157 به نقل از ابن غضایری؛ قس تستری، 1390، ص10.
  58. طنّاحی، ص285ـ286؛ برای آگاهی بیشتر رجوع کنید به تحریف، بخش اول.
  59. رجوع کنید به حمزة اصفهانی، ص 1ـ13؛ عسکری، 1383، ص18ـ26؛ همو، 1408، ص7؛ همو، 1406، ص35.
  60. رجوع کنید به حمزة اصفهانی، ص160ـ185؛ صفدی، ص21ـ44؛ طنّاحی، ص297ـ298؛ نیز رجوع کنید به تجنیس.
  61. رجوع کنید به حمزة اصفهانی، ص10ـ12، 15؛ عسکری، 1383، ص41ـ47؛ همو، 1408، ص18.
  62. رجوع کنید بهلی.
  63. رجوع کنید به حمزة اصفهانی، ص27ـ 28؛ عسکری، 1383، ص13؛ رامهرمزی، ص608؛ خطیب بغدادی، ب، ج1، ص416؛ سمعانی، ج2، ص591؛ قلقشندی، ج3، ص149ـ167؛ سید، ص52ـ54.
  64. قاضی عیاض، ص157؛ ابن صلاح، ص162ـ164.
  65. قاضی عیاض، همانجا؛ ابن صلاح، ص163؛ ابن دقیق عید ص286؛ سیوطی، تدریب الراوی، ج1، ص498.
  66. ابن صلاح، ص194ـ195؛ سیوطی، تدریب الراوی، ج1، ص541ـ542.
  67. سمعانی، ج2، ص579ـ585؛ ابن صلاح، ص164؛ قاری، ص799.
  68. رجوع کنید به رامهرمزی، ص544؛ خطیب بغدادی، 1406، ص273ـ276؛ قاضی عیاض، ص158؛ سمعانی، ج1، ص363؛ ابن صلاح، ص168؛ ابن کثیر، ص388.
  69. به ویژه رجوع کنید به قاضی عیاض، ص162ـ182.
  70. رجوع کنید به رامهرمزی، ص524ـ527؛ خطیب بغدادی، 1417 ب، ج2، ص5 به بعد؛ همو، 1406، ص216ـ229؛ قاضی عیاض، ص183ـ188؛ ابن صلاح، ص196ـ197.
  71. رجوع کنید به ادامه مقاله.
  72. قزوینی، ج10، ص4ـ5؛ مایل هروی، ص38؛ نیز رجوع کنید به ابن صلاح، ص186.
  73. مایل هروی، ص39.
  74. ج1: مقدمه، ص533ـ534.
  75. رجوع کنید به مجلسی، ج1، ص3ـ4، 26 به بعد.
  76. رجوع کنید به شبیری، 1380ش، ص30ـ51.
  77. برای نمونه رجوع کنید به برگشترسر، ص26ـ32؛ فضلی، ص127ـ128؛ شبیری، 1379ش، ص42ـ43.
  78. برای نمونه رجوع کنید به کلینی، ج4، ص481، حدیث5؛ طوسی، 1401، ج5، ص190، حدیث11؛ قس همان، ج5، ص262، حدیث5.
  79. ابن شهیدثانی، ج1، ص11.
  80. تستری، 1390، ص1، 11، 17؛ همو، 1396، ص1ـ2، 26؛ همو، 1359ش، ص2ـ3، 5.
  81. برای نمونه رجوع کنید به شبیری، 1410، ص53ـ56؛ همو، 1368 ش، ص11ـ14.
  82. حمزة اصفهانی، ص2؛ عسکری، 1408، ص21.
  83. هارون، 1414، ص46؛ مایل هروی، ص226 به بعد، 270 به بعد؛ شبیری، 1379ش، ص38ـ41.
  84. هارون، 1414، ص37؛ شبیری، 1379ش، ص41؛ نیز رجوع کنید به مایل هروی، ص181ـ200.
  85. رجوع کنید به هارون، 1414، ص30.
  86. شبیری، 1379ش، ص41ـ42.
  87. طوسی، 1401، ج5، ص299؛ تستری، 1410، ج1، ص320.
  88. طریق به صاحب کتاب اصلی، کتاب اصلی و طریق در کتاب اصلی.
  89. رجوع کنید به شبیری، 1419ب، ص189ـ208.
  90. برای نمونه رجوع کنید به شبیری، 1376ش، ص23ـ24.
  91. طنّاحی، ص307.
  92. رجوع کنید به امام خمینی، ص57ـ59؛ حسینی سیستانی، ص95ـ100.
  93. رجوع کنید به شبیری زنجانی، کتاب نکاح، ج4، دروس ش 130ـ133؛ برای آگاهی از دیگر قاعده ها رجوع کنید به تستری، 1410، ج1، مقدمه، ص65ـ66؛ برای نمونه رجوع کنید به نجاشی، ص58؛ تستری، 1410، ج3، ص255.
  94. یاقوت حموی، ج6، ص69.
  95. آقا بزرگ تهرانی، ج4، ص195.
  96. صفدی، مقدمة رمضان عبدالتواب، ص5.
  97. رجوع کنید به قیسی دمشقی، ج1، مقدمة عرقسوسی، ص17ـ49.
  98. رجوع کنید به خطیب بغدادی، 1417 الف، ج1، مقدمة عطا، ص18.
  99. رجوع کنید به عسیلان، ص319ـ322.
  100. ج10، ص3ـ21.


منابع مقاله

  • علاوه بر قرآن
  • آقا بزرگ طهرانی
  • ابن انباری، شرح القصائد السبع الطوال الجاهلیات، قاهره 1969.
  • ابن بابویه، ثواب الاعمال، چاپ علی اکبر غفاری، تهران 1391.
  • همو، فضائل الاشهر الثلاثة، چاپ غلامرضا عرفانیان، نجف 1396.
  • همو، کتاب من لایحضره الفقیه، چاپ علی اکبر غفاری، تهران 1392.
  • ابن حجر عسقلانی، شرح النخبة (نزهة النظر فی توضیح نخبة الفکر)، چاپ نورالدین عتر، بیروت 1414 الف.
  • همو، النکت علی کتاب ابن الصلاح، چاپ مسعود عبدالحمید سعدنی و محمد فارس، بیروت 1414 ب.
  • ابن خلدون.
  • ابن خلّکان.
  • ابن دقیق عید، الاقتراح فی بیان الاصلاح و ما اضیف الی ذلک من الاحادیث المعدودة من الصحاح، چاپ قحطان عبدالرحمان دوری، بغداد 1402/1982.
  • ابن سعد
  • ابن شهید ثانی، منتقی الجمان فی الاحادیث الصحاح والحسان، چاپ علی اکبر غفاری، قم 1362ـ1364 ش.
  • ابن صلاح، علوم الحدیث، چاپ نورالدین عتر، مدینه 1972.
  • ابن قتیبه، ادب الکاتب، چاپ محمد محیی الدین عبدالحمید، مصر1382/1963.
  • ابن کثیر، الباعث الحثیث: شرح اختصار علوم الحدیث، چاپ علی بن حسن اثری، ریاض 1417.
  • ابن منظور.
  • علی ابوالحسنی، بوسه بر خاک پی حیدر علیه السلام: بحثی در ایمان و آرمان فردوسی و پرتوگیری شاهنامه از قرآن و احادیث معصومین علیهم السلام، تهران 1378ش.
  • عبدالغنی بن سعید ازدی، کتاب المرجوع کنید بهتلف والمختلف، چاپ محمد زینهم محمد عزب، قاهره 1414/1994.
  • گوتهلف برگشترسر، اصول نقد النصوص و نشر الکتب، گردآوری محمد حمدی بکری، [بیروت] 1969.
  • حسین بروجردی، تجرید اسانیدالکافی، چاپ مهدی صادقی، مشهد 1409.
  • محمدتقی تستری، الاخبارالدخیلة، چاپ علی اکبر غفاری، تهران 1390.
  • همو، قاموس الرجال، قم 1410.
  • همو، مستدرک الاخبار الدخیلة، چاپ علی اکبر غفاری، تهران [1396].
  • همو، ملحق مستدرک الاخبار الدخیلة، چاپ علی اکبر غفاری، تهران 1359ش.
  • عمرو بن بحر جاحظ، البیان والتبیین، چاپ عبدالسلام محمد هارون، بیروت 1410.
  • همو، کتاب الحیوان، چاپ عبدالسلام محمدهارون، مصر [1385ـ1389/1965ـ1969]، چاپ افست بیروت 1388/1969.
  • اسماعیل بن حماد جوهری، الصحاح: تاج اللغة و صحاح العربیة، چاپ احمد عبدالغفور عطار، بیروت [بی تا]، چاپ افست تهران 1368ش.
  • محمد بن عبداللّه حاکم نیشابوری، کتاب معرفة علوم الحدیث، چاپ سید معظم حسین، حیدرآباد دکن 1937، چاپ افست مدینه 1397/1977.
  • حرعاملی
  • حمزة بن حسن حمزة اصفهانی، کتاب التنبیه علی حدوث التصحیف، چاپ محمداسعد طلس، دمشق 1388/1968.
  • احمد بن علی خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، چاپ مصطفی عبدالقادر عطا، بیروت 1417 الف.
  • همو، الجامع لاخلاق الراوی و آداب السامع، چاپ محمد عجاج خطیب، بیروت 1417 ب.
  • همو، الکفایة فی علم الروایة، چاپ احمد عمرهاشم، بیروت 1406/1986.
  • روح اللّه خمینی، رهبر انقلاب و بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران، بدائع الدرر فی قاعدة نفی الضرر، [تهران] 1414.
  • خوئی
  • حسن بن عبدالرحمان رامهرمزی، المحدث الفاصل بین الراوی والواعی، چاپ محمد عجاج خطیب، بیروت 1420/2000.
  • عبدالکریم بن محمد سمعانی، ادب الاملاء والاستملاء، چاپ احمد محمد عبدالرحمان محمد محمود، جده 1414.
  • ایمن فرجوع کنید بهاد سید، الکتاب العربی المخطوط و علم المخطوطات، قاهره 1418.
  • علی سیستانی، قاعدة لاضرر و لاضرار، بیروت 1414/1994.
  • عبدالرحمان بن ابی بکر سیوطی، تدریب الراوی فی شرح تقریب النواوی، چاپ نظر محمد فاریابی، ریاض 1417.
  • همو، المزهر فی علوم اللغة و انواعها، چاپ محمداحمد جادمولی، علی محمد بجاوی و محمد ابوالفضل ابراهیم، قاهره [بی تا].
  • محمدجواد شبیری، «احسن الفوائد فی احوال المساعد»، تراثنا، سال 14، ش 1ـ2 (محرم و جمادی الثانی 1419 الف).
  • همو، «ارتباط رجال شیخ و رجال برقی» در مجموعه آثار سومین کنگره جهانی حضرت امام رضا علیه السلام، ج2، مشهد 1370 ش.
  • همو، «تحقیقی در روز وفات پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم»، تحقیقات اسلامی، سال 4، ش 1ـ2 (1368 ش).
  • همو، «تصحیح و راهکارهای آن»، آینة پژوهش، سال 11، ش1 (فروردین ـ اردیبهشت 1379).
  • همو، «درنگی در واژة و تنقبّت، در زیارت عاشورا»، علوم حدیث، سال6، ش3 (پاییز 1380).
  • همو، «الغدیر فی حدیث العترة الطاهرة»، تراثنا، سال5، ش4 (شوال ـ ذی الحجه 1410).
  • همو، «الکاتب النعمانی و کتابه الغیبة»، علوم الحدیث، سال2، ش3 (محرم ـ جمادی الثانی 1419 ب).
  • همو، «نوادر احمد بن محمد بن عیسی یا کتاب حسین بن سعید؟»، آینة پژوهش، سال8، ش4 (مهر ـ آبان 1376).
  • موسی شبیری زنجانی، «ابوالعباس نجاشی و عصر وی 2»، نور علم، ش 12 (آبان 1364).
  • همو، کتاب نکاح، ج4، تقریرات دروس 1378ـ1379 ش (منتشر نشده).
  • زین الدین بن علی شهیدثانی، الرعایة فی علم الدرایة، چاپ عبدالحسین محمدعلی بقال، قم 1408.
  • محمد بن حسن صفّار قمی، بصائر الدرجات، چاپ محمود ریسمانچی صادقی، تبریز 1381.
  • خلیل بن ایبک صفدی، تصحیح التصحیف و تحریر التحریف، چاپ دسوقی ابراهیم شرقاوی، قاهره 1407/1987.
  • محمدکاظم بن عبدالعظیم طباطبائی یزدی، العروة الوثقی، قم 1417ـ1420.
  • محمود محمد طنّاحی، مدخل الی تاریخ نشر التراث العربی، مع محاضرة عن التصحیف والتحریف، قاهره 1405/1984.
  • محمد بن حسن طوسی، تهذیب الاحکام، چاپ حسن موسوی خرسان، بیروت 1401/1981.
  • همان، چاپ علی اکبر غفاری، تهران 1376ش.
  • همو، رجال الطوسی، چاپ جواد قیومی اصفهانی، قم 1415.
  • حسن بن عبداللّه عسکری، اخبار المصحفین، چاپ صبحی بدری سامرائی، بیروت 1406/1986.
  • همو، تصحیفات المحدّثین، چاپ احمد عبدالشافی، بیروت 1408/1988.
  • همو، شرح مایقع فیه التصحیف والتحریف، چاپ عبدالعزیز احمد، مصر 1383.
  • عبداللّه بن عبدالرحیم عسیلان، تحقیق المخطوطات بین الواقع والنهج الامثل، ریاض 1415.
  • خلیل بن احمد فراهیدی، کتاب العین، چاپ مهدی مخزومی و ابراهیم سامرائی، قم 1405.
  • عبدالهادی فضلی، اصول تحقیق التراث، بیروت 1416.
  • علی بن سلطان محمد قاری، شرح شرح النخبة فی مصطلحات اهل الاثر، چاپ محمد نزار تمیم و هیثم نزار تمیم، بیروت [1415].
  • عیاض بن موسی قاضی عیاض، الالماع الی معرفة اصول الروایة و تقیید السماع، چاپ احمد صقر، قاهره 1977.
  • محمد قزوینی، یادداشت های قزوینی، چاپ ایرج افشار، تهران 1363ش.
  • قلقشندی
  • عنایة اللّه قهپائی، مجمع الرجال، چاپ ضیاءالدین علامه اصفهانی، اصفهان 1384ـ1387، چاپ افست قم [بی تا].
  • محمد بن عبداللّه قیسی دمشقی، توضیح المشتبه، ج1، چاپ محمد نعیم عرقسوسی، بیروت 1407/1986.
  • کلینی
  • عبداللّه مامقانی.
  • مقباس الهدایة فی علم الدرایة، چاپ محمدرضا مامقانی، قم 1411ـ1413.
  • محمدرضا مامقانی، مستدرکات مقباس الهدایة فی علم الدرایة، در عبداللّه مامقانی، همان منبع، ج5ـ6، قم1413.
  • نجیب مایل هروی، نقد و تصحیح متون: مراحل نسخه شناسی و شیوه های تصحیح نسخه های خطی فارسی، مشهد 1369ش.
  • احمد بن حسین مُتنبّی، دیوان، بیروت 1414.
  • مجلسی
  • محمد بن محمد مرتضی زبیدی، تاج العروس من جواهرالقاموس، چاپ علی شیری، بیروت 1414/1994.
  • محمدباقر بن محمد میرداماد، الرواشح السماویة فی شرح الاحادیث الامامیة، چاپ سنگی تهران 1311، چاپ افست قم 1405.
  • احمد بن علی نجاشی، فهرست اسماء مصنفی الشیعة المشتهر ب رجال النجاشی، چاپ موسی شبیری زنجانی، قم 1407.
  • احمد بن عمر نظامی، چهار مقاله، چاپ محمد قزوینی و محمد معین، تهران 1333ش.
  • عبدالسلام محمدهارون، تحقیق النصوص و نشرها، قاهره 1414.
  • همو، قطوف ادبیة: دراسات نقدیة فی التراث العربی حول تحقیق التراث، باب 1: «حول تجربتی فی احیاء التراث»، قاهره 1409/1988.
  • یاقوت حموی، معجم الادباء، بیروت 1400/1980.

منبع

  • دانشنامه جهان اسلام، مدخل "تصحیح و تحریف" از سید محمدجواد شبیری.