اسفار اربعه (کتاب): تفاوت بین نسخه‌ها

از دانشنامه‌ی اسلامی
پرش به ناوبری پرش به جستجو
 
(یک نسخهٔ میانیِ همین کاربر نمایش داده نشده است)
سطر ۱۱: سطر ۱۱:
 
|زبان= عربی
 
|زبان= عربی
  
|تعداد جلد= 4
+
|تعداد جلد= ۴
  
 
|عنوان افزوده1=  
 
|عنوان افزوده1=  
سطر ۲۵: سطر ۲۵:
 
}}
 
}}
 
{{منبع الکترونیکی معتبر|ماخذ=نرم افزار}}
 
{{منبع الکترونیکی معتبر|ماخذ=نرم افزار}}
 
+
کتاب '''«الحکمة المتعالیة فی الأسفار العقلیة الأربعة»''' معروف به '''«أسفار أربعة»''' تألیف [[ملاصدرا|ملاصدرای شیرازى]] (م، ۱۰۵۰ ق)، از مهمترین آثار در تاریخ [[فلسفه]] اسلامى است که مؤلف نظام فلسفی خود را در آن تبیین کرد. کتاب اسفار دربرگیرنده امهات مباحث امور عامه و الهیات بالمعنى الاخص و مباحث [[نفس]] و معادشناسى است که به عنوان یکى از متون مهم آموزشى در حوزه‌هاى فلسفى تدریس مى‌شود.
==موضوع==
 
 
 
اين كتاب بزرگترين اثرى است كه توسط حكيم متأله محمد بن ابراهيم بن يحيى قوامى مشهور به صدرالدين شيرازى و ملقب به [[صدرالمتألهين]] يا ملاصدرا(979 1050 هـ.ق) تأليف شده است و از جهاتى مى‌توان آن را مهم‌ترين اثر فلسفى در تاريخ فلسفه اسلامى به شمار آورد.
 
 
 
كتاب اسفار دربرگيرنده امهات مباحث امور عامه و الهيات بالمعنى الاخص و مباحث نفس و معادشناسى است و سال‌ها است كه به عنوان يكى از متون مهم آموزشى در حوزه‌هاى فلسفى تدريس مى‌شود.
 
  
 
==مؤلف==
 
==مؤلف==
محمد بن ابراهیم صدرالدین شیرازى (م 1050ق)، معروف به صدرالمتألهین و ملاصدرا، فیلسوف بزرگ جهان اسلام و صاحب مكتب فلسفى«حكمت متعالیه» است. از اساتید ایشان، شیخ بهاء الدین عاملی، میرداماد و میرفندرسکی می باشند و فیض کاشانی و عبدالرزاق لاهیجی از معروف‌ترین شاگردان او هستند. مهمترین کتاب او الحکمة المتعالیة فی الاسفار العقلیة الاربعة معروف به اسفار است که او نظام فلسفی خود را در آن تبیین کرد.
+
[[ملاصدرا|محمد بن ابراهیم صدرالدین شیرازى]] (۹۷۹-۱۰۵۰ ق)، معروف به صدرالمتألهین و ملاصدرا، فیلسوف بزرگ [[شیعه]] و صاحب مکتب [[فلسفه|فلسفى]] «حکمت متعالیه» است.  
 
 
==نام كتاب، وجه تسميه==
 
 
 
اين كتاب به نام‌هاى مختلفى چون الأسفار، الأسفار الأربعة، الحكمة المتعالية، الحكمة المتعالية في الأسفار الأربعة العقلية، الحكمة المتعالية في الأسفار العقلية، خوانده شده است.
 
 
 
مؤلف در مقدمه كتاب مى‌گويد: سميته بالحكمة المتعالية في المسائل الربوبية<ref>اسفار، ج1، تصحيح استاد حسن زاده آملى، ص19.</ref> و بنا به بعضى نسخ سميته بالحكمة المتعالية في الأسفار العقلية<ref>اسفار، ج1، چاپ نه جلدى، ص13.</ref>
 
 
 
در حاشيه الهيات شفا از آن به الأسفار حاشيه الهيات، چاپ سنگى، ص 256 و در تعليقات بر شرح حكمة الإشراق و عرشيه به الأسفار الأربعة شرح حكمة الإشراق، انتشارات بيدار، ص41، عرشيه ص231، در كسر أصنام الجاهلية به الحكمة المتعالية الملقب بالأسفار الأربعة كسر الأصنام الجاهلية، چاپ اول، ص131 و 132 و در شرح هدايه اثيريه به الحكمة المتعالية الهداية الأثيرية، چاپ سنگى، ص258 از آن ياد كرده است.
 
 
 
بنابراين نام كتاب الحكمة المتعالية يا الحكمة المتعالية في الأسفار العقلية است كه به الأسفار يا الأسفار الأربعة شهرت يافته است. اما در الشواهد الربوبية عبارتى وجود دارد كه با آنچه ذكر شد سازگار نيست، در مبحث وجود ذهنى صدرالمتألهين مى‌گويد.
 
 
 
و اعلم أن لهذه المسألة على هذا الوجه الذي أدركه الراسخون في الحكمة مدخلا عظيما في تحقيق المعادين الجسماني والروحاني و كثير من المقاصد الإيمانية ولهذا بسطنا القول فيها في الأسفار الأربعة بسطا كثيرا ثم في الحكمة المتعالية بسطا متوسطا واقتصرنا هاهنا على هذا القدر إذ فيه كفاية للمستبصر.<ref>الشواهد الربوبية، ص34.</ref>
 
 
 
اين عبارت صريح است در اين كه الحكمة المتعالية غير از الأسفار الأربعة است و به همين جهت بزرگان حكمت، سعى نموده‌اند تا با توجيهات مختلف، رفع تنافى نمايند اما اين توجيهات بسيار دور از ذهن و متكلفانه است جز آنچه بعضى از محققان معاصر بيان نموده‌اند كه منظور از الحكمة المتعالية رساله المسائل القدسية است.
 
 
 
هر چند صدرالمتألهين نه در اين رساله و نه در جاى ديگرى صريحاً بيان ننموده است كه اين رساله را حكمت متعاليه ناميده لكن تطبيق عنوان الحكمة المتعالية كه در عبارت الشواهد الربوبية آمده است و مسلما غير از كتاب اسفار مى‌باشد، بر اين رساله به دليل وجود برخى از قرائن و شواهد، دور از تحقيق نيست زيرا اولا عنوان المسائل القدسية كه بر اين رساله نهاده شده از مقدمه آن اصطياد شده است، نه اين كه آن را صدرالمتألهين بر اين رساله نهاده باشد تا در نتيجه عنوان الحكمة المتعالية قابل تطبيق بر آن نباشد.
 
 
 
ثانياً صدرالمتألهين مدعى است كه آنچه را او در [[فلسفه]] با روش برهان و شهود تحصيل نموده است. حكمت متعاليه مى‌باشد بنابراين شايسته‌ترين اثر او براى اين نام اثرى است كه تنها دربردارنده آرا و ديدگاه‌هاى خاص صدرالمتألهين در [[حكمت]] و فلسفه باشد و اين رساله از اين ويژگى برخوردار است.
 
 
 
چنانكه در مقدمه آن آمده است فهذه مسائل قدسية و قواعد ملكوتية ليست من الفلسفة الجمهورية ولا من الأبحاث الكلامية الجدلية ولا التقليدات العامية ولا المكابرات السوفسطائية، بل إنما هي من الواردات الكشفية على قلب أقل العباد عند انقطاعه عن الحواس و المواد و انسلاخ نفسه عن البدن العنصري...
 
 
 
قد أوردت تلك المسائل و فرقتها في كتب عديدة و رسائل بحيث يصعب على الناظر فيها تمييزها و تفصيلها و نقدها... فأردت أن أبينها ملخصة عن الزوائد مجتمعة في أوراق يسيرة و أجزاء غير كثيرة بعبارات موضحة غير عبيرة ليسهل أخذها على المستحقين و يتسير الانتفاع بها على الطالبين للحق، السالكين إلى جوار الله الملك المطلق.
 
 
 
اين رساله متأسفانه ناتمام مانده و تنها مباحث وجود و [[احكام]] آن، احكام واجب الوجود به حسب مفهوم و مبحث وجود ذهنى در آن آمده است.
 
  
ثالثا صدرالمتألهين در كتاب الشواهد الربوبية در عبارتى كه از او نقل شده ادعا نموده كه در مورد نحوه وجود كليات براى نفس به طريقه الهامى و اشراقى در اسفار به تفصيل و در شواهد به اختصار و در حكمت متعاليه، متوسط بين اين دو بحث نموده‌ايم.
+
از اساتید بزرگ ایشان، [[شیخ بهایی]]، [[میرداماد]] و [[میرفندرسکی]] می باشند و [[فیض کاشانی]] و [[ملا عبدالرزاق لاهیجی]] از معروف‌ترین شاگردان او هستند.
  
اين ادعا با آنچه در رساله المسائل القدسية در خصوص اين بحث آمده است مطابقت دارد ولذا مى‌تواند شاهد و قرينه‌اى باشد بر اين كه الحكمة المتعالية در عبارت الشواهد الربوبية همان رساله المسائل القدسية مى‌باشد.
+
علاوه بر «[[اسفار اربعه (کتاب)|اسفار اربعه]]»، برخی دیگر از آثار او عبارت است از: [[تفسیر القران الکریم|تفسیر القرآن الکریم]]، [[الشواهد الربوبیه (کتاب)|الشواهد الربوبیه]]، [[اللمعات المشرقیه (کتاب)|اللمعات المشرقیه]]،[[المبدا و المعاد (ملاصدرا)|المبدا و المعاد]] و [[العرشیه (کتاب)|العرشیه]].
  
در اين رساله به كتاب اسفار به عنوان الأسفار الأربعة اشاره شده است اما بر اساس آنچه صدرالمتألهين در مقدمه اسفار و نيز در كسر الأصنام الجاهلية و برخى ديگر از تأليفاتش بيان نموده، كتاب مشهور به اسفار اربعه را نيز حكمت متعاليه ناميده است.
+
==نام کتاب و وجه تسمیه==
  
در نتيجه حكمت متعاليه نام دو اثر از آثار صدرالمتألهين مى‌باشد با اين تفاوت كه كتاب اسفار علاوه بر الحكمة المتعالية به عنوان اسفار، الأسفار الأربعة نيز در تأليفات صدرالمتألهين شهرت يافته است.
+
این کتاب به نام‌هاى مختلفى چون الأسفار، الأسفار الأربعة، الحکمة المتعالیة، الحکمة المتعالیة فی الأسفار الأربعة العقلیة، الحکمة المتعالیة فی الأسفار العقلیة، خوانده شده است. مؤلف در مقدمه کتاب مى‌گوید: سمّیتُه بالحکمة المتعالیة فی المسائل الربوبیة<ref>اسفار، ج۱، تصحیح استاد حسن زاده آملى، ص۱۹.</ref> و بنا به بعضى نسخ سمّیته بالحکمة المتعالیة فی الأسفار العقلیة.<ref>اسفار، ج۱، چاپ نه جلدى، ص۱۳.</ref>
  
بنابراين عنوان الأسفار الأربعة براى اين كتاب ناظر به مراحل چهارگانه سير فكرى در آن است كه مطابق است با سفرهاى چهارگانه عرفانى كه توضيح آن خواهد آمد.
+
[[ملاصدرا]] در حاشیه [[شفا (کتاب)|الهیات شفا]] از آن به «الأسفار»، و در تعلیقات بر شرح حکمة الإشراق به «الأسفار الأربعة شرح حکمة الإشراق»، در کسر أصنام الجاهلیة به «الحکمة المتعالیة الملقب بالأسفار الأربعة» و در شرح هدایه اثیریه به «الحکمة المتعالیة الهدایة الأثیریة»، از آن یاد کرده است. بنابراین نام کتاب، «الحکمة المتعالیة فی الأسفار العقلیة» است که به «الأسفار» یا «الأسفار الأربعة» شهرت یافته است.  
  
و اما ناميدن آن به حكمت متعاليه ناظر به معرفت حاصل از روش تلفيقى صدرالمتألهين يعنى بكارگيرى برهان عقلى و شهود عرفانى است كه با همين مفهوم پيش از صدرالمتألهين نيز در آثار ابن سينا مشاهده مى‌شود.
+
اما در [[الشواهد الربوبیه (کتاب)|الشواهد الربوبیه]] عبارتى وجود دارد که با آنچه ذکر شد سازگار نیست، در مبحث وجود ذهنى صدرالمتألهین مى‌گوید: و اعلم أن لهذه المسألة على هذا الوجه الذی أدرکه الراسخون فی الحکمة مدخلا عظیما فی تحقیق المعادین الجسمانی والروحانی و کثیر من المقاصد الإیمانیة ولهذا بسطنا القول فیها فی الأسفار الأربعة بسطا کثیرا ثم فی الحکمة المتعالیة بسطا متوسطا واقتصرنا هاهنا على هذا القدر إذ فیه کفایة للمستبصر.<ref>الشواهد الربوبیة، ص۳۴.</ref>
  
چنانكه در كتاب الإشارات والتنبيهات امكان وجود نفوس ناطقه را براى افلاك كه هم مدرك كليات باشند و هم مدرك جزئيات مطرح مى‌كند و مى‌گويد: ثم إن كان ما يلوحه ضرب من النظر مستورا إلا على الراسخين في الحكمة المتعاليه...
+
این عبارت صریح است در این که الحکمة المتعالیة غیر از الأسفار الأربعة است و به همین جهت بزرگان حکمت، سعى نموده‌اند تا با توجیهات مختلف، رفع تنافى نمایند. اما این توجیهات بسیار دور از ذهن و متکلفانه است جز آنچه بعضى از محققان معاصر بیان نموده‌اند که منظور از الحکمة المتعالیة رساله المسائل القدسیة است.
  
محقق طوسى در شرح آن آورده است إنما جعل هذه المسألة من الحكمة المتعالية لأن حكمة المشائين حكمة بحثية صرفة و هذه و أمثالها إنما يتم مع البحث و النظر بالكشف و الذوق.<ref>شرح اشارات، 3جلدى، ج3، ص401.</ref>
+
هر چند صدرالمتألهین نه در این رساله و نه در جاى دیگرى صریحاً بیان ننموده است که این رساله را حکمت متعالیه نامیده، لکن تطبیق عنوان الحکمة المتعالیة که در عبارت الشواهد الربوبیة آمده است و مسلما غیر از کتاب اسفار مى‌باشد، بر این رساله به دلیل وجود برخى از قرائن و شواهد، دور از تحقیق نیست؛ زیرا اولا عنوان المسائل القدسیة که بر این رساله نهاده شده از مقدمه آن اصطیاد شده است، نه این که آن را صدرالمتألهین بر این رساله نهاده باشد تا در نتیجه عنوان الحکمة المتعالیة قابل تطبیق بر آن نباشد.  
  
صدرالمتألهين نيز آنچه را با استفاده از روش معرفتى خود تحصيل نموده است حكمت متعاليه خوانده و از اين جهت اين عنوان را براى بزرگترين اثر فلسفى خود برگزيده است.
+
ثانیاً صدرالمتألهین مدعى است که آنچه را او در [[فلسفه]] با روش برهان و شهود تحصیل نموده است. حکمت متعالیه مى‌باشد، بنابراین شایسته‌ترین اثر او براى این نام اثرى است که تنها دربردارنده آرا و دیدگاه‌هاى خاص صدرالمتألهین در [[حکمت]] و فلسفه باشد و این رساله از این ویژگى برخوردار است. چنانکه در مقدمه آن آمده است فهذه مسائل قدسیة و قواعد ملکوتیة لیست من الفلسفة الجمهوریة ولا من الأبحاث الکلامیة الجدلیة ولا التقلیدات العامیة ولا المکابرات السوفسطائیة، بل إنما هی من الواردات الکشفیة على قلب أقل العباد عند انقطاعه عن الحواس و المواد و انسلاخ نفسه عن البدن العنصری... قد أوردت تلک المسائل و فرقتها فی کتب عدیدة و رسائل بحیث یصعب على الناظر فیها تمییزها و تفصیلها و نقدها... فأردت أن أبینها ملخصة عن الزوائد مجتمعة فی أوراق یسیرة و أجزاء غیر کثیرة بعبارات موضحة غیر عبیرة لیسهل أخذها على المستحقین و یتسیر الانتفاع بها على الطالبین للحق، السالکین إلى جوار الله الملک المطلق. این رساله متأسفانه ناتمام مانده و تنها مباحث وجود و احکام آن، احکام [[واجب الوجود]] به حسب مفهوم و مبحث وجود ذهنى در آن آمده است.
  
چنانكه در بحث احتجاج منكرين [[معاد]] مى‌گويد: فالمصير في دفع هذه المفاسد والتكلفات البعيدة والتمحلات الركيكة كلها إلى ما تفردنا بتحقيقه و جعله الله نصيبا من الحكمة المتعالية كسائر نظاره من الفرائد الزاهرة التي يحكم بصحتها و يعرف شرف قدرها و نوريتها من بين كلمات أصحاب الأفكار و أرباب الأنظار كل من سلك سبيل الله و كوشف بالأنوار الإلهية والأسرار...<ref>اسفار، ج9، ص171.</ref>
+
ثالثا صدرالمتألهین در کتاب الشواهد الربوبیة در عبارتى که از او نقل شده ادعا نموده که در مورد نحوه وجود کلیات براى نفس به طریقه الهامى و اشراقى در اسفار به تفصیل و در شواهد به اختصار و در حکمت متعالیه، متوسط بین این دو بحث نموده‌ایم.
  
==علت و زمان تأليف==
+
این ادعا با آنچه در رساله المسائل القدسیة در خصوص این بحث آمده است مطابقت دارد ولذا مى‌تواند شاهد و قرینه‌اى باشد بر این که الحکمة المتعالیة در عبارت الشواهد الربوبیة همان رساله المسائل القدسیة مى‌باشد. در این رساله به کتاب اسفار به عنوان الأسفار الأربعة اشاره شده است اما بر اساس آنچه صدرالمتألهین در مقدمه اسفار و نیز در کسر الأصنام الجاهلیة و برخى دیگر از تألیفاتش بیان نموده، کتاب مشهور به اسفار اربعه را نیز حکمت متعالیه نامیده است.
  
انديشه تأليف كتابى جامع كه دربردارنده همه مباحث اساسى حكمت و ما بعد الطبيعة از امور عامه و الهيات و علم النفس باشد و علاوه بر نقل و نقد و بررسى آرا و انظار پيشينيان، اسرار و رموزى را كه مؤلف در دوران تحقيق و مطالعه به آن دست يافته نيز در برداشته باشد، از همان دورانى كه در اصفهان بوده است در ذهن او نقش مى‌بندد.
+
در نتیجه حکمت متعالیه نام دو اثر از آثار صدرالمتألهین مى‌باشد، با این تفاوت که کتاب اسفار علاوه بر الحکمة المتعالیة، به عنوان اسفار و الأسفار الأربعة نیز در تألیفات صدرالمتألهین شهرت یافته است. بنابراین عنوان الأسفار الأربعة براى این کتاب ناظر به مراحل چهارگانه سیر فکرى در آن است که مطابق است با سفرهاى چهارگانه عرفانى که توضیح آن خواهد آمد.
  
چنانكه خود در مقدمه اسفار مى‌گويد: و إني لقد صادفت أصدافا علمية في بحر الحكمة الزاخرة، مدعمة بدعائم البراهين الباهرة مشحونة بدرر من نكات فاخرة مكنونة فيها لآلئ دقائق زاهرة.
+
و اما نامیدن آن به حکمت متعالیه ناظر به معرفت حاصل از روش تلفیقى صدرالمتألهین یعنى بکارگیرى برهان عقلى و شهود عرفانى است که با همین مفهوم پیش از صدرالمتألهین نیز در آثار [[ابن سینا|ابن سینا]] مشاهده مى‌شود. چنانکه در کتاب الإشارات والتنبیهات امکان وجود نفوس ناطقه را براى افلاک که هم مدرک کلیات باشند و هم مدرک جزئیات مطرح مى‌کند و مى‌گوید: ثم إن کان ما یلوحه ضرب من النظر مستورا إلا على الراسخین فی الحکمة المتعالیه... . [[خواجه نصیرالدین طوسی|محقق طوسى]] در شرح آن آورده است إنما جعل هذه المسألة من الحکمة المتعالیة لأن حکمة المشائین حکمة بحثیة صرفة و هذه و أمثالها إنما یتم مع البحث و النظر بالکشف و الذوق.<ref>شرح اشارات، ۳جلدى، ج۳، ص۴۰۱.</ref>
  
و كنت برهة من الزمان أجيل رأيي، أردد قداحي و أوامر نفسي و أنازع سري حدبا على أهل الطلب و من له في تحقيق الحق أرب في أن أشق تلك الأصداف السمينة و أستخرج منها دررها الثمينة و أروق بمصفاة الفكر صفاها من كدرها و أنخل بمنخل الطبيعة لبابها عن قشورها و أصنف كتابا جامعا لشتات ما وجدته في كتب الأقدمين مشتملا على خلاصة أقوال المشائين و نقاوة أذواق أهل الإشراق من الحكماء الرواقيين مع زوائد لم توجد في كتب أهل الفن من حكماء الأعصار و فرائد لم يجد بها طبع أحد من علماء الأدوار و لم يسمع بمثله دورات السماوات ولم يشاهد شبهه في عالم الحركات. اسفار، ج1، ص5.
+
صدرالمتألهین نیز آنچه را با استفاده از روش معرفتى خود تحصیل نموده است حکمت متعالیه خوانده و از این جهت این عنوان را براى بزرگترین اثر فلسفى خود برگزیده است. چنانکه در بحث احتجاج منکرین [[معاد]] مى‌گوید: فالمصیر فی دفع هذه المفاسد والتکلفات البعیدة والتمحلات الرکیکة کلها إلى ما تفردنا بتحقیقه و جعله الله نصیبا من الحکمة المتعالیة کسائر نظاره من الفرائد الزاهرة التی یحکم بصحتها و یعرف شرف قدرها و نوریتها من بین کلمات أصحاب الأفکار و أرباب الأنظار کل من سلک سبیل الله و کوشف بالأنوار الإلهیة والأسرار... .<ref>اسفار، ج۹، ص۱۷۱.</ref>
  
اما در آن زمان شرايط را مساعد نمى‌بيند و با همه شوق و علاقه‌اى كه به پديد آوردن چنين اثر جامعى دارد تأليف آن را به تأخير مى‌اندازد و مى‌گويد: ولكن العوائق كانت تمنع من المراد و عوادي الأيام تضرب دون بلوغ الغرض بالأسداد، فأقعدتني الأيام عن القيام و حجبني الدهر عن الاتصال إلى المرام لما رأيت من معادات الدهر بتربية الجهلة والأرذال و شعشعة نيران الجهالة والضلال، و رثاثة الحال و ركاكة الرجال و قد ابتلينا بجماعة غاربي الفهم تعمش عيونهم عن أنوار الحكمة و أسرارها، تكل بصائرهم كأبصار الخفافيش عن أضواء المعرفة و آثارها يرون التعمق في الأمور الربانية والتدبر في الآيات السبحانية بدعة و مخالفة أوضاع جماهير الخلق من الهمج الرعاع ضلالة و خدعة... اسفار، ج1، ص5و6.
+
==انگیزه و زمان تألیف==
  
در اين موقع است كه صدرالمتألهين از اصفهان به [[قم]] هجرت نموده و در كهك قم منزوى گرديده و از ابناء زمان دورى مى‌گزيند، فلما رأيت الحال على هذا المنوال... ضربت عن أبناء الزمان صفحا و طويت عنهم كشحا فألجأني خمود الفطنة و جمود الطبيعة لمعاداة الزمان و عدم مساعدة الدوران إلى أن انزويت في بعض نواحي الديار واستترت بالخمول والانكسار منقطع الآمال منكسر البال، متوفرا على فرض أؤديه و تفريط في جنب الله أسعى في تلافيه لاعلى درس ألقيه أو تأليف أتصرف فيه... اسفار، ج1، ص6.
+
اندیشه تألیف کتابى جامع که دربردارنده همه مباحث اساسى [[حکمت]] و [[مابعدالطبیعه|مابعد الطبیعة]] از امور عامه و الهیات و علم النفس باشد و علاوه بر نقل و نقد و بررسى آراء پیشینیان، اسرار و رموزى را که مؤلف در دوران تحقیق و مطالعه به آن دست یافته نیز در برداشته باشد، از همان دورانى که در [[اصفهان]] بوده است در ذهن او نقش مى‌بندد.
  
و در اينجاست كه به مجاهدات و رياضات مشغول گشته و با آماده ساختن باطن براى تابش انوار ملكوت و الهام اسرار لاهوت و ناسوت، اسرار الهى بر او آشكار شده و بيش از آنچه را كه به برهان يافته بود به عيان مى‌بيند و به آنچه تا آن زمان عقول و انديشه‌ها را به آن راه نبوده راه مى‌يابد.
+
چنانکه خود [[ملاصدرا|صدرالمتألهین]] در مقدمه اسفار مى‌گوید: و إنی لقد صادفت أصدافا علمیة فی بحر الحکمة الزاخرة، مدعمة بدعائم البراهین الباهرة مشحونة بدرر من نکات فاخرة مکنونة فیها لآلئ دقائق زاهرة. و کنت برهة من الزمان أجیل رأیی، أردد قداحی و أوامر نفسی و أنازع سری حدبا على أهل الطلب و من له فی تحقیق الحق أرب فی أن أشق تلک الأصداف السمینة و أستخرج منها دررها الثمینة و أروق بمصفاة الفکر صفاها من کدرها و أنخل بمنخل الطبیعة لبابها عن قشورها و أصنف کتابا جامعا لشتات ما وجدته فی کتب الأقدمین مشتملا على خلاصة أقوال المشائین و نقاوة أذواق أهل الإشراق من الحکماء الرواقیین مع زوائد لم توجد فی کتب أهل الفن من حکماء الأعصار و فرائد لم یجد بها طبع أحد من علماء الأدوار و لم یسمع بمثله دورات السماوات ولم یشاهد شبهه فی عالم الحرکات.
  
فتوجهت توجها غريزيا نحو مسبب الأسباب و تضرعت تضرعا جبليا إلى مسهل الأمور الصعاب فلما بقيت على هذا الحال من الاستتار والانزواء والخمول والاعتزال زمانا مديدا و أمدا بعيدا اشتعلت نفسي لطول المجاهدات اشتعالا نوريا والتهب قلبي لكثرة الرياضات التهابا قويا ففاضت عليها أنوار الملكوت... و انكشفت لي رموز لم تكن منكشفة هذا الانكشاف من البرهان بل كل ما علمته من قبل بالبرهان، عاينته مع زوائد بالشهود والعيان... اسفار، ج1، ص8.
+
اما در آن زمان شرایط را مساعد نمى‌بیند و با همه شوق و علاقه‌اى که به پدید آوردن چنین اثر جامعى دارد تألیف آن را به تأخیر مى‌اندازد و مى‌گوید: ولکن العوائق کانت تمنع من المراد و عوادی الأیام تضرب دون بلوغ الغرض بالأسداد، فأقعدتنی الأیام عن القیام و حجبنی الدهر عن الاتصال إلى المرام لما رأیت من معادات الدهر بتربیة الجهلة والأرذال و شعشعة نیران الجهالة والضلال، و رثاثة الحال و رکاکة الرجال و قد ابتلینا بجماعة غاربی الفهم تعمش عیونهم عن أنوار الحکمة و أسرارها، تکل بصائرهم کأبصار الخفافیش عن أضواء المعرفة و آثارها یرون التعمق فی الأمور الربانیة والتدبر فی الآیات السبحانیة بدعة و مخالفة أوضاع جماهیر الخلق من الهمج الرعاع ضلالة و خدعة... .<ref>اسفار، ج۱، ص۶-۵.</ref>
  
و پس از گذشت زمانى نسبتاً طولانى (و به تعبير صدرالمتألهين زمان مديد و امد بعيد) از شروع دوره انزواى او در كهك [[قم]] و شهود اسرار و دقائق معارف الهى، زمان را براى تأليف اثر جامع خود مساعد ديده و به الهام غيبى تأليف اين اثر را آغاز مى‌كند.
+
در این موقع است که صدرالمتألهین از اصفهان به [[قم]] هجرت نموده و در کهک قم منزوى گردیده و از ابناء زمان دورى مى‌گزیند: فلما رأیت الحال على هذا المنوال... ضربت عن أبناء الزمان صفحا و طویت عنهم کشحا فألجأنی خمود الفطنة و جمود الطبیعة لمعاداة الزمان و عدم مساعدة الدوران إلى أن انزویت فی بعض نواحی الدیار واستترت بالخمول والانکسار منقطع الآمال منکسر البال، متوفرا على فرض أؤدیه و تفریط فی جنب الله أسعى فی تلافیه لاعلى درس ألقیه أو تألیف أتصرف فیه... .
  
فألهمني الله الإفاضة مما شربنا جرعة للعطاش الطالبين و الإلاحة مما وجدنا لمعة لقلوب السالكين، ليحيى من شرب منه جرعة و يتنور قلب من وجد منه لمعة فبلغ الكتاب أجله و أراد الله تقديمه و قد كان أجله فأظهره في الوقت الذي قدره و أبرزه على من له يسره فرأيت إخراجه من القوة إلى الفعل والتكميل و إبرازه من الخفاء إلى الوجود والتحصيل.
+
و در اینجاست که به مجاهدات و ریاضات مشغول گشته و با آماده ساختن باطن براى تابش انوار ملکوت و الهام اسرار لاهوت و ناسوت، اسرار الهى بر او آشکار شده و بیش از آنچه را که به [[برهان]] یافته بود به عیان مى‌بیند و به آنچه تا آن زمان عقول و اندیشه‌ها را به آن راه نبوده راه مى‌یابد: فتوجّهت توجها غریزیا نحو مسبب الأسباب و تضرعت تضرعا جبلیا إلى مسهل الأمور الصعاب فلما بقیت على هذا الحال من الاستتار والانزواء والخمول والاعتزال زمانا مدیدا و أمدا بعیدا اشتعلت نفسی لطول المجاهدات اشتعالا نوریا والتهب قلبی لکثرة الریاضات التهابا قویا ففاضت علیها أنوار الملکوت... و انکشفت لی رموز لم تکن منکشفة هذا الانکشاف من البرهان بل کل ما علمته من قبل بالبرهان، عاینته مع زوائد بالشهود والعیان... .<ref>اسفار، ج۱، ص۸.</ref>
  
فأعملت فيه فكري و جمعت على ضم شوارده أمري و سألت الله تعالى أن يشد أزري و يحط بكرمه وزري و يشرح لإتمامه صدري فنهضت عزيمتي بعد ما كانت قاعدة و هبت همتي غب ما كانت راكدة و اهتز الخامد من نشاطي و تموج الجامد من انبساطي و قلت لنفسي هذا أوان الاهتمام والشروع و ذكر أصول ينبسط منها الفروع و... اسفار، ج1، ص8و9.
+
و پس از گذشت زمانى نسبتاً طولانى از شروع دوره انزواى او در کهک [[قم]] و شهود اسرار و دقائق معارف الهى، زمان را براى تألیف اثر جامع خود مساعد دیده و به الهام غیبى تألیف این اثر را آغاز مى‌کند: فألهمنی الله الإفاضة مما شربنا جرعة للعطاش الطالبین و الإلاحة مما وجدنا لمعة لقلوب السالکین، لیحیى من شرب منه جرعة و یتنور قلب من وجد منه لمعة فبلغ الکتاب أجله و أراد الله تقدیمه و قد کان أجله فأظهره فی الوقت الذی قدره و أبرزه على من له یسره فرأیت إخراجه من القوة إلى الفعل والتکمیل و إبرازه من الخفاء إلى الوجود والتحصیل. فأعملت فیه فکری و جمعت على ضم شوارده أمری و سألت الله تعالى أن یشد أزری و یحط بکرمه وزری و یشرح لإتمامه صدری فنهضت عزیمتی بعد ما کانت قاعدة و هبت همتی غب ما کانت راکدة و اهتز الخامد من نشاطی و تموج الجامد من انبساطی و قلت لنفسی هذا أوان الاهتمام والشروع و ذکر أصول ینبسط منها الفروع و... .<ref>اسفار، ج۱، ص۸و۹.</ref>
  
 
از مجموع عبارات نقل شده دو مطلب به وضوح معلوم مى‌گردد.
 
از مجموع عبارات نقل شده دو مطلب به وضوح معلوم مى‌گردد.
  
1. انگيزه تأليف كتاب عبارت است از احساس نياز به كتابى جامع و دربرگيرنده آرا و انظار عارفان و متكلمان و حكيمان اعم از مشائيان و اشراقيان و نقد و بررسى آنها و در حقيقت كتابى دربرگيرنده لب لباب انديشه‌ها و آراء پيشينيان در مسائل كلى وجود و معارف الهى همراه با نقد و تحليل آن و متضمن آرا و انديشه‌هاى بديع و ابتكارى صدرالمتألهين كه بيانگر مكتبى جديد در قلمرو علوم الهى و معارف عقلى است و در روش و مبانى و نتايج با آنچه ديگران عرضه داشته‌اند، كاملاً متفاوت است.
+
۱. انگیزه تألیف کتاب عبارت است از احساس نیاز به کتابى جامع و دربرگیرنده آرا و انظار عارفان و متکلمان و حکیمان، اعم از مشائیان و اشراقیان و نقد و بررسى آنها و در حقیقت کتابى دربرگیرنده لبّ لباب اندیشه‌ها و آراء پیشینیان در مسائل کلى وجود و معارف الهى همراه با نقد و تحلیل آن و متضمن آرا و اندیشه‌هاى بدیع و ابتکارى صدرالمتألهین که بیانگر مکتبى جدید در قلمرو علوم الهى و معارف عقلى است و در روش و مبانى و نتایج با آنچه دیگران عرضه داشته‌اند، کاملاً متفاوت است.
 
 
2. بنا به تصريح صدرالمتألهين در عباراتى كه ذكر شد تأليف اسفار پس از گذشت مدتى طولانى از دوران عزلت و مجاهده و رياضت در همين مرحله و ظاهراً در همان موطن عزلت آغاز شده است و با توجه به اين كه تأليف اسفار قبل از سائر تأليفات و به خصوص قبل از تأليف مبدأ و معاد بوده (هر چند در طول حياتش اين تأليف ادامه يافته است) چون در مبدأ و [[معاد]] مى‌گويد: كه سن او به چهل رسيده است مبدأ و معاد، تصحيح استاد آشتيانى، ص 198 بنابراين قبل از چهل سالگى تأليف اسفار را آغاز نموده است.
 
 
 
و اين كه بعضى زمان اقامت او را در [[قم]] بين سال‌هاى 1023 تا 1040 هـ.ق نوشته‌اند نمى‌تواند درست باشد زيرا اگر چنين باشد صدرالمتألهين در سن 44 سالگى به كهك قم مهاجرت نموده و اگر پس از گذشت زمانى طولانى از دوران عزلت، تأليف اسفار را آغاز نموده باشد بايد كتاب مبدأ و [[معاد]] را سال‌ها پيش از اسفار تأليف نموده باشد با اين كه در مقدمه مبدأ و معاد از اسفار ياد نموده است. مبدأ و معاد، تصحيح استاد آشتيانى، ص6.
 
 
 
بنابراين كتاب مبدأ و معاد در سن چهل سالگى و در 1019 هـ.ق تأليف شده و تأليف اسفار يا هم‌زمان با آن و يا اندكى پيش از آن آغاز شده است. و اما دليل اين كه تأليف اسفار در طول حيات صدرالمتألهين ادامه داشته است اين است كه‌:
 
 
 
اولاً نام برخى از تأليفاتش در اسفار و متقابلاً نام اسفار در آن تأليفات آمده است. چنانكه در مقدمه مبدأ و معاد صفحه 6 كه از تأليفات اوليه اوست از اسفار نام برده و در اسفار (47 6) مى‌گويد و تمام هذا البحث يطلب من كتابنا المسمى بالمبدأ والمعاد.
 
 
 
و نيز در اسفار (353 8) از تعليقات حكمة الإشراق و در تعليقات حكمة الإشراق ص 47 از اسفار نام برده است.
 
 
 
ثانيا در اسفار (301 9) از كتاب مفاتيح الغيب كه جزو آثار نهايى او مى‌باشد نام برده است، در اين كتاب ص 692 اشاره‌اى بر گذشت شصت سال از عمر اوست هر چند ارجاع از كتابى به كتاب ديگر دليل قطعى بر تقدم يكى بر ديگرى نيست زيرا ممكن است اين ارجاعات بعد از تأليف كتاب به آن اضافه شده باشد و گواه بر اين مطلب اين است كه صدرالمتألهين در كتاب مبدأ و معاد به برهان تضايف در اتحاد عقل و عاقل و معقول اشاره نموده است با اين كه در حاشيه كتاب مشاعر چاپ سنگى، ص 77 در ذيل اين برهان مى‌گويد: افاضه اين برهان در سن 58 سالگى بوده است.
 
 
 
با اين حال اگر اين ارجاعات را قرينه‌اى بر تقدم و تأخر در تأليف قرار دهيم، بايد گفت كه كتاب اسفار در زمانى نسبتاً طولانى تأليف شده است اما اين كه تا چه زمانى ادامه يافته است، مشخص نيست.
 
 
 
تعبيرات صدرالمتألهين در مورد استادش سيد داماد كه در مجلدات مختلف اسفار آمده است اسفار، ج1، ص406، ج2، ص50 و 169، ج3، ص27، ج6، ص381 بيانگر اين است كه كل مباحث اسفار يا غالب مباحث آن در زمان حيات سيد داماد تهيه و تنظيم شده است.
 
 
 
==ترتيب مطالب==
 
 
 
صدرالمتألهين در مقدمه جلد اول وعده داده است كه اسفار علمى خود را در اين كتاب مطابق با چهار سفر روحانى عرفا تنظيم كرده و مرتب سازد. اما ترتيبى كه از مباحث كتاب در چاپ‌هاى موجود آمده است حاكى از آشفتگى و عدم مطابقت اسفار علمى با اسفار عرفانى است.
 
 
 
اين امر باعث شده است كه بعضى بر اين باور باشند كه صدرالمتألهين در ترتيب مباحث وفاى به عهد ننموده و به دليل طولانى شدن تأليف آنچه را كه در مقدمه كتاب وعده داده است يا بدست فراموشى سپرده و يا با آگاهى از آن پاى‌بندى و تعهدى نسبت به آن از خود نشان نداده است.
 
 
 
بعضى نيز بر اين باورند كه صدرالمتألهين به وعده خود وفا نموده و در تنظيم مباحث كتاب مطابق با اسفار چهارگانه عرفانى پيش رفته و آشفتگى در چاپ‌هاى موجود ناشى از عدم دقت ناسخان و مصححان است.
 
 
 
جهت روشن شدن موضوع، لازم است موارد زير توضيح داده شود:
 
 
 
'''''الف) بيان ملاصدرا در مقدمه اسفار و وعده‌اى كه در نحوه سلوك علمى خود در اين كتاب داده است:'''''
 
 
 
صدرالمتألهين در مقدمه اسفار مى‌گويد: واعلم أن للسلاك من العرفاء والأولياء أسفارا أربعة أحدها السفر من الخلق إلى الحق، و ثانيها السفر بالحق في الحق، والسفر الثالث يقابل الأول لأنه من الحق إلى الخلق بالحق، والرابع يقابل الثاني من وجه لأنه بالحق في الخلق، فرتبت كتابي هذا طبق حركاتهم في الأنوار والآثار على أربعة أسفار، و سميته بالحكمة المتعالية في الأسفار العقلية. اسفار، ج1، ص13.
 
  
'''''ب) توضيحى در مورد اسفار عرفانى:'''''
+
۲. بنا به تصریح صدرالمتألهین در عباراتى که ذکر شد، تألیف اسفار پس از گذشت مدتى طولانى از دوران عزلت و مجاهده و ریاضت در همین مرحله و ظاهراً در همان موطن عزلت آغاز شده است و با توجه به این که تألیف اسفار قبل از سائر تألیفات و به خصوص قبل از تألیف «مبدأ و معاد» بوده (هر چند در طول حیاتش این تألیف ادامه یافته است) چون در مبدأ و معاد مى‌گوید: که سن او به چهل رسیده است؛ بنابراین قبل از چهل سالگى تألیف اسفار را آغاز نموده است.
  
توضيح اين اسفار بنابر آنچه مرحوم آقا محمدرضا قمشه‌اى بيان نموده‌اند اين است كه در سفر اول سالك با رفع حجب ظلمانى و نورانى از مقام نفس به مقام قلب و از مقام قلب به مقام روح و از مقام روح به مقام مشاهده جمال حق و فنا در ذات او نائل مى‌شود.
+
بنابراین کتاب مبدأ و معاد در سن چهل سالگى و در ۱۰۱۹ هـ.ق تألیف شده و تألیف اسفار یا هم‌زمان با آن و یا اندکى پیش از آن آغاز شده است. و اما دلیل این که تألیف اسفار در طول حیات صدرالمتألهین ادامه داشته است این است که‌:
  
و در سفر دوم از آنجا كه وجود سالك حقانى مى‌شود و به مقام ولايت نائل مى‌شود سفر او بالحق است و چون از موقف ذات به مشاهده كمالات و اسماء و صفات حق مى‌پردازد سفر او من الحق إلى الحق است.
+
اولاً نام برخى از تألیفاتش در اسفار و متقابلاً نام اسفار در آن تألیفات آمده است. چنانکه در مقدمه مبدأ و معاد که از تألیفات اولیه اوست از اسفار نام برده و در اسفار مى‌گوید و تمام هذا البحث یطلب من کتابنا المسمى بالمبدأ والمعاد. و نیز در اسفار از تعلیقات حکمة الإشراق و در تعلیقات حکمة الإشراق از اسفار نام برده است.
  
در اين مرحله افعال و صفات سالك در افعال و صفات حق فانى مى‌شود و همان طور كه در انتهاى مرحله نخست ذات او در ذات حق فانى شده بود و به مرتبه سر نائل آمده بود در اين مرحله به مرتبه خفى كه فناء در الوهيت است و اخفى كه فناء از دو فناء پيشين است نائل مى‌آيد.
+
ثانیا در اسفار از کتاب مفاتیح الغیب که جزو آثار نهایى او مى‌باشد نام برده است، در این کتاب اشاره‌اى بر گذشت شصت سال از عمر اوست هر چند ارجاع از کتابى به کتاب دیگر دلیل قطعى بر تقدم یکى بر دیگرى نیست. با این حال اگر این ارجاعات را قرینه‌اى بر تقدم و تأخر در تألیف قرار دهیم، باید گفت که کتاب اسفار در زمانى نسبتاً طولانى تألیف شده است اما این که تا چه زمانى ادامه یافته است، مشخص نیست.
  
در سفر سوم از حالت محو به حالت صحو تام باز مى‌گردد و باقى به بقاءالله مى‌شود و در عوالم جبروت و ملكوت و ناسوت سير مى‌كند و اين عوالم را به اعيان و لوازمشان مشاهده مى‌كند و به مرحله نبوت غيرتشريعى نائل مى‌شود.
+
تعبیرات صدرالمتألهین در مورد استادش [[میرداماد|میرداماد]] که در مجلدات مختلف اسفار آمده است، بیانگر این است که کل مباحث اسفار یا غالب مباحث آن در زمان حیات سید داماد تهیه و تنظیم شده است.
  
در سفر چهارم سالك همه حقايق را با آثار و لوازم آن مشاهده مى‌كند و منافع و مضار آنها را مى‌شناسد و به بازگشت آنها به حق و نحوه رجوعشان به آن ذات مطلق واقف مى‌شود و به مقام نبوت در تشريع نائل مى‌گردد و از منافع و مضار و آنچه موجب سعادت و شقاوت است خبر مى‌دهد و چون وجودش حقانى گشته جز به حق التفات نمى‌يابد و مشاهده اين منافع و مضار و اخبار به آنها او را از توجه به حق باز نمى‌دارد. تعليقه اسفار، ج1، ص13.
+
==محتوای کتاب==
  
'''''ج) توضيحى در مورد اسفار چهارگانه كتاب و مطابقت يا عدم مطابقت آن با اسفار عرفانى:'''''
+
[[ملاصدرا|صدرالمتألهین]] در مقدمه جلد اول اسفار اربعه وعده داده است که اسفار علمى خود را در این کتاب مطابق با چهار سفر روحانى عرفا تنظیم کرده و مرتب سازد: «واعلم أن للسلاک من العرفاء والأولیاء أسفارا أربعة أحدها السفر من الخلق إلى الحق، و ثانیها السفر بالحق فی الحق، والسفر الثالث یقابل الأول لأنه من الحق إلى الخلق بالحق، والرابع یقابل الثانی من وجه لأنه بالحق فی الخلق، فرتّبت کتابی هذا طبق حرکاتهم فی الأنوار والآثار على أربعة أسفار، و سمّیته بالحکمة المتعالیة فی الأسفار العقلیة».<ref>اسفار، ج۱، ص۱۳.</ref> اما ترتیبى که از مباحث کتاب در چاپ‌هاى موجود آمده است حاکى از آشفتگى و عدم مطابقت اسفار علمى با اسفار [[عرفان|عرفانى]] است. این امر باعث شده است که بعضى بر این باور باشند که صدرالمتألهین در ترتیب مباحث وفاى به عهد ننموده و به دلیل طولانى شدن تألیف، آنچه را که در مقدمه کتاب وعده داده است یا بدست فراموشى سپرده و یا با آگاهى از آن پاى‌بندى و تعهدى نسبت به آن از خود نشان نداده است.
  
غالب محققان اسفار چهارگانه كتاب را اين گونه معرفى نموده‌اند.
+
بعضى نیز بر این باورند که صدرالمتألهین به وعده خود وفا نموده و در تنظیم مباحث کتاب مطابق با اسفار چهارگانه عرفانى پیش رفته و آشفتگى در چاپ‌هاى موجود، ناشى از عدم دقت ناسخان و مصححان است. جهت روشن شدن موضوع، لازم است موارد زیر توضیح داده شود:
  
# امور عامه
+
'''''الف) توضیحى در مورد اسفار عرفانى:'''''
# مباحث توحيد و خداشناسى و صفات بارى
 
# مباحث افعال بارى و عوالم وجود
 
# مباحث نفس و معاد
 
  
بعضى نيز اسفار چهارگانه كتاب را چنين معرفى نموده‌اند:
+
توضیح این اسفار بنابر آنچه مرحوم آقا محمدرضا قمشه‌اى بیان نموده‌اند این است که در سفر اول سالک با رفع حجب ظلمانى و نورانى از مقام نفس به مقام قلب و از مقام قلب به مقام روح و از مقام روح به مقام مشاهده جمال حق و فنا در ذات او نائل مى‌شود. و در سفر دوم از آنجا که وجود سالک حقانى مى‌شود و به مقام ولایت نائل مى‌شود، سفر او بالحق است و چون از موقف ذات به مشاهده کمالات و [[اسماء و صفات الهی|اسماء و صفات حق]] مى‌پردازد سفر او من الحق إلى الحق است. در این مرحله افعال و صفات سالک در افعال و صفات حق فانى مى‌شود و همان طور که در انتهاى مرحله نخست ذات او در ذات حق فانى شده بود و به مرتبه سرّ نائل آمده بود، در این مرحله به مرتبه خفى که فناء در الوهیت است و اخفى که فناء از دو فناء پیشین است نائل مى‌آید.
  
# امور عامه
+
در سفر سوم از حالت محو به حالت صحو تام باز مى‌گردد و باقى به بقاءالله مى‌شود و در عوالم [[عالم جبروت|جبروت]] و [[عالم ملکوت|ملکوت]] و [[عالم ناسوت|ناسوت]] سیر مى‌کند و این عوالم را به اعیان و لوازمشان مشاهده مى‌کند و به مرحله نبوت غیرتشریعى نائل مى‌شود.
# علم طبيعى
 
# علم الهى و بحث از ذات و صفات و افعال حق
 
# علم النفس
 
  
بر اساس ديدگاه اول در امور عامه چون مباحثى مطرح است كه پايه و مقدمه اثبات وجود خداوند و صفات اوست. سير فكرى از خلق به حق است و در مباحث [[توحيد]] و صفات واجب سير فكرى از حق به حق و بالحق است و در مباحث افعال و عوالم وجود سير فكرى از حق به خلق بالحق است و در مباحث نفس سير از خلق به خلق بالحق است.
+
در سفر چهارم سالک همه حقایق را با آثار و لوازم آن مشاهده مى‌کند و منافع و مضار آنها را مى‌شناسد و به بازگشت آنها به حق و نحوه رجوعشان به آن ذات مطلق واقف مى‌شود و به مقام نبوت در تشریع نائل مى‌گردد و از منافع و مضار و آنچه موجب سعادت و شقاوت است خبر مى‌دهد و چون وجودش حقانى گشته جز به حق التفات نمى‌یابد و مشاهده این منافع و مضار و اخبار به آنها او را از توجه به حق باز نمى‌دارد.<ref>تعلیقه اسفار، ج۱، ص۱۳.</ref>
  
اما ديدگاه دوم به هيچ وجه با اسفار عرفانى مطابقت ندارد، زيرا چگونه مى‌توان گفت كه علم طبيعى سفر من الحق إلى الحق بالحق است و يا مباحث توحيد و صفات خداوند سفر از حق به خلق بالحق ظاهرا اين توهم از آنجا پيدا شده است كه در چاپ‌هاى موجود كتاب اسفار در اول، بحث از امور عامه آمده است.
+
'''''ب) اسفار چهارگانه کتاب و مطابقت یا عدم مطابقت آن با اسفار عرفانى:'''''
  
السفر الأول في النظر إلى طبيعة الوجود و عوارضه الذاتية، و بحث از ذات و صفات حق در جلد ششم آمده است: السفر الثالث في العلم الإلهى.
+
غالب محققان اسفار چهارگانه کتاب را این گونه معرفى نموده‌اند.
  
و چون بين امور عامه و علم الهى چيزى كه بتوان آن را به عنوان سفر دوم معرفى نمود جز مباحثى كه به عنوان علم طبيعى معرفى شده وجود ندارد گمان شده است كه علم طبيعى يكى از اسفار اربعه كتاب است.
+
#امور عامه
 +
#مباحث [[توحید]] و خداشناسى و صفات بارى
 +
#مباحث افعال بارى و عوالم وجود
 +
#مباحث [[نفس]] و [[معاد]]
  
غافل از اين كه نه عنوان العلم الطبيعي يا المرحلة في العلم الطبيعي درست به نظر مى‌رسد و نه العلم الطبيعي بر فرض صحت عنوان، مى‌تواند به عنوان سفر دوم كتاب بشمار آيد. اين مطلب را پس از بيان اسفار و مسالك و مواقف و ابواب كتاب در چاپ‌هاى موجود توضيح خواهيم داد.
+
بعضى نیز اسفار چهارگانه کتاب را چنین معرفى نموده‌اند:
  
'''''د) ابواب و فصول كتاب بر اساس چاپ‌هاى موجود:'''''
+
#امور عامه
 +
#علم طبیعى
 +
#علم الهى و بحث از ذات و صفات و افعال حق
 +
#علم النفس
  
عناوين كلى و چهارچوب مباحث كتاب اسفار در چاپ‌هاى موجود چاپ 9 جلدى به شكل زير است:
+
بر اساس دیدگاه اول، در امور عامه چون مباحثى مطرح است که پایه و مقدمه اثبات وجود [[خداوند]] و صفات اوست، سیر فکرى از خلق به حق است و در مباحث [[توحید]] و صفات واجب، سیر فکرى از حق به حق و بالحق است و در مباحث افعال و عوالم وجود، سیر فکرى از حق به خلق بالحق است و در مباحث نفس سیر از خلق به خلق بالحق است.
  
# سفر اول بحث درباره طبيعت وجود و عوارض ذاتى آن كه خود شامل مسالكى است.
+
اما دیدگاه دوم به هیچ وجه با اسفار عرفانى مطابقت ندارد، زیرا چگونه مى‌توان گفت که علم طبیعى سفر من الحق إلى الحق بالحق است و یا مباحث توحید و صفات خداوند سفر از حق به خلق بالحق؟ ظاهرا این توهم از آنجا پیدا شده است که در چاپ‌هاى موجود کتاب اسفار در اول، بحث از امور عامه آمده است. السفر الأول فی النظر إلى طبیعة الوجود و عوارضه الذاتیة، و بحث از ذات و صفات حق در جلد ششم آمده است: السفر الثالث فی العلم الإلهى. و چون بین امور عامه و علم الهى چیزى که بتوان آن را به عنوان سفر دوم معرفى نمود جز مباحثى که به عنوان علم طبیعى معرفى شده وجود ندارد، گمان شده است که علم طبیعى یکى از اسفار اربعه کتاب است. غافل از این که نه عنوان العلم الطبیعی یا المرحلة فی العلم الطبیعی درست به نظر مى‌رسد و نه العلم الطبیعی بر فرض صحت عنوان، مى‌تواند به عنوان سفر دوم کتاب بشمار آید.
## مسلك اول معارفى كه انسان در تمام علوم به آن احتياج دارد كه خود مشتمل بر چند مرحله است.
 
### مرحله اول، در سه منهج‌
 
#### منهج اول در احوال نفس وجود، در 9 فصل‌
 
#### منهج دوم در مواد ثلاث، در 22 فصل‌
 
#### منهج سوم در وجود ذهنى، در 5 فصل
 
### مرحله دوم، در تتمه احكام وجود در 14 فصل
 
### مرحله سوم، در جعل و در 5 فصل
 
### مرحله چهارم، در ماهيت و لواحق آن در 9 فصل
 
### مرحله پنجم، در وحدت و كثرت در 7 فصل
 
### مرحله ششم، در علت و معلول در 39 فصل
 
### مرحله هفتم، در قوه و فعل در 40 فصل
 
### مرحله هشتم، در حكمت و احكام آن در 15 فصل
 
### مرحله نهم، در قدم و حدوث در 9 فصل
 
### مرحله دهم، در عقل و معقول و در اطراف ثلاثه‌
 
#### الطرف الأول در ماهيت و عوارض ذاتى علم، در 28 فصل‌
 
#### الطرف الثاني در احوال عاقل، در 8 فصل‌
 
#### الطرف الثالث در كلام در ناحيه معلوم در 3 فصل و يك خاتمه.
 
# توجه در اول جلد چهارم آمده است المرحلة في العلم الطبيعي و مشخص نشده است كه اين مرحله، مرحله يازدهم و به دنبال مراحل قبلى است و يا آن طور كه بعضى گمان كرده‌اند '''علم طبيعى سفر ثانى از مباحث كتاب است''' كه در يك مرحله مباحث آن عرضه شده است، توضيح اين مطلب در پايان همين بخش خواهد آمد. علم طبيعى در 4 فن و هر فن در فصولى به اين ترتيب آمده‌:
 
## فن اول، در مقوله كم با 16 فصل
 
## فن دوم، در مقوله كيف در يك مقدمه و 4 قسم
 
### قسم اول، در كيفيات محسوسه در 5 باب
 
#### باب اول، در احكام كلى در 2 فصل
 
#### باب دوم، در كيفيات ملموسه در 6 فصل
 
#### باب سوم، در كيفيات مبصره در 4 فصل
 
#### باب چهارم، در كيفيات مسموعه در 4 فصل
 
#### باب پنجم، در كيفيات مذوقه و مشمومه در 2 فصل
 
### قسم دوم، كيف قوه و لا قوه در 3 فصل
 
### قسم سوم، في الكيفيات التي توجد في ذوات الأنفس، در 15 فصل
 
### قسم چهارم، في الكيفيات المختصة بالكميات در 3 مقاله و 2 بحث
 
#### مقاله اولى، در استقامت و استداره در 5 فصل
 
#### مقاله ثانيه، في الشكل در 5 فصل
 
#### مقاله ثالثه، في الخلقة و كيفيات الأعداد در 3 فصل
 
## فن سوم در بقيه مقولات عرضى در 2 مقاله
 
### مقاله اولى، در مضاف و در 10 فصل
 
### مقاله ثانيه، در بقيه مقولات در 8 فصل
 
## فن چهارم احكام جواهر در يك مقدمه و چند مطلب
 
### مقدمه، در بيان ماهيت جوهر و عرض در 7 فصل
 
### مطلب اول، در احكام جواهر، در 6 فن
 
#### فن اول، در تجوهر اجسام طبيعى در يك مقدمه و 9 فصل
 
#### فن دوم، بحث از احوال هيولا و ماهيت و حقيقت آن در 7 فصل
 
#### فن سوم، در مصاحبت هيولا و صورت در 6 فصل
 
#### فن چهارم، در اثبات طبايع خاصه براى اجسام در 11 فصل
 
#### فن پنجم، در اين كه وجود اجسام بر سبيل تجدد است در 4 فصل
 
#### فن ششم، بحث درباره مبادى كه عالم طبيعى از عالم الهى وام مى‌گيرد، در 17 فصل
 
# سفر سوم در علم خداوند، در چند فن
 
## فن اول مباحث پيرامون خداوند و صفاتش، در 10 موقف
 
### موقف اول در اشاره به واجب الوجود و اين كه چه نوع وجودى سزاوار اوست و اين كه او در غايت وحدت و تماميت است، در 12 فصل
 
### موقف دوم صفات خداوند بصورت كلى در 5 فصل
 
### موقف سوم علم خداوند در 13 فصل
 
### موقف چهارم قدرت خداوند در 14 فصل
 
### موقف پنجم حى بودن خداوند
 
### موقف ششم سميع بودن و بصير بودن خداوند
 
### موقف هفتم متكلم بودن خداوند در 15 فصل
 
### موقف هشتم عنايت و رحمت گسترده خداوند در 22 فصل
 
### موقف نهم فيض و ابداع و فعل خداوند و چگونگى پديد آمدن صور مفارق عقلى، در 8 فصل
 
### موقف دهم استمرار بخشش الهى و ازلى بودن قدرتش، در 5 فصل
 
# السفر الرابع علم النفس و فيه أبواب
 
## باب اول در احكام عام نفس در 2 فصل
 
## باب دوم در ماهيت نفس در 5 فصل
 
## باب سوم در قواى نقس، در 15 فصل
 
## باب چهارم در قواى نفس حيوانى، در 12 فصل
 
## باب پنجم در ادراكات باطنه، در 6 فصل
 
## باب ششم بيان تجرد نفس، در 2 فصل
 
## باب هفتم در احوال نفس از جهت نسبتش به عالم طبيعت، در 7 فصل
 
## باب هشتم ابطال تناسخ در 8 فصل
 
## باب نهم في شرح ملكات النفس الإنسانية، در 5 فصل
 
## باب دهم معاد روحانى در 11 فصل
 
## باب يازدهم معاد جسمانى در 34 فصل
 
  
'''''ه) موارد خلل و آشفتگى در ترتيب مباحث:'''''
+
'''''ج) ابواب و فصول کتاب بر اساس چاپ‌هاى موجود:'''''
  
چنانكه ملاحظه شد در تبويب و تنظيم مباحث كتاب و عناوين آن آشفتگى‌هاى زيادى ديده مى‌شود.
+
عناوین کلى و چهارچوب مباحث کتاب اسفار در چاپ‌هاى موجود چاپ ۹ جلدى به شکل زیر است:
  
 +
#سفر اول، بحث درباره طبیعت وجود و عوارض ذاتى آن که خود شامل مسالکى است.
 +
##مسلک اول معارفى که [[انسان]] در تمام علوم به آن احتیاج دارد که خود مشتمل بر چند مرحله است:
 +
###مرحله اول، در سه منهج‌
 +
####منهج اول در احوال نفس وجود، در ۹ فصل‌
 +
####منهج دوم در مواد ثلاث، در ۲۲ فصل‌
 +
####منهج سوم در وجود ذهنى، در ۵ فصل
 +
###مرحله دوم، در تتمه احکام وجود در ۱۴ فصل
 +
###مرحله سوم، در جعل و در ۵ فصل
 +
###مرحله چهارم، در ماهیت و لواحق آن در ۹ فصل
 +
###مرحله پنجم، در وحدت و کثرت در ۷ فصل
 +
###مرحله ششم، در علت و معلول در ۳۹ فصل
 +
###مرحله هفتم، در قوه و فعل در ۴۰ فصل
 +
###مرحله هشتم، در [[حکمت]] و احکام آن در ۱۵ فصل
 +
###مرحله نهم، در قدم و حدوث در ۹ فصل
 +
###مرحله دهم، در عقل و معقول، در اطراف ثلاثه‌
 +
####الطرف الأول در ماهیت و عوارض ذاتى علم، در ۲۸ فصل‌
 +
####الطرف الثانی در احوال عاقل، در ۸ فصل‌
 +
####الطرف الثالث در کلام در ناحیه معلوم در ۳ فصل و یک خاتمه.
 +
#توجه؛ در اول جلد چهارم آمده است «المرحلة فی العلم الطبیعی» و مشخص نشده است که این مرحله، مرحله یازدهم و به دنبال مراحل قبلى است و یا آن طور که بعضى گمان کرده‌اند '''علم طبیعى سفر ثانى از مباحث کتاب است''' که در یک مرحله مباحث آن عرضه شده است. علم طبیعى در ۴ فن و هر فن در فصولى به این ترتیب آمده‌:
 +
##فن اول، در مقوله کم با ۱۶ فصل
 +
##فن دوم، در مقوله کیف در یک مقدمه و ۴ قسم
 +
###قسم اول، در کیفیات محسوسه در ۵ باب
 +
####باب اول، در احکام کلى در ۲ فصل
 +
####باب دوم، در کیفیات ملموسه در ۶ فصل
 +
####باب سوم، در کیفیات مبصره در ۴ فصل
 +
####باب چهارم، در کیفیات مسموعه در ۴ فصل
 +
####باب پنجم، در کیفیات مذوقه و مشمومه در ۲ فصل
 +
###قسم دوم، کیف قوه و لا قوه در ۳ فصل
 +
###قسم سوم، فی الکیفیات التی توجد فی ذوات الأنفس، در ۱۵ فصل
 +
###قسم چهارم، فی الکیفیات المختصة بالکمیات در ۳ مقاله و ۲ بحث
 +
####مقاله اولى، در استقامت و استداره در ۵ فصل
 +
####مقاله ثانیه، فی الشکل در ۵ فصل
 +
####مقاله ثالثه، فی الخلقة و کیفیات الأعداد در ۳ فصل
 +
##فن سوم در بقیه مقولات عرضى در ۲ مقاله
 +
###مقاله اولى، در مضاف و در ۱۰ فصل
 +
###مقاله ثانیه، در بقیه مقولات در ۸ فصل
 +
##فن چهارم احکام جواهر در یک مقدمه و چند مطلب
 +
###مقدمه، در بیان ماهیت جوهر و عرض در ۷ فصل
 +
###مطلب اول، در احکام جواهر، در ۶ فن
 +
####فن اول، در تجوهر اجسام طبیعى در یک مقدمه و ۹ فصل
 +
####فن دوم، بحث از احوال هیولا و ماهیت و حقیقت آن در ۷ فصل
 +
####فن سوم، در مصاحبت هیولا و صورت در ۶ فصل
 +
####فن چهارم، در اثبات طبایع خاصه براى اجسام در ۱۱ فصل
 +
####فن پنجم، در این که وجود اجسام بر سبیل تجدد است در ۴ فصل
 +
####فن ششم، بحث درباره مبادى که عالم طبیعى از عالم الهى وام مى‌گیرد، در ۱۷ فصل
 +
#سفر سوم در علم [[خداوند]]، در چند فن
 +
##فن اول مباحث پیرامون خداوند و صفاتش، در ۱۰ موقف
 +
###موقف اول در اشاره به [[واجب الوجود]] و این که چه نوع وجودى سزاوار اوست و این که او در غایت وحدت و تمامیت است، در ۱۲ فصل
 +
###موقف دوم صفات خداوند بصورت کلى در ۵ فصل
 +
###موقف سوم علم خداوند در ۱۳ فصل
 +
###موقف چهارم قدرت خداوند در ۱۴ فصل
 +
###موقف پنجم حى بودن خداوند
 +
###موقف ششم سمیع بودن و بصیر بودن خداوند
 +
###موقف هفتم متکلم بودن خداوند در ۱۵ فصل
 +
###موقف هشتم عنایت و رحمت گسترده خداوند در ۲۲ فصل
 +
###موقف نهم فیض و ابداع و فعل خداوند و چگونگى پدید آمدن صور مفارق عقلى، در ۸ فصل
 +
###موقف دهم استمرار بخشش الهى و ازلى بودن قدرتش، در ۵ فصل
 +
#السفر الرابع علم النفس و فیه أبواب
 +
##باب اول در احکام عام [[نفس]] در ۲ فصل
 +
##باب دوم در ماهیت نفس در ۵ فصل
 +
##باب سوم در قواى نفس، در ۱۵ فصل
 +
##باب چهارم در قواى نفس حیوانى، در ۱۲ فصل
 +
##باب پنجم در ادراکات باطنه، در ۶ فصل
 +
##باب ششم بیان تجرد نفس، در ۲ فصل
 +
##باب هفتم در احوال نفس از جهت نسبتش به عالم طبیعت، در ۷ فصل
 +
##باب هشتم ابطال تناسخ در ۸ فصل
 +
##باب نهم فی شرح ملکات النفس الإنسانیة، در ۵ فصل
 +
##باب دهم معاد روحانى در ۱۱ فصل
 +
##باب یازدهم [[معاد جسمانی|معاد جسمانى]] در ۳۴ فصل
 
==پانویس==
 
==پانویس==
 
{{پانویس}}
 
{{پانویس}}
 
+
==منابع==
==منبع==
+
* [[نرم افزار نور الحکمة ۳|نرم افزار نورالحکمه (نسخه ۳)]]، مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی.  
مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی، نرم افزار نورالحکمه (نسخه 3بخش اطلاعات جانبی (کتابشناسی).  
+
[[رده:منابع فلسفی]][[رده:کتاب‌های فلسفی]]
 
 
[[رده:کتاب‌های فلسفی]]
 
 
[[رده:آثار ملاصدرا]]
 
[[رده:آثار ملاصدرا]]
 
[[رده:حکمت متعالیه]]
 
[[رده:حکمت متعالیه]]

نسخهٔ کنونی تا ‏۱۷ نوامبر ۲۰۲۳، ساعت ۱۲:۱۳

اسفار اربعه.jpg
نویسنده ملاصدرا
موضوع فلسفه اسلامی
زبان عربی
تعداد جلد ۴

این مدخل از دانشنامه هنوز نوشته نشده است.

Icon-computer.png
محتوای فعلی مقاله یکی از نرم افزار های معتبر متناسب با عنوان است.

(احتمالا تصرف اندکی صورت گرفته است)

کتاب «الحکمة المتعالیة فی الأسفار العقلیة الأربعة» معروف به «أسفار أربعة» تألیف ملاصدرای شیرازى (م، ۱۰۵۰ ق)، از مهمترین آثار در تاریخ فلسفه اسلامى است که مؤلف نظام فلسفی خود را در آن تبیین کرد. کتاب اسفار دربرگیرنده امهات مباحث امور عامه و الهیات بالمعنى الاخص و مباحث نفس و معادشناسى است که به عنوان یکى از متون مهم آموزشى در حوزه‌هاى فلسفى تدریس مى‌شود.

مؤلف

محمد بن ابراهیم صدرالدین شیرازى (۹۷۹-۱۰۵۰ ق)، معروف به صدرالمتألهین و ملاصدرا، فیلسوف بزرگ شیعه و صاحب مکتب فلسفى «حکمت متعالیه» است.

از اساتید بزرگ ایشان، شیخ بهایی، میرداماد و میرفندرسکی می باشند و فیض کاشانی و ملا عبدالرزاق لاهیجی از معروف‌ترین شاگردان او هستند.

علاوه بر «اسفار اربعه»، برخی دیگر از آثار او عبارت است از: تفسیر القرآن الکریم، الشواهد الربوبیه، اللمعات المشرقیه،المبدا و المعاد و العرشیه.

نام کتاب و وجه تسمیه

این کتاب به نام‌هاى مختلفى چون الأسفار، الأسفار الأربعة، الحکمة المتعالیة، الحکمة المتعالیة فی الأسفار الأربعة العقلیة، الحکمة المتعالیة فی الأسفار العقلیة، خوانده شده است. مؤلف در مقدمه کتاب مى‌گوید: سمّیتُه بالحکمة المتعالیة فی المسائل الربوبیة[۱] و بنا به بعضى نسخ سمّیته بالحکمة المتعالیة فی الأسفار العقلیة.[۲]

ملاصدرا در حاشیه الهیات شفا از آن به «الأسفار»، و در تعلیقات بر شرح حکمة الإشراق به «الأسفار الأربعة شرح حکمة الإشراق»، در کسر أصنام الجاهلیة به «الحکمة المتعالیة الملقب بالأسفار الأربعة» و در شرح هدایه اثیریه به «الحکمة المتعالیة الهدایة الأثیریة»، از آن یاد کرده است. بنابراین نام کتاب، «الحکمة المتعالیة فی الأسفار العقلیة» است که به «الأسفار» یا «الأسفار الأربعة» شهرت یافته است.

اما در الشواهد الربوبیه عبارتى وجود دارد که با آنچه ذکر شد سازگار نیست، در مبحث وجود ذهنى صدرالمتألهین مى‌گوید: و اعلم أن لهذه المسألة على هذا الوجه الذی أدرکه الراسخون فی الحکمة مدخلا عظیما فی تحقیق المعادین الجسمانی والروحانی و کثیر من المقاصد الإیمانیة ولهذا بسطنا القول فیها فی الأسفار الأربعة بسطا کثیرا ثم فی الحکمة المتعالیة بسطا متوسطا واقتصرنا هاهنا على هذا القدر إذ فیه کفایة للمستبصر.[۳]

این عبارت صریح است در این که الحکمة المتعالیة غیر از الأسفار الأربعة است و به همین جهت بزرگان حکمت، سعى نموده‌اند تا با توجیهات مختلف، رفع تنافى نمایند. اما این توجیهات بسیار دور از ذهن و متکلفانه است جز آنچه بعضى از محققان معاصر بیان نموده‌اند که منظور از الحکمة المتعالیة رساله المسائل القدسیة است.

هر چند صدرالمتألهین نه در این رساله و نه در جاى دیگرى صریحاً بیان ننموده است که این رساله را حکمت متعالیه نامیده، لکن تطبیق عنوان الحکمة المتعالیة که در عبارت الشواهد الربوبیة آمده است و مسلما غیر از کتاب اسفار مى‌باشد، بر این رساله به دلیل وجود برخى از قرائن و شواهد، دور از تحقیق نیست؛ زیرا اولا عنوان المسائل القدسیة که بر این رساله نهاده شده از مقدمه آن اصطیاد شده است، نه این که آن را صدرالمتألهین بر این رساله نهاده باشد تا در نتیجه عنوان الحکمة المتعالیة قابل تطبیق بر آن نباشد.

ثانیاً صدرالمتألهین مدعى است که آنچه را او در فلسفه با روش برهان و شهود تحصیل نموده است. حکمت متعالیه مى‌باشد، بنابراین شایسته‌ترین اثر او براى این نام اثرى است که تنها دربردارنده آرا و دیدگاه‌هاى خاص صدرالمتألهین در حکمت و فلسفه باشد و این رساله از این ویژگى برخوردار است. چنانکه در مقدمه آن آمده است فهذه مسائل قدسیة و قواعد ملکوتیة لیست من الفلسفة الجمهوریة ولا من الأبحاث الکلامیة الجدلیة ولا التقلیدات العامیة ولا المکابرات السوفسطائیة، بل إنما هی من الواردات الکشفیة على قلب أقل العباد عند انقطاعه عن الحواس و المواد و انسلاخ نفسه عن البدن العنصری... قد أوردت تلک المسائل و فرقتها فی کتب عدیدة و رسائل بحیث یصعب على الناظر فیها تمییزها و تفصیلها و نقدها... فأردت أن أبینها ملخصة عن الزوائد مجتمعة فی أوراق یسیرة و أجزاء غیر کثیرة بعبارات موضحة غیر عبیرة لیسهل أخذها على المستحقین و یتسیر الانتفاع بها على الطالبین للحق، السالکین إلى جوار الله الملک المطلق. این رساله متأسفانه ناتمام مانده و تنها مباحث وجود و احکام آن، احکام واجب الوجود به حسب مفهوم و مبحث وجود ذهنى در آن آمده است.

ثالثا صدرالمتألهین در کتاب الشواهد الربوبیة در عبارتى که از او نقل شده ادعا نموده که در مورد نحوه وجود کلیات براى نفس به طریقه الهامى و اشراقى در اسفار به تفصیل و در شواهد به اختصار و در حکمت متعالیه، متوسط بین این دو بحث نموده‌ایم.

این ادعا با آنچه در رساله المسائل القدسیة در خصوص این بحث آمده است مطابقت دارد ولذا مى‌تواند شاهد و قرینه‌اى باشد بر این که الحکمة المتعالیة در عبارت الشواهد الربوبیة همان رساله المسائل القدسیة مى‌باشد. در این رساله به کتاب اسفار به عنوان الأسفار الأربعة اشاره شده است اما بر اساس آنچه صدرالمتألهین در مقدمه اسفار و نیز در کسر الأصنام الجاهلیة و برخى دیگر از تألیفاتش بیان نموده، کتاب مشهور به اسفار اربعه را نیز حکمت متعالیه نامیده است.

در نتیجه حکمت متعالیه نام دو اثر از آثار صدرالمتألهین مى‌باشد، با این تفاوت که کتاب اسفار علاوه بر الحکمة المتعالیة، به عنوان اسفار و الأسفار الأربعة نیز در تألیفات صدرالمتألهین شهرت یافته است. بنابراین عنوان الأسفار الأربعة براى این کتاب ناظر به مراحل چهارگانه سیر فکرى در آن است که مطابق است با سفرهاى چهارگانه عرفانى که توضیح آن خواهد آمد.

و اما نامیدن آن به حکمت متعالیه ناظر به معرفت حاصل از روش تلفیقى صدرالمتألهین یعنى بکارگیرى برهان عقلى و شهود عرفانى است که با همین مفهوم پیش از صدرالمتألهین نیز در آثار ابن سینا مشاهده مى‌شود. چنانکه در کتاب الإشارات والتنبیهات امکان وجود نفوس ناطقه را براى افلاک که هم مدرک کلیات باشند و هم مدرک جزئیات مطرح مى‌کند و مى‌گوید: ثم إن کان ما یلوحه ضرب من النظر مستورا إلا على الراسخین فی الحکمة المتعالیه... . محقق طوسى در شرح آن آورده است إنما جعل هذه المسألة من الحکمة المتعالیة لأن حکمة المشائین حکمة بحثیة صرفة و هذه و أمثالها إنما یتم مع البحث و النظر بالکشف و الذوق.[۴]

صدرالمتألهین نیز آنچه را با استفاده از روش معرفتى خود تحصیل نموده است حکمت متعالیه خوانده و از این جهت این عنوان را براى بزرگترین اثر فلسفى خود برگزیده است. چنانکه در بحث احتجاج منکرین معاد مى‌گوید: فالمصیر فی دفع هذه المفاسد والتکلفات البعیدة والتمحلات الرکیکة کلها إلى ما تفردنا بتحقیقه و جعله الله نصیبا من الحکمة المتعالیة کسائر نظاره من الفرائد الزاهرة التی یحکم بصحتها و یعرف شرف قدرها و نوریتها من بین کلمات أصحاب الأفکار و أرباب الأنظار کل من سلک سبیل الله و کوشف بالأنوار الإلهیة والأسرار... .[۵]

انگیزه و زمان تألیف

اندیشه تألیف کتابى جامع که دربردارنده همه مباحث اساسى حکمت و مابعد الطبیعة از امور عامه و الهیات و علم النفس باشد و علاوه بر نقل و نقد و بررسى آراء پیشینیان، اسرار و رموزى را که مؤلف در دوران تحقیق و مطالعه به آن دست یافته نیز در برداشته باشد، از همان دورانى که در اصفهان بوده است در ذهن او نقش مى‌بندد.

چنانکه خود صدرالمتألهین در مقدمه اسفار مى‌گوید: و إنی لقد صادفت أصدافا علمیة فی بحر الحکمة الزاخرة، مدعمة بدعائم البراهین الباهرة مشحونة بدرر من نکات فاخرة مکنونة فیها لآلئ دقائق زاهرة. و کنت برهة من الزمان أجیل رأیی، أردد قداحی و أوامر نفسی و أنازع سری حدبا على أهل الطلب و من له فی تحقیق الحق أرب فی أن أشق تلک الأصداف السمینة و أستخرج منها دررها الثمینة و أروق بمصفاة الفکر صفاها من کدرها و أنخل بمنخل الطبیعة لبابها عن قشورها و أصنف کتابا جامعا لشتات ما وجدته فی کتب الأقدمین مشتملا على خلاصة أقوال المشائین و نقاوة أذواق أهل الإشراق من الحکماء الرواقیین مع زوائد لم توجد فی کتب أهل الفن من حکماء الأعصار و فرائد لم یجد بها طبع أحد من علماء الأدوار و لم یسمع بمثله دورات السماوات ولم یشاهد شبهه فی عالم الحرکات.

اما در آن زمان شرایط را مساعد نمى‌بیند و با همه شوق و علاقه‌اى که به پدید آوردن چنین اثر جامعى دارد تألیف آن را به تأخیر مى‌اندازد و مى‌گوید: ولکن العوائق کانت تمنع من المراد و عوادی الأیام تضرب دون بلوغ الغرض بالأسداد، فأقعدتنی الأیام عن القیام و حجبنی الدهر عن الاتصال إلى المرام لما رأیت من معادات الدهر بتربیة الجهلة والأرذال و شعشعة نیران الجهالة والضلال، و رثاثة الحال و رکاکة الرجال و قد ابتلینا بجماعة غاربی الفهم تعمش عیونهم عن أنوار الحکمة و أسرارها، تکل بصائرهم کأبصار الخفافیش عن أضواء المعرفة و آثارها یرون التعمق فی الأمور الربانیة والتدبر فی الآیات السبحانیة بدعة و مخالفة أوضاع جماهیر الخلق من الهمج الرعاع ضلالة و خدعة... .[۶]

در این موقع است که صدرالمتألهین از اصفهان به قم هجرت نموده و در کهک قم منزوى گردیده و از ابناء زمان دورى مى‌گزیند: فلما رأیت الحال على هذا المنوال... ضربت عن أبناء الزمان صفحا و طویت عنهم کشحا فألجأنی خمود الفطنة و جمود الطبیعة لمعاداة الزمان و عدم مساعدة الدوران إلى أن انزویت فی بعض نواحی الدیار واستترت بالخمول والانکسار منقطع الآمال منکسر البال، متوفرا على فرض أؤدیه و تفریط فی جنب الله أسعى فی تلافیه لاعلى درس ألقیه أو تألیف أتصرف فیه... .

و در اینجاست که به مجاهدات و ریاضات مشغول گشته و با آماده ساختن باطن براى تابش انوار ملکوت و الهام اسرار لاهوت و ناسوت، اسرار الهى بر او آشکار شده و بیش از آنچه را که به برهان یافته بود به عیان مى‌بیند و به آنچه تا آن زمان عقول و اندیشه‌ها را به آن راه نبوده راه مى‌یابد: فتوجّهت توجها غریزیا نحو مسبب الأسباب و تضرعت تضرعا جبلیا إلى مسهل الأمور الصعاب فلما بقیت على هذا الحال من الاستتار والانزواء والخمول والاعتزال زمانا مدیدا و أمدا بعیدا اشتعلت نفسی لطول المجاهدات اشتعالا نوریا والتهب قلبی لکثرة الریاضات التهابا قویا ففاضت علیها أنوار الملکوت... و انکشفت لی رموز لم تکن منکشفة هذا الانکشاف من البرهان بل کل ما علمته من قبل بالبرهان، عاینته مع زوائد بالشهود والعیان... .[۷]

و پس از گذشت زمانى نسبتاً طولانى از شروع دوره انزواى او در کهک قم و شهود اسرار و دقائق معارف الهى، زمان را براى تألیف اثر جامع خود مساعد دیده و به الهام غیبى تألیف این اثر را آغاز مى‌کند: فألهمنی الله الإفاضة مما شربنا جرعة للعطاش الطالبین و الإلاحة مما وجدنا لمعة لقلوب السالکین، لیحیى من شرب منه جرعة و یتنور قلب من وجد منه لمعة فبلغ الکتاب أجله و أراد الله تقدیمه و قد کان أجله فأظهره فی الوقت الذی قدره و أبرزه على من له یسره فرأیت إخراجه من القوة إلى الفعل والتکمیل و إبرازه من الخفاء إلى الوجود والتحصیل. فأعملت فیه فکری و جمعت على ضم شوارده أمری و سألت الله تعالى أن یشد أزری و یحط بکرمه وزری و یشرح لإتمامه صدری فنهضت عزیمتی بعد ما کانت قاعدة و هبت همتی غب ما کانت راکدة و اهتز الخامد من نشاطی و تموج الجامد من انبساطی و قلت لنفسی هذا أوان الاهتمام والشروع و ذکر أصول ینبسط منها الفروع و... .[۸]

از مجموع عبارات نقل شده دو مطلب به وضوح معلوم مى‌گردد.

۱. انگیزه تألیف کتاب عبارت است از احساس نیاز به کتابى جامع و دربرگیرنده آرا و انظار عارفان و متکلمان و حکیمان، اعم از مشائیان و اشراقیان و نقد و بررسى آنها و در حقیقت کتابى دربرگیرنده لبّ لباب اندیشه‌ها و آراء پیشینیان در مسائل کلى وجود و معارف الهى همراه با نقد و تحلیل آن و متضمن آرا و اندیشه‌هاى بدیع و ابتکارى صدرالمتألهین که بیانگر مکتبى جدید در قلمرو علوم الهى و معارف عقلى است و در روش و مبانى و نتایج با آنچه دیگران عرضه داشته‌اند، کاملاً متفاوت است.

۲. بنا به تصریح صدرالمتألهین در عباراتى که ذکر شد، تألیف اسفار پس از گذشت مدتى طولانى از دوران عزلت و مجاهده و ریاضت در همین مرحله و ظاهراً در همان موطن عزلت آغاز شده است و با توجه به این که تألیف اسفار قبل از سائر تألیفات و به خصوص قبل از تألیف «مبدأ و معاد» بوده (هر چند در طول حیاتش این تألیف ادامه یافته است) چون در مبدأ و معاد مى‌گوید: که سن او به چهل رسیده است؛ بنابراین قبل از چهل سالگى تألیف اسفار را آغاز نموده است.

بنابراین کتاب مبدأ و معاد در سن چهل سالگى و در ۱۰۱۹ هـ.ق تألیف شده و تألیف اسفار یا هم‌زمان با آن و یا اندکى پیش از آن آغاز شده است. و اما دلیل این که تألیف اسفار در طول حیات صدرالمتألهین ادامه داشته است این است که‌:

اولاً نام برخى از تألیفاتش در اسفار و متقابلاً نام اسفار در آن تألیفات آمده است. چنانکه در مقدمه مبدأ و معاد که از تألیفات اولیه اوست از اسفار نام برده و در اسفار مى‌گوید و تمام هذا البحث یطلب من کتابنا المسمى بالمبدأ والمعاد. و نیز در اسفار از تعلیقات حکمة الإشراق و در تعلیقات حکمة الإشراق از اسفار نام برده است.

ثانیا در اسفار از کتاب مفاتیح الغیب که جزو آثار نهایى او مى‌باشد نام برده است، در این کتاب اشاره‌اى بر گذشت شصت سال از عمر اوست هر چند ارجاع از کتابى به کتاب دیگر دلیل قطعى بر تقدم یکى بر دیگرى نیست. با این حال اگر این ارجاعات را قرینه‌اى بر تقدم و تأخر در تألیف قرار دهیم، باید گفت که کتاب اسفار در زمانى نسبتاً طولانى تألیف شده است اما این که تا چه زمانى ادامه یافته است، مشخص نیست.

تعبیرات صدرالمتألهین در مورد استادش میرداماد که در مجلدات مختلف اسفار آمده است، بیانگر این است که کل مباحث اسفار یا غالب مباحث آن در زمان حیات سید داماد تهیه و تنظیم شده است.

محتوای کتاب

صدرالمتألهین در مقدمه جلد اول اسفار اربعه وعده داده است که اسفار علمى خود را در این کتاب مطابق با چهار سفر روحانى عرفا تنظیم کرده و مرتب سازد: «واعلم أن للسلاک من العرفاء والأولیاء أسفارا أربعة أحدها السفر من الخلق إلى الحق، و ثانیها السفر بالحق فی الحق، والسفر الثالث یقابل الأول لأنه من الحق إلى الخلق بالحق، والرابع یقابل الثانی من وجه لأنه بالحق فی الخلق، فرتّبت کتابی هذا طبق حرکاتهم فی الأنوار والآثار على أربعة أسفار، و سمّیته بالحکمة المتعالیة فی الأسفار العقلیة».[۹] اما ترتیبى که از مباحث کتاب در چاپ‌هاى موجود آمده است حاکى از آشفتگى و عدم مطابقت اسفار علمى با اسفار عرفانى است. این امر باعث شده است که بعضى بر این باور باشند که صدرالمتألهین در ترتیب مباحث وفاى به عهد ننموده و به دلیل طولانى شدن تألیف، آنچه را که در مقدمه کتاب وعده داده است یا بدست فراموشى سپرده و یا با آگاهى از آن پاى‌بندى و تعهدى نسبت به آن از خود نشان نداده است.

بعضى نیز بر این باورند که صدرالمتألهین به وعده خود وفا نموده و در تنظیم مباحث کتاب مطابق با اسفار چهارگانه عرفانى پیش رفته و آشفتگى در چاپ‌هاى موجود، ناشى از عدم دقت ناسخان و مصححان است. جهت روشن شدن موضوع، لازم است موارد زیر توضیح داده شود:

الف) توضیحى در مورد اسفار عرفانى:

توضیح این اسفار بنابر آنچه مرحوم آقا محمدرضا قمشه‌اى بیان نموده‌اند این است که در سفر اول سالک با رفع حجب ظلمانى و نورانى از مقام نفس به مقام قلب و از مقام قلب به مقام روح و از مقام روح به مقام مشاهده جمال حق و فنا در ذات او نائل مى‌شود. و در سفر دوم از آنجا که وجود سالک حقانى مى‌شود و به مقام ولایت نائل مى‌شود، سفر او بالحق است و چون از موقف ذات به مشاهده کمالات و اسماء و صفات حق مى‌پردازد سفر او من الحق إلى الحق است. در این مرحله افعال و صفات سالک در افعال و صفات حق فانى مى‌شود و همان طور که در انتهاى مرحله نخست ذات او در ذات حق فانى شده بود و به مرتبه سرّ نائل آمده بود، در این مرحله به مرتبه خفى که فناء در الوهیت است و اخفى که فناء از دو فناء پیشین است نائل مى‌آید.

در سفر سوم از حالت محو به حالت صحو تام باز مى‌گردد و باقى به بقاءالله مى‌شود و در عوالم جبروت و ملکوت و ناسوت سیر مى‌کند و این عوالم را به اعیان و لوازمشان مشاهده مى‌کند و به مرحله نبوت غیرتشریعى نائل مى‌شود.

در سفر چهارم سالک همه حقایق را با آثار و لوازم آن مشاهده مى‌کند و منافع و مضار آنها را مى‌شناسد و به بازگشت آنها به حق و نحوه رجوعشان به آن ذات مطلق واقف مى‌شود و به مقام نبوت در تشریع نائل مى‌گردد و از منافع و مضار و آنچه موجب سعادت و شقاوت است خبر مى‌دهد و چون وجودش حقانى گشته جز به حق التفات نمى‌یابد و مشاهده این منافع و مضار و اخبار به آنها او را از توجه به حق باز نمى‌دارد.[۱۰]

ب) اسفار چهارگانه کتاب و مطابقت یا عدم مطابقت آن با اسفار عرفانى:

غالب محققان اسفار چهارگانه کتاب را این گونه معرفى نموده‌اند.

  1. امور عامه
  2. مباحث توحید و خداشناسى و صفات بارى
  3. مباحث افعال بارى و عوالم وجود
  4. مباحث نفس و معاد

بعضى نیز اسفار چهارگانه کتاب را چنین معرفى نموده‌اند:

  1. امور عامه
  2. علم طبیعى
  3. علم الهى و بحث از ذات و صفات و افعال حق
  4. علم النفس

بر اساس دیدگاه اول، در امور عامه چون مباحثى مطرح است که پایه و مقدمه اثبات وجود خداوند و صفات اوست، سیر فکرى از خلق به حق است و در مباحث توحید و صفات واجب، سیر فکرى از حق به حق و بالحق است و در مباحث افعال و عوالم وجود، سیر فکرى از حق به خلق بالحق است و در مباحث نفس سیر از خلق به خلق بالحق است.

اما دیدگاه دوم به هیچ وجه با اسفار عرفانى مطابقت ندارد، زیرا چگونه مى‌توان گفت که علم طبیعى سفر من الحق إلى الحق بالحق است و یا مباحث توحید و صفات خداوند سفر از حق به خلق بالحق؟ ظاهرا این توهم از آنجا پیدا شده است که در چاپ‌هاى موجود کتاب اسفار در اول، بحث از امور عامه آمده است. السفر الأول فی النظر إلى طبیعة الوجود و عوارضه الذاتیة، و بحث از ذات و صفات حق در جلد ششم آمده است: السفر الثالث فی العلم الإلهى. و چون بین امور عامه و علم الهى چیزى که بتوان آن را به عنوان سفر دوم معرفى نمود جز مباحثى که به عنوان علم طبیعى معرفى شده وجود ندارد، گمان شده است که علم طبیعى یکى از اسفار اربعه کتاب است. غافل از این که نه عنوان العلم الطبیعی یا المرحلة فی العلم الطبیعی درست به نظر مى‌رسد و نه العلم الطبیعی بر فرض صحت عنوان، مى‌تواند به عنوان سفر دوم کتاب بشمار آید.

ج) ابواب و فصول کتاب بر اساس چاپ‌هاى موجود:

عناوین کلى و چهارچوب مباحث کتاب اسفار در چاپ‌هاى موجود چاپ ۹ جلدى به شکل زیر است:

  1. سفر اول، بحث درباره طبیعت وجود و عوارض ذاتى آن که خود شامل مسالکى است.
    1. مسلک اول معارفى که انسان در تمام علوم به آن احتیاج دارد که خود مشتمل بر چند مرحله است:
      1. مرحله اول، در سه منهج‌
        1. منهج اول در احوال نفس وجود، در ۹ فصل‌
        2. منهج دوم در مواد ثلاث، در ۲۲ فصل‌
        3. منهج سوم در وجود ذهنى، در ۵ فصل
      2. مرحله دوم، در تتمه احکام وجود در ۱۴ فصل
      3. مرحله سوم، در جعل و در ۵ فصل
      4. مرحله چهارم، در ماهیت و لواحق آن در ۹ فصل
      5. مرحله پنجم، در وحدت و کثرت در ۷ فصل
      6. مرحله ششم، در علت و معلول در ۳۹ فصل
      7. مرحله هفتم، در قوه و فعل در ۴۰ فصل
      8. مرحله هشتم، در حکمت و احکام آن در ۱۵ فصل
      9. مرحله نهم، در قدم و حدوث در ۹ فصل
      10. مرحله دهم، در عقل و معقول، در اطراف ثلاثه‌
        1. الطرف الأول در ماهیت و عوارض ذاتى علم، در ۲۸ فصل‌
        2. الطرف الثانی در احوال عاقل، در ۸ فصل‌
        3. الطرف الثالث در کلام در ناحیه معلوم در ۳ فصل و یک خاتمه.
  2. توجه؛ در اول جلد چهارم آمده است «المرحلة فی العلم الطبیعی» و مشخص نشده است که این مرحله، مرحله یازدهم و به دنبال مراحل قبلى است و یا آن طور که بعضى گمان کرده‌اند علم طبیعى سفر ثانى از مباحث کتاب است که در یک مرحله مباحث آن عرضه شده است. علم طبیعى در ۴ فن و هر فن در فصولى به این ترتیب آمده‌:
    1. فن اول، در مقوله کم با ۱۶ فصل
    2. فن دوم، در مقوله کیف در یک مقدمه و ۴ قسم
      1. قسم اول، در کیفیات محسوسه در ۵ باب
        1. باب اول، در احکام کلى در ۲ فصل
        2. باب دوم، در کیفیات ملموسه در ۶ فصل
        3. باب سوم، در کیفیات مبصره در ۴ فصل
        4. باب چهارم، در کیفیات مسموعه در ۴ فصل
        5. باب پنجم، در کیفیات مذوقه و مشمومه در ۲ فصل
      2. قسم دوم، کیف قوه و لا قوه در ۳ فصل
      3. قسم سوم، فی الکیفیات التی توجد فی ذوات الأنفس، در ۱۵ فصل
      4. قسم چهارم، فی الکیفیات المختصة بالکمیات در ۳ مقاله و ۲ بحث
        1. مقاله اولى، در استقامت و استداره در ۵ فصل
        2. مقاله ثانیه، فی الشکل در ۵ فصل
        3. مقاله ثالثه، فی الخلقة و کیفیات الأعداد در ۳ فصل
    3. فن سوم در بقیه مقولات عرضى در ۲ مقاله
      1. مقاله اولى، در مضاف و در ۱۰ فصل
      2. مقاله ثانیه، در بقیه مقولات در ۸ فصل
    4. فن چهارم احکام جواهر در یک مقدمه و چند مطلب
      1. مقدمه، در بیان ماهیت جوهر و عرض در ۷ فصل
      2. مطلب اول، در احکام جواهر، در ۶ فن
        1. فن اول، در تجوهر اجسام طبیعى در یک مقدمه و ۹ فصل
        2. فن دوم، بحث از احوال هیولا و ماهیت و حقیقت آن در ۷ فصل
        3. فن سوم، در مصاحبت هیولا و صورت در ۶ فصل
        4. فن چهارم، در اثبات طبایع خاصه براى اجسام در ۱۱ فصل
        5. فن پنجم، در این که وجود اجسام بر سبیل تجدد است در ۴ فصل
        6. فن ششم، بحث درباره مبادى که عالم طبیعى از عالم الهى وام مى‌گیرد، در ۱۷ فصل
  3. سفر سوم در علم خداوند، در چند فن
    1. فن اول مباحث پیرامون خداوند و صفاتش، در ۱۰ موقف
      1. موقف اول در اشاره به واجب الوجود و این که چه نوع وجودى سزاوار اوست و این که او در غایت وحدت و تمامیت است، در ۱۲ فصل
      2. موقف دوم صفات خداوند بصورت کلى در ۵ فصل
      3. موقف سوم علم خداوند در ۱۳ فصل
      4. موقف چهارم قدرت خداوند در ۱۴ فصل
      5. موقف پنجم حى بودن خداوند
      6. موقف ششم سمیع بودن و بصیر بودن خداوند
      7. موقف هفتم متکلم بودن خداوند در ۱۵ فصل
      8. موقف هشتم عنایت و رحمت گسترده خداوند در ۲۲ فصل
      9. موقف نهم فیض و ابداع و فعل خداوند و چگونگى پدید آمدن صور مفارق عقلى، در ۸ فصل
      10. موقف دهم استمرار بخشش الهى و ازلى بودن قدرتش، در ۵ فصل
  4. السفر الرابع علم النفس و فیه أبواب
    1. باب اول در احکام عام نفس در ۲ فصل
    2. باب دوم در ماهیت نفس در ۵ فصل
    3. باب سوم در قواى نفس، در ۱۵ فصل
    4. باب چهارم در قواى نفس حیوانى، در ۱۲ فصل
    5. باب پنجم در ادراکات باطنه، در ۶ فصل
    6. باب ششم بیان تجرد نفس، در ۲ فصل
    7. باب هفتم در احوال نفس از جهت نسبتش به عالم طبیعت، در ۷ فصل
    8. باب هشتم ابطال تناسخ در ۸ فصل
    9. باب نهم فی شرح ملکات النفس الإنسانیة، در ۵ فصل
    10. باب دهم معاد روحانى در ۱۱ فصل
    11. باب یازدهم معاد جسمانى در ۳۴ فصل

پانویس

  1. اسفار، ج۱، تصحیح استاد حسن زاده آملى، ص۱۹.
  2. اسفار، ج۱، چاپ نه جلدى، ص۱۳.
  3. الشواهد الربوبیة، ص۳۴.
  4. شرح اشارات، ۳جلدى، ج۳، ص۴۰۱.
  5. اسفار، ج۹، ص۱۷۱.
  6. اسفار، ج۱، ص۶-۵.
  7. اسفار، ج۱، ص۸.
  8. اسفار، ج۱، ص۸و۹.
  9. اسفار، ج۱، ص۱۳.
  10. تعلیقه اسفار، ج۱، ص۱۳.

منابع