عبدالله بن صلت قمی

از دانشنامه‌ی اسلامی
پرش به ناوبری پرش به جستجو

یکى از چهره ها و ستاره‌هاى آسمان علم و حدیث که آثار و اخبار اهل بیت عصمت و طهارت علیهم‌السلام را همانند گوهرهایى گرانبها به نسل هاى بعدى رسانیدند، در شهر قم «عبدالله بن صلت قمى» است؛ که کنیه اش ابوطالب و نسبتش قمى است.(۱) درباره تاریخ ولادت او نمى شود نظریه قاطعى ابراز کرد؛ ولى مى توان حدس زد که در نیمه دوم سده دوم هجرى چشم به جهان گشود.

استادان

ابوطالب قمى براى عمق بخشیدن به معرفت و دانش خویش، از محضر استادانى بزرگ که در رأس آن ها امام معصوم علیه‌السلام قرار داشت، نهایت استفاده و فیض را برد و از هیچ تلاشى کوتاهى نکرد. در این بخش به نام جمعى از استادان روایتى او اشاره مى کنیم:

  • ۱. محمد بن ابى عمیر: از راویان والامقام و شخصیت بزرگوارى است که تمام گزارش دهندگان تراجم دانشوران شیعه، از او به خوبى و نیکى یاد کرده و او را به بهترین شکل ستوده اند. وى نه تنها یک شخصیت فعال در عرصه حدیث و روایت امامان شیعه است، عنصرى مبارز و نستوه و قهرمانى است که چندین سال در حکومت استبدادى هارون الرشید و مأمون در زندان ستم آن ها به سر برده و او را بارها تازیانه زدند تا منصب قضاوت را در یک حکومت خودکامه قبول کند، ولى او زیر بار نرفت و تسلیم نشد.(۲)
  • ۲. بکر بن محمد ازدى:(۳) کنیه اش ابومحمد، از شخصیت هاى موجه و برجسته شیعى و از خاندان رفیع «آل غامد» است که اهل کوفه بود. وى در محضر مبارک امام موسى بن جعفر و امام رضا علیهماالسلام کسب فیض کرد و بهره هاى فراوان نصیبش شد.(۴) او استاد محمد بن ابى عمیر نیز بود.(۵)
  • ۳. حسن بن على بن فضال: کنیه اش ابو محمد، از برترین اصحاب امامان شیعى است. وى در میدان حدیث سرآمد بود و از محدثان بسیار برجسته شیعه به شمار مى رفت. در عرصه اخلاق و عبادت نیز به کمال و خلوص و تواضع رسید. این قطعه تاریخى مربوط به این مرد بزرگوار است که به خارج شهر مى رفت، در میان صحرا سر به سجده مى گذاشت و آن چنان سجده اش را طول مى داد که پرنده هاى صحرا مى آمدند بر بالاى پشت او مى نشستند و تصور مى شد که او تکه اى پارچه است که در صحرا افتاده است و حیوانات وحشى در اطراف او مى چرخیدند و از او نمى رمیدند.(۶) فضل بن شاذان در ستایش از او چنین مى گوید: «از جمعى از مردم، که با هم آهسته گفتگو مى کردند، شنیدم که یکى از آنان گفت: در این کوه مردى است به نام ابن فضال، عابدترین انسان روزگار است که ما دیده ایم و به یاد داریم».(۷)
  • ۴. عبدالله بن مغیره:(۸) کنیه اش ابومحمد و اهل کوفه است. ابومحمد چهره بسیار موثق و موجه داشت و هیچ کس در بزرگى و تقوا به او نمى رسید. وى از یاران بلندمرتبه حضرت امام موسى بن جعفر علیه‌السلام بود و تألیفات فراوانى داشت.(۹)
  • ۵. یونس بن عبدالرحمن:(۱۰) کنیه اش ابومحمد و معروف به «مولى آل یقطین» بود. یونس از یاران حضرت موسى بن جعفر و حضرت امام رضا علیهماالسلام شخصیتى عظیم، از اصحاب اجماع و داراى برازندگى ویژه در حوزه حدیث، روایت و مبارزه با بدعت ها و مذاهب باطله است.(۱۱)

شاگردان

از امتیازات یک عالم دین‌شناس، آن است که همان گونه که خود از دیگران بهره هاى علمى برده، دانسته‌هایش را در قالب گفتار یا تألیف کتاب به دیگران انتقال دهد زیرا این روشنى پسندیده و مایه حیات علم است. ابوطالب قمى، در این زمینه به موفقیت هایى نائل آمد و جمعى از علماى دین از محضرش بهره بردند و در این بخش مناسب است به اسامى تعدادى از آنان اشاره شود:

سیماى او از منظر بزرگان

دانشوران تراجم نویس شیعه با نظرى مثبت به شخصیت ابوطالب قمى، نگریسته اند و او را مورد ستایش قرار داده اند.

مرحوم شیخ طوسى (متوفى سال ۴۶۰ هـ.ق) مى گوید: «عبدالله بن صلت، کنیه اش ابوطالب، چهره اى موثق و موجه و مورد اطمینان است».(۱۸)

نجاشى مى نویسد: «عبدالله بن صلت قمى مورد توجه و عنایت و وثوق است».(۱۹)

شیخ صدوق (متوفى ۳۸۱ هـ.ق) در مقدمه کتاب «اکمال الدین» مى نگارد: «احمد بن محمد بن عیسى اشعرى قمى، با آن همه عظمت و مقام بلند، از کسانى است که از ابوطالب قمى (عبدالله بن صلت) روایت نقل مى کند».(۲۰)

بزرگان دیگر مانند علامه حلى، محقق اردبیلى، علامه ممقانى و آیت الله خوئى در کتاب هاى خود به آنچه از شیخ طوسى و نجاشى نقل کرده ایم، بسنده کرده اند.(۲۱)

رابطه با معصومین علیهم السلام

یکى از معیارهاى شناخت شخصیت راویان آثار اهل بیت علیهم‌السلام پیوند آنان با ولایت و عشق و علاقه اى است که به حضرات معصومان ابراز مى دارند. ابوطالب قمى یکى از آن محدثانى است که با امام معصوم علیه‌السلام رابطه ویژه اى داشت.

علامه کشى مى گوید: «حمدان بن احمد نهدى برایم گفت: ابوطالب قمى به من گفت: «نامه اى به حضرت امام جواد علیه‌السلام نوشتم و همراه آن نامه از حضرت خواستم به من اجازه دهد تا درباره پدرش حضرت رضا علیه‌السلام اشعارى بسرایم». امام جواد علیه‌السلام در پاسخ نوشته بود: «نه فقط براى پدر بزرگوارم، بلکه براى من هم شعر بگو و بر مظلومیت ما اشک بریز».

محمد بن عبدالجبار قمى از قول عبدالله بن صلت، ابوطالب قمى چنین مى گوید: «چند قطعه شعرى را که در رثاى حضرت امام رضا علیه‌السلام سروده بودم، طى یک نامه به محضر حضرت امام نهم شیعیان فرستادم و از امام درخواست کردم که اجازه دهد چنین اشعارى درباره حضرت امام رضا علیه‌السلام بسرایم. حضرت امام جواد علیه‌السلام گویا از آن اشعار بسیار خوشش آمده و آنها را پسندیده بود؛ لذا همان اشعار را بریده و براى خود نگه داشتند و در بالاى صفحه باقیمانده نوشتند: بسیار عالى سروده اى، خداوند به تو جزا و پاداش نیکو عنایت فرماید».(۲۲)

ضمناً این محدث از کسانى است که در آخر عمر مبارک امام جواد علیه‌السلام به محضر آن بزرگوار مشرف شدند و دعاى امام را درباره جمعى از یارانش، همانند: صفوان بن یحیى، زکریا بن آدم، سعد بن سعد و محمد بن سنان شنیدند.(۲۳)

عبدالله قمی که از جمله دلباختگان اهل بیت علیهم‌السلام است، وفادارى و اخلاص خویش را با نقل روایت و تلاش پیگیر براى گسترش فرهنگ شیعى به اثبات رساند و در این راه مقدس از هیچ تلاشى فروگذار نکرد.

تمام رجال‌ نویسان، او را نه تنها در زمره یاران امام رضا و حضرت امام جواد علیهماالسلام بلکه از یاران حضرت امام هادى علیه‌السلام نیز مى دانند. او به حضور این سه امام بزرگوار رسید و از محضر مقدس بعضى از آنان روایت و حدیث نقل کرد. مرحوم شیخ طوسى در کتاب رجال در یک جا او را از یاران امام رضا علیه‌السلام و در جاى دیگر از یاران حضرت جواد علیه‌السلام مى داند.(۲۴)

نجاشى ضمن ستایش، او را از یاران حضرت رضا علیه‌السلام مى داند و مى گوید: از آن بزرگوار رویات مى کند. مرحوم آیت الله خویى یادآورى مى کند که: اگر چه بزرگان علم رجال و تراجم، عبدالله را در شمار یاران حضرت هادى علیه‌السلام نیاورده اند، شاید به ذهن برسد که او حضرت هادى علیه‌السلام را درک نکرده است؛ ولى واقعیت این چنین نیست؛ چون بنابر سخن صدوق در کتاب «اکمال الدین» او آن زمان در قید حیات بود؛ به طورى که محمد بن حسن صفار قمى با وى ملاقات کرد. و جناب صفار در سال ۲۹۰ هـ.ق از دنیا رفته است.(۲۵)

خاندان

عبدالله بن صلت قمى در خانواده اى دیده به جهان گشود و رشد یافت که افراد آن خانواده دل و جانشان آکنده از عشق به آل پیغمبر علیهم‌السلام بود. خانواده اى که به تشیع بودن مشهور بودند. مثلاً فرزندش به نام، على از پدر بزرگوارش روایت نقل کرده است و چنین فرزند محدثى در دامن پاک او تربیت شد.(۲۶)

عبدالله برادرى به نام على بن صلت داشت و میزان قدر و منزلت خاندان عبدالله از این قطعه جالب تاریخى که شیخ صدوق در «اکمال الدین» نقل مى کند، ظاهر مى شود، آن جا که مى نویسد: «من بعد از زیارت قبر حضرت رضا علیه‌السلام در طوس، به قم آمدم. در قم که بودم، یکى از بزرگان علم و فضل که آثار جلال و بزرگى در شمایل او آشکار بود، از بخارا بر ما وارد شد. من آرزو داشتم که با او ملاقات کنم و او را از نزدیک ببینم، چون او انسانى دیندار و خردمند بود و در راه مستقیم تشیع قرار داشت. وى جناب محمد بن الحسن بن محمد بن احمد بن على بن صلت قمى بود که خداوند بر توفیقات او بیفزاید. پدرم (ابن بابویه) از جد بزرگوار او، محمد بن احمد روایت نقل مى کند و همیشه از موقعیت علمى و عملى و زهد و فضل و عبادت او تمجید مى کرد. چون خداوند توفیق داد که با این مرد بزرگ که از خاندانى رفیع و جلیل است، ملاقات کنم خداوند متعال را شکر کردم که چنین سعادتى نصیب من شد و محبت او را در دلم افکند».(۲۷)

شیخ صدوق با آن شخصیت و عظمتى که خود داشت، این چنین هنگامه دیدار یکى از خاندان عبدالله بن صلت، از بیت رفیع او تجلیل مى کند و این مایه شگفتى و نشانه گرایش ایمانى، اعتقادى و قلبى این خاندان شیعى به امامان شیعه است.

آثار

با آن که عبدالله از محدثان معروف و از شاگردان و راویان امامان معصوم علیهم‌السلام بود؛ اما در منابع و مآخذ، چندان تألیف و تصنیفى از او به یادگار نمانده است.

شیخ طوسى مى گوید: «او کتابى دارد»(۲۸) و جناب نجاشى مى نویسد: «او کتابى در تفسیر قرآن دارد»(۲۹) البته امکان دارد کتاب هاى دیگرى نیز داشته باشد که بر اثر حوادث روزگار از بین رفته اند.

وفات

زمان غروب این ستاره تابناک شیعه همچنان در هاله اى از ابهام است. آنچه مسلم است این که: «صفار قمى» او را ملاقات و از او روایت نقل کرد.(۳۰) و جناب محمد بن حسن صفار در سال ۲۹۰ هـ.ق از دنیا رحلت کرد. با عنایت به این قطعه تاریخى شاید بتوان حدس زد که چراغ عمر این محدث جلیل القدر در نیمه دوم سده سوم هجرى، خاموش شد و مرغ روحش به سوى جنان پرواز کرد.

نمونه‌اى از روایات

مقام رسول خدا صلی الله علیه و آله:

وى با واسطه از حضرت ابى جعفر امام باقر علیه‌السلام روایت مى کند: امام فرمود: «اسم رسول اکرم صلی الله علیه و آله در صُحُف ابراهیم علیه‌السلام "احمد" و در قرآن "محمد" است». کسى از امام پرسید: معانى این اسم ها چیست؟ امام فرمود: «ماحى، یعنى محو کننده بت ها و هر معبود باطل، حد یعنى: پیامبرى که با هر کس که دشمن خدا و اسلام بود، مبارزه و پیکار مى کرد چه آن دشمنان از قریش باشند یا غیرقریش. اما احمد، خداوند در تمام کتاب هاى آسمانى او را از جهت خوبى و نیکى رفتارش ستوده و ستایش کرده است. اما محمد، خداوند و فرشتگان و تمام انبیا و همه امت هاى پیامبران گذشته، رسول اسلام را مى ستایند و بر او درود و تحیت مى فرستند. اسم آن حضرت بر عرش چنین نوشته شده است: محمد رسول الله صلی الله علیه و آله.

یکى از صفات برجسته پیامبر گرامى این بود که مى فرمود: «یکى از کارهایى که من تا آخر عمر ترک نخواهم کرد، سلام کردن بر بچه‌هاست، تا به عنوان روش و سنت از من براى امت بماند».(۳۱)

مقام جعفر بن ابی‌طالب علیه‌السلام:

ابوطالب قمى از امام باقر علیه‌السلام با واسطه روایت مى کند که حضرت فرمود: «خداوند به رسول خدا صلی الله علیه و آله وحى کرد که من از جعفر، پسر ابوطالب به خاطر چهار خصلت که در او وجود دارد، راضى هستم. رسول گرامى جعفر را خواست و آنچه را که خداوند به پیامبر خبر داده بود، به او گفت: جعفر عرض کرد: اى رسول خدا! اگر خداوند خبر نمى داد، من این چهار خصلت را افشا نمى کردم: ۱. در عمرم هرگز شراب نخورده ام؛ چون مى دانم اگر شراب بخورم، نعمت عقل را از دست مى دهم. ۲. هرگز دروغ نگفته ام؛ چون دروغ گفتن از شخصیت و مروّت انسان مى کاهد. ۳. هرگز در زندگى عمل منافى با عفت انجام نداده ام. ۴. هیچ‌گاه پیشانى در مقابل بت نساییده ام؛ چون آن ها وجودات بى‌خاصیت‌اند، نه به انسان سود مى رسانند و نه ضرر را از او دور مى کنند. این جا بود که رسول خدا دست بر شانه جعفر گذاشتند و فرمودند: «تو لیاقت و شایستگى داری که خداوند متعال دو بال به تو عطا کند و در بهشت با فرشتگان پرواز کنى».(۳۲)

پى نوشت

(۱). رجال شیخ طوسى، ص ۳۸۰ و ۴۰۳؛ رجال کشى، ج ۲، ص ۵۱۴؛ رجال نجاشى، ص ۱۵۰؛ فهرست شیخ طوسى، ص ۱۰۶؛ خلاصه علامه، ص ۱۰۵ و وسائل الشیعه، ج ۲۰، ص ۳۳۶.

(۲). معجم الرجال الحدیث، ج ۱۰، ص ۲۲۳ و رجال نجاشى، ص ۲۲۹.

(۳). معجم الرجال، ج ۱۰، ص ۲۳۳.

(۴). رجال نجاشى، ص ۷۸.

(۵). رجال کشى، ج ۲، ص ۸۵۶.

(۶). رجال نجاشى، ص ۲۴.

(۷). همان، ص ۲۴.

(۸). معجم الرجال، ج ۱۰، ذیل شماره ۶۹۲۷.

(۹). رجال نجاشى، ص ۱۴۹.

(۱۰). معجم الرجال، ج ۱۰، ذیل شماره ۶۹۲۷

(۱۱). رجال نجاشى، ص ۳۱۱.

(۱۲). رجال شیخ، ص ۴۳۵ و جامع الروات، ص ۴۹۲.

(۱۳). خلاصه علامه، ص ۱۴۲ و رجال شیخ، ص ۴۲۳.

(۱۴). رجال نجاشى، ص ۶۰.

(۱۵). جامع الروات، ج ۲، ص ۴۹۲ و تنقیح المقال، ج ۲، ص ۳۵۱.

(۱۶). رجال نجاشى، ص ۱۲.

(۱۷). تنقیح المقال، ج ۱.

(۱۸). رجال شیخ طوسى، ص ۳۸۰ و ۴۰۳.

(۱۹). رجال نجاشى، ص ۱۵۰.

(۲۰). اکمال الدین و اتمام النعمة، ص ۳.

(۲۱). خلاصه علامه، ص ۱۰۵، جامع الروات، ج ۱، ص ۴۹۲ و معجم الرجال، ج ۱۰، ص ۲۲۴.

(۲۲). رجال کشى، ج ۲، ص ۸۳۸.

(۲۳). همان، ص ۷۹۲.

(۲۴). رجال شیخ، ص ۳۸۰ و ۴۰۳.

(۲۵). معجم الرجال، ج ۱۰، ص ۲۲۳.

(۲۶). نجاشى، ص ۱۵۰.

(۲۷). اکمال الدین، ص ۳.

(۲۸). فهرست شیخ طوسى، ص ۱۰۶.

(۲۹). رجال نجاشى، ص ۱۵۰.

(۳۰). اکمال الدین، ص ۳.

(۳۱). امالى صدوق، ص ۶۷، مجلس ۱۷، حدیث ۳.

(۳۲). همان، ص ۷۰، مجلس ۱۷، حدیث ۷.

منبع

ابوالحسن ربانى صالح‌آبادى، "عبدالله بن صلت قمی"، ستارگان حرم، جلد ۶.