آیه 1 سوره مریم

از دانشنامه‌ی اسلامی
پرش به ناوبری پرش به جستجو
مشاهده آیه در سوره

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ كهيعص

مشاهده آیه در سوره


<<1 آیه 1 سوره مریم 2>>
سوره : سوره مریم (19)
جزء : 16
نزول : مکه

ترجمه های فارسی

کهیعص (این حروف رموز و اسراری است در میان خدا و رسول صلّی اللّه علیه و آله و سلّم).

کهیعص

كاف، ها، يا، عين، صاد.

كاف، ها، يا، عين، صاد.

کهیعص‌

ترجمه های انگلیسی(English translations)

Kaf, Ha, Ya, 'Ayn, Sad.

Kaf. Ha. Ya. 'Ain. Sad.

معانی کلمات آیه

كهيعص: اين كلمه از پنج حرف تلفيق شده است، بنا بر آنچه در اول سوره اعراف گفته‏ ايم: درصد اين پنج حرف نسبت به حروف اين سوره از درصد آنها در تمام سوره ‏هاى قرآن بيشتر است.[۱]

تفسیر آیه

تفسیر نور (محسن قرائتی)


سیمای سوره مريم‌

سوره مريم نوزدهمين سوره‌ى قرآن، داراى نود و هشت آيه و در مكّه نازل شده است. «1»

محتواى سوره را همچون ساير سوره‌هاى مكّى، مسائل مربوط به قيامت و سرنوشت مجرمان و پاداش نيكوكاران و قسمتى از سرگذشت زكريّا و مريم و عيسى‌بن مريم و يحيى و ابراهيم و اسماعيل و ادريس عليهم السلام تشكيل داده است.

در تفسير الميزان مى‌خوانيم: خداوند در دو آيه‌ى آخر اين سوره مى‌فرمايد: هدف ما از نزول اين سوره، بشارت و انذار است و اين هدف در قالب زيباى داستان زندگى پيامبران آمده است.

نام مريم 34 بار در قرآن آمده است و خداوند نام هيچ زنى را با اسم خاص در قرآن ذكر نكرده، جز مريم و تنها سوره‌اى كه به نام يك زن در قرآن ناميده شده، همين سوره مريم است.

در فضيلت تلاوت اين سوره آمده است كه هر كس مداومت به خواندن اين سوره كند، از دنيا نمى‌رود مگر آنكه خداوند او را از نظر جان و مال و فرزند بى‌نياز كند. «2» البتّه شكى نيست با عمل به محتواى اين سوره انسان خود را از ديگران بى‌نياز خواهد ديد.


«1». بعضى دو آيه 58 و 71 را مدنى مى‌دانند.

«2». تفسير مجمع‌البيان.

تفسير نور(10جلدى)، ج‌5، ص: 242


بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ‏

به نام خداوند بخشنده مهربان‏

كهيعص «1»

كاف، ها، يا، عين، صاد.

ذِكْرُ رَحْمَتِ رَبِّكَ عَبْدَهُ زَكَرِيَّا «2»

(در اين سوره) يادى از لطف پروردگارت نسبت به بنده‌اش زكريّا (به ميان آمده است).

إِذْ نادى‌ رَبَّهُ نِداءً خَفِيًّا «3»

زمانى كه پروردگارش را با ندايى پنهان خواند.

نکته ها

«كهيعص»، از حروف مقطّعه قرآن است كه در آن اسرار و رموزى نهفته ودر برخى دعاها خداوند را به اين حروف سوگند مى‌دهيم ومى‌گوييم: «بحق‌ كهيعص» چنانكه حضرت على عليه السلام در دعايى فرمودند: «اللهم نسئلك يا كاف، ها، يا، عين، صاد». «1»

«نِداءً» به معناى خواندن با صدا و فرياد است و «خَفِيًّا» به معناى پنهانى است، نه آهسته، چون چنين ندايى آهسته نمى‌شود، ولى پنهانى مى‌شود. «2»

شايد دعاى پنهانى زكريّا به خاطر استهزاى مردم باشد كه نگويند چرا اين پيرمرد از خداوند فرزند مى‌خواهد. «نِداءً خَفِيًّا»

نام «زكريّا» هفت مرتبه در قرآن آمده است، او از انبياى بنى‌اسرائيل و از فرزندان هارون، برادر موسى است.


«1». تفسير مجمع‌البيان.

«2». تفسير نمونه.

جلد 5 - صفحه 243

در حديث آمده است: «خير الدعاء الخفى» بهترين دعا، دعايى است كه پنهانى باشد. «1»

پیام ها

1- يادآورى نعمت‌هاى ويژه خداوند، عامل محبّت الهى است. «ذِكْرُ رَحْمَتِ رَبِّكَ»

2- ياد اولياى خدا يك ارزش است. ذِكْرُ ... زَكَرِيَّا

3- عبادت ودعا، زمينه‌ى دريافت رحمت است. رَحْمَتِ رَبِّكَ‌ ... إِذْ نادى‌ رَبَّهُ‌

4- از نقش دعا در تحوّلات زندگى بشر غافل نشويم. «إِذْ نادى‌» پيامبران نيز براى حل مشكلات خويش به دعا روى مى‌آورند.

5- مؤمن هرگز احساس تنهايى نمى‌كند. «إِذْ نادى‌ رَبَّهُ»

6- اگر خداوند بخواهد نداى مخفى بندگان خالص را براى تاريخ علنى مى‌كند. «نِداءً خَفِيًّا»

7- دعاى پنهانى با ارزش‌تر است، چون به اخلاص نزديك‌تر است. «نِداءً خَفِيًّا»


«1». تفسير مجمع‌البيان.

تفسیر اثنی عشری (حسینی شاه عبدالعظیمی)



بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ‌

كهيعص «1»

كهيعص‌: مفسرين را در فواتح السور اختلاف و سابقا مذكور شد، لكن در اينجا روايت خاصه در معنى و تاويل وارد شده:

ابن بابويه (رحمه اللّه) به سندهاى خود از جعفر بن محمد بن عماره از پدرش كه گفت: حضور حضرت صادق عليه السلام بودم، شخصى وارد شد و سؤال نمود از «كهيعص»، حضرت فرمود: «كاف» كافى است خداوند مر شيعيان ما را، «ها» هادى است مر ايشان را، «يا» ولى است مر ايشان را، «عين» عالم است به اهل طاعت ما، «صاد» صادق است مر ايشان را به وعده خود تا آنكه برساند ايشان را به منزلتى كه وعده فرموده ايشان را در بطن قرآن‌ «1»؛ و مؤيد اين تفسير است روايت ديگر از آن حضرت كه فرمود معنى:

«كهيعص» انا الكافى الهادى الولىّ العالم الصّادق الوعد «2».

تأويل آن: ابن بابويه به سندهاى خود از سعد بن عبد اللّه قمى در حديثى:

حضرت عسكرى عليه السلام فرمود: چه چيز تو را آورد؟ عرض كردم: احمد بن اسحق مرا به شوق انداخت براى ملاقات مولاى خود. فرمود: مسائلت چه شد؟

عرض كردم: به حال خود باقى است. فرمود: بپرس از نور چشم من و اشاره نمود به حجة عصر عجل اللّه فرجه. من سؤال كردم آنها را تا آنكه عرض كردم: خبر ده مرا از تأويل «كهيعص»؟ فرمود: اين حروف از اخبار غيب، و خداى تعالى‌

«1» تفسير برهان ج 3 ص 3.

«2» تفسير برهان ج 3 ص 2.

جلد 8 - صفحه 141

مطلع فرمود بنده خود زكريا را، بعد بيان نمايد براى پيغمبر. و آن اينست كه زكريا سؤال نمود تعليم اسماء خمسه. خدا جبرئيل را بر او نازل، و اسماء خمسه را تعليم نمود. زكريا وقتى ذكر مى‌كرد اسماء محمد و على و فاطمه و حسن عليهم السلام را، مسرور مى‌شد. وقتى نام حسين عليه السلام را مى‌گفت محزون و گريان مى‌گرديد، روزى عرض كرد: خدايا در اين چه علت باشد؟

پس خداى تعالى او را خبر داد كه كهيعص «كاف» اسم كربلا، «ها» اشاره به هلاكت عترت، «يا» اشاره به يزيد لعنه اللّه و ظالم آن حضرت، «عين» اشاره به عطش آن سرور، «صاد» اشاره به صبر او. زكريا به شنيدن اين كلام سه روز از مسجد خارج نشد و مردم را منع نمود از نزد خود، پيوسته مشغول گريه بود و به الفاظ مخصوصه ندبه مى‌نمود، بعد عرض كرد: خدايا پسرى به من عطا فرما كه در سن پيرى روشنى چشم من باشد و قرار ده او را وصى و وارث من و بگردان محل او را به من چون محل حسين عليه السلام و مفتون نما مرا به محبت او بعد مرا مبتلا كن به او، چنانكه حبيب خود محمد صلّى اللّه عليه و آله به فرزندش مبتلا فرمودى. پس دعاى زكريا مستجاب، و يحيى از او بوجود آمد كه حملش شش ماه بود مانند حمل حضرت حسين عليه السلام‌ «1».

قصه اول، حضرت زكريا


تفسیر روان جاوید (ثقفى تهرانى)


بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ‌

كهيعص «1» ذِكْرُ رَحْمَتِ رَبِّكَ عَبْدَهُ زَكَرِيَّا «2» إِذْ نادى‌ رَبَّهُ نِداءً خَفِيًّا «3» قالَ رَبِّ إِنِّي وَهَنَ الْعَظْمُ مِنِّي وَ اشْتَعَلَ الرَّأْسُ شَيْباً وَ لَمْ أَكُنْ بِدُعائِكَ رَبِّ شَقِيًّا «4»

وَ إِنِّي خِفْتُ الْمَوالِيَ مِنْ وَرائِي وَ كانَتِ امْرَأَتِي عاقِراً فَهَبْ لِي مِنْ لَدُنْكَ وَلِيًّا «5» يَرِثُنِي وَ يَرِثُ مِنْ آلِ يَعْقُوبَ وَ اجْعَلْهُ رَبِّ رَضِيًّا «6»

ترجمه‌

اين تذكّر رحمت پروردگار تو است بر بنده‌اش زكريّا

وقتى كه خواند پروردگارش را خواندنى پنهان‌

گفت پروردگار من همانا سست شد استخوان از من و مشتعل شد سر از پيرى و نبوده‌ام من در خواندن تو پروردگارا محروم‌

و همانا من ميترسم از وراث بعد از خودم و باشد زنم نازا پس ببخش مرا از جانب خودت وارثى‌

كه ميراث برد از من و ميراث برد از اولاد يعقوب و بگردان او را پروردگارا پسنديده.

تفسير

- در اوّل سوره بقره شرحى راجع بفواتح السّور گذشت و در اينجا از امام زمان عليه السّلام در كتب معتبره نقل شده كه حضرت زكريّا از خداوند خواست كه اسماء خمسه طيّبه را باو تعليم فرمايد و خداوند مسئول او را اجابت فرمود ولى آنحضرت هر وقت اسم محمّد و على و فاطمه و حسن عليهم السلام را مى‌برد و ياد ميكرد رفع همّ و غم از او ميشد و هر وقت اسم حسين عليه السّلام را ميبرد و ياد ميكرد محزون ميشد و گريه راه گلوى او را ميگرفت تا آنكه يكروز عرض كرد بار الها چرا در اين اسم اين اثر است پس خداوند اشاره فرمود باين حروف بواقعه كربلا و هلاك عترت طاهره و ظلم يزيد و عطش و صبر سيّد الشهداء پس حضرت زكريا سه روز از مسجد بيرون نيامد و مردم را از تشرّف خدمتش منع فرمود و مشغول بگريه و زارى شد و از خداوند خواست پسرى باو كرامت فرمايد كه موجب روشنائى چشم و محبوب او باشد و وصى و وارث او گردد و در ولادت و شهادت مانند

جلد 3 صفحه 460

سيد الشهداء عليه السّلام باشد تا آنكه او هم مانند پيغمبر خاتم بمصيبت آن فرزند مبتلا و مأجور گردد و خداوند باو يحيى عليه السّلام را كرامت كرد كه مانند حسين عليه السّلام شش ماهه از مادر متولد شد و بدرجه شهادت رسيد بنحو جانگدازى كه در تواريخ مذكور و مشهور است و در بعضى از روايات كه از امام صادق عليه السّلام نقل شده اين حروف را اشاره به انا الكافى الهادى الولى العالم الصّادق گرفته‌اند و در مجمع از امير المؤمنين عليه السّلام نقل نموده كه در دعاء خود عرض كرد اسئلك يا كهيعص در هر حال خداوند در اوّل اين سوره تذكّر داده و بيان فرموده رحمت خود را بر بنده‌اش حضرت زكريّاى پيغمبر در وقتى كه خواند پروردگار خود را در خفيه تا از ريا دور و با خلاص نزديك باشد و بنابراين ذكر خبر مبتداء محذوف است كه هذا باشد و اضافه بمفعول خود شده كه رحمت باشد و آن اضافه بفاعل خود شده كه رب باشد و عبد مفعول آنست و زكريّا بدل يا بيان است براى عبد ولى قمّى ره از امام باقر عليه السّلام نقل نموده كه مراد آنستكه ذكر كرد رحمت پروردگار را زكريا پس رحمت كرد بر او و در خبر است كه بهترين دعاها دعاى پنهان است و بهترين روزيها روزى بقدر كفايت و دعاى آنحضرت كه گفته‌اند در محراب بيت المقدس بوده آن بود كه عرض كرد بار الها سست و ضعيف شد استخوان من و مشتعل گرديد سرم از پيرى تشبيه فرموده سفيدى سر خود را در نورانيّت بآتش و انتشار آنرا در تمام موى سر باشتعال آن در علل از امام صادق عليه السّلام نقل نموده كه در مردم اثر پيرى كه سفيدى مو است ظاهر نميشد تا آنكه حضرت ابراهيم اثر پيرى را در محاسن خود مشاهده نمود عرض كرد بار الها اين چيست فرمود وقار است عرض كرد پروردگارا وقار مرا زياد كن و چون شخص كريم كسى را كه معتاد بعطاء خود فرمود مأيوس نميكند حضرت زكريّا عرض كرد خدايا هيچوقت مرا از در خانه خودت محروم نفرمودى لذا اميد من باجابت تو زياد است و هر قدر اميد بنده بخدا زياد باشد كرم خدا هم بر او زياد ميشود خصوصا اگر موجب اميد را خدا خودش فراهم نموده باشد آنهم در جوانى كه در پيرى هيچ سزاوار نيست او را مأيوس فرمايد و اكنون من ميترسم از ورثه خودم كه بعد از فوت من نتوانند بوظائف جانشينى من قيام نمايند و اين موجب شود كه امّتم گمراه گردند و در دين من خلل و فتورى روى دهد و بدعتهائى‌

جلد 3 صفحه 461

وارد گردد در مجمع از امام باقر عليه السّلام نقل نموده كه آنها عموها و پسر عموها بودند و ظاهرا مراد آنستكه بتدريج وارث او ميشدند والا آنها در يك رتبه ارث نميبرند يا مراد از موالى صاحب اختياران و جانشينان عرفى يا خويشان نزديك يا خصوص عمو زاده‌هاى اويند ولى قمّى ره در تفسير موالى نقل نموده كه مراد ورثه است و بنابراين معنى واضح است در هر حال و عرضه داشت زن من ايشاع دختر عمران نازا است و تاكنون اولادى نياورده و تو ببخش و عطا كن بمن از فضل و رحمت بى‌منتهاى خودت ولى و وارث و فرزند ارجمند ذكورى كه ارث ببرد از من وارث ببرد از اولاد يا اقارب يعقوب بن ماثان كه برادر عمران بوده يا اولاد يعقوب بن اسحق بن ابراهيم عليه السّلام كه حضرت زكريا از اولاد او بوده مسلّما ولى بعضى او را از اولاد سليمان بن داود عليه السّلام كه از نسل يهودا فرزند حضرت يعقوب بوده ميدانند و بعضى او را از نسل هرون برادر حضرت موسى دانسته‌اند كه آن دو از اولاد لاوى فرزند حضرت يعقوبند و ارث در هر دو مورد ظاهر در ارث مال است چون معناى حقيقى ارث اين است ولى در مورد اوّل مسلّم است و در مورد دوّم بعضى گفته‌اند مراد ارث مقام است و در هر حال دلالت دارد بر آنكه انبياء ارث مالى ميگذارند و حديث ابو بكر از پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم كه انبياء ارث مالى نميگذارند دروغ است و در مجمع از پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و امام باقر عليه السّلام نقل نموده كه قرائت فرمودند يرثنى و أرث من آل يعقوب و بنابراين يك ارث بيش نيست آنهم مالى است و در خاتمه دعا فرمود كه خداوند آن پسر را از هر جهت مرضى و پسنديده خود قرار دهد و اينهم دليل است بر آنكه مراد ارث مقام نبوّت كه اهل خلاف گفته‌اند نيست چون اگر فرزندى كه وارث نبوّت باشد خواسته بود ديگر لازم بلكه مناسب نبود پسنديده بودن آنرا بخواهد چون پيغمبر برتر و بالاتر است از آنكه پسنديده باشد و قمّى ره فرموده در آنروز زكريّا اولادى نداشت كه قائم مقام او شود و از او ارث ببرد و هدايا و نذور بنى اسرائيل حق احبار بود و زكريّا رئيس احبار بود و زن او خواهر مريم بنت عمران بن ماثان بود و يعقوب بن ماثان و بنو ماثان آنروز رؤساء بنى- اسرائيل و شاهزادگان آنها بودند و از اولاد سليمان بن داود بودند و معلوم است كه هر كس مالى داشته باشد مايل است كه فرزند صالحى هم داشته باشد كه‌

جلد 3 صفحه 462

اموالش بدست نااهل نيفتد و مقامش محفوظ بماند ..

اطیب البیان (سید عبدالحسین طیب)


بِسم‌ِ اللّه‌ِ الرَّحمن‌ِ الرَّحِيم‌ِ

كهيعص‌ «1»

كلام‌ ‌در‌ ‌اينکه‌ جمله‌ ‌در‌ دو مقام‌ واقع‌ ميشود.

اوّل‌ ‌در‌ فضيلة ‌اينکه‌ سوره مباركه‌ ‌در‌ برهان‌ ‌از‌ ‌إبن‌ بابويه‌ مسندا ‌از‌ حضرت‌ صادق‌ ‌عليه‌ السّلام‌

(‌قال‌ ‌من‌ ادمن‌ قراءة ‌سورة‌ مريم‌ ‌لم‌ يمت‌ ‌حتي‌ يصيب‌ منها ‌ما يغنيه‌ ‌في‌ نفسه‌ و ماله‌ و ولده‌ و ‌کان‌ ‌في‌ الاخرة ‌من‌ اصحاب‌ عيسي‌ ‌بن‌ مريم‌ و اعطي‌ ‌من‌ الاجر مثل‌ ملك‌ سليمان‌ ‌إبن‌ داود ‌في‌ الدنيا

و نيز ‌از‌ ‌آن‌ حضرت‌ روايت‌ كرده‌ فرموده‌

(‌من‌ كتبها و جعل‌ ‌في‌ زجاج‌ ضيّق‌ الرأس‌ و جعلها ‌في‌ منزله‌ كثر خيره‌ ‌في‌ منامه‌ ‌کما‌ يري‌ اهله‌ ‌في‌ منزله‌ و اذا كتبت‌ ‌علي‌ حائط البيت‌ منعت‌ طوارقه‌ و حرمت‌ ‌ما ‌فيه‌ و اذا شربها الخائف‌ امن‌ باذن‌ اللّه‌ ‌تعالي‌

و ‌از‌ خواص‌ القرآن‌ ‌از‌ پيغمبر صلّي‌ اللّه‌ ‌عليه‌ و اله‌ حديث‌ مفصّلي‌ نقل‌ كرده‌ و چون‌ سند نداشت‌ ‌ما نقل‌ نكرديم‌.

اما مقام‌ دوّم‌ ‌در‌ اول‌ سوره‌ بقره‌ گفتيم‌ ‌که‌ ‌اينکه‌ حروف‌ مقطّعه‌ قرآن‌ رموزيست‌ ‌بين‌ خداوند و رسولش‌ و ‌هر‌ چه‌ بگوئيم‌ تفسير برأي‌ ‌است‌ و ‌در‌ بعض‌ اخبار اشاره‌ بقضاياي‌ كربلا ‌است‌ كاف‌ كربلاء ها هلاك‌ عترت‌ ‌ يا ‌ يزيد عين‌ عطش‌ ابي‌ ‌عبد‌ اللّه‌ صاد صبر ابي‌ ‌عبد‌ اللّه‌ و ‌در‌ بعض‌ اخبار اشار باسماء مقدسه‌ الهيه‌ كافي‌ هادي‌ ذو الايادي‌ عالم‌ صادق‌ الوعد و ‌غير‌ اينها ‌از‌ اخبار و ‌ما بايد علم‌ ‌آن‌ ‌را‌ بخداوند متعال‌ و ‌رسول‌ اكرم‌ و ائمه‌ اطهار محول‌ كنيم‌ مسلما ‌اينکه‌ حروف‌ ‌از‌ متشابهات‌ قرآن‌ ‌است‌ و ‌هر‌ چه‌ ‌هر‌ ‌که‌ بگويد مصداق‌ فِي‌ قُلُوبِهِم‌ زَيغ‌ٌ ميشود.

415

برگزیده تفسیر نمونه


(آیه 1)- بار دیگر در آغاز این سوره به حروف مقطعه بر خورد می‌کنیم «ک، ه، ی، ع، ص» (کهیعص).

در خصوص حروف مقطعه این سوره دو دسته از روایات در منابع اسلامی دیده می‌شود:

نخست روایاتی است که هر یک از این حروف را اشاره به یکی از اسما بزرگ خداوند (الْأَسْماءُ الْحُسْنی) می‌داند «ک» اشاره به کافی و «ه» اشاره به هادی، و «ی» اشاره به ولی، و «ع» اشاره به عالم و «ص» اشاره به «صادق الوعد» (کسی که در وعده خود صادق است).

دوم روایاتی است که این حروف مقطعه را به داستان قیام امام حسین (ع) در کربلا تفسیر کرده است: «ک» اشاره به «کربلا»، «هاء» اشاره به «هلاک خاندان پیامبر» (ص) و «ی» به «یزید» و «ع» به مسأله «عطش» و «ص» به «صبر و استقامت» حسین و یاران جانبازش.

البته آیات قرآن تاب معانی مختلف را دارد که در عین تنوع منافاتی هم با هم ندارند.

سایرتفاسیر این آیه را می توانید در سایت قرآن مشاهده کنید:

تفسیر های فارسی

ترجمه تفسیر المیزان

تفسیر خسروی

تفسیر عاملی

تفسیر جامع

تفسیر های عربی

تفسیر المیزان

تفسیر مجمع البیان

تفسیر نور الثقلین

تفسیر الصافی

تفسیر الکاشف

پانویس

  1. تفسیر احسن الحدیث، سید علی اکبر قرشی

منابع