آیه 111 سوره نساء

از دانشنامه‌ی اسلامی
پرش به: ناوبری، جستجو
مشاهده آیه در سوره

وَمَنْ يَكْسِبْ إِثْمًا فَإِنَّمَا يَكْسِبُهُ عَلَىٰ نَفْسِهِ ۚ وَكَانَ اللَّهُ عَلِيمًا حَكِيمًا

مشاهده آیه در سوره


<<110 آیه 111 سوره نساء 112>>
سوره : سوره نساء (4)
جزء : 5
نزول : مدینه

ترجمه های فارسی[ویرایش]

هر که گناهی کند به خود زیان رسانده، و خدا دانا و کارش از روی حکمت است.

و هر کس مرتکب گناهی شود، فقط به زیان خود مرتکب می شود؛ و خدا همواره دانا و حکیم است.

و هر كس گناهى مرتكب شود، فقط آن را به زيان خود مرتكب شده، و خدا همواره داناى سنجيده‌كار است.

و هر كه گناهى كند، آن گناه به زيان خود كرده است، و خدا دانا و حكيم است.

و کسی که گناهی مرتکب شود، به زیان خود مرتکب شده؛ خداوند، دانا و حکیم است.

ترجمه های انگلیسی(English translations)[ویرایش]

And whoever commits a sin only earns it against himself. And Allah is ever Knowing and Wise.

And if any one earns sin. he earns it against His own soul: for Allah is full of knowledge and wisdom.

معانی کلمات آیه[ویرایش]

«عَلَی نَفْسِهِ»: بر ضدّ خود. به زیان خود. به حساب خود.

نزول[ویرایش]

محل نزول:

این آیه همچون دیگر آیات سوره نساء در مدینه بر پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله نازل گردیده است. [۱]

شأن نزول:[۲]

«شیخ طوسی» گوید: برخى معتقدند كه اين آيه درباره طائفه بنوابيرق نازل شده است.

تفسیر آیه[ویرایش]

تفسیر نور (محسن قرائتی)[ویرایش]


وَ مَنْ يَكْسِبْ إِثْماً فَإِنَّما يَكْسِبُهُ عَلى‌ نَفْسِهِ وَ كانَ اللَّهُ عَلِيماً حَكِيماً «111»

و هر كس گناهى مرتكب شود، پس در حقيقت به زيان خود مرتكب شده و خداوند دانا و حكيم است.

نکته ها

گناه كه تجاوز از مرز قانون الهى است، صفاى دل و تقواى روح و عدالت را از بين مى‌برد واين بزرگ‌ترين خسارت است. علاوه بر آنكه در نظام هستى و سنّت‌هاى الهى، نتيجه ظلم به مردم، دير يا زود به خود ظالم مى‌رسد. «فَإِنَّما يَكْسِبُهُ عَلى‌ نَفْسِهِ»

پیام ها

1- هر گناهى در روح و جان انسان، اثر مستقيم دارد. «يَكْسِبُهُ عَلى‌ نَفْسِهِ»

2- انسان در انجام گناه مجبور نيست و گناه را با اختيار واراده خود انجام مى‌دهد.

«يكسب»

3- در بازگرداندن آثار بد گناه به گناهكار هيچ خطائى رخ نمى‌دهد و كارى‌

جلد 2 - صفحه 158

حكيمانه است. «عَلِيماً حَكِيماً»

4- كار حكيمانه مشروط به آگاهى و علم است. «عَلِيماً حَكِيماً»

تفسیر اثنی عشری (حسینی شاه عبدالعظیمی)[ویرایش]



وَ مَنْ يَكْسِبْ إِثْماً فَإِنَّما يَكْسِبُهُ عَلى‌ نَفْسِهِ وَ كانَ اللَّهُ عَلِيماً حَكِيماً (111)

وَ مَنْ يَكْسِبْ إِثْماً: و هر كه كسب كند گناهى، و خواهد كه بى‌گناهى را بدان متهم سازد، فَإِنَّما يَكْسِبُهُ عَلى‌ نَفْسِهِ‌: پس جز اين نيست كه مى‌كند اين عمل را بر نفس خود، يعنى ضرر كسب آن گناه از نفس او به ديگرى تعدى نكند، بلكه عائد نفس خودش شود. وَ كانَ اللَّهُ عَلِيماً حَكِيماً: و هست خدا، دانا به آنچه مرتكب شوند از معاصى، حكم كننده در مجازات هر عملى.

تبصره: حال بنا به فرمايش مخبر صادق، مكافات هر عمل بدى، مرجعش به خود نفس است. پس عقل و وجدان حكم مى‌كند به اينكه انسان عاقل‌

تفسير اثنا عشرى، ج‌2، ص: 566

حتى المقدور سعى در افعال نيك نمايد و از ارتكاب اعمال بد و گناهان محترز باشد تا سعادت ابديه را دارا شود.

اسكندر ذو القرنين در موقعى كه سمند عزيمت جهت تسخير ممالك به هر سو مى‌تاخت، به قومى رسيد كه از دنيا دست كشيده و دامن از آلايش علايق برچيده. از جمله عادات ايشان بود كه قبرى چند كنده، هر صباح بر سر آنها رفته، جاروب مى‌نمودند و همانجا به نماز مشغول مى‌شدند و گياه مى‌خوردند و بدان معاش مى‌گذرانيدند. ذو القرنين، رسولى به خدمت پادشاه آنها فرستاد.

او را نزد خود طلبيد. جواب گفت: مرا با اسكندر احتياجى نيست. اسكندر به نزد او رفت. بعد از ملاقات پرسيد: چرا مال و اسباب نداريد و همت بر تحصيل آن نمى‌گماريد تا فوايد آن عايد شما گردد؟ فرمود: به سبب آنكه دنيا را مكروه مى‌داريم و خانه دل را به نقش محبت آن نمى‌گماريم كه ادراك چاشنى لذاتش، نفس را مشتاق و طامع آن سازد. پرسيد از سبب قبور، فرمود: براى آنكه ديدن اين قبور، آمال را كم؛ و تيشه انديشه مردن، گياه هوى و هوس را از زمين خاطر مى‌كند. پرسيد چرا گاو و گوسفند به هم نمى‌رسانيد تا از شير و گوشت آنها تمتع گرفته، خود را از تعب برهانيد؟ فرمود: براى آنكه نمى‌خواهيم شكم‌هاى خود را قبور حيوانات كنيم، و خوردن گياه، آتش جوع را نيز فرو نشاند. و از طعام هر چه از دهان گذشت، ديگر احساس طعم آن نمى‌شود، و خوب و بد و تلخ و شيرين همه يكسانند.

بعد دست خود را دراز كرد، كاسه سرى برداشت خطاب به اسكندر نمود و گفت: مى‌دانى اين كاسه سر كيست، پادشاهى است كه خداى تعالى او را سلطنت بر اهل زمين داده بود، و ظلم و ستم مى‌نمود. خداوند او را هلاك ساخت، به دست اجل از سرير ملكش فرو كشيد و اعمالش را ضبط نموده، روز حساب مكافات آن را به او خواهد داد. بعد كاسه پوسيده سر ديگر را برداشته، گفت: اين را مى‌شناسى؟ اين نيز پادشاهى بود بعد از آن پادشاه ظالم، و از ظلم و سوء عاقبت پادشاه سابق عبرت گرفته، با رعيت رعايت عدل و داد نمود.

تفسير اثنا عشرى، ج‌2، ص: 567

عاقبت كار او بر اين است اعمال او را خداوند ثبت و ضبط نموده، روز قيامت پاداش آن را به او خواهد داد. و اشاره به كاسه سر اسكندر نمود، فرمود: اين نيز چنين خواهد شد. اسكندر گفت: راضى به مصاحبت من مى‌شوى، كه مرا به جاى برادر باشى، وزارت خود را به تو تفويض كنم و در مال و اسباب تو را شريك گردانم. فرمود: بين من و تو اجتماع در يك جا مناسب نيست. به جهت ملك و مالى كه در دست تو مى‌باشد، مردم با تو دشمن، و من چون فاقد آنم با من دوست هستند، يعنى ما به النزاع مردمان، مال و اسباب دنيوى است، چون تو دامن به آن آلوده و من خاطر از آن آسوده‌ام، همگى با تو در مقام خلاف، و جملگى با من در صفا مى‌باشند. القصّه به مصاحبت و مؤانست اسكندر راضى نشد، او را وداع كرده، از آنجا گذشت.


تفسیر روان جاوید (ثقفى تهرانى)[ویرایش]


وَ مَنْ يَكْسِبْ إِثْماً فَإِنَّما يَكْسِبُهُ عَلى‌ نَفْسِهِ وَ كانَ اللَّهُ عَلِيماً حَكِيماً (111)

ترجمه‌

و كسيكه تحصيل ميكند گناهى را پس جز اين نيست كه تحصيل ميكند آنرا بر ضرر خود و باشد خدا داناى درست كردار..

تفسير

هر گناهى را كه شخص بسوء اختيار خود كسب و تحصيل نمايد ضررش عائد خودش ميشود در دنيا و آخرت بكسان ديگر مربوط نيست و بخدا هم زيانى وارد نميشود و خداوند عالم است بافعال بندگان و بر طبق عدل و حكمت با آنها رفتار مينمايد و مجازات ميكند اين آيه هم مؤيد تحقيق حقير است در آيه قبل كه هر گناهى ظلم به نفس است و اللّه اعلم.

اطیب البیان (سید عبدالحسین طیب)[ویرایش]


وَ مَن‌ يَعمَل‌ سُوءاً أَو يَظلِم‌ نَفسَه‌ُ ثُم‌َّ يَستَغفِرِ اللّه‌َ يَجِدِ اللّه‌َ غَفُوراً رَحِيماً (110) وَ مَن‌ يَكسِب‌ إِثماً فَإِنَّما يَكسِبُه‌ُ عَلي‌ نَفسِه‌ِ وَ كان‌َ اللّه‌ُ عَلِيماً حَكِيماً (111) وَ مَن‌ يَكسِب‌ خَطِيئَةً أَو إِثماً ثُم‌َّ يَرم‌ِ بِه‌ِ بَرِيئاً فَقَدِ احتَمَل‌َ بُهتاناً وَ إِثماً مُبِيناً (112)

و كسي‌ ‌که‌ عمل‌ زشتي‌ بكند ‌ يا ‌ ظلم‌ بنفس‌ ‌خود‌ كند سپس‌ توبه‌ كند و ‌از‌ خداوند

جلد 5 - صفحه 200

طلب‌ آمرزش‌ نمايد مي‌يابد خداوند ‌را‌ آمرزنده‌ مهربان‌ و كسي‌ ‌که‌ معصيت‌ نمايد ضررش‌ عائد خودش‌ ميشود و خداوند عالم‌ بعمل‌ ‌او‌ ‌است‌ و ‌در‌ حق‌ ‌او‌ حكم‌ فرما ‌است‌ و كسي‌ ‌که‌ خطايي‌ ‌از‌ ‌او‌ سر زند ‌ يا ‌ معصيتي‌ مرتكب‌ شود و گردن‌ ديگري‌ ‌که‌ دامنش‌ پاك‌ ‌است‌ بيندازد متحمل‌ ‌شده‌ بهتان‌ و معصيت‌ آشكارا ‌را‌.

توضيح‌ كلام‌ آنكه‌ فاعل‌ معاصي‌ چه‌ مرتكب‌ قبايح‌ عقليه‌ ‌باشد‌ و چه‌ محرمات‌ شرعيه‌ سه‌ قسم‌ ‌است‌:

(قسم‌ اول‌)

آنكه‌ ‌پس‌ ‌از‌ ارتكاب‌ نادم‌ شود و ‌از‌ ‌خدا‌ طلب‌ مغفرت‌ نمايد البته‌ ‌خدا‌ ‌او‌ ‌را‌ مي‌بخشد و ميآمرزد و مورد الطاف‌ و مشمول‌ رحمت‌ ‌خود‌ ميگرداند ‌که‌

التائب‌ ‌من‌ الذنب‌ كمن‌ ‌لا‌ ذنب‌ ‌له‌

بلكه‌ فَأُولئِك‌َ يُبَدِّل‌ُ اللّه‌ُ سَيِّئاتِهِم‌ حَسَنات‌ٍ فرقان‌ ‌آيه‌ 70 و آيات‌ و اخبار ‌در‌ قبولي‌ توبه‌ بسيار ‌است‌ و مكرر متعرض‌ شده‌ايم‌ ‌من‌ جمله‌ همين‌ ‌آيه‌ ‌که‌ ميفرمايد وَ مَن‌ يَعمَل‌ سُوءاً سوء عمل‌ زشت‌ و قبيح‌ و منكر ‌را‌ ميگويند شايد اشاره‌ بقبائح‌ عقليه‌ ‌باشد‌ ‌که‌ ‌در‌ نظر عقلاء مورث‌ كراهت‌ و اشمئزاز ميشود.

أَو يَظلِم‌ نَفسَه‌ُ ‌که‌ محرمات‌ شرعيه‌ ‌است‌ ‌که‌ مورد استحقاق‌ عقوبت‌ ميشود و ظلم‌ بنفس‌ ‌خود‌ ميكند ‌که‌ ‌در‌ معرض‌ عذاب‌ ‌در‌ ميآورد.

ثُم‌َّ يَستَغفِرِ اللّه‌َ توبه‌ و طلب‌ مغفرت‌ ميكند يَجِدِ اللّه‌َ واجد كسي‌ ‌را‌ گويند ‌که‌ چيزي‌ ‌از‌ دست‌ ‌او‌ رفته‌ ‌باشد‌ سپس‌ پيدا كند چنانچه‌ گفتند ‌که‌ ‌در‌ عبارت‌ مقتل‌ دارد وجدت‌ جثة بلا رأس‌ ‌که‌ حضرت‌ زينب‌ برادر ‌را‌ پيدا كرد مثل‌ اينكه‌ زير سنگها و چوبها ‌بود‌ و مفقود ‌بود‌ پيدا نمود، و شخص‌ عاصي‌ ‌خدا‌ ‌را‌ ‌از‌ دست‌ داده‌ و ‌از‌ رحمت‌ ‌او‌ دور ‌شده‌ و ‌اگر‌ موفق‌ بتوبه‌ شود مشمول‌ الطاف‌ ‌او‌ ميگردد.

(غفورا) آمرزنده‌ (رحيما) مورد الطاف‌ و رحمت‌ ‌او‌ ميشود.

جلد 5 - صفحه 201

(قسم‌ دوم‌)

آنكه‌ مرتكب‌ شود و نادم‌ نگردد ‌اينکه‌ عمل‌ كسب‌ و تجارت‌ ‌او‌ ‌است‌ ‌که‌ جز خسران‌ و زيان‌ ‌بر‌ ‌او‌ چيزي‌ ندارد ‌هم‌ ‌در‌ دنيا نكباتش‌ باو متوجه‌ ميشود و ‌هم‌ ‌در‌ آخرت‌ بعذابش‌ دچار ميگردد و ظلم‌ بجان‌ ‌خود‌ كرده‌ و گمان‌ نكند ‌که‌ اعمالش‌ ‌از‌ قلم‌ الهي‌ ميافتد و ‌خدا‌ بجزاي‌ عملش‌ نميپردازد ‌که‌ مفاد جمله‌ دوم‌ ‌است‌ وَ مَن‌ يَكسِب‌ إِثماً فَإِنَّما يَكسِبُه‌ُ عَلي‌ نَفسِه‌ِ كسب‌ زحمت‌ تحصيل‌ ‌است‌ و معاصي‌ الهيه‌ ‌را‌ مردم‌ بچه‌ زحمتها و مخارجات‌ مرتكب‌ ميشوند ‌که‌ حقيقة حماقت‌ و خريت‌ ‌است‌ ‌که‌ انسان‌ ‌اينکه‌ مقدار تحمل‌ كند و ‌خود‌ ‌را‌ جهنمي‌ نمايد و خيال‌ كند ‌که‌ ‌خدا‌ خبر ندارد ‌ يا ‌ ‌در‌ حق‌ ‌او‌ حكم‌ نميفرمايد ‌که‌ ‌اينکه‌ تمني‌ ‌است‌ و رجاء بي‌موقع‌ ‌است‌ وَ كان‌َ اللّه‌ُ عَلِيماً حَكِيماً

(قسم‌ سوم‌)

‌که‌ بدتر ‌از‌ قسم‌ دوم‌ ‌است‌ ‌که‌ مرتكب‌ معصيت‌ بشود و نسبت‌ ‌آن‌ ‌را‌ بديگري‌ بدهد ‌که‌ ‌هم‌ عقوبت‌ معصيت‌ ‌را‌ دارد و ‌هم‌ بهتان‌ زده‌ ‌که‌ چندين‌ عقوبت‌ دارد: ظلم‌ بغير و اذيت‌ باو و توهين‌ و افتراء و هتك‌ احترام‌ و مفتضح‌ كردن‌ ‌او‌ و كذب‌ و غيبت‌ و امثال‌ اينها ‌که‌ مفاد جمله‌ سوم‌ ‌است‌ وَ مَن‌ يَكسِب‌ خَطِيئَةً أَو إِثماً خطيئة معاصي‌ ‌است‌ ‌که‌ ‌از‌ روي‌ جهالت‌ و حماقت‌ سر زند و اثم‌ معاصي‌ ‌است‌ ‌که‌ ‌از‌ روي‌ علم‌ و عمد مرتكب‌ شود فَقَدِ احتَمَل‌َ بُهتاناً ‌که‌ بغير نسبت‌ دادن‌ ‌است‌ وَ إِثماً مُبِيناً ‌که‌ دو عقوبت‌ دارد ‌هم‌ عقوبت‌ معصيت‌ و ‌هم‌ عقوبت‌ بهتان‌.

(ثُم‌َّ يَرم‌ِ بِه‌ِ بَرِيئاً) مثل‌ تهمتي‌ ‌که‌ زليخا بيوسف‌ زد ‌که‌ ‌خود‌ اراده‌ سوء كرده‌ ‌بود‌ و نسبتش‌ ‌را‌ بيوسف‌ دارد

202

برگزیده تفسیر نمونه[ویرایش]


پانویس[ویرایش]

  1. طبرسی، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج ‌3، ص 3.
  2. محمدباقر محقق،‌ نمونه بینات در شأن نزول آیات از نظر شیخ طوسی و سایر مفسرین خاصه و عامه، ص 244.

منابع[ویرایش]