آیه 105 سوره نساء

از دانشنامه‌ی اسلامی
پرش به: ناوبری، جستجو
مشاهده آیه در سوره

إِنَّا أَنْزَلْنَا إِلَيْكَ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ لِتَحْكُمَ بَيْنَ النَّاسِ بِمَا أَرَاكَ اللَّهُ ۚ وَلَا تَكُنْ لِلْخَائِنِينَ خَصِيمًا

مشاهده آیه در سوره


<<104 آیه 105 سوره نساء 106>>
سوره : سوره نساء (4)
جزء : 5
نزول : مدینه

ترجمه های فارسی[ویرایش]

(ای پیغمبر) ما قرآن را به حق به سوی تو فرستادیم تا به آنچه خدا (به وحی خود) بر تو پدید آورده میان مردم حکم کنی، و نباید به نفع خیانتکاران (با مؤمنان) به خصومت برخیزی.

یقیناً این کتاب را به درستی و راستی بر تو نازل کردیم؛ تا میان مردم به آنچه خدا به تو آموخته داوری کنی، و حمایت گر خائنان مباش.

ما اين كتاب را به حق بر تو نازل كرديم، تا ميان مردم به [موجب‌] آنچه خدا به تو آموخته داورى كنى، و زنهار جانبدار خيانتكاران مباش.

ما اين كتاب را به راستى بر تو نازل كرديم تا بدان سان كه خدا به تو آموخته است ميان مردم داورى كنى و به نفع خائنان به مخاصمت برمخيز.

ما این کتاب را بحق بر تو نازل کردیم؛ تا به آنچه خداوند به تو آموخته، در میان مردم قضاوت کنی؛ و از کسانی مباش که از خائنان حمایت نمایی!

ترجمه های انگلیسی(English translations)[ویرایش]

Indeed, We have revealed to you, [O Muhammad], the Book in truth so you may judge between the people by that which Allah has shown you. And do not be for the deceitful an advocate.

We have sent down to thee the Book in truth, that thou mightest judge between men, as guided by Allah: so be not (used) as an advocate by those who betray their trust;

معانی کلمات آیه[ویرایش]

«لِلْخَآئِنِینَ»: از خائنان. به خاطر خائنان. حرف (لِ) می‌تواند به معنی (عَنْ) باشد همان گونه که در واژه (لِلْحَقِّ) و (لِلَّذِینَ) سوره احقاف، آیه‌های و چنین است. یا این که لام تعلیل بوده و معنی چنین شود که: به خاطر گناهکاران، دشمن بیگناهان مباش. «خَصِیماً»: مدافع. جانبدار. دشمن.

نزول[ویرایش]

محل نزول:

این آیه همچون دیگر آیات سوره نساء در مدینه بر پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله نازل گردیده است. [۱]

شأن نزول:[۲]

«شیخ طوسی» گوید: اين آية درباره بنى ابيرق نازل شده از طائفه مزبور سه برادر بودند، به نام بشر و بشير و مبشّر، بشر مكنى به ابوطعمة بود. اينان از راه نقب زدن به خانه عموى قتادة بن النعمان وارد شده و طعام و شمشير و زره او را به دزدى بردند.

عموى قتادة شكايت نزد برادرزاده خود قتادة كه از اصحاب بدر بود، برد. قتادة نزد پيامبر آمد و قضيه دزدى آن سه نفر را براى وى نقل نمود و در خانه آن سه برادر مردى به نام لبيد بن سهل كه شخص فقير و در عين حال شجاع و باايمان بود وجود داشت. بنوابيرق دزدى مزبور را به لبيد نسبت دادند، خبر به لبيد رسيد. شمشير خود را برداشت و به سوى آن‌ها حمله برد و گفت: اى پسران ابيرق آيا مرا به سرقت متهم مى كنيد؟ در صورتى كه خودتان به اين اتهام سزاوارتريد و شما مردمى هستيد كه از روى نفاق رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم را هجو مى كنيد و هجو خود را به قريش نسبت مي‌دهيد.

لبيد با اين كيفيت از خود دفاع مي‌نمود و در عين حال پسران ابيرق دريافتند كه قتادة نزد رسول خدا صلى الله عليه و آله رفته است. لذا به طرف مردى از طائفه او به نام اسیر بن عروة كه مردى خطيب و سخنران بود، رفتند و قضيه را به او اطلاع دادند. اسير با جماعتى نزد پيامبر رفتند و گفتند: يا رسول الله قتادة بن النعمان عده اى از طائفه ما را كه داراى حسب و نسب مى باشيم، به دزدى متهم نموده در صورتى كه چنين دزدى را مرتكب نشده اند.

در اين ميان قتادة نزد پيامبر آمد، رسول خدا صلی الله علیه و آله به او فرمود: آيا به كسانى كه داراى حسب و نسب مى باشند، تهمت دزدى زده اى؟ و با قتادة عتاب و خطاب نمود، قتادة غمگين شد و به طرف عموى خود برگشت و گفت: اى كاش مرده بودم و پيامبر با اين كيفيت با من تكلم نمي‌كرد، چيزى به من فرمود كه مايل به شنيدن آن نبودم. عموى قتادة گفت: خدا با ما يارى خواهد كرد سپس آيه «وَ مَنْ يَكْسِبْ خَطِيئَةً أَوْ إِثْماً ثُمَّ يَرْمِ بِهِ بَرِيئاً»، آيه 112 همين سوره راجع به لبيد بن سهل نازل گرديد در حالتى كه پسران ابيرق دزدى را به او نسبت داده و به وى تهمت زده بودند و نيز آيه 113 هم در همين موضوع نازل گشت.

خبر نزول اين آيات به بنوابيرق رسيد، دانستند كه با نزول و آمدن اين آيات تهمت زدن خودشان آشكار گرديده. لذا از مدينه به طرف مكه رفتند و به مشركين مكه ملحق گشته و مرتد گرديدند و در مكه با قريش بودند تا اين كه مكه بدست مسلمين فتح شد. پس از فتح مكه بسوى شام گريختند سپس درباره آنان آيه 115 همين سوره «وَ مَنْ يُشاقِقِ الرَّسُولَ مِنْ بَعْدِ ما تَبَيَّنَ لَهُ الْهُدى » نازل شد.[۳][۴]

تفسیر آیه[ویرایش]

تفسیر نور (محسن قرائتی)[ویرایش]


إِنَّا أَنْزَلْنا إِلَيْكَ الْكِتابَ بِالْحَقِّ لِتَحْكُمَ بَيْنَ النَّاسِ بِما أَراكَ اللَّهُ وَ لا تَكُنْ لِلْخائِنِينَ خَصِيماً «105»

همانا ما اين‌كتاب را بحقّ بر تو فروفرستاديم تا ميان مردم به آنچه خدا (از طريق وحى) تو را آموخته ونشان داده، داورى كنى وبه نفع خيانت‌كاران به مخاصمت برنخيز.

وَ اسْتَغْفِرِ اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ كانَ غَفُوراً رَحِيماً «106»

و از خداوند طلب آمرزش كن كه همانا خداوند آمرزنده مهربان است.

نکته ها

شخصى از يك قبيله‌ى معروف، مرتكب سرقتى شد. چون موضوع به اطلاع پيامبر صلى الله عليه و آله رسيد، آن سارق، گناه را به گردن شخص ديگرى انداخت كه در خانه‌ى او زندگى مى‌كرد. متّهم، با شمشير به او حمله كرد و خواستار اثبات اين ادّعا شد. او را آرام كردند ولى يكى از سخنوران قبيله را همراه جمعى براى تبرئه‌ى خود خدمت پيامبر فرستاد. پيامبر، طبق ظاهر و بر اساس گواهى آنان، سارق واقعى را تبرئه كرد و خبر دهنده‌ى سرقت را (به نام قتاده) سرزنش نمود، ولى قتاده كه مى‌دانست گواهى آنان دروغ است به شدّت ناراحت بود. اين آيه نازل شد و مظلوميّت قتاده و صحنه‌سازى وگواهى دروغ آنان را روشن ساخت.

نقل ديگر در شأن نزول آن است كه در يكى از جنگ‌ها، يكى از مسلمانان زرهى سرقت كرد. چون در آستانه‌ى رسوايى قرار گرفت، زره را به خانه‌ى يك يهودى انداخت و افرادى را مأمور كرد كه بگويند: يهودى سارق است، نه فلانى. پيامبر، طبق ظاهر، حكم به تبرئه آن مسلمان كرد. امّا نزول اين آيه، آن يهودى را تبرئه كرد.

«خصيم» به كسى گفته مى‌شود كه از ادّعايى طرفدارى مى‌كند و خائن به كسى گفته‌

جلد 2 - صفحه 152

مى‌شود كه در محضر قاضى ادعاى امرى باطل مى‌كند. «1»

رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمودند: من طبق ظاهر حكم مى‌كنم، امّا چنانچه حقّ با شما نيست به اتكاى قضاوت من چيزى از كسى نگيريد كه قطعه‌اى از دوزخ است.

امام صادق عليه السلام فرمود: جانشينان بر حقّ پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله همانند خود آن حضرت بايد بر اساس قرآن قضاوت نمايند. «2»

پیام ها

1- قرآن، پايه‌ى قضاوت و عدالت ميان مردم است. «إِنَّا أَنْزَلْنا إِلَيْكَ الْكِتابَ»

2- قاضى بايد از قانونِ قرآن، آگاهى كامل داشته باشد. «أَنْزَلْنا إِلَيْكَ الْكِتابَ‌ لِتَحْكُمَ»

3- فراگيرى قرآن و سنّت شرط قاضى شدن است. «أَنْزَلْنا إِلَيْكَ الْكِتابَ‌ ... لِتَحْكُمَ‌ ... أَراكَ اللَّهُ»

4- چون نزول قرآن بر اساس حقّ است، قضاوت‌ها هم بايد بر مبناى حقّ باشد، نه وابستگى‌هاى حزبى، گروهى، منطقه‌اى و نژادى. «بِما أَراكَ اللَّهُ»

5- رفتار به عدالت، حتّى نسبت به غير مسلمانان هم ضرورى است. (با توجّه به شأن نزول دوّم) لِتَحْكُمَ‌ ... بِما أَراكَ اللَّهُ‌

6- قضاوت، از شئون انبياست. تنها ابلاغ احكام كافى نيست، اجراى احكام نيز وظيفه است. «لِتَحْكُمَ بَيْنَ النَّاسِ»

7- كفر اشخاص، دليل تهمت به آنان نمى‌شود. (با توجّه به شأن نزول)

8- پيامبر، علاوه بر قانون و كتاب، از امدادهاى الهى برخوردار است. «أَراكَ اللَّهُ»

9- خداوند علاوه بر قرآن برنامه‌هاى ديگرى به پيامبرش نشان داد. «أَراكَ اللَّهُ» و نفرمود: «لتحكم بين الناس به»

10- خداوند، پيامبرش راحفظ مى‌كند و توطئه‌ها و صحنه‌سازى‌ها را فاش مى‌سازد. «أَراكَ اللَّهُ»


«1». تفسير راهنما.

«2». كافى، ج 1، ص 268.

جلد 2 - صفحه 153

11- قانون محترم است، ولى براى جلوگيرى از سوء استفاده‌ها بايد چاره‌اى جست. در اينجا، امداد الهى چاره‌ى كار شد. «بِما أَراكَ اللَّهُ»

12- دفاع و حمايت از خائن ممنوع است. «وَ لا تَكُنْ لِلْخائِنِينَ خَصِيماً»

13- خائنان نبايد اميدى به حمايت رهبران دينى داشته باشند. «وَ لا تَكُنْ لِلْخائِنِينَ خَصِيماً»

14- قضاوت، مقامى است كه متصدى آن، اگر معصوم هم باشد باز استغفار مى‌طلبد. «وَ اسْتَغْفِرِ اللَّهَ»

15- از افتخارات اسلام اين است كه حتّى اگر به يك يهودى ظلم شود، شخص اوّل اسلام براى مسلمانانى كه سوء قصدى داشته‌اند بايد استغفار كند. «وَ اسْتَغْفِرِ اللَّهَ»

16- اگر قرآن، ساخته و پرداخته‌ى خود پيامبر بود، هرگز آياتش فرمان استغفار به رسول خدا نمى‌داد. «وَ اسْتَغْفِرِ اللَّهَ»

17- قاضى بايد همواره براى دورى از هواى نفس استغفار كند. «اسْتَغْفِرِ اللَّهَ»

18- استغفار، مايه بهره‌گيرى از مغفرت ورحمت پروردگار است. «غَفُوراً رَحِيماً»

19- خداوند علاوه بر بخشيدن گناه مهربان است. «غَفُوراً رَحِيماً»

تفسیر اثنی عشری (حسینی شاه عبدالعظیمی)[ویرایش]


إِنَّا أَنْزَلْنا إِلَيْكَ الْكِتابَ بِالْحَقِّ لِتَحْكُمَ بَيْنَ النَّاسِ بِما أَراكَ اللَّهُ وَ لا تَكُنْ لِلْخائِنِينَ خَصِيماً (105)

شأن نزول: آورده‌اند كه طعمة بن ابيرق سه پسر داشت: بشر، بشير، تبشر. و بشر مكنّى بود به ابا طعمه، و از بنى ظفر بودند. شبى طعمه نقب در خانه قتادة بن نعمان زد و زرهى كه در انبان آرد پنهان كرده بودند، دزديد. قضا را انبان شكافى داشته، همه راه تا به خانه «طعمه» آرد مى‌ريخت. طعمه آن را به خانه يهودى كه زيد بن السمين مى‌گفتند، برده، امانت گذارد. صبح، قتاده بر اثر دقيق به خانه او رفت و طلب زره نمود. طعمه به دروغ قسم ياد كرد كه من اين كار نكرده و از آن خبر ندارم. قتاده بر همان سمت كه طعمه به خانه زيد يهودى رفته بود، پى برد. او را گرفت. و گفت: ديشب «طعمه» زرهى را سرقت نموده، و جمعى شهادت دادند. صورت حال به محكمه عليه نبويه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم آوردند. و بنى ظفر، قوم «طعمه»، از خوف رسوائى با يهودى مخاصمه كردند و بر برائت «طعمه» شهادت دادند. و حضرت به جهت حسن ظن به مسلمانان و شهادت شهود، خواست كه قصد عتاب به يهودى كند؛ آيه شريفه نازل شد:

إِنَّا أَنْزَلْنا إِلَيْكَ الْكِتابَ بِالْحَقِ‌: بدرستى كه ما نازل فرموديم به سوى تو قرآن را در حالتى كه ملتبس است به راستى و حكم درست و حقيقت حق، لِتَحْكُمَ بَيْنَ النَّاسِ‌: تا حكم نمائى ميان مردمان، بِما أَراكَ اللَّهُ‌: به آنچه شناسا گردانيده تو را خداى تعالى و وحى كرده، وَ لا تَكُنْ لِلْخائِنِينَ خَصِيماً: و مباش براى خيانت كنندگان و بخاطر حمايت از ايشان، دشمن به آن كس كه بيگناه است؛ يعنى در مقام دفع خيانت از خائن و اظهار برائت او مباش.

تفسير اثنا عشرى، ج‌2، ص: 562


تفسیر روان جاوید (ثقفى تهرانى)[ویرایش]


إِنَّا أَنْزَلْنا إِلَيْكَ الْكِتابَ بِالْحَقِّ لِتَحْكُمَ بَيْنَ النَّاسِ بِما أَراكَ اللَّهُ وَ لا تَكُنْ لِلْخائِنِينَ خَصِيماً (105)

ترجمه‌

همانا ما فرستاديم بسوى تو كتابرا براستى تا حكم كنى ميان مردم بآنچه شناساند ترا خدا و مباش براى خيانت كاران دشمنى كننده.

تفسير

قمى ره فرموده كه بشير و مبشر و بشر سه برادر بودند از منافقين انصار و از خانه عموى قتادة بن نعمان سرقتى نمودند و او بحضرت ختمى مرتبت از آنها شكايت نمود و آنها منكر شده لبيد بن سهل را كه مرد مؤمنى بود باين عمل متهم نمودند و او كاملا از خود دفاع كرد و آنها از او صرف نظر نمودند و متوسل بيكى از اقوام خودشان كه اسيد بن عروه بود شدند و او مرد حرّاف بليغى بود بخدمت حضرت رسول (ص) شتافت و آنها را تبرئه نمود و حضرت قتادة را مورد عتاب قرار داد و مؤاخذه فرمود كه چرا آنها را متّهم ساختى‌


جلد 2 صفحه 119

و قتاده از اين معنى غمناك شد بطورى كه آرزوى مرگ كرد و عمّش او را دلدارى داد و اين آيه و آيات بعد نازل گرديد و در مجمع قريب باين معنى را نقل نموده و فرموده كنيه بشر ابو طعمه بود و شعر مى‌گفت در هجو اصحاب پيغمبر و نسبت بغير ميداد و در جوامع روايت نموده است كه ابو طعمة بن ابيرق زرهى از قتادة بن النعمان دزديد و نزد مرد يهودى پنهان كرد و آن زره را از منزل آن يهودى بيرون آوردند و او گفت ابو طعمه نزد من امانت گذارده پس پسران ابيرق شرفياب خدمت حضرت رسول شدند و تقاضا نمودند كه از برادر آنها دفاع فرمايد و عرض كردند اگر اين لطف را نفرمائى برادر ما رسوا و هلاك مى‌گردد و يهودى تبرئه ميشود حضرت خواست با آنها مساعدت نمايد اين آيه نازل شد و عامّه هم قريب باين مضمون را با اضافاتى روايت نموده‌اند و خلاصه ظاهر آيه شريفه آنستكه ما قرآن را براستى و درستى بتو نازل نموديم تا حكم نمائى ميان مردم بر طبق حق و واقع و بطوريكه خداوند بتو ارائه داده نه بملاحظه اشخاص و مباش براى خاطر دفاع از جانب خيانت‌كاران مخاصمه كننده با كسانيكه برائت از گناه دارند و در كافى از امام صادق (ع) روايت نموده كه قسم بخدا تفويض نفرمود خداوند اين امر را باحدى از بندگان خود مگر به پيغمبر (ص) و به ائمه (ع) و اين آيه را تلاوت فرمود و فرمود اين جارى است در اوصياء و در احتجاج از آنحضرت روايت نموده كه بابو حنيفه فرمود گمان مى‌كنى تو صاحب راى ميباشى با آنكه راى از پيغمبر (ص) صواب بود و از غير او خطاء چون خدا فرموده حكم كن بين مردم بآنچه ارائه داد تو را خدا و نفرمود اين را از براى غير او حقير عرض مى‌كنم شايد مقصود امام (ع) آن باشد كه حكم موقوف است بارائه الهى و از براى غير پيغمبر و امام صورت‌پذير نيست مگر با مراجعه بكتاب خدا و سنت پيغمبر و اخبار ائمه عليهم السلام.

اطیب البیان (سید عبدالحسین طیب)[ویرایش]


إِنّا أَنزَلنا إِلَيك‌َ الكِتاب‌َ بِالحَق‌ِّ لِتَحكُم‌َ بَين‌َ النّاس‌ِ بِما أَراك‌َ اللّه‌ُ وَ لا تَكُن‌ لِلخائِنِين‌َ خَصِيماً (105)

محققا ‌ما نازل‌ فرموديم‌ ‌بر‌ تو ‌که‌ پيغمبر هستي‌ كتاب‌ ‌را‌ بحق‌ ثابت‌ مطابق‌ حكمت‌ و صلاح‌ ‌براي‌ اينكه‌ حكم‌ فرمايي‌ ‌بين‌ مردم‌ بآنچه‌ خداوند بتو تعليم‌ فرموده‌ و نشان‌ داده‌ و نباش‌ ‌از‌ ‌براي‌ خيانت‌ كنندگان‌ خصيم‌ و طرف‌ دار.

‌اينکه‌ ‌آيه‌ شريفه‌ ‌از‌ آيات‌ مشكله‌ ‌است‌ ‌از‌ جهاتي‌ ‌که‌ ‌در‌ ذيل‌ ‌آيه‌ بيان‌ ميشود انشاء اللّه‌ ‌تعالي‌.

إِنّا أَنزَلنا إِلَيك‌َ الكِتاب‌َ مراد قرآن‌ مجيد ‌است‌ و گذشت‌ ‌در‌ اول‌ سوره‌ بقره‌ ‌که‌ اطلاق‌ كتاب‌ ‌بر‌ قرآن‌ ‌ يا ‌ بواسطه‌ اينست‌ ‌که‌ بيد قدرت‌ ‌در‌ لوح‌ محفوظ نوشته‌ ‌شده‌ بَل‌ هُوَ قُرآن‌ٌ مَجِيدٌ فِي‌ لَوح‌ٍ مَحفُوظٍ البروج‌ ‌آيه‌ 21 و 22 ‌ يا ‌ بدست‌ ملائكه‌ نوشته‌ ‌شده‌ فِي‌ صُحُف‌ٍ مُكَرَّمَةٍ مَرفُوعَةٍ مُطَهَّرَةٍ بِأَيدِي‌ سَفَرَةٍ كِرام‌ٍ بَرَرَةٍ عبس‌ ‌آيه‌ 13‌-‌ 16 ‌ يا ‌ بدست‌ مسلمين‌ و كتّاب‌ وحي‌ حين‌ تلاوت‌ قرآن‌ بالحق‌ ثابت‌ و محقق‌ مطابق‌ ‌با‌ حكمت‌ و واقع‌ و صلاح‌.

لِتَحكُم‌َ بَين‌َ النّاس‌ِ يكي‌ ‌از‌ حكم‌ نزول‌ قرآن‌ ‌است‌ نه‌ اينكه‌ فائده‌ ‌آن‌ منحصر باين‌ ‌باشد‌ بِما أَراك‌َ اللّه‌ُ بعضي‌ ‌از‌ ‌اينکه‌ جمله‌ استفاده‌ كرده‌اند ‌که‌ خداوند تفويض‌ فرموده‌ بيان‌ احكام‌ ‌را‌ بنظر پيغمبر صلّي‌ اللّه‌ ‌عليه‌ و آله‌ و سلّم‌ و امام‌ و تمسك‌ جستند ببعضي‌ اخبار مثل‌ خبر سعد ‌بن‌ ‌عبد‌ اللّه‌ ‌از‌ حضرت‌ صادق‌ (ع‌) ‌که‌ ‌در‌ يك‌ مورد چهار حكم‌ مختلف‌ بيان‌ فرمود و ‌در‌ ذيل‌ حديث‌ دارد

(‌ان‌ اللّه‌ عز و جل‌ فوض‌ ‌الي‌ ‌محمّد‌ صلّي‌ اللّه‌ ‌عليه‌ و آله‌ و سلّم‌ امر دينه‌ ‌فقال‌ لتحكم‌ ‌بين‌ ‌النّاس‌ ‌بما‌ اريك‌ اللّه‌ و ‌ان‌ اللّه‌ فوض‌ الينا ‌من‌ ‌ذلک‌ ‌ما فوض‌ ‌الي‌ ‌محمّد‌ صلّي‌ اللّه‌ ‌عليه‌ و آله‌ و سلّم‌)

و مثل‌ روايت‌ ‌إبن‌ سنان‌ ‌از‌ ‌آن‌ حضرت‌ فرمود

(‌لا‌ و اللّه‌ ‌ما فوض‌ ‌الي‌ احد ‌من‌ خلقه‌ الا ‌الي‌ ‌رسول‌ اللّه‌ و ‌الي‌ الأئمة ‌عليهم‌ ‌السلام‌)

و ‌در‌ زيارات‌ دارد

مفوض‌ ‌في‌ ‌ذلک‌ كله‌ اليكم‌

لكن‌ ‌اينکه‌ عقيده‌ مفوضه‌ ‌است‌ و ‌بر‌ خلاف‌ ضرورت‌ مذهب‌

جلد 5 - صفحه 193

شيعه‌ و نصوص‌ قرآن‌ و اخبار متواتره‌ ‌است‌ و نه‌ ‌از‌ ‌آيه‌ استفاده‌ ميشود و نه‌ اخبار دلالت‌ دارد.

امّا ‌آيه‌، كلمه‌ بِما أَراك‌َ اللّه‌ُ ‌يعني‌ بآنچه‌ ‌که‌ ‌خدا‌ بتو تعليم‌ فرموده‌ و نشان‌ داده‌ نه‌ اينكه‌ بآنچه‌ پيش‌ ‌خود‌ بگويي‌ ‌ يا ‌ حكم‌ كني‌ بلكه‌ جمله‌ قبل‌ ‌هم‌ ‌بر‌ ‌اينکه‌ معني‌ دلالت‌ دارد ‌که‌ ‌از‌ روي‌ كتاب‌ حكم‌ كني‌.

و اما اخبار، اولا خبر سعد علاوه‌ ‌از‌ ضعف‌ سند و اعراض‌ اصحاب‌ ‌في‌ نفسه‌ بسيار بعيد ‌است‌ ‌که‌ ‌در‌ يك‌ مجلس‌ بتواند چهار نفر بيايند و ‌در‌ يك‌ مسئله‌ امام‌ چهار حكم‌ مختلف‌ بيان‌ كند و بيان‌ ‌هم‌ نكرده‌ ‌که‌ ‌آن‌ مسئله‌ چه‌ بوده‌ و چهار حكم‌ مختلف‌ چه‌ بوده‌.

و اما روايت‌ ‌إبن‌ سنان‌ و مفاد زيارات‌ دلالت‌ ندارد بلكه‌ ممكن‌ ‌است‌ گفته‌ شود ‌که‌ مفادش‌ ولايت‌ ‌است‌ و وجوب‌ اطاعت‌ ‌هر‌ چه‌ بفرمايند نه‌ آنكه‌ پيش‌ ‌خود‌ چيزي‌ بگويند.

خلاصه‌ مطلب‌ آنكه‌ صاحب‌ ولاية مطلقه‌ ‌هر‌ نوع‌ حكمي‌ و تصرفي‌ و امري‌ و نهيي‌ بفرمايد بايد اطاعت‌ كنند و تسليم‌ باشند و چون‌ و چرا نزنند و حكمت‌ و جهتش‌ ‌را‌ مطالبه‌ نكنند، و اما شخص‌ والي‌ ‌هم‌ سر سوزني‌ ‌از‌ پيش‌ ‌خود‌ نميفرمايد وَ ما يَنطِق‌ُ عَن‌ِ الهَوي‌ إِن‌ هُوَ إِلّا وَحي‌ٌ يُوحي‌ عَلَّمَه‌ُ شَدِيدُ القُوي‌ نجم‌ ‌آيه‌ 3 و 4 و 6، و مسئله‌ تفويض‌ چه‌ ‌در‌ امور تكوينيه‌ امر خلقت‌ و رزق‌ و چه‌ ‌در‌ امور تشريعيه‌ و احكام‌ شرعيه‌ باطل‌ ‌است‌، و لفظ تفويض‌ ‌در‌ زيارات‌ و امثال‌ اينها محمول‌ ‌است‌ ‌بر‌ اينكه‌ اختيار امت‌ بدست‌ ‌آنها‌ ‌است‌ ‌حتي‌ ‌در‌ قيامت‌ شفاعت‌ كبري‌ و قسمت‌ اهل‌ جنة و نار ‌با‌ ‌آنها‌ ‌است‌ ولي‌ احدي‌ ‌را‌ ‌تا‌ اجازه‌ و اذن‌ الهي‌ نباشد نخواهند شفاعت‌ كنند.

وَ لا تَكُن‌ لِلخائِنِين‌َ خَصِيماً بعضي‌ ‌از‌ مفسرين‌ عامه‌ ‌براي‌ ‌اينکه‌ جمله‌ و شأن‌ نزول‌ ‌آيه‌ چيزهايي‌ گفته‌اند ‌که‌ ساحت‌ قدس‌ نبوي‌ صلّي‌ اللّه‌ ‌عليه‌ و آله‌ و سلّم‌ ‌از‌ ‌آنها‌ دور ‌است‌

جلد 5 - صفحه 194

و منافي‌ ‌با‌ مقام‌ عصمت‌ ‌است‌ و ‌ما ‌از‌ نقل‌ ‌آن‌ خودداري‌ ميكنيم‌ و مي‌گوييم‌ ‌اينکه‌ جمله‌ نظير ‌آيه‌ شريفه‌ ‌است‌ لَئِن‌ أَشرَكت‌َ لَيَحبَطَن‌َّ عَمَلُك‌َ وَ لَتَكُونَن‌َّ مِن‌َ الخاسِرِين‌َ بقره‌ ‌آيه‌ 165 و امثال‌ ‌اينکه‌ آيات‌ ‌براي‌ قطع‌ طمع‌ مشركين‌ و كفار ‌است‌ ‌که‌ محال‌ ‌است‌ پيغمبر صلّي‌ اللّه‌ ‌عليه‌ و آله‌ و سلّم‌ شرك‌ بياورد ‌ يا ‌ متابعت‌ هواي‌ نفس‌ ‌آنها‌ ‌را‌ بكند و ‌در‌ اينجا محال‌ ‌است‌ پيغمبر صلّي‌ اللّه‌ ‌عليه‌ و آله‌ و سلّم‌ ‌براي‌ شخص‌ خائن‌ مخاصمه‌ كند ‌يعني‌ خائن‌ قطع‌ طمعش‌ بشود ‌که‌ حضرت‌ ‌براي‌ ‌او‌ طرف‌ داري‌ نخواهد نمود و ‌براي‌ تنبيه‌ ‌است‌ ‌که‌ ‌آنها‌ ‌هم‌ شرك‌ نياورند و مطابعت‌ هواي‌ نفس‌ كفار ‌را‌ نكنند و ‌براي‌ خائن‌ خصيم‌ نباشند.

برگزیده تفسیر نمونه[ویرایش]


پانویس[ویرایش]

  1. طبرسی، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج ‌3، ص 3.
  2. محمدباقر محقق،‌ نمونه بینات در شأن نزول آیات از نظر شیخ طوسی و سایر مفسرین خاصه و عامه، ص 242.
  3. ترمذى در صحيح خود و حاكم و ديگران از علماى عامه به نقل از قتادة بن النعمان اين روايت را با اندك اختلاف ذكر نمودند و سايرين از مفسرين نيز آن را به انواع گوناگون بيان داشته اند كه ذكر همه آن موجب تطويل كلام مى گرديد، لذا به گفتار شيخ بزرگوار ما اكتفا مي‌نمائيم اگرچه خود شيخ هم موارد ديگرى را از قضيه دزدى مزبور نيز آورده است.
  4. در تفسير برهان نيز از قول على بن ابراهيم اين داستان ذكر شده با اين تفاوت كه نام طائفه بنوابيرق باراء به نام بنوابيزق به ازا آمده و نام اسير بن عروة هم به اسم اسيد بن عروة ذكر شده است.

منابع[ویرایش]