سید علی رضا مدرسی یزدی

از دانشنامه‌ی اسلامی
نسخهٔ تاریخ ‏۱۴ اوت ۲۰۱۲، ساعت ۰۷:۳۸ توسط بهرامی (بحث | مشارکت‌ها) (اضافه کردن رده)
پرش به ناوبری پرش به جستجو

این مدخل از دانشنامه هنوز نوشته نشده است.

Icon book.jpg

محتوای فعلی بخشی از یک کتاب متناسب با عنوان است.

(احتمالا تصرف اندکی صورت گرفته است)


مدرس فروتن

دارالعباده يزد، زادگاه عالمانى است كه در تاريخ حوزه خدمات قابل توجهى به دنياى اسلام كرده اند؛ از جمله اين علما مرحوم آيت الله العظمى حاج سيد محمدكاظم طباطبايى يزدى (صاحب عروة الوثقى) و مرحوم آيت الله العظمى حاج شيخ عبدالكريم حايرى يزدى (مؤسس حوزه علميه قم) هستند. مرحوم آيت الله حاج سيد علیرضا مدرسى يزدى نيز، يكى ديگر از علماى يزد است كه در اين مقاله با او آشنا مى شويم.

ولادت-پدر و مادر

مرحوم مدرسى به سال 1329 ق. در شهر يزد، در خانواده اى روحانى و پرواپيشه متولد شد[۱] و با ولادتش دل پدر و مادرش را سرشار از شادى كرد. ايشان فرزند عالم ربانى، آقا ميرزا محمدعلى (1338 ق)، فرزند ميرزا محمدصادق مدرسى است. آقا ميرزا محمدعلى، از مجتهدان و فقيهان سلسله «مدرسيه» بود كه در زمانِ خود از موقعيت علمى و اجتماعى برخوردار بود. مادر ايشان بى بى رباب، دختر حاج ميرزا محمدابراهيم فرزند ميرزا سيد محمدعلى مدرس (1193-1265 ق) است. او در 9 سالگى پدر خود را از دست داد و با سرپرستى مادرش دوران سختى را آغاز كرد.[۲]

تحصيلات

نامبرده از همان كودكى با شوق و علاقه فراوان پا به مكتب‌خانه گذاشت. او در مكتب خانه ملاحيدر و آقا ميرزا حسن محمود آبادى، با ادبيات و مقدمات علوم حوزوى آشنا گرديد. مرحوم حاج سيد علیرضا، پس از گذراندن ادبيات عرب و فقه و اصول، مقطع سطح علوم حوزوى را نزد اساتيد معروف حوزه علميه يزد فراگرفت.[۳]

وى در آغاز دهه سوم زندگى، يعنى در سال 1349 ق، براى ادامه تحصيل رهسپار قم شد و از محضر عالمان نامى آن حوزه بهره ها برد. آن گاه جهت فراگيرى دانش تحليلى و اجتهادى فقه و اصول و ديگر علوم اسلامى، به حوزه علميه نجف هجرت نمود.[۴]

تشكيل خانواده

آيت الله مدرسى پس از بازگشت از نجفِ اشرف، با دخترعمويش، بى بى زهرا، فرزند آيت الله العظمى حاج مير سيد على مدرسى (1364 ق) ازدواج نمود. از اين پيوند، دو دختر و دو پسر به نام هاى دكتر حاج سيد محمدعلى و حجت الاسلام والمسلمين سيد على، معروف به آقا ابوالحسن، حاصل گرديد.[۵]

اساتيد

ايشان از محضر اساتيد بزرگوارى در يزد، قم و نجف بهره مند شد.

الف) نام اساتيدى كه او در يزد از محضر آن ها استفاده مى كرد، به قرار ذيل است؛ حضرات آيات و حجج الاسلام:

1. آقا سيد حسين مدرس باغ گندمى[۶] (1270-1366 ق):[۷] كه از شاگردان آيت الله سيد محمدكاظم طباطبايى يزدى است. در حالات وى آورده اند كه كمتر از زخارف دنيوى بهره مى گرفت. روح و جسمش وقف معنويات و مطالعه بود و در طهارت و پيراستگى زبانزد همگان. نقل است كه وى در بيشتر ايام تحصيل و تدريس خود در بستر نياسود و در صورت غلبه خواب، به صورت نشسته استراحت مى كرد. دست هايش از كثرت مطالعه، تا آرنج پينه بسته بود.[۸]

2. آقا ميرزا سيد احمد مدرس (1295-1388 ق): وى عالمى عامل، فقيهى پارسا، شخصيتى محبوب، مدرسى كوشا و انسانى قانع بود. هيچ گاه در طول عمر بابركتش دست از اداى وظيفه شرعى برنداشت. اخلاق نيك، پشتكار و نظم ايشان در امور زندگى از ويژگى هاى بارز اين عالم فرهيخته است. اين عالم متقى، بيشتر عمر خود را با تنگى معاش سپرى كرد.[۹] ايشان صاحب تصنيف و تأليف است و بر بسيارى از فضلا، كه در آن زمان در قم يا نجف و يا يزد بودند، حق تعليم داشت.[۱۰]

3. حاج سيد محمدباقر مدرسى (1316-1406 ق):[۱۱] از شاگردان آيات عظام: آقا ضياءالدين عراقى و سيد ابوالحسن اصفهانى است.

در حالات وى آورده اند: مدت مديدى در مركز دينى و فرهنگى يزد چون مدرسه علميه مصلا، به ترويج و تبليغ و تبيين احكام و معارف دينى پرداخت و مورد احترام طبقات مختلف مردم بود. قد خميده، صورت شاد و متبسم و نظيف ايشان در خاطره زمان باقى است.[۱۲]

4. حاج ميرزا آقا مدرسى (1319-1384 ق):[۱۳] آيت الله حاج سيد محمدصادق مدرسى، معروف به حاج ميرزا آقا مدرسى، از كسانى بود كه هوش سرشار، ذهن نقاد، حافظه فوق‌العاده و قدرت استنباط ايشان هنوز هم زبانزد بسيارى از بزرگان است. قدرت فكرى و زمينه هاى مناسب تحصيلى، ايشان را به مرحله اى از تفقه و اجتهاد رسانيد كه تا پايان عمرِ نه چندان طولانى خود در حوزه تدريس، در رديف دانشمندان و فقيهان بزرگ محسوب مى گرديد.[۱۴]

ب) اساتيدى كه آن مرحوم در قم از محضر آن ها استفاده كرد؛ عبارتند از حضرات آيات عظام:

1. آقا ميرزا محمد همدانى (1315-1365 ق):[۱۵] از شاگردان مرحوم حايرى يزدى و مورد وثوق كامل ايشان بوده است. از ويژگى هاى بارز درس آيت الله همدانى، خوش بيانى بى حد و حصر او بود كه زبانزد خاص و عام گرديده بود. ايشان صاحب «رساله على اليد» مى باشد.[۱۶]

2. آقا سيد محمدتقى خوانسارى (1305-1371 ق):[۱۷] شاگرد آيت الله سيد محمدكاظم يزدى و آيت الله ملا محمدكاظم خراسانى است. ايشان در تأسيس حوزه علميه قم به مرحوم آيت الله حايرى يارى رسانيد و در اين راه پس از درگذشت مؤسس حوزه، گام هاى بلندى برداشت.

اين عالم بزرگوار در مدت عمر سعادتمند و بابركت خود، به اقداماتى دست زد؛ از معروف ترين آن ها برپايى نماز جمعه در شهر مقدس قم، پس از اين كه سال ها ترك شده بود و ديگرى اقدام فراموش نشدنى اين مرد الهى و مستجاب الدعوة بودن در اقامه نماز استسقاء (نماز باران) در سال 1363 ق. است كه مصادف با اشغال ايران به وسيله متّفقين بود.[۱۸]

درباره نماز استسقاى ايشان، بايد گفت كه قبل از نماز، آيت الله سيد محمد حجت و آيت الله سيد صدرالدين صدر به ايشان پيغام دادند كه ما حاضريم در نماز باران شركت كنيم. ايشان پيغام دادند كه شما شركت نكنيد، من نماز باران را مى خوانم. اگر خداوند دعاى ما را مستجاب كرد و باران آمد، مردم آن را به حساب همه روحانيت مى گذارند؛ ولى اگر باران نيامد، مردم اين را به حساب من مى گذارند و موقعيت شما محفوظ مى ماند. بگذاريد اگر لطمه اى به وجهه كسى وارد شد آن، من باشم تا موقعيت شما محفوظ بماند.[۱۹]

3. آقا سيد محمد حجت (1310-1372 ق):[۲۰] صاحب تأليفاتى چون: «رسالة الاستصحاب»، «البيع»، «حاشية الكفايه»، «رسالة الصلوة»، «رسالة الوقت» و «لوامع الانوار الغرويه فى مرسلات الآثار النبوية».

يكى از ويژگى هاى آن بزرگوار اين بود كه از تظاهر و خودنمايى مى گريخت و به دوستان و ياوران خود سفارش مى فرمود كه برايش تبليغ نكنند و اجازه نمى داد جرايد و روزنامه ها عكسى از ايشان چاپ نمايند. به اهل منبر هم فرموده بود: راضى نيستم نام مرا بر منابر ببريد. عادت ايشان اين بود كه هر سه چهار سال يك بار، تمام كتاب هاى درسى حوزه را، از مقدمات تا كفايه، به دقت مطالعه مى كرد.[۲۱]

4. حاج شيخ عبدالكريم حايرى يزدى (1276-1355 ق)[۲۲]، مؤسس حوزه علميه قم: از تأليفات ايشان اين كتاب ها را مى توان نام برد: «درر الفوائد فى الاصول»، «كتاب الرضاع»، «كتاب الصلوة»، «كتاب المواريث»، «كتاب النكاح».[۲۳]

در حالات ايشان آورده اند كه: بسيار ساده مى زيست تا آن جا كه مى نويسند با اين كه مبالغ زيادى از وجوه شرعى در اختيارش بود، به هنگام رحلت قيمت همه اثاثيه اش به 1500 تومان نمى رسيد (با توجه به اين كه او در سال 1315 ش. وفات نمود)، و بيش از آن را مقروض بود؛ حتى بازماندگانش توان مالى براى اقامه عزادارى در سوگ او نداشتند. لذا يكى از ثروتمندان وقت، مخارج شش شبانه روز عزادارى او را بر عهده گرفت. همچنين گفته شده: هنگامى كه ايشان در بستر وفات بود، آيت الله صدر مبلغى به محضرش آورد تا براى مخارج زندگى فرزندانش بپردازد؛ اما او آن را قبول نكرد و فرمود: خداوندى كه عبدالكريم پسر قصاب را از دهكده مهرجرد يزد به قم آورد و حاج شيخ عبدالكريم كرد، همان قادر است كه مخارج زندگى فرزندان مرا تأمين كند.[۲۴]

ج) اساتيدى كه آيت الله مدنى در نجف از آن ها استفاده كرده متعدد بوده اند، از جمله حضرات آيات عظام:

1. آقا شيح ضياءالدين عراقى (1361 ق):[۲۵] از شاگردان آخوند ملا محمدكاظم خراسانى است. حوزه درس فقه و اصول مرحوم عراقى، محل استفاده بزرگان عرب و عجم بود. در لطافت بيان، نيكويى تقرير و حُسن تحرير گوى سبقت را از ديگران ربوده بود. وى صاحب تأليفاتى چون: مقالات الاصول و شرح تبصره علامه مى باشد.[۲۶]

2. آقا سيد ابوالحسن اصفهانى (1365 ق):[۲۷] ايشان از علماى طراز اول آن زمان بود. وى محقق، مدقق، فقيه، اصولى، رجالى، معقولى و منقولى بود. در تمامى بلاد اسلامى، مشهورترين مرجع تقليد شيعه بشمار مى رقت. علاوه بر اين كه در مراتب علمى پيشرو ديگران بود، داراى طبعى كريم، سخى و اخلاقى پيامبرگونه بود. مجلس درس ايشان جامع ترين مجلس درس دينى و مركز استفاده علماى بزرگى بود.[۲۸]

يكى از طلاب حكايت كرده: در صحن امام حسين علیه السلام، نزديك تل زينبيه نشسته بودم، و مردى در كنار من ايستاده بود. مرحوم آيت الله سيد ابوالحسن اصفهانى با اصحابش از حرم مقدس امام حسين علیه السلام خارج شد و صحن مطهر را از در تل زينبيه ترك گفت. آن مردى كه در كنار من ايستاده بود، آهسته گفت: بروم و سيد را دشنام گويم. آن مرد به دنبال سيد حركت نمود تا آن كه هر دو از آن جا گذشتند. طولى نكشيد كه آن مردِ دشنام دهنده با چشم گريان برگشت.

علتش را پرسيدم، پاسخ داد: من سيد را تا در منزل دشنام دادم، اما همين كه به در منزل رسيدم، سيد فرمود: همين جا توقف كن؛ من با شما كارى دارم. سپس داخل منزل شد. طولى نكشيد كه از منزل خارج شد و فرمود: اين پول ها را بگير و هر موقع تنگدست شدى به ما مراجعه كن، زيرا ممكن است چنانچه به غير ما مراجعه كنى حاجت تو را برآورده نسازند. ديگر آن كه من آمادگى دارم هر گونه دشنام و ناسزايى را بشنوم، ولى استدعا دارم كه عرض و ناموس مرا مورد دشنام قرار ندهى. آن مرد مى گويد: چنان اين كلمات سيد در من اثر عميق به جاى گذاشت كه نزديك بود روح از بدنم جدا شود. اشك چشمانم را فراگرفت و رعشه بر اندامم افتاد.[۲۹]

بر كرسى تدريس

مرحوم مدرسى پس از تكميل مراحل علمى در شهر نجف و دريافت اجازه اجتهاد از بزرگانى چون: آقا ضياءالدين عراقى و آقا سيد ابوالحسن اصفهانى، به وطن خود (يزد) بازگشت و بر كرسى تدريس فقه و اصول تكيه زد و جمع زيادى از طلاب بر گرد او جمع شد تا از بيان بسيار رسا و شيواى ايشان بهره مند شوند.[۳۰]

شاگردان

مرحوم مدرسى در عمر بابركت خود شاگردانى را تربيت نمود كه هر يك خود از پرچمداران ممتاز حوزه بشمار مى روند. اسامى بعضى از اين بزرگواران چنين است؛ آيات عظام و حجج الاسلام:

  • 1- استاد محمدتقى مصباح يزدى.
  • 2- سيد محمدعلى مدرسى يزدى.
  • 3- سيد عباس خاتم يزدى.
  • 4- ابو ترابى يزدى.
  • 5- محمد انورى.
  • 6- على محمد انوارى.
  • 7- ابوالقاسم مناقب.
  • 8- سيد محمد مدرسى.
  • 9- سيد جواد مدرسى.خطای یادکرد: برچسب تمام‌کنندهٔ </ref> برای برچسب <ref> پیدا نشد. گفتگو با فرزند آن مرحوم، حجة الاسلام والمسلمين سيد على مدرسى معروف به آقا سيد ابوالحسن.</ref>

ويژگى هاى اخلاقى

1. مدرس فروتن: مرحوم مدرسى با وجود آن مقام علمى عظيم، مقيد نبود كه حتماً درس خارج بدهند؛ هر درسى كه در حوزه لازم بود شروع مى كردند و دنبال كسب شهرت نبودند؛ حتى در اواخر عمر براى طلاب، كتاب معالم را تدريس مى كردند.

2. زهد و صبر: صبحانه ايشان نان و سركه بود، در عين حال خيلى با نشاط درس مى خواندند. صبر و تحملش در گرفتارى هاى زندگى زياد بود؛ به طورى كه بعضى مى خواستند مشكلات او را بيان كنند، ولى ايشان هيچ گاه حاضر نشد كه از سختى ها سخنى بگويد.

همان طور كه قبلاً گفته شد، در 9 سالگى پدر ايشان از دنيا رفت. بعد از درگذشت پدر، فقر اقتصادى خانواده وى شدت يافت؛ چنان كه نمى توانستند بيشتر از ساعت 8 يا 9 شب چراغ را روشن نگه دارند. لذا او بيشتر، با نور مهتاب درس مى خواند. براى همين جهت بود كه پس از مدتى چشم هاى وى دچار مشكل شد.

3. احترام به طلاب: هيچ گاه طلبه اى را كه در محضرش بود، ضايع نمى كرد بلكه احترام او را جلو هر كسى نگه مى داشت.

4. گذشت: افرادى بودند كه در زمان او نسبت به ايشان تنگ نظر بودند و سعى داشتند به ايشان آزار برسانند؛ اما ايشان نه تنها اذيت هاى آن ها را فراموش مى كرد، بلكه به آن ها احترام مى گذاشت و شخصيت آن ها را به خاطر اعمال بدشان كوچك نمى كردند.[۳۱]

فعاليت هاى فرهنگى، اجتماعى و عمرانى

الف) فعاليت فرهنگى: ايشان در زمانى كه فحشا و منكرات زياد بود، جلسات قرآن و تفسير برگزار مى كرد و تلاش مى كرد كه تعطيل نشود؛ حتى بعضى اوقات شب ها ديرهنگام به منزل مى رفت. در مدت برگزارى اين جلسات هم قرائت قرآن را به مردم تعليم مى داد و هم معنا و تفسير آن را. گاه مى شد كه ايشان كسالت و مريضى داشت، اما با همان حال بر سر جلسات حاضر مى شد و به تلاش خود ادامه مى داد.[۳۲]

ب) فعاليت اجتماعى: آن مرحوم در مسجد مدرسه مصلا، اقامه جماعت مى كرد. بعد از آن، مشغول رسيدگى به مسايل شرعى و مشكلات زندگى مردم مى شد. وى تأمين پاره اى از مخارج طلاب و روحانيان استان يزد را - كه در آن زمان بالغ بر دويست نفر بودند. - بر عهده گرفته بود.[۳۳]

ج) فعاليت عمرانى: از جمله تعمير و بازسازى مدرسه مصلا كه مدت ها متروك بود و احياى بسيارى از موقوفات اين مدرسه.خطای یادکرد: برچسب تمام‌کنندهٔ </ref> برای برچسب <ref> پیدا نشد. همان، ص 413.</ref>

رحلت و مكان دفن

سرانجام اين عالم ربانى در 63 سالگى در شب بيست و چهارم رمضان 1393 ق، در حالى كه چشمانش بر اثر بيمارى قند نابينا شده بود، دار فانى را وداع گفت و شهباز روحش، به سوى عالَمِ ملكوت پركشيد. در يزد پيكرش را تشييع كم‌نظيرى نمودند و پس از نماز در مدرسه مصلا - بنابر وصيت آن مرحوم - به قم انتقال داده شد و در قبرستان شيخان، نزديكِ مقبره زكريا بن آدم دفن گرديد.[۳۴] يادش گرامى باد و ان شاءالله نامش در زمره ملكوتيان جاودانه باد.

پانویس

  1. نسل نور؛ سيرى در زندگانى و افكار آيت الله حاج سيد محمد مدرسى و جمعى از بزرگان سلسله مدرسيه، تأليف سيد محمدكاظم مدرسى، ص 411، چاپ اول 1378ش، نشر نيكو روش.
  2. همان.
  3. آيينه دانشوران، ص 252، چاپ سوم، سيد علیرضا ريحان يزدى، نشر كتابخانه آيت الله مرعشى نجفى.
  4. نسل نور، ص 411 و 412.
  5. همان، ص 413.
  6. باغ گندم، نام محله اى است در يزد. (آيينه دانشوران، ص 224).
  7. نسل نور، ص 411.
  8. همان، ص 44.
  9. همان، ص 379 و نجوم سرد خطى، ص 26.
  10. آيينه دانشوران، ص 424.
  11. نسل نور، ص 411.
  12. همان، ص 466 و نجوم سرد، ص 89.
  13. نسل نور، ص 411.
  14. همان، ص 473.
  15. آيينه دانشوران، ص 252.
  16. گنجينه دانشمندان، ج 7، ص 402 و آثار الحجة، شريف رازى، ج 1، ص 224 و 223.
  17. آيينه دانشوران، ص 252.
  18. مجله نور علم، ش 6 و آثار الحجة، ج 1، ص 143.
  19. داستان هايى از زندگى علماء، محمدتقى صرفى، ص 104، نشر برگزيده، 1372.
  20. نسل نور، ص 411.
  21. مجله نور علم، ش 10، ص 88 و 89.
  22. نسل نور، ص 411.
  23. ريحانة الادب، ميرزا محمد مدرس، ج 1، ص 67.
  24. آيت الله مؤسس، كريمى جهرمى، ص 131.
  25. نسل نور، ص 412.
  26. ريحانة الادب، ج 1، ص 55.
  27. نسل نور، ص 412.
  28. ريحانة الادب، ج 1، ص 142.
  29. داستان هايى از زندگى علماء، ص 105.
  30. نسل نور، ص 412.
  31. گفتگو با فرزند آن مرحوم، حجة الاسلام والمسلمين سيد على مدرسى معروف به آقا سيد ابوالحسن.
  32. مصاحبه با فرزندش.
  33. نسل نور، ص 412.
  34. همان، ص 413.

منبع

مهدى صحرايى اردكانى , ستارگان حرم، جلد 11