سعایت

از دانشنامه‌ی اسلامی
پرش به ناوبری پرش به جستجو

آنگاه که سخن چينى نزد کسى انجام شود که از او بيم زيان و آزردن می رود؛ سعايت ناميده مى‌شود.


معنای لغوی

سعایة :اسم مصدرعربی.سخن‌چینی کردن. بدگویی کردن از کسی نزد دیگری.[۱] بدگویی. تهمت [۲]


تعریف

در کتاب های اخلاق پیرامون این رذیله زشت اخلاقی توضیحاتی آمده است از جمله کتاب جامع السعادات که مرحوم نراقی در آن مى‌نويسد: "سعايت همان سخن چينى است با اين شرط که کسى که نزد او سخن چينی مى‌شود از او بيم ضرر و اذيت باشد، مانند سلاطين و امراء و حکام و روسا و امثال آنان و اين بدترين نوع سخن چينى و گناه آن از همه بيشتر است و آن نيز از دشمنی و مال دوستى و طمع به آن ناشى مى‌شود و از پستى و خبائث دو قوه غضب و شهوت است.

سعایت در روایات اسلامی

رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: "الساعى بالناس الى الناس لغير رشده"؛ کسى که نزد مردم از مردم سعايت مى‌کند، اين به علت گمراهى او است.

ایشان همچنین فرموده اند:

هر كه از برادر خود نزد سلطان سعايت كند، خداوند متعال همه اعمال او را بر باد دهد و اگر به شخصى كه از او سعايت كرده است ناراحتى يا گزندى رسد، خداوند متعال سعايت كننده را با هامان (وزير فرعون) در يك درجه از آتش قرار دهد.[۳]

امام صادق عليه السلام فرمود: "الساعى قاتل ثلاثة قاتل نفسه و قاتل من يسعى به و قاتل من يسعى اليه"؛ سعايت كننده هم قاتل خويشتن است و هم قاتل كسى است كه بر ضد او سعايت مى كند و هم قاتل كسى است كه در نزد وى از ديگران سعايت كرده است.[۴]

بسيار مى شود كه سعايت نسبت به كسى در نزد شاهان و امراء واقعاً سبب قتل او مى گردد و در چنين صورتى سعايت كننده نيز قاتل خويشتن در پيشگاه خدا محسوب مى شود و كسى كه نزد او سعايت شده است به خاطر عدم تحقيق كافى، گويى بدست سعايت كننده به قتل رسيده است چون بى گناهى را كشته است.

تفاوت سعایت با سخن چینی

نمامى و سخن چينى آن است كه فردی ميان دو دوست يا دو خويشاوند يا دو همكار را جدايى بيندازد ولى سعايت اين است كه نزد شخص بزرگى بدگويى از كسى كند و كار او و جان او را به خطر بيندازد. لذا سعايت در بسيارى از روايات به عنوان سعايت نزد سلطان و مانند آن بكار رفته است. اما نزديك بودن افق هر دو معنى، سبب شده كه گاهی تحت يك عنوان ذكر شود.

پانویس

  1. فرهنگ لغت عمید
  2. فرهنگ فارسی معین
  3. كنز العمّال، ص 7545- منتخب ميزان الحكمة،ص 570
  4. خصال شيخ صدوق، صفحه 122 (باب الثلاثه).


منابع