احمد بن طولون

از دانشنامه‌ی اسلامی
پرش به ناوبری پرش به جستجو

ابوالعباس احمد بن طولون (۲۲۰-۲۷۰ ق)، بنیان‌گذار سلسلۀ طولونیان مصر. در عصر معتز بالله عباسي سيزدهمين خليفه عباسیان به استانداري مصر منصوب گرديد. وي كه با پشتكار و همت خويش به اين مقام رسيده بود، تنها به حكومت مصر بسنده نكرد و به اطراف آن نيز طمع ورزيد و در صدد تصرف آن‌ها برآمد. او پس از مدتي منطقه شام، انطاكيه و سرحدات روم شرقي را به سيطره خويش درآورد و همزمان بر بخش‌هايي از شمال افريقا و بخش‌هايي از جنوب غربي آسيا زمامداري مي‌كرد.

احمد بن طولون، فردي بي‌باك و دلير و در شمشيركشي و ريختن خون انسان‌ها بي‌مبالات بود. گفته شده، تنها كساني كه به دستور وي اعدام و يا در زندان‌هاي وي كشته شدند، تعدادشان به هيجده هزار تن مي‌رسيد. ولي از آن‌هايي كه در جنگ او اعم از مخالفان و سپاهيانش جان باختند، آماري در دست نيست.

شايان ذكر است كه احمد بن طولون در كشتن علويان مبارز نيز ترديدي به خود راه نمي‌داد و يك بار احمد بن محمد بن عبدالله از نوادگان امام حسن علیه‌السلام[۱] و بار ديگر احمد بن عبدالله بن ابراهيم طباطبا از نوادگان ديگر آن حضرت را[۲] در مصر به شهادت رسانيد.

درباره خصوصيات اخلاقي ابن طولون گفته شده كه دوستدار عالمان و داراي سفره‌اي گسترده بود كه عام و خاص در آن حاضر شده و غذا مي‌خوردند و در هر ماه، هزار دينار صدقه مي‌داد و مسجد بزرگي در مصر بنيان نهاد كه هم اكنون به نام "جامع احمد بن طولون" شهرت دارد. او سرانجام در دهم ذی القعده سال 270 هجري قمري در مصر وفات يافت.[۳]

=-

پدرش طولون از تركان طغزغز و از غلامان نوح بن اسد سامانی بود كه امیر سامانی او را جزو خراج نزد مأمون فرستاد. طولون در بغداد و سامرا برآمد و چون كفایت و لیاقتی نشان داد، به فرماندهی محافظان خلیفه منصوب شد و لقب امیرالسر گرفت. او در روزگار مأمون و معتصم تا متوكل عباسی عهده‌دار مقامات عالی در دستگاه خلافت بود.[۴]

احمد در سامرا زاده شد.[۵] او از عراق به طوسوس رفت و به تحصیل علوم دینی پرداخت و چون پدرش درگذشت، متوكل عباسی مشاغل او را به احمد داد و خلیفه مستعین نیز او را بسیار گرامی می‌داشت؛ چنانكه وقتی مستعین در ۳ محرم ۲۵۲ ق. از خلافت كناره گرفت، به درخواست وی ابن طولون را به مصاحبت و مراقبت او گماشتند. چون معتز دستور قتل مستعین را داد، احمد از شركت در این كار خودداری كرد.

ابن طولون در رمضان ۲۵۴ ق. از سوی بایكباك، حاكم مصر، نایب او در آن دیار گردید و در ۲۳ رمضان همان سال وارد فسطاط، مقر حكومت خود شد.[۶] احمد پشت گرمی خاصی به تركان داشت و اول كسی بود كه ممالیك ترك را به مصر برد. پیش از آن بیشتر سپاهیان مصری از سودانیان بودند.

چون احمد به مصر رفت، ابن مدبّر، مستوفی و عامل خراج آن دیار بود. او مردی كاردان و حیله‌گر بود كه رفتاری مستبدانه داشت و بداعتهایی در مصر نهاد كه مدتها سنت گردید و به همین سبب موجبات نارضایی و كینۀ مردم مصر را فراهم ساخته بود. احمد پس از استقرار در محل حكومت به پشتیبانی بایكباك ـ كه در خلیفه نفوذ داشت ـ دست ابن مدبر را از كارها كوتاه كرد و به زندانش انداخت (۲۵۴ ق) و محمد بن هلال از سوی خلیفه معتز به جای ابن مدبر نشست.[۷] چون مهتدی به خلافت نشست، دستور داد ابن مدبر شغل سابق را بازیابد، ولی ابن طولون به پشت گرمی بایكباك بدین فرمان وقعی ننهاد، اما به روزگار معتمد و پافشاری این خلیفه، ناچار ابن مدبر را در ذیقعدۀ ۲۵۶ از زندان به در آورد و او را مستوفی و عامل خراج مصر و سپس شام گردانید (یعقوبی، ۲ / ۵۰۵- ۵۰۹). در همین ایام عیسی بن شیخ عامل فلسطین و اردن بر دمشق استیلا یافت و ارسال خراج را به بغداد قطع كرد. ابن طولون به دستور خلیفه مأمور دفع او شد و به تقویت سپاه و ازدیاد نفرات خود پرداخت، اما خلیفه سپس ماجور را امارت شام داد و به دفع عیسی فرستاد. از این رو سپاه ابن طولون همچنان برجای ماند و مایۀ نیرومندی بیش از پیش او شد؛ چندانكه ماجور از او هراسناك شد و خلیفه را به احضار ابن طولون به بغداد برانگیخت. اما ابن طولون به پایمردی یارجوخ، پدر زن خود كه در خلیفه نفوذ داشت، و ارسال هدایا و اموال به بغداد، خلیفه را از آن رأی بازداشت و در مصر بماند (بلوی، ۵۰-۵۲، ۵۶-۵۷؛ كندی، ۲۱۴، ۲۱۵؛ یعقوبی، ۲ / ۵۰۵؛ ابن خلدون، ۴(۳) / ۶۳۹).

بایكباك در آغاز تنها نیابت حكومت مركز مصر، جز اسكندریه و اطراف آن را به ابن طولون داده بود (بلوی، ۴۲؛ ابن اثیر، ۷ / ۱۸۷). پس از قتل بایكباك، خلیفه معتمد در ۲۵۷ ق / ۸۷۱ م حكومت مصر و توابع آن را به یارجوخ سپرد (بلوی، ۴۵؛ خضری، ۳۱۱؛ ابن اثیر، ۷ / ۱۸۷، ۲۴۹) و یارجوخ نیز با موافقت معتمد، نیابت حكومت تمام سرزمین مصر، ازجمله اسكندریه و صعید و برقه و نواحی مرزی را به احمد واگذارد و مسئولیت خراج را هم بر عهدۀ او نهاد (بلوی، ۴۶-۴۷؛ یعقوبی، ۲ / ۵۰۸؛ ابن خلدون، ۴(۳) / ۶۳۸- ۶۳۹). یارجوخ اندكی بعد در ۲۵۸ ق درگذشت و احمد بن طولون به استقلال حكومت مصر یافت (ابن اثیر، ۷ / ۲۵۷). او تا چند سال پس از آن به ثبیت قدرت خود و سركوب مخالفان پرداخت. در ۲۵۹ ق ابراهیم، معروف به ابن صوفی را كه پیش از آن هم قیام كرده و شكست خورده بود، باز در هم شكست (بلوی، ۶۲-۶۶؛ كندی، ۲۱۳-۲۱۴؛ ابن اثیر، ۷ / ۲۳۸- ۲۳۹، ۲۶۳-۲۶۴). در ۲۶۰ ق نیز مردی به نام سكن، ملقب به ابوروح را كه در مصر به طغیان پرداخته بود، سركوب كرد (همو، ۷ / ۲۷۳).

در ۲۶۱ ق / ۸۷۵ م مردم برقه بر ابن طولون شوریدند (بلوی، ۷۰). وی سپاهی به فرماندهی غلام خود لؤلؤ، به آنجا فرستاد. لؤلؤ آنان را گوشمالی داد و آرام كرد (ابن اثیر، ۷ / ۲۸۳). در این ایام اغتشاشات سیاسی و آشوبهای داخلی در قلمرو شرقی خلافت ــ چون قیام زنگیان ــ امور بازرگانی و اقتصادی عراق را عملاً فلج كرده بود و موفق برادر خلیفه معتمد، برای مقابله با این قیام و سامان دادن به مشكلات مالی، ناگزیر طی نامه‌ای از ابن طولون كه اموال و در آمد بیت‌المال مصر را، پنهان از موفق، به وسیلۀ ماجور به خلیفه می‌فرستاد، كمك مالی خواست (بلوی، ۷۹-۸۰؛ ابن خلدون، ۴(۳)۶۴۱؛ حسن، ۱۴) و ابن طولون اموالی نزد او فرستاد، اما موفق آن را كافی ندانست و ابن طولون را تهدید به عزل كرد. ابن طولون او را پاسخ تندی داد(نك‍ : بلوی، ۸۱-۸۵؛ ابن اثیر، ۷ / ۳۰۵)؛ موفق هم سپاهی گران به فرماندهی موسی بن بغا به سركوب او به رقه فرستاد. ابن طولون در شهر موضع گرفت و به استحكام آنجا كوشید. ابن بغا ۱۰ ماه در رقه ماند و سرانجام به سبب نارضایی و شورشی كه میان لشكریان پیدا شده بود، بی‌نتیجه به عراق بازگشت (همانجا؛ كندی، همانجا؛ بلوی، ۸۵-۸۷).

پس از آن ابن طولون دفاع از مرزهای آسیای صغیر در برابر رومیان را بهانه كرد و به سوی شام رفت (ابن خلدون، ۴(۳) / ۶۴۲-۶۴۳). پیش از رسیدن او به شام، ماجور حاكم آنجا، در شعبان ۲۶۴ درگذشت (مسعودی، مروج ... ، ۴ / ۱۲۳؛ ابن خلدون، همانجا) و فرزندش علی به اطاعت از ابن طولون گردن نهاد و تهیۀ ملزومات سپاه را بر عهده گرفت (بلوی، ۹۱-۹۲؛ كندی، ۲۱۹). سپس احمد وارد دمشق شد (مسعودی، همانجا؛ غزنوی، ۳ / ۳۶) و بدین‌ترتیب اول كسی بود كه حكومت شام را نیز در دورۀ اسلامی بر حوزۀ حكومتی مصر افزود (قلقشندی، ۱ / ۲۵۱).

ابن طولون پس از مصادرۀ تمام اموال و خزاین ماجور، به حمص و از آنجا به سوی انطاكیه رفت و آنجا را به محاصره گرفت و در محرم ۲۶۵ با همدستی و راهنمایی عده‌ای از ساكنان شهر، آنجا را گشود (طبری، ۹ / ۵۴۳؛ مسعودی، همان، ۴ / ۱۲۳-۱۲۴؛ كندی، ۲۲۰؛ نیز نك‍ : بلوی، ۹۳-۹۵).

در ربیع‌الاول ۲۶۵ خبر رسید كه عباس، پسر ابن طولون به نیابت از پدر در مصر حكم میراند و به تحریك جمعی از اطرافیان، قسمتی از خزاین و اموال و سلاح را برداشته و به برقه رفته است. احمد به مصر بازگشت و سپاهی به سركوب او فرستاد. عباس شكست خورد و احمد ابن طولون عده‌ای را كه در این كار دست داشتند، به دست خود عباس شكنجه داده، به قتل رسانید و فرزندش را هم به دست خود شلاق زد و در خانۀ خود بازداشت كرد تا در ۲۶۸ ق بمرد (نك‍ : همو، ۲۴۴- ۲۴۸، ۲۶۶-۲۷۱؛ ابن اثیر، ۷ / ۳۲۴-۳۲۵؛ عمون، ۹۹).

در ۲۶۸ ق / ۸۸۲ م لؤلؤ، سردار لشكر ابن طولون قیام كرد (طبری، ۹ / ۶۱۱؛ ابن اثیر، ۷ / ۳۷۲) و در رفیقه (حومۀ رقه) سكه به نام خود زد (لین پول، I / 68، حاشیۀ 1). او كه امارت حمص و حلب و قنسرین و سرزمین مُضر را از سوی ابن طولون در دست داشت، پس از مكاتبه با موفق، در ۲۶۹ ق با شروطی به او پیوست (طبری، ۹ / ۶۱۴؛ ابن‌اثیر، ۷ / ۳۹۳؛ نیز نك‍ : ۲۷۶، ۳۰۱-۳۰۲).

در این میان خلیفه معتمد كه جز نامی از خلافت نداشت و برادرش موفق بر او چیرگی تمام یافته بود، با استفاده از غیبت موفق كه سرگرم جنگ با زنگیان بود، نامه‌ای به ابن طولون نوشت و در آن از رفتار و نفوذ موفق شكایت كرد. ابن طولون برای تحقق بخشیدن به نیت خود دربارۀ جمع كردن قدرت و نفوذ خلافت در مصر، خلیفه را نزد خود دعوت كرد و وعده یاری داد. معتمد در جمادی الاول ۲۶۹ ظاهراً به عنوان شكار به سوی ابن طولون حركت كرد و وی لشكری به استقبال او فرستاد. چون معتمد به قلمرو اسحاق بن كنداجیق، عامل موصل و جزیره رسید، اسحاق بزرگان و همراهان او را به دستور موفق بازداشت كرد و اموال و مركبهایشان را گرفت و پس از مذاكره با معتمد او را به سامرا بازگردانید (طبری،‌ ۹ / ۶۲۰-۶۲۱؛ ابن اثیر، ۷ / ۳۹۴-۳۹۵). پس از آن معتمد به اصرار موفق ــ كه بر منابر قلمرو ابن طولون او را لعن می‌كردند ــ حكومت مصر و تمام قلمرو ابن طولون را تا دورترین نقاط افریقا و نیز ریاست نگهبانان مخصوص را به اسحاق بن كند اجیق سپرد و دستور داد ابن طولون را در منابر لعن كنند (طبری،‌ ۹ / ۶۲۷؛ كندی، ۲۲۶، ۲۲۹؛ ابن اثیر، ۷ / ۳۹۷). ابن طولون چند ماه پس از این واقعه در انطاكیه درگذشت و همانجا به خاك سپرده شد (همو، ۸ / ۴۰۸- ۴۰۹؛ ابن خلكان، ۱ / ۱۷۴).

او را از جملۀ حافظان قرآن و مردی بخشنده، شجاع و متواضع شمرده‌اند كه از ضعیفان و مسكینان نیز حمایت می‌كرد (بلوی، ۱۸۴، ۱۹۷؛ ابن خلكان، ۱ / ۱۷۳؛ ذهبی، ۱۳ / ۹۴-۹۵)، اما بر دشمنان سختگیر و خونریز بود (ابن‌ایاس، ۱(۱) / ۱۶۸) و شاعرانی در مدح و هجو او شعر سروده‌اند (كندی، ۲۲۷-۲۳۲). او همچنین به آبادانی و احداث مؤسسات عام المنفعه در قلمرو خود اهتمام تمام داشت. تعمیر منارۀ اسكندریه، احداث شهر قطایع و قلعۀ یافا در فسطاط و فلسطین (مسعودی، التنبیه ... ، ۴۷؛ بلوی، ۵۳-۵۵، ۱۸۴؛ ابن اثیر، ۷ / ۴۰۹؛ ابن ایاس، ۱(۱) / ۱۶۲)، بنای جامع معروف به ابن طولون و جامع التنور (عمون، ۱۰۱؛ بلوی، ۵۶) از جملۀ آنهاست. مشهورترین اثر او بیمارستانی است كه در ۲۵۹ ق دستور بنای آن را داد. بعضی معتقدند كه این اولین بیمارستانی بود كه در مصر احداث گردید و بعداً به نام بیمارستان العتیق یا بیمارستان الاعلی مشهور شد. بیمارستان مذكور كه در كنار جامع ابن طولون بنا شد، دارای بازار و قسمتهای مختلفی برای پذیرش و مداوای بیماران،‌ داروخانه، غذاخوری و حمام زنانه و مردانه بود (همو،‌ ۱۸۰؛ نیز نك‍ : ابن ایاس، همانجا؛ ابن حبیب، ۱ / ۲۹۸- ۲۹۹). دیگر آثار او چاههای آب است كه از آن جمله می‌توان چاه عفصه را نام برد (همانجا؛ عمون، همانجا) كه در نزدیكی بركة الحبش و جنوب شرقی فسطاط واقع شده و آب آن توسط راه آبهای زیر زمینی به مسجد منتقل شده است (كوربه،‌ 531؛ نیز نك‍ : ه‍ د، ابن طولون، جامع).

پانویس

  1. مقاتل الطالبيين ابوالفرج اصفهاني، ص 440.
  2. عمدة الطالب في أنساب آل ابيطالب ابن عنبه، ص 172.
  3. الكُني والألقاب شیخ عباس قمی، ج 1، ص 343؛ الذريعه شيخ آقا بزرگ تهرانی، ج 12، ص 279.
  4. ابن تغری بردی، ۳ / ۱.
  5. وفیات، ابن خلكان، ۱ / ۱۷۴.
  6. تاریخ یعقوبی، ۲ / ۵۰۳؛ تاریخ طبری، ۹ / ۳۸۱.
  7. تاریخ یعقوبی، ۲ / ۵۰۳-۵۰۴.

منابع