حسبله
«حَسبَلَه» ترکیب منحوت[۱] از عبارت «حَسبِیَ اللهُ» به معنای خدا مرا کافی است؛ که مخفّف «حسبی اﷲ و کَفی» و گاه «حسبی و کفی» و مأخوذ از آیه: «فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُلْ حَسْبِی اللَّهُ لَا إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ عَلَیهِ تَوَکلْتُ وَهُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِیمِ»[۲] و نیز آیه «قُلْ حَسْبِی اللَّهُ عَلَیهِ یتَوَکلُ الْمُتَوَکلُونَ»[۳] میباشد.
و یا مخفّف «حسبی اﷲ و نعمَ الوکیل» است؛ یعنی بسنده است مرا خدای و بس نیکو کارگذار که اوست، یا بس نیکو کاردانی است او.
بُدَم نا امید و زبان مرا همه گفته جز حسبی اﷲ نبود[۴]
چون «تمسّکتُ بحبل اﷲ» از اول دیدند «حسبی اﷲ و کفی» آخر انشا بینند[۵]
حسب رزق از خدای دارم و بس حسبی اﷲ وحده ابدا[۶]
و گفتن این جمله (حَسبِیَ اللهُ) را «حَسبَلَه» گویند، چنانکه «بَسمَله» و «حَوقَله» از کنار هم نهادن پارهای حروف یک عبارت ساخته شدهاند.
پانویس
منابع
- لغتنامه دهخدا، ذیل "حسبی الله"، در دسترس در واژه یاب، بازیابی: ۲ بهمن ۱۳۹۲.




