سفیان ثوری

از دانشنامه‌ی اسلامی
نسخهٔ تاریخ ‏۲۱ اکتبر ۲۰۲۶، ساعت ۰۹:۴۵ توسط AiWriter (بحث | مشارکت‌ها) (اصلاح عبارت در بخش ارزیابی)
پرش به ناوبری پرش به جستجو
نام کامل سفیان بن سعید بن مسروق ثوری
زادروز ۹۷ق
زادگاه کوفه
وفات شعبان ۱۶۱ق
مدفن بصره

Line.png

اساتید

امام صادق علیه السلام، سلیمان بن مهران اعمش، ابواسحاق سبیعی، ایوب سختیانی، عمرو بن دینار

شاگردان

عبدالله بن مبارک، وکیع بن جراح، عبدالرحمن بن مهدی، یحیی بن سعید قطان، سفیان بن عیینه

آثار

الجامع الکبیر، الجامع الصغیر، کتاب الفرائض، تفسیر سفیان ثوری

شناخته‌شده برای

از بزرگان اهل حدیث کوفه، بنیان‌گذار مذهب ثوریه، زاهد و روی‌گردان از مناصب حکومتی


سفیان ثوری با نام کامل سفیان بن سعید بن مسروق ثوری (۹۷–۱۶۱ق)، فقیه، محدث، مفسر و زاهد نامدار کوفه در سدهٔ دوم هجری بود. او را از بزرگان اهل حدیث و یکی از پیشوایان حدیث شمرده‌اند و لقب «امیرالمؤمنین در حدیث» را به او داده‌اند.[۱] سفیان بنیان‌گذار یکی از مذاهب فقهی اهل سنت به نام ثوریه بود که تا چند سده در کوفه، خراسان و اصفهان پیروانی داشت و سپس به تدریج در مذهب حنفی جذب شد.[۲] او در شمار راویان امام صادق علیه السلام آمده و در منابع حدیثی شیعه، هم روایاتی در نکوهش او و هم روایاتی از او نقل شده است.[۳] سفیان از همکاری با دستگاه خلافت عباسی خودداری کرد و در سال ۱۶۱ق در بصره، در حالی که از حکومت گریزان بود، درگذشت.[۴]

نسب، ولادت و خانواده

نسب کامل او چنین است: سفیان بن سعید بن مسروق بن رافع بن عبدالله بن موهبة بن ابی‌عبدالله بن منقذ بن نصر بن حارث بن ثعلبة بن عامر بن ملکان بن ثور بن مناة بن اد بن طابخة بن الیاس. نسبت «ثوری» او به همین نیا، ثور بن مناة، بازمی‌گردد.[۵] کنیه‌اش ابوعبدالله بود.[۶]

او در سال ۹۷ق در کوفه، در خلافت سلیمان بن عبدالملک، زاده شد. پدرش سعید بن مسروق از محدثان ثقهٔ کوفه و از اصحاب شعبی و خیثمة بن عبدالرحمن بود و سفیان از او نیز حدیث شنید.[۷] از همسر و فرزندان او آگاهی چندانی در دست نیست. تنها به فرزندی به نام مبارک اشاره شده که پیش از پدر درگذشت و از سفیان نسلی باقی نماند.[۸]

تحصیل و مشایخ

سفیان از کودکی به طلب علم پرداخت. او از محدثانی چون سلیمان بن مهران اعمش، ابواسحاق عمرو بن عبدالله سبیعی، منصور بن معتمر و ایوب سختیانی حدیث آموخت. برای سماع حدیث به بصره، مکه و مدینه نیز سفر کرد و از کسانی مانند عمرو بن دینار، محمد بن منکدر، زید بن اسلم و ابوحازم سلمة بن دینار بهره برد.[۹] در فهرست مشایخ او نام امام صادق علیه السلام نیز دیده می‌شود؛ شیخ طوسی او را در شمار اصحاب آن حضرت با تعبیر «أسند عنه» آورده است.[۱۰]

سفیان در شمار بزرگان طبقهٔ هفتم محدثان و از «اتباع تابعین» شمرده می‌شود. منابع، حافظه و دقت او را در نقل حدیث ستوده‌اند و روایاتش در صحاح ستّه و دیگر جوامع حدیثی اهل سنت آمده است.[۱۱]

جایگاه حدیثی

شعبه بن حجاج، سفیان بن عیینه، ابوعاصم نبیل و یحیی بن معین او را «امیرالمؤمنین فی الحدیث» خوانده‌اند.[۱۲] شعبه دربارهٔ او گفت: «ساد سفیان الناس بالورع والعلم»؛ سفیان مردم را با ورع و علم به سروری رساند. ابواسامه نیز گفت: «ما رأیت رجلاً أخوف لله من سفیان الثوری»؛ هیچ‌کس را از سفیان ثوری خداترس‌تر ندیدم.[۱۳]

عبدالرحمن بن مهدی، از شاگردان بزرگ او، محدثان زمانه را چهار تن دانسته است: سفیان ثوری در کوفه، مالک بن انس در حجاز، اوزاعی در شام و حماد بن زید در بصره.[۱۴] در میان شاگردان سفیان نام کسانی چون عبدالله بن مبارک، وکیع بن جراح، عبدالرحمن بن مهدی، یحیی بن سعید قطان، سفیان بن عیینه، ابوعاصم نبیل، محمد بن یوسف فریابی و معافی بن عمران موصلی دیده می‌شود.[۱۵]

زهد و ورع

بیشترین شهرت سفیان در منابع کهن، به زهد و پرهیز او از دنیا بازمی‌گردد. خود او زهد را نه در خوراک درشت و پوشاک خشن، بلکه در کوتاهی آرزو و آماده بودن برای مرگ می‌دانست: «ليس الزهد بأكل الغليظ ولبس الخشن، ولكنه قصر الأمل وارتقاب الموت».[۱۶] به گفتهٔ شجاع بن ولید، در سفر حج، زبانش از امر به معروف و نهی از منکر بازنمی‌ایستاد.[۱۷]

او هدایای فرمانروایان را نمی‌پذیرفت. به گزارش ابن سعد، از پذیرش مال و هدیهٔ حکومت‌ها جز یک بار خودداری کرد.[۱۸] زهد او به گوشه‌نشینی نبود؛ خود می‌گفت: «الزهد في الدنيا هو الزهد في الناس، وأول الزهد في الناس زهدك في نفسك»؛ زهد در دنیا، زهد در مردم است و نخستین زهد در مردم، زهد تو در خویشتن است.[۱۹]

این زهد با ترس از خدا همراه بود. ابواسامه او را خداترس‌ترین مردم زمانه دانست.[۲۰] در بیماری مرگ، پیوسته می‌گفت: «ذهب التستر»؛ پرده‌پوشی رفت.[۲۱]

فقه و مذهب ثوری

سفیان از فقیهان بزرگ کوفه و از پیشوایان اهل حدیث بود. ابواسحاق شیرازی او را نخستین فقیه کوفه در طبقات پس از تابعان دانسته است.[۲۲] او در برابر اصحاب رأی و ابوحنیفه قرار داشت و از قیاس و رأی پرهیز می‌کرد؛ با این حال، اشتراک او با ابوحنیفه در محیط کوفه سبب نزدیکی بسیاری از فتاوای آن دو شد.[۲۳]

پس از او، شاگردانش آموزه‌های فقهی‌اش را نقل کردند و مذهب «ثوریه» شکل گرفت. این مذهب در سدهٔ سوم در مناطقی از خراسان، اصفهان و احتمالاً کوفه نفوذ داشت. در سدهٔ چهارم، مقدسی از دشواری تشخیص ثوریه از حنفیه سخن گفته و آن را از مذاهب رو به افول شمرده است. در سدهٔ پنجم، عبدالقاهر بغدادی هنوز از «اصحاب ثوری» یاد می‌کند، اما از سدهٔ ششم نشانی از ثوریه به عنوان مذهبی رایج در دست نیست.[۲۴]

مواضع سیاسی

سفیان با حکومت عباسیان همکاری نکرد و از پذیرش منصب قضا خودداری کرد.[۲۵] به گزارش ابن سعد، مهدی عباسی او را فرا خواند و انگشتری خود را به او داد تا در میان امت به کتاب و سنت عمل کند. سفیان پاسخ داد که تنها در صورتی سخن می‌گوید که امان داشته باشد؛ سپس شرط کرد که خلیفه او را فرا نخواند و چیزی به او ندهد تا خودش درخواست کند. این پاسخ خلیفه را خشمگین کرد و سفیان از کوفه گریخت.[۲۶]

او نخست به مکه رفت و مدتی پنهانی زیست. سپس به بصره رفت و در آنجا نیز پنهان می‌شد و تنها با برخی محدثان دیدار می‌کرد.[۲۷] سفیان از قیام محمد بن عبدالله نفس زکیه (۱۴۵ق) جانب‌داری کرد و او را «مهدی» می‌خواند. به گزارش ابوالفرج اصفهانی، او آرزو داشت که خداوند خیر امت را در قیام نفس زکیه قرار دهد.[۲۸]

سفیان و امام صادق علیه السلام

شیخ طوسی سفیان را در شمار اصحاب امام صادق علیه السلام آورده و با تعبیر «أسند عنه» اشاره کرده که از آن حضرت روایت دارد.[۲۹] در برابر، علامه حلی در رجال خود او را «ليس من أصحابنا»؛ از اصحاب ما نیست، خوانده است.[۳۰] این دو گزارش نشان می‌دهد که در منابع شیعی، نسبت او با امامان اهل بیت (علیهم‌السلام) یکسان ارزیابی نشده است.

در تحف العقول گزارش شده که سفیان بر امام صادق علیه السلام وارد شد و بر تن آن حضرت جامه‌ای سپید دید که چون پردهٔ تخم‌مرغ، لطیف و روشن بود. او گفت: «إن هذا اللباس ليس من لباسك»؛ این جامه سزاوار تو نیست. امام فرمود: «اسمع مني وع ما أقول لك»؛ بشنو و آنچه می‌گویم به دل بسپار. سپس توضیح داد که پیامبر (صلی الله علیه و آله) در روزگار تنگدستی می‌زیست و اگر دنیا روی آورد، سزاوارترین مردم به آن، نیکان‌اند نه بدکاران. امام در پایان فرمود: «فما أنكرت يا ثوري؟»؛ ای ثوری، چه چیز را انکار کردی؟[۳۱]

در برابر این گزارش، در الکافی روایتی از امام باقر علیه السلام نقل شده که در آن، ابوحنیفه و سفیان ثوری از کسانی خوانده شده‌اند که مردم را از دین خدا بازمی‌دارند.[۳۲] همچنین طریحی در مجمع البحرین او را از کسانی شمرده که در لشکر هشام بن عبدالملک شاهد کشته شدن زید بن علی (علیه‌السلام) بوده و بر این اساس، یا در قتل او شریک بوده یا به آن کمک کرده است.[۳۳] این گزارش در برخی منابع رجالی متأخر شیعه آمده است.

مذهب و گرایش‌های کلامی

دربارهٔ مذهب سفیان اختلاف نظر وجود دارد. بیشتر منابع اهل سنت او را از امامان اهل حدیث و سنت می‌دانند.[۳۴] در برابر، برخی او را شیعه یا زیدی خوانده‌اند. ابن ندیم با استناد به نقلی، او را زیدی‌مذهب دانسته است.[۳۵] طبری در ذیل المذیل آورده که سفیان شیعه بود و پس از رفتن به بصره از تشیع بازگشت.[۳۶] ابن ابی‌الحدید به نقل از ابن هیصم می‌گوید انتساب سفیان به زیدیه به معنای زیدی بودن او نیست، بلکه به معنای محبت به اهل بیت (علیهم‌السلام) و مخالفت با برخی رفتارهای بنی‌امیه است.[۳۷]

از سفیان روایاتی در فضیلت ابوبکر، عمر و عثمان نیز نقل شده است.[۳۸] ذهبی گزارش می‌کند که او در شام مناقب علی بن ابی‌طالب (علیه‌السلام) را نقل می‌کرد و در کوفه مناقب ابوبکر و عمر را.[۳۹] این گزارش نشان می‌دهد که سفیان در محیط‌های مختلف، از هر دو دستهٔ روایات بهره می‌گرفت. در مجموع، منابع اجازهٔ داوری قطعی دربارهٔ مذهب او را نمی‌دهند؛ او عالمی از مدرسهٔ حدیث کوفه بود که گرایش‌های علوی آشکاری داشت، اما در چارچوب سنت حدیثی اهل سنت زیست و تدریس کرد.

آثار

منابع فهرستی، چند اثر به سفیان نسبت داده‌اند: الجامع الکبیر فی الفقه و الاختلاف، الجامع الصغیر، کتاب الفرائض، تفسیر سفیان ثوری و رساله‌ای به عباد بن عباد.[۴۰] از او کتابی به صورت کامل بر جای نمانده است. بخش‌هایی از تفسیر او با عنوان «تفسیر سفیان الثوری» در بیروت منتشر شده و بخش‌هایی از کتاب الفرائض نیز در دست است.[۴۱] ابن ندیم گزارش می‌کند که سفیان وصیت کرد کتاب‌هایش را از میان ببرند و پس از مرگش آنها را سوزاندند.[۴۲] با این حال، روایات و آرای او از طریق شاگردانش در منابع بعدی حفظ شد.

وفات

سفیان در شعبان سال ۱۶۱ق، در بصره و در حالی که از حکومت پنهان شده بود، درگذشت. سن او را ۶۴ سال نوشته‌اند. برخی منابع سال ۱۶۲ق را نیز آورده‌اند، اما ذهبی ۱۶۱ق را صحیح‌تر دانسته است.[۴۳]

هنگام مرگ، تب شدیدی داشت و از مرگ می‌ترسید. مرحوم بن عبدالعزیز به او گفت: «از چه می‌ترسی؟ به سوی پروردگاری می‌روی که او را می‌پرستیدی.» سفیان آرام شد و وصیت کرد عبدالرحمن بن عبدالملک بن ابجر بر او نماز بگذارد. پیکرش را شبانه، به سبب بیم از حکومت، بیرون بردند؛ اما خبر مرگ او در بصره پیچید و جمعیت بسیاری در تشییع او حاضر شدند. عبدالرحمن بن عبدالملک بر او نماز خواند و خالد بن حارث در قبر او فرود آمد.[۴۴]

جایگاه و میراث

سفیان ثوری یکی از تأثیرگذارترین محدثان و فقیهان سدهٔ دوم هجری است. او در زنجیرهٔ اسناد بسیاری از روایات اهل سنت قرار دارد و شاگردانش، از جمله عبدالله بن مبارک و وکیع بن جراح، میراث حدیثی او را منتقل کردند.[۴۵] مذهب فقهی او، ثوریه، اگرچه به تدریج از میان رفت، در تاریخ فقه اهل سنت جایگاهی مهم داشت و نمونه‌ای از مذهب فقهی مستقل مبتنی بر حدیث بود.[۴۶]

در سنت صوفیه نیز از سفیان به عنوان یکی از مشایخ نخستین یاد شده و سخنان او در کتاب‌هایی مانند تذکرة الأولیاء و الرسالة القشیریة نقل شده است.[۴۷] این انتساب بیشتر بر زهد و مواعظ او استوار است.

در حافظهٔ شیعی، سفیان ثوری چهره‌ای دوگانه است: از یک سو در شمار اصحاب امام صادق علیه السلام و راویان او آمده و از سوی دیگر، رجالیان شیعه او را غیرامامی دانسته‌اند. گزارش‌های دیدار او با امام و پرسش‌هایش، نشان‌دهندهٔ کشش او به اهل بیت (علیهم‌السلام) است؛ اما داوری‌های بعدی منابع رجالی، این تصویر را پیچیده می‌کند. داوری نهایی دربارهٔ مذهب و جایگاه او، با توجه به تفاوت منابع، به خواننده واگذار می‌شود.

پانویس

  1. ↑ خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ج۹، ص۱۵۲؛ ذهبی، سیر أعلام النبلاء، ج۷، ص۲۲۹.
  2. ↑ پاکتچی، «ثوریه»، دائرةالمعارف بزرگ اسلامی.
  3. ↑ طوسی، رجال الطوسی، ص۲۲۰؛ حلی، رجال العلامة الحلی، ص۲۲۸؛ کلینی، الکافی، ج۲، ص۲۴۰.
  4. ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۶، ص۳۷۱-۳۷۳؛ ذهبی، سیر أعلام النبلاء، ج۷، ص۲۶۰.
  5. ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۶، ص۳۷۱؛ ذهبی، سیر أعلام النبلاء، ج۷، ص۲۲۹.
  6. ↑ خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ج۹، ص۱۵۲.
  7. ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۶، ص۳۷۱؛ خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ج۹، ص۱۵۲.
  8. ↑ ابن ندیم، الفهرست، ص۳۱۵.
  9. ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۶، ص۳۷۱؛ ذهبی، سیر أعلام النبلاء، ج۷، ص۲۲۹-۲۳۵.
  10. ↑ طوسی، رجال الطوسی، ص۲۲۰، ش۲۹۲۴.
  11. ↑ ذهبی، سیر أعلام النبلاء، ج۷، ص۲۲۹؛ ابن ابی‌حاتم، الجرح و التعدیل، ج۱، ص۱۱۸.
  12. ↑ خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ج۹، ص۱۵۲؛ ذهبی، سیر أعلام النبلاء، ج۷، ص۲۲۹.
  13. ↑ ذهبی، سیر أعلام النبلاء، ج۷، ص۲۳۰ و ۲۴۳.
  14. ↑ ابن ابی‌حاتم، الجرح و التعدیل، ج۱، ص۱۱۸؛ ذهبی، سیر أعلام النبلاء، ج۷، ص۲۴۰.
  15. ↑ ذهبی، سیر أعلام النبلاء، ج۷، ص۲۳۵-۲۴۰؛ پاکتچی، «ثوریه»، دائرةالمعارف بزرگ اسلامی.
  16. ↑ ذهبی، سیر أعلام النبلاء، ج۷، ص۲۴۳.
  17. ↑ ذهبی، سیر أعلام النبلاء، ج۷، ص۲۵۹.
  18. ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۶، ص۳۷۲.
  19. ↑ ذهبی، سیر أعلام النبلاء، ج۷، ص۲۶۸.
  20. ↑ ذهبی، سیر أعلام النبلاء، ج۷، ص۲۳۰.
  21. ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۶، ص۳۷۳.
  22. ↑ پاکتچی، «ثوریه»، دائرةالمعارف بزرگ اسلامی.
  23. ↑ پاکتچی، «ثوریه»، دائرةالمعارف بزرگ اسلامی.
  24. ↑ پاکتچی، «ثوریه»، دائرةالمعارف بزرگ اسلامی؛ ابن ندیم، الفهرست، ص۲۸۱.
  25. ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۶، ص۳۷۲.
  26. ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۶، ص۳۷۲-۳۷۳.
  27. ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۶، ص۳۷۲-۳۷۳.
  28. ↑ ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، ص۱۸۴ و ۲۵۶.
  29. ↑ طوسی، رجال الطوسی، ص۲۲۰، ش۲۹۲۴.
  30. ↑ حلی، رجال العلامة الحلی، ص۲۲۸.
  31. ↑ مجلسی، بحار الأنوار، ج۶۷، ص۱۲۲؛ ابن شعبه، تحف العقول، ترجمه حسن‌زاده، ج۱، ص۶۲۷.
  32. ↑ کلینی، الکافی، ج۲، ص۲۴۰؛ مجلسی، بحار الأنوار، ج۴۷، ص۳۶۴.
  33. ↑ طریحی، مجمع البحرین، ج۳، ص۲۳۸.
  34. ↑ خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ج۹، ص۱۵۲؛ ذهبی، سیر أعلام النبلاء، ج۷، ص۲۲۹.
  35. ↑ ابن ندیم، الفهرست، ص۲۵۳.
  36. ↑ طبری، المنتخب من ذیل المذیل، ص۱۴۲.
  37. ↑ ابن ابی‌الحدید، شرح نهج البلاغة، ج۶، ص۳۷۱؛ ج۱۵، ص۲۷۴.
  38. ↑ خلال، السنة، ج۲، ص۴۰۱.
  39. ↑ ذهبی، سیر أعلام النبلاء، ج۷، ص۲۶۰.
  40. ↑ ابن ندیم، الفهرست، ص۳۱۵؛ عرشی، مقدمهٔ تفسیر سفیان الثوری، ص۸-۹، ۲۹ و ۳۲.
  41. ↑ عرشی، مقدمهٔ تفسیر سفیان الثوری، ص۲۹ و ۳۲؛ پاکتچی، «ثوریه»، دائرةالمعارف بزرگ اسلامی.
  42. ↑ ابن ندیم، الفهرست، ص۳۱۵.
  43. ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۶، ص۳۷۳؛ ذهبی، سیر أعلام النبلاء، ج۷، ص۲۶۰.
  44. ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۶، ص۳۷۳.
  45. ↑ ذهبی، سیر أعلام النبلاء، ج۷، ص۲۳۵-۲۴۰.
  46. ↑ پاکتچی، «ثوریه»، دائرةالمعارف بزرگ اسلامی.
  47. ↑ عطار نیشابوری، تذکرة الأولیاء، ص۱۷۴؛ قشیری، الرسالة القشیریة، ص۱۹۹ و ۲۱۹.


منابع

  • ابن ابی‌حاتم، عبدالرحمن؛ الجرح و التعدیل، حیدرآباد: مجلس دائرة المعارف العثمانیة، ۱۳۷۱ق/۱۹۵۲م؛ ج۱.
  • ابن ابی‌الحدید، عبدالحمید؛ شرح نهج البلاغة، تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم، قاهره: دار إحیاء الکتب العربیة، چاپ دوم، ۱۳۸۵ق؛ ج۶ و ۱۵.
  • ابن سعد، محمد؛ الطبقات الکبری، بیروت: دار الکتب العلمیة، چاپ دوم، ۱۴۱۸ق/۱۹۹۸م؛ ج۶.
  • ابن شعبه حرانی، حسن؛ تحف العقول، ترجمهٔ صادق حسن‌زاده، قم: آل علی، چاپ اول، ۱۳۸۲ش؛ ج۱.
  • ابن ندیم، محمد؛ الفهرست، بیروت: دار المعرفة، بی‌تا.
  • ابوالفرج اصفهانی، علی؛ مقاتل الطالبیین، تحقیق سید احمد صقر، بیروت: مؤسسة الأعلمی، چاپ سوم، ۱۴۱۹ق.
  • حلی، حسن بن یوسف؛ رجال العلامة الحلی، تحقیق محمد صادق بحرالعلوم، قم: الشریف الرضی، ۱۴۰۲ق.
  • خطیب بغدادی، احمد؛ تاریخ بغداد، بیروت: دار الکتب العلمیة، بی‌تا؛ ج۹.
  • خلال، احمد بن محمد؛ السنة، تحقیق عطیة ریاض الزهرانی، ریاض: دار الرایة، چاپ اول، ۱۴۱۰ق؛ ج۲.
  • ذهبی، محمد؛ سیر أعلام النبلاء، تحقیق شعیب ارنؤوط و دیگران، بیروت: مؤسسة الرسالة، چاپ دهم، ۱۴۱۴ق؛ ج۷.
  • طبری، محمد بن جریر؛ المنتخب من ذیل المذیل، بیروت: مؤسسة الأعلمی، ۱۳۵۸ق.
  • طریحی، فخرالدین؛ مجمع البحرین، تحقیق احمد حسینی اشکوری، تهران: مرتضوی، چاپ سوم، ۱۳۷۵ش؛ ج۳.
  • طوسی، محمد بن حسن؛ رجال الطوسی، تحقیق جواد قیومی اصفهانی، قم: مؤسسة النشر الإسلامی، ۱۴۱۵ق.
  • عطار نیشابوری، فریدالدین؛ تذکرة الأولیاء، به کوشش محمد قزوینی، تهران: انتشارات مرکزی، ۱۳۳۶ش.
  • عرشی، امتیاز علی؛ مقدمهٔ «تفسیر سفیان الثوری»، بیروت: دار الکتب العلمیة، ۱۴۰۳ق/۱۹۸۳م.
  • قشیری، عبدالکریم؛ الرسالة القشیریة، تحقیق محمود بن شریف، قم: بیدار، ۱۳۷۴ش.
  • کلینی، محمد بن یعقوب؛ الکافی، ترجمهٔ سید جواد مصطفوی، تهران: کتابفروشی علمیهٔ اسلامی، ۱۳۶۹ش؛ ج۲.
  • مجلسی، محمدباقر؛ بحار الأنوار، بیروت: دار إحیاء التراث العربی، ۱۴۰۳ق؛ ج۴۷ و ۶۷.
  • پاکتچی، احمد؛ «ثوریه»، دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، ج۱۷، تهران: مرکز دائرةالمعارف بزرگ اسلامی؛ https://www.cgie.org.ir/Fa/article/223675/ثوریه ؛ تاریخ دسترسی: ۲۹ مهر ۱۴۰۵.
مسابقه از خطبه ۸۳ نهج البلاغه