اسود بن عبد یغوث: تفاوت بین نسخه‌ها

از دانشنامه‌ی اسلامی
پرش به ناوبری پرش به جستجو
 
سطر ۱۰: سطر ۱۰:
 
==اسود در شأن نزول==
 
==اسود در شأن نزول==
  
*{{متن قرآن|«ولاَتُطِع کلَّ حَلاّف مَهین * هَمَّاز مَشَّاء بِنَمِیم‌ * مَنّاع لِلخَیرِ مُعتَد اَثِیم»}}؛ و هر بسیار سوگند خورنده خوار و بى‌ارزش را فرمان مبر؛ عیب جویى که براى سخن‌چینى آمد و شد مى‌کند؛ بازدارنده نیکى، از حد درگذرنده، گنه پیشه. ([[سوره قلم]]،‌ ۱۰‌ـ‌۱۲) مجاهد، مقصود از «حَلاّف مَهین» را اسود دانسته است.<ref> مجمع‌البیان، ج‌۱۰، ص‌۵۰۱.</ref> برخى نیز «مَنّاع لِلخَیرِ» را اشاره به او دانسته‌اند.<ref>التفسیر الکبیر، ج‌۱۰، ص‌۶۰۴؛ تفسیر مبهمات‌القرآن، ج‌۲، ص‌۶۳۹.</ref>
+
*«{{متن قرآن|{{آیه|68|10}} 💠<ref>[[آیه 10 سوره قلم|سوره قلم، آیه ۱۰‌.]]</ref> {{آیه|68|11}} 💠<ref>[[آیه 11 سوره قلم|همان، آیه ۱۱.]]</ref> {{آیه|68|12}}<ref>[[آیه 12 سوره قلم|همان، آیه ۱۲.]]</ref>»}}؛ و هر بسیار سوگند خورنده خوار و بى‌ارزش را فرمان مبر 💠 عیب جویى که براى سخن‌چینى آمد و شد مى‌کند 💠 بازدارنده نیکى، از حد درگذرنده، گنه پیشه». مجاهد، مقصود از «حَلاّف مَهین» را اسود دانسته است.<ref> مجمع‌البیان، ج‌۱۰، ص‌۵۰۱.</ref> برخى نیز «مَنّاع لِلخَیرِ» را اشاره به او دانسته‌اند.<ref>التفسیر الکبیر، ج‌۱۰، ص‌۶۰۴؛ تفسیر مبهمات‌القرآن، ج‌۲، ص‌۶۳۹.</ref>
*گفته‌اند: گروهى از جمله اسود بن‌ عبد یغوث نزد [[پیامبر اسلام|پیامبر]] صلى الله علیه وآله آمدند و از روى [[تمسخر]] گفتند: کاش با تو فرشته‌اى بود که دیده مى‌شد و درباره تو با مردم سخن مى‌گفت که آیه ۸ [[سوره انعام]] در پاسخ آنان نازل شد:<ref>السیرة‌النبویه، ج‌۱، ص‌۳۹۵.</ref> {{متن قرآن|«و‌ قَالُوا لَولاَ اُنزِلَ عَلَیهِ مَلَک ولَو اَنزَلنَا مَلَکا‌ لَقُضِىَ الاَمرُ ثُمَّ لاَینظَرُون»}}؛ گفتند: چرا فرشته‌اى بر او فرو فرستاده نشد؟ و اگر فرشته‌اى مى‌فرستادیم، همانا کار تمام مى‌شد (هلاک مى‌شدند) و دیگر مهلت نمى‌یافتند.
+
*گفته‌اند: گروهى از جمله اسود بن‌ عبد یغوث نزد [[پیامبر اسلام|پیامبر]] صلى الله علیه وآله آمدند و از روى [[تمسخر]] گفتند: کاش با تو فرشته‌اى بود که دیده مى‌شد و درباره تو با مردم سخن مى‌گفت که آیه «{{متن قرآن|{{آیه|6|8}}}}<ref>[[آیه 8 سوره انعام|سوره انعام، آیه ۸.]]</ref>؛ گفتند: چرا فرشته‌اى بر او فرو فرستاده نشد؟ و اگر فرشته‌اى مى‌فرستادیم، همانا کار تمام مى‌شد (هلاک مى‌شدند) و دیگر مهلت نمى‌یافتند». در پاسخ آنان نازل شد.<ref>السیرة‌النبویه، ج‌۱، ص‌۳۹۵.</ref>
*همچنین آیه ۹۵ [[سوره حجر]] درباره اسود‌ بن‌ عبد یغوث و دیگر سران [[قریش]] نازل شده که همواره پیامبر صلى الله علیه و آله را مسخره مى‌کردند<ref> تفسیر قمى، ج‌۱، ص‌۴۰۸؛ جامع‌البیان، مج‌۸، ج‌۱۴، ص‌۹۴؛ مجمع‌البیان، ج‌۵، ص‌۵۳۳.</ref>: {{متن قرآن|«اِنّا کفَیناک المُستَهزِءین»}}؛ ما (شرّ) استهزاکنندگان را از تو بازداشتیم.
+
*همچنین آیه «{{متن قرآن|{{آیه|15|95}}}}<ref>[[آیه 95 سوره حجر|سوره حجر، آیه ۹۵.]]</ref>؛ ما (شرّ) استهزاکنندگان را از تو بازداشتیم»، درباره اسود‌ بن‌ عبد یغوث و دیگر سران [[قریش]] نازل شده که همواره پیامبر صلى الله علیه و آله را مسخره مى‌کردند.<ref> تفسیر قمى، ج‌۱، ص‌۴۰۸؛ جامع‌البیان، مج‌۸، ج‌۱۴، ص‌۹۴؛ مجمع‌البیان، ج‌۵، ص‌۵۳۳.</ref>
*گروهى از اشراف قریش نزد [[ابوطالب علیه السلام|ابوطالب]] رفته، از او خواستند تا [[پیامبر اسلام|محمد]] صلى الله علیه وآله را از بدگویى بتان باز‌دارد. وى پیامبر را طلبید و خواسته‌هاى آنان را بیان کرد. حضرت گفت: مى‌خواهم «لا اله إلاّ اللّه» بگویند. گفتند: یا محمد! چیزى دیگر بخواه. حضرت فرمود: حتى اگر خورشید را در دستم قرار دهید، خواسته دیگرى ندارم. مشرکان که اسود نیز با آنان بود پس از شنیدن این سخن با ناراحتى مجلس را ترک کردند و آیه ۶ [[سوره ص‌]] نازل گردید:<ref>جامع‌البیان، مج‌۱۲، ج‌۲۳، ص‌۱۵۲؛ مجمع‌البیان، ج‌۸، ص‌۷۲۵.</ref> {{متن قرآن|«وانطَلَقَ المَلأُ مِنهُم اَنِ امشُوا واصبِرُوا عَلى ءَالِهَتِکم اِنّ هَـذا لَشىءٌ یرَادُ»}}؛ و‌ مهترانشان (=سران قریش) به راه افتادند (و به یکدیگر گفتند) که بروید و بر خدایان خویش شکیبا باشید. این چیزى است که خواسته‌اند (شما را گمراه‌ کنند).
+
*گروهى از اشراف قریش نزد [[ابوطالب علیه السلام|ابوطالب]] رفته، از او خواستند تا [[پیامبر اسلام|محمد]] صلى الله علیه وآله را از بدگویى بتان باز‌دارد. وى پیامبر را طلبید و خواسته‌هاى آنان را بیان کرد. حضرت گفت: مى‌خواهم «لا اله إلاّ اللّه» بگویند. گفتند: یا محمد! چیزى دیگر بخواه. حضرت فرمود: حتى اگر خورشید را در دستم قرار دهید، خواسته دیگرى ندارم. مشرکان که اسود نیز با آنان بود پس از شنیدن این سخن با ناراحتى مجلس را ترک کردند و آیه «{{متن قرآن|{{آیه|38|6}}}}<ref>[[آیه 6 سوره ص|سوره صاد، آیه ۶.]]</ref>؛ و‌ مهترانشان (=سران قریش) به راه افتادند (و به یکدیگر گفتند) که بروید و بر خدایان خویش شکیبا باشید. این چیزى است که خواسته‌اند (شما را گمراه‌ کنند)»، نازل گردید.<ref>جامع‌البیان، مج‌۱۲، ج‌۲۳، ص‌۱۵۲؛ مجمع‌البیان، ج‌۸، ص‌۷۲۵.</ref>
*از [[عبدالله بن عباس|ابن‌عباس]] نقل است که آیه ۶۴ [[سوره زمر]] در شأن گروهى که اسود‌ بن‌ عبد یغوث نیز از آنان بوده، نازل شده است:<ref>مجمع‌البیان، ج‌۱۰، ص‌۸۴۰.</ref> {{متن قرآن|«قُل اَفغَیراللّهِ تَأمُرُونِّى اَعبدُ اَیها الجَاهِلُون»}}؛ بگو: اى نادانان! آیا مرا مى‌فرمایید که جز خداى را بپرستم.
+
*از [[عبدالله بن عباس|ابن‌عباس]] نقل است که آیه «{{متن قرآن|{{آیه|39|64}}}}<ref>[[آیه 64 سوره زمر|سوره زمر، آیه ۶۴.]]</ref>؛ بگو: اى نادانان! آیا مرا مى‌فرمایید که جز خداى را بپرستم»، در شأن گروهى که اسود‌ بن‌ عبد یغوث نیز از آنان بوده، نازل شده است.<ref>مجمع‌البیان، ج‌۱۰، ص‌۸۴۰.</ref>
*بلنسى از ابن‌فطیس روایت کرده که اخنس‌بن‌شریق از اسود پرسید: آیا خداوند سخنان ما را در خلوت ها مى‌شنود؟ او گفت: آنچه بر زبان جارى کنیم، مى‌شنود؛ امّا آنچه در ضمیر ماست نمى‌شنود، که آیه ۸۰ [[سوره زخرف]] در این باره نازل‌ شد:<ref>مبهمات القرآن، ج‌۲، ص‌۴۷۳.</ref> {{متن قرآن|«اَم‌ یحسَبونَ اَنّا لانَسمَعُ سِرَّهُم ونَجواهُم بَلى ورُسُلُنا لَدَیهِم یکتُبون»}} یا مگر مى‌پندارند که ما اندیشه نهانى و رازگویى آنان با یکدیگر را نمى‌شنویم؟ چرا (مى‌شنویم) و فرستادگان ما (=فرشتگان نویسنده اعمال) نزد آنها مى‌نویسند.
+
*بلنسى از ابن‌فطیس روایت کرده که اخنس‌بن‌شریق از اسود پرسید: آیا خداوند سخنان ما را در خلوت ها مى‌شنود؟ او گفت: آنچه بر زبان جارى کنیم، مى‌شنود؛ امّا آنچه در ضمیر ماست نمى‌شنود، که آیه «{{متن قرآن|{{آیه|43|80}}}}<ref>[[آیه 80 سوره زخرف|سوره زخرف، آیه ۸۰.]]</ref>؛ یا مگر مى‌پندارند که ما اندیشه نهانى و رازگویى آنان با یکدیگر را نمى‌شنویم؟ چرا (مى‌شنویم) و فرستادگان ما (=فرشتگان نویسنده اعمال) نزد آنها مى‌نویسند»، در این باره نازل‌ شد.<ref>مبهمات القرآن، ج‌۲، ص‌۴۷۳.</ref>
*بنا به روایت ضحّاک از ابن‌عباس، گروهى از قریش از جمله اسود نزد پیامبر صلى الله علیه وآله آمده، از او خواستند تا ماه را دو نیمه کند. نیمى از آن را بر [[کوه ابوقبیس|کوه ابوقبیس]] و نیمى دیگر را بر قعیقعان قرار دهد، تا [[ایمان]] آورند، که آیات ۱‌ـ‌۲ [[سوره قمر]] در شأن آنان نازل شد<ref>البدایة و النهایه، ج‌۳، ص‌۹۶؛ الدرالمنثور، ج‌۷، ص‌۶۷۱.</ref>: {{متن قرآن|«اقتَربَتِ السَّاعةُ و انشَقَّ القَمَرُ * و اِن یرَوا ءَایةً یعرِضُوا و یقُولُوا سِحرٌ مُستَمِرٌّ»}}؛ رستاخیز نزدیک شد و ماه بشکافت و اگر نشانه‌اى (=معجزه‌اى) ببینند، روى بگردانند و گویند: این جادویى نیرومند است.
+
*بنا به روایت ضحّاک از ابن‌عباس، گروهى از قریش از جمله اسود نزد پیامبر صلى الله علیه وآله آمده، از او خواستند تا ماه را دو نیمه کند. نیمى از آن را بر [[کوه ابوقبیس|کوه ابوقبیس]] و نیمى دیگر را بر قعیقعان قرار دهد، تا [[ایمان]] آورند، که آیات «{{متن قرآن|{{آیه|54|1}} 💠<ref>[[آیه 1 سوره قمر|سوره قمر، آیه ۱‌.]]</ref> {{آیه|54|2}}<ref>[[آیه 2 سوره قمر|همان، آیه ۲.]]</ref>}}؛ رستاخیز نزدیک شد و ماه بشکافت و اگر نشانه‌اى (=معجزه‌اى) ببینند، روى بگردانند و گویند: این جادویى نیرومند است»، در شأن آنان نازل شد.<ref>البدایة و النهایه، ج‌۳، ص‌۹۶؛ الدرالمنثور، ج‌۷، ص‌۶۷۱.</ref>
*بنا به روایتى از ابن‌عباس، مقصود از مجرمان در آیه ۲۹ [[سوره مطففین]]: {{متن قرآن|«اِنّ الَّذِینَ اَجَرمُوا کانُوا مِنَ الَّذِینَ ءَامَنُوا یضحَکون»}}، گروهى از سران مشرک از جمله اسود هستند که از روى استهزا به مؤمنان مى‌خندیدند.<ref> تفسیر قرطبى، ج‌۱۹، ص‌۱۷۵.</ref>
+
*بنا به روایتى از ابن‌عباس، مقصود از مجرمان در آیه {{متن قرآن|«{{آیه|83|29}}»}}<ref>[[آیه 29 سوره مطففین|سوره مطففین، آیه ۲۹.]]</ref>، گروهى از سران مشرک از جمله اسود هستند که از روى استهزا به مؤمنان مى‌خندیدند.<ref> تفسیر قرطبى، ج‌۱۹، ص‌۱۷۵.</ref>
*از ابن‌عباس نقل است که منظور از انسان در آیه ۲ [[سوره عصر]]: {{متن قرآن|«اِنّ الاِنسانَ لَفِى خُسر»}}، گروهى از مشرکان از جمله اسود است، هر چند مقصود از انسان، جنس آن است و همه مردم را در‌بر مى‌گیرد.<ref> تفسیر قرطبى، ج‌۲۰ ص‌۱۲۳.</ref>
+
*از ابن‌عباس نقل است که منظور از انسان در آیه {{متن قرآن|«{{آیه|103|2}}»}}<ref>[[آیه 2 سوره عصر|سوره عصر، آیه ۲.]]</ref>، گروهى از مشرکان از جمله اسود است، هر چند مقصود از انسان، جنس آن است و همه مردم را در‌بر مى‌گیرد.<ref> تفسیر قرطبى، ج‌۲۰ ص‌۱۲۳.</ref>
*به گفته [[شیخ طبرسی|طبرسى]]، گروهى از بزرگان قریش از جمله اسود نزد پیامبر صلى الله علیه وآله آمده، به او گفتند: یک‌ سال تو خدایان ما را بپرست، ما نیز یک سال خداى تو را مى‌پرستیم. در پى این گفتگو، [[سوره کافرون]] در شأن این گروه نازل شد:<ref> مجمع‌البیان، ج‌۱۰، ص‌۸۴۰؛ تفسیر بغوى، ج‌۴، ص‌۵۰۵.</ref> {{متن قرآن|«قُل یااَیهَا الکافِرون * لااَعبُدُ ما تَعبُدون * ولااَنتُم عابِدونَ ما اَعبُد * ولا اَنا عابِدٌ ما عَبَدتُم * ولااَنتُم عابِدونَ ما اَعبُد * لَکم دینُکم ولِىَ دین»}}.
+
*به گفته [[شیخ طبرسی|طبرسى]]، گروهى از بزرگان قریش از جمله اسود نزد پیامبر صلى الله علیه وآله آمده، به او گفتند: یک‌ سال تو خدایان ما را بپرست، ما نیز یک سال خداى تو را مى‌پرستیم. در پى این گفتگو، [[سوره کافرون]] در شأن این گروه نازل شد.<ref> مجمع‌البیان، ج‌۱۰، ص‌۸۴۰؛ تفسیر بغوى، ج‌۴، ص‌۵۰۵.</ref>
 
==پانویس==
 
==پانویس==
 
<references />
 
<references />

نسخهٔ کنونی تا ‏۹ ژوئن ۲۰۲۶، ساعت ۱۶:۵۷

Icon-encycolopedia.jpg

این صفحه مدخلی از دائرة المعارف قرآن کریم است

(احتمالا تصرف اندکی صورت گرفته است)

«اَسْوَد‌ بن‌ عبد یغوث»، از سران قریش در عصر جاهلیت بود که همواره پیامبر اسلام صلى الله علیه وآله را استهزا مى‌کرد. نام او در شأن نزول برخی آیات قرآن کریم ذکر شده است.

زندگی‌نامه

اَسْوَد‌ بن‌ عَبْد یغوث، از تیره بنى‌زهره بود[۱] و با توجه به این که عقبة‌ بن‌ ابى‌ معیط[۲] و اسود بن‌ المطلب، ندیمان وى بوده‌اند[۳] و مقداد را به فرزندى گرفته بود،[۴] مى‌توان پى برد که هنگام بعثت پیامبر صلى الله علیه وآله بزرگسال بوده است.[۵]

او یکى از ۴ یا ۵ نفرى است که همواره پیامبر اکرم صلى الله علیه وآله را استهزا مى‌کرد.[۶] به گفته بلاذرى، با دیدن مسلمانان به یارانش مى‌گفت: پادشاهان زمین که وارثان مُلک کسرا و قیصرند آمدند و از پیامبر به تمسخر مى‌پرسید: آیا امروز از آسمان با تو سخنى گفته نشده؟[۷] وى همچنین کودکان و غلامان را به آزار پیامبر صلى الله علیه وآله و دشنام دادن به او وا‌مى‌داشت. بر پایه گزارشى، روزى او و دیگر همدستانش شترى را کشته بودند و چون پیامبر را در حال نماز دیدند، شکمبه آن را بیرون آورده به غلامى‌ دادند تا بر دوش پیامبر بنهد و او در حالى‌ که پیامبر در سجده بود، محتویات شکمبه را بر شانه حضرت خالى کرد.[۸]

در چگونگى مرگ وى آراى گوناگونى است که همگى حاکى از هلاکت او با عذاب الهى است. بنا به نقلى، به اشاره جبرئیل، به خوره و استسقاء مبتلا شد و مرد.[۹]

اسود در شأن نزول

  • «وَلَا تُطِعْ كُلَّ حَلَّافٍ مَهِينٍ 💠[۱۰] هَمَّازٍ مَشَّاءٍ بِنَمِيمٍ 💠[۱۱] مَنَّاعٍ لِلْخَيْرِ مُعْتَدٍ أَثِيمٍ[۱۲]»؛ و هر بسیار سوگند خورنده خوار و بى‌ارزش را فرمان مبر 💠 عیب جویى که براى سخن‌چینى آمد و شد مى‌کند 💠 بازدارنده نیکى، از حد درگذرنده، گنه پیشه». مجاهد، مقصود از «حَلاّف مَهین» را اسود دانسته است.[۱۳] برخى نیز «مَنّاع لِلخَیرِ» را اشاره به او دانسته‌اند.[۱۴]
  • گفته‌اند: گروهى از جمله اسود بن‌ عبد یغوث نزد پیامبر صلى الله علیه وآله آمدند و از روى تمسخر گفتند: کاش با تو فرشته‌اى بود که دیده مى‌شد و درباره تو با مردم سخن مى‌گفت که آیه «وَقَالُوا لَوْلَا أُنْزِلَ عَلَيْهِ مَلَكٌ ۖ وَلَوْ أَنْزَلْنَا مَلَكًا لَقُضِيَ الْأَمْرُ ثُمَّ لَا يُنْظَرُونَ[۱۵]؛ گفتند: چرا فرشته‌اى بر او فرو فرستاده نشد؟ و اگر فرشته‌اى مى‌فرستادیم، همانا کار تمام مى‌شد (هلاک مى‌شدند) و دیگر مهلت نمى‌یافتند». در پاسخ آنان نازل شد.[۱۶]
  • همچنین آیه «إِنَّا كَفَيْنَاكَ الْمُسْتَهْزِئِينَ[۱۷]؛ ما (شرّ) استهزاکنندگان را از تو بازداشتیم»، درباره اسود‌ بن‌ عبد یغوث و دیگر سران قریش نازل شده که همواره پیامبر صلى الله علیه و آله را مسخره مى‌کردند.[۱۸]
  • گروهى از اشراف قریش نزد ابوطالب رفته، از او خواستند تا محمد صلى الله علیه وآله را از بدگویى بتان باز‌دارد. وى پیامبر را طلبید و خواسته‌هاى آنان را بیان کرد. حضرت گفت: مى‌خواهم «لا اله إلاّ اللّه» بگویند. گفتند: یا محمد! چیزى دیگر بخواه. حضرت فرمود: حتى اگر خورشید را در دستم قرار دهید، خواسته دیگرى ندارم. مشرکان که اسود نیز با آنان بود پس از شنیدن این سخن با ناراحتى مجلس را ترک کردند و آیه «وَانْطَلَقَ الْمَلَأُ مِنْهُمْ أَنِ امْشُوا وَاصْبِرُوا عَلَىٰ آلِهَتِكُمْ ۖ إِنَّ هَٰذَا لَشَيْءٌ يُرَادُ[۱۹]؛ و‌ مهترانشان (=سران قریش) به راه افتادند (و به یکدیگر گفتند) که بروید و بر خدایان خویش شکیبا باشید. این چیزى است که خواسته‌اند (شما را گمراه‌ کنند)»، نازل گردید.[۲۰]
  • از ابن‌عباس نقل است که آیه «قُلْ أَفَغَيْرَ اللَّهِ تَأْمُرُونِّي أَعْبُدُ أَيُّهَا الْجَاهِلُونَ[۲۱]؛ بگو: اى نادانان! آیا مرا مى‌فرمایید که جز خداى را بپرستم»، در شأن گروهى که اسود‌ بن‌ عبد یغوث نیز از آنان بوده، نازل شده است.[۲۲]
  • بلنسى از ابن‌فطیس روایت کرده که اخنس‌بن‌شریق از اسود پرسید: آیا خداوند سخنان ما را در خلوت ها مى‌شنود؟ او گفت: آنچه بر زبان جارى کنیم، مى‌شنود؛ امّا آنچه در ضمیر ماست نمى‌شنود، که آیه «أَمْ يَحْسَبُونَ أَنَّا لَا نَسْمَعُ سِرَّهُمْ وَنَجْوَاهُمْ ۚ بَلَىٰ وَرُسُلُنَا لَدَيْهِمْ يَكْتُبُونَ[۲۳]؛ یا مگر مى‌پندارند که ما اندیشه نهانى و رازگویى آنان با یکدیگر را نمى‌شنویم؟ چرا (مى‌شنویم) و فرستادگان ما (=فرشتگان نویسنده اعمال) نزد آنها مى‌نویسند»، در این باره نازل‌ شد.[۲۴]
  • بنا به روایت ضحّاک از ابن‌عباس، گروهى از قریش از جمله اسود نزد پیامبر صلى الله علیه وآله آمده، از او خواستند تا ماه را دو نیمه کند. نیمى از آن را بر کوه ابوقبیس و نیمى دیگر را بر قعیقعان قرار دهد، تا ایمان آورند، که آیات «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ اقْتَرَبَتِ السَّاعَةُ وَانْشَقَّ الْقَمَرُ 💠[۲۵] وَإِنْ يَرَوْا آيَةً يُعْرِضُوا وَيَقُولُوا سِحْرٌ مُسْتَمِرٌّ[۲۶]؛ رستاخیز نزدیک شد و ماه بشکافت و اگر نشانه‌اى (=معجزه‌اى) ببینند، روى بگردانند و گویند: این جادویى نیرومند است»، در شأن آنان نازل شد.[۲۷]
  • بنا به روایتى از ابن‌عباس، مقصود از مجرمان در آیه «إِنَّ الَّذِينَ أَجْرَمُوا كَانُوا مِنَ الَّذِينَ آمَنُوا يَضْحَكُونَ»[۲۸]، گروهى از سران مشرک از جمله اسود هستند که از روى استهزا به مؤمنان مى‌خندیدند.[۲۹]
  • از ابن‌عباس نقل است که منظور از انسان در آیه «إِنَّ الْإِنْسَانَ لَفِي خُسْرٍ»[۳۰]، گروهى از مشرکان از جمله اسود است، هر چند مقصود از انسان، جنس آن است و همه مردم را در‌بر مى‌گیرد.[۳۱]
  • به گفته طبرسى، گروهى از بزرگان قریش از جمله اسود نزد پیامبر صلى الله علیه وآله آمده، به او گفتند: یک‌ سال تو خدایان ما را بپرست، ما نیز یک سال خداى تو را مى‌پرستیم. در پى این گفتگو، سوره کافرون در شأن این گروه نازل شد.[۳۲]

پانویس

  1. السیرة النبویه، ج‌۱، ص‌۲۸۲؛ جامع‌البیان، مج‌۸، ج‌۱۴، ص‌۹۴.
  2. المنمق، ص‌۳۶۵.
  3. المحبر، ص‌۱۷۴.
  4. المغازى، ج‌۱، ص‌۱۵۵؛ الطبقات، ج‌۳، ص‌۳۱.
  5. السیرة‌النبویه، ج‌۲، ص‌۴۰۸.
  6. المنمق، ص‌۳۸۷؛ المعجم الکبیر، ج‌۲۵، ص‌۲۶۲؛ جمهرة‌ انساب‌العرب، ص‌۱۲۹.
  7. انساب‌الاشراف، ج‌۱، ص‌۱۴۹.
  8. تاریخ یعقوبى، ج‌۲، ص‌۲۴.
  9. جامع‌البیان، مج۸، ج۱۴، ص۹۴ـ۹۵؛ انساب‌الاشراف، ج‌۱، ص‌۱۴۹؛ تفسیر قمى، ج‌۱، ص‌۴۰۹.
  10. سوره قلم، آیه ۱۰‌.
  11. همان، آیه ۱۱.
  12. همان، آیه ۱۲.
  13. مجمع‌البیان، ج‌۱۰، ص‌۵۰۱.
  14. التفسیر الکبیر، ج‌۱۰، ص‌۶۰۴؛ تفسیر مبهمات‌القرآن، ج‌۲، ص‌۶۳۹.
  15. سوره انعام، آیه ۸.
  16. السیرة‌النبویه، ج‌۱، ص‌۳۹۵.
  17. سوره حجر، آیه ۹۵.
  18. تفسیر قمى، ج‌۱، ص‌۴۰۸؛ جامع‌البیان، مج‌۸، ج‌۱۴، ص‌۹۴؛ مجمع‌البیان، ج‌۵، ص‌۵۳۳.
  19. سوره صاد، آیه ۶.
  20. جامع‌البیان، مج‌۱۲، ج‌۲۳، ص‌۱۵۲؛ مجمع‌البیان، ج‌۸، ص‌۷۲۵.
  21. سوره زمر، آیه ۶۴.
  22. مجمع‌البیان، ج‌۱۰، ص‌۸۴۰.
  23. سوره زخرف، آیه ۸۰.
  24. مبهمات القرآن، ج‌۲، ص‌۴۷۳.
  25. سوره قمر، آیه ۱‌.
  26. همان، آیه ۲.
  27. البدایة و النهایه، ج‌۳، ص‌۹۶؛ الدرالمنثور، ج‌۷، ص‌۶۷۱.
  28. سوره مطففین، آیه ۲۹.
  29. تفسیر قرطبى، ج‌۱۹، ص‌۱۷۵.
  30. سوره عصر، آیه ۲.
  31. تفسیر قرطبى، ج‌۲۰ ص‌۱۲۳.
  32. مجمع‌البیان، ج‌۱۰، ص‌۸۴۰؛ تفسیر بغوى، ج‌۴، ص‌۵۰۵.

منابع

  • "اسود بن عبد یغوث"، دائرةالمعارف قرآن کریم، سید مجتبى موسوى احمدآبادى، ج۳، ص۳۱۷-۳۲۰.
مسابقه از خطبه ۱۹۱ نهج البلاغه