شکنجه و آزار مسلمانان در مکه: تفاوت بین نسخه‌ها

از دانشنامه‌ی اسلامی
پرش به ناوبری پرش به جستجو
(شکنجه اصحاب رسول خدا)
 
(۱۵ نسخه‌ٔ میانی ویرایش شده توسط ۴ کاربر نشان داده نشده)
سطر ۱: سطر ۱:
پس از آنکه اشراف مشرک قریش دیدند، نمی توانند به هیچ صورتی جلوی نشر اسلام را بگیرند و با توجه به حامیان رسول خدا(صل الله علیه و آله و سلم) قادر به آسیب رساندن به ایشان نیستند، شروع به آزار و اذیت تازه مسلمانان کردند. هر قبیله مسؤولیت آزار و اذیت مسلمانان خود را به عهده گرفت و آنان که هیچ قبیله یا عشیره ای یا حامی نداشتند،مجبور به تحمل انواع آزار و اذیت ها شدند.این شکنجه ها به این صورت بود که مشرکان، مسلمانانی که از طبقه اشراف و بزرگان مکه بودند،تهدید به خوار کردن ، متهم کردن به حماقت و سفاهت و به صورت محدود شکنجه های بدنی ؛ ثروتمندان را متهم به کسادی تجارت و از بین بردن اموالشان  و ضعیفان را آنقدر می زدند و تشنگی و گرسنگی می دادند که توان نشستن نداشتند.
+
{{متوسط}}
 +
پس از آنکه اشراف مشرک [[قریش]] دیدند نمی‌توانند به هیچ صورتی جلوی نشر [[اسلام]] را بگیرند و با توجه به حامیان [[پیامبر اسلام]] (صلی الله علیه وآله) قادر به آسیب رساندن به ایشان نیستند، شروع به آزار و اذیت تازه مسلمانان کردند. هر قبیله مسؤولیت آزار مسلمانان خود را به عهده گرفت و آنان که هیچ قبیله یا عشیره یا حامی نداشتند، مجبور به تحمل انواع آزارها شدند.
  
== شکنجه اصحاب رسول خدا ==
+
==شکنجه اصحاب رسول خدا==
فشار مشركين بافرادى كه مسلمان شده بودند زياد شد و افراد قبائل مأمور شدند هر كدام ميان قبيله خود هر كس را كه بدين اسلام درآمده بيازارند و زجر دهند تا از اين دين دست باز دارند از اين رو حبس و شكنجه افراد مسلمان شروع شد، انواع زجرها را نسبت بدانان روا مي داشتند، برخى را مي زدند، گروهى را بگرسنگى مي آزردند جمعى را هنگام داغ شدن ريگهاى مكه برهنه كرده و روى آن ريگهاى تفتيده مى‌ خواباندند و بدين وسيله آنقدر شكنجه مي دادند تا از دين خود دست بردارد، در اين ميان برخى بواسطه كثرت صدمات وارده از دين خود بيزارى مى ‌جست و بعضى هم استقامت مي ورزيدند و هر گونه آزارى را بر خود هموار كرده ولى دست از دين خود بر نمي داشتند.<ref>زندگانى‌محمد(ص،/ترجمه سیره ابن هشام ،ج‌1،ص 196</ref>
+
فشار مشرکین به افرادى که مسلمان شده بودند زیاد شد و افراد قبائل مأمور شدند هر کدام میان قبیله خود هر کس را که به دین [[اسلام]] درآمده بیازارند تا از این [[دین]] دست بردارند. از این رو حبس و شکنجه افراد مسلمان شروع شد و انواع زجرها را نسبت بدانان روا می داشتند؛ برخى را می زدند، گروهى را به گرسنگى می آزردند، جمعى را هنگام داغ شدن ریگهاى [[مکه]] برهنه کرده و روى آن ریگهاى تفتیده مى‌ خواباندند و بدین وسیله آنقدر شکنجه می دادند تا از دین خود دست بردارد. در این میان برخى بواسطه کثرت صدمات وارده از دین خود بیزارى مى ‌جستند، اما بعضى هم استقامت می ورزیدند و هر گونه آزارى را بر خود هموار کرده، ولى دست از دین خود بر نمی داشتند.<ref>زندگانى ‌محمد(ص) ترجمه سیره ابن هشام، ج‌۱،ص ۱۹۶</ref>
=== شکنجه عمار بن یاسیر و خانواده اش ===
+
===شکنجه عمار و خانواده‌اش===
 +
[[عمار یاسر|عمار]] و پدرش [[یاسر بن عامر|یاسر]] و مادرش [[سمیّه بنت خباط|سمیّه]] همگى مسلمان شده بودند. قبیله بنى مخزوم (که [[ابوجهل]] از همان قبیله بود) این خانواده مسلمان را می آزردند، چون هوا گرم می شد آنها را روى ریگهاى داغ مکه می آوردند و به انواع شکنجه ‌ها آنها را مبتلا مى ساختند. [[پیامبر اسلام|رسول خدا]] (صلى الله علیه و آله) بر آنان مى‌ گذشت و آنان را با این جملات دلدارى داده مى‌ فرمود: اى خاندان یاسر بردبارى پیشه کنید که منزلگاه شما [[بهشت]] است.<ref> زندگانى‌ محمد(ص) ترجمه سیره ابن هشام، ج‌۱،ص:۱۹۸ </ref>
 +
 
 +
یاسر از شدت شکنجه به شهادت رسید و همسر او سمیه با ابوجهل درشتى کرد. ابوجهل حربه اى که در دست داشت بقلب او فرو برد و آن زن نخستین شهید عالم اسلام بود. ولى عمار بن یاسر همچنان بردبارى مى ‌کرد. شکنجه را بر عمار سخت‌ تر و فزون تر نمودند. گاهى او را با حرارت (آتش یا آفتاب) آزار مى ‌دادند و گاهى صخره سنگین بر سینه او مى‌ نهادند و وقتى هم او را در آب فرو می بردند و مى‌ گفتند ترا آزار خواهیم داد مگر آنکه [[پیامبر اسلام|محمد]](ص) را دشنام دهى و [[لات]] و [[عزى]] (دو بُت قریش) را ستایش کنى، او ناگزیر شد و آنچه خواستند به زبان آورد. پس از آن با دیده گریان نزد [[پیامبر اسلام|پیغمبر]] رفت و گفت اى پیغمبر بخدا خبر بد آورده ‌ام، آنگاه هر چه گذشته بود حکایت نمود. رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمودند: قلب خود را چگونه مى‌ بینى؟ گفت: [[ایمان]] و اطمینان (به خدا) دارد. فرمود: اى عمار اگر باز چنین کنند تو هم باز چنین بگو.<ref>ترجمه الکامل فی التاریخ، ترجمه  ابوالقاسم حالت و عباس خلیلى‌، ج‌۷،ص ۷۳ </ref>
 +
 
 +
بعضی از مسلمانان به [[شماتت]] عمار پرداختند که خداوند در جواب آنها [[آیه]] ذیل نازل شد: {{متن قرآن|«مَن کفَرَ بِاللَّهِ مِن بَعْدِ إِیمَانِهِ إِلَّا مَنْ أُکرِهَ وَ قَلْبُهُ مُطْمَئنِ‌ُّ بِالْایمَانِ وَ لَکن مَّن شَرَحَ بِالْکفْرِ صَدْرًا فَعَلَیهِمْ غَضَبٌ مِّنَ اللَّهِ وَ لَهُمْ عَذَابٌ عَظِیم»}}<ref> [[سوره نحل]]، آیه ۱۰۶ </ref> (کسى که پس از ایمان به خدا کافر مى‌شود -نه آنکه او را به زور واداشته‌اند تا اظهار کفر کند و حال آنکه دلش به ایمان خویش مطمئن است- بلکه آنان که درِ دل را به روى کفر مى‌گشایند، مورد خشم خدایند و عذابى بزرگ برایشان مهیاست.)
 +
 
 +
بطور کلى [[ابوجهل]] با جمعى از مردمان [[قریش]] کارشان این بود که ببینند تا چه کسى مسلمان شده؛ پس اگر مرد محترم و عشیره دارى بود (که نمى توانستند او را صدمه جانى بزنند) شروع به سرزنش و ملامت او مى ‌کردند و می گفتند: دین پدرت را با اینکه بهتر از این دین بود رها ساخته‌ اى! بدانکه ما تو را در نزد مردم‌ به بى خردى معرفى خواهیم کرد و رأى و اندیشه‌ات را به خطا و زشتى نسبت داده و از قدر و شوکتت خواهیم کاست! و اگر مرد تاجرى مسلمان می شد بدو مى‌ گفتند: بخدا بازارت را کساد خواهیم کرد، و تو را به ورشکستگى مى ‌کشانیم! و اگر از فقرا و بیچارگان بود او را می زدند و به انواع صدمات دچار می ساختند.
 +
 
 +
سعید بن جبیر گوید: به [[ابن عباس]] گفتم: آیا شکنجه و آزار مشرکان نسبت باصحاب رسول خدا صلى الله علیه و آله بدان حدّ بود که ناچار شوند دست از دین خود بکشند؟
 +
گفت: آرى بخدا سوگند گاهى چنان آنها را شکنجه می دادند و کتک می زدند و گرسنه و تشنه نگه می داشتند که قادر نبودند سرپا بایستند و به ناچار سخن آنان را می پذیرفتند، و در پاسخ آنها که مى‌ گفتند: آیا لات و عزى خداى شما هستند؟ مى‌گفتند: آرى، حتى اینکه گاهى حشراتى چون «جعل» (سرگین غلطان) و غیره را که روى زمین حرکت مى‌کردند بدانها نشان داده مى‌ گفتند: آیا این جعل خداى تو است؟ آنها براى خلاصى از دستشان مى‌گفتند: آرى‌! <ref> زندگانى‌ محمد(ص) ترجمه سیره ابن هشام، ج‌۱،ص:۱۹۸  </ref>
 +
 
 +
===شکنجه کردن بلال حبشی===
 +
از جمله کسانى که در برابر شکنجه مشرکان پایدارى مى‌ کرد، [[بلال|بلال حبشى]] بود. او در قبیله بنى جمح زندگى مى ‌کرد و دین [[اسلام]] را به جان و دل پذیرفته بود. امیة بن خلف که از دشمنان سرسخت رسول خدا صلى الله علیه و آله و از همان قبیله بنى جمح بود، روزها هنگام ظهر او را از خانه بیرون می آورد و روى ریگهاى داغ [[مکه]] مى‌ خواباند و سنگ بزرگى روى سینه‌اش می گذارد، سپس به او می گفت: بخدا به همین حال خواهى بود تا بمیرى و یا دست از خداى محمّد برداشته، لات و عزى را پرستش کنى! بلال در همان حال مى‌گفت: [[احد (اسم الله)|أحد]]... أحد... (خداى من یکى است...).
 +
 
 +
روزى ورقة بن نوفل (عموى [[خدیجه کبری|حضرت خدیجه]] که بدین [[مسیحیت|نصرانیت]] می زیست) بر او بگذشت و بلال را دید که شکنجه‌اش می دهند و او در زیر شکنجه مى‌گوید:
 +
أحد... أحد... . ورقة نیز گفت: أحد... أحد... بخدا اى بلال خدا یکى است... آنگاه به امیة بن خلف و سایر افراد قبیله بنى جمح که او را شکنجه می دادند رو کرده گفت: بخدا سوگند اگر او را بدین حال بکشید من قبرش را زیارتگاه مقدسى قرار خواهم داد که بدان [[تبرک]] جویم.
 +
 
 +
[[ابوبکر]] خانه‌اش در محله بنى جمح بود. روزى از خانه خود بیرون آمده تا بدنبال کار خود برود. بلال را دید که امیة بن خلف او را به همان نحو شکنجه مى‌کند، پس رو به امیة کرده گفت: آیا از خدا نمى‌ترسى؟ تا کى این بدبخت را اینطور آزار و شکنجه مى‌کنى؟ امیة گفت: تو او را به فساد در عقیده کشاندى، اکنون از این بلیه نجاتش بده! ابوبکر گفت: آسوده‌اش می سازم، من در خانه خود غلام سیاهى دارم که از بلال نیرومندتر و چابک‌تر است و گذشته با تو در دین هم عقیده است، او را با بلال معاوضه مى‌کنم! امیة قبول کرد، پس بلال را بگرفت و آزادش کرد.<ref>زندگانى ‌محمد(ص)، ترجمه سیره ابن هشام، ج‌۱،ص:۱۹۷ </ref>
 +
 
 +
==پانویس==
 +
<references />
 +
==منابع==
 +
 
 +
*زندگانى ‌محمد(صلی الله علیه وآله)، ترجمه سیره ابن هشام.
 +
*الکامل فی التاریخ، ابن اثیر، ترجمه ابوالقاسم حالت و عباس خلیلى.
 +
 
 +
[[رده:تاریخ پیامبر اسلام]]
 +
[[رده:تاریخ صدر اسلام]]
 +
[[رده:مخالفت با دین اسلام]]

نسخهٔ کنونی تا ‏۱۵ آوریل ۲۰۲۶، ساعت ۱۵:۰۷

پس از آنکه اشراف مشرک قریش دیدند نمی‌توانند به هیچ صورتی جلوی نشر اسلام را بگیرند و با توجه به حامیان پیامبر اسلام (صلی الله علیه وآله) قادر به آسیب رساندن به ایشان نیستند، شروع به آزار و اذیت تازه مسلمانان کردند. هر قبیله مسؤولیت آزار مسلمانان خود را به عهده گرفت و آنان که هیچ قبیله یا عشیره یا حامی نداشتند، مجبور به تحمل انواع آزارها شدند.

شکنجه اصحاب رسول خدا

فشار مشرکین به افرادى که مسلمان شده بودند زیاد شد و افراد قبائل مأمور شدند هر کدام میان قبیله خود هر کس را که به دین اسلام درآمده بیازارند تا از این دین دست بردارند. از این رو حبس و شکنجه افراد مسلمان شروع شد و انواع زجرها را نسبت بدانان روا می داشتند؛ برخى را می زدند، گروهى را به گرسنگى می آزردند، جمعى را هنگام داغ شدن ریگهاى مکه برهنه کرده و روى آن ریگهاى تفتیده مى‌ خواباندند و بدین وسیله آنقدر شکنجه می دادند تا از دین خود دست بردارد. در این میان برخى بواسطه کثرت صدمات وارده از دین خود بیزارى مى ‌جستند، اما بعضى هم استقامت می ورزیدند و هر گونه آزارى را بر خود هموار کرده، ولى دست از دین خود بر نمی داشتند.[۱]

شکنجه عمار و خانواده‌اش

عمار و پدرش یاسر و مادرش سمیّه همگى مسلمان شده بودند. قبیله بنى مخزوم (که ابوجهل از همان قبیله بود) این خانواده مسلمان را می آزردند، چون هوا گرم می شد آنها را روى ریگهاى داغ مکه می آوردند و به انواع شکنجه ‌ها آنها را مبتلا مى ساختند. رسول خدا (صلى الله علیه و آله) بر آنان مى‌ گذشت و آنان را با این جملات دلدارى داده مى‌ فرمود: اى خاندان یاسر بردبارى پیشه کنید که منزلگاه شما بهشت است.[۲]

یاسر از شدت شکنجه به شهادت رسید و همسر او سمیه با ابوجهل درشتى کرد. ابوجهل حربه اى که در دست داشت بقلب او فرو برد و آن زن نخستین شهید عالم اسلام بود. ولى عمار بن یاسر همچنان بردبارى مى ‌کرد. شکنجه را بر عمار سخت‌ تر و فزون تر نمودند. گاهى او را با حرارت (آتش یا آفتاب) آزار مى ‌دادند و گاهى صخره سنگین بر سینه او مى‌ نهادند و وقتى هم او را در آب فرو می بردند و مى‌ گفتند ترا آزار خواهیم داد مگر آنکه محمد(ص) را دشنام دهى و لات و عزى (دو بُت قریش) را ستایش کنى، او ناگزیر شد و آنچه خواستند به زبان آورد. پس از آن با دیده گریان نزد پیغمبر رفت و گفت اى پیغمبر بخدا خبر بد آورده ‌ام، آنگاه هر چه گذشته بود حکایت نمود. رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمودند: قلب خود را چگونه مى‌ بینى؟ گفت: ایمان و اطمینان (به خدا) دارد. فرمود: اى عمار اگر باز چنین کنند تو هم باز چنین بگو.[۳]

بعضی از مسلمانان به شماتت عمار پرداختند که خداوند در جواب آنها آیه ذیل نازل شد: «مَن کفَرَ بِاللَّهِ مِن بَعْدِ إِیمَانِهِ إِلَّا مَنْ أُکرِهَ وَ قَلْبُهُ مُطْمَئنِ‌ُّ بِالْایمَانِ وَ لَکن مَّن شَرَحَ بِالْکفْرِ صَدْرًا فَعَلَیهِمْ غَضَبٌ مِّنَ اللَّهِ وَ لَهُمْ عَذَابٌ عَظِیم»[۴] (کسى که پس از ایمان به خدا کافر مى‌شود -نه آنکه او را به زور واداشته‌اند تا اظهار کفر کند و حال آنکه دلش به ایمان خویش مطمئن است- بلکه آنان که درِ دل را به روى کفر مى‌گشایند، مورد خشم خدایند و عذابى بزرگ برایشان مهیاست.)

بطور کلى ابوجهل با جمعى از مردمان قریش کارشان این بود که ببینند تا چه کسى مسلمان شده؛ پس اگر مرد محترم و عشیره دارى بود (که نمى توانستند او را صدمه جانى بزنند) شروع به سرزنش و ملامت او مى ‌کردند و می گفتند: دین پدرت را با اینکه بهتر از این دین بود رها ساخته‌ اى! بدانکه ما تو را در نزد مردم‌ به بى خردى معرفى خواهیم کرد و رأى و اندیشه‌ات را به خطا و زشتى نسبت داده و از قدر و شوکتت خواهیم کاست! و اگر مرد تاجرى مسلمان می شد بدو مى‌ گفتند: بخدا بازارت را کساد خواهیم کرد، و تو را به ورشکستگى مى ‌کشانیم! و اگر از فقرا و بیچارگان بود او را می زدند و به انواع صدمات دچار می ساختند.

سعید بن جبیر گوید: به ابن عباس گفتم: آیا شکنجه و آزار مشرکان نسبت باصحاب رسول خدا صلى الله علیه و آله بدان حدّ بود که ناچار شوند دست از دین خود بکشند؟ گفت: آرى بخدا سوگند گاهى چنان آنها را شکنجه می دادند و کتک می زدند و گرسنه و تشنه نگه می داشتند که قادر نبودند سرپا بایستند و به ناچار سخن آنان را می پذیرفتند، و در پاسخ آنها که مى‌ گفتند: آیا لات و عزى خداى شما هستند؟ مى‌گفتند: آرى، حتى اینکه گاهى حشراتى چون «جعل» (سرگین غلطان) و غیره را که روى زمین حرکت مى‌کردند بدانها نشان داده مى‌ گفتند: آیا این جعل خداى تو است؟ آنها براى خلاصى از دستشان مى‌گفتند: آرى‌! [۵]

شکنجه کردن بلال حبشی

از جمله کسانى که در برابر شکنجه مشرکان پایدارى مى‌ کرد، بلال حبشى بود. او در قبیله بنى جمح زندگى مى ‌کرد و دین اسلام را به جان و دل پذیرفته بود. امیة بن خلف که از دشمنان سرسخت رسول خدا صلى الله علیه و آله و از همان قبیله بنى جمح بود، روزها هنگام ظهر او را از خانه بیرون می آورد و روى ریگهاى داغ مکه مى‌ خواباند و سنگ بزرگى روى سینه‌اش می گذارد، سپس به او می گفت: بخدا به همین حال خواهى بود تا بمیرى و یا دست از خداى محمّد برداشته، لات و عزى را پرستش کنى! بلال در همان حال مى‌گفت: أحد... أحد... (خداى من یکى است...).

روزى ورقة بن نوفل (عموى حضرت خدیجه که بدین نصرانیت می زیست) بر او بگذشت و بلال را دید که شکنجه‌اش می دهند و او در زیر شکنجه مى‌گوید: أحد... أحد... . ورقة نیز گفت: أحد... أحد... بخدا اى بلال خدا یکى است... آنگاه به امیة بن خلف و سایر افراد قبیله بنى جمح که او را شکنجه می دادند رو کرده گفت: بخدا سوگند اگر او را بدین حال بکشید من قبرش را زیارتگاه مقدسى قرار خواهم داد که بدان تبرک جویم.

ابوبکر خانه‌اش در محله بنى جمح بود. روزى از خانه خود بیرون آمده تا بدنبال کار خود برود. بلال را دید که امیة بن خلف او را به همان نحو شکنجه مى‌کند، پس رو به امیة کرده گفت: آیا از خدا نمى‌ترسى؟ تا کى این بدبخت را اینطور آزار و شکنجه مى‌کنى؟ امیة گفت: تو او را به فساد در عقیده کشاندى، اکنون از این بلیه نجاتش بده! ابوبکر گفت: آسوده‌اش می سازم، من در خانه خود غلام سیاهى دارم که از بلال نیرومندتر و چابک‌تر است و گذشته با تو در دین هم عقیده است، او را با بلال معاوضه مى‌کنم! امیة قبول کرد، پس بلال را بگرفت و آزادش کرد.[۶]

پانویس

  1. زندگانى ‌محمد(ص) ترجمه سیره ابن هشام، ج‌۱،ص ۱۹۶
  2. زندگانى‌ محمد(ص) ترجمه سیره ابن هشام، ج‌۱،ص:۱۹۸
  3. ترجمه الکامل فی التاریخ، ترجمه ابوالقاسم حالت و عباس خلیلى‌، ج‌۷،ص ۷۳
  4. سوره نحل، آیه ۱۰۶
  5. زندگانى‌ محمد(ص) ترجمه سیره ابن هشام، ج‌۱،ص:۱۹۸
  6. زندگانى ‌محمد(ص)، ترجمه سیره ابن هشام، ج‌۱،ص:۱۹۷

منابع

  • زندگانى ‌محمد(صلی الله علیه وآله)، ترجمه سیره ابن هشام.
  • الکامل فی التاریخ، ابن اثیر، ترجمه ابوالقاسم حالت و عباس خلیلى.
مسابقه از خطبه ۱۳۳ و ۱۳۳ و ۱۶۷ نهج البلاغه