شبیب خارجی: تفاوت بین نسخهها
مهدی موسوی (بحث | مشارکتها) |
|||
| (۲ نسخهٔ میانی ویرایش شده توسط ۲ کاربر نشان داده نشده) | |||
| سطر ۱: | سطر ۱: | ||
{{منبع الکترونیکی معتبر}} | {{منبع الکترونیکی معتبر}} | ||
{{خوب}} | {{خوب}} | ||
| − | شبیب خارجی از سران | + | '''شبیب خارجی''' از سران معروف [[خوارج]] صفریهی [[کوفه]]<ref>المقدسی، مطهر بن طاهر(۵۰۷م)؛ البدء والتاریخ، مکتبة الثقافة الدینیة، ج۶، ص۳۳.</ref> و از [[ناصبی|ناصبیان]] و دشمنان [[امام علی]] علیهالسلام بود.<ref>زرکلی، الأعلام، ج۳، ص۱۵۵.</ref> شبیب از مخالفان [[بنی امیه]] بود و علیه آنان قیام کرد و طی سالهای ۷۶ تا ۷۸ هجری<ref>المعارف، پیشین، ص۴۱۰.</ref> مناطقی چون خوزستان را مقر خود قرار داد. او سرانجام در سال ۷۸ هجری در عهد [[عبدالملک بن مروان]] درگذشت. |
| − | == | + | ==ولادت و نسب== |
| − | شبیب | + | شبیب بن یزید [[کنیه|مکنّی]] به اباضحاک<ref>الزرکلی، خیرالدین؛ الأعلام، بیروت، دارالعلم للملایین، ط الثامنة، ۱۹۸۹، ج۳، ص۱۵۶.</ref> یا اباالصحاری،<ref>ابن مسلم، المعارف، تحقیق ثروت عکاشة، القاهرة، الهیئة المصریة العامة للکتاب، ط الثانیة، ۱۹۹۲، ص۴۱۰.</ref> روز در [[عید قربان]] سال ۲۵ هجری در [[کوفه]] متولد شد.<ref>تاریخ الطبری، پیشین، ج۶، ص۲۸۲-۲۸۳ و أنساب الأشراف، پیشین، ج۸، ص۱۷.</ref> بعدها او و خانوادهاش به موصل نقل مکان کردند و نزد کردها که در کشمکش با اعراب موصل و جزیره بودند، در موصل ساکن شدند.<ref>أنساب الأشراف، همان، ج۸، ص۱۷.</ref> سپس به کوفه کوچ کردند.<ref>الأعلام، پیشین، ج۳، ص۱۵۶.</ref> |
| − | + | پدرش یزید بن نعیم بن قیس بن عمرو،<ref>شمس الدین الذهبی، تاریخ الاسلام و وفیات المشاهیر والأعلام، تحقیق عمر عبدالسلام تدمری، بیروت، دارالکتاب العربی، ط الثانیة، ۱۴۱۳، ج۵، ص۴۱۷.</ref> از سپاهیان سلیمان بن ربیعه بود که [[ولید بن عقبه]] به دستور [[عثمان بن عفان]] او را با یارانش به کمک مردم [[شام]] بر ضد رومیان فرستاد. مادر شبیب -جمیرة- از اسیران رومی بود که پس از جنگ، توسط یزید بن نعیم خریداری شد.<ref>محمد الطبری، تاریخ الأمم والملوک، تحقیق محمد أبوالفضل ابراهیم، بیروت، دارالتراث، ط الثانیة، ۱۳۸۷/۱۹۶۷، ج۶، ص۲۸۲-۲۸۳.</ref> | |
| − | + | ==شورش خوارج بر ضد بنیامیه== | |
| − | + | شبیب خارجی نخست از یاران صالح بن مسرح از رهبران [[خوارج]] صفریه بود. صالح مردی از [[بنی تمیم]] و از خوارج ساکن موصل و جزیره بود که همکیشان خود را [[قرآن]] و [[فقه]] میآموخت. [[حجاج بن یوسف]] او را خواست. او نیز از [[کوفه]] به موصل نزد یاران خود رفت و آنان را به خروج دعوت کرد. یارانش از هر سو آمدند. در این حال نامه شبیب رسید که صالح را به خروج دعوت کرده بود.<ref>تاریخ ابن خلدون، پیشین، ج۳، ص۱۹۰.</ref> | |
| − | |||
| − | |||
| − | == | ||
| − | |||
| − | شبیب خارجی نخست از یاران صالح بن مسرح از رهبران [[خوارج]] صفریه بود. صالح مردی | ||
خوارج صفریه صالح را به پیشوایی برگزیدند و مصاد بن یزید بن نعیم شیبانی برادر شبیب و محلل بن وائل یشکری را با عدهای برای کمک به صالح در دارا فرستادند تا جنگ را آغاز کنند.<ref>همان.</ref> | خوارج صفریه صالح را به پیشوایی برگزیدند و مصاد بن یزید بن نعیم شیبانی برادر شبیب و محلل بن وائل یشکری را با عدهای برای کمک به صالح در دارا فرستادند تا جنگ را آغاز کنند.<ref>همان.</ref> | ||
| − | آنان چهارپایان محمد بن مروان را در دارا غارت کردند.<ref>الکامل، پیشین، | + | آنان چهارپایان محمد بن مروان را در دارا غارت کردند.<ref>الکامل، پیشین، ج۴، ص۳۹۴-۳۹۵.</ref> اهالی سنجار و دارا و نصیبین درهای قلعه را بستند. نخستین مرحله قیام با ۱۲۰ یا ۱۱۰ تن در دارا و نصیبین طی سیزده روز آغاز شد. محمد بن مروان، برادر خلیفه و امیر جزیره، عدی بن عدی کندی را با ۱۰۰۰ سوار برای سرکوبی آنها از حران به دوغان فرستاد. عدی که مردی پارسا بود و نمیخواست با صالح نبرد کند، از او خواست از دارا بیرون رود.<ref>الکامل، همان، ج۴، ص۳۹۴.</ref> صالح فرستاده عدی را بازداشت کرد و هنگامی که او و لشکریانش مشغول [[نماز]] بودند، آنها را در هم شکستند. |
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | شبیب | + | پس از آن محمد بن مروان، خالد بن جزء سلمی و حارث بن جعونه عامری را هر یک با ۱۵۰۰ تن، به نبرد صالح فرستاد که به سوی شهر «آمد» در حرکت بود. صالح، شبیب را با عدهای از یاران خود برای مقابله با حارث بن جعونه فرستاد و خود به سوی خالد شتافت. طی نبردی سخت، سی تن از خوارج و هفتاد تن از لشکریان [[خلیفه]] کشته شدند. چون تجهیزات خوارج با سپاه خلیفه برابری نمیکرد، شبانه به دسکره<ref>نام شهری در عراق است. مقدسی، أبوعبدالله محمد بن أحمد؛ أحسن التقاسیم فی معرفة الأقالیم، القاهرة، مکتبة مدبولی، الطبعة الثالثة، ۱۴۱۱/۱۹۹۱، ص۲۶.</ref> گریختند<ref>الکامل، پیشین، ص۴۹۵- ۴۹۶.</ref> که حارث بن عمیره ابن ذی عشار با ۳ هزار نفر آنان را تعقیب کرد. در نبرد میان دو سپاه در روستای مدبج،<ref>روستایی پیرامون موصل و جوخی.ر.ک. تاریخ الطبری، پیشین، ج۶، ص۲۲۳.</ref> صالح کشته شد و سوید، فرمانده جناح چپ خوارج گریخت. |
| − | + | شبیب از یارانش خواست تا هر یک به دیگری پشت کند و با نیزه دشمن را دفع نمایند تا به قلعهای در آن نزدیکی برسند و بدین صورت بازماندگان خوارج داخل قلعه شدند. حارث آنها را محاصره کرد و در قلعه را آتش زد که نتوانند بگریزند تا فردا بر آنها حمله کند.<ref>همان، ص۲۲۳-۲۲۴.</ref> | |
| − | + | پس از مرگ صالح، خوارج صفریه با '''شبیب''' بیعت کرده<ref>الکامل، پیشین، ج۴، ص۳۹۴.</ref> و در ماه [[صفر]] سال ۷۶ هجری در روزگار [[عبدالملک بن مروان]] بر [[بنی امیه|امویان]] شوریدند.<ref>تاریخ ابن خلدون، پیشین، ج۳، ص۱۹۰.</ref> شبیب در سفر [[حج]] (سال ۷۶) قصد داشت عبدالملک بن مروان را که در آن سال برای حج رفته بود، بکشد. او آگاه شد و به [[حجاج بن یوسف]] دستور داد که خوارج را تعقیب کند.<ref>ابن الأثیر، عزالدین أبوالحسن علی؛ الکامل فی التاریخ، بیروت، دار صادر - دار بیروت، ۱۳۸۵/۱۹۶۵، ج۴، ص۳۹۱.</ref> | |
| − | + | بنی شیبان، اعضای قبیله شبیب و جمعی شبانه بر حارث تاختند و پس از کشتار و غارت اردوگاهش به [[مداین|مدائن]] گریختند. سلامة بن سنان تیمی، از شجاعان قبیلهی شیبان نیز به شبیب پیوست.<ref>أنساب الأشراف، پیشین، ج۸، ص۱۹.</ref> آنها طائفهای سه هزار نفره از بنی شیبان<ref>این طایفه در «راذان» اقامت داشتند و از ترس سپاهیان خلیفه و خوارج به دیری ویران گریخته بودند.</ref> را محاصره و غارت کردند و سی تن از مشایخ سالخورده را کشتند. | |
| − | با | + | شبیب همراه مادرش با اموال و حشم به برادرش، مصاد بن یزید، فرمانده محاصره کننندگان دیر پیوست. بنی شیبان از مصاد امان نامه خواستند و به خوارج پیوستند.<ref>الکامل، پیشین، ج۴، ص۳۹۸.</ref> شبیب خشنود از این واقعه، همراه عدهای از یاران از آن سامان کوچ کرد. بعضی نیز در موصل و اطراف آذربایجان اقامت نمودند. سفیان بن ابی عالیه خثعمی، از فرماندهان [[حجاج بن یوسف]] که با ۱۰۰۰ هزار سوار قصد حکومت طبرستان داشت، به دستور حجاج، برای یاری لشکر حارث بن عمیره همدانی در «دسکره» لشکر زد و اهل [[کوفه]] و مدائن نیز به او ملحق شدند.<ref>أنسابالأشراف، پیشین، ج۸، ص۲۰.</ref> |
| − | + | سورة بن حر تمیمی، فرمانده سپاه مناظر به سفیان نوشت در تعقیب شبیب درنگ کند تا سپاه برسد، ولی سفیان شتاب کرد تا در خانقین به شبیب نزدیک شد. مصاد کمین کرد و شبیب با پنجاه سوار وانمود کرد که قصد جنگ ندارد. لشکریان سفیان او را تعقیب کردند. در این هنگام مصاد از کمینگاه برخاست و همراه شبیب سپاهیان سفیان را در هم شکستند. سفیان به کمک یکی از غلامانش به بابل مهرود گریخت. | |
| − | چون سپاه | + | سورة با پانصد سوار از مدائن سوی شبیب لشکر کشید. شبیب نیز از جوخی به مدائن رسید. اهل مدائن درها را بستند و تحصن کردند. شبیب چهارپایان آنان را ربود و هر که را دید کشت و به نهروان رفت. چون عده سپاه سورة بیشتر از شبیب بود آنان را تعقیب و بر آنها حمله کرد. خوارج سخت پایداری نمودند، دلیران لشکر سورة گریختند و بازماندگان به مدائن پناه بردند.<ref>الکامل، پیشین، ج۴، ص۳۹۹-۴۰۰.</ref> ابن ابی عصیفر، امیر مدائن همراه مردم، یاران شبیب را تیرباران و سنگسار کردند. شبیب در کلواذی چهار پایان حجاج را ربود و به تکریت گریخت.<ref>الکامل، همان، ج۴، ص۴۰۱.</ref> |
| − | + | سپس حجاج، ۴ هزار تن را به فرماندهی «جزل بن سعید بن شرحبیل کندی» که عیاض بن ابی لبنه کندی فرمانده مقدمهی لشکرش بود به جنگ شبیب فرستاد. تعقیب و گریزها طولانی شد، شبیب با پیروانش در چهار دسته چهل نفره بر جزل شبیخون زد. سپاهیان جزل پس از ساعتی پایداری عقب نشستند. شبیب گریختگان لشکر جزل را تا مقرشان تعقیب و پاسگاهها را تصرف کرد و چون خندق اطراف لشکرگاه مانع ورود او شد، بازگشت و پس از استراحت دوباره بر آنان حمله کرد.<ref>تاریخ الطبری، پیشین، ج۶، ص۲۳۱-۲۳۲.</ref> با طولانی شدن تعقیب و گریزها، شبیب ناگزیر آنها را ترک و لشکریان خلیفه هم آنها را تعقیب کردند. شبیب از نواحی جوخی و اطراف آن [[خراج]] گرفت. | |
| − | شبیب در | + | حجاج از طولانی شدن کارزار به جزل اعتراض کرد و سعید بن مجالد را با لشکری به مدد او فرستاد. سعید در نهروان با گزینش دلیران لشکر جزل به تعقیب شبیب پرداخت. جزل نیز برای دفع حمله [[خوارج]] در نهروان ماند و اهل کوفه را در خارج خندق آماده نبرد کرد. چون سپاه خلیفه پراکنده بود، شبیب در «قطیطیا» با پیروانش بر آنها حمله کرد و سعید را کشت. لشکر منهزم نزد جزل بازگشت. جزل طی نبردی سخت مجروح گردید. جزل خبر قتل سعید را به حجاج داد و در مدائن برای معالجه اقامت گزید.<ref>تاریخ الطبری، همان، ج۶، ص۲۳۳-۲۳۸.</ref> |
| − | + | شبیب که میدانست به سبب قلعه و دفاع سکنه نمیتواند کوفه را بگشاید، به مداین رفت. سپس از رود دجله عبور کرد و در بازار [[بغداد]] چهارپا و لوازم مورد نیاز را خرید.<ref>همان، ص۲۳۹.</ref> شبیب در «حمام اعین»<ref>شهری در نزدیکی کوفه که به اعین برده آزاد شدهی سعد بن وقاص منسوب است. البلاذری (۲۷۹م)؛ فتوح البلدان، بیروت، دار و مکتبة الهلال، ۱۹۸۸، ص۲۷۶.</ref> اقامت گزید. چون حجاج خبر یافت که شبیب قصد کوفه دارد، عثمان بن قطن و سوید بن عبدالرحمن سعدی را با دو هزار تن برای مقابلهی او به سبخه فرستاد. سوید و یارانش بر شبیب تاختند؛ ولی کاری از پیش نبردند.<ref>الکامل، پیشین، ج۴، ص۴۰۴.</ref> | |
| − | شبیب از قطقطانه و قصر بنی مقاتل و حصاصه گذشت و به | + | حجاج دستور تعقیب شبیب را به سوید داد. شبیب در اسفل [[فرات]]<ref>نام رودی در بصره است؛ الکامل، همان، ج۷، ص۳۴۹.</ref> قبیله خود را غارت کرد و سپس در خفان سیزده تن از قوم بنی ورثه از جمله حنظلة بن مالک را کشت. شبیب از قطقطانه و [[قصر مقاتل|قصر بنی مقاتل]] و حصاصه گذشت و به الانبار رسید و از آنجا وارد دقوقا و آذربایجان شد. حجاج [[بصره]] را گرفت و عروة بن مغیره بن شعبه را در کوفه جانشین خود نمود. حجاج توسط عروه از حرکت شبیب به سوی کوفه خبر یافت و با شتاب هنگام نماز عصر به کوفه رسید.<ref>أنسابالأشراف، پیشین، ج۸، ص۲۲ و تاریخ الطبری، پیشین، ج۶، ص۲۳۹.</ref> |
| − | + | شبیب در سال ۷۶ هجری وارد کوفه شد و در قصر [[حجاج بن یوسف|حجاج]] را با گرز کوبید و او را به ناسزا گرفت. سپس به [[مسجد]] بنی ذهل که جماعتی از مردم مشغول عبادت بودند، هجوم برده و عقیل بن مصعب و ادعی و عدی بن عمرو ثقفی و ابالیث بن ابی سلیم را کشتند. مردم از آن شب [[تهجد]] و شب زندهداری در مسجد را رها کردند.<ref>ابن سعد، محمد؛ الطبقات الکبری، تحقیق محمد عبدالقادر عطا، بیروت، دارالکتب العلمیة، ۱۹۹۰، ج۶، ص۳۳۶.</ref> شبیب سپس به طور ناشناس حوشب رئیس شرطه را ندا داد که حجاج تو را فراخوانده، او خواست نزد حجاج برود ولی احتمال خطر داد و از رفتن خودداری کرد. خوارج هم غلام او را کشتند و از کوفه خارج شدند.<ref>أنسابالأشراف، پیشین، ج۸، ص۳۹-۴۰.</ref> | |
| − | + | حجاج مردم کوفه را برای نبرد خوارج فراخواند و بشر بن غالب اسدی، زائدة بن قدامه ثقفی، عبدالاعلی بن عبدالله بن عامر و زیاد بن عمرو عتکی را هر یک با دو هزار مرد با فرماندهی کل زائدة بن قدامه به تعقیب خوارج فرستاد و از محمد بن موسی بن طلحة که به امارت سیستان رسیده بود، خواست قبل از ورود به سیستان، ابتدا با شبیب مقابله کند. وی در اسفل رود فرات لشکر زد. اما شبیب آنجا را به سوی [[قادسیه]] ترک نمود.<ref>الکامل، پیشین، ج۴، ص۴۰۷-۴۰۸.</ref> حجاج ۱۸۰۰ جنگجوی برگزیده را به فرماندهی زحر بن قیس برای مقاتله شبیب روانه کرد. زحر و شبیب در سیلحین با هم روبرو شدند. | |
| − | + | زحر آنقدر جنگید تا به خاک افتاد. سپاهیان که پنداشتند زحر کشته شده، همگی گریختند. هنگام سحر زحر مجروح از میان کشتگان برخاست. روستاییان او را به کوفه بردند تا بهبود یافت و نزد حجاج رفت.<ref>تاریخ الطبری، پیشین، ج۶، ص۲۴۳-۲۴۴.</ref> شبیب در ۲۴ فرسنگی کوفه در رودبار با حمله به لشکریان مرعوب شدهی خلیفه آنان را در هم شکست. سپس حجاج، عبدالرحمن بن محمد بن اشعث را با ۶ هزار سوار از کوفیان به نبرد شبیب فرستاد. | |
| − | + | عبدالرحمن در پی شبیب میرفت و چون نزدیک او میرسید شبیب بر او شبیخون میزد. ولی احتیاط و هوشیاری او و وجود خندق، مانع پیروزیاش میشد تا آنکه در خانقین و جلولاء و [[سامرا]] به هم نزدیک شدند و فقط یک نهر میان آنها حایل بود. عبدالرحمن در پیچ و خم نهر آب که به منزله خندق بود، لشکر زد. شبیب به عبدالرحمن پیغام داد که روز [[عید قربان]] قصد جنگ ندارند و عبدالرحمن پذیرفت. شبیب با ۱۸۱ مرد در معبد روستایی اقامت کرد. روستاییان از او خواستند آنجا را ترک کند تا حجاج بهانهای برای کشتار آنها نیابد و او چنین کرد.<ref>الکامل، پیشین، ج۴، ص۴۱۳-۴۱۶.</ref> | |
| − | + | عثمان بن قطن از امرای لشکر عبدالرحمن از کاهلی وی به حجاج نامه نوشت. حجاج، عبدالرحمن را عزل و عثمان را فرمانده کل نمود.<ref>أنساب الأشراف، پیشین، ج۸، ص۲۵.</ref> در نبرد میان شبیب و عثمان بن قطن بزرگان سپاه کشته شدند، عبدالرحمن هم مجروح و توسط ابن ابی سبره به دیر ابی مریم برده شد. بازماندگان سپاه خلیفه با شبیب بیعت کردند. | |
| − | شبیب | + | شبیب با ۳۰۰ تن به [[مداین|مدائن]] رفت که حاکم آن مطرف بن مغیرة بن شعبه بود. تا به محل پلهای معروف ([[حذیفه|حذیفة بن یمان]]) رسید. مهرون (سالار بابل)، خبر هجوم شبیب را به حجاج گزارش داد و حجاج مردم را به دفاع خوانده و تهدید کرد که اگر چنین نکنید اهل [[شام]] را بر شما چیره میگردانم. مردم از هر سو به نزدش شتافتند.<ref>أنساب الأشراف، همان، ج۸، ص۲۵-۲۶.</ref> [[عبدالملک بن مروان]]، سفیان بن ابرد کلبی را با چهار هزار و عبدالرحمن حکمی را با دو هزار جنگجو برای مقابله با شبیب روانه کرد. عتاب بن ورقاء ریاحی نیز به فرماندهی مردم کوفه گمارده شد.<ref>الکامل، پیشین، ج۴، ص۴۲۰-۴۲۱.</ref> |
| − | + | اهل شام با احتیاط از راه عین التمر وارد [[عراق]] شدند. عتاب بن ورقاء هم در حمام اعین لشکر زد. شبیب از دجله گذشت و در بهر شیر اسفل اقامت گزید. میان او و مطرف (حاکم مدائن) فقط رود دجله حایل بود که مطرف ناگزیر پل را برید و به شبیب پیغام داد که داناترین یار خود را نزد من بفرست تا با او درباره [[قرآن]] بحث و در دعوت شما تأمل کنم. شبیب، قعنب بن سوید را نزد او فرستاد و چند تن از یاران مطرف را در قبال آنها گروگان گرفت. طی چهار روز گفتگو توافقی میان طرفین حاصل نشد. شبیب برادر خود مصاد را به مدائن فرستاد و پل را دوباره بست. چون عتاب با لشکری پنجاه هزار نفری در سوق حکمه لشکر زد، شبیب با ششصد مرد بر او تاخت. محمد بن عبدالرحمان بن الاشعث با عده بسیاری گریخت. عتاب بن ورقاء نیز کشته شد.<ref>تاریخ ابن خلدون، پیشین، ج۳، ص۱۹۷-۱۹۸.</ref> مطرف بن مغیرة از ترس آن که خبر مذاکرهاش با شبیب به گوش حجاج برسد، به کوهستان نقل مکان نمود. | |
| − | شبیب | + | خالد پسر عتاب برای انتقام خون پدرش که در سال ۷۷ هجری، توسط شبیب کشته شده بود،<ref>الکامل، پیشین، ج۴، ص۴۱۹.</ref> فرماندهی سپاه خلیفه را بر عهده گرفت و در پی [[خوارج]] روان شد. شبیب به اهواز و فارس و کرمان رفت تا در آنجاها بیاساید. در این حال میان خوارج اختلاف افتاد. حجاج آگاه از این اختلاف، طی امان نامهای بسیاری از یاران شبیب را از گرد او پراکند. در نبرد سخت میان دو سپاه سی تن از سپاه شبیب و صد تن از شامیان کشته شدند. در نبرد میان خالد و شبیب، برادر شبیب و غزاله زن شبیب توسط خالد کشته شدند.<ref>تاریخ ابن خلدون، پیشین، ج۳، ص۱۹۹.</ref> |
| − | + | سپس خالد بازگشت و شبیب به کرمان رفت. عبدالملک، سفیان بن الابرد الکلبی را با سپاهی و حجاج، حکم بن ایوب، عامل [[بصره]] را با چهار هزار تن به یاری سفیان بن الابرد فرستاد. شبیب در اهواز با سفیان مواجه شد. از پل دجیل گذشت و با سه دسته از یاران حمله سختی را آغاز کرد. شبیب بیش از سی بار حمله کرد. سفیان و شامیان، خوارج را تا پل واپس نشاندند. شبیب با صد تن از یارانش تا هنگام شب جنگیدند. چون شب در رسید، یارانش را از پیش فرستاد و خود از پی آنان میرفت. چون بر سر پل رسید، سنگی از زیر سُم اسبش لغزید و او در آب افتاد و غرق شد.<ref>همان، ص۱۹۹-۲۰۰.</ref> سفیان میخواست بازگردد که صاحب پل نزد او آمد و گفت: مردی از خوارج در رودخانه افتاد و یارانش فریاد زدند امیرالمؤمنین غرق شد و رفتند و لشکرگاه خود بگذاشتند. سفیان و یارانش [[تکبیر]] گفتند. شبیب را از آب گرفتند و به خاک سپردند و لشکرگاه را تاراج کردند. مرگ شبیب در سال ۷۸ بود.<ref>الیعقوبی، احمد بن أبی یعقوب؛ تاریخ الیعقوبی، بیروت، دار صادر، بی تا، ج۲، ص۲۷۵.</ref> | |
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | سپس خالد بازگشت و شبیب به کرمان رفت. | ||
| − | |||
| − | شبیب در اهواز با سفیان مواجه شد. از پل دجیل گذشت و با سه دسته از یاران حمله را آغاز کرد | ||
==پانویس== | ==پانویس== | ||
| − | <references/> | + | <references /> |
==منابع== | ==منابع== | ||
| − | * | + | |
| + | *[http://www.pajoohe.ir "شبیب خارجی"، زینب ابراهیمی، دانشنامه پژوهه]، بازیابی: ۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۳. | ||
[[رده:خوارج]] | [[رده:خوارج]] | ||
[[رده:دشمنان امام علی علیه السلام]] | [[رده:دشمنان امام علی علیه السلام]] | ||
نسخهٔ کنونی تا ۱۴ مارس ۲۰۲۶، ساعت ۱۴:۴۰
این مدخل از دانشنامه هنوز نوشته نشده است.
(احتمالا تصرف اندکی صورت گرفته است)
شبیب خارجی از سران معروف خوارج صفریهی کوفه[۱] و از ناصبیان و دشمنان امام علی علیهالسلام بود.[۲] شبیب از مخالفان بنی امیه بود و علیه آنان قیام کرد و طی سالهای ۷۶ تا ۷۸ هجری[۳] مناطقی چون خوزستان را مقر خود قرار داد. او سرانجام در سال ۷۸ هجری در عهد عبدالملک بن مروان درگذشت.
ولادت و نسب
شبیب بن یزید مکنّی به اباضحاک[۴] یا اباالصحاری،[۵] روز در عید قربان سال ۲۵ هجری در کوفه متولد شد.[۶] بعدها او و خانوادهاش به موصل نقل مکان کردند و نزد کردها که در کشمکش با اعراب موصل و جزیره بودند، در موصل ساکن شدند.[۷] سپس به کوفه کوچ کردند.[۸]
پدرش یزید بن نعیم بن قیس بن عمرو،[۹] از سپاهیان سلیمان بن ربیعه بود که ولید بن عقبه به دستور عثمان بن عفان او را با یارانش به کمک مردم شام بر ضد رومیان فرستاد. مادر شبیب -جمیرة- از اسیران رومی بود که پس از جنگ، توسط یزید بن نعیم خریداری شد.[۱۰]
شورش خوارج بر ضد بنیامیه
شبیب خارجی نخست از یاران صالح بن مسرح از رهبران خوارج صفریه بود. صالح مردی از بنی تمیم و از خوارج ساکن موصل و جزیره بود که همکیشان خود را قرآن و فقه میآموخت. حجاج بن یوسف او را خواست. او نیز از کوفه به موصل نزد یاران خود رفت و آنان را به خروج دعوت کرد. یارانش از هر سو آمدند. در این حال نامه شبیب رسید که صالح را به خروج دعوت کرده بود.[۱۱]
خوارج صفریه صالح را به پیشوایی برگزیدند و مصاد بن یزید بن نعیم شیبانی برادر شبیب و محلل بن وائل یشکری را با عدهای برای کمک به صالح در دارا فرستادند تا جنگ را آغاز کنند.[۱۲]
آنان چهارپایان محمد بن مروان را در دارا غارت کردند.[۱۳] اهالی سنجار و دارا و نصیبین درهای قلعه را بستند. نخستین مرحله قیام با ۱۲۰ یا ۱۱۰ تن در دارا و نصیبین طی سیزده روز آغاز شد. محمد بن مروان، برادر خلیفه و امیر جزیره، عدی بن عدی کندی را با ۱۰۰۰ سوار برای سرکوبی آنها از حران به دوغان فرستاد. عدی که مردی پارسا بود و نمیخواست با صالح نبرد کند، از او خواست از دارا بیرون رود.[۱۴] صالح فرستاده عدی را بازداشت کرد و هنگامی که او و لشکریانش مشغول نماز بودند، آنها را در هم شکستند.
پس از آن محمد بن مروان، خالد بن جزء سلمی و حارث بن جعونه عامری را هر یک با ۱۵۰۰ تن، به نبرد صالح فرستاد که به سوی شهر «آمد» در حرکت بود. صالح، شبیب را با عدهای از یاران خود برای مقابله با حارث بن جعونه فرستاد و خود به سوی خالد شتافت. طی نبردی سخت، سی تن از خوارج و هفتاد تن از لشکریان خلیفه کشته شدند. چون تجهیزات خوارج با سپاه خلیفه برابری نمیکرد، شبانه به دسکره[۱۵] گریختند[۱۶] که حارث بن عمیره ابن ذی عشار با ۳ هزار نفر آنان را تعقیب کرد. در نبرد میان دو سپاه در روستای مدبج،[۱۷] صالح کشته شد و سوید، فرمانده جناح چپ خوارج گریخت.
شبیب از یارانش خواست تا هر یک به دیگری پشت کند و با نیزه دشمن را دفع نمایند تا به قلعهای در آن نزدیکی برسند و بدین صورت بازماندگان خوارج داخل قلعه شدند. حارث آنها را محاصره کرد و در قلعه را آتش زد که نتوانند بگریزند تا فردا بر آنها حمله کند.[۱۸]
پس از مرگ صالح، خوارج صفریه با شبیب بیعت کرده[۱۹] و در ماه صفر سال ۷۶ هجری در روزگار عبدالملک بن مروان بر امویان شوریدند.[۲۰] شبیب در سفر حج (سال ۷۶) قصد داشت عبدالملک بن مروان را که در آن سال برای حج رفته بود، بکشد. او آگاه شد و به حجاج بن یوسف دستور داد که خوارج را تعقیب کند.[۲۱]
بنی شیبان، اعضای قبیله شبیب و جمعی شبانه بر حارث تاختند و پس از کشتار و غارت اردوگاهش به مدائن گریختند. سلامة بن سنان تیمی، از شجاعان قبیلهی شیبان نیز به شبیب پیوست.[۲۲] آنها طائفهای سه هزار نفره از بنی شیبان[۲۳] را محاصره و غارت کردند و سی تن از مشایخ سالخورده را کشتند.
شبیب همراه مادرش با اموال و حشم به برادرش، مصاد بن یزید، فرمانده محاصره کننندگان دیر پیوست. بنی شیبان از مصاد امان نامه خواستند و به خوارج پیوستند.[۲۴] شبیب خشنود از این واقعه، همراه عدهای از یاران از آن سامان کوچ کرد. بعضی نیز در موصل و اطراف آذربایجان اقامت نمودند. سفیان بن ابی عالیه خثعمی، از فرماندهان حجاج بن یوسف که با ۱۰۰۰ هزار سوار قصد حکومت طبرستان داشت، به دستور حجاج، برای یاری لشکر حارث بن عمیره همدانی در «دسکره» لشکر زد و اهل کوفه و مدائن نیز به او ملحق شدند.[۲۵]
سورة بن حر تمیمی، فرمانده سپاه مناظر به سفیان نوشت در تعقیب شبیب درنگ کند تا سپاه برسد، ولی سفیان شتاب کرد تا در خانقین به شبیب نزدیک شد. مصاد کمین کرد و شبیب با پنجاه سوار وانمود کرد که قصد جنگ ندارد. لشکریان سفیان او را تعقیب کردند. در این هنگام مصاد از کمینگاه برخاست و همراه شبیب سپاهیان سفیان را در هم شکستند. سفیان به کمک یکی از غلامانش به بابل مهرود گریخت.
سورة با پانصد سوار از مدائن سوی شبیب لشکر کشید. شبیب نیز از جوخی به مدائن رسید. اهل مدائن درها را بستند و تحصن کردند. شبیب چهارپایان آنان را ربود و هر که را دید کشت و به نهروان رفت. چون عده سپاه سورة بیشتر از شبیب بود آنان را تعقیب و بر آنها حمله کرد. خوارج سخت پایداری نمودند، دلیران لشکر سورة گریختند و بازماندگان به مدائن پناه بردند.[۲۶] ابن ابی عصیفر، امیر مدائن همراه مردم، یاران شبیب را تیرباران و سنگسار کردند. شبیب در کلواذی چهار پایان حجاج را ربود و به تکریت گریخت.[۲۷]
سپس حجاج، ۴ هزار تن را به فرماندهی «جزل بن سعید بن شرحبیل کندی» که عیاض بن ابی لبنه کندی فرمانده مقدمهی لشکرش بود به جنگ شبیب فرستاد. تعقیب و گریزها طولانی شد، شبیب با پیروانش در چهار دسته چهل نفره بر جزل شبیخون زد. سپاهیان جزل پس از ساعتی پایداری عقب نشستند. شبیب گریختگان لشکر جزل را تا مقرشان تعقیب و پاسگاهها را تصرف کرد و چون خندق اطراف لشکرگاه مانع ورود او شد، بازگشت و پس از استراحت دوباره بر آنان حمله کرد.[۲۸] با طولانی شدن تعقیب و گریزها، شبیب ناگزیر آنها را ترک و لشکریان خلیفه هم آنها را تعقیب کردند. شبیب از نواحی جوخی و اطراف آن خراج گرفت.
حجاج از طولانی شدن کارزار به جزل اعتراض کرد و سعید بن مجالد را با لشکری به مدد او فرستاد. سعید در نهروان با گزینش دلیران لشکر جزل به تعقیب شبیب پرداخت. جزل نیز برای دفع حمله خوارج در نهروان ماند و اهل کوفه را در خارج خندق آماده نبرد کرد. چون سپاه خلیفه پراکنده بود، شبیب در «قطیطیا» با پیروانش بر آنها حمله کرد و سعید را کشت. لشکر منهزم نزد جزل بازگشت. جزل طی نبردی سخت مجروح گردید. جزل خبر قتل سعید را به حجاج داد و در مدائن برای معالجه اقامت گزید.[۲۹]
شبیب که میدانست به سبب قلعه و دفاع سکنه نمیتواند کوفه را بگشاید، به مداین رفت. سپس از رود دجله عبور کرد و در بازار بغداد چهارپا و لوازم مورد نیاز را خرید.[۳۰] شبیب در «حمام اعین»[۳۱] اقامت گزید. چون حجاج خبر یافت که شبیب قصد کوفه دارد، عثمان بن قطن و سوید بن عبدالرحمن سعدی را با دو هزار تن برای مقابلهی او به سبخه فرستاد. سوید و یارانش بر شبیب تاختند؛ ولی کاری از پیش نبردند.[۳۲]
حجاج دستور تعقیب شبیب را به سوید داد. شبیب در اسفل فرات[۳۳] قبیله خود را غارت کرد و سپس در خفان سیزده تن از قوم بنی ورثه از جمله حنظلة بن مالک را کشت. شبیب از قطقطانه و قصر بنی مقاتل و حصاصه گذشت و به الانبار رسید و از آنجا وارد دقوقا و آذربایجان شد. حجاج بصره را گرفت و عروة بن مغیره بن شعبه را در کوفه جانشین خود نمود. حجاج توسط عروه از حرکت شبیب به سوی کوفه خبر یافت و با شتاب هنگام نماز عصر به کوفه رسید.[۳۴]
شبیب در سال ۷۶ هجری وارد کوفه شد و در قصر حجاج را با گرز کوبید و او را به ناسزا گرفت. سپس به مسجد بنی ذهل که جماعتی از مردم مشغول عبادت بودند، هجوم برده و عقیل بن مصعب و ادعی و عدی بن عمرو ثقفی و ابالیث بن ابی سلیم را کشتند. مردم از آن شب تهجد و شب زندهداری در مسجد را رها کردند.[۳۵] شبیب سپس به طور ناشناس حوشب رئیس شرطه را ندا داد که حجاج تو را فراخوانده، او خواست نزد حجاج برود ولی احتمال خطر داد و از رفتن خودداری کرد. خوارج هم غلام او را کشتند و از کوفه خارج شدند.[۳۶]
حجاج مردم کوفه را برای نبرد خوارج فراخواند و بشر بن غالب اسدی، زائدة بن قدامه ثقفی، عبدالاعلی بن عبدالله بن عامر و زیاد بن عمرو عتکی را هر یک با دو هزار مرد با فرماندهی کل زائدة بن قدامه به تعقیب خوارج فرستاد و از محمد بن موسی بن طلحة که به امارت سیستان رسیده بود، خواست قبل از ورود به سیستان، ابتدا با شبیب مقابله کند. وی در اسفل رود فرات لشکر زد. اما شبیب آنجا را به سوی قادسیه ترک نمود.[۳۷] حجاج ۱۸۰۰ جنگجوی برگزیده را به فرماندهی زحر بن قیس برای مقاتله شبیب روانه کرد. زحر و شبیب در سیلحین با هم روبرو شدند.
زحر آنقدر جنگید تا به خاک افتاد. سپاهیان که پنداشتند زحر کشته شده، همگی گریختند. هنگام سحر زحر مجروح از میان کشتگان برخاست. روستاییان او را به کوفه بردند تا بهبود یافت و نزد حجاج رفت.[۳۸] شبیب در ۲۴ فرسنگی کوفه در رودبار با حمله به لشکریان مرعوب شدهی خلیفه آنان را در هم شکست. سپس حجاج، عبدالرحمن بن محمد بن اشعث را با ۶ هزار سوار از کوفیان به نبرد شبیب فرستاد.
عبدالرحمن در پی شبیب میرفت و چون نزدیک او میرسید شبیب بر او شبیخون میزد. ولی احتیاط و هوشیاری او و وجود خندق، مانع پیروزیاش میشد تا آنکه در خانقین و جلولاء و سامرا به هم نزدیک شدند و فقط یک نهر میان آنها حایل بود. عبدالرحمن در پیچ و خم نهر آب که به منزله خندق بود، لشکر زد. شبیب به عبدالرحمن پیغام داد که روز عید قربان قصد جنگ ندارند و عبدالرحمن پذیرفت. شبیب با ۱۸۱ مرد در معبد روستایی اقامت کرد. روستاییان از او خواستند آنجا را ترک کند تا حجاج بهانهای برای کشتار آنها نیابد و او چنین کرد.[۳۹]
عثمان بن قطن از امرای لشکر عبدالرحمن از کاهلی وی به حجاج نامه نوشت. حجاج، عبدالرحمن را عزل و عثمان را فرمانده کل نمود.[۴۰] در نبرد میان شبیب و عثمان بن قطن بزرگان سپاه کشته شدند، عبدالرحمن هم مجروح و توسط ابن ابی سبره به دیر ابی مریم برده شد. بازماندگان سپاه خلیفه با شبیب بیعت کردند.
شبیب با ۳۰۰ تن به مدائن رفت که حاکم آن مطرف بن مغیرة بن شعبه بود. تا به محل پلهای معروف (حذیفة بن یمان) رسید. مهرون (سالار بابل)، خبر هجوم شبیب را به حجاج گزارش داد و حجاج مردم را به دفاع خوانده و تهدید کرد که اگر چنین نکنید اهل شام را بر شما چیره میگردانم. مردم از هر سو به نزدش شتافتند.[۴۱] عبدالملک بن مروان، سفیان بن ابرد کلبی را با چهار هزار و عبدالرحمن حکمی را با دو هزار جنگجو برای مقابله با شبیب روانه کرد. عتاب بن ورقاء ریاحی نیز به فرماندهی مردم کوفه گمارده شد.[۴۲]
اهل شام با احتیاط از راه عین التمر وارد عراق شدند. عتاب بن ورقاء هم در حمام اعین لشکر زد. شبیب از دجله گذشت و در بهر شیر اسفل اقامت گزید. میان او و مطرف (حاکم مدائن) فقط رود دجله حایل بود که مطرف ناگزیر پل را برید و به شبیب پیغام داد که داناترین یار خود را نزد من بفرست تا با او درباره قرآن بحث و در دعوت شما تأمل کنم. شبیب، قعنب بن سوید را نزد او فرستاد و چند تن از یاران مطرف را در قبال آنها گروگان گرفت. طی چهار روز گفتگو توافقی میان طرفین حاصل نشد. شبیب برادر خود مصاد را به مدائن فرستاد و پل را دوباره بست. چون عتاب با لشکری پنجاه هزار نفری در سوق حکمه لشکر زد، شبیب با ششصد مرد بر او تاخت. محمد بن عبدالرحمان بن الاشعث با عده بسیاری گریخت. عتاب بن ورقاء نیز کشته شد.[۴۳] مطرف بن مغیرة از ترس آن که خبر مذاکرهاش با شبیب به گوش حجاج برسد، به کوهستان نقل مکان نمود.
خالد پسر عتاب برای انتقام خون پدرش که در سال ۷۷ هجری، توسط شبیب کشته شده بود،[۴۴] فرماندهی سپاه خلیفه را بر عهده گرفت و در پی خوارج روان شد. شبیب به اهواز و فارس و کرمان رفت تا در آنجاها بیاساید. در این حال میان خوارج اختلاف افتاد. حجاج آگاه از این اختلاف، طی امان نامهای بسیاری از یاران شبیب را از گرد او پراکند. در نبرد سخت میان دو سپاه سی تن از سپاه شبیب و صد تن از شامیان کشته شدند. در نبرد میان خالد و شبیب، برادر شبیب و غزاله زن شبیب توسط خالد کشته شدند.[۴۵]
سپس خالد بازگشت و شبیب به کرمان رفت. عبدالملک، سفیان بن الابرد الکلبی را با سپاهی و حجاج، حکم بن ایوب، عامل بصره را با چهار هزار تن به یاری سفیان بن الابرد فرستاد. شبیب در اهواز با سفیان مواجه شد. از پل دجیل گذشت و با سه دسته از یاران حمله سختی را آغاز کرد. شبیب بیش از سی بار حمله کرد. سفیان و شامیان، خوارج را تا پل واپس نشاندند. شبیب با صد تن از یارانش تا هنگام شب جنگیدند. چون شب در رسید، یارانش را از پیش فرستاد و خود از پی آنان میرفت. چون بر سر پل رسید، سنگی از زیر سُم اسبش لغزید و او در آب افتاد و غرق شد.[۴۶] سفیان میخواست بازگردد که صاحب پل نزد او آمد و گفت: مردی از خوارج در رودخانه افتاد و یارانش فریاد زدند امیرالمؤمنین غرق شد و رفتند و لشکرگاه خود بگذاشتند. سفیان و یارانش تکبیر گفتند. شبیب را از آب گرفتند و به خاک سپردند و لشکرگاه را تاراج کردند. مرگ شبیب در سال ۷۸ بود.[۴۷]
پانویس
- ↑ المقدسی، مطهر بن طاهر(۵۰۷م)؛ البدء والتاریخ، مکتبة الثقافة الدینیة، ج۶، ص۳۳.
- ↑ زرکلی، الأعلام، ج۳، ص۱۵۵.
- ↑ المعارف، پیشین، ص۴۱۰.
- ↑ الزرکلی، خیرالدین؛ الأعلام، بیروت، دارالعلم للملایین، ط الثامنة، ۱۹۸۹، ج۳، ص۱۵۶.
- ↑ ابن مسلم، المعارف، تحقیق ثروت عکاشة، القاهرة، الهیئة المصریة العامة للکتاب، ط الثانیة، ۱۹۹۲، ص۴۱۰.
- ↑ تاریخ الطبری، پیشین، ج۶، ص۲۸۲-۲۸۳ و أنساب الأشراف، پیشین، ج۸، ص۱۷.
- ↑ أنساب الأشراف، همان، ج۸، ص۱۷.
- ↑ الأعلام، پیشین، ج۳، ص۱۵۶.
- ↑ شمس الدین الذهبی، تاریخ الاسلام و وفیات المشاهیر والأعلام، تحقیق عمر عبدالسلام تدمری، بیروت، دارالکتاب العربی، ط الثانیة، ۱۴۱۳، ج۵، ص۴۱۷.
- ↑ محمد الطبری، تاریخ الأمم والملوک، تحقیق محمد أبوالفضل ابراهیم، بیروت، دارالتراث، ط الثانیة، ۱۳۸۷/۱۹۶۷، ج۶، ص۲۸۲-۲۸۳.
- ↑ تاریخ ابن خلدون، پیشین، ج۳، ص۱۹۰.
- ↑ همان.
- ↑ الکامل، پیشین، ج۴، ص۳۹۴-۳۹۵.
- ↑ الکامل، همان، ج۴، ص۳۹۴.
- ↑ نام شهری در عراق است. مقدسی، أبوعبدالله محمد بن أحمد؛ أحسن التقاسیم فی معرفة الأقالیم، القاهرة، مکتبة مدبولی، الطبعة الثالثة، ۱۴۱۱/۱۹۹۱، ص۲۶.
- ↑ الکامل، پیشین، ص۴۹۵- ۴۹۶.
- ↑ روستایی پیرامون موصل و جوخی.ر.ک. تاریخ الطبری، پیشین، ج۶، ص۲۲۳.
- ↑ همان، ص۲۲۳-۲۲۴.
- ↑ الکامل، پیشین، ج۴، ص۳۹۴.
- ↑ تاریخ ابن خلدون، پیشین، ج۳، ص۱۹۰.
- ↑ ابن الأثیر، عزالدین أبوالحسن علی؛ الکامل فی التاریخ، بیروت، دار صادر - دار بیروت، ۱۳۸۵/۱۹۶۵، ج۴، ص۳۹۱.
- ↑ أنساب الأشراف، پیشین، ج۸، ص۱۹.
- ↑ این طایفه در «راذان» اقامت داشتند و از ترس سپاهیان خلیفه و خوارج به دیری ویران گریخته بودند.
- ↑ الکامل، پیشین، ج۴، ص۳۹۸.
- ↑ أنسابالأشراف، پیشین، ج۸، ص۲۰.
- ↑ الکامل، پیشین، ج۴، ص۳۹۹-۴۰۰.
- ↑ الکامل، همان، ج۴، ص۴۰۱.
- ↑ تاریخ الطبری، پیشین، ج۶، ص۲۳۱-۲۳۲.
- ↑ تاریخ الطبری، همان، ج۶، ص۲۳۳-۲۳۸.
- ↑ همان، ص۲۳۹.
- ↑ شهری در نزدیکی کوفه که به اعین برده آزاد شدهی سعد بن وقاص منسوب است. البلاذری (۲۷۹م)؛ فتوح البلدان، بیروت، دار و مکتبة الهلال، ۱۹۸۸، ص۲۷۶.
- ↑ الکامل، پیشین، ج۴، ص۴۰۴.
- ↑ نام رودی در بصره است؛ الکامل، همان، ج۷، ص۳۴۹.
- ↑ أنسابالأشراف، پیشین، ج۸، ص۲۲ و تاریخ الطبری، پیشین، ج۶، ص۲۳۹.
- ↑ ابن سعد، محمد؛ الطبقات الکبری، تحقیق محمد عبدالقادر عطا، بیروت، دارالکتب العلمیة، ۱۹۹۰، ج۶، ص۳۳۶.
- ↑ أنسابالأشراف، پیشین، ج۸، ص۳۹-۴۰.
- ↑ الکامل، پیشین، ج۴، ص۴۰۷-۴۰۸.
- ↑ تاریخ الطبری، پیشین، ج۶، ص۲۴۳-۲۴۴.
- ↑ الکامل، پیشین، ج۴، ص۴۱۳-۴۱۶.
- ↑ أنساب الأشراف، پیشین، ج۸، ص۲۵.
- ↑ أنساب الأشراف، همان، ج۸، ص۲۵-۲۶.
- ↑ الکامل، پیشین، ج۴، ص۴۲۰-۴۲۱.
- ↑ تاریخ ابن خلدون، پیشین، ج۳، ص۱۹۷-۱۹۸.
- ↑ الکامل، پیشین، ج۴، ص۴۱۹.
- ↑ تاریخ ابن خلدون، پیشین، ج۳، ص۱۹۹.
- ↑ همان، ص۱۹۹-۲۰۰.
- ↑ الیعقوبی، احمد بن أبی یعقوب؛ تاریخ الیعقوبی، بیروت، دار صادر، بی تا، ج۲، ص۲۷۵.
منابع
- "شبیب خارجی"، زینب ابراهیمی، دانشنامه پژوهه، بازیابی: ۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۳.




