طب: تفاوت بین نسخه‌ها

از دانشنامه‌ی اسلامی
پرش به ناوبری پرش به جستجو
(ایجاد)
 
 
(۳ نسخه‌ٔ میانی ویرایش شده توسط ۲ کاربر نشان داده نشده)
سطر ۱: سطر ۱:
در کتاب [[قانون ابن سینا]] در تعریف طب آمده است :  
+
'''«طِبّ»''' به گفتۀ [[ابن سینا]] در کتاب «[[القانون فی الطب (کتاب)|القانون]]»، دانشی است که از آن، حالات بدن [[انسان]] از لحاظ تندرستی و نبود آن شناخته می‌شود و هدف از آن، حفظ تندرستی موجود و یا تلاش برای بازگرداندن آن است، هنگامی که از دست می‌رود. سرآغاز علم طبّ، آموزه‌هاى [[وحى]] بوده است؛ امّا تجربه دانشمندان نیز بدان افزوده شده و تدریجاً این دانش، گسترده‌تر گردید.
 +
==تاریخچه علم طب==
 +
مجموعه آموزه‌های انبیاء و تجربه‌های بشری، عامل تدوین و گسترش علوم گردید، که علم «طبّ» نیز از این امر مستثنی نخواهد بود. برخى از دانشمندان بر این باورند که علم طبّ، مبدأ الهى دارد و متّکى به [[وحى]] است. [[شیخ مفید]] در این باره چنین مى‌فرماید: «طبّ، دانشی کامل، ثابت و صحیحی است و راه دسترسی به آن از طریق وحی خواهد بود. عالمان طبّ، تنها این علم را از طریق [[پیامبران]] بهره گرفته‌اند؛ براى آگاهى یافتن از حقیقت بیمارى و درمان، راهى جز توفیق الهی نیست و تنها راه آن، همان خدایى است که به همه نهفته‌ها آگاه است».<ref>شیخ مفید، تصحیح الاعتقاد، ص۱۴۴؛ محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج۶۲، ص۷۵.</ref>
  
طب، دانشی است که از آن، حالات بدن انسان از لحاظ تندرستی و نبود آن، شناخته می شود و هدف از آن، حفظ تندرستی موجود و تلاش برای بازگرداندن آن است هنگامی که از دست می رود.
+
به نظر مى‌رسد نیاز انسان‌هاى نخستین، ایجاب مى‌کرد که «وحى»، برخى از دانش‌هاى تجربىِ ضرورى براى زندگى را در اختیار آنان قرار دهد. مؤید این نظریه، مطلبى است که [[سید بن طاووس]] نقل کرده است:
 +
«إنَّ اللّهَ تَبارَكَ وتَعالى أهبَطَ آدَمَ مِنَ الجَنَّةِ و عَرَّفَهُ عِلمَ كُلِّ شَيءٍ، فَكانَ مِمّا عَرَّفَهُ النُّجومُ وَ الطِّبُّ»؛ خداوند، [[آدم]] را از [[بهشت]] فرو آورد و او را از آگاهى به همه چیز، برخوردار ساخت. [[علم هیئت|نجوم]] و طبّ، از جمله چیزهایى بود که خداوند، وى را از آنها آگاه کرد.<ref>محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج۵۵، ص۲۷۵ و ج۱، ص۳۵.</ref> رفع موانع و ایجاد عوامل هدایت، پیوسته یکی از وظائف مهم انبیاء الهی برای نشر معارف [[توحید|توحیدی]] بوده و نقش مزاج [[انسان]] در [[اخلاق]]، تربیت و تعالی به عنوان یکی از موانع و عوامل مهم هدایت، پیوسته محل توجه انبیاء الهی بوده است.
  
==پیوند==
+
گفته اند [[حضرت آدم]](ع) بنیانگذار طبّ و [[حضرت ادریس]](ع) یکی از عوامل مهم گسترش و تبیین طبّ بوده است. پس از ادریس نبی(ع)، [[حضرت داوود]](ع) و [[حضرت سلیمان]](ع) نیز نقش مهمی در گسترش طبّ داشتند. با نشر و رواج فوق العاده مسائل علم طبّ در بین مردم، حتی پیامبر الهی [[حضرت عیسی]](ع)، [[معجزه]] خود را شفا دادن بیماران قرار داد.
[[نقش مسلمانان در دانش طب‌]]
 
  
==منبع==
+
اما تعالیم طبی [[زرتشت]] در [[ایران]]، نقطه عطفی در تاریخ طبّ است. بقراط اندیشمند یونانی، طبّ قیاسی بر اساس چهار مزاج را از تعالیم طبّ ایرانی در [[دین]] زرتشت، استخراج نمود و تعالیم طبی را بصورت تفکیک شده از تعالیم هدایتی در کتاب دیگری گردآوری کرد.
[http://www.tibb.ir/index.php?option=com_content&view=article&id=150&Itemid=87 تعریف علم طب، گروه مطالعات و ترویج طب مکمل ابن سینا]، بازیابی : 27 اسفند 1391
 
  
 +
سیریل الگود نویسنده کتاب «تاریخ پزشکی ایران» می گوید: «تا آنجا که از اطلاعات بدست آمده معلوم می‌شود، در ایران قدیم وضعیت طبّ پیشرفته‌تر از آشور بود. حتی به جرأت می‌توان پا را فراتر نهاده گفت که ایرانیان اصول آن چیزی را که طبّ یونانی نامیده شده، به یونانیان تعلیم داده‌اند. حتی خود یونانی‌ها هم فرضیه طبایع چهارگانه خود را یک فرضیه بیگانه می‌شناختند و به رسم آن زمان آن را ایرانی می‌نامیدند».<ref>سیریل الگود، تاریخ پزشکی ایران، ص۳۶.</ref>
 +
 +
محمود نجم‌آبادی در کتاب «تاریخ طبّ در ایران» می‌گوید: «بقراط ظاهراً اولین کسی بود که در تاریخ طب را بصورت منظم و مدون ارائه کرد و آن را از سحر و جادو جدا ساخت بود (۴۶۰-۳۵۵ قبل از میلاد). پس از وی، جالینوس (۱۹۹-۱۲۹ میلادی) اندیشه‌های بقراط را بصورت مکتبی جامع ترویج کرد و مدرسه جدیدی برای تشریح بنا نمود و آثارش برای مدت بیش از هزار سال اساس عقاید طبیعی دانان قرار گرفت. طبّ مزاجی در واقع اساس روش درمانی بقراط و جالینوس بود». دکتر نجم‌آبادی ضمن اشاره به این مطلب، اذعان می‌کند که «مکتب طبی زرتشت خیلی پیش‌تر از مکاتب طبی یونان، در عالم وجود داشته است». اما بهرحال در میان مورخین در مورد مبدأ طبّ مزاجی اتفاق نظر وجود ندارد.<ref>ر.ک: محمود نجم‌آبادی، تاریخ طبّ در ایران.</ref>
 +
 +
پس از دو قرن (قرن چهارم میلادی)، طبّ جالینوس به فراموشی سپرده شد و برای درمان بیماری‌ها به معالجه باسحر و طلسم متوسل شدند. اما پس از حمله [[ایران]] به یونان در دوره ساسانیان، تمامی کتب طبی به زادگاه خود ایران منتقل و ترجمه شد و با تشکیل دانشگاه جندی شاپور فصل جدیدی از ترجمه و تولید علم آغاز گردید. در واقع در مدرسه جندی شابور با ترجمه آثار مهم نویسندگان یونانی، به کمک دانشمندان ایرانی طبّ یونان دوباره شکوفا شد.
 +
 +
تولد دوباره طبّ چهار مزاجی قیاسی در دامن مادر خود، همراه شد با ظهور [[اسلام]] و [[بعثت پیامبر اسلام]]. [[پیامبر اکرم]](ص) ضمن تشویق مسلمانان به کسب علم حتی در دورترین نقاط جهان، با بهره‌گیری از وحی، [[خرافات]] و تحریفات را از اعتقادات، آداب زندگی و علوم -از جمله طبّ- برطرف کردند.
 +
 +
[[علامه مجلسی]] در «[[بحار الانوار]]» می‌نویسد: «طبّ دو نوع است؛ قیاسى، که طبّ یونان است و بیشتر مردم در اواسط بلدان اقالیم بکار برند و طبّ عرب و هند، که طبّ تجربی است. و چون بیشتر داروها که پیامبر(ص) وصف کرده بازرسى کنی، همانا به شیوه طبّ عرب است جز آنچه از راه وحى بیان کرده که برتر از درک پزشکان و حکمت حکیمان است».<ref>محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج۵۹، ص۱۳۷.</ref>
 +
 +
بعد از اسلام نیز با شکوفایی ترجمه کتب طبی یونان، دانشمندان مسلمان بزرگی از جمله [[محمد بن زکریای رازی]] و [[ابن سینا]] ظهور کردند. پیشرفت‌های علمی سریع مسلمانان موجب شگفتی جهانیان شده بود، بطوری‌که هر کس به دنبال علم بود، پا به این سرزمین می‌گذاشت. اما در اروپا شرایط متفاوت بود. درآن زمان در اروپا نقاط بیمارستانی کمی وجود داشت و شیوه درمانی علمی چندان مرسوم نبود، در حالی‌که در قلمرو اسلام بیمارستان‌هایی مجهز به بخش‌های مختلف با تخصص‌های مختلف وجود داشت.
 +
همچنین آورده‌اند که بیمارستان‌ها دارای کتابخانه، سالن تدریس و داروخانه بطور مجزا بوده ‌است. در دوران پیش از رنسانس که اروپا تحت فرمان [[کلیسا]] اداره می‌شد اروپائیان کاری نمی‌کردند مگر با انگیزه‌های دینی و خرافات برگرفته از آیین [[مسیحیت]]، طوری‌که در درمان بیماری‌ها نیز فقط به [[دعا]] درمانی می‌پرداختند.
 +
 +
با فتح شهرهای مسلمانان توسط مسیحیان، آثار علم و فن آوری و تمدن مسلمین در این شهرها -از جمله [[بیت المقدس]]- موجب تعجب اروپائیان شد. این مسائل موجب زمینه‌سازی «انقلاب رنسانس» در اروپا شد. در طی دوران رنسانس، کتاب‌های دانشمندان مسلمان به زبان‌های اروپائی ترجمه شدند و این روند باعث پیشرفت اروپایی‌ها شد. گفته می‌شود که در زمینه طبّ، پس از [[انجیل]]، کتاب «[[القانون فی الطب (کتاب)|القانون فی الطب]]» اثر [[ابن سینا]] متداول‌ترین کتاب در اروپا شد و طبّ ابن‌ سینا برای مدت‌ها در اروپا تدریس می‌شد. در این دوران بود که مسلمانان دچار جنگ‌های داخلی و حکمفرمایی حکام نالایق و سیاست‌های استعماری دولت‌های اروپائی شدند و به تدریج از علوم دور ماندند.
 +
==پانویس==
 +
{{پانویس}}
 +
==منابع==
 +
*[http://www.eslamteb.com/6259/%D9%85%D9%86%D8%B4%D8%A7%D8%A1-%D8%B9%D9%84%D9%85-%D8%B7%D8%A8/ "منشاء علم طب"، مجله طب اسلامی].
 +
* [http://www.tibb.ir/index.php?option=com_content&view=article&id=150&Itemid=87 "تعریف علم طب"، گروه مطالعات و ترویج طب مکمل ابن سینا]، بازیابی: ۲۷ اسفند ۱۳۹۱.
 +
==پیوندها==
 +
*[[نقش مسلمانان در دانش طب|نقش مسلمانان در دانش طب‌]]
 
[[رده:علوم]]
 
[[رده:علوم]]
 +
[[رده:پزشکی]]

نسخهٔ کنونی تا ‏۷ فوریهٔ ۲۰۲۶، ساعت ۱۵:۲۷

«طِبّ» به گفتۀ ابن سینا در کتاب «القانون»، دانشی است که از آن، حالات بدن انسان از لحاظ تندرستی و نبود آن شناخته می‌شود و هدف از آن، حفظ تندرستی موجود و یا تلاش برای بازگرداندن آن است، هنگامی که از دست می‌رود. سرآغاز علم طبّ، آموزه‌هاى وحى بوده است؛ امّا تجربه دانشمندان نیز بدان افزوده شده و تدریجاً این دانش، گسترده‌تر گردید.

تاریخچه علم طب

مجموعه آموزه‌های انبیاء و تجربه‌های بشری، عامل تدوین و گسترش علوم گردید، که علم «طبّ» نیز از این امر مستثنی نخواهد بود. برخى از دانشمندان بر این باورند که علم طبّ، مبدأ الهى دارد و متّکى به وحى است. شیخ مفید در این باره چنین مى‌فرماید: «طبّ، دانشی کامل، ثابت و صحیحی است و راه دسترسی به آن از طریق وحی خواهد بود. عالمان طبّ، تنها این علم را از طریق پیامبران بهره گرفته‌اند؛ براى آگاهى یافتن از حقیقت بیمارى و درمان، راهى جز توفیق الهی نیست و تنها راه آن، همان خدایى است که به همه نهفته‌ها آگاه است».[۱]

به نظر مى‌رسد نیاز انسان‌هاى نخستین، ایجاب مى‌کرد که «وحى»، برخى از دانش‌هاى تجربىِ ضرورى براى زندگى را در اختیار آنان قرار دهد. مؤید این نظریه، مطلبى است که سید بن طاووس نقل کرده است: «إنَّ اللّهَ تَبارَكَ وتَعالى أهبَطَ آدَمَ مِنَ الجَنَّةِ و عَرَّفَهُ عِلمَ كُلِّ شَيءٍ، فَكانَ مِمّا عَرَّفَهُ النُّجومُ وَ الطِّبُّ»؛ خداوند، آدم را از بهشت فرو آورد و او را از آگاهى به همه چیز، برخوردار ساخت. نجوم و طبّ، از جمله چیزهایى بود که خداوند، وى را از آنها آگاه کرد.[۲] رفع موانع و ایجاد عوامل هدایت، پیوسته یکی از وظائف مهم انبیاء الهی برای نشر معارف توحیدی بوده و نقش مزاج انسان در اخلاق، تربیت و تعالی به عنوان یکی از موانع و عوامل مهم هدایت، پیوسته محل توجه انبیاء الهی بوده است.

گفته اند حضرت آدم(ع) بنیانگذار طبّ و حضرت ادریس(ع) یکی از عوامل مهم گسترش و تبیین طبّ بوده است. پس از ادریس نبی(ع)، حضرت داوود(ع) و حضرت سلیمان(ع) نیز نقش مهمی در گسترش طبّ داشتند. با نشر و رواج فوق العاده مسائل علم طبّ در بین مردم، حتی پیامبر الهی حضرت عیسی(ع)، معجزه خود را شفا دادن بیماران قرار داد.

اما تعالیم طبی زرتشت در ایران، نقطه عطفی در تاریخ طبّ است. بقراط اندیشمند یونانی، طبّ قیاسی بر اساس چهار مزاج را از تعالیم طبّ ایرانی در دین زرتشت، استخراج نمود و تعالیم طبی را بصورت تفکیک شده از تعالیم هدایتی در کتاب دیگری گردآوری کرد.

سیریل الگود نویسنده کتاب «تاریخ پزشکی ایران» می گوید: «تا آنجا که از اطلاعات بدست آمده معلوم می‌شود، در ایران قدیم وضعیت طبّ پیشرفته‌تر از آشور بود. حتی به جرأت می‌توان پا را فراتر نهاده گفت که ایرانیان اصول آن چیزی را که طبّ یونانی نامیده شده، به یونانیان تعلیم داده‌اند. حتی خود یونانی‌ها هم فرضیه طبایع چهارگانه خود را یک فرضیه بیگانه می‌شناختند و به رسم آن زمان آن را ایرانی می‌نامیدند».[۳]

محمود نجم‌آبادی در کتاب «تاریخ طبّ در ایران» می‌گوید: «بقراط ظاهراً اولین کسی بود که در تاریخ طب را بصورت منظم و مدون ارائه کرد و آن را از سحر و جادو جدا ساخت بود (۴۶۰-۳۵۵ قبل از میلاد). پس از وی، جالینوس (۱۹۹-۱۲۹ میلادی) اندیشه‌های بقراط را بصورت مکتبی جامع ترویج کرد و مدرسه جدیدی برای تشریح بنا نمود و آثارش برای مدت بیش از هزار سال اساس عقاید طبیعی دانان قرار گرفت. طبّ مزاجی در واقع اساس روش درمانی بقراط و جالینوس بود». دکتر نجم‌آبادی ضمن اشاره به این مطلب، اذعان می‌کند که «مکتب طبی زرتشت خیلی پیش‌تر از مکاتب طبی یونان، در عالم وجود داشته است». اما بهرحال در میان مورخین در مورد مبدأ طبّ مزاجی اتفاق نظر وجود ندارد.[۴]

پس از دو قرن (قرن چهارم میلادی)، طبّ جالینوس به فراموشی سپرده شد و برای درمان بیماری‌ها به معالجه باسحر و طلسم متوسل شدند. اما پس از حمله ایران به یونان در دوره ساسانیان، تمامی کتب طبی به زادگاه خود ایران منتقل و ترجمه شد و با تشکیل دانشگاه جندی شاپور فصل جدیدی از ترجمه و تولید علم آغاز گردید. در واقع در مدرسه جندی شابور با ترجمه آثار مهم نویسندگان یونانی، به کمک دانشمندان ایرانی طبّ یونان دوباره شکوفا شد.

تولد دوباره طبّ چهار مزاجی قیاسی در دامن مادر خود، همراه شد با ظهور اسلام و بعثت پیامبر اسلام. پیامبر اکرم(ص) ضمن تشویق مسلمانان به کسب علم حتی در دورترین نقاط جهان، با بهره‌گیری از وحی، خرافات و تحریفات را از اعتقادات، آداب زندگی و علوم -از جمله طبّ- برطرف کردند.

علامه مجلسی در «بحار الانوار» می‌نویسد: «طبّ دو نوع است؛ قیاسى، که طبّ یونان است و بیشتر مردم در اواسط بلدان اقالیم بکار برند و طبّ عرب و هند، که طبّ تجربی است. و چون بیشتر داروها که پیامبر(ص) وصف کرده بازرسى کنی، همانا به شیوه طبّ عرب است جز آنچه از راه وحى بیان کرده که برتر از درک پزشکان و حکمت حکیمان است».[۵]

بعد از اسلام نیز با شکوفایی ترجمه کتب طبی یونان، دانشمندان مسلمان بزرگی از جمله محمد بن زکریای رازی و ابن سینا ظهور کردند. پیشرفت‌های علمی سریع مسلمانان موجب شگفتی جهانیان شده بود، بطوری‌که هر کس به دنبال علم بود، پا به این سرزمین می‌گذاشت. اما در اروپا شرایط متفاوت بود. درآن زمان در اروپا نقاط بیمارستانی کمی وجود داشت و شیوه درمانی علمی چندان مرسوم نبود، در حالی‌که در قلمرو اسلام بیمارستان‌هایی مجهز به بخش‌های مختلف با تخصص‌های مختلف وجود داشت. همچنین آورده‌اند که بیمارستان‌ها دارای کتابخانه، سالن تدریس و داروخانه بطور مجزا بوده ‌است. در دوران پیش از رنسانس که اروپا تحت فرمان کلیسا اداره می‌شد اروپائیان کاری نمی‌کردند مگر با انگیزه‌های دینی و خرافات برگرفته از آیین مسیحیت، طوری‌که در درمان بیماری‌ها نیز فقط به دعا درمانی می‌پرداختند.

با فتح شهرهای مسلمانان توسط مسیحیان، آثار علم و فن آوری و تمدن مسلمین در این شهرها -از جمله بیت المقدس- موجب تعجب اروپائیان شد. این مسائل موجب زمینه‌سازی «انقلاب رنسانس» در اروپا شد. در طی دوران رنسانس، کتاب‌های دانشمندان مسلمان به زبان‌های اروپائی ترجمه شدند و این روند باعث پیشرفت اروپایی‌ها شد. گفته می‌شود که در زمینه طبّ، پس از انجیل، کتاب «القانون فی الطب» اثر ابن سینا متداول‌ترین کتاب در اروپا شد و طبّ ابن‌ سینا برای مدت‌ها در اروپا تدریس می‌شد. در این دوران بود که مسلمانان دچار جنگ‌های داخلی و حکمفرمایی حکام نالایق و سیاست‌های استعماری دولت‌های اروپائی شدند و به تدریج از علوم دور ماندند.

پانویس

  1. شیخ مفید، تصحیح الاعتقاد، ص۱۴۴؛ محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج۶۲، ص۷۵.
  2. محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج۵۵، ص۲۷۵ و ج۱، ص۳۵.
  3. سیریل الگود، تاریخ پزشکی ایران، ص۳۶.
  4. ر.ک: محمود نجم‌آبادی، تاریخ طبّ در ایران.
  5. محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج۵۹، ص۱۳۷.

منابع

پیوندها

مسابقه از خطبه ۱۸۳ نهج البلاغه