داعی صغیر
«حسن بن قاسم» ملقّب به «داعی صغیر» (۳۱۶-۲۶۴ ق)، چهارمین حاکم دولت «علویان طبرستان» است. مدت حکومت وی ۱۲ سال -از سال ۳۰۴ تا ۳۱۶ هجری- ثبت شده است. با قتل داعی صغیر توسط مرداویج بن زیار، حکومت علویان طبرستان رو به زوال گذاشت.
محتویات
ولادت
حسن بن قاسم بن الحسن بن علی بن عبدالرحمن بن القاسم بن الحسن بن زید بن الحسن بن علی علیهالسلام،[۱] در حدود سال ۲۶۴ ق. متولد شد. از زمان و چگونگی آمدن خاندان حسن بن قاسم به دیلمان اطلاع دقیقی در دست نیست، تنها می دانیم که در مدینه سکونت داشتند و ظاهراً پس از تشکیل دولت علویان طبرستان به آمل مهاجرت کردند.[۲]
حکومت داعی صغیر
حسن بن قاسم در قیام حسن اطروش (ناصر کبیر) بر ضد سامانیان در سال ۳۰۱ ق، به او پیوست و در جنگ بوروذ (در جمادی الآخر همان سال)، فرماندهی لشکر علویان را برعهده گرفت.[۳] وی پس از غلبه بر سپاه سامانی، بسیاری از آنها را که در قلعه چالوس پناه گرفته بودند و حسن اطروش به آنها امان داده بود، به قتل رساند و قلعه را ویران کرد و از آن زمان آمل در اختیار حسن اطروش قرار گرفت.[۴] با تصرف ساری، حکومت علویان در طبرستان احیا گردید.
توانایی حسن بن قاسم، که سپهسالار حسن اطروش بود، و تمایل بسیاری از بزرگان سپاه و عالمان زیدی به او سبب شد تا در پی تیره شدن مناسباتش با حسن اطروش، خود دعوی امامت کند و حسن اطروش را به زندان بیاندازد.[۵] پس از مدتی، با دخالت لیلی بن نعمان از سرداران وفادار به اطروش که با حسن بن قاسم همراهی نکرده بود، حسن اطروش از بند رها شد و حسن بن قاسم با تنی از خاصان خود به دیلمان گریخت[۶] و در آنجا ادعای امامت کرد و به رسم علویان قلنسوه پوشید و لقب «داعی» برای خود برگزید. این حادثه باعث شد تا گروهی از عالمان زیدی و دولتمردان برای جلوگیری از انشقاق در میان زیدیان، به پادرمیانی میان این دو بپردازند. به پیشنهاد این گروه قرار شد حسن بن قاسم بار دیگر به سپهسالاری سپاه اطروش برگزیده شود و بعد از مرگ حسن اطروش جانشین او گردد. حسناطروش نیز با اکراه لقب «الدّاعی إلی الحقّ» یا «داعی صغیر» را به او اعطا کرد.[۷]
با بازگشت حسن بن قاسم، اطروش دختر فرزندش ابوالحسین احمد را به عقد او درآورد و او را به امارت گرگان منسوب کرد تا سپاهیان سامانی را دفع نماید و فرزند دیگر خود، ابوالقاسم جعفر، را نیز همراه وی فرستاد. به سبب کارشکنی ابوالقاسم جعفر، حسن بن قاسم محاصره و پس از مدتی مقاومت، در ۳۰۴ ق. مغلوب شد و به آمل عقب نشست و از آنجا به حالت قهر به گیلان رفت.[۸] با درگذشت حسن اطروش در ۲۵ شعبان ۳۰۴ ق، مطابق وصیت او، ابوالحسین احمد و سران دیلمی، داعی را به آمل فراخواندند و در چهارشنبه ۲۴ ماه رمضان همان سال حکومت را به او سپردند.[۹]
پس از انتصاب حسن بن قاسم به فرمانروایی علویان، پسر دیگر ناصرکبیر یعنی ابوالقاسم جعفر که از این انتصاب ناراضی بود، تصمیم به مخالفت با حکومت داعی صغیر گرفت. وی برای مبارزه با داعی صغیر از محمد صعلوک حاکم سامانی شهر ری کمک خواست. محمد صعلوک نیز با پیشنهاد وی موافقت کرده و سپاهی عظیم در اختیار او گذاشت.
در سال ۳۰۶ ابوالقاسم جعفر عازم طبرستان شد و آمل را فتح کرده و داعی صغیر به گیلان فرار کرد. ابوالقاسم جعفر در مدت حکومت خود ظلم و تعدی زیادی بر مردم کرد و سرانجام مردم بر ضد او شورش کردند و در سال ۳۰۷ داعی صغیر به طبرستان بازگشته و زمام امور را بدست گرفت.[۱۰]
پس از تثبیت مجدد حکومت علویان، داعی صغیر یکی از سرداران با شهامت خود به نام لیلی بن نعمان به جنگ دولت سامانی فرستاد. این سردار دلاور پس از فتح سرزمین قومس (سمنان، شاهرود و دامغان امروزی) نیشابور را نیز فتح کرده و دستور داد تا خطبه به نام حسن بن قاسم بخواند.[۱۱]
زندانی شدن داعی صغیر
ضربات مکرر و خسارات وارده از طرق علویان به حکومت سامانی منجر به آن شد که امیر سامانی با لشکری عظیم به لشکر علویان حمله کند و در جنگی بسیار سخت علویان شکست خورده و سردار علوی ایشان یعنی نعمان نیز کشته شود. در این حین امیر سامانی با تصمیم به رهایی از حکومت علویان و یکسره کردن وضعیت ایشان سپاهی به فرماندهی الیاس بن الیسع به طرف طبرستان فرستاد.
لشکر سامانی با سپاه علویان در گرگان روبرو شده و شکست سختی خورده و خود الیاس نیز کشته شد. امیر نصر سامانی برای جبران شکست خود سپاهی قریب به سی هزار نفر به گرگان اعزام کرد. داعی صغیر که تاب مقاومت برابر این سپاه عظیم را نداشت از آن منطقه فرار کرد. وی پس از مدتی توسط محمد بن شهریار، که یکی از مخالفینش بود، دستگیر شده و به حاکم ری تحویل داده شد. او نیز داعی صغیر را در قلعه الموت زندانی کرد اما پس از مدتی با کشته شدن حاکم ری داعی صغیر با همکاری یکی از یاران خود به نام خسروفیروز آزاد شد.[۱۲]
توطئه بر ضد داعی صغیر
آخرین حاکم دولت علویان نیز مانند حاکم قبلی طبرستان یعنی ناصر کبیر به علت علایق دینی و مذهبی خود پس از گذشت مدتی از حکومت کناره گرفت و اداره حکومت خود را به پدر زن خود یعنی ابوالحسین احمد محول کرد و خود به فرمانروایی دینی و سیاسی طبرستان مشغول شد. در سال ۳۱۱ هجری ابوالقاسم جعفر و ابوالحسین احمد پسران ناصر کبیر بر ضد داعی صغیر طغیان کردند و با کمک چند تن از بزرگان طبرستان تصمیم به دستگیری داعی صغیر گرفتند.
داعی صغیر با اطلاع از این تصمیم از آنجا گریخت. مدتی بعد، ابوالحسین احمد در همان سال دار فانی را وداع گفت و حکومت به برادرش ابوالقاسم جعفر رسید. وی نیز در سال بعد فوت کرد. بعد از فوت ابوالقاسم جعفر، ماکان بن کاکی، حسن بن فیروزان و بعضی بزرگان طبرستان با برادرزاده ابوالقاسم یعنی ابوعلی ناصر محمد بن احمد بن الحسن بیعت کردند. اما حکومت وی دیری نپایید و بخاطر اختلافات با سران و بزرگان متلاشی شد و داعی صغیر به دعوت ماکان کاکی دوباره به آمل برگشت و به فرمانروایی دولت علویان مشغول شد.[۱۳]
حمله مجدد امیرنصر سامانی
در سال ۳۱۴ امیرنصر سامانی به قصد جلوگیری از پیشرفت حکومت علویان با سی هزار مرد جنگی از منطقه شهریار کوه عازم طبرستان گردید. در این هنگام شخصی به نام ابونصر حاکم شهریار کوه بود و هنگامی که امیرنصر سامانی همراه با لشکریانش وارد کوهستان های آن منطقه شدند به دستور حاکم پل های قبل و بعد ایشان را خراب کردند.
ایشان در این کوهستان ها زندانی گردیدند به گونه ای که نه راه فرار داشتند نه راه حمله و مدت زیادی در این جا محصور شدند تا آذوقه ایشان تمام گشت. در این زمان امیر نصرسامانی با ذلت نامه ای به داعی صغیر نوشت و طلب کمک کرد. با رد و بدل شدن پیک و نامه و با قرار پرداخت بیست هزار دینار غرامت توسط امیرنصر سامانی به داعی صغیر، توافق شد تا ایشان از آن منطقه خارج و رهایی یابد.[۱۴]
مدتی پس از این جنگ محمد بن صعلوک حاکم ری که گرایش و علاقه به علویان و شیعیان آن منطقه داشت بیمار شد و نامه ای به داعی صغیر نوشت و از او درخواست کرد که حکومت ری را نیز جزء متصرفات خود قرار دهد. با پذیرش حکومت آن شهر و حضور داعی صغیر در ری محمد صعلوک از آن شهر خارج و به طرف خراسان حرکت کرد اما در بین راه به علت بیماری درگذشت.
در این زمان خلیفه عباسی در بغداد نامه تندی به امیر سامانی نوشت که: من مال و خون کسان خود را به تو سپردم اما تو کار رعیت را مهمل گذاشتی و به زبونی دادی و ولایت را نابسامان کردی تا سپید جامگان بدین جا درآمدند و وی را ملزم کرد که آنها را از آنجا بیرون کند.[۱۵] وی نیز سپاه عظیمی فراهم کرد و با کمک ترکان به ری حمله کرد و آن منطقه را پس گرفت.
قتل داعی صغیر
بعد از شکست داعی صغیر در جنگ با امیر سامانی در منطقه ری، لشکریان به تعقیب وی پرداختند. داعی صغیر جهت حفظ جان به یک آسیاب پناه برد و در آنجا مخفی شد، اما در آن آسیاب -در ماه رمضان ۳۱۶ ق- کشته شد.[۱۶] ابن اسفندیار طریقه کشته شدن داعی صغیر و انقراض حکومت علویان را چنین نقل می کند که در زمان غیبت داعی صغیر در طبرستان و حضور وی در ری، اسفار بن شیرویه یکی از سرداران امیر نصر سامانی از غیبت ایشان در طبرستان استفاده کرد. وی به طبرستان حمله برد و گرگان و سپس کل طبرستان را تسخیر کرد و بر آن مسلط شد. داعی صغیر نیز جهت مبارزه با ایشان به طبرستان بازگشت و در حین جنگ توسط برخورد تیر شخصی به نام مرداویج بن زیار - بنیادگذار سلسله زیارى - که یکی از یاران سردار سامانی بود، کشته شد.
با مرگ داعی، به نام خلیفه عباسی و امیر سامانی سکه زدند و خطبه خواندند و حکومت علویان طبرستان به پایان رسید.[۱۷] ابوالقاسم محمد بن حسن مشهور به ابوعبداللّه داعی (متوفی ۳۶۰)، که حاصل ازدواج حسنبن قاسم با دختر فیروز دیلمی بود، بعدها خود امارتی زیدی در طبرستان تشکیل داد.[۱۸]
پانویس
- ↑ لغت نامه دهخدا، مدخل "داعی صغیر".
- ↑ رجوع کنید به ناطقبالحق، الافادة فی تاریخ الائمة السادة، ص ۶۱-۶۲.
- ↑ ابن اسفندیار، تاریخ طبرستان، ج ۱، ص ۲۶۹.
- ↑ حمزه اصفهانی، کتاب تاریخ سنی ملوک الارض و الانبیاء، ص ۱۷۵؛ ابناسفندیار، همانجا.
- ↑ رجوع کنید به ناطقبالحق، الافادة فی تاریخ الائمة السادة، ص ۵۷.
- ↑ همان، ص ۵۸.
- ↑ رجوع کنید به ناطق بالحق، ص ۵۸ـ۵۹؛ ابناسفندیار، ج ۱، ص ۲۷۴ـ۲۷۵.
- ↑ ابناسفندیار، ج ۱، ص ۲۷۵.
- ↑ ناطقبالحق، ص ۶۱.
- ↑ همان، ص ۲۷۶.
- ↑ همان، ص ۲۷۸.
- ↑ ابن اسفندیار، تاریخ طبرستان، ص ۲۸۱.
- ↑ همان، ص ۲.
- ↑ ابن اسفندیار، تاریخ طبرستان، ص ۲۹۰.
- ↑ مسعودی، مروج الذهب، ترجمه ابوالقاسم پاینده، ج ۲، چاپ اول، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۷۴، ص ۷۴۲.
- ↑ همان، ص ۷۴۲.
- ↑ حمزه اصفهانی، ص ۱۵۳؛ صابی، کتاب المنتزع، ص ۳۷ـ۳۸.
- ↑ رجوع کنید به ناطق بالحق، ص ۶۴ـ۷۴.
منابع
- دولت علویان طبرستان(۳)، عبدالمجید خطیب، سایت راسخون، بازیابی: ۲۱ بهمن ۱۳۹۱.
- "حسن بن قاسم بن حسن ابومحمد"، دانشنامه جهان اسلام.
- لغت نامه دهخدا.




