میرزا محمدحسن آشتیانی: تفاوت بین نسخه‌ها

از دانشنامه‌ی اسلامی
پرش به ناوبری پرش به جستجو
(اضافه کردن رده)
سطر ۲: سطر ۲:
  
  
 +
'''کلیدواژه: میرزا محمدحسن آشتیانی، آثار میرزا محمد حسن آشتیانی، فتوای تحریم تنباکو'''
  
 
+
==زادگاه و دوران كودكی==
'''منبع:''' تلخيص از كتاب گلشن ابرار، ج 3، ص 191
 
 
 
'''نویسنده:''' غلامرضا گلي زواره
 
 
 
'''زادگاه و دوران كودكی'''
 
  
 
آشتیان یكی از شهرهای استان مركزی است كه با وسعتی برابر 520 كیلومتر مربع، بین شهرستان‌های تفرش، [[قم]] و اراك واقع گردیده است. این دیار از دیرباز مهد دانشورانی بوده است كه در عرصه‌های گوناگون علمی و فرهنگی، فروزندگی داشته‌اند و در جهت ارزش های دینی و دفاع از حقیقت، گام‌های مؤثری برداشته‌اند.<ref> ر.ك: سیمای آشتیان، محسن آشتیانی.</ref>  
 
آشتیان یكی از شهرهای استان مركزی است كه با وسعتی برابر 520 كیلومتر مربع، بین شهرستان‌های تفرش، [[قم]] و اراك واقع گردیده است. این دیار از دیرباز مهد دانشورانی بوده است كه در عرصه‌های گوناگون علمی و فرهنگی، فروزندگی داشته‌اند و در جهت ارزش های دینی و دفاع از حقیقت، گام‌های مؤثری برداشته‌اند.<ref> ر.ك: سیمای آشتیان، محسن آشتیانی.</ref>  
سطر ۱۶: سطر ۱۲:
 
پس از رحلت پدر، مادری پاكدامن و مشتاق معارف دینی وی را تحت تربیت‌های سازنده خود قرار داد. پس از آن كه محمد حسن به سن تمییز رسید، مادرش او را جهت فراگیری [[قرآن]]، حساب و سواد فارسی نزد معلمان و مربیان فرستاد. در این مدت، ذهن كنجكاو محمدحسن مشاهده كرد مربیانش در خصوص مباحث علم نحو با یكدیگر به گفتگو مشغول‌اند، او با دیدن وضع، مشتاق فراگیری علوم و معارف دینی گردید و در حدود سال 1261 هـ.ق در حالی كه نوجوانی 13 ساله بود، عازم بروجرد گردید.<ref> مجله مسجد، شماره 41، ص 67.</ref>  
 
پس از رحلت پدر، مادری پاكدامن و مشتاق معارف دینی وی را تحت تربیت‌های سازنده خود قرار داد. پس از آن كه محمد حسن به سن تمییز رسید، مادرش او را جهت فراگیری [[قرآن]]، حساب و سواد فارسی نزد معلمان و مربیان فرستاد. در این مدت، ذهن كنجكاو محمدحسن مشاهده كرد مربیانش در خصوص مباحث علم نحو با یكدیگر به گفتگو مشغول‌اند، او با دیدن وضع، مشتاق فراگیری علوم و معارف دینی گردید و در حدود سال 1261 هـ.ق در حالی كه نوجوانی 13 ساله بود، عازم بروجرد گردید.<ref> مجله مسجد، شماره 41، ص 67.</ref>  
  
'''تحصیلات'''
+
==تحصیلات==
  
 
موقعی كه محمدحسن به بروجرد گام نهاد، حوزه علمیه این شهر به دلیل تدبیر و مدیریت توأم با ابتكار ملا اسدالله بروجردی، آن چنان توسعه علمی و اشتهار اجتماعی را بدست آورده بود كه به یكی از معروفترین و بزرگترین حوزه‌های ایران تبدیل شده بود.  
 
موقعی كه محمدحسن به بروجرد گام نهاد، حوزه علمیه این شهر به دلیل تدبیر و مدیریت توأم با ابتكار ملا اسدالله بروجردی، آن چنان توسعه علمی و اشتهار اجتماعی را بدست آورده بود كه به یكی از معروفترین و بزرگترین حوزه‌های ایران تبدیل شده بود.  
سطر ۲۲: سطر ۱۸:
 
وی 4 سال نزد ملا اسدالله بروجردی، ادبیات و [[فقه]] و [[اصول]] را یاد گرفت و به تدریس آن ها پرداخت. او در سن كم، به تدریس مطول می‌پرداخت. شماری از طلاب سالخورده نیز در درس او شركت می‌كردند. محمدحسن به موازات تحصیل نزد ملا اسدالله بروجردی و تدریس در مدرسه علمیه این شهر، محضر علامه سید شفیع جاپلقی را غنیمت شمرد و حدود 18 ماه در محضر این عالم محقق به فراگیری معارف تشیع اشتغال داشت.<ref> اعیان الشیعه، ج 5، ص 37؛ طبقات اعلام الشیعه، ج 1، ص 390 و چهل مقاله، رضا استادی، ص 597.</ref>  
 
وی 4 سال نزد ملا اسدالله بروجردی، ادبیات و [[فقه]] و [[اصول]] را یاد گرفت و به تدریس آن ها پرداخت. او در سن كم، به تدریس مطول می‌پرداخت. شماری از طلاب سالخورده نیز در درس او شركت می‌كردند. محمدحسن به موازات تحصیل نزد ملا اسدالله بروجردی و تدریس در مدرسه علمیه این شهر، محضر علامه سید شفیع جاپلقی را غنیمت شمرد و حدود 18 ماه در محضر این عالم محقق به فراگیری معارف تشیع اشتغال داشت.<ref> اعیان الشیعه، ج 5، ص 37؛ طبقات اعلام الشیعه، ج 1، ص 390 و چهل مقاله، رضا استادی، ص 597.</ref>  
  
'''عزیمت به نجف'''
+
==عزیمت به نجف==
  
 
محمدحسن 17 بهار را با تحمل مشكلات فراوان سپری كرد و در سال 1365 هـ.ق برای تكمیل تحصیلات، رهسپار [[نجف]] اشرف گردید. او در مسیر راه، بر اثر گزیدگی حشرات، دچار بیماری سختی شد و با سیمای رنجور و بدنی متورم، ‌وارد [[كربلا]] شد و پس از [[زیارت]] سالار شهیدان، این شهر را به قصد اقامت در نجف ترك نمود. وی وقتی به محلی به نام «خان جضغان» رسید و دیدگانش متوجه حرم مولای متقیان گردید، موجی از هیجان و شورو شعف روح و ذهنش را تحت تأثیر قرار داد. محمدحسن در گوشه‌ای از حرم [[امیرالمومنین]] علیه السلام نشست و برای رهایی از مشكلات گوناگون، به پیشگاه مقدس آن امام همام متوسل گردید. با عنایت و كرامت نخستین امام، در مدتی كوتاه كسالت وی برطرف شد، زخم‌هایش التیام یافت و سلامتی خویش را بدست آورد. محمدحسن هنگام خروج از صحن مطهر حضرت علی علیه السلام، با یكی از همشهریان خود به نام شیخ علی نقی آشتیانی ملاقات كرد كه بیش از 40 سال در نجف می‌زیست.  
 
محمدحسن 17 بهار را با تحمل مشكلات فراوان سپری كرد و در سال 1365 هـ.ق برای تكمیل تحصیلات، رهسپار [[نجف]] اشرف گردید. او در مسیر راه، بر اثر گزیدگی حشرات، دچار بیماری سختی شد و با سیمای رنجور و بدنی متورم، ‌وارد [[كربلا]] شد و پس از [[زیارت]] سالار شهیدان، این شهر را به قصد اقامت در نجف ترك نمود. وی وقتی به محلی به نام «خان جضغان» رسید و دیدگانش متوجه حرم مولای متقیان گردید، موجی از هیجان و شورو شعف روح و ذهنش را تحت تأثیر قرار داد. محمدحسن در گوشه‌ای از حرم [[امیرالمومنین]] علیه السلام نشست و برای رهایی از مشكلات گوناگون، به پیشگاه مقدس آن امام همام متوسل گردید. با عنایت و كرامت نخستین امام، در مدتی كوتاه كسالت وی برطرف شد، زخم‌هایش التیام یافت و سلامتی خویش را بدست آورد. محمدحسن هنگام خروج از صحن مطهر حضرت علی علیه السلام، با یكی از همشهریان خود به نام شیخ علی نقی آشتیانی ملاقات كرد كه بیش از 40 سال در نجف می‌زیست.  
سطر ۲۸: سطر ۲۴:
 
همشهری‌اش وقتی به قیافه این جوان 17 ساله می‌نگرد، سیمای میرزا جعفر در ذهنش نقش می‌بندد و با هوشیاری و فراست در می‌یابد كه وی محمدحسن، فرزند جعفر است. محمدحسن با او به گفتگو می‌پردازد. شیخ علی نقی به او می‌گوید: خیلی مایل بودم به علوم دینی روی آوری. نامه‌ای درباره‌ات به مادرت نوشتم. اكنون حجره‌ام را با تمام وسایل آن و كتاب هایم در اختیارت می‌گارم. اگر مرا به عنوان میهمان خویش پذیرفتی كه نزدت می‌مانم و در صورتی كه تمایلی به این كار نداری، می‌روم حجره‌ای دیگر برای خودم تدارك می‌نمای. آن گاه دست محمدحسن را گرفت و به حجره خود برد و خدمتگزاری او را عهده‌دار گردید.  
 
همشهری‌اش وقتی به قیافه این جوان 17 ساله می‌نگرد، سیمای میرزا جعفر در ذهنش نقش می‌بندد و با هوشیاری و فراست در می‌یابد كه وی محمدحسن، فرزند جعفر است. محمدحسن با او به گفتگو می‌پردازد. شیخ علی نقی به او می‌گوید: خیلی مایل بودم به علوم دینی روی آوری. نامه‌ای درباره‌ات به مادرت نوشتم. اكنون حجره‌ام را با تمام وسایل آن و كتاب هایم در اختیارت می‌گارم. اگر مرا به عنوان میهمان خویش پذیرفتی كه نزدت می‌مانم و در صورتی كه تمایلی به این كار نداری، می‌روم حجره‌ای دیگر برای خودم تدارك می‌نمای. آن گاه دست محمدحسن را گرفت و به حجره خود برد و خدمتگزاری او را عهده‌دار گردید.  
  
'''تدریس در حوزه علمیه تهران'''
+
==تدریس در حوزه علمیه تهران==
  
 
در سال 1281 هـ.ق آیت الله محمدحسن آشتیانی در حالی كه یك سال از رحلت استادش، [[شیخ مرتضی انصاری]] می‌گذشت، به تهران رفت. ناصرالدین شاه نمی‌خواست مردم تهران از وی استقبال كند، اما او با استقبال باشكوه مردم، وارد پایتخت گردید.<ref> سیمای آشتیان، ص 49.</ref>  
 
در سال 1281 هـ.ق آیت الله محمدحسن آشتیانی در حالی كه یك سال از رحلت استادش، [[شیخ مرتضی انصاری]] می‌گذشت، به تهران رفت. ناصرالدین شاه نمی‌خواست مردم تهران از وی استقبال كند، اما او با استقبال باشكوه مردم، وارد پایتخت گردید.<ref> سیمای آشتیان، ص 49.</ref>  
سطر ۳۸: سطر ۳۴:
 
آیت الله آشتیانی علاوه بر دقت و موشكافی كه در بحث‌های اجتهادی داشت، دارای ذوق خاص و بیان گیرا بود و این ویژگی بر شهرت و برتری علمی او افزود.<ref> ادوار اجتهاد، محمد ابراهیم جناتی، ص 399.</ref> وی از هنگام ورود به ایران تا زمان رحلتش، مرجع [[احكام]] شرعی بود<ref> فرهنگ بزرگان [[اسلام]] و ایران، آذر تفضلی و مهین فضایلی جوان، ص 494.</ref> و در چند سال آخر عمر، متولی و متصدی تمام اوقافی كه تولیت آن ها با اعلم علمای تهران بود، از قبیل موقوفات مدرسه مروی گردید.<ref> چهل مقاله، ص 60.</ref>  
 
آیت الله آشتیانی علاوه بر دقت و موشكافی كه در بحث‌های اجتهادی داشت، دارای ذوق خاص و بیان گیرا بود و این ویژگی بر شهرت و برتری علمی او افزود.<ref> ادوار اجتهاد، محمد ابراهیم جناتی، ص 399.</ref> وی از هنگام ورود به ایران تا زمان رحلتش، مرجع [[احكام]] شرعی بود<ref> فرهنگ بزرگان [[اسلام]] و ایران، آذر تفضلی و مهین فضایلی جوان، ص 494.</ref> و در چند سال آخر عمر، متولی و متصدی تمام اوقافی كه تولیت آن ها با اعلم علمای تهران بود، از قبیل موقوفات مدرسه مروی گردید.<ref> چهل مقاله، ص 60.</ref>  
  
'''شاگردان'''
+
==شاگردان==
  
 
روش علمی، شیوایی سخن و یافته‌های جدید علمی آیت الله آشتیانی و تشریح اندیشه‌های شیخ انصاری توسط او، آوازه‌اش را در سراسر ایران طنین افكن نمود. یكی از شاگردانش می‌گوید: «من گمان می‌كنم كه اگر مرحوم شیخ مرتضی انصاری زنده می‌بود، تصدیق می‌كرد كه بیانی اوفی از بیانش و تقدیری اكمل از تقریرش نمی‌شود و فضلایی كه به تدریسش حاضر بودند، در این باب تصدیق می‌كنند و دلیل بدین امر، بیان اوست مطالب مصنف را در حاشیه كبیره...».<ref> علما معاصرین، ملاعلی واعظ خیابانی، ص 379.</ref>  
 
روش علمی، شیوایی سخن و یافته‌های جدید علمی آیت الله آشتیانی و تشریح اندیشه‌های شیخ انصاری توسط او، آوازه‌اش را در سراسر ایران طنین افكن نمود. یكی از شاگردانش می‌گوید: «من گمان می‌كنم كه اگر مرحوم شیخ مرتضی انصاری زنده می‌بود، تصدیق می‌كرد كه بیانی اوفی از بیانش و تقدیری اكمل از تقریرش نمی‌شود و فضلایی كه به تدریسش حاضر بودند، در این باب تصدیق می‌كنند و دلیل بدین امر، بیان اوست مطالب مصنف را در حاشیه كبیره...».<ref> علما معاصرین، ملاعلی واعظ خیابانی، ص 379.</ref>  
سطر ۴۴: سطر ۴۰:
 
شماری از افرادی كه در درس او شركت كردند، عبارتند از:  
 
شماری از افرادی كه در درس او شركت كردند، عبارتند از:  
  
* 1. آیت الله حاج آقا حسین قمی (28 [[رجب]] 1281 ـ 14 [[ربیع الاول]] 1366 هـ.ق).
+
# آیت الله حاج آقا حسین قمی (28 [[رجب]] 1281 ـ 14 [[ربیع الاول]] 1366 هـ.ق)
 
+
# آیت الله سید عباس شاهرودی
* 2. آیت الله سید عباس شاهرودی.
+
# حاج سید نصرالله تقوی
 
+
# ابراهیم، فرزند ابوالفتح زنجانی
* 3. حاج سید نصرالله تقوی.
+
# سید محمد بن محمد تقی حسینی تنكابنی
 
+
# آیت الله میرزا محمد شاه آبادی
* 4. ابراهیم، فرزند ابوالفتح زنجانی.
+
# میرزا محمد قزوینی
 
+
# آیت الله فیض قمی
* 5. سید محمد بن محمد تقی حسینی تنكابنی.
+
# آیت الله فیاض
 
+
# میرزا مسیح طالقانی
* 6. آیت الله میرزا محمد شاه آبادی.
+
# شیخ علی اكبر حكمی
 
+
# سید ابوالقاسم حسینی
* 7. میرزا محمد قزوینی.
+
# ملا رحمت الله كرمانی
 
+
# سید اسماعیل مرعشی
* 8. آیت الله فیض قمی.
+
# ملا اسماعیل محلاتی
 
+
# شیخ علی اكبر صدرالفضلاء
* 9. آیت الله فیاض.
+
# شیخ علی اكبر نهاوندی
 
+
# حاج شیخ ابوالقاسم كبیر قمی
* 10. میرزا مسیح طالقانی.
+
# شیخ محمدتقی نهاوندی
 
 
* 11. شیخ علی اكبر حكمی.
 
 
 
* 12. سید ابوالقاسم حسینی.
 
 
 
* 13. ملا رحمت الله كرمانی.
 
 
 
* 14. سید اسماعیل مرعشی.
 
 
 
* 15. ملا اسماعیل محلاتی.
 
 
 
* 16. شیخ علی اكبر صدرالفضلاء.
 
 
 
* 17. شیخ علی اكبر نهاوندی.
 
 
 
* 18. حاج شیخ ابوالقاسم كبیر قمی.
 
 
 
* 19. شیخ محمدتقی نهاوندی.
 
  
'''آثار'''
+
==آثار==
  
 
آیت الله میرزای آشتیانی علاوه بر مسئولیت‌های سنگین [[مرجعیت]]، تدریس، تصدی موقوفات، ارشاد مردم و حل مشكلات آنان، این توفیق را بدست آورد كه اندیشه‌های علمی و دانسته‌های فقهی و اصولی خود را تدوین كند. نوشته‌های پرارزش وی كه به صورت كتاب، رساله و حاشیه بر كتاب های دیگران، به یادگار مانده است، ‌عبارتند از:
 
آیت الله میرزای آشتیانی علاوه بر مسئولیت‌های سنگین [[مرجعیت]]، تدریس، تصدی موقوفات، ارشاد مردم و حل مشكلات آنان، این توفیق را بدست آورد كه اندیشه‌های علمی و دانسته‌های فقهی و اصولی خود را تدوین كند. نوشته‌های پرارزش وی كه به صورت كتاب، رساله و حاشیه بر كتاب های دیگران، به یادگار مانده است، ‌عبارتند از:
  
* 1. بحرالفوائد فی حاشیه‌ الفرائد: این اثر را وی هنگامی نوشت كه در درس شیخ انصاری شركت می‌كرد. بنا به نظر شیخ [[آقا بزرگ تهرانی]]، در میان 40 حاشیه كه بر «رسائل» شیخ انصاری نگاشته شده است، این اثر از همه آن ها پرمایه‌تر، بهتر و مفیدتر است.<ref> [[الذریعه]]، آقا بزرگ تهرانی، ج 2، ص 44 و نقباء البشر، ج 1، ص 390.</ref> مدرسان حوزه های علمیه ایران، همگی اتفاق نظر دارند كه بحرالفوائد بهترین شرح بر رسائل است.<ref> مجله مسجد، شماره 41، ص 70.</ref> بحر الفوائد پس تهذیب و تنقیح، در سال 1315 هـ.ق در تهران به چاپ رسید.<ref> مجله حوزه، شماره 65، ص 64.</ref>
+
# بحرالفوائد فی حاشیه‌ الفرائد: این اثر را وی هنگامی نوشت كه در درس شیخ انصاری شركت می‌كرد. بنا به نظر شیخ [[آقا بزرگ تهرانی]]، در میان 40 حاشیه كه بر «رسائل» شیخ انصاری نگاشته شده است، این اثر از همه آن ها پرمایه‌تر، بهتر و مفیدتر است.<ref> [[الذریعه]]، آقا بزرگ تهرانی، ج 2، ص 44 و نقباء البشر، ج 1، ص 390.</ref> مدرسان حوزه های علمیه ایران، همگی اتفاق نظر دارند كه بحرالفوائد بهترین شرح بر رسائل است.<ref> مجله مسجد، شماره 41، ص 70.</ref> بحر الفوائد پس تهذیب و تنقیح، در سال 1315 هـ.ق در تهران به چاپ رسید.<ref> مجله حوزه، شماره 65، ص 64.</ref>
 
+
# رساله فی الاجزاء: در سال 1315 هـ.ق به چاپ رسید.
* 2. رساله فی الاجزاء: در سال 1315 هـ.ق به چاپ رسید.
+
# مباحث الالفاظ: تقریر مباحث اصولی شیخ انصاری.
 
+
# رساله فی قاعده نفی العسرو الحرج: در سال 1314 هـ.ق در تهران چاپ شد.
* 3. مباحث الالفاظ: تقریر مباحث اصولی شیخ انصاری.
+
# كتاب القضاء والشهادات: برگرفته از دروس شیخ انصاری است و در موضوع خود اثری بدیع و پرنكته است. این اثر در 490 صفحه، توسط انتشارات هجرت، در سال 1363 هـ.ش منتشر شد.
 
+
# رساله فی حكم اوانی الذهب والفضه: در سال 1313 هـ.ق چاپ شد.
* 4. رساله فی قاعده نفی العسرو الحرج: در سال 1314 هـ.ق در تهران چاپ شد.
+
# ازاحه الشكوك فی حكم اللباس المشكوك: در 141 صفحه، در سال 1313 هـ.ق در تهران چاپ شد.
 
+
# رساله فی الجمع بین تصدی القرآن والدعاء: در 139 صفحه، ‌در سال 1314 هـ.ق در تهران چاپ شد.
* 5. كتاب القضاء والشهادات: برگرفته از دروس شیخ انصاری است و در موضوع خود اثری بدیع و پرنكته است. این اثر در 490 صفحه، توسط انتشارات هجرت، در سال 1363 هـ.ش منتشر شد.
+
# رساله فی نكاح المریض: در سال 1314 هـ.ق در تهران چاپ شد.
 +
# كتاب الاجاره: تقریر درسهای شیخ انصاری می‌باشد.<ref> شیخ آقا بزرگ تهرانی این اثر را در میان كتب علامه سید محمد بن علامه سید ابراهیم لواسانی نجفی دیده است. ر.ك: الذریعه، ج 1، ص 122.</ref>
 +
# الخلل فی الصلاه: شرح مبحث خلل از كتاب شرایع الاسلام می‌باشد. نسخه‌ای خطی از آن به شماره 7741 در كتابخانه آستان قدس رضوی نگاهداری می‌شود.
 +
# رساله فی انه اذا سلّمت جماعه یكتفی بجواب واحد بصیغه الجمع ام لا.
 +
# رساله سؤال و جواب
 +
# كتاب الوقف: تقریر درس های شیخ انصاری است.
 +
# كتاب الخمس
 +
# كتاب الزكاه
 +
# احیاء الموات والاجاره
 +
# كتاب الرهن
 +
# كتاب الغصب
 +
# كتاب الصید والذباحه<ref> در تدوین آثار آیت الله آشتیانی، از منابع ذیل كمك گرفته شده است: الذریعه الی تصانیف الشیعه، ج 1، ص 274، 309 و 527، ج 2، ص 44، ج 7، ص 248، ج 17، ص 9 و 141؛ نقباء البشر، ج 1، ص 390؛ مقدمه‌ای بر [[فقه]] شیعه، سید حسن مدرسی، ص 358؛ اعیان الشیعه، ج 5، ص 38: كشف الاستار عن وجه الكتب والاسفار، سید احمد صفایی خوانساری، ج 4، ص 265؛ چهل مقاله، ص 599؛ سیری كوتاه در جغرافیای تفرشی، ص 250؛ مجله مسجد، شماره 41، ص 74 و 75 و مجله مشكوه، شماره 44، ص 102.</ref>
  
* 6. رساله فی حكم اوانی الذهب والفضه: در سال 1313 هـ.ق چاپ شد.
+
==ستیز با سلطه‌گری==
 
 
* 7. ازاحه الشكوك فی حكم اللباس المشكوك: در 141 صفحه، در سال 1313 هـ.ق در تهران چاپ شد.
 
 
 
* 8. رساله فی الجمع بین تصدی القرآن والدعاء: در 139 صفحه، ‌در سال 1314 هـ.ق در تهران چاپ شد.
 
 
 
* 9. رساله فی نكاح المریض: در سال 1314 هـ.ق در تهران چاپ شد.
 
 
 
* 10. كتاب الاجاره: تقریر درسهای شیخ انصاری می‌باشد.<ref> شیخ آقا بزرگ تهرانی این اثر را در میان كتب علامه سید محمد بن علامه سید ابراهیم لواسانی نجفی دیده است. ر.ك: الذریعه، ج 1، ص 122.</ref>
 
 
 
* 11. الخلل فی الصلاه: شرح مبحث خلل از كتاب شرایع الاسلام می‌باشد. نسخه‌ای خطی از آن به شماره 7741 در كتابخانه آستان قدس رضوی نگاهداری می‌شود.
 
 
 
* 12. رساله فی انه اذا سلّمت جماعه یكتفی بجواب واحد بصیغه الجمع ام لا.
 
 
 
* 13. رساله سؤال و جواب.
 
 
 
* 14. كتاب الوقف: تقریر درس های شیخ انصاری است.
 
 
 
* 15. كتاب الخمس.
 
 
 
* 16. كتاب الزكاه.
 
 
 
* 17. احیاء الموات والاجاره.
 
 
 
* 18. كتاب الرهن.
 
 
 
* 19. كتاب الغصب.
 
 
 
* 20. كتاب الصید والذباحه.<ref> در تدوین آثار آیت الله آشتیانی، از منابع ذیل كمك گرفته شده است: الذریعه الی تصانیف الشیعه، ج 1، ص 274، 309 و 527، ج 2، ص 44، ج 7، ص 248، ج 17، ص 9 و 141؛ نقباء البشر، ج 1، ص 390؛ مقدمه‌ای بر [[فقه]] شیعه، سید حسن مدرسی، ص 358؛ اعیان الشیعه، ج 5، ص 38: كشف الاستار عن وجه الكتب والاسفار، سید احمد صفایی خوانساری، ج 4، ص 265؛ چهل مقاله، ص 599؛ سیری كوتاه در جغرافیای تفرشی، ص 250؛ مجله مسجد، شماره 41، ص 74 و 75 و مجله مشكوه، شماره 44، ص 102.</ref>
 
 
 
'''ستیز با سلطه‌گری'''
 
  
 
ناصرالدین شاه (1264ـ1313 هـ.ق) در سفر سوم خود به اروپا، در سال 1306 هـ.ق امتیاز انحصاری دخانیات، توتون و تنباكو را در داخل و خارج به یك شركت انگلیسی واگذار كرد و در ازای این حركت كه استقلال سیاسی ایران را تهدید می‌كرد و راه را برای سلطه بیگانگان بر مسلمانان ایران می‌گشود، مبلغی دریافت داشت. دست اندركاران خرید و فروش دخانیات نخست به اعتراض و سپس به تظاهرات علیه دولت دست می‌زنند و سپس مردم كوچه و بازار به آنان می‌پیوندند و مسئله به صورت قیام عمومی درمی‌آید. نایب السلطنه، كامران میرزا كه برای ساكن نمودن مردم جلو می‌آید، كتك می‌خورد و سربازان دولتی به مردم تیراندازی می‌كنند.  
 
ناصرالدین شاه (1264ـ1313 هـ.ق) در سفر سوم خود به اروپا، در سال 1306 هـ.ق امتیاز انحصاری دخانیات، توتون و تنباكو را در داخل و خارج به یك شركت انگلیسی واگذار كرد و در ازای این حركت كه استقلال سیاسی ایران را تهدید می‌كرد و راه را برای سلطه بیگانگان بر مسلمانان ایران می‌گشود، مبلغی دریافت داشت. دست اندركاران خرید و فروش دخانیات نخست به اعتراض و سپس به تظاهرات علیه دولت دست می‌زنند و سپس مردم كوچه و بازار به آنان می‌پیوندند و مسئله به صورت قیام عمومی درمی‌آید. نایب السلطنه، كامران میرزا كه برای ساكن نمودن مردم جلو می‌آید، كتك می‌خورد و سربازان دولتی به مردم تیراندازی می‌كنند.  
سطر ۱۴۲: سطر ۱۰۱:
 
پس از لغو امتیاز داخلی و خارجی، امین السلطان بار دیگر از میرزای آشتیانی حكم جواز را می‌خواهد كه او در جواب می‌گوید: «وضع این حكم از من نیست، تا رفع آن از من و به دست من باشد. منع این حكم از حضرت حجت الاسلام (میرزای شیرازی) بوده، رفع این منع نیز موكول به جناب ایشان است».<ref> مجله حوزه، شماره 50ـ51، ص 227. به نقل از قرارداد رژی، ص 123.</ref>
 
پس از لغو امتیاز داخلی و خارجی، امین السلطان بار دیگر از میرزای آشتیانی حكم جواز را می‌خواهد كه او در جواب می‌گوید: «وضع این حكم از من نیست، تا رفع آن از من و به دست من باشد. منع این حكم از حضرت حجت الاسلام (میرزای شیرازی) بوده، رفع این منع نیز موكول به جناب ایشان است».<ref> مجله حوزه، شماره 50ـ51، ص 227. به نقل از قرارداد رژی، ص 123.</ref>
  
'''وفات'''
+
==وفات==
  
 
سرانجام آن عالم مجاهد و فقیه فرزانه در تاریخ 28 [[جمادی الاول]] سال 1319 هـ.ق در 71 سالگی، در تهران هنگام قرائ [[زیارت جامعه كبیره]] بدرود حیات گفت و میهمان قدسیان گردید. پیكرش را پس از تشییعی شكوهمند و با حضور علما و مردم سوگوار در جوار بارگاه [[حضرت عبدالعظیم حسنی]] به امانت سپردند، تا پس از مدتب به [[نجف]] انتقال دهند. فرزندش، آیت الله مرتضی آشتیانی فرمود: پس از 8 ماه كه تصور می‌كردیم بدنش دیگر خشك شده و سبك گشته، از امانتگاه درآوردیم كه به عتبات ببریم، مشاهده كردیم بدنش هیچ تغییری نكرده و همان طور كه سپرده بودیم، می‌باشد و حتی این كه ران چپش ورم داشت و در موقع رحلت آن را دیده بودیم، ابداً كم نشده بود. پیكرش را به نجف اشرف بردند و در كنار قبر مرحوم حاج شیخ جعفر شوشتری دفن كردند.<ref> اختران فروزان ری و تهران، ص 173؛ چهل مقاله، ص 26؛ كرامت صالحین، محمد شریف رازی، ص 320؛ اجساد جاویدان، علی اكبر مهدی پور، ص 257؛ فوائد الرضویه، ص 67 و منتخب التواریخ، حاج محمد هاشم خراسانی، ص 192.</ref>
 
سرانجام آن عالم مجاهد و فقیه فرزانه در تاریخ 28 [[جمادی الاول]] سال 1319 هـ.ق در 71 سالگی، در تهران هنگام قرائ [[زیارت جامعه كبیره]] بدرود حیات گفت و میهمان قدسیان گردید. پیكرش را پس از تشییعی شكوهمند و با حضور علما و مردم سوگوار در جوار بارگاه [[حضرت عبدالعظیم حسنی]] به امانت سپردند، تا پس از مدتب به [[نجف]] انتقال دهند. فرزندش، آیت الله مرتضی آشتیانی فرمود: پس از 8 ماه كه تصور می‌كردیم بدنش دیگر خشك شده و سبك گشته، از امانتگاه درآوردیم كه به عتبات ببریم، مشاهده كردیم بدنش هیچ تغییری نكرده و همان طور كه سپرده بودیم، می‌باشد و حتی این كه ران چپش ورم داشت و در موقع رحلت آن را دیده بودیم، ابداً كم نشده بود. پیكرش را به نجف اشرف بردند و در كنار قبر مرحوم حاج شیخ جعفر شوشتری دفن كردند.<ref> اختران فروزان ری و تهران، ص 173؛ چهل مقاله، ص 26؛ كرامت صالحین، محمد شریف رازی، ص 320؛ اجساد جاویدان، علی اكبر مهدی پور، ص 257؛ فوائد الرضویه، ص 67 و منتخب التواریخ، حاج محمد هاشم خراسانی، ص 192.</ref>
  
==پانویس ==
+
==پانویس==
<references />
+
<references/>
 +
 
 +
==منابع==
 +
تلخيص از مجموعه گلشن ابرار، جلد 3، زندگی نامه "میرزا محمد حسن آشتیانی" از غلامرضا گلي زواره
 +
 
 
[[رده:علمای قرن چهاردهم]]
 
[[رده:علمای قرن چهاردهم]]

نسخهٔ ‏۱۴ اوت ۲۰۱۳، ساعت ۰۶:۴۸

این مدخل از دانشنامه هنوز نوشته نشده است.

Icon book.jpg

محتوای فعلی بخشی از یک کتاب متناسب با عنوان است.

(احتمالا تصرف اندکی صورت گرفته است)


کلیدواژه: میرزا محمدحسن آشتیانی، آثار میرزا محمد حسن آشتیانی، فتوای تحریم تنباکو

زادگاه و دوران كودكی

آشتیان یكی از شهرهای استان مركزی است كه با وسعتی برابر 520 كیلومتر مربع، بین شهرستان‌های تفرش، قم و اراك واقع گردیده است. این دیار از دیرباز مهد دانشورانی بوده است كه در عرصه‌های گوناگون علمی و فرهنگی، فروزندگی داشته‌اند و در جهت ارزش های دینی و دفاع از حقیقت، گام‌های مؤثری برداشته‌اند.[۱]

یكی از رجال این شهر، میرزا جعفر فرزند محمد نام دارد كه در سال 1248 هـ.ق صاحب فرزندی گردید كه نامش را محمدحسن گذاشت. محمدحسن سه ساله بود كه پدر پارسایش از دنیا رفت.[۲]

پس از رحلت پدر، مادری پاكدامن و مشتاق معارف دینی وی را تحت تربیت‌های سازنده خود قرار داد. پس از آن كه محمد حسن به سن تمییز رسید، مادرش او را جهت فراگیری قرآن، حساب و سواد فارسی نزد معلمان و مربیان فرستاد. در این مدت، ذهن كنجكاو محمدحسن مشاهده كرد مربیانش در خصوص مباحث علم نحو با یكدیگر به گفتگو مشغول‌اند، او با دیدن وضع، مشتاق فراگیری علوم و معارف دینی گردید و در حدود سال 1261 هـ.ق در حالی كه نوجوانی 13 ساله بود، عازم بروجرد گردید.[۳]

تحصیلات

موقعی كه محمدحسن به بروجرد گام نهاد، حوزه علمیه این شهر به دلیل تدبیر و مدیریت توأم با ابتكار ملا اسدالله بروجردی، آن چنان توسعه علمی و اشتهار اجتماعی را بدست آورده بود كه به یكی از معروفترین و بزرگترین حوزه‌های ایران تبدیل شده بود.

وی 4 سال نزد ملا اسدالله بروجردی، ادبیات و فقه و اصول را یاد گرفت و به تدریس آن ها پرداخت. او در سن كم، به تدریس مطول می‌پرداخت. شماری از طلاب سالخورده نیز در درس او شركت می‌كردند. محمدحسن به موازات تحصیل نزد ملا اسدالله بروجردی و تدریس در مدرسه علمیه این شهر، محضر علامه سید شفیع جاپلقی را غنیمت شمرد و حدود 18 ماه در محضر این عالم محقق به فراگیری معارف تشیع اشتغال داشت.[۴]

عزیمت به نجف

محمدحسن 17 بهار را با تحمل مشكلات فراوان سپری كرد و در سال 1365 هـ.ق برای تكمیل تحصیلات، رهسپار نجف اشرف گردید. او در مسیر راه، بر اثر گزیدگی حشرات، دچار بیماری سختی شد و با سیمای رنجور و بدنی متورم، ‌وارد كربلا شد و پس از زیارت سالار شهیدان، این شهر را به قصد اقامت در نجف ترك نمود. وی وقتی به محلی به نام «خان جضغان» رسید و دیدگانش متوجه حرم مولای متقیان گردید، موجی از هیجان و شورو شعف روح و ذهنش را تحت تأثیر قرار داد. محمدحسن در گوشه‌ای از حرم امیرالمومنین علیه السلام نشست و برای رهایی از مشكلات گوناگون، به پیشگاه مقدس آن امام همام متوسل گردید. با عنایت و كرامت نخستین امام، در مدتی كوتاه كسالت وی برطرف شد، زخم‌هایش التیام یافت و سلامتی خویش را بدست آورد. محمدحسن هنگام خروج از صحن مطهر حضرت علی علیه السلام، با یكی از همشهریان خود به نام شیخ علی نقی آشتیانی ملاقات كرد كه بیش از 40 سال در نجف می‌زیست.

همشهری‌اش وقتی به قیافه این جوان 17 ساله می‌نگرد، سیمای میرزا جعفر در ذهنش نقش می‌بندد و با هوشیاری و فراست در می‌یابد كه وی محمدحسن، فرزند جعفر است. محمدحسن با او به گفتگو می‌پردازد. شیخ علی نقی به او می‌گوید: خیلی مایل بودم به علوم دینی روی آوری. نامه‌ای درباره‌ات به مادرت نوشتم. اكنون حجره‌ام را با تمام وسایل آن و كتاب هایم در اختیارت می‌گارم. اگر مرا به عنوان میهمان خویش پذیرفتی كه نزدت می‌مانم و در صورتی كه تمایلی به این كار نداری، می‌روم حجره‌ای دیگر برای خودم تدارك می‌نمای. آن گاه دست محمدحسن را گرفت و به حجره خود برد و خدمتگزاری او را عهده‌دار گردید.

تدریس در حوزه علمیه تهران

در سال 1281 هـ.ق آیت الله محمدحسن آشتیانی در حالی كه یك سال از رحلت استادش، شیخ مرتضی انصاری می‌گذشت، به تهران رفت. ناصرالدین شاه نمی‌خواست مردم تهران از وی استقبال كند، اما او با استقبال باشكوه مردم، وارد پایتخت گردید.[۵]

در این موقع، وی بر فرازین قله اجتهاد نائل آمده بود. او در اصول فقه، مباحث تازه و نكته‌های پژوهشی عمیقی را مطرح كرد. طلاب به محضرش شتافتند تا از پرتو دانش او استفاده كنند. رفته رفته وی بر سایر عالمان تهران پیشی گرفت و مورد توجه طبقات گوناگون جامعه واقع گردید.[۶]

آیت الله میرزا حسن آشتیانی ضمن تشكیل حوزه علمیه در تهران و پرداختن به تدریس معارف فقهی، از شرایط اجتماعی نیز غافل نبود و به مسایل جامعه توجه داشت و در حد امكانات و مقدورات، در جهت رفع مشكلات و معضلات مردم می‌كوشید. به همین دلیل، او جایگاه رفیعی در میان اهالی تهران و سایر نقاط ایران پیدا كرد.[۷]

آیت الله آشتیانی علاوه بر دقت و موشكافی كه در بحث‌های اجتهادی داشت، دارای ذوق خاص و بیان گیرا بود و این ویژگی بر شهرت و برتری علمی او افزود.[۸] وی از هنگام ورود به ایران تا زمان رحلتش، مرجع احكام شرعی بود[۹] و در چند سال آخر عمر، متولی و متصدی تمام اوقافی كه تولیت آن ها با اعلم علمای تهران بود، از قبیل موقوفات مدرسه مروی گردید.[۱۰]

شاگردان

روش علمی، شیوایی سخن و یافته‌های جدید علمی آیت الله آشتیانی و تشریح اندیشه‌های شیخ انصاری توسط او، آوازه‌اش را در سراسر ایران طنین افكن نمود. یكی از شاگردانش می‌گوید: «من گمان می‌كنم كه اگر مرحوم شیخ مرتضی انصاری زنده می‌بود، تصدیق می‌كرد كه بیانی اوفی از بیانش و تقدیری اكمل از تقریرش نمی‌شود و فضلایی كه به تدریسش حاضر بودند، در این باب تصدیق می‌كنند و دلیل بدین امر، بیان اوست مطالب مصنف را در حاشیه كبیره...».[۱۱]

شماری از افرادی كه در درس او شركت كردند، عبارتند از:

  1. آیت الله حاج آقا حسین قمی (28 رجب 1281 ـ 14 ربیع الاول 1366 هـ.ق)
  2. آیت الله سید عباس شاهرودی
  3. حاج سید نصرالله تقوی
  4. ابراهیم، فرزند ابوالفتح زنجانی
  5. سید محمد بن محمد تقی حسینی تنكابنی
  6. آیت الله میرزا محمد شاه آبادی
  7. میرزا محمد قزوینی
  8. آیت الله فیض قمی
  9. آیت الله فیاض
  10. میرزا مسیح طالقانی
  11. شیخ علی اكبر حكمی
  12. سید ابوالقاسم حسینی
  13. ملا رحمت الله كرمانی
  14. سید اسماعیل مرعشی
  15. ملا اسماعیل محلاتی
  16. شیخ علی اكبر صدرالفضلاء
  17. شیخ علی اكبر نهاوندی
  18. حاج شیخ ابوالقاسم كبیر قمی
  19. شیخ محمدتقی نهاوندی

آثار

آیت الله میرزای آشتیانی علاوه بر مسئولیت‌های سنگین مرجعیت، تدریس، تصدی موقوفات، ارشاد مردم و حل مشكلات آنان، این توفیق را بدست آورد كه اندیشه‌های علمی و دانسته‌های فقهی و اصولی خود را تدوین كند. نوشته‌های پرارزش وی كه به صورت كتاب، رساله و حاشیه بر كتاب های دیگران، به یادگار مانده است، ‌عبارتند از:

  1. بحرالفوائد فی حاشیه‌ الفرائد: این اثر را وی هنگامی نوشت كه در درس شیخ انصاری شركت می‌كرد. بنا به نظر شیخ آقا بزرگ تهرانی، در میان 40 حاشیه كه بر «رسائل» شیخ انصاری نگاشته شده است، این اثر از همه آن ها پرمایه‌تر، بهتر و مفیدتر است.[۱۲] مدرسان حوزه های علمیه ایران، همگی اتفاق نظر دارند كه بحرالفوائد بهترین شرح بر رسائل است.[۱۳] بحر الفوائد پس تهذیب و تنقیح، در سال 1315 هـ.ق در تهران به چاپ رسید.[۱۴]
  2. رساله فی الاجزاء: در سال 1315 هـ.ق به چاپ رسید.
  3. مباحث الالفاظ: تقریر مباحث اصولی شیخ انصاری.
  4. رساله فی قاعده نفی العسرو الحرج: در سال 1314 هـ.ق در تهران چاپ شد.
  5. كتاب القضاء والشهادات: برگرفته از دروس شیخ انصاری است و در موضوع خود اثری بدیع و پرنكته است. این اثر در 490 صفحه، توسط انتشارات هجرت، در سال 1363 هـ.ش منتشر شد.
  6. رساله فی حكم اوانی الذهب والفضه: در سال 1313 هـ.ق چاپ شد.
  7. ازاحه الشكوك فی حكم اللباس المشكوك: در 141 صفحه، در سال 1313 هـ.ق در تهران چاپ شد.
  8. رساله فی الجمع بین تصدی القرآن والدعاء: در 139 صفحه، ‌در سال 1314 هـ.ق در تهران چاپ شد.
  9. رساله فی نكاح المریض: در سال 1314 هـ.ق در تهران چاپ شد.
  10. كتاب الاجاره: تقریر درسهای شیخ انصاری می‌باشد.[۱۵]
  11. الخلل فی الصلاه: شرح مبحث خلل از كتاب شرایع الاسلام می‌باشد. نسخه‌ای خطی از آن به شماره 7741 در كتابخانه آستان قدس رضوی نگاهداری می‌شود.
  12. رساله فی انه اذا سلّمت جماعه یكتفی بجواب واحد بصیغه الجمع ام لا.
  13. رساله سؤال و جواب
  14. كتاب الوقف: تقریر درس های شیخ انصاری است.
  15. كتاب الخمس
  16. كتاب الزكاه
  17. احیاء الموات والاجاره
  18. كتاب الرهن
  19. كتاب الغصب
  20. كتاب الصید والذباحه[۱۶]

ستیز با سلطه‌گری

ناصرالدین شاه (1264ـ1313 هـ.ق) در سفر سوم خود به اروپا، در سال 1306 هـ.ق امتیاز انحصاری دخانیات، توتون و تنباكو را در داخل و خارج به یك شركت انگلیسی واگذار كرد و در ازای این حركت كه استقلال سیاسی ایران را تهدید می‌كرد و راه را برای سلطه بیگانگان بر مسلمانان ایران می‌گشود، مبلغی دریافت داشت. دست اندركاران خرید و فروش دخانیات نخست به اعتراض و سپس به تظاهرات علیه دولت دست می‌زنند و سپس مردم كوچه و بازار به آنان می‌پیوندند و مسئله به صورت قیام عمومی درمی‌آید. نایب السلطنه، كامران میرزا كه برای ساكن نمودن مردم جلو می‌آید، كتك می‌خورد و سربازان دولتی به مردم تیراندازی می‌كنند.

عده‌ای كشته می‌شوند و شاه سخت می‌ترسد. دامنه نهضت بالا می‌گیرد و مردم به علما متوسل می‌شوند كه در صدر آن ها حاج میرزا محمدحسن آشتیانی قرار دارد.[۱۷] آیت الله آشتیانی در مقام رهبری این مقاومت، كوشید علاوه بر گوشزد نمودن زیان‌های اقتصادی این قرارداد، آثار سوء فرهنگی و اجتماعی آن را به مردم یادآور شود. مردم به ندای علما پاسخ مثبت دادند و دست به قیام گسترده و عمومی زدند و كار به آن جا كشید كه فتوای تحریم تنباكو از سوی میرزای شیرازی صادر گردید و بساط سلطه را درهم نوردید.

آیت الله آشتیانی قرار داد مذكور را مخالفت مذهب اسلامی و استقلال كشور قلمداد نمود و چندین مرتبه با امین السلطان و ناصرالدین شاه ملاقات كرد و آثار سوء این قرارداد را به آنان گوشزد كرد. ولی آنان به بهانه این كه امضای شاه اعتبار دارد و طرف قرارداد، در حقیقت دولت انگلیس است،‌ به سخنان وی وقعی ننهادند.[۱۸]

در واقع، هسته اصلی مبارزه ضد این امتیاز آیت الله آشتیانی بود.[۱۹] حاج میرزا حسن آشتیانی در آن موقع، در محله سنگلج و در یكی از كوچه‌های گلوبندك ساكن بود. در واقع، باید گفت بزرگترین نهضت سیاسی ایران بر ضد استعمار خارجی (واقعه رژی) از همین خانه آغاز شد و از همین مكان بود كه وی مقاومت در مقابل استبداد و استكبار را پی گرفت و فعالیت‌های عزت آفرین او به پیروزی شیعیان ایران و شكست بیگانگان و دولت وابسته به اجانب انجامید.[۲۰]

به همت و پشتكاری علما، نهضت تنباكو پاگرفت و زمینه برای حركت نهایی آماده شد. علمای تهران به رهبری آیت الله آشتیانی، وقتی چنین دیدند، از میرزای شیرازی خواستند حكم خویش را ابلاغ كند. میرزا با مطالعه همه جانبه قضیه و مكاتبات فراوان با ناصرالدین شاه فتوای تاریخی خود را صادر كرد و آن را برای میرزای آشتیانی ارسال داشت. این فتوا توسط وی در ایران انتشار یافت.[۲۱] مردم خیلی سریع از متن فتوا اطلاع پیدا كردند، هیجان عظیمی ایران را فتوا گرفت. فتوای مرجع تقلید شیعیان در عمق جان ها اثر كرد. امین السلطان (صدراعظم) و نایب السلطنه (حاكم تهران) به مأموران دستور داده بودند كه با تمام نیرو از نشر این فتوا جلوگیری كنند.

امین السلطان كه در این قرارداد، رشوه كلانی گرفته بود، به پیشنهاد وزیر مختار انگلیس، از ناصرالدین شاه خواست كه میرزا حسن آشتیانی را تبعید كند. شاه كه از این كار بیمناك بود، با اصرار وی تن به چنین كاری داد و حكم كرد كه میرزای آشتیانی یا باید در مجامع عمومی به منبر برود و قلیان بكشد، یا این كه از تهران خارج شود. این دستور توسط عبدالله خان ولی، در روز یكشنبه دوم جمادی الثانی 1309 هـ.ق به میرزای آشتیانی ابلاغ شد. وی در مقام اجرای حكم شاه برمی‌آید و به میرزا می‌گوید: حتماً باید قلیان بكشید و مسلمانان را به استفاده از دخانیات رخصت دهید یا این كه از تهران بیرون بروید. میرزای آشتیانی در پاسخ می‌گوید: برایم امكان ندارد كه حكم میرزای شیرازی را نقض كنم، اما رخت خود را از این موج فتنه‌خیز بیرون كشیده، از این شهر نقل مكان می‌كنم.[۲۲]

پس از لغو امتیاز داخلی و خارجی، امین السلطان بار دیگر از میرزای آشتیانی حكم جواز را می‌خواهد كه او در جواب می‌گوید: «وضع این حكم از من نیست، تا رفع آن از من و به دست من باشد. منع این حكم از حضرت حجت الاسلام (میرزای شیرازی) بوده، رفع این منع نیز موكول به جناب ایشان است».[۲۳]

وفات

سرانجام آن عالم مجاهد و فقیه فرزانه در تاریخ 28 جمادی الاول سال 1319 هـ.ق در 71 سالگی، در تهران هنگام قرائ زیارت جامعه كبیره بدرود حیات گفت و میهمان قدسیان گردید. پیكرش را پس از تشییعی شكوهمند و با حضور علما و مردم سوگوار در جوار بارگاه حضرت عبدالعظیم حسنی به امانت سپردند، تا پس از مدتب به نجف انتقال دهند. فرزندش، آیت الله مرتضی آشتیانی فرمود: پس از 8 ماه كه تصور می‌كردیم بدنش دیگر خشك شده و سبك گشته، از امانتگاه درآوردیم كه به عتبات ببریم، مشاهده كردیم بدنش هیچ تغییری نكرده و همان طور كه سپرده بودیم، می‌باشد و حتی این كه ران چپش ورم داشت و در موقع رحلت آن را دیده بودیم، ابداً كم نشده بود. پیكرش را به نجف اشرف بردند و در كنار قبر مرحوم حاج شیخ جعفر شوشتری دفن كردند.[۲۴]

پانویس

  1. ر.ك: سیمای آشتیان، محسن آشتیانی.
  2. نقباء البشر، شیخ آقا بزرگ تهرانی، ج 1، ص 389 و اعیان الشیعه، سید محسن امین، ج 5، ص 27.
  3. مجله مسجد، شماره 41، ص 67.
  4. اعیان الشیعه، ج 5، ص 37؛ طبقات اعلام الشیعه، ج 1، ص 390 و چهل مقاله، رضا استادی، ص 597.
  5. سیمای آشتیان، ص 49.
  6. زندگانی و شخصیت شیخ انصاری، مولف شیخ مرتضی انصاری، ص 265.
  7. سیمای آشتیان، ص 49.
  8. ادوار اجتهاد، محمد ابراهیم جناتی، ص 399.
  9. فرهنگ بزرگان اسلام و ایران، آذر تفضلی و مهین فضایلی جوان، ص 494.
  10. چهل مقاله، ص 60.
  11. علما معاصرین، ملاعلی واعظ خیابانی، ص 379.
  12. الذریعه، آقا بزرگ تهرانی، ج 2، ص 44 و نقباء البشر، ج 1، ص 390.
  13. مجله مسجد، شماره 41، ص 70.
  14. مجله حوزه، شماره 65، ص 64.
  15. شیخ آقا بزرگ تهرانی این اثر را در میان كتب علامه سید محمد بن علامه سید ابراهیم لواسانی نجفی دیده است. ر.ك: الذریعه، ج 1، ص 122.
  16. در تدوین آثار آیت الله آشتیانی، از منابع ذیل كمك گرفته شده است: الذریعه الی تصانیف الشیعه، ج 1، ص 274، 309 و 527، ج 2، ص 44، ج 7، ص 248، ج 17، ص 9 و 141؛ نقباء البشر، ج 1، ص 390؛ مقدمه‌ای بر فقه شیعه، سید حسن مدرسی، ص 358؛ اعیان الشیعه، ج 5، ص 38: كشف الاستار عن وجه الكتب والاسفار، سید احمد صفایی خوانساری، ج 4، ص 265؛ چهل مقاله، ص 599؛ سیری كوتاه در جغرافیای تفرشی، ص 250؛ مجله مسجد، شماره 41، ص 74 و 75 و مجله مشكوه، شماره 44، ص 102.
  17. سده تحریم تنباكو، به اهتمام موسی نجفی و رسول جعفریان، ص 15ـ64.
  18. تحریم تنباكو اولین مقاومت منفی در ایران، ابراهیم تیمور، ص 86.
  19. تشیع و مشروطیت در ایران، عبدالهادی حائری، ص 132.
  20. سیری كوتاه در جغرافیای تفرش و آشتیان، ص 251.
  21. شرح حال رجال ایران، مهدی بامداد، ج 1، ص 335.
  22. تاریخ دخانیه، شیخ حسن اصفهانی كربلایی، ص 154.
  23. مجله حوزه، شماره 50ـ51، ص 227. به نقل از قرارداد رژی، ص 123.
  24. اختران فروزان ری و تهران، ص 173؛ چهل مقاله، ص 26؛ كرامت صالحین، محمد شریف رازی، ص 320؛ اجساد جاویدان، علی اكبر مهدی پور، ص 257؛ فوائد الرضویه، ص 67 و منتخب التواریخ، حاج محمد هاشم خراسانی، ص 192.

منابع

تلخيص از مجموعه گلشن ابرار، جلد 3، زندگی نامه "میرزا محمد حسن آشتیانی" از غلامرضا گلي زواره