منتصر (خلیفه عباسی): تفاوت بین نسخه‌ها

از دانشنامه‌ی اسلامی
پرش به ناوبری پرش به جستجو
سطر ۱: سطر ۱:
{{خلفای بنی عباس}}
 
 
ابوجعفر محمدبن جعفر المتوکل. یازدهمین خلیفه عباسی که پس از کشتن پدر، شش ماه بیش خلافت نکرد و در سال 247 ه.ق وفات نمود.<ref> لغتنامه دهخدا، منتصر عباسی.</ref>
 
ابوجعفر محمدبن جعفر المتوکل. یازدهمین خلیفه عباسی که پس از کشتن پدر، شش ماه بیش خلافت نکرد و در سال 247 ه.ق وفات نمود.<ref> لغتنامه دهخدا، منتصر عباسی.</ref>
  
سطر ۴۳: سطر ۴۲:
 
==پانویس==
 
==پانویس==
 
<references/>
 
<references/>
 
+
{{خلفای بنی عباس}}
 
[[رده:خلفای عباسی]]
 
[[رده:خلفای عباسی]]

نسخهٔ ‏۲۳ فوریهٔ ۲۰۱۹، ساعت ۱۰:۳۸

ابوجعفر محمدبن جعفر المتوکل. یازدهمین خلیفه عباسی که پس از کشتن پدر، شش ماه بیش خلافت نکرد و در سال 247 ه.ق وفات نمود.[۱]

به خلافت رسیدن

علت این که او پدرش متوکل را کشت این بود که؛ روزی در مجلس هارون یکی از ندیمانش به نام عباده مخنث، خود را به شکل امام علی علیه السلام درآورده بود و در مجلس می رقصید و آوازه خوانان همصدا می خواندند: این مرد طاس شکم گنده آمده تا امیرالمؤمنین مسلمانان شود. متوکل هم در حال خوردن شراب بود و از این برنامه خندان بود.

منتصر از دیدن این صحنه ناراحت شد و با اشاره عباده را تهدید کرد. او از ترس ساکت شد. منتصر به متوکل گفت: ای امیرالمؤمنین آن کسی که این مرد ادای او را درمی آورد و مردم می خندند، پسرعموی تو و بزرگ خاندان تو است و مایه افتخار تو محسوب می شود. اگر خودت می خواهی گوشت او را بخوری بخور ولی اجازه نده این سگ و امثال او از آن بخورند. متوکل با تمسخر به آوازه خوانان دستور داد این شعر را بخوانند:


غار الفتی لابن عمه رأس الفتی فی حر امه

این پسر به خاطر پسرعمویش به غیرت آمد سر این جوان در ... مادرش باد.

به دنبال این جریان بود که منتصر شب هنگامی که متوکل در بزم شراب به مستی فرو رفته بود با نقشه قبلی و همکاری ترکها، به همراه وزیرش فتح بن خاقان در شوال سال 247 متوکل را به قتل رساند.[۲]

در نقل دیگری در مورد علت اقدام منتصر به قتل پدرش متوکل گفته اند: منتصر روزي شنيد که متوکل به حضرت فاطمه عليهاالسلام بدگوئي مي کند از شخصي (عالم در مورد حکم او) سئوال کرد. آن مرد گفت: قتل او جايز است ولي هر که پدرش را بکشد عمرش طولاني نخواهد بود، منتصر گفت: اگر با کشتن پدرم اطاعت خدا را مي کنم از کوتاهي عمر نگران نيستم، به همين جهت متوکل را کشت و خودش نيز بيش از هفت ماه زنده نماند. امام علی علیه السلام قتل متوکل توسط پسرش را پیشگوئی نموده بود.[۳]

منتصر و علویان

منتصر برخلاف پدر، دوستی با علی و خاندان او را آشکار ساخت و به مردم دستور داد به زیارت حسین بن علی علیه السلام بروند و به علویان که در زمان پدرش در بیم و وحشت بسر می بردند، ایمنی داد.

از این گذشته، سه اقدام بزرگ را به مورد اجرا گذاشت:

  1. فدک را به علویان پس داد.
  2. موقوفات علویان را به آنها مسترد کرد.
  3. والی مدینه بنام «صالح بن علی» را که با بنی هاشم بدرفتاری می کرد، برکنار کرد و به جای او «علی بن الحسین» را به این سمت منصوب کرد و توصیه نمود که از نیکی و خدمت به بنی هاشم دریغ نورزد.

ولی به دلیل این که دوران خلافت منتصر کوتاه بود، پس از وی باز اختناق و فشار از سر گرفته شد. پس از مرگ منتصر، ترک ها احمد فرزند محمد بن معتصم را به عنوان خلیفه انتخاب کردند.[۴]

یزید مهلبی در باب رفتار خوب منتصر با علویان شعری گفت، بدین مضمون:

«با طالبیان از پس آن که مدت ها مورد نکوهش بودند نیکی کردی و الفت را بخاندان هاشم بازآوردی و آنها را از پس دشمنی های مستمر به برادری کشانیدی».[۵]

خصوصیات اخلاقی منتصر

به گفته ابن اثیر «منتصر» بردبار و خردمند و نیکوکار و بخشنده و منصف و نیک محضر بود. «مسعودی از زبان علی بن یحیی منجم گوید: «کسی را چون منتصر ندیدم که نیکی بی تظاهر و منت و تکلف کند».[۵]

قتل منتصر بدست ترکان

منتصر قبل از خلافت با ترکان روابط گرم داشت اما از آن پس که بخلافت رسید دل با ایشان بد داشت و پیوسته می گفت اینان قاتل خلیفگانند و ترکان کینه اش را در دل گرفتند و ابن طیفور طبیب خاص خلیفه را سی هزار دینار دادند تا با نشتر زهرآلود منتصر را رگ زد و او بمرد (ربیع الاول، 248) و در آن هنگام بیست و شش سال داشت.[۵]

پانویس

  1. لغتنامه دهخدا، منتصر عباسی.
  2. منتصر، پورتال اهل البیت علیهم السلام، بازیابی: 16 دی ماه 1391 به نقل از سیره پیشوایان.
  3. نجفي‌ يزدي‌، محمد، پيشگويي هاي اميرالمؤمنين علي بن ابي طالب در دسترس در کتابخانه دیجیتال اهل البیت علیهم السلام، بازیابی: 16 دی ماه 1391.
  4. شرح مختصری از زندگی امام هادی علیه السلام، سایت حوزه، بازیابی: 16 دی ماه 1391.
  5. ۵٫۰ ۵٫۱ ۵٫۲ ابراهیم حسن، حسن، تاریخ سیاسی اسلام، ج2.
خلفای بنی عباس
سفاح (132-136) • منصور (136-158) • مهدى (158-169) • هادى (169-170) • هارون الرشید (170-193) • امین (193-198) • مأمون (198-218) • معتصم (218-227) • واثق (227-232) • متوکل (232-247) • منتصر (247-248) • مستعین (248-251) • معتز (251-255) • مهتدى (255-256) • معتمد (256-279) • معتضد (279-289) • مكتفى (289-295) • مقتدر (295-320) • قاهر (320-322) • راضی (322-329) • متقی (329-333) • مستكفى (333-334) • مطیع (334-363) • طایع (363-381) • قادر (381-422) • قائم (422-467) • مقتدی (467-487) • مستظهر (487-512) • مسترشد (512-529) • راشد (529-530) • مقتفى (530-555) • مستنجد (555-566) • مستضىء (566-575) • ناصر (575-622) • ظاهر (622-623) • مستنصر (623-640) • مستعصم (640-656)