مكتفى

از دانشنامه‌ی اسلامی
پرش به ناوبری پرش به جستجو

از پس مرگ معتضد فرزند او محمد به خلافت رسید و مکتفی لقب یافت. مادر وی کنیزی ترک بود جیجک نام که به زیبائی شهره بود. مکتفی بهنگام مرگ پدر در رقه بود و قاسم وزیر برای او بیعت گرفت و خلیفه نو چون به بغداد رسید قاسم را در وزارت بداشت و از پس وفات وی وزارت را به عباس پسرش داد.

قاسم وزیر از آن پس که خلافت به مکتفی رسید، بدر فرمانده سپاه معتضد را که بر دولت استیلا یافته بود از میان برداشت. به گفته طبری بد دلی قاسم با بدر از آنجا بود که در حیات معتضد می خواست خلافت را از خاندان او بگرداند و چون بدر همدلی نکرد اینکار نشد و بدوران مکتفی که بدر بفارس بود، غیبت او را غنیمت شمرد و توطئه کرد تا او را بکشتند که بیم داشت راز نهان را آفتابی کند و چون مکتفی از دوران پدر دل با بدر صاف نداشت قاسم این بد دلی را برانگیخت که وی سر شورش داشته است.

بدوران مکتفی سامانیان در ایران نفوذ یافتند و خطر قرمطیان در اطراف بصره و بغداد و هم در سوریه بزرگ شد و هراس به دلها افکند. به گفته مورخان این گروه آشوبگر بر کاروان حج بهنگام بازگشت از مکه هجوم بردند و بیست هزار کس را بکشتند. به سال 290 یحیی بن زکرویه پیشوای قرمطیان عراق و صحرای سماوه و دیار شام کشته شد و جمع ایشان پریشان گشت آنگاه برادرش حسین رهبری یافت و بسال 294 با قتل زکرویه نفوذ قرمطیان شمال از میان برخاست و هم بدوران مکتفی به سال 292 دولت طولونی بدست محمد بن سلیمان از میان رفت.

در اواخر قرن سوم کاخی به نام تاج در شرق بغداد بدست معتضد طراحی و پایه ریزی شد اما انجام آن در روزگار پسرش مکتفی (289ـ295) صورت پذیرفت.[۱]

در کنار تاج ساختمانها و خانه هایی نیز بنا شد که از جمله آنها گنبدی نیم دایره به نام قبة الحمار بود. علت این نامگذاری آن بود که مکتفی از طریق پله های گرداگرد گنبد، سوار بر خر کوچکی به بالای آن می رفت.[۲] وسعت مجموعه قصر تاج چندان بود که گفته اند مکتفی پس از مرگ، نُه هزار رأس اسب و استر و شتر برجای گذاشت که همه در اصطبلهای قصر نگهداری می شد.[۳]

وی در ذی الحجه 295 در جوانی از دنیا رفت.

پانویس

  1. یاقوت حموی، ج1، ص806.
  2. همان، ج1، ص809.
  3. جواد و سوسه، ص126.


منابع

  • حسن ابراهیم حسن، تاریخ سیاسی اسلام، ج2.
  • دانشنامه جهان اسلام، جلد6، تاج(2)، قنبرعلی رودگر.
خلفای بنی عباس
سفاح (132-136) • منصور (136-158) • مهدى (158-169) • هادى (169-170) • هارون الرشید (170-193) • امین (193-198) • مأمون (198-218) • معتصم (218-227) • واثق (227-232) • متوکل (232-247) • منتصر (247-248) • مستعین (248-251) • معتز (251-255) • مهتدى (255-256) • معتمد (256-279) • معتضد (279-289) • مكتفى (289-295) • مقتدر (295-320) • قاهر (320-322) • راضی (322-329) • متقی (329-333) • مستكفى (333-334) • مطیع (334-363) • طایع (363-381) • قادر (381-422) • قائم (422-467) • مقتدی (467-487) • مستظهر (487-512) • مسترشد (512-529) • راشد (529-530) • مقتفى (530-555) • مستنجد (555-566) • مستضىء (566-575) • ناصر (575-622) • ظاهر (622-623) • مستنصر (623-640) • مستعصم (640-656)