آیه 13 سوره یس

از دانشنامه‌ی اسلامی
(تغییرمسیر از آیه ۱۳ یس)
پرش به ناوبری پرش به جستجو
مشاهده آیه در سوره

وَاضْرِبْ لَهُمْ مَثَلًا أَصْحَابَ الْقَرْيَةِ إِذْ جَاءَهَا الْمُرْسَلُونَ

مشاهده آیه در سوره


<<12 آیه 13 سوره یس 14>>
سوره : سوره یس (36)
جزء : 22
نزول : مکه

ترجمه های فارسی

برای این مردم حال آن قریه (انطاکیه) را مَثَل زن که رسولان حق برای هدایت آنها آمدند.

و برای آنان [که با تو برخورد خصمانه دارند] اهل آن شهر را مثل بزن، هنگامی که پیامبران به آنجا آمدند،

[داستان‌] مردم آن شهرى را كه رسولان بدانجا آمدند براى آنان مَثَل زن:

داستان مردم آن قريه را برايشان بياور، آنگاه كه رسولان بدان جا آمدند.

و برای آنها، اصحاب قریه (انطاکیه) را مثال بزن هنگامی که فرستادگان خدا به سوی آنان آمدند؛

ترجمه های انگلیسی(English translations)

Cite for them the example of the inhabitants of the town when the apostles came to it.

And set out to them an example of the people of the town, when the apostles came to it.

Coin for them a similitude: The people of the city when those sent (from Allah) came unto them;

Set forth to them, by way of a parable, the (story of) the Companions of the City. Behold!, there came messengers to it.

معانی کلمات آیه

  • قريه: شهر. اين كلمه اغلب در شهر و گاهى در روستا به كار رود، در قاموس و اقرب الموارد گويد: «القرية: المصر الجامع» در در اقرب اضافه كرده كه به شهر و غير آن گفته مى‏‎شود، حتى بلانه مورچه «قرى النمل» گويند. اصل قرى به معنى جمع كردن است (قاموس قرآن).[۱]

تفسیر آیه

تفسیر نور (محسن قرائتی)


وَ اضْرِبْ لَهُمْ مَثَلًا أَصْحابَ الْقَرْيَةِ إِذْ جاءَهَا الْمُرْسَلُونَ «13»

براى آنها اصحاب قريه را مثال بزن كه فرستادگان خدا به سوى آنها آمدند.

نکته ها

از اين آيه تا هفده آيه‌ى ديگر سرگذشت تعدادى از انبيا نقل شده كه مأمور هدايت مردم‌منطقه‌ى خود بودند.

در تفاسير گفته‌اند كه مراد از قريه در اين آيه، منطقه انطاكيه است كه از شهرهاى قديم روم‌

«1». تفسير راهنما.

جلد 7 - صفحه 526

بوده و هم اكنون جزو خاك تركيه و از شهرهاى تجارى آن مى‌باشد. از مجموع اين هجده آيه بر مى‌آيد كه مردم اين شهر بت‌پرست بودند و پيامبران براى دعوت آنها به توحيد و مبارزه با شرك آمده بودند.

پیام ها

1- تاريخ گذشتگان، بهترين درس براى آيندگان است. «وَ اضْرِبْ لَهُمْ»

2- مربى و مبلغ بايد با تاريخ آشنا باشد. «وَ اضْرِبْ لَهُمْ»

3- بر جامعه، اصول و قوانين ثابتى حاكم است كه سرنوشتِ انسان‌ها و جوامع را بر اساس آن مى‌توان تعيين نمود. آرى، سنّت‌هاى الهى ثابت است و با تفاوت اقوام، افراد، زمان و مكان، تفاوتى نمى‌كند. «وَ اضْرِبْ لَهُمْ مَثَلًا»

4- بهترين مثال، مثال‌هاى واقعى و عينى است نه تخيّلى. «وَ اضْرِبْ لَهُمْ مَثَلًا»

5- در بيان داستان، عبرت‌ها مهم است، نام قريه، نژاد، زبان و تعداد افراد مهم نيست. «أَصْحابَ الْقَرْيَةِ»

6- انبيا به سراغ مردم مى‌رفتند و منتظر نبودند تا مردم به سراغ آنان بيايند. «جاءَهَا الْمُرْسَلُونَ»

تفسیر اثنی عشری (حسینی شاه عبدالعظیمی)



وَ اضْرِبْ لَهُمْ مَثَلاً أَصْحابَ الْقَرْيَةِ إِذْ جاءَهَا الْمُرْسَلُونَ «13»

وَ اضْرِبْ لَهُمْ مَثَلًا: و بيان نما اى پيغمبر براى اهل مكه مثلى را كه، أَصْحابَ الْقَرْيَةِ: آن قضيه عجيبه اهل شهر انطاكيه‌اند، إِذْ جاءَهَا الْمُرْسَلُونَ‌:

زمانى را كه آمدند ايشان را رسولان حضرت عيسى عليه السلام.

شرح واقعه:

طبرسى (رحمه اللّه) نقل نمايد كه حضرت عيسى عليه السلام دو نفر از حواريون (صادق و صدوق، يابوبس و يحيى) را به انطاكيه فرستاد تا خلق را به خدا دعوت كنند. چون نزديك شهر رسيدند پير مردى گوسفند مى‌چرانيد، بر او سلام كردند، پرسيد: كجا مى‌رويد، گفتند: ما رسولان حضرت عيسى عليه السلام آمده‌ايم تا شما را دعوت (به خدا) و از بت پرستى باز داريم. پير گفت:

شما بر صدق دعوى خود آيتى داريد، گفتند: بيماران به دعاى ما شفا يابند و كور مادر زاد و پيس را به حالت صحت رسانيم.

پير گفت: چند سال است فرزند من بيمار و اطباء از علاج آن عاجز شدند اگر به دست شما خوب شود من مذهب شما را اختيار كنم و مسلمان شوم. بر سر بالين او آمدند، دعا كردند فورا صحت يافت؛ پير ايمان آورد. و او حبيب نجار، مؤمن آل يس است كه ششصد سال قبل از حضرت رسالت صلّى اللّه عليه و آله به او ايمان آورد، وقتى كه حضرت عيسى عليه السلام اوصاف آن حضرت و حقيقت و خاتميت آن حضرت را بيان نمود، و او يكى از سابقين در اسلام است. در روايت صحيح ثابت شده است كه او در خفيه مؤمن بود و به نماز و به عبادت مشغول بود.

«1» ينابيع المودة باب 14 (چ 1385 ق) ص 77.

جلد 11 - صفحه 64

خبر اين دو نفر در شهر فاش و بسيارى از بيماران به دعاى آنان شفا يافتند.

سلطان شهر (افطيحش رومى) بت پرست بود، ايشان را طلبيد، پرسيد: كيستيد؟

گفتند: ما رسولان حضرت عيسى عليه السلام و مردم را به هدايت دعوت كنيم.

گفت: آيه شما چيست؟ گفتند: ابرص و اكمه و جميع بيماران را شفا دهيم.

گفت: برويد تا من در كار شما فكرى نمايم. وهب نقل نموده كه ايشان مدتى در آن شهر و مردم نمى‌گذاشتند نزد شاه بروند تا روزى شاه را ديدند، تكبير و ذكر خدا نمودند، شاه در غضب شده امر كرده ايشان را زندان بردند؛ خبر به حضرت عيسى رسيد، شمعون الصفا كه رئيس حواريون بود به يارى ايشان فرستاد و او به شهر آمد و با خواص شاه آشنائى و به سبب دانش و حكمت مقرب شاه شد «1». چون اين رسولان به امر الهى بود لذا اسناد به خود فرموده.


تفسیر روان جاوید (ثقفى تهرانى)


وَ اضْرِبْ لَهُمْ مَثَلاً أَصْحابَ الْقَرْيَةِ إِذْ جاءَهَا الْمُرْسَلُونَ «13» إِذْ أَرْسَلْنا إِلَيْهِمُ اثْنَيْنِ فَكَذَّبُوهُما فَعَزَّزْنا بِثالِثٍ فَقالُوا إِنَّا إِلَيْكُمْ مُرْسَلُونَ «14» قالُوا ما أَنْتُمْ إِلاَّ بَشَرٌ مِثْلُنا وَ ما أَنْزَلَ الرَّحْمنُ مِنْ شَيْ‌ءٍ إِنْ أَنْتُمْ إِلاَّ تَكْذِبُونَ «15» قالُوا رَبُّنا يَعْلَمُ إِنَّا إِلَيْكُمْ لَمُرْسَلُونَ «16» وَ ما عَلَيْنا إِلاَّ الْبَلاغُ الْمُبِينُ «17»

قالُوا إِنَّا تَطَيَّرْنا بِكُمْ لَئِنْ لَمْ تَنْتَهُوا لَنَرْجُمَنَّكُمْ وَ لَيَمَسَّنَّكُمْ مِنَّا عَذابٌ أَلِيمٌ «18» قالُوا طائِرُكُمْ مَعَكُمْ أَ إِنْ ذُكِّرْتُمْ بَلْ أَنْتُمْ قَوْمٌ مُسْرِفُونَ «19»

ترجمه‌

و بزن براى آنها مثلى مثل اهل آن بلد هنگاميكه آمدند آنها را فرستادگان‌

هنگاميكه فرستاديم بسوى آنها دو تن پس تكذيب كردند آن دو را پس تقويت نموديم به سومى پس گفتند همانا ما بسوى شما فرستادگانيم‌

گفتند نيستيد شما مگر انسانى مانند ما و فرو نفرستاده خداى بخشنده چيزى نيستيد شما مگر آنكه دروغ ميگوئيد

گفتند پروردگار ما ميداند كه همانا ما بسوى شما هر آينه فرستاده شدگانيم‌

و نيست بر ما مگر رسانيدن آشكار

گفتند همانا ما فال بد زديم بشما هر آينه اگر باز نه ايستاديد سنگسار ميكنيم البته شما را و هر آينه ميرسد البته شما را از ما عذابى دردناك‌

گفتند منشأ فال بد شما با شما است آيا اگر پند داده شويد فال ميزنيد بلكه شما گروهى باشيد تجاوز كنندگان.

تفسير

خداوند سبحان براى تذكر و تنبّه كفار مكّه به پيغمبر خود دستور فرمود كه براى آنها قصّه شگفت‌آورى را كه از آن تعبير بمثل ميشود نقل فرمايد و آن حكايت اهل شهر انطاكيه است و خلاصه مستفاد از روايات متعدّده در اينمقام آنستكه دو نفر از حواريّون حضرت عيسى مأمور شدند از جانب خداوند كه بشهر انطاكيّه روند و آنها را دعوت بدين حقّ نمايند و آن دو بوظيفه خود عمل نمودند و مغضوب پادشاه شدند و او آن دو را حبس نمود و چون اينخبر بسمع حضرت عيسى رسيد وصى خود شمعون الصّفا را در پى آن دو روانه فرمود و او با خواصّ پادشاه آشنا شد و آنها او را نزد شاه بردند و او مايل بصحبت با شمعون گرديد و مقرّب پيش شاه شد تا روزى باو گفت شنيده‌ام چندى قبل دو نفر را حبس فرموديد چون دعوت بدين تازه‌اى مينمودند با آنكه با آن دو صحبت نفرموديد خوب است مقرّر فرمائيد آن دو را بياورند با آنها مذاكراتى شود كه كشف گردد حالشان‌

جلد 4 صفحه 401

شاه گفت آنروز غضب بر من مستولى شد و بدون استنطاق آنها را حبس نمودم و امر باحضارشان نمود و چون حاضر شدند و مقصد خودشان را كه دعوت به توحيد بود اظهار داشتند شمعون از آن دو طلب معجزه نمود ايشان گفتند هرچه بخواهيد ما انجام ميدهيم پادشاه امر كرد كور مادرزادى آوردند كه جاى چشمش مانند پيشانى صاف بود و آن دو دعا نمودند جاى دو چشمش شكافته شد و دو گلوله از گل گذاردند در جاى دو چشمش و دعا نمودند دو چشم بينا شد و پادشاه تعجّب نمود و شمعون باو گفت معبود شما چنين كارى ميتواند بكند پادشاه آهسته گفت من از تو چيزيرا پنهان نميكنم معبود ما هيچ كار نميتواند بكند و بآن دو گفت اگر مرده‌اى را كه هفت روز است مرده زنده كنيد من بشما و خدايتان ايمان ميآورم و مرده‌اى را كه هفت روز بود مرده بود و دفنش نكرده بودند براى آنكه پدرش حاضر نبود و جسدش متغيّر شده و بو گرفته بود حاضر كردند و آن دو دعا نمودند و شمعون هم با آنها موافقت در دعاء كرد ولى در خفاء و آنمرده زنده شد و گفت هفت روز من در هفت وادى آتش بودم شما بخداى ناديده ايمان بياوريد و دست از پرستش بت برداريد و چون شمعون ديد كه اين مشاهده در پادشاه مؤثر شد او را دعوت بتوحيد نمود و پادشاه ايمان آورد و اهل مملكت بعضى ايمان آوردند و بعضى بر كفر باقى ماندند و در بعضى از روايات آنمرده پسر پادشاه معرّفى شده كه از قبر بيرون آمد و خاك را از سر خود پاك ميكرد و شاه از او پرسيد پسر جان حالت چگونه است گفت مرده بودم دو نفر را ديدم دعا ميكنند خدا مرا زنده كند شاه گفت اگر آن دو نفر را به بينى ميشناسى گفت بلى پس شاه امر نمود كه مردم از مقابل او عبور نمايند و آن دو نفر هم در رديف آنها باشند و چون عدّه‌ئى عبور نمودند او اوّل يكى از آن دو و بعدا ديگرى را شناخت و با انگشت بجانب هر يك از آن دو اشاره نمود پس شمعون گفت من بخداى شما دو نفر ايمان آوردم و بعد شاه گفت منهم ايمان آوردم و بعد تمام اهل مملكت ايمان آوردند و حاصل مفاد آيات شريفه آنستكه بدوا ما دو نفر را برسالت نزد آنها فرستاديم و بعدا تقويت نموديم آن دو را بسومى و آنها دعوى رسالت نمودند و قوم نپذيرفتند و منكر فضل و مزيّت ايشان شدند و ايشان دعوى خودشان را مؤكّد بقسم نمودند چون شاهد گرفتن خدا در حكم‌

جلد 4 صفحه 402

قسم است و گفتند وظيفه ما فقط اداء رسالت است واضح و آشكار و بآن عمل نموديم ديگر تكليفى نداريم شما اگر قبول نمائيد از نفع آن بهره‌مند خواهيد شد و الّا بعذاب الهى گرفتار خواهيد گشت و گفته‌اند اين سخن را بعد از اظهار معجزه گفته بودند و آنها در جواب گفتند از وقتى شما بشهر ما آمديد ما در عسرت و مشقّت افتاديم يا دست برداشتن از دين آباء و اجداد براى ما ميمنت ندارد لذا ما بوجود يا دعوت شما فال بد ميزنيم و اگر دست از عقيده خود بر نداريد شما را سنگسار ميكنيم و از طرف ما بسياست و عقوبت شديدى گرفتار خواهيد شد و ايشان در جواب گفتند افعال و اعمال بد شما موجب فال بد است آيا اگر كسانى شما را نصيحت كنند و متذكّر بدبختى خود شويد براى آنها فال بد ميزنيد يا تهديدشان ميكنيد و بنابراين جواب شرط در آيه شريفه براى دلالت كلام بر آن حذف شده و اگر ان ذكّرتم بدون همزه باشد چنانچه بعضى قرائت نمودند محتمل است مراد آن باشد كه منشأ فال بد شما با شما است اگر متذكر شده باشيد كه عيب در خودتان است بلى شما متعدّى و متجاوز از حقّ و حدّ خودتانيد كه بايد به پيام خدا گوش بدهيد و نميدهيد و ظاهرا منافات ندارد اين گفتگو با آنچه ذكر شد كه بر حسب بعضى از روايات همه ايمان آوردند چون ممكن است بعد از آنكه پاى عمل بتكاليف ميان آمده باشد مرتدّ شده باشند چنانچه غالبا معمول است كه براى فرار از تكليف مردم كافر ميشوند.

اطیب البیان (سید عبدالحسین طیب)


وَ اضرِب‌ لَهُم‌ مَثَلاً أَصحاب‌َ القَريَةِ إِذ جاءَهَا المُرسَلُون‌َ «13»

اي‌ ‌رسول‌ محترم‌ ضرب‌ مثل‌ كن‌ ‌براي‌ ‌اينکه‌ مشركين‌ قضيّه اصحاب‌ قريه‌ ‌را‌ زماني‌ ‌که‌ آمد ‌آنها‌ ‌را‌ فرستادگان‌.

‌ما شرح‌ ‌اينکه‌ قضيّه‌ ‌را‌ بنا ‌بر‌ استفاده‌ ‌از‌ اخباري‌ ‌که‌ ابو حمزه ثمالي‌ ‌از‌ حضرت‌ باقر و عياشي‌ ‌از‌ حضرت‌ صادق‌ (ع‌) نقل‌ كرده‌ و نيز عياشي‌ ‌از‌ ابي‌ حمزه ثمالي‌ ‌از‌ حضرت‌ باقر روايت‌ كرده‌ و ‌اينکه‌ اخبار مفصّل‌ ‌است‌ و خلاصه مفاد ‌آنها‌ ‌را‌ باندك‌ اختلافي‌ بيان‌ ميكنيم‌ اينكه‌ حضرت‌ عيسي‌ (ع‌) ‌بر‌ حسب‌ امر الهي‌ دو نفر ‌رسول‌ فرستاد ‌بر‌ اهل‌ انطاكيه‌ و ‌آنها‌ بت‌ پرست‌ بودند و سلطان‌ ‌آنها‌ ‌اينکه‌ دو ‌رسول‌ ‌را‌ گرفته‌ و صد تازيانه‌ زد و ‌آنها‌ بت‌پرست‌ بودند و سلطان‌ ‌آنها‌ ‌اينکه‌ دو ‌رسول‌ ‌را‌ گرفته‌ و صد تازيانه‌ زد و ‌آنها‌ ‌را‌ حبس‌ كرد حضرت‌ عيسي‌ (ع‌) شمعون‌ الصفا ‌را‌ ‌که‌ وصي‌ عيسي‌ ‌بود‌ و رئيس‌ حواريين‌، فرستاد ‌براي‌ نجات‌ ‌آنها‌ و ‌پس‌ ‌از‌ مقدماتي‌ ‌از‌ ملك‌ ‌در‌ خواست‌ كرد ‌که‌ ‌آن‌ دو ‌را‌ ‌از‌ حبس‌ بيرون‌ آورد و ‌از‌ ‌آنها‌ طلب‌ دليل‌ و حجت‌ و معجزه‌ كند آوردند ‌آنها‌ ‌را‌ ‌هم‌ كور مادر زاد ‌را‌ ‌که‌ اصلا جاي‌ چشم‌ نداشتند و صورت‌ ‌آنها‌ صاف‌ ‌بود‌ ‌به‌ دعا و سجده‌ و دو ركعت‌ نماز بصير كردند و ‌هم‌ مقعد ‌که‌ قدرت‌ ‌بر‌ قيام‌ نداشت‌ شفا دادند و ‌هم‌ مرده‌ ‌که‌ هفت‌ روز ‌از‌ وفاتش‌ گذشته‌ ‌که‌ ‌در‌ بعض‌ اخبار دارد فرزند ملك‌ ‌بود‌ ‌در‌ بعض‌ ديگر فرزند ديگري‌ ‌آن‌ ‌را‌ ‌هم‌ زنده‌ كردند ملك‌ ‌از‌ ‌او‌ پرسيد چه‌ گذشت‌ ‌بر‌ تو ‌گفت‌ مرا بردند ‌در‌ آتش‌ سوزان‌ ‌در‌ ‌اينکه‌ هفت‌ روز سپس‌ ديدم‌ دو نفر نماز كردند و سجده‌ و دعا خداوند مرا زنده‌ كرد ملك‌ ‌گفت‌ ‌اگر‌ ‌آنها‌ ‌را‌ ببيني‌ ميشناسي‌ ‌گفت‌ آري‌ جمعيت‌ زيادي‌ ‌با‌ ملك‌ آمدند خارج‌ شهر و يك‌ يك‌ افراد ‌را‌ ‌به‌ ‌آن‌ نشان‌ دادند ‌گفت‌ نيست‌ ‌تا‌ يكي‌ ‌از‌ ‌آن‌ دو ‌را‌ ‌در‌ خلال‌ جمعيت‌ نشان‌ دادند ‌گفت‌ ‌اينکه‌ يكي‌ ‌از‌ ‌آن‌

جلد 15 - صفحه 55

دو نفر ‌است‌ سپس‌ ديگري‌ ‌را‌ ‌در‌ خلال‌ يك‌ جمعيت‌ ديگر نشان‌ دادند ‌گفت‌ اينهم‌ ‌آن‌ يك‌ ديگر ‌است‌ و ‌اينکه‌ سبب‌ شد ‌که‌ ملك‌ ‌با‌ جماعتي‌ ايمان‌ آوردند ولي‌ جماعت‌ بسيار ‌از‌ اهل‌ انطاكيه‌ ايمان‌ نياوردند، ‌اينکه‌ خلاصه قصه اينها ‌تا‌ ‌در‌ مقام‌ شرح‌ آيات‌ شريفه‌ برآئيم‌.

وَ اضرِب‌ لَهُم‌ مَثَلًا ضرب‌ مثل‌ تشبيه‌ يك‌ مطلب‌ ‌است‌ ‌براي‌ اثبات‌ مطلب‌ ديگر ‌يعني‌ حال‌ ‌آنها‌ مثل‌ حال‌ ‌شما‌ مشركين‌ ‌است‌.

أَصحاب‌َ القَريَةِ اهل‌ انطاكيه‌ ‌که‌ اينها اصنامي‌ داشتند پرستش‌ ميكردند و بتكده‌ داشتند ‌که‌ اصنام‌ ‌خود‌ ‌را‌ ‌در‌ آنجا گذارده‌ بودند و سلطاني‌ داشتند إِذ جاءَهَا ضمير مؤنّث‌ ‌به‌ قريه‌ ‌بر‌ ميگردد و مراد اصحاب‌ قريه‌ ‌است‌ و ممكن‌ ‌است‌ بخود اصحاب‌ برگردد و تأنيث‌ بملاحظه جمع‌ ‌است‌.

المُرسَلُون‌َ ‌که‌ سه‌ ‌رسول‌ ‌براي‌ ‌آنها‌ آمد و گفتند ‌اينکه‌ سه‌ ‌رسول‌ ‌را‌ حضرت‌ عيسي‌ حسب‌ الامر الهي‌ فرستاد بعضي‌ گفتند نام‌ ‌آنها‌ شمعون‌ و يوحنّا و بولس‌ بوده‌ و بعضي‌ گفتند صادق‌ و صدوق‌ و شلوم‌ بوده‌.

برگزیده تفسیر نمونه


(آیه 13)- سرگذشت «اصحاب القریه» برای آنها عبرتی است در تعقیب بحثهایی که در زمینه قرآن و نبوت پیامبر اسلام صلّی اللّه علیه و آله و مؤمنان راستین و منکران لجوج گذشت در اینجا نمونه‌ای از وضع امتهای پیشین در همین زمینه مطرح شده، و در ضمن این آیه و چندین آیه بعد که مجموعا هجده آیه را تشکیل می‌دهد سرگذشتی از چند تن از پیامبران پیشین را بیان می‌کند، تا هم هشداری باشد برای مشرکان مکه، و هم تسلی و دلداری باشد برای پیامبر و مؤمنان اندک آن روز، به هر حال تکیه بر این سرگذشت در قلب این سوره که خود قلب قرآن است به خاطر شباهت تمامی است که با موقعیت مسلمانان آن روز دارد.

نخست می‌فرماید: «و برای آنها اصحاب قریه را مثال بزن هنگامی که فرستادگان خدا به سوی آنها آمدند» (وَ اضْرِبْ لَهُمْ مَثَلًا أَصْحابَ الْقَرْیَةِ إِذْ جاءَهَا الْمُرْسَلُونَ).

ج4، ص86

«قریه» مفهوم گسترده‌ای دارد که هم شهرها را شامل می‌گردد و هم روستاها را، هر چند در زبان فارسی معمولی تنها به روستا اطلاق می‌شود.

مشهور در میان مفسران این است که منظور از «قریه» در اینجا «انطاکیه» یکی از شهرهای شامات بوده است.

از آیات این سوره بر می‌آید که اهل این شهر بت پرست بودند و این رسولان برای دعوت آنها به سوی توحید و مبارزه با شرک آمده بودند.

سایرتفاسیر این آیه را می توانید در سایت قرآن مشاهده کنید:

تفسیر های فارسی

ترجمه تفسیر المیزان

تفسیر خسروی

تفسیر عاملی

تفسیر جامع

تفسیر های عربی

تفسیر المیزان

تفسیر مجمع البیان

تفسیر نور الثقلین

تفسیر الصافی

تفسیر الکاشف

پانویس

  1. تفسير احسن الحديث، سید علی اکبر قرشی، ج9، ص68

منابع