پاکستان

از دانشنامه‌ی اسلامی
پرش به ناوبری پرش به جستجو
Icon-encycolopedia.jpg

این صفحه مدخلی از دانشنامه جهان اسلام است

(احتمالا تصرف اندکی صورت گرفته است)


پاکستان، نخستین کشور اسلامی با نظام سیاسی جمهوری اسلامی و دومین کشور اسلامی از لحاظ جمعیت.

موقعیت جغرافیایی پاکستان

این کشور واقع در جنوب آسیا در شمال غربی شبه قارة هند، در 14 اوت 1947 با جداشدن از هند به استقلال رسید. پاکستان از مغرب با ایران و افغانستان از شمال شرقی با چین و از مشرق با هند هم مرز است و از جنوب به دریای عرب راه دارد. ساحت پاکستان به جز کشمیر آزاد (به وسعت 639، 11 کیلومتر مربع)، گِلْگت و بَلتِستان (به وسعت 520، 72 کیلومترمربع)، جوناگره و مناوادار، 095، 796 کیلومترمربع و پایتخت آن اسلام آباد است.[۱]

پاکستان به لحاظ طبیعی

پاکستان به لحاظ طبیعی به شش منطقه تقسیم می شود:

  1. کوههای شمالی که ارتفاعات شمالی و بخش غربی مسیر کوههای هیمالیاست و محدوده وسیعی از کشمیر تا شمال گلگت را پوشانده است.
  2. شاخه فرعی کوههای هیمالیا که در غرب دشت رود سند واقع است.
  3. فلات بلوچستان که از شمال غربی تا جنوب شرقی ادامه دارد و دره های خشک، دریاچه های نمک و کویرهای وسیع با تپه هایی خشک این فلات را فراگرفته است.
  4. فلات پوتوهار و منطقة نمک که حدود پنج هزار مایل مربع از منطقه پنجاب را پوشانده و ارتفاع آن بین 305 تا 610 متر از سطح دریا متغیر است. منطقة نمک از نزدیکی جهلم تا درّة اسماعیل خان ادامه می یابد.
  5. جلگه پایین رود سند که منطقه حاصلخیز کشاورزی به وسعت 100، 16 کیلومترمربع است و در ایالت پنجاب و سند قرار دارد.
  6. کویر تهر که در جنوب شرقی جلگه سند سفلا و دشت راجوپتانا قرار دارد و در قسمتهای گود آن حوضچه های نمک وجود دارد.[۲][۳]

رود سند رود اصلی پاکستان است و انشعابات عمدة آن عبارت اند از: رودهای کابل، گومل، پنجند که از به هم پیوستن پنج رود (جهلم، چناب، راوی، بیاس و ستلج) تشکیل شده است.[۴][۵] آب و هوای این کشور خشک و معمولاً گرم است.[۶]

پاکستان از نظر تقسیمات کشوری

از نظر تقسیمات کشوری، پاکستان از چهار ایالت پنجاب (به مرکزیت لاهور)، سند (به مرکزیت کراچی)، ایالت سرحد شمال غرب (به مرکزیت پیشاور) و بلوچستان (به مرکزیت کویته) و مناطق قبایلی و منطقه پایتخت فدرال اسلام آباد تشکیل شده است. از نظر مساحت، بلوچستان بزرگترین ایالت کشور است اما پنجاب پرجمعیت ترین ایالت به شمار می رود.[۷]

جمعیت پاکستان

طبق سرشماری 1377ش/1998، جمعیت پاکستان 571، 579، 130 تن بوده است. در 1375ش/1996، 6ر67% جمعیت روستایی و 4ر32% شهرنشین بودند. پرجمعیت ترین شهرهای کشور بنابر سرشماری 1360ش/1981، به ترتیب عبارت اند از: کراچی، لاهور، فیصل آباد، راولپندی، حیدرآباد، ملتان، گوجران واله و پیشاور.[۸] مردم پاکستان عمدتاً وابسته به گروه نژادی هند و آریایی هستند. البته تأثیر دراویدیها، یونانیها، عربها و مغولها را نیز می توان در چهره ها دید.[۹]

گروه های جمعیتی و زبانی پاکستان

پنج گروه عمدة قومی در پاکستان وجود دارد: پنجابی، سندی، پشتون (پتهان)، بلوچی و مهاجرها.[۱۰] زبان ملی پاکستان اردوست اما انگلیسی کاربرد زیادی در حکومت و امر تجارت دارد و در تحصیلات دانشگاهی زبان علمی تلقی می شود.[۱۱] بنابر سرشماری 1360ش/1981، زبانهای اصلی این کشور عبارت اند از: پنجابی (2ر48% خانوارها)، پشتو (1ر13%)، سندی (8ر11%)، سیرائیکی (8ر9%)، اردو (6ر7%)، بلوچی (3%)[۱۲] و برهویی.

زبانی که بین همه مردم مشترک باشد، وجود ندارد. طبق سرشماری 1360ش/1981، 68ر96% مردم پاکستان مسلمان، 55ر1% مسیحی و 51ر1% هندو هستند؛ بقیه شامل پارسیان، بودایی ها و دیگر اقلیت های کوچک مذهبی از جمله پیروان فرقة احمدیه و شماری از بهائیان می شوند. مسلمانان عمدتاً سنی مذهب و پیرو فقه حنفی و شمار اندکی نیز حنبلی اند. بیشتر شیعیان که احتمالاً 15% تا 20% جمعیت کشور را تشکیل می دهند، دوازده امامی اند. شمار اندکی از شیعیان اسماعیلی اند که به دو گروه آقاخانیها که عمدتاً در کراچی و شمال غربی گلگت زندگی می کنند و بُهره ها تقسیم می شوند.[۱۳][۱۴][۱۵] [۱۶][۱۷]

نظام اقتصادی پاکستان

نظام اقتصادی پاکستان مختلط و در حال توسعه است. معضلات اقتصادی این کشور اساساً از سه عامل نظام زمینداری فئودالی، تخصیص نامتوازن منابع مالی و ثروت کشور به امور نظامی و دفاعی و بار سنگین بدهیهای خارجی نشأت می گیرد. دارایی های اقتصادی به ویژه زمین به طرز نابرابری توزیع شده است. رهبران سیاسی و فئودال های نظامی بخش عمده ای از زمین های زراعی را در انحصار خود دارند. درگیری نظامی با هند به ویژه درباره مسئلة کشمیر و استمرار مسابقه تسلیحاتی پرهزینه با هند به اقتصاد کشور آسیب جدی وارد کرده است.

با تغییراتی که پس از دهه 1370ش/1990 در نظام بین المللی کمکهای خارجی پدید آمد، این کمکها که عمدتاً به دلیل فضای جنگ سرد و قرار داشتن پاکستان در اردوگاه غرب به این کشور سرازیر و اقتصاد آن را سرپا نگه داشته بود، متوقف شد و پاکستان را با بحران بازپرداخت بدهی های گذشته و ساختار اقتصادی وابسته به کمکهای خارجی مواجه ساخت.[۱۸][۱۹][۲۰] اقتصاد پاکستان عمدتاً بر پایه کشاورزی و صنایع سبک و خدمات استوار است.

از این میان کشاورزی با به اشتغال درآوردن 48% نیروی کار (در1997) و تأمین 26% تولید ناخالص داخلی (در 1998) و تأمین بیش از 50% درآمدهای ناشی از صادرات (در1997ـ 1998)، مهمترین بخش اقتصادی به شمار می رود. پنبه برنج (مهمترین محصولات صادراتی)، گندم، ذرت، نیشکر و دانه سویا از محصولات عمده کشاورزی است.

بخش صنعت 5ر17% از نیروی کار را به اشتغال درآورده (در 1994ـ1995) و 25% تولید ناخالص داخلی کشور را (در 1997ـ1998) تأمین کرده است.[۲۱] صنایع نساجی پیشرفته و منسوجات و پارچه های نخی، سرآمد کالاهای صادراتی پاکستان است و سهم مهمی در تولید ناخالص داخلی و اشتغال زایی دارد و بالغ بر 8ر32% نیروی کار (در 1994ـ1995) در بخش خدمات اشتغال یافته و 3ر49% از تولید ناخالص داخلی (در 1987ـ1998) متعلق به این بخش است. بخش خدمات در 1990ـ1996 سالانه از رشد متوسط 5% برخوردار بوده است.[۲۲]

تاریخ سیاسی پاکستان

نخستین بار چودری رحمت علی، دانشجوی مسلمان دانشگاه کیمبریج در 1312ش/1933 میهن مورد خواست مسلمانان شبه قارّه را «پاکستان» خواند. پاکستان به معنای «سرزمین پاک» برگرفته از حروف اول (یا آخر) ایالات این کشور پیشنهادی یعنی پنجاب، سرحد شمال غرب یا افغانیه، کشمیر، سند و بلوچستان بود.[۲۳][۲۴]

ایجاد پاکستان به عنوان کشوری که بر اساس دین اسلام موجودیت و هویت مستقل یافته بر پایه نظریه «دو ملت» صورت پذیرفت؛ این نظریه را محمدعلی جناح، رهبر و بنیانگذار پاکستان در 1317ش/1938 مطرح کرد که نخستین تقاضای رسمی برای ایجاد وطن اسلامی مستقل به شمار می آمد. در واقع آرمان وطن اسلامی به دهه ای پیش از این زمان بازمی گشت هنگامی که علامه محمد اقبالِ لاهوری در سخنرانی خود خواهان پیوستن پنجاب، استان سرحد شمال غرب، سند و بلوچستان به یکدیگر و ایجاد کشوری واحد شد.

اقبال در این سخنرانی ضمن رد این نظر که مسلمانان و هندوها ملت هندی واحدی را تشکیل می دهند، خواهان تشکیل کشوری مسلمان متکی بر اصول اسلامی شد. به سبب پیوند فکری و آشنایی جناح با اقبال، فکر تشکیل پاکستان به عنوان خواست سیاسی مسلمانان هند، از سوی جناح دنبال شد.[۲۵][۲۶][۲۷]

ریشه های موجودیت پاکستان را در تأثیر استعمار بریتانیا بر روابط میان جوامع مختلف شبه قاره به ویژه مسلمانان و هندوها نیز می توان جستجو کرد. انگلیسی ها که عامل و باعث اصلی قیام و جنگ ضداستعماری 1274/1857 را مسلمانان می انگاشتند، آنها را هر چه بیشتر از عرصه فعالیت های سیاسی و اجتماعی و اقتصادی کنار گذاشتند. مسلمانان که صدها سال حکومت در شبه قاره را در دست داشتند، از تمام مراتب و شئون بالای سیاسی و اجتماعی و اقتصادی طرد شدند.

این وضع تحقیرآمیز در مقایسه با موقعیت برتر هندوها، مسلمانان را برای کسب هویت سیاسی مستقل برانگیخت. آغاز این حرکت به جنبش علیگره، به رهبری سرسیداحمدخان بازمی گردد. سرسیداحمدخان، مصلح فرهنگی و مؤسس تجددخواهی اسلامی در هند، بعد از درهم شکسته شدن قیامِ 1274/1857 مسلمانان شبه قارّه، جنبش اصلاحات مذهبی و آموزشی را سامان داد و با تأکید بر هویت مستقل سیاسی و حقوق مسلمانان هند، تجدید حیات اسلام را در هند آغاز کرد دیگر جنبش های مذهبی مسلمانان مانند جنبش مجاهدین سید احمد شهید بریلوی، جنبش دیوبند مولانا قاسم نانوتوی و جنبش مولانا محمودحسن نیز در جدایی خواهی مسلمانان هند مؤثر بودند.

مفهوم قلمرو سیاسی مستقل اسلامی با تلاش محمدعلی و بهادر یارجنگ و سپس با پیدایش جنبش خلافت در دهه 1300ش/1920 زنده نگاه داشته شد.[۲۸][۲۹][۳۰]

در 1303/1885 هندوها با حمایت بریتانیا حزب کنگره ملی هند را تأسیس کردند. تأسیس این حزب و تفکیک بنگال در 1323/1905 که ملی گرایی افراطی هندی در آن آشکار بود، سوءظن و ترس مسلمانان را نسبت به مقاصد سلطه جویانة هندوها برانگیخت و آنها را به ضرورت سازماندهی سیاسی برای حفظ حقوق خود آگاه ساخت. بدین سان حزب مسلم لیگ سراسر هند برای حمایت از مصالح و منافع مسلمانان شبه قارّه در 1324/1906 شکل گرفت.[۳۱]

در طول دهه های 1300ش/1920 و 1310ش/1930، خواسته های مسلم لیگ برای حفظ و تأمین حقوق مذهبی و مدنی جمعیت های مسلمانان و خودمختاری و تفوق سیاسی در استانهای بنگال، پنجاب و سرحد شمال غربی، تقاضای برپایی دولت فدرال هند با خودمختاری استانهای مسلمان نشین، انتخابات جداگانه و تضمین حقوق و آزادی آموزش و مذهب مسلمانان همگی بی ثمر ماند.

کنفرانس مسلمانان و هندوها در سالهای نخست دهه 1310ش/1930 و اقدامات بریتانیا برای دستیابی به مصالحه سیاسی نیز موفقیتی بدست نیاورد. به این گونه بود که خواست سیاسی مسلمانان که رسماً از سوی مسلم لیگ مطرح می شد، از درخواست های معتدل پیشین به تقاضای تشکیل دولت ارضی مستقل تغییر یافت.[۳۲][۳۳][۳۴] مقارن با شروع جنگ جهانی دوم، مبارزات مسلم لیگ به رهبری محمدعلی جناح وارد مرحله تازه ای شد. با کوشش جناح بریتانیا حزب مسلم لیگ را به عنوان نماینده و سخنگوی مسلمانان هند پذیرفت. دستیابی به این موقعیت تا حدی به سبب مواضع مسلم لیگ در قبال جنگ در شبه قارّه بود. در حالی که حزب کنگره با ورود به جنگ مخالف بود، مسلم لیگ با موضعی موافق با انگلستان، اقدامات مربوط به جنگ را مشروعیت می بخشید. مسلم لیگ با بهره برداری از این فرصت، در فروردین 1319/مارس 1940 «قطعنامة لاهور» را که حاصل آن تقاضای رسمی برای تشکیل دولت مستقل پاکستان بود، به تصویب رسانید.

این قطعنامه در واقع زیربنای مبارزات مسلم لیگ را تا 1325ش/1947 شکل داد. در 1324ش/1945 مسلم لیگ رهبران مذهبی را متقاعد ساخته بود که صرفنظر از علایق و منافع محلّی، وجود کشوری مسلمان که مسلمانان آن را اداره کنند و از اصول و راه و رسم زندگی اسلامی حمایت کند، ضروری است. این واقعیت در پیروزی چشمگیر مسلم لیگ در انتخابات 1324ش/1945 نمود یافت. پس از انتخابات، جنبش هواخواهی از دولت ملی مسلمان برگشت ناپذیر می نمود. سرانجام با تقسیم شبه قارّه به هند و پاکستان در 23 مرداد 1326/14 اوت 1947، استقلال پاکستان به رهبری محمدعلی جناح تحقق یافت.[۳۵][۳۶][۳۷] در پی اعلان استقلال و مرزبندی، درگیری های خونین فرقه ای میان مسلمانان و سیکها و هندوها در خاک دو کشور رخ داد، که به یکی از بزرگترین مهاجرتهای تاریخ معاصر یعنی مهاجرت قریب هشت میلیون مسلمان از هند به پاکستان و همین تعداد سیک و هندو از پاکستان به هند، انجامید.[۳۸][۳۹][۴۰]

پاکستان پس از استقلال به صورت یکی از اعضای جامعه مشترک المنافع بریتانیا باقی ماند. محمدعلی جناح به عنوان نخستین فرماندار کل (1326ـ1327ش/1947ـ1948) منصوب شد و یار نزدیک وی لیاقت علی خان به عنوان نخستین نخست وزیر پاکستان (1326ـ1330ش/1947ـ1951) انتخاب شد. بخش اعظم ثروتها و منابع بازمانده از استعمار انگلیس در اختیار هندِ بعد از استقلال قرار گرفت.[۴۱] پاکستان در 1326ش/1947 از دو پاره ارضی به فاصله حدود دو هزار کیلومتر از یکدیگر تشکیل یافته بود؛ پاره شرقی همان بخش شرقی ایالات بنگال شبه قارّه بود که در 1350ش/1971 تحت عنوان بنگلادش اعلان استقلال کرد و پاره غربی از ایالات سند، بلوچستان سرحدشمال غرب و بخش غربی ایالات پنجاب تشکیل می شد.

اغلب ایالات مهاراجه نشین سابق به آرامی به هند پیوستند. الحاق کشمیر به هند به درگیریهای دامنه دار ارضی و مرزی میان دو کشور در 1326ـ1327 ش/1947ـ1948، 1344ش/1965 و 1350ش/1971 انجامید.[۴۲]

سیاست خارجی پاکستان

سیاست خارجی پاکستان ارتباط تنگاتنگ با ملاحظات امنیت ملی آن دارد. روابط خارجی آن به گونه ای تنظیم شده است که نهایت امکان را برای تداوم موجودیت این کشور فراهم آورد. جلب حمایت و پشتیبانی نظامی و اقتصادی امریکا از هنگام استقلال تاکنون در جهت پاسخ به نگرانیهای امنیتی و مقابله با تهدیدات هند بوده است. از این روست که در الگوی سیاست خارجی پاکستان حفظ روابط نزدیک با امریکا به عنوان سیاستی راهبردی دنبال شده است همچنین پاکستان پیوسته و به طور سنتی سیاست حفظ روابط دوستانه و نزدیک با کشورهای اسلامیِ خاورمیانه و افریقا و کشور چین را پی گرفته است.[۴۳][۴۴] افزون بر این الزام به حفظ و تحکیم روابط با کشورهای اسلامی در قانون اساسی آن تصریح شده است.[۴۵]

خصومت دیرینه میان هند و پاکستان مهمترین عامل تعیین کننده در سیاست خارجی پاکستان است. منبع اصلی تنش و اختلاف در روابط دو کشور منطقه کشمیر است که به صورت بحران ارضی و مرزی حل نشده باقی مانده و موجب بروز سه درگیری نسبتاً گستردة نظامی در 1949، 1965 و 1971 میان هند و پاکستان شد. در حال حاضر هند، پاکستان را به استفاده از تروریسم در سیاست خارجی به ویژه آموزش و تجهیز نظامی گروههای اسلامگرای جامو و کشمیر (تحت کنترل هند)، متهم می کند.[۴۶][۴۷][۴۸]

تا پیش از پیروزی انقلاب اسلامی (1357ش)، ایران بزرگترین حامی مادی و معنوی، سیاسی و نظامی پاکستان بود.[۴۹] حکومت ایران بلافاصله پس از اعلان استقلال پاکستان توسط محمدعلی جناح در 23 مرداد 1326/ 4 اوت 1947، جمهوری اسلامی پاکستان را به رسمیت شناخت و در 2 آبان همان سال به تأسیس سفارتخانه در شهر کراچی مبادرت کرد.

پاکستان از بدو تأسیس توسعه روابط فرهنگی با ایران را سرفصل برنامه خود قرار داد؛ روابط فرهنگی فی مابین با امضای موافقتنامه های فرهنگی متعدد، از جمله موافقتنامه اسفند 1334 تحکیم گردید و در اجرای آن ایران بیشترین تعداد خانه فرهنگ را در شش شهر مهم پاکستان دایر کرد و به مبادله دانشجو و استاد پرداخت.[۵۰]

احزاب و گروهها

در سیاست حزبی پاکستان دو ویژگی درخور توجه است: نخست، ناپایداری و فراوانی دسته بندی ها و جناح گرایی سیاسی شدید در درون احزاب که حاصل آن حضور طیف وسیعی از جناحها و گروههای سیاسی در صحنه سیاست کشور است؛ دوم نگرش مثبت یا دست کم بیطرفانة تمامی احزاب سیاسی پاکستان نسبت به اسلام و این بدان معناست که راست یا چپ بودن احزاب الزاماً به معنای غیرمذهبی (لاییک) بودن آنها نیست.

این خصیصه در واقع، منحصر به فضای سیاسی کشور نیست بلکه تقریباً همه مردم از توده های وسیع گرفته تا تحصیلکرده ها و ثروتمندان و مقامات دولتی، کم و بیش یکسان نسبت به اسلام وفادار و مؤمن اند و مهمتر این که تلقی و تفسیرشان از اسلام کم و بیش یکسان است. در این کشور اسلام مهمترین عامل وحدت بخش تلقی می شود و کسی درصدد معارضة با آن نیست.[۵۱][۵۲][۵۳] با این همه در یک دسته بندی کلی بر اساس طرز تفکر و خط مشی های سیاسی می توان احزاب و گروههای سیاسی را در سه گروه طبقه بندی کرد؛ احزاب دست راستی (راستگرا)، احزاب دست چپی (چپگرا)، احزاب اسلامی.[۵۴]

احزاب راستگرا که «مسلم لیگ پاکستان» و حزب جمهوری پاکستان (پاکستان جمهوری پارتی) نمونه های برجسته آنند، خواهان سیاستهای اصلاحی تدریجی بر مبنای اصول اسلام و دموکراسی (منهای سکولاریسم) در حوزه سیاست و اقتصاد و فرهنگ اند. این احزاب با این که خود را منضبط به چارچوب دین و شریعت معرفی می کنند، از لحاظ الگوی توسعه از دموکراسی غربی پیروی می کنند و برای آزادی های مدنی احترام قایل اند.[۵۵]

احزاب چپگرای موجود در پاکستان طیف گسترده ای تشکیل می دهند که از لحاظ گرایشهای فکری و سیاسی تفاوت های زیادی با یکدیگر دارند. مهمترین آنها حزب «مردم پاکستان» به رهبری بینظیربوتو با شعارهای «اسلام»، «سوسیالیزم» و «جمهوریت» و حزب تحریک استقلال با شعار نفی استثمار و نابودی فئودالیسم و برقراری عدالت اسلامی و حزب ملی مردم با شعارهای تند ضداستعماری و ضدامپریالیسم غربی و حمایت از ناسیونالیسم قومی و نژادی (پشتونیسم و بلوچیسم و...) در صحنه مبارزه قدرت حضور دارند.

این احزاب در چند اصل با هم اشتراک نظر دارند و همین اصول مشترک سبب تشکیل جبهة واحد چپ از سوی آنها شده است؛ این اصول عبارت اند از:

  1. محدودکردن حوزه دخالت دین در سیاست
  2. حمایت از حقوق کارگران و دهقانان و طبقات محروم جامعه در برابر سلطه ملاکین و زمینداران و سرمایه داران
  3. انحصار پایگاههای اجتماعی حامی مردم به طبقات کارگران، دهقانان، دانشجویان و روشنفکرانِ طبقه متوسط

در حال حاضر، رهبری طیف احزاب چپ در رقابت های انتخاباتی در دست حزب مردم قرار دارد.[۵۶] احزاب اسلامی پاکستان تشکلهایی را شامل می شود که رهبری و نیز بخش قابل توجهی از مقامات عالی رتبه آن را علما و روحانیان تشکیل می دهند. احزاب سیاسی فعال با توجه به گرایش های فکری و سیاسی به سه گروه تقسیم می شوند:

  1. جماعت اسلامی پاکستان؛ این حزب را در 1320ش/1941 مولانا ابوالاعلی مودودی تأسیس کرد که از 1336ش/1957 رسماً وارد فعالیت های سیاسی شد.
  2. احزاب بنیادگرا و تندرو سَلَفی مسلک که در «جمعیت العلمای اسلام»، «جمعیت العلمای پاکستان»، «اهل حدیث» و «سپاه صحابه» تشکل یافته اند. مرام اصلی این احزاب ایجاد دولت و جامعه اسلامی بر مبنای نظام های سیاسی صدراسلام به ویژه خلفای راشدین است. این دسته از گروههای اسلامی از زمان روی کار آمدن ضیاءالحق در 1356ش/1977 به برخوردهای نظامی خشونت آمیز با جریانهای مذهبی دیگر به ویژه با شیعیان و حزب «تحریک جعفریه»، کشیده شده اند.
  3. احزاب اصلاح گرای مذهبی متأثر از اندیشة سیاسی امام خمینی که درون جامعه شیعی پاکستان فعالیت دارند. مهمترین حزب سیاسی متعلق به این گروه «تحریک جعفریه پاکستان» است که در اوایل حکومت نظامی ضیاءالحق در 12 آوریل 1979 به زعامت مفتی جعفر حسین رسماً موجودیت یافت.[۵۷][۵۸]

تمدن و فرهنگ

سرزمین کنونی پاکستان دارای تمدنی بسیار کهن است. گسترش و تأثیر تمدن و امپراتوری هخامنشیان و ساسانیان، نفوذ و حاکمیت اسلام از سال 93 بدست محمد بن قاسم و سپس توسعه حاکمیت و فرهنگ اسلامی از رهگذر دو تمدن ایرانی و مغولی اسلامی در یک تعامل فرهنگی موجب آمیزش فرهنگ اسلامی و ایرانی با فرهنگ هندویی در شبه قاره شد.

آثار این آمیختگی فرهنگی را هنوز می توان در آداب و رسوم زندگی مردم پاکستان به خصوص در مراسم ازدواج، سبک پوشاک ، آداب عبادت، نوع موسیقی و مانند آن به روشنی دید. دوران استعمار انگلیس در شبه قاره نیز تأثیر بسزایی بر فرهنگ و هنر مردم این سرزمین گذارده است که در آداب زندگی، زبان و سبک معماری محسوس است.[۵۹]

با ورود اسلام به شبه قاره سبک معماری تحول یافت و طاقهای هرمی جای خود را به طاقهای قوسی دادند. لاهور مرکز فرهنگ و تمدن اسلامی انواع متنوعی از آثار معماری اسلامی را در خود جای داده است که می توان به پادشاهی مسجد، مسجد وزیرخان و باغ شالیمار اشاره کرد. مسجد محبت خان در پیشاور و مسجد شاه جهان در تهته نمونه های دیگری از آثار معماری اسلامی پاکستان است. مهاجرت شمار زیادی از عرفا و متصوفان مکاتب قادریه، چشتیه، نقشبندیه و سهروردیه در رواج این مکاتب در این سرزمین مؤثر بوده است.

آرامگاه این علما و متصوفان زیارتگاه علاقه مندان و محل برگزاری مراسم رقص و سماع و آیینهای صوفیانه پیروان و دعا و نذر و نیاز مردم عادی است. از جمله این زیارتگاه ها می توان به آرامگاه سید علی بن عثمان هجویری جلاّ بی معروف به داتا گنج بخش در لاهور، لال (لعل)، شهباز قلندر در سهوان شریف، شاه لطیف بهتایی در نزدیکی شهر هاله و حرم باری امام نزدیک اسلام آباد و شاه شمس تبریز در مُلتان اشاره کرد. سالانه مراسم «عُرس» به مناسبت سالگرد وفات این اولیا در محل زیارتگاه آنان برگزار می شود.[۶۰][۶۱]

در طی قرون متمادی زبان فارسی در مردم پاکستان نفوذ و تأثیر گذاشته است. 60% لغات زبان اردو از فارسی گرفته شده است و ادبیات اردو به شدت تحت تأثیر ادبیات فارسی است.[۶۲][۶۳] نگارش زبان اردو غالباً به خط نستعلیق است و روزنامه های اردو زبان به خط نستعلیق منتشر می شوند. کتیبه ها، سردر عمارتها و زیارتگاهها و مساجد و سنگ مقابر مزین به اشعار، آیات و احادیث خطاطی شده است.

هنرهای تزیینی دیگر مانند حکاکی روی چوب و خاتم کاری و کاشی های معرّق میراث هنرهای اسلامی است. نگارگری (مینیاتور) نیز تحت تأثیر هنرمندان ایرانی و آسیای میانه و دوران مغول توسعه یافت و با ورود انگلیسی ها و تفوق سیکها رو به افول گذاشت. هم اکنون تعداد معدودی به این هنر آشنایی دارند. موسیقی فعلی پاکستان حاصل ترکیب موسیقی هندی و ایرانی و افغانی است که در طی قرون شکل گرفته است. قرائت حمد و نعت یکی دیگر از هنرهای آوایی (بدون آلات موسیقی) سنتی و مذهبی مسلمانان پاکستان است. قاریان، آیات قرآن را با صوت خوش قرائت می کنند و در مناسبت های مختلف مذهبی برای ستایش خداوند و مدح پیامبر بزرگ اسلام اشعاری به فارسی و اردو با صوتی دلنشین و آهنگین و سبکی مخصوص می سرایند .[۶۴]

پوشاک اقوام مختلف پاکستان متفاوت است ولی لباس غالب مردم به سبب آب و هوای گرم پاکستان از پارچه های نخی نازک و رنگهای روشن تهیه می شود که شامل شلوار گشاد و پیراهن آزاد و بلند تا بالای زانو است. نام این نوع لباس برای مردان کورتا شلوار و برای زنان قمیص شلوار است.[۶۵]

شیعیان پاکستان در دهه اول محرم به سوگواری امام حسین علیه السلام می پردازند. اهل سنت نیز دسته های سینه زنی و زنجیرزنی را همراهی می کنند. مراسم نذر و نیاز و احسان در این ایام پرشورتر است و روزهای عاشورا و تاسوعا تعطیل عمومی است. در سالهای اخیر گروههای معتقد به وهابیت به دسته های عزاداری شیعیان حمله کرده و عده ای را به شهادت رسانده اند. عید فطر و عید قربان و عید میلادالنبی از اعیاد بزرگ و مهم مسلمانان است که معمولاً با دو سه روز تعطیلی همراه است و مردم با برگزاری جشن و شادی و خرید لباس نو به دید و بازدید می روند.[۶۶][۶۷]

آموزش و سواد در پاکستان در سطح نازلی قرار دارد. در 1364ش/1995، 7ر62% از مردم بی سواد بودند که این رقم 50% مردان و 6ر75% از زنان را دربر می گرفت.(<کتاب سال جهان اروپا 1999>، ج2، ص2739) با توسعه مدارس جدید، آموزش در مدارس دینی و حوزه های علمیه کاهش یافته و این مراکز تنها به آموزش علوم دینی و زبان فارسی می پردازند. در پاکستان حوزه های علمیه و مدارس دینی وابسته به مکاتب مختلف اهل سنت از جمله دِئوبندی، بریلوی[۶۸] اهل حدیث، منهاج القرآن و مدارس وابسته به حزب جماعت اسلامی و مدارس دینی و حوزه های علمیه شیعیان به امر تدریس و آموزش و پرورش پیروان خود مشغول اند.[۶۹][۷۰]

در پاکستان حدود 25 دانشگاه با بیش از هفتاد هزار دانشجو وجود دارد و حدود پانصد دانشکده علمی و هنری نیز فعال است. از این میان دانشگاههای پنجاب (تأسیس 1261ش/1882) و کراچی (1282ش/1893) و دانشگاه کشاورزی فیصل آباد (1288ش /1909) سابقه آموزشی دیرینه ای دارند.[۷۱][۷۲] مطالعات اسلامی از آغاز تأسیس پاکستان مورد توجه بود. نخستین بار در 1950/1329 ش بخش «اسلامیات» در دانشگاه پنجاب تأسیس شد. با تأسیس دانشگاه سند، بخش تاریخ و فرهنگ اسلامی نیز در این دانشگاه در اوایل دهة 1340 ش/1950 شکل گرفت. در 1358ش/1979 هسته اصلی دانشگاه بین المللی اسلامی اسلام آباد به نام «دانشکدة شریعت» شکل گرفت و پس از آن با ادغام چند مؤسسه و آکادمی دیگر به دانشکده شریعت، این دانشگاه به صورت فعلی آن درآمد.[۷۳][۷۴]

نخستین بار بر اساس موافقتنامه فرهنگی کراچی 9 مارس 1956 (اسفند 1334)، صدها دانشجو بین دانشگاههای ایران و پاکستان مبادله شد. دانشگاههای ایران بورسهای تحصیلی در رشته زبان فارسی برای دانشجویان پاکستانی در نظر گرفتند، برخی استادان پاکستانی زبان فارسی در دانشگاههای ایران دوره های بازآموزی گذراندند و بعدها کرسی زبان و ادب فارسی در دانشگاههای پاکستان دایر شد. همچنین هر ساله عده ای از معلمان ایرانی برای تدریس زبان فارسی در مدارس و دبیرستانهای پاکستان به آن کشور اعزام می شدند.

«مرکز تحقیقات فارسی ایران و پاکستان» در آبان 1350/ 23 اکتبر 1971 با عنوان «فرهنگستان مشترک ایرانی و پاکستانی» و به منظور مطالعه میراث مشترک فرهنگی دو کشور و احیا و ترویج زبان فارسی در پاکستان افتتاح شد.[۷۵] پس از پیروزی انقلاب اسلامی نیز روابط دو کشور در خصوص ترویج زبان فارسی در قالب تدریس و برگزاری دوره های آموزشی زبان فارسی و مبادله استاد و تأسیس خانه های فرهنگ گسترش یافت؛ هر چند برخی اقدامات و کوششها در جایگزین کردن زبان عربی (به عنوان زبان اصلی جهان اسلام) به جای زبان فارسی صورت گرفت.

مرکز تحقیقات فارسی با چاپ و نشر شمار زیادی از کتب خطی و چاپی به زبان فارسی یا ترجمه آنها به اردو در گسترش زبان فارسی نقش قابل توجهی داشت. در 1365ش/1987 با تشکیل «شورای دائمی گسترش زبان فارسی» در جمهوری اسلامی ایران طرح گسترش زبان و ادبیات فارسی در شبه قاره به ویژه پاکستان سازماندهی شد. این شورا اساتیدی را برای تدریس زبان فارسی در دانشگاهها و مؤسسات آموزش پاکستان معرفی می کند. موافقتنامه تأسیس کرسی زبان فارسی و اردو در دانشگاهها و مؤسسات آموزشی طرفین در سفر بی نظیر بوتو، نخست وزیر وقت پاکستان به ایران در 17 آذر 1372/ 8 دسامبر 1993 امضا شد.[۷۶]

پانویس

  1. کتاب سال جهان اروپا 1999، ج2، ص2731، 2739.
  2. اختر، ص2ـ4.
  3. کامران مقدم، ص12.
  4. اسعدی، ج2، ص124ـ125.
  5. کامران مقدم، ص13.
  6. کتاب سال جهان اروپا 1999، ج2، ص2731.
  7. همان، ج2، ص2739.
  8. همان، ج2، ص2739ـ2740.
  9. مرندی، ج1، ص46.
  10. مهاجران اردو زبان از هند پیش از تجزیه؛ دایرة المعارف جهان اسلام آکسفورد، ج3، ص286.
  11. مرندی، ج1، ص33ـ34.
  12. رجوع کنید به بلوچ و بلوچستان.
  13. د.اسلام، چاپ دوم، ذیل مادّه.
  14. دایرة المعارف جهان اسلام آکسفورد، همانجا.
  15. کتاب سال جهان اروپا، 1999، ج2، ص2731.
  16. اسعدی، ج2، ص132ـ133.
  17. اشتیاق احمد، ص225.
  18. سریدهار و بهاگات، ص123.
  19. هرمیداس باوند، ص1052ـ1053.
  20. اطلس مرجع جهان درلینگ کیندرزلی، ذیل مادّه.
  21. کتاب سال جهان اروپا 1999، ج2، ص2738.
  22. همانجا.
  23. برک و قریشی، ص194ـ195.
  24. لاپیدوس، ص236 .
  25. برک و قریشی، ص183ـ185.
  26. شهاب، ص33.
  27. رضوی، ص38ـ39.
  28. امجدعلی، ص147.
  29. اسعدی، ج2، ص147ـ148.
  30. دایرة المعارف جهان اسلام آکسفورد، ج3، ص286ـ287.
  31. امجدعلی، همانجا؛ برک و قریشی، ص63، 77ـ78.
  32. امجدعلی، همانجا.
  33. لاپیدوس، ص235-240.
  34. برای آگاهی از مشروح تلاشهای مسلمانان رجوع کنید به برک و قریشی، ص143ـ232.
  35. برک و قریشی، ص246، 287ـ288، 356.
  36. لاپیدوس.
  37. د.اسلام، همانجاها.
  38. بوید، ص164.
  39. رضوی، ص49.
  40. شهاب، ص49.
  41. اسعدی، ج2، ص159.
  42. بوید، ص164ـ166.
  43. برک و زایرینگ، ص490ـ491.
  44. کتاب سال جهان اروپا 1999، ج2، ص2736.
  45. اسعدی، ج2، ص192.
  46. هرمیداس باوند، ص1064.
  47. بوید، ص164ـ165.
  48. سریدهار و بهاگات، ص123.
  49. مسجدجامعی، ص65.
  50. ازغندی، ص378.
  51. دستینة سیاسی جهان: 1998، ص702.
  52. عارفی، ص321.
  53. مسجد جامعی، ص61ـ62.
  54. عارفی، همانجا.
  55. همان، ص322.
  56. همان، ص323ـ324.
  57. همان، ص324ـ326.
  58. دستینة سیاسی جهان: 1998، ص703.
  59. عباسی، ص72ـ73.
  60. همان، ص89ـ90.
  61. لانگ، ص133، 142ـ145، 194.
  62. دستینة ملل، ص359ـ360.
  63. کامران مقدم، ص115ـ116.
  64. عباسی، ص90-98.
  65. کامران مقدم، ص15.
  66. لانگ، ص198، 200ـ201.
  67. شاو، ص42.
  68. رجوع کنید به بریلوی، احمدرضا.
  69. امیری، ص257ـ258.
  70. اطلس مرجع جهان درلینگ کیندرزلی، ذیل ماده.
  71. اسعدی، ج2، ص243ـ245.
  72. کتاب سال جهان اروپا1999، ج2، ص2745.
  73. فضل الرحمان، ص119.
  74. دایرة المعارف جهان اسلام آکسفورد، ج2، ص209، ج4، ص286.
  75. فرزین نیا، ص251ـ252.
  76. همان، ص252ـ253.


منابع