سریه خالد بن ولید: تفاوت بین نسخه‌ها

از دانشنامه‌ی اسلامی
پرش به ناوبری پرش به جستجو
(صفحه‌ای جدید حاوی '{{منبع الکترونیکی معتبر|ماخذ=پایگاه}} {{نیازمند ویرایش فنی}} "سریة" از ماده «سرو» و...' ایجاد کرد)
 
سطر ۱: سطر ۱:
 
{{منبع الکترونیکی معتبر|ماخذ=پایگاه}}
 
{{منبع الکترونیکی معتبر|ماخذ=پایگاه}}
{{نیازمند ویرایش فنی}}
 
"سریة" از ماده «سرو» و به قطعه‌ای از سپاه گفته می‌شود که به دستور رسول‌خدا(ص) به سوی مکانی و برای انجام مأموریتی اعزام می‌شدند، بدون آنکه پیامبر(ص) همراه آنان خارج شود.<ref>. اندلسی‌، ابن عبدالبر؛ الدرر فی اختصار المغازی و السیر، قاهره‌، وزارت اوقاف مصر، 1415ه.ق چاپ اول؛ ص103.</ref>
 
  
== به سوی بنی‌جَذِیمَه ==
+
"سریة" از ماده «سرو» و به قطعه‌ای از سپاه گفته می‌شود که به دستور رسول‌ خدا صلی الله علیه و آله به سوی مکانی و برای انجام مأموریتی اعزام می‌شدند، بدون آنکه پیامبر صلی الله علیه و آله همراه آنان خارج شود.<ref>اندلسی‌، ابن عبدالبر؛ الدرر فی اختصار المغازی والسیر، قاهره‌، وزارت اوقاف مصر، 1415 هـ.ق چاپ اول؛ ص103.</ref>
  
هنگامی که خالد بن ولید از نخله به مکه بازگشت،<ref>. خالد بن ولید پیش از این مأموریت از جانب پیامبر موظف شد تا به نخله رفته و بت عزّی را نابود سازد.</ref> رسول‌خدا(ص) که تا آن زمان در مکه بودند، او را در ماه شوال سال هشتم هجرت، به منظور دعوت قبیلۀ بنی‌جَذِیمَه به پذیرش آئین اسلام(نه برای جنگ) اعزام فرمودند. خالد بن ولید به همراه گروهی از مهاجر و انصار و بنی‌سلیم که جمعا سیصد و پنجاه نفر بودند حرکت کرد و در منطقۀ پایین مکه به بنی‌جَذِیمَه رسید.<ref>. کتاب المغازی، پیشین؛ ج3، ص875 و حمیری المعافری، عبد الملک بن هشام؛ السیرة النبویة، تحقیق مصطفی السقا و ابراهیم الأبیاری و عبد الحفیظ شلبی، بیروت، دار المعرفة، بی تا؛ ج2، ص428 و هاشمی البصری، محمد بن سعد؛ الطبقات الکبری، تحقیق محمد عبدالقادر عطا، بیروت، دارالکتب العلمیة 1410ه.ق چاپ اول؛ ج2، ص112 و تاریخ طبری، پیشین؛ ج3، ص66.</ref> در این هنگام به بنی‌جَذِیمَه خبر رسید که خالد بن ولید و مسلمانان به سوی آنان در حرکتند و به زودی به آنان می‌رسند. بنی‌جَذِیمَه گفتند:ما از این مسئله ترسی نداریم؛ چرا که مسلمانیم، نماز می‌خوانیم، محمد را قبول داشته و مسجدهایی ساخته و در آنها اذان می‌گوئیم.<ref>. کتاب المغازی، پیشین؛ ج3، ص875 و الطبقات الکبری، پیشین؛ ج2، ص112 و ابن الجوزی، عبد الرحمن بن علی؛ المنتظم فی تاریخ الملوک و الأمم، تحقیق محمد عبدالقادر عطا و مصطفی عبدالقادر عطا، بیروت، دارالکتب العلمیة، 1412ه.ق، چاپ اول؛ ج3، ص331.</ref>
+
==به سوی بنی‌جَذِیمَه==
  
== خالد در میان بنی‌جَذِیمَه ==
+
هنگامی که خالد بن ولید از نخله به [[مکه]] بازگشت،<ref>خالد بن ولید پیش از این مأموریت از جانب پیامبر موظف شد تا به نخله رفته و بت عزّی را نابود سازد.</ref> رسول‌ خدا صلی الله علیه و آله که تا آن زمان در مکه بودند، او را در ماه [[شوال]] سال هشتم هجرت، به منظور دعوت قبیله بنی‌ جَذِیمَه به پذیرش آئین اسلام (نه برای جنگ) اعزام فرمودند. خالد بن ولید به همراه گروهی از مهاجر و انصار و بنی‌سلیم که جمعاً سیصد و پنجاه نفر بودند، حرکت کرد و در منطقه پایین مکه به بنی‌جَذِیمَه رسید.<ref>کتاب المغازی، پیشین؛ ج3، ص875 و حمیری المعافری، عبدالملک بن هشام؛ السیرة النبویة، تحقیق مصطفی السقا و ابراهیم الأبیاری و عبدالحفیظ شلبی، بیروت، دار المعرفة، بی تا؛ ج2، ص428 و هاشمی البصری، محمد بن سعد؛ الطبقات الکبری، تحقیق محمد عبدالقادر عطا، بیروت، دارالکتب العلمیة 1410ه.ق چاپ اول؛ ج2، ص112 و تاریخ طبری، پیشین؛ ج3، ص66.</ref>
  
پس از مدتی خالد بن ولید و یارانش به بنی‌جَذِیمَه رسیدند. خالد به بنی‌جَذِیمَه گفت:اسلام بیاورید! بنی‌جَذِیمَه گفتند:ما مسلمانیم. خالد به آنان گفت که اگر مسلمان هستید، پس به چه منظور اسلحه حمل می کنید؟ بنی‌جَذِیمَه در پاسخ گفتند:میان ما و قومی دیگر، دشمنی وجود دارد و ما ترسیدیم که شما از آنان باشید. ما به این جهت سلاح برداشتیم که از خود در برابر آنان که دشمنان اسلام هستند دفاع کنیم. خالد بن ولید از پاسخ آنان قانع نشد و باز هم خواستۀ خود را مبنی بر زمین گذاشتن سلاح تکرار کرد.<ref>. کتاب المغازی، پیشین؛ ج3،ص875 و الطبقات الکبری، پیشین؛ ج2، ص112 و المنتظم، پیشین؛ ج3، ص331.</ref>
+
در این هنگام به بنی‌جَذِیمَه خبر رسید که خالد بن ولید و مسلمانان به سوی آنان درحرکتند و بزودی به آنان می‌رسند. بنی‌جَذِیمَه گفتند: ما از این مسئله ترسی نداریم؛ چرا که مسلمانیم، نماز می‌خوانیم، محمد را قبول داشته و مسجدهایی ساخته و در آنها اذان می‌گوئیم.<ref>کتاب المغازی، پیشین؛ ج3، ص875 و الطبقات الکبری، پیشین؛ ج2، ص112 و ابن الجوزی، عبدالرحمن بن علی؛ المنتظم فی تاریخ الملوک والأمم، تحقیق محمد عبدالقادر عطا و مصطفی عبدالقادر عطا، بیروت، دارالکتب العلمیة، 1412ه.ق، چاپ اول؛ ج3، ص331.</ref>
  
== ممانعت جَحْدَم با تسلیم ==
+
==خالد در میان بنی‌جَذِیمَه==
  
در این میان مردی از بنی‌جَذِیمَه که جَحْدَم نام داشت، با تحویل سلاح به خالد بن ولید مخالفت کرد و گفت:ای بنی‌جَذِیمَه، محمد از هیچ کس چیزی بیش از اقرار به اسلام نمی‌خواهد و ما همگی اسلام را پذیرفته‌ایم. خالد نمی‌خواهد، با ما همانند سایر مسلمانان رفتار کند. او پس از آنکه ما سلاح خود را بر زمین بگذاریم، ما را خواهد کشت؛ اما سخنان جَحْدَم مؤثر واقع نشد و باقی افراد قبیله او را قانع کردند تا سلاح خود را بر زمین بگذارد و در نهایت جَحْدَم پذیرفت تا سلاح خود را تحویل دهد.<ref>. کتاب المغازی، پیشین؛ ج3، ص876 و السیرة النبویة، ابن هشام، پیشین؛ ج2، ص429 و تاریخ طبری، پیشین؛ ج3، ص67.</ref> اعتقاد مردم بنی‌جَذِیمَه آن بود که خود را مردمی مسلمان می‌دانستند و دیده بودند که بقیه مردم هم مسلمان شده‌اند و مکه فتح شده است؛ لذا دلیلی نداشت تا از خالد بترسند! در مقابل این تفکر آنان، جَحْدَم معتقد بود، خالد آنان را بواسطۀ کینۀ قدیمی که با بنی‌جَذِیمَه داشت، خواهد کشت.<ref>. کتاب المغازی، پیشین؛ ج3، ص876.</ref>
+
پس از مدتی خالد بن ولید و یارانش به بنی‌جَذِیمَه رسیدند. خالد به بنی‌جَذِیمَه گفت: اسلام بیاورید! بنی‌جَذِیمَه گفتند: ما مسلمانیم. خالد به آنان گفت که اگر مسلمان هستید، پس به چه منظور اسلحه حمل می کنید؟ بنی‌جَذِیمَه در پاسخ گفتند: میان ما و قومی دیگر، دشمنی وجود دارد و ما ترسیدیم که شما از آنان باشید. ما به این جهت سلاح برداشتیم که از خود در برابر آنان که دشمنان اسلام هستند دفاع کنیم. خالد بن ولید از پاسخ آنان قانع نشد و باز هم خواسته خود را مبنی بر زمین گذاشتن سلاح تکرار کرد.<ref>کتاب المغازی، پیشین؛ ج3، ص875 و الطبقات الکبری، پیشین؛ ج2، ص112 والمنتظم، پیشین؛ ج3، ص331.</ref>
  
== نیرنگ خالد بن ولید ==
+
==ممانعت جَحْدَم با تسلیم==
  
پس از آنکه بنی‌جَذِیمَه سلاح خود را بر زمین نهادند، خالد بن ولید آنان را اسیر کرده و دست‌های آنان را به یکدیگر بست. او هر نفر از بنی‌جَذِیمَه را به دو نفر از سپاه خود سپرد. بنی‌جَذِیمَه آن شب را در اسارت به سر بردند و به هنگام نماز از سپاه خالد خواستند، اجازه دهند نماز خود را اقامه کنند. هنگام سحر سخنانی میان مسلمانان رد و بدل شد، مبنی بر آنکه نباید بنی‌جَذِیمَه را به اسارت گرفت؛ بلکه باید آنان را به مدینه و نزد پیامبر(ص) برد. برخی دیگر نیز معتقد بودند باید آنان را بیازمایند تا میزان صداقت و فرمانبرداری آنان مشخص گردد؛ اما هنگام سپیده دم خالد بن ولید بدون هیچگونه دلیل و عذری، دستور داد تا هر کس اسیری را که نزد اوست به قتل برساند و مخالفت برخی از مسلمانان با این کار مانع از انجام صدور فرمان توسط خالد نشد. در ابتدا بنی‌سلیم به علت کینه و دشمنی که با بنی‌جَذِیمَه داشتند، تمامی آنان را به قتل رساندند. در مقابل آنان، مهاجر و انصار از این کار پرهیز کرده و اسیران خود را آزاد کردند.<ref>. کتاب المغازی، پیشین؛ ج3، ص876 و السیرة النبویة، ابن هشام، پیشین؛ ج2ص429 و الطبقات الکبری، پیشین؛ ج2، ص112 و تاریخ طبری، پیشین؛ ج3، ص67.</ref>
+
در این میان مردی از بنی‌جَذِیمَه که جَحْدَم نام داشت، با تحویل سلاح به خالد بن ولید مخالفت کرد و گفت: ای بنی‌جَذِیمَه، محمد از هیچ کس چیزی بیش از اقرار به اسلام نمی‌خواهد و ما همگی اسلام را پذیرفته‌ایم. خالد نمی‌خواهد، با ما همانند سایر مسلمانان رفتار کند. او پس از آنکه ما سلاح خود را بر زمین بگذاریم، ما را خواهد کشت؛ اما سخنان جَحْدَم مؤثر واقع نشد و باقی افراد قبیله او را قانع کردند تا سلاح خود را بر زمین بگذارد و در نهایت جَحْدَم پذیرفت تا سلاح خود را تحویل دهد.<ref>کتاب المغازی، پیشین؛ ج3، ص876 و السیرة النبویة، ابن هشام، پیشین؛ ج2، ص429 و تاریخ طبری، پیشین؛ ج3، ص67.</ref>
  
== برائت از عمل خالد ==
+
اعتقاد مردم بنی‌جَذِیمَه آن بود که خود را مردمی مسلمان می‌دانستند و دیده بودند که بقیه مردم هم مسلمان شده‌اند و مکه فتح شده است؛ لذا دلیلی نداشت تا از خالد بترسند! در مقابل این تفکر آنان، جَحْدَم معتقد بود، خالد آنان را بواسطه کینه قدیمی که با بنی‌جَذِیمَه داشت، خواهد کشت.<ref>کتاب المغازی، پیشین؛ ج3، ص876.</ref>
  
هنگامی که خبر عمل ننگین و سخیف خالد بن ولید به پیامبر(ص) رسید، رسول‌خدا(ص) دست‌های خود را به سوی آسمان به حدی بلند نمودند که سفیدی زیر بغل ایشان نمایان شد و خطاب به خداوند عرض کرد:«پروردگارا! من از آنچه خالد مرتکب شده به سوی تو تبری می‌جویم». هنگامی که خالد بن ولید به حضور پیامبر رسید، ایشان از او به شدت خشمگین بودند.<ref>. کتاب المغازی، پیشین؛ ج3، ص881 و السیرة النبویة، ابن هشام، پیشین؛ ج2، ص430 و الطبقات الکبری، پیشین؛ ج2، ص112 و تاریخ طبری، پیشین؛ ج3، ص67.</ref>
+
==نیرنگ خالد بن ولید==
+
 
== جبران خسارت‌ها ==
+
پس از آنکه بنی‌جَذِیمَه سلاح خود را بر زمین نهادند، خالد بن ولید آنان را اسیر کرده و دست‌های آنان را به یکدیگر بست. او هر نفر از بنی‌جَذِیمَه را به دو نفر از سپاه خود سپرد. بنی‌جَذِیمَه آن شب را در اسارت بسر بردند و به هنگام نماز از سپاه خالد خواستند، اجازه دهند نماز خود را اقامه کنند. هنگام سحر سخنانی میان مسلمانان رد و بدل شد، مبنی بر آن که نباید بنی‌جَذِیمَه را به اسارت گرفت؛ بلکه باید آنان را به مدینه و نزد پیامبر صلی الله علیه و آله برد.
 +
 
 +
برخی دیگر نیز معتقد بودند باید آنان را بیازمایند تا میزان صداقت و فرمانبرداری آنان مشخص گردد؛ اما هنگام سپیده دم خالد بن ولید بدون هیچگونه دلیل و عذری، دستور داد تا هر کس اسیری را که نزد اوست به قتل برساند و مخالفت برخی از مسلمانان با این کار مانع از انجام صدور فرمان توسط خالد نشد. در ابتدا بنی‌سلیم به علت کینه و دشمنی که با بنی‌جَذِیمَه داشتند، تمامی آنان را به قتل رساندند. در مقابل آنان، مهاجر و انصار از این کار پرهیز کرده و اسیران خود را آزاد کردند.<ref>کتاب المغازی، پیشین؛ ج3، ص876 و السیرة النبویة، ابن هشام، پیشین؛ ج2، ص429 والطبقات الکبری، پیشین؛ ج2، ص112 و تاریخ طبری، پیشین؛ ج3، ص67.</ref>
 +
 
 +
==برائت از عمل خالد==
 +
 
 +
هنگامی که خبر عمل ننگین و سخیف خالد بن ولید به پیامبر صلی الله علیه و آله رسید، رسول‌ خدا صلی الله علیه و آله دست‌های خود را به سوی آسمان به حدی بلند نمودند که سفیدی زیر بغل ایشان نمایان شد و خطاب به خداوند عرض کرد: «پروردگارا! من از آنچه خالد مرتکب شده به سوی تو تبری می‌جویم». هنگامی که خالد بن ولید به حضور پیامبر رسید، ایشان از او به شدت خشمگین بودند.<ref>کتاب المغازی، پیشین؛ ج3، ص881 والسیرة النبویة، ابن هشام، پیشین؛ ج2، ص430 و الطبقات الکبری، پیشین؛ ج2، ص112 و تاریخ طبری، پیشین؛ ج3، ص67.</ref>
 +
 
 +
==جبران خسارت‌ها==
 +
 
 +
پس از این جریانِ دردناک، رسول‌ خدا صلی الله علیه و آله، علی علیه السلام را فراخواندند و مالی را در اختیار ایشان قرار دادند تا به سوی بنی‌جَذِیمَه برود و جنایات و خسارت‌هایی را که خالد بن ولید درباره آنان مرتکب شده است جبران نماید. علی علیه السلام از مدینه خارج شده و به سوی قبیله بنی‌جَذِیمَه حرکت کردند. ایشان با حضور در میان مردم قبیله، به جبران خسارت‌های وارده پرداختند و دیه تمامی اشخاصی را که توسط خالد و یارانش کشته شده بودند، پرداخت کردند.
 +
 
 +
امام علی علیه السلام تمام خسارت‌های مالی و جانی بنی‌جَذِیمَه را پرداخت کردند، به گونه‌ای که حتی از جبران خسارت ظروف سگها نیز دریغ نشد. در پایان، مقدار باقی مانده اموالی که در اختیار ایشان بود را از طرف رسول‌ خدا صلی الله علیه و آله به جبران خسارت‌های احتمالی به بنی‌جَذِیمَه دادند. پس از جبران خسارت‌های وارده توسط خالد و یارانش، علی علیه السلام به مدینه بازگشتند و گزارش عملکرد خود را به محضر پیامبر صلی الله علیه و آله ارائه کردند.
 +
 
 +
علی علیه السلام فرمودند: به سرزمینی وارد شدم که مردمان آن مسلمان بودند و در سرزمین خود مسجد بنا کرده بودند. علی علیه السلام اضافه کردند که تمامی خسارات، حتی ظروف غذای سگها را نیز جبران نمودند. رسول‌ خدا صلی الله علیه و آله از این کار علی علیه السلام بسیار خشنود شدند و فرمودند: «من به خالد بن ولید دستور قتل و خونریزی نداده بودم بلکه به او دستور داده بودم تا مردم بنی‌جَذِیمَه را به پذیرش آئین اسلام دعوت کند».<ref>کتاب المغازی، پیشین؛ ج3، ص882 و السیرة النبویة، ابن هشام، پیشین؛ ج2، ص430 و الطبقات الکبری، پیشین؛ ج2، ص112.</ref>
  
پس از این جریانِ دردناک، رسول‌خدا(ص)، علی(ع) را فراخواندند و مالی را در اختیار ایشان قرار دادند تا به سوی بنی‌جَذِیمَه برود و جنایات و خسارت‌هایی را که خالد بن ولید دربارۀ آنان مرتکب شده است جبران نماید. علی(ع) از مدینه خارج شده و به سوی قبیلۀ بنی‌جَذِیمَه حرکت کردند. ایشان با حضور در میان مردم قبیله، به جبران خسارت‌های وارده پرداختند و دیۀ تمامی اشخاصی را که توسط خالد و یارانش کشته شده بودند، پرداخت کردند. امام علی(ع) تمام خسارت‌های مالی و جانی بنی‌جَذِیمَه را پرداخت کردند، به گونه‌ای که حتی از جبران خسارت ظروف سگها نیز دریغ نشد. در پایان، مقدار باقی ماندۀ اموالی که در اختیار ایشان بود را، از طرف رسول‌خدا(ص) به جبران خسارت‌های احتمالی به بنی‌جَذِیمَه دادند. پس از جبران خسارت‌های وارده توسط خالد و یارانش، علی(ع) به مدینه بازگشتند و گزارش عملکرد خود را به محضر پیامبر(ص) ارائه کردند. علی(ع) فرمودند:به سرزمینی وارد شدم که مردمان آن مسلمان بودند و در سرزمین خود مسجد بنا کرده بودند. علی(ع) اضافه کردند که تمامی خسارات، حتی ظروف غذای سگها را نیز جبران نمودند. رسول‌خدا(ص) از این کار علی(ع) بسیار خشنود شدند و فرمودند:«من به خالد بن ولید دستور قتل و خونریزی نداده بودم، بلکه به او دستور داده بودم تا مردم بنی‌جَذِیمَه را به پذیرش آئین اسلام دعوت کند».<ref>. کتاب المغازی، پیشین؛ ج3، ص882 و السیرة النبویة، ابن هشام، پیشین؛ ج2، ص430 و الطبقات الکبری، پیشین؛ ج2، ص112.</ref>
 
 
==پانویس==  
 
==پانویس==  
 
{{پانویس}}
 
{{پانویس}}
  
== منابع ==
+
==منابع==
[http://www.pajoohe.com/fa/index.php?Page=definition&UID=38678 سريۀ خالد بن وليد به بني جَذِيمَه، هادی اکبری، سایت پژوهه] بازیابی: 14 بهمن 1392.
+
* [http://www.pajoohe.com/fa/index.php?Page=definition&UID=38678 سريه خالد بن وليد به بني جَذِيمَه، هادی اکبری، سایت پژوهه]، بازیابی: 14 بهمن 1392.
 +
 
 
[[رده:سریه های پیامبر اکرم]]
 
[[رده:سریه های پیامبر اکرم]]

نسخهٔ ‏۸ فوریهٔ ۲۰۱۴، ساعت ۰۸:۲۸

این مدخل از دانشنامه هنوز نوشته نشده است.

Icon-computer.png
محتوای فعلی مقاله یکی از پایگاه های معتبر متناسب با عنوان است.

(احتمالا تصرف اندکی صورت گرفته است)


"سریة" از ماده «سرو» و به قطعه‌ای از سپاه گفته می‌شود که به دستور رسول‌ خدا صلی الله علیه و آله به سوی مکانی و برای انجام مأموریتی اعزام می‌شدند، بدون آنکه پیامبر صلی الله علیه و آله همراه آنان خارج شود.[۱]

به سوی بنی‌جَذِیمَه

هنگامی که خالد بن ولید از نخله به مکه بازگشت،[۲] رسول‌ خدا صلی الله علیه و آله که تا آن زمان در مکه بودند، او را در ماه شوال سال هشتم هجرت، به منظور دعوت قبیله بنی‌ جَذِیمَه به پذیرش آئین اسلام (نه برای جنگ) اعزام فرمودند. خالد بن ولید به همراه گروهی از مهاجر و انصار و بنی‌سلیم که جمعاً سیصد و پنجاه نفر بودند، حرکت کرد و در منطقه پایین مکه به بنی‌جَذِیمَه رسید.[۳]

در این هنگام به بنی‌جَذِیمَه خبر رسید که خالد بن ولید و مسلمانان به سوی آنان درحرکتند و بزودی به آنان می‌رسند. بنی‌جَذِیمَه گفتند: ما از این مسئله ترسی نداریم؛ چرا که مسلمانیم، نماز می‌خوانیم، محمد را قبول داشته و مسجدهایی ساخته و در آنها اذان می‌گوئیم.[۴]

خالد در میان بنی‌جَذِیمَه

پس از مدتی خالد بن ولید و یارانش به بنی‌جَذِیمَه رسیدند. خالد به بنی‌جَذِیمَه گفت: اسلام بیاورید! بنی‌جَذِیمَه گفتند: ما مسلمانیم. خالد به آنان گفت که اگر مسلمان هستید، پس به چه منظور اسلحه حمل می کنید؟ بنی‌جَذِیمَه در پاسخ گفتند: میان ما و قومی دیگر، دشمنی وجود دارد و ما ترسیدیم که شما از آنان باشید. ما به این جهت سلاح برداشتیم که از خود در برابر آنان که دشمنان اسلام هستند دفاع کنیم. خالد بن ولید از پاسخ آنان قانع نشد و باز هم خواسته خود را مبنی بر زمین گذاشتن سلاح تکرار کرد.[۵]

ممانعت جَحْدَم با تسلیم

در این میان مردی از بنی‌جَذِیمَه که جَحْدَم نام داشت، با تحویل سلاح به خالد بن ولید مخالفت کرد و گفت: ای بنی‌جَذِیمَه، محمد از هیچ کس چیزی بیش از اقرار به اسلام نمی‌خواهد و ما همگی اسلام را پذیرفته‌ایم. خالد نمی‌خواهد، با ما همانند سایر مسلمانان رفتار کند. او پس از آنکه ما سلاح خود را بر زمین بگذاریم، ما را خواهد کشت؛ اما سخنان جَحْدَم مؤثر واقع نشد و باقی افراد قبیله او را قانع کردند تا سلاح خود را بر زمین بگذارد و در نهایت جَحْدَم پذیرفت تا سلاح خود را تحویل دهد.[۶]

اعتقاد مردم بنی‌جَذِیمَه آن بود که خود را مردمی مسلمان می‌دانستند و دیده بودند که بقیه مردم هم مسلمان شده‌اند و مکه فتح شده است؛ لذا دلیلی نداشت تا از خالد بترسند! در مقابل این تفکر آنان، جَحْدَم معتقد بود، خالد آنان را بواسطه کینه قدیمی که با بنی‌جَذِیمَه داشت، خواهد کشت.[۷]

نیرنگ خالد بن ولید

پس از آنکه بنی‌جَذِیمَه سلاح خود را بر زمین نهادند، خالد بن ولید آنان را اسیر کرده و دست‌های آنان را به یکدیگر بست. او هر نفر از بنی‌جَذِیمَه را به دو نفر از سپاه خود سپرد. بنی‌جَذِیمَه آن شب را در اسارت بسر بردند و به هنگام نماز از سپاه خالد خواستند، اجازه دهند نماز خود را اقامه کنند. هنگام سحر سخنانی میان مسلمانان رد و بدل شد، مبنی بر آن که نباید بنی‌جَذِیمَه را به اسارت گرفت؛ بلکه باید آنان را به مدینه و نزد پیامبر صلی الله علیه و آله برد.

برخی دیگر نیز معتقد بودند باید آنان را بیازمایند تا میزان صداقت و فرمانبرداری آنان مشخص گردد؛ اما هنگام سپیده دم خالد بن ولید بدون هیچگونه دلیل و عذری، دستور داد تا هر کس اسیری را که نزد اوست به قتل برساند و مخالفت برخی از مسلمانان با این کار مانع از انجام صدور فرمان توسط خالد نشد. در ابتدا بنی‌سلیم به علت کینه و دشمنی که با بنی‌جَذِیمَه داشتند، تمامی آنان را به قتل رساندند. در مقابل آنان، مهاجر و انصار از این کار پرهیز کرده و اسیران خود را آزاد کردند.[۸]

برائت از عمل خالد

هنگامی که خبر عمل ننگین و سخیف خالد بن ولید به پیامبر صلی الله علیه و آله رسید، رسول‌ خدا صلی الله علیه و آله دست‌های خود را به سوی آسمان به حدی بلند نمودند که سفیدی زیر بغل ایشان نمایان شد و خطاب به خداوند عرض کرد: «پروردگارا! من از آنچه خالد مرتکب شده به سوی تو تبری می‌جویم». هنگامی که خالد بن ولید به حضور پیامبر رسید، ایشان از او به شدت خشمگین بودند.[۹]

جبران خسارت‌ها

پس از این جریانِ دردناک، رسول‌ خدا صلی الله علیه و آله، علی علیه السلام را فراخواندند و مالی را در اختیار ایشان قرار دادند تا به سوی بنی‌جَذِیمَه برود و جنایات و خسارت‌هایی را که خالد بن ولید درباره آنان مرتکب شده است جبران نماید. علی علیه السلام از مدینه خارج شده و به سوی قبیله بنی‌جَذِیمَه حرکت کردند. ایشان با حضور در میان مردم قبیله، به جبران خسارت‌های وارده پرداختند و دیه تمامی اشخاصی را که توسط خالد و یارانش کشته شده بودند، پرداخت کردند.

امام علی علیه السلام تمام خسارت‌های مالی و جانی بنی‌جَذِیمَه را پرداخت کردند، به گونه‌ای که حتی از جبران خسارت ظروف سگها نیز دریغ نشد. در پایان، مقدار باقی مانده اموالی که در اختیار ایشان بود را از طرف رسول‌ خدا صلی الله علیه و آله به جبران خسارت‌های احتمالی به بنی‌جَذِیمَه دادند. پس از جبران خسارت‌های وارده توسط خالد و یارانش، علی علیه السلام به مدینه بازگشتند و گزارش عملکرد خود را به محضر پیامبر صلی الله علیه و آله ارائه کردند.

علی علیه السلام فرمودند: به سرزمینی وارد شدم که مردمان آن مسلمان بودند و در سرزمین خود مسجد بنا کرده بودند. علی علیه السلام اضافه کردند که تمامی خسارات، حتی ظروف غذای سگها را نیز جبران نمودند. رسول‌ خدا صلی الله علیه و آله از این کار علی علیه السلام بسیار خشنود شدند و فرمودند: «من به خالد بن ولید دستور قتل و خونریزی نداده بودم بلکه به او دستور داده بودم تا مردم بنی‌جَذِیمَه را به پذیرش آئین اسلام دعوت کند».[۱۰]

پانویس

  1. اندلسی‌، ابن عبدالبر؛ الدرر فی اختصار المغازی والسیر، قاهره‌، وزارت اوقاف مصر، 1415 هـ.ق چاپ اول؛ ص103.
  2. خالد بن ولید پیش از این مأموریت از جانب پیامبر موظف شد تا به نخله رفته و بت عزّی را نابود سازد.
  3. کتاب المغازی، پیشین؛ ج3، ص875 و حمیری المعافری، عبدالملک بن هشام؛ السیرة النبویة، تحقیق مصطفی السقا و ابراهیم الأبیاری و عبدالحفیظ شلبی، بیروت، دار المعرفة، بی تا؛ ج2، ص428 و هاشمی البصری، محمد بن سعد؛ الطبقات الکبری، تحقیق محمد عبدالقادر عطا، بیروت، دارالکتب العلمیة 1410ه.ق چاپ اول؛ ج2، ص112 و تاریخ طبری، پیشین؛ ج3، ص66.
  4. کتاب المغازی، پیشین؛ ج3، ص875 و الطبقات الکبری، پیشین؛ ج2، ص112 و ابن الجوزی، عبدالرحمن بن علی؛ المنتظم فی تاریخ الملوک والأمم، تحقیق محمد عبدالقادر عطا و مصطفی عبدالقادر عطا، بیروت، دارالکتب العلمیة، 1412ه.ق، چاپ اول؛ ج3، ص331.
  5. کتاب المغازی، پیشین؛ ج3، ص875 و الطبقات الکبری، پیشین؛ ج2، ص112 والمنتظم، پیشین؛ ج3، ص331.
  6. کتاب المغازی، پیشین؛ ج3، ص876 و السیرة النبویة، ابن هشام، پیشین؛ ج2، ص429 و تاریخ طبری، پیشین؛ ج3، ص67.
  7. کتاب المغازی، پیشین؛ ج3، ص876.
  8. کتاب المغازی، پیشین؛ ج3، ص876 و السیرة النبویة، ابن هشام، پیشین؛ ج2، ص429 والطبقات الکبری، پیشین؛ ج2، ص112 و تاریخ طبری، پیشین؛ ج3، ص67.
  9. کتاب المغازی، پیشین؛ ج3، ص881 والسیرة النبویة، ابن هشام، پیشین؛ ج2، ص430 و الطبقات الکبری، پیشین؛ ج2، ص112 و تاریخ طبری، پیشین؛ ج3، ص67.
  10. کتاب المغازی، پیشین؛ ج3، ص882 و السیرة النبویة، ابن هشام، پیشین؛ ج2، ص430 و الطبقات الکبری، پیشین؛ ج2، ص112.


منابع