حرّالی

از دانشنامه‌ی اسلامی
نسخهٔ تاریخ ‏۷ دسامبر ۲۰۱۳، ساعت ۱۱:۰۲ توسط اله یاری (بحث | مشارکت‌ها) (صفحه‌ای جدید حاوی '{{مدخل دائرة المعارف|دانشنامه جهان اسلام}} {{الگو:نیازمند ویرایش فنی}} علی‌بن ...' ایجاد کرد)
(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخهٔ جدیدتر ← (تفاوت)
پرش به ناوبری پرش به جستجو
Icon-encycolopedia.jpg

این صفحه مدخلی از دانشنامه جهان اسلام است

(احتمالا تصرف اندکی صورت گرفته است)


علی‌بن احمد، مفسر، فقیه، زاهد و صوفى مالكى مغربى قرن ششم و هفتم. وى منسوب به حرّاله، از توابع شهر مُرسیه واقع در مشرق اندلس، است [۱]. اگر چه برخى از منابع مشهور نام او را حرّانى ضبط كرده‌اند [۲]، اما چون ذهبى در كتابهاى دیگر خود صورت صحیح را به همراه توضیحاتى دالّ بر صحت آن آورده، قطعاً در میزان‌الاعتدال تصحیف روى داده و لفظ مصحّف عینآ به لسان‌المیزان ابن‌حجر نیز انتقال یافته است.

از سال ولادت او اطلاعى در دست نیست. وى در شهر مراكش متولد شد و رشد یافت و دوران آغازین علم‌آموزى خویش را در همانجا سپرى كرد (غبرینى، ص 145). حرّالى از محضر ابن‌قطان (رئیس طلاب مراكش) و كتّانى (فقیه و زاهد اهل فاس) بهره‌مند گردید (زبیدى، همانجا) و ادبیات عرب را در اندلس نزد ابن‌خروف و ابوالحجاج ابن‌هوى آموخت [۳]. وى پس از كسب علوم و معارف در مغرب، سفرى طولانى را به مشرق (مصر، شام و حجاز) آغاز نمود (غبرینى، ص 145). حرّالى در مشرق، دائماً از نقطه‌اى به نقطه دیگر نقل مكان می‌كرد (ذهبى، 1401ـ1409، همانجا) و با شركت در جلسات تفسیر، در مدینه سرمایه علمى مناسبى براى تألیف تفسیر خود مهیا نمود (رجوع کنید به ادامه مقاله). وى به زیارت خانه خدا نیز نایل شد (همو، 1424، همانجا) و شاهدى نیز دالّ بر حضور و اقامت موقت وى در قاهره موجود است (رجوع کنید به ابن‌مستوفى اربلى، قسم 1، ص 431ـ432). او در مدت حضورش در مشرق با علماى بسیارى دیدار كرد. پس از آن به مغرب بازگشت و در شهر ساحلى بجایه* سكونت گزید [۴]، اما مجدداً به مشرق بازگشت و به بِلْبَیس* مصر، واقع در مسیر شام، رفت ولى مجبور به ترك آنجا گردید (همان، ص 155)، سپس به طرابلس شام رفت [۵] و در نهایت در سرزمین شام شهر حَماه را براى سكونت برگزید، در همانجا ازدواج كرد و در كنار شیخ شرف‌الدین ابن‌البارزى، قاضى آن شهر، روزگار گذراند [۶] و در همان مكان درگذشت (غبرینى، ص 154).

حرّالى داراى صفات پسندیده و اهل فضائل و برخوردار از هیئتى نیك بود. ذریه پیامبر صلی‌اللّه‌علیه‌وآله‌وسلم را بسیار تكریم می‌نمود. با توجه به زهدى كه اختیار كرده بود، نصیب بسیار اندكى از دنیا داشت. بنابه گفته خودش در یك دوره هفت ساله جهاد با نفس، به مقامى دست یافته بود كه اقبال و ادبار خلق در نظرش هیچ ارزشى نداشت (همان، ص148ـ149). حلم و اخلاق نیكوى او را نیز بسیار ستوده‌اند [۷]. به‌سبب شیوایى بیان و فصاحت كلام، مردم حَماه به مجلس وعظ و خطابه او روى آوردند [۸]

حرّالى در علم نیز سرآمد روزگار و صاحب دانشهاى گوناگون بود، تا جایی‌كه عده‌اى كه او را نمی‌شناختند، در تسلط او برچنین دایره گسترده‌اى از علوم تردید می‌كردند (غبرینى، ص 147). بنابه گفته ذهبى (1424، همانجا)، شیخ شرف‌الدین ابن‌البارزى منزلت رفیع علمى وى را ستوده و از او به بزرگى یاد كرده است. زبیدى (همانجا) هم وى را مدرّس یازده علم و از عجایب روزگار در فهم و استنباط حقایق معرفى كرده است. وى علاوه بر اینكه در زمره مفسران به شمار می‌آید، در اصول، كلام، طبیعیات، الهیات، منطق و فلسفه چنان تسلطى داشت كه هنگام تدریس كتاب النجاة شیخ‌الرئیس ابوعلی‌سینا، به بعضى آراى او اشكال می‌گرفت و با استدلال آنها را نقض می‌كرد (غبرینى، ص 146ـ147). حرّالى در ادب نیز دستى داشت و از ذوق شعرى نیز بهره‌مند بود (براى نمونه اشعار او رجوع کنید به ابن‌مستوفى اربلى؛ تنبكتى، همانجاها). در علم و عمل به تصوف، حرّالى از پیشوایان محسوب می‌شود و با اینكه غبرینى (ص 148) از تألیفات روان و قابل فهم او در این موضوع خبر داده، تنها گوشه‌اى از كلمات پرمعناى او در بعضى كتابها نقل شده است (براى نمونه رجوع کنید به مناوى، ج 2، جزء2، ص 124ـ126). نكته عجیب و مبهم در تصوف وى آن است كه با وجود همعصرى با ابن‌عربى، هیچ‌یك از منابع به دیدار او با ابن‌عربى، چه در مشرق و چه در مغرب، اشاره‌اى نكرده‌اند. گرچه حرّالى از پیروان مذهب او دانسته شده (علی‌احمد، ص 188) و به همین سبب ذهبى و استادش ابن‌تیمیه، بنابر مشى خود در ایراد بر این طائفه، بر او و تفسیرش اشكال كرده‌اند [۹]. ورود در جرگه متصوفه حرّالى را وارد عرصه علم اسرار حروف كرد و تا آنجا پیش رفت كه مدعى شد زمان خروج دجّال و طلوع خورشید از مغرب را استخراج كرده است. ذهبى (1963ـ 1964، ج 3، ص 114) او را به دلیل چنین ادعایى از جُهّال و امثال دجّال شمرده است، ولى در تبحر او در علم حروف نباید از این مهم غافل ماند كه ابوالعباس بونى* در این علم، از شاگردان او بوده است [۱۰]. از راویان دیگر حرّالى، قاضى ابو فارس‌ بن كحیلا (متوفى 685) است (زبیدى، همانجا)، ضمناً شیخ ابوعبداللّه سَلاوى، معروف به خدیم‌المشایخ، مدتى در مشرق خادم او بوده و قسمت عمده‌اى از كرامات و اكثر تألیفات حرّالى از طریق او به دیگران انتقال یافته است [۱۱]. ابن‌رشید (ج 2، ص 296، 304) از بدخطى و عدم رعایت دقیق نكات اعرابى توسط سلاوى، انتقاد كرده است. این بدخطى باعث شده است كه در ضبط اسامى نتوان چندان به او اعتماد كرد.

آثار حرّالى فراوان و متنوع و نشان‌دهنده معلومات دائرةالمعارف‌گونه اوست. از جمله آثار او در تفسیر قرآن كتاب مفتاح‌الباب المقفّل لفهم‌القران‌المنزّل است [۱۲] كه در حكم اصول و قواعد تفسیر قرآن است. او سپس اثرى دیگر در تكمیل این كتاب با نام عروةالمفتاح تألیف كرد. حرّالى در زمینه تفسیر قرآن همچنین كتابى نوشت با نام التوشیة و التوفیة. ابراهیم‌بن عمر بقاعى* (متوفى 885) در تألیف تفسیرش، نظم الدرر فى تناسب الآیات والسور، از این سه كتاب بسیار بهره برده است [۱۳]. حرّالى تفسیرى نیز داشته كه امروزه در دست نیست. بقاعى بخشى از این تفسیر (از ابتدا تا آیه 37 سوره آل‌عمران) را در اختیار داشته كه، به‌ ویژه مباحث مرتبط با مناسبات آیات آن، بسیار او را مجذوب كرده[۱۴] و ازاین‌رو در نظم‌الدرر فراوان به آن استناد كرده است. اخیراً بخشهایى از تفسیر مفقود حرّالى براساس تفسیر بقاعى بازسازى شده و به همراه سه كتاب پیش‌گفته حرّالى در مجموعه‌اى با عنوان تراث أبی‌الحسن الحرالى المراكشى فی‌التفسیر، به اهتمام محمادی‌بن عبدالسلام خیاطى به چاپ رسیده است [۱۵]. مبناى او در تدوین تفسیر قرآن، علاوه بر موهبتهاى خاص خداوندى، آموزه‌هایى از مفسر بزرگ، محمدبن عمر قرطبى (متوفى 631) بود كه در جلسات تفسیر سوره فاتحةالكتاب از وى فراگرفته بود (غبرینى؛ ابن‌حجر عسقلانى، همانجاها). روش تفسیرى او چنان است كه آیات را به زیبایى كنار هم قرار داده، آنها را بایكدیگر مرتبط ساخته و در این زمینه آراى بدیعى ارائه كرده است. وى بیش از هر چیز از ادبیات عرب و عقلیات یارى جسته و در موارد لازم از سبب نزول و علوم دیگر در تبیین آیات بهره گرفته و به روایات افرادى چون مجاهد، قتاده و ابن‌عباس چندان اعتنایى نكرده است (غبرینى، ص 148). گروهى از علما تفسیر او را عجیب و بی‌سابقه و در عین حال نیكو، مفید و بی‌نظیر دانسته‌اند [۱۶]، اما ذهبى (1424، ج 14، ص 246) احتمالات مطرح شده در تفسیر او را منطبق بر قواعد زبان عربى نمی‌داند و با نوعى طعنه می‌گوید كه از فهم پیچیدگیهاى تفسیرى او عاجز است.

فهرستها و تراجم، كتب متعدد دیگرى را به او نسبت داده‌اند. زركلى (ج 4، ص 257) از وجود نسخه‌هایى از برخى كتابهاى او با عنوان تفهیم معانی‌الحروف، الایمان التام بمحمد علیه‌السلام و السرالمكتوم فى مخاطبة النجوم خبر داده است. از دیگر آثار او جز نام و احیاناً موضوع آن اطلاعى در دست نیست، از جمله در علم فرائض كتابى باعنوان الوافى داشته كه تحسین دیگران را برانگیخته است [۱۷] همچنین كتابهاى المعقولات الاُوَل، در منطق (غبرینى، ص 146)، شمس مطالع القلوب و بدر طوالع الغیوب، الالماع بطرف من‌الانتفاع و شرح المُوَطَّأ و شرح الشفاء، در حدیث (بغدادى، همانجا) از اوست. شرح‌الاسماء الحسنى (ذهبى، 1424، همانجا)، اسماء النبى علیه‌السلام، صلاح‌العمل لانتظار الاجل، لمعةالانوار و بركةالاعمار [۱۸]، اللمعة فى حل‌الكواكب السبعة (غزى، ج 2، ص 178، پانویس)، الاستقامة للنجاة یوم‌القیامة، شرح السنة العلّیة و ارشادات‌المعالى [۱۹] در فهرست تألیفات او آمده‌اند.

یكى از كرامات شیخ را پیش‌بینى وقایع زمان مرگ او دانسته‌اند، چنان كه به هنگام نزدیك شدن آن، روز دقیق وفاتش را به اطرافیان خبر داد (غبرینى، ص 155). با این حال، در سال وفات وى اختلاف هست. براساس قولى، وى در 12 شعبان 638 وفات یافت (همانجا؛ ابن‌ رشید، ج 2، ص 303)، اما دیگران تاریخ درگذشت وى را سال 637 ذكر كرده‌اند ([۲۰]. با وجود كثرت قائلان به نظر دوم، به دلیل تقارب زمانى غبرینى (متوفى 714) و ابن‌رشید (متوفى 721) قول اول صحیح‌تر به نظر می‌رسد.

پانویس

  1. (معلمةالمغرب، ج 10، ص 3364؛ قس ذهبى، 1401ـ1409، ج 23، ص 47؛ زبیدى، ذیل «حرل» كه نامش را به تشدید لام آورده‌اند)
  2. (رجوع کنید به ذهبى، 1963ـ1964، ج 3، ص 114؛ ابن‌حجر عسقلانى، ج 4، ص 204)
  3. (همان، ص 146؛ ذهبى، 1424، ج 14، ص 245)
  4. (رجوع کنید به غبرینى، ص 153)
  5. (مُناوى، ج 2، جزء2، ص 122)
  6. (ذهبى، 1424، ج 14، ص 245ـ246)
  7. (رجوع کنید به همان، ص151ـ 154؛ ابن‌رشید، ج 2، ص 303ـ308؛ تنبكتى، ص318ـ 320؛ نبهانى، ج 2، ص 338ـ339)
  8. (ذهبى،1401ـ1409، همانجا؛ همو، 1424، ج 14، ص 246).
  9. (رجوع کنید به ذهبى، 1424، همانجا)
  10. (مناوى، ج 2، جزء2، ص 123؛ زبیدى، همانجا)
  11. (ابن‌رشید، ج 2، ص 296، 299)
  12. (غبرینى، ص 146؛ ابن‌حجر عسقلانى، ج 4، ص 204؛ قس زبیدى، همانجا؛ بغدادى، ج 1، ستون 707ـ708)
  13. (بقاعى، ج 1، ص10، براى نمونه رجوع کنید به ج 1، ص 34، ج 12، ص 114)
  14. (رجوع کنید به ج 1، ص 10)
  15. (دارالبیضاء 1418/1997، ص 143ـ594)
  16. (رجوع کنید به بقاعى، همانجا؛ مَقَّرى، ج 2، ص 187ـ190؛ زبیدى، همانجا)
  17. (غبرینى، همانجا؛ ابن‌قُنفُذ، 1971، ص 315؛ همو، 1417، ج 1، ص 407).
  18. (حاجی‌خلیفه، ج 1، ستون 89، ج 2، ستون 1082،1564)
  19. (مناوى، ج 2، جزء2، ص 123)
  20. رجوع کنید به ذهبى، 1424، همانجا؛ غسانى، ص 496؛ ابن‌عماد، ج 5، ص 189؛ زبیدى، همانجا)

منابع