حبقوق

از دانشنامه‌ی اسلامی
نسخهٔ تاریخ ‏۲۴ دسامبر ۲۰۱۳، ساعت ۰۹:۵۱ توسط اله یاری (بحث | مشارکت‌ها) (صفحه‌ای جدید حاوی '{{نیازمند ویرایش فنی}} از پیامبران .حبقوق یكى از دوازده پیامبر غیر اولوالعزم صاح...' ایجاد کرد)
(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخهٔ جدیدتر ← (تفاوت)
پرش به ناوبری پرش به جستجو

از پیامبران .حبقوق یكى از دوازده پیامبر غیر اولوالعزم صاحب كتاب بنی‌اسرائیل به شمار می‌رود. كتاب او با نام خودش در عهد عتیق آمده است.

معنای حبقوق

حبقّوق واژه‌اى عبرى است كه براى آن معانى گوناگونى ذكر شده است، از جمله «كسى كه به آغوش كشید» ، «گیاهى خوشبو» [۱] و «كسى كه گلاویز می‌شود» [۲].

زندگی نامه حضرت حبقوق

درباره زندگى حبقّوق نبى اطلاع دقیقى در دست نیست و جز در كتابش در جاى دیگرى از عهد عتیق نامى از او برده نشده است .

بنابر آنچه در كتاب حبقّوق نبى (:1 6) درباره پیشگویى حمله كلدانیان آمده است، معلوم می‌شود كه دوره نبوت او تقریباً هم‌زمان با سقوط پایتخت آشوریان و پیروزى بابلیها ــبه فرماندهى بختنصّرــ در سال 612ق م بوده است [۳]. به گفته برخى محققان متأخر، وى در دوره سلطنت یهویاقیم (609ـ598 ق م) یا كمى پیش‌تر از آن، در اواخر دوره سلطنت یوشیا (639ـ609ق م)، می‌زیسته است [۴]. داستانهایى درباره حبقّوق، به‌ویژه بر اساس معناى لغوى نام وى، شكل گرفته كه به افسانه شبیه‌تر است تا تاریخ، از جمله ماجراى «زیبا و اژدها» كه شرح خدمت او به دانیال در چاه شیران است ([۵]. همچنین درباره حضور وى در میان اسیران بنی‌اسرائیل كه به بابل برده شدند و نیز آمدن وى به ایران، گزارشهایى وجود دارد، ولى گفته شده است كه این گزارشها مبناى تاریخى ندارند [۶]

حضرت حبقوق در احادیث شیعه

نام حبقّوق و اشاراتى به كتاب او در پاره‌اى متون حدیثى و تفسیرى اسلامى یافت می‌شود. نام وى در این منابع اغلب حَیقوق و حَیقوق ضبط شده است. ذكر نام حبقّوق در متون اسلامى عمدتاً بدان سبب است كه گفته‌هاى وى در باب سوم كتابش بشارتى برظهور پیامبر اسلام دانسته می‌شود. براساس حدیثى شیعى كه ابن‌بابویه [۷] نقل كرده است، امام رضا علیه‌السلام در مناظره با رأس الجالوت یهود، براى دفاع از حقانیت اسلام، به بشارت حبقّوق به ظهور حضرت محمد صلی‌اللّه‌علیه‌وآله‌وسلم و نزول قرآن استناد كرد و او نیز پذیرفت. این بخش از این حدیث طولانى ــكه گزارشى تفصیلى از مناظره امام رضا با بزرگان ادیان و مذاهب آن روزگار در حضور مأمون است ــ در منابع بعدى شیعى نیز نقل شده است [۸]. در برخى منابع كلامى شیعى نیز، بدون اشاره به این حدیث، به جملاتى از كتاب حبقّوق ناظر به بشارت به ظهور پیامبر اسلام استناد شده است كه با عبارات ذكر شده در این حدیث اختلافاتى دارد [۹]. همچنین نام حبقّوق در دعاى امّ داود ــكه خواندن آن در روز نیمه رجب توصیه شده است ــ ذكر شده است [۱۰]

حضرت حبقوق در احادیث اهل سنت

در متون حدیثى و روایى اهل‌سنّت ظاهراً از حبقّوق نامی‌برده نشده است؛ اما فخررازى در التفسیرالكبیر (ج 3، ص 37)، به مناسبت نقل شواهدى از كتابهاى مقدّس یهود و نصارا در اثبات نبوت پیامبر اسلام، جملاتى از كتاب حبقّوق را نیز آورده است. همچنین كتاب حبقّوق را در زمره كتبى قرار داده كه در آنها بشارت به بعثت پیامبر اسلام وجود دارد [۱۱]. در عین حال، عباراتى كه در برخى از این منابع، چه شیعى چه سنّى، از كتاب حبقّوق درباره بشارت به ظهور پیامبر اسلام نقل شده است، با عبارات نسخه موجود از این كتاب اختلافات بسیارى دارد، از جمله اینكه در نسخه كنونى نامى از رسول اكرم برده نشده است.

کتاب حبقوق نبی

حبقوق نبی ای بود که بیشتر نگران اعلام قدوسیت یهوه بود تا رستن قوم اسرائیل از داوری خدا. کتاب حبقوق اندک زمانی پیش از تبعید بابل نوشته شد. حبقوق در این کتاب مردم را به ترک گناه و توبه دعوت مى کند و از مجازات آنها و حمله بابلیها خبر مى دهد. او با وجود مشکلات زیاد، هیچ گاه از خدا دست برنمى دارد و در سرودى نشان مى دهد که در هر حال اعتمادش به خداست. مقصود نبی این بود تا نشان دهد که علی رغم حضور شرارت در دنیا, خدا بر اوضاع مسلط می باشد.حبقوق نبی این کتاب را احتمالا بین سالهای ٦٠٥ و ٥٨٦ ق .م. نوشته است. در کتابش سؤالی مطرح می کند مبنی بر اینکه چرا قوم یهود تا این حد پلید و گناهکار شده اند. او از آنان می خواهد که توبه کنند و ازشرارت خود دس ت بردارند والا خداوند دشم ن شمالی آنان، بابلی ها را می فرستد تا سرزمی ن یهودا را باخاک یکسان کنند. در ضمن حبقوق اضافه می کند که خداوند به موق ع خود بابلی ها را نیز که بدتر از یهودیانهستند نابود خواهد کرد.حبقوق همچنین یادآور می شود که در زحمات و مشکلات باید بخاطر داشت که خداوند امین و وفادار است وباید به او اعتماد داشت. حبقوق در کتابش سؤالاتی مطرح می کند و منتظر می ماند تا خداوند به آنها پاسخ گوید.

در آخرین فصل کتاب، حبقوق دعای خود را به صورت سرودی ارائه می دهد. کلمات این سرود حاکی ازایمان حبقوق است به خدایی که با قدر ت خویش عالم هستی را اداره می کند و بر آن تسلط کامل دارد. باوجود مشکلات و ناکامی های زندگی، ایمان حبقوق محکم پابرجاست و او را از شادی خداوند سرشار می سازد: «هر چند درخت انجیر شکوفه ندهد و درخت انگور میوه نیاورد، هر چند محصول زیتون از بین برود و زمینها بایر بمانند، هر چند گله ها در صحرا بمیرند و آغلها از حیوانا ت خالی شوند، اما من شاد و خوشحال خواهم بود،. زیرا خداوند نجات دهندهء من است این است پیغامی که خداوند در رؤیا به حبقوق نبی نشان داد.

آرامگاه حضرت حبقوق

آرامگاهى منسوب به حبقّوق در جنوب‌غربى شهر تویسركان* قرار دارد كه از بناهاى ارزشمند تاریخى ایران است. سازمان میراث فرهنگى جمهورى اسلامى ایران در 1369ش این آرامگاه و محوطه اصلى آن را كشف كرد [۱۲].

ساختمان آرامگاه احتمالا از بناهاى قرون هفتم و هشتم و متعلق به دوره سلجوقیان است [۱۳]. در منابع، نماى این بنا و اوصاف معمارى آن، به‌ویژه سقف مخروطى شكل آن كه نمونه‌اى از آثار با ارزش معمارى قدیم ایرانى است، به‌تفصیل گزارش شده و درباره وضع داخلى مقبره اطلاعاتى آمده است [۱۴].

آرامگاه حبقّوق مورد احترام و تقدیس یهودیان و مسلمانان است و اهالى منطقه درباره كرامات وى حكایات فراوانى نقل می‌كنند.

پانویس

  1. (د. جودائیكا، ذیل مادّه)
  2. (ناظر به كشمكش روحانى او با خدا؛ >دانشنامه معیار كتاب مقدّس<، همانجا)
  3. (د. جودائیكا؛ >دانشنامه معیار كتاب مقدّس<، همانجاها)
  4. (رجوع کنید به د. جودائیكا، همانجا)
  5. رجوع کنید به >دانشنامه معیار كتاب مقدّس<؛ د. جودائیكا، همانجاها)
  6. (رجوع کنید به د. ایرانیكا، ذیل مادّه).
  7. (1357ش، ص 428؛ همو، 1363ش، ج 1، ص 165ـ166)
  8. (براى نمونه رجوع کنید به طبرسى، ج 2، ص 210؛ مجلسى، ج 10، ص 308؛ حویزى، ج 2، ص 81؛ جزایرى، ص 443)
  9. (رجوع کنید به قطب راوندى، ج 1، ص 74؛ بیاضى، ج 1، ص 55)
  10. (رجوع کنید به طوسى، ص 809).
  11. (ج 12، ص 47؛ نیز رجوع کنید به ابوالسعود، ج 3، ص 60؛ آلوسى، ج 6، ص 184)
  12. («بقعه حیقوق‌نبى»، ص 35؛ مقدم گل‌محمدى، ج 1، ص 135؛ درباره پیشینه تاریخى این آرامگاه رجوع کنید به اذكائى، ص 115ـ116)
  13. (مقدم گل‌محمدى، ج 1، ص 131؛ «بقعه حیقوق‌نبى»، همانجا)
  14. (رجوع کنید به مقدم گل‌محمدى، ج 1، ص 131ـ134؛ ستوده، ص 6189ـ 6191؛ كلافچى و مؤمنى، ص 667ـ668)

منابع