ازدواج حضرت محمد با حضرت خدیجه: تفاوت بین نسخه‌ها

از دانشنامه‌ی اسلامی
پرش به ناوبری پرش به جستجو
سطر ۱: سطر ۱:
{{نیازمند ویرایش فنی}}
 
 
{{تقویم|روز= 10 ربیع الاول|سال= سال 25 عام الفیل}}  
 
{{تقویم|روز= 10 ربیع الاول|سال= سال 25 عام الفیل}}  
 +
 
==سفر تجاری پیامبر با دارائی خدیجه==
 
==سفر تجاری پیامبر با دارائی خدیجه==
در آن زمان که مردم مکه، از راه تجارت امرار معاش می کردند خدیجه نیز از آنجا که از ثروتمندان مکه و کارهای تجارتی می کرد و چندین شتر در دست کارگزاران او بود که در اطراف کشورهایی مثل شام، مصر و حبشه، رفت و آمد و دادوستد داشت، وقتی آوازه درستی و امانتداری و خوش خلقی رسول خدا را شنید و لقب "محمد امین" را از او دید، در پی مذاکراتی که با ابوطالب، عموی پیغمیر کرد "محمدامین " را در کاروان تجارتی خود، در امور مربوط به دادوستدهایش انتخاب کرد و از آن پس پیامبر گرامی اسلام در دوران جوانی در سفرهای تجارتی برای حضرت خدیجه سود فراوانی بدست آورد. در سفری که پیغمبر برای تجارت به شام رفت، حضرت خدیجه غلام خود "میسره" را همراه او کرد و دستور داد تا همه جا، او را همراهی و مراقبت نماید. درشهر بصری در نزدیکی شام به راهبی به نام "نسطورا" برخورد کردند که او به غلام، از آینده پیغمبر و نبوت او خبر داد و از طرفی سود بسیاری عاید آنها شد که تا آن موقع، در هیچ سفری به این اندازه نبود.
 
  
== علاقه مند شدن خدیجه سلام الله علیها به پیامبر ==
+
در آن زمان که مردم [[مکه]]، از راه تجارت امرار معاش می کردند. خدیجه نیز از آنجا که از ثروتمندان مکه و کارهای تجارتی می کرد و چندین شتر در دست کارگزاران او بود که در اطراف کشورهایی مثل [[شام]]، [[مصر]] و [[حبشه]]، رفت و آمد و داد و ستد داشت، وقتی آوازه درستی و امانتداری و خوش خلقی [[رسول خدا]] صلی الله علیه و آله را شنید و لقب "محمدامین" را از او دید، در پی مذاکراتی که با ابوطالب، عموی پیغمیر کرد "محمدامین" را در کاروان تجارتی خود، در امور مربوط به داد و ستدهایش انتخاب کرد و از آن پس پیامبر گرامی اسلام در دوران جوانی در سفرهای تجارتی برای حضرت خدیجه سود فراوانی بدست آورد.
  
بعد از برگشت از شام، میسره، احوالات سفر و گفتار راهب و مشاهداتش را که از عظمت و معنویت محمد بود، برای خدیجه تعریف کرد و از همین جا بود که او را مشتاق همسری با "محمد امین" نمود و با وجودی که مردان ثروتمندی از قریش چون "ابوجهل بن هشام" و "عقبة بن ابی معیط" از او خواستگاری کرده بودند ولی خدیجه که شیفته درستکاری و امانتداری و مکارم اخلاقی و جهات معنوی او شده بود، خود، پیشنهاد ازدواج داد و برخلاف سنت های ازدواج در میان اعراب جاهلی آن زمان، مال و ثروت زیادی از دارائیش را به محمد، هدیه کرد. محمدامین نیز این پیشنهاد را پذیرفت.
+
در سفری که پیغمبر برای تجارت به شام رفت، حضرت خدیجه غلام خود "میسره" را همراه او کرد و دستور داد تا همه جا، او را همراهی و مراقبت نماید. در شهر بصری در نزدیکی شام به راهبی به نام "نسطورا" برخورد کردند که او به غلام، از آینده پیغمبر و نبوت او خبر داد و از طرفی سود بسیاری عاید آنها شد که تا آن موقع، در هیچ سفری به این اندازه نبود.
 +
 
 +
==علاقه مند شدن خدیجه سلام الله علیها به پیامبر==
 +
 
 +
بعد از برگشت از شام، میسره، احوالات سفر و گفتار راهب و مشاهداتش را که از عظمت و معنویت محمد بود، برای خدیجه تعریف کرد و از همین جا بود که او را مشتاق همسری با "محمدامین" نمود و با وجودی که مردان ثروتمندی از قریش چون "ابوجهل بن هشام" و "عقبة بن ابی معیط" از او خواستگاری کرده بودند ولی خدیجه که شیفته درستکاری و امانتداری و مکارم اخلاقی و جهات معنوی او شده بود، خود پیشنهاد ازدواج داد و برخلاف سنت های ازدواج در میان اعراب جاهلی آن زمان، مال و ثروت زیادی از دارائیش را به محمد، هدیه کرد. محمدامین نیز این پیشنهاد را پذیرفت.
  
 
==خطبه عقد==
 
==خطبه عقد==
  
مرحوم [[شیخ صدوق]] در كتاب [[من لايحضره الفقيه]] و [[شيخ كلينى]] در كتاب شريف [[كافى]] با مقدارى اختلاف خطبه عقدى را كه‌ بوسيله ابوطالب ايراد شده نقل كرده‌ اند كه متن آن طبق روايت‌ شيخ صدوق اين گونه است: «الحمدلله الذى جعلنا من زرع ابراهيم و ذرية اسماعيل، و جعل لنا بيتا محجوجا و حرما آمنا يجبى اليه ثمرات كل شى‌ء، و جعلنا الحكام على الناس فى بلدنا الذى نحن‌ فيه، ثم ان ابن اخى محمد بن عبدالله بن عبدالمطلب‌ لايوزن برجل من قريش الا رجح، و لايقاس باحد منهم‌ الا عظم عنه، و ان كان فى المال قل، فان المال رزق حائل ‌و ظل زائل، و له فى خديجه رغبة ولها فيه رغبة، والصداق‌ ما سالتم عاجله و آجله، و له خطر عظيم و شان رفيع و لسان‌ شافع جسيم‌.(4)
+
مرحوم [[شیخ صدوق]] در كتاب [[من لايحضره الفقيه]] و [[شيخ كلينى]] در كتاب شريف [[كافى]] با مقدارى اختلاف خطبه عقدى را كه‌ بوسيله ابوطالب ايراد شده نقل كرده‌ اند كه متن آن طبق روايت‌ شيخ صدوق اين گونه است: «الحمدلله الذى جعلنا من زرع ابراهيم و ذرية اسماعيل، و جعل لنا بيتا محجوجا و حرما آمنا يجبى اليه ثمرات كل شى‌ء، و جعلنا الحكام على الناس فى بلدنا الذى نحن‌ فيه، ثم ان ابن اخى محمد بن عبدالله بن عبدالمطلب‌ لايوزن برجل من قريش الا رجح، و لايقاس باحد منهم‌ الا عظم عنه، و ان كان فى المال قل، فان المال رزق حائل ‌و ظل زائل، و له فى خديجه رغبة ولها فيه رغبة، والصداق‌ ما سالتم عاجله و آجله، وله خطر عظيم و شان رفيع و لسان‌ شافع جسيم‌».<ref>[[فروع كافى]]، ج2، ص19 و 20 و [[من لايحضره الفقيه]]، ج3، ص397.</ref>
  
يعنى: سپاس خداي را كه ما را از كشت و محصول ابراهيم و ذريه اسماعيل قرار داد، و براى ما خانه مقدسى را كه مقصود حاجيان است و حرم امنى است كه ميوه هر چيز بسوى آن گردآيد بنا فرمود، و ما را در شهرى كه هستيم حاكمان بر مردم قرار داد.
+
يعنى: سپاس خداي را كه ما را از كشت و محصول ابراهيم و ذريه اسماعيل قرار داد و براى ما خانه مقدسى را كه مقصود حاجيان است و حرم امنى است كه ميوه هر چيز بسوى آن گرد آيد بنا فرمود و ما را در شهرى كه هستيم حاكمان بر مردم قرار داد.
  
سپس برادرزاده ‌ام محمد بن عبدالله بن [[عبدالمطلب]] مردى ‌است كه با هيچ يك از مردان قريش هم وزن نشود جز آن كه از او برتر است، و به هيچ يك از آن ها مقايسه نشود جز آن كه بر او افزون ‌است، و او اگر چه از نظر مالى كم مال است ولى مال پيوسته در حال دگرگونى و بى‌ ثباتى و همچون سايه‌اى رفتنى است، و او نسبت‌ به خديجه راغب و خديجه نيز به او مايل است، و مهريه او را نيز هر چه نقدى و غيرنقدى بخواهيد آماده است، و محمد را داستانى بزرگ و شانى والا و شهرتى عظيم خواهد بود.
+
سپس برادرزاده ‌ام محمد بن عبدالله بن [[عبدالمطلب]] مردى ‌است كه با هيچ يك از مردان قريش هم وزن نشود جز آن كه از او برتر است، و به هيچ يك از آنها مقايسه نشود جز آن كه بر او افزون ‌است و او اگر چه از نظر مالى كم مال است ولى مال پيوسته در حال دگرگونى و بى‌ ثباتى و همچون سايه‌اى رفتنى است و او نسبت‌ به خديجه راغب و خديجه نيز به او مايل است و مهريه او را نيز هر چه نقدى و غيرنقدى بخواهيد آماده است و محمد را داستانى بزرگ و شانى والا و شهرتى عظيم خواهد بود.
  
و در كتاب شريف كافى اين گونه است كه پس از اين خطبه‌ عموى خديجه خواست‌ به عنوان پاسخ ابوطالب سخن بگويد ولى به‌ لكنت زبان دچار شد و نتوانست، از اين رو خديجه خود به سخن ‌آمده گفت: عموجان اگر چه شما به عنوان گواه اختياردار من هستى‌ ولى در اختيار انتخاب من خود شايسته ‌تر از ديگران ‌هستم، و اينك اى محمد من خود را به همسرى تو درمى‌آورم و [[مهريه]] نيز هر چه باشد به عهده خودم و در مال‌ خودم خواهد بود، اكنون به عموى خود (ابوطالب) دستور ده تا شترى نحر كرده و وليمه‌ اى ترتيب دهد و به نزد همسر خود آى!  
+
و در كتاب شريف كافى اين گونه است كه پس از اين خطبه‌ عموى خديجه خواست‌ به عنوان پاسخ ابوطالب سخن بگويد ولى به‌ لكنت زبان دچار شد و نتوانست، از اين رو خديجه خود به سخن ‌آمده گفت: عموجان اگر چه شما به عنوان گواه اختياردار من هستى‌ ولى در اختيار انتخاب من خود شايسته ‌تر از ديگران ‌هستم و اينك اى محمد من خود را به همسرى تو درمى‌آورم و [[مهريه]] نيز هر چه باشد به عهده خودم و در مال‌ خودم خواهد بود، اكنون به عموى خود (ابوطالب) دستور ده تا شترى نحر كرده و وليمه‌ اى ترتيب دهد و به نزد همسر خود آى!
  
 
ابوطالب فرمود: گواه باشيد كه خديجه محمد صلی الله علیه و آله را به همسرى خويش پذيرفت و مهريه را نيز در مال خود ضمانت كرد! برخى از قريشيان با تعجب گفت: شگفتا! كه زنان ‌مهريه مردان را به عهده گيرند؟!
 
ابوطالب فرمود: گواه باشيد كه خديجه محمد صلی الله علیه و آله را به همسرى خويش پذيرفت و مهريه را نيز در مال خود ضمانت كرد! برخى از قريشيان با تعجب گفت: شگفتا! كه زنان ‌مهريه مردان را به عهده گيرند؟!
سطر ۲۲: سطر ۲۵:
 
ابوطالب سخت‌ به خشم آمده روى پاى خود ايستاد و گفت: آرى اگر مردى همانند برادرزاده من باشد زنان با گرانبهاترين مهريه خود خواهانشان مى‌ شوند و اگر همانند شما باشند جز با مهريه گرانبها حاضر به ازدواج‌ نمى‌ شوند!
 
ابوطالب سخت‌ به خشم آمده روى پاى خود ايستاد و گفت: آرى اگر مردى همانند برادرزاده من باشد زنان با گرانبهاترين مهريه خود خواهانشان مى‌ شوند و اگر همانند شما باشند جز با مهريه گرانبها حاضر به ازدواج‌ نمى‌ شوند!
  
و در روايت‌ [[خرائج راوندى]] است كه چون [[خطبه عقد]] به پايان رسيد و محمد صلى الله عليه و آله برخاست تا به همراه عمويش ابوطالب به خانه برود خديجه به ‌آن حضرت عرض كرد: ...الى بيتك فبيتى بيتك و انا جاريتك‌(5): به سوى خانه خود بيا كه خانه من خانه تو است و من هم كنيز توام!
+
و در روايت‌ [[خرائج راوندى]] است كه چون [[خطبه عقد]] به پايان رسيد و محمد صلى الله عليه و آله برخاست تا به همراه عمويش ابوطالب به خانه برود خديجه به ‌آن حضرت عرض كرد: ...الى بيتك فبيتى بيتك و انا جاريتك‌:<ref>[[خرائج راوندى]]، ص 187.</ref> به سوى خانه خود بيا كه خانه من خانه تو است و من هم كنيز توام!
 
 
و از [[كتاب المنتقى]] كازرونى نقل شده كه چون مراسم عقد به پايان رسيد خديجه به كنيزكان خود دستور داد الت‌ شادى‌ به خود گرفته و دف ها را بزنند و سپس به رسول خدا عرض كرد: ... يا محمد مر عمك اباطالب ينحر بكرة من بكراتك‌ و اطعم الناس على الباب و هلم فقل(6) مع اهلك، فاطعم الناس و دخل رسول الله صلی الله علیه و آله فقال مع اهله خديجه‌(7): اى محمد به عمويت ابوطالب دستور ده شتر جوانى از شترانت را نحر كند و مردم را بر در خانه اطعام كن و بيا در كنار خاندانت چاشت را به استراحت ‌بگذران، و ابوطالب اين كار را كرد و [[رسول خدا]] صلی الله علیه و آله به نزد خديجه آمده و در كنار او به ‌استراحت روزانه پرداخت.
 
 
 
و اين دو [[حدیث]] دلالت ‌بر كمال علاقه و عشق خديجه نسبت‌ به رسول خدا صلی الله علیه و آله دارد چنانچه تا پايان عمر اين عشق را نسبت ‌به آن حضرت حفظ كرده بود. [[صلوات]] الله عليها.
 
 
 
== تاریخ ازدواج پیامبر اکرم (ص) و خدیجه ==
 
 
 
ازدواج پيامبر اكرم با حضرت خديجه(س) در ۱۰ربيع الاول پانزده سال قبل از بعثت (۲۵ [[عام‌ الفيل]])بوده است.
 
 
 
== پی نوشت ==
 
 
 
 
 
 
 
(4). [[فروع كافى]] ج 2 ص 19 و 20 و [[من لايحضره الفقيه]] ج 3 ص 397.
 
 
 
(5). [[خرائج راوندى]] ص 187.
 
 
 
(7). بحارالانوار، ج 16 ص 10 و 12 و 19.
 
 
 
(8). بحارالانوار، ج 16 ص 10 و 12 و 19.
 
 
 
(9). [[سيره حلبيه]] ج 1 ص 165.
 
 
 
(10). سيره حلبيه ج 1 ص 165 و سيره ابن هشام ج 1 ص 190 و سيره المصطفى ص 60 و سيره النبى ج 1 ص 206.
 
  
(11). بحارالانوار ج 16 ص 19.
+
و از [[كتاب المنتقى]] كازرونى نقل شده كه چون مراسم عقد به پايان رسيد. خديجه به كنيزكان خود دستور داد الت‌ شادى‌ به خود گرفته و دف ها را بزنند و سپس به [[رسول خدا]] صلی الله علیه و آله عرض كرد: ...يا محمد مر عمك اباطالب ينحر بكرة من بكراتك‌ و اطعم الناس على الباب و هلم فقل<ref>لفظ «قل» در اينجا از قيلوله به معناي استراحت در چاشت گرفته شده و برخي که شايد معناي آن را نفهميده اند «لام» را تبديل به «ميم» کرده و «فقم» ضبط کرده اند و خصوصيت وقت چاشت ظاهراً بدان جهت بوده که در شهر مکه غالباً هوا گرم و عموماً ساعت چاشت را تا نزديک غروب در خانه ها به استراحت مي گذرانده اند و آنگاه براي حوائج خود از خانه خارج مي شده اند.</ref> مع اهلك، فاطعم الناس و دخل رسول الله صلی الله علیه و آله فقال مع اهله خديجه‌:<ref>  بحارالانوار، ج16، ص 10 و 12 و 19.</ref> اى محمد به عمويت ابوطالب دستور ده شتر جوانى از شترانت را نحر كند و مردم را بر در خانه اطعام كن و بيا در كنار خاندانت چاشت را به استراحت ‌بگذران و ابوطالب اين كار را كرد و [[رسول خدا]] صلی الله علیه و آله به نزد خديجه آمده و در كنار او به ‌استراحت روزانه پرداخت.
  
(12). [[منتقى النقول]] ص 139 گ.
+
و اين دو [[حدیث]] دلالت ‌بر كمال علاقه و عشق خديجه نسبت‌ به [[رسول خدا]] صلی الله علیه و آله دارد چنانچه تا پايان عمر اين عشق را نسبت ‌به آن حضرت حفظ كرده بود. [[صلوات]] الله عليها.
  
(13). [[اعلام الورى]] ص 147. يعنى مهر خديجه دوازده وقيه و نيم بود چنانچه مهريه زنان‌ ديگر آن حضرت نيز همين مقدار بود.
+
==تاریخ ازدواج پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و خدیجه==
  
(14). بحارالانوار ج 103 ص 347 به بعد.
+
ازدواج پيامبر اكرم با حضرت خديجه سلام الله علیها در 10 [[ربيع الاول]] پانزده سال قبل از بعثت (25 [[عام‌ الفيل]]) بوده است.
 
 
(15). [[معانى الاخبار]] ص 214. [[فروع كافى]] ج 2 ص 20.
 
 
 
(16). [[من لايحضره الفقيه]] ج 3 ص 398.
 
  
 +
==پانویس==
 +
{{پانویس}}
  
 
==منابع==
 
==منابع==
 
+
* [http://www.tahoorkotob.com/page.php?pid=4751 حضرت خدیجه، کتابخانه طهور].
[http://www.tahoorkotob.com/page.php?pid=4751 حضرت خدیجه، کتابخانه طهور]
+
* رسولی محلاتی، درسهایى از تاریخ تحلیلى اسلام، جلد 2، صفحه 52.
 
 
رسولی محلاتی، درس هایى از تاریخ تحلیلى اسلام، جلد 2، صفحه 52
 
  
 
[[رده:پیامبر اکرم قبل از بعثت]]
 
[[رده:پیامبر اکرم قبل از بعثت]]

نسخهٔ ‏۲ مارس ۲۰۱۳، ساعت ۱۰:۴۷

تقویم هجری قمری

روز واقعه:10 ربیع الاول
سال 25 عام الفیل


سفر تجاری پیامبر با دارائی خدیجه

در آن زمان که مردم مکه، از راه تجارت امرار معاش می کردند. خدیجه نیز از آنجا که از ثروتمندان مکه و کارهای تجارتی می کرد و چندین شتر در دست کارگزاران او بود که در اطراف کشورهایی مثل شام، مصر و حبشه، رفت و آمد و داد و ستد داشت، وقتی آوازه درستی و امانتداری و خوش خلقی رسول خدا صلی الله علیه و آله را شنید و لقب "محمدامین" را از او دید، در پی مذاکراتی که با ابوطالب، عموی پیغمیر کرد "محمدامین" را در کاروان تجارتی خود، در امور مربوط به داد و ستدهایش انتخاب کرد و از آن پس پیامبر گرامی اسلام در دوران جوانی در سفرهای تجارتی برای حضرت خدیجه سود فراوانی بدست آورد.

در سفری که پیغمبر برای تجارت به شام رفت، حضرت خدیجه غلام خود "میسره" را همراه او کرد و دستور داد تا همه جا، او را همراهی و مراقبت نماید. در شهر بصری در نزدیکی شام به راهبی به نام "نسطورا" برخورد کردند که او به غلام، از آینده پیغمبر و نبوت او خبر داد و از طرفی سود بسیاری عاید آنها شد که تا آن موقع، در هیچ سفری به این اندازه نبود.

علاقه مند شدن خدیجه سلام الله علیها به پیامبر

بعد از برگشت از شام، میسره، احوالات سفر و گفتار راهب و مشاهداتش را که از عظمت و معنویت محمد بود، برای خدیجه تعریف کرد و از همین جا بود که او را مشتاق همسری با "محمدامین" نمود و با وجودی که مردان ثروتمندی از قریش چون "ابوجهل بن هشام" و "عقبة بن ابی معیط" از او خواستگاری کرده بودند ولی خدیجه که شیفته درستکاری و امانتداری و مکارم اخلاقی و جهات معنوی او شده بود، خود پیشنهاد ازدواج داد و برخلاف سنت های ازدواج در میان اعراب جاهلی آن زمان، مال و ثروت زیادی از دارائیش را به محمد، هدیه کرد. محمدامین نیز این پیشنهاد را پذیرفت.

خطبه عقد

مرحوم شیخ صدوق در كتاب من لايحضره الفقيه و شيخ كلينى در كتاب شريف كافى با مقدارى اختلاف خطبه عقدى را كه‌ بوسيله ابوطالب ايراد شده نقل كرده‌ اند كه متن آن طبق روايت‌ شيخ صدوق اين گونه است: «الحمدلله الذى جعلنا من زرع ابراهيم و ذرية اسماعيل، و جعل لنا بيتا محجوجا و حرما آمنا يجبى اليه ثمرات كل شى‌ء، و جعلنا الحكام على الناس فى بلدنا الذى نحن‌ فيه، ثم ان ابن اخى محمد بن عبدالله بن عبدالمطلب‌ لايوزن برجل من قريش الا رجح، و لايقاس باحد منهم‌ الا عظم عنه، و ان كان فى المال قل، فان المال رزق حائل ‌و ظل زائل، و له فى خديجه رغبة ولها فيه رغبة، والصداق‌ ما سالتم عاجله و آجله، وله خطر عظيم و شان رفيع و لسان‌ شافع جسيم‌».[۱]

يعنى: سپاس خداي را كه ما را از كشت و محصول ابراهيم و ذريه اسماعيل قرار داد و براى ما خانه مقدسى را كه مقصود حاجيان است و حرم امنى است كه ميوه هر چيز بسوى آن گرد آيد بنا فرمود و ما را در شهرى كه هستيم حاكمان بر مردم قرار داد.

سپس برادرزاده ‌ام محمد بن عبدالله بن عبدالمطلب مردى ‌است كه با هيچ يك از مردان قريش هم وزن نشود جز آن كه از او برتر است، و به هيچ يك از آنها مقايسه نشود جز آن كه بر او افزون ‌است و او اگر چه از نظر مالى كم مال است ولى مال پيوسته در حال دگرگونى و بى‌ ثباتى و همچون سايه‌اى رفتنى است و او نسبت‌ به خديجه راغب و خديجه نيز به او مايل است و مهريه او را نيز هر چه نقدى و غيرنقدى بخواهيد آماده است و محمد را داستانى بزرگ و شانى والا و شهرتى عظيم خواهد بود.

و در كتاب شريف كافى اين گونه است كه پس از اين خطبه‌ عموى خديجه خواست‌ به عنوان پاسخ ابوطالب سخن بگويد ولى به‌ لكنت زبان دچار شد و نتوانست، از اين رو خديجه خود به سخن ‌آمده گفت: عموجان اگر چه شما به عنوان گواه اختياردار من هستى‌ ولى در اختيار انتخاب من خود شايسته ‌تر از ديگران ‌هستم و اينك اى محمد من خود را به همسرى تو درمى‌آورم و مهريه نيز هر چه باشد به عهده خودم و در مال‌ خودم خواهد بود، اكنون به عموى خود (ابوطالب) دستور ده تا شترى نحر كرده و وليمه‌ اى ترتيب دهد و به نزد همسر خود آى!

ابوطالب فرمود: گواه باشيد كه خديجه محمد صلی الله علیه و آله را به همسرى خويش پذيرفت و مهريه را نيز در مال خود ضمانت كرد! برخى از قريشيان با تعجب گفت: شگفتا! كه زنان ‌مهريه مردان را به عهده گيرند؟!

ابوطالب سخت‌ به خشم آمده روى پاى خود ايستاد و گفت: آرى اگر مردى همانند برادرزاده من باشد زنان با گرانبهاترين مهريه خود خواهانشان مى‌ شوند و اگر همانند شما باشند جز با مهريه گرانبها حاضر به ازدواج‌ نمى‌ شوند!

و در روايت‌ خرائج راوندى است كه چون خطبه عقد به پايان رسيد و محمد صلى الله عليه و آله برخاست تا به همراه عمويش ابوطالب به خانه برود خديجه به ‌آن حضرت عرض كرد: ...الى بيتك فبيتى بيتك و انا جاريتك‌:[۲] به سوى خانه خود بيا كه خانه من خانه تو است و من هم كنيز توام!

و از كتاب المنتقى كازرونى نقل شده كه چون مراسم عقد به پايان رسيد. خديجه به كنيزكان خود دستور داد الت‌ شادى‌ به خود گرفته و دف ها را بزنند و سپس به رسول خدا صلی الله علیه و آله عرض كرد: ...يا محمد مر عمك اباطالب ينحر بكرة من بكراتك‌ و اطعم الناس على الباب و هلم فقل[۳] مع اهلك، فاطعم الناس و دخل رسول الله صلی الله علیه و آله فقال مع اهله خديجه‌:[۴] اى محمد به عمويت ابوطالب دستور ده شتر جوانى از شترانت را نحر كند و مردم را بر در خانه اطعام كن و بيا در كنار خاندانت چاشت را به استراحت ‌بگذران و ابوطالب اين كار را كرد و رسول خدا صلی الله علیه و آله به نزد خديجه آمده و در كنار او به ‌استراحت روزانه پرداخت.

و اين دو حدیث دلالت ‌بر كمال علاقه و عشق خديجه نسبت‌ به رسول خدا صلی الله علیه و آله دارد چنانچه تا پايان عمر اين عشق را نسبت ‌به آن حضرت حفظ كرده بود. صلوات الله عليها.

تاریخ ازدواج پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و خدیجه

ازدواج پيامبر اكرم با حضرت خديجه سلام الله علیها در 10 ربيع الاول پانزده سال قبل از بعثت (25 عام‌ الفيل) بوده است.

پانویس

  1. فروع كافى، ج2، ص19 و 20 و من لايحضره الفقيه، ج3، ص397.
  2. خرائج راوندى، ص 187.
  3. لفظ «قل» در اينجا از قيلوله به معناي استراحت در چاشت گرفته شده و برخي که شايد معناي آن را نفهميده اند «لام» را تبديل به «ميم» کرده و «فقم» ضبط کرده اند و خصوصيت وقت چاشت ظاهراً بدان جهت بوده که در شهر مکه غالباً هوا گرم و عموماً ساعت چاشت را تا نزديک غروب در خانه ها به استراحت مي گذرانده اند و آنگاه براي حوائج خود از خانه خارج مي شده اند.
  4. بحارالانوار، ج16، ص 10 و 12 و 19.


منابع