عثمان بن مظعون
عثمان بن مظعون، از پیشگامان در اسلام آوردن و از حاضران در نبرد بدر و اولین مهاجری بوده که در مدینه درگذشته است.
ابوالسائب، عثمان بن مظعون بن حبیب بن وهب قرشی جُمَحی، چهاردهمین مردی بود که اسلام آورد. او در جنگ بدر حضور داشت و پس از بازگشت از آن درگذشت. وی شرابخواری را ممنوع میدانست و دو بار به حبشه مهاجرت کرد.[۱]
زمانی عثمان میخواست رهبانیت پیشه کند، از این رو خانهای برگزید و در آن به عبادت نشست، اما پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) نزد او آمد و چهارچوبه در را گرفت و فرمود: ای عثمان، خداوند مرا برای رهبانیت مبعوث نکرد (و این سخن را سه بار تکرار کرد) و بهترین دین نزد خداوند، دینی توحیدی و سهلگیر است. پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) بدین گونه او را از عزلتگزینی منع کرد. هنگامی که او درگذشت، پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) با چشمانی اشک بار او را بوسید. وی اولین مهاجری بود که در مدینه درگذشت.[۲][۳][۴][۵][۶]
۱. ↑ زرکلی، خیرالدین، الاعلام، ج۴، ص۲۱۴.
۲. ↑ ابن عبدالبر، یوسف بن عبد الله، الاستیعاب، ج۳، ص۱۰۵۵.
۳. ↑ ابن حجر عسقلانی، احمد بن علی، الاصابه، ج۴، ص۳۸۱.
۴. ↑ ابن هشام، عبدالملک، السیرة النبویة، ج۱، ص۳۶۴-۳۶۹.
۵. ↑ ابن اثیر، علی، اسد الغابه، ج۲، ص۲۵۶.
۶. ↑ شمسالدین ذهبی، محمد بن احمد، سیر اعلام النبلاء، ج۳، ص۱۰۴.
=
ابن مظعون پس از هجرت به مدینه، گذشته از این که یکى از یاران عابد و زاهد رسول خدا (ص) بهحساب مىآمد، یکى از چند نفر از صحابه بود که از دیگر یاران آن حضرت نسبت به احکام آشناتر و از این لحاظ در میان سایرین، معروفتر بودند.
ابن مظعون در زهد و دورى از لذایذ زندگى، به اینجا رسید که تصمیم گرفت حتى بعضى از مباحات را نیز ترک کند، از این رو از معاشرت با همسرش نیز خوددارى ورزید. همسر او شکایت به نزد رسول خدا (ص) برد، آن حضرت او را از این عمل منع و به انجام وظایف نسبت به زن و فرزند تشویق فرمود.
ابن مظعون جزء کسانى بود که در دوران جاهلى نیز لب به شراب نمىزد و شعارش این بود: «شخص عاقل هیچگاه به چیزى که عقل را زایل و موجب تمسخر دیگران مىگردد، نزدیک نمىشود».
و او جزء چند تن از صحابه است که تصمیم گرفتند براى مبارزه با گناه و دورى از معصیت، خود را «اخصاء» و غریزه جنسى خود را بهطور کلّى از بین ببرند و در این مورد نیز با مخالفت رسول خدا (ص) مواجه گردیدند و رسول خدا (ص) فرمود: «یا ابن مظعون علیک بالصّوم فانّها مجفرة» ؛ «بر تو باد روزه گرفتن که شکننده غریزه جنسى است».
ابن مظعون جزء بدریون از یکصد و سیزده نفر صحابه است که در جنگ بدر شرکت جسته و این افتخار و از خودگذشتگى را بر افتخارات دیگرش افزوده است.
به هرحال، وى معیار و الگوى فضیلت و زهد و تقوا و از خودگذشتگى معرفى شده است و لذا در زیارت ناحیه مقدسه آمده است: «السلام على عثمان بن امیرالمؤمنین سَمِی عثمان بن مظعون».
=
عثمان بن مظعون بن حبیب بن وهب بن حذافة بن جمح بن عمرو ابن هصیص القرشی الجمحی، با کنیهی «ابوسائب» از افراد سرشناس سرزمین حجاز بود.[۱]
مادرش «سخیله دختر عنبس بن وهبان بن وهب»،[۲] و نام همسر وی «خوله بنت حکیم بن حارثه» بود که از وی دارای دو فرزند به نام «عبدالرحمن» و «سائب» شد.[۳]
البته در برخی گزارشها ام ایمن را مادر عثمان بن مظعون دانستهاند؛ از اینرو ایشان را به منزلهی برادر مادرى پیامبر(ص) معرفی کردهاند؛ چون ام ایمن مربی حضرتشان بود.[۴]
عثمان به شدت سیهچرده و داراى قدی متوسط و ریشی پهن و بزرگ بود.[۵] وی برادر زن خلیفهی دوم و دایی حفصه بنت عمر بن خطاب، همسر پیامبر(ص) به شمار میرود.[۶]
بر اساس گزارشهای تاریخی، او سیزدهمین نفری بود که به پیامبر اسلام(ص) ایمان آورد.[۷] عثمان برای مسلمان شدن به همراه عبیده بن حارث و عبدالرحمن بن عوف و ابوسلمه بن عبدالاسد و ابوعبیده بن جراح به حضور پیامبر(ص) رفتند و حضرتشان اسلام را بر ایشان عرضه داشت و همگى با هم و در یک ساعت مسلمان شدند. این موضوع پیش از ورود رسول خدا(ص) به خانه ارقم و آشکار ساختن دعوت بود.[۸]
وی سپس در اجتماعات قریش حضور یافته؛ آنان را موعظه کرده و به پیروی از پیامبر اسلام(ص) فرا میخواند؛ و از عذاب دوزخشان میترساند.[۹]
وی حتی در جاهلیت شراب نمینوشید و میگفت من آنچه عقلم را زایل کند نمینوشم.[۱۰]
عثمان بن مظعون در هر دو هجرت مسلمانان(هم به حبشه و هم به مدینه) شرکت داشت.[۱۱]
او بعد از بازگشت از هجرت اول، در پناه ولید بن مغیره درآمد؛ و از اینرو از آزار مشرکان در امان بود، ولى بعد از دیدن مناظر رقتبار مسلمانان که به واسطه بیپناهى دچار زجر و شکنجه مشرکان بودند، با خود گفت: براى من عیب بزرگى است که به دلیل پناهندگى به یک مرد مشرک، آزادانه هر صبح و شام در کوچههاى مکه رفت و آمد کنم، اما همکیشان من در راه خدا دچار این همه صدمه و شکنجه باشند! به همین منظور نزد ولید بن مغیره رفت و به او گفت پناه تو به پایان رسید و از این پس من در پناه تو نخواهم بود. ولید علت آنرا پرسید. عثمان گفت میخواهم مانند دیگر صحابه در پناه خدا باشم.
لذا این دو نفر به نزد قریش در حرم رفتند و عثمان به آنها گفت من پناه ولید را رد نمودم و به پناه خداوند درآمدم. در این لحظه لبید بن ربیعه که شاعر بود، اشعاری سرود تا به آنجا رسید که گفت «الا کلّ شىء ما خلا الله باطل». عثمان بن مظعون شعر او را مورد تأیید قرار داد، اما وقتی لبید این شعر را «و کلّ نعیم لا محالة زائل» خواند، عثمان به او گفت دروغ گفتى؛ چرا که نعمت بهشت هرگز زایل نشود. اطرافیان از لبید عذر خواستند و گفتند تو از سخن وى مرنج، که او مردى نادان است و بر دین و ملّت ما نیست. عثمان جواب آنها را داد. یک نفر از میان آنها مشتى بر چشم عثمان زد، چنانکه یک چشم وى سیاه شد. ولید بن مغیره گفت: اى عثمان، جوار مرا رد کردى و تو را زدند. عثمان گفت: باکى نیست (ای کاش یک چشم دیگر در راه حق چنین تباه میشد). ولید خواست بار دیگر عثمان را در پناه خود بگیرد تا کسى او را نیازارد که عثمان قبول نکرد و گفت: برای من در پناه حق بودن بهتر است.[۱۲]
در جریان هجرت به مدینه، وی به همراه برادرانش قدامه و عبدالله و پسرش سائب هجرت کرد و بر عبدالله بن سلمه عجلانى وارد شد و در خانهی حزام بن ودیعه سکونت گزید.[۱۳]
در جریان عقد اخوت[۱۴] نیز پیامبر(ص) میان عثمان بن مظعون و ابوالهیثم بن تیهان عقد برادرى بست.[۱۵]
سعد ابیوقاص میگوید: عثمان بن مظعون در میان اصحاب، به عبادت و تهجد شناخته شده بود.[۱۶]
گزارش شده است که او فردی بسیار عفیف بود و در همین راستا روزی به پیامبر(ص) عرضه داشت که شرم میکنم و خوش ندارم که همسرم مرا برهنه یا عورت مرا ببیند. پیامبر(ص) فرمود: خداوند همسرت را براى تو لباس و عیب پوش قرار داده است و تو را براى او! عثمان گفت: با این وجود بر من دشوار است. پیامبر(ص) نیز فرمود: عثمان بن مظعون مردى پر آزرم و سخت پارسا است.[۱۷]
عثمان توفیق حضور در جنگ بدر را در رکاب پیامبر اسلام(ص) را داشت، اما اولین مهاجری بود که در مدینه بعد از بازگشت از جنگ بدر از دنیا رفت.[۱۸]
گفتهاند وفات ایشان در سال دوم و یا سوم قمری، ۲۲ و یا ۳۰ ماه بعد از هجرت بود.[۱۹] او اولین نفری بود که در قبرستان بقیع دفن شد.[۲۰]
پیامبر اسلام(ص) بعد مرگ عثمان او را غسل داده و کفن کرد و بین دو چشمانش را بوسید.[۲۱] و بعد از دفنش فرمود: او از نیکان ما بود که درگذشت. بعدها هنگامی که ابراهیم فرزند پیامبر(ص) از دنیا رفت حضرتشان فرمود: او به نزد یکی از درگذشتگان نیکوکارمان عثمان بن مظعون رفت.[۲۲]و همین سخن را هنگام مرگ دخترشان زینب نیز تکرار فرمود.[۲۳] ابابصیر از امام باقر(ع)و امام صادق(ع) نقل میکند که چنین سخنی را پیامبر(ص) هنگام وفات دختر دیگرشان رقیه نیز بر زبان آورد.[۲۴]
علامه مجلسی به نقل از سمهودى میگوید: ظاهراً تمام دختران پیامبر(ص) در بقیع و کنار قبر عثمان دفن شدهاند؛ زیرا آنحضرت وقتى سنگ بر قبر عثمان گذاشت، فرمود: با این سنگ، قبر برادرم را مشخص میکنم و هر یک از فرزندانم که از دنیا رفتند را همینجا دفن خواهم کرد.[۲۵]پیامبر زمانى طولانى بر عثمان بن مظعون گریه کرد. سپس فرمود:خوشا به حالت، دنیا تو را آلوده نکرد، و تو نیز به دنیا آلوده نشدى.[۲۶]
امام علی(ع) میفرماید: رسول خدا(ص) بعد از آنکه عثمان را به خاک سپرد بر خاک قبرش آب پاشید و پارچهای بر روی قبرش پهن کرد. و او اولین کسی بود بر روی خاکش پارچه پهن کردند.[۲۷]
پیامبر اسلام(ص) بعدها نیز به زیارت قبر وی میرفت. [۲۸]
ام العلاء مىگوید: در خواب دیدم در کنار عثمان بن مظعون چشمهاى جارى است. خوابم را برای پیامبر(ص) بازگو کردم و حضرتشان فرمود: آرى! آن چشمه، اعمال او است.[۲۹]
از آنجا که عثمان بن مظعون در میان صحابهی رسول خدا(ص) شخصیتی کم نظیر بود، امام علی(ع) به دلیل علاقهای که به ایشان داشت، نام او را بر یکی از پسرانش نهاد. راوی میگوید: خدمت علی(ع) نشسته بودیم، فرزندش عثمان را صدا زد، بعد فرمود: او را به نام برادرم عثمان بن مظعون نامگذاری کردم.[۳۰]
همچنین امام علی(ع) در خطبهای با تعبیر «کَانَ لِی فِیمَا مَضَى أَخٌ فِی اللَّه» فردی را توصیف فرمود و از او به عنوان برادر خود یاد کرد و ویژگیهای مثبت فراوانی را برای او برمیشمرد،[۳۱]که برخی منابع گفتند مراد حضرتشان از این برادر، عثمان بن مظعون است.[۳۲]
[۱]. ابن عبدالبر، یوسف بن عبد الله، الاستیعاب فی معرفة الأصحاب، تحقیق، البجاوی، علی محمد، ج ۳، ص ۱۰۵۳، بیروت، دار الجیل، چاپ اول، ۱۴۱۲ق.
[۲]. ابن سعد کاتب واقدی، محمد بن سعد، الطبقات الکبری، تحقیق، عطا، محمد عبد القادر، ج ۳، ص ۳۰۰، بیروت، دار الکتب العلمیة، چاپ اول، ۱۴۱۰ق.
[۳]. بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، تحقیق، زکار، سهیل، زرکلی، ریاض،ج ۱، ص ۲۱۲، بیروت، دار الفکر، چاپ اول، ۱۴۱۷ق.
[۴]. اصفهانی (مجلسی اول)، محمد تقی، لوامع صاحبقرانى مشهور به شرح فقیه، ج ۲، ص ۲۲۶، قم، مؤسسه اسماعیلیان، چاپ دوم، ۱۴۱۴ ق.
[۵]. الطبقات الکبرى،ج ۳، ص ۳۰۵.
[۶]. انساب الاشراف،ج ۱، ص ۲۱۲.
[۷]. الاستیعاب، ج ۳، ص ۱۰۵۳.
[۸]. الطبقات الکبرى، ج ۳، ص ۳۰۱.
[۹]. الموسوى، فخار بن معد،إیمان أبی طالب (الحجة على الذاهب إلى کفر أبی طالب)،محقق، مصحح، بحرالعلوم، محمد، ص ۲۲۱، قم، دار سید الشهداء للنشر، چاپ اول، ۱۴۱۰ق.
[۱۰]. الاستیعاب، ج ۳، ص ۱۰۵۴.
[۱۱]. همان، ص ۱۰۵۳.
[۱۲]. قاضى ابرقوه، سیرت رسول الله، تحقیق، مهدوی، اصغر، ج ۱،ص ۳۵۵– ۳۵۶، تهران، خوارزمى، چاپ سوم، ۱۳۷۷ش.
[۱۳]. الطبقات الکبرى، ج ۳، ص ۳۰۲ – ۳۰۳.
[۱۴]. «عقد اخوت؛ بیانگر فضیلت امام علی(ع)»، ۶۸۹۱۶؛ «صیغه عقد اخوت و برادری»، ۱۱۱۲۶؛ «وجود عقد اخوت در ادیان دیگر»، ۶۵۱۳۸.
[۱۵]. الطبقاتالکبرى،ج ۳،ص ۳۰۳.
[۱۶]. الاستیعاب، ج ۳، ص ۱۰۵۴.
[۱۷]. الطبقات الکبرى، ج ۳، ص ۳۰۱.
[۱۸]. همان، ص ۱۰۵۳.
[۱۹]. همان.
[۲۰]. همان، ص ۱۰۵۴.
[۲۱]. در برخی از نقلها آمده است، رسول خدا(ص) صورت او را بوسید. کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، محقق، مصحح، غفاری، علی اکبر، آخوندی، محمد، ج ۳، ص ۱۶۱، تهران، دار الکتب الإسلامیة، چاپ چهارم، ۱۴۰۷ ق.
[۲۲]. الاستیعاب، ج ۳،ص ۱۰۵۳.
[۲۳]. همان، ص ۱۰۵۴.
[۲۴]. کافی، ج ۳، ص ۲۴۱.
[۲۵]. مجلسی، محمد باقر،بحار الأنوار، ج ۴۸، ص ۲۹۷، بیروت، دار إحیاء التراث العربی، چاپ دوم، ۱۴۰۳ ق.
[۲۶].بحار الأنوار، ج ۷۹، ص ۹۱.
[۲۷]. ابن حیون، نعمان بن محمد مغربی، دعائم الإسلام و ذکر الحلال و الحرام و القضایا و الأحکام، محقق، مصحح، فیضی، آصف، ج ۱، ص ۲۳۸، قم، مؤسسة آل البیت (ع)، چاپ دوم، ۱۳۸۵ ق.
[۲۸]. الاستیعاب، ج ۳، ص ۱۰۵۴.
[۲۹]. الطبقاتالکبرى، ج۳، ص۳۰۴.
[۳۰]. بحار الأنوار، ج ۳۱، ص ۳۰۷؛ ج ۴۵، ص ۳۷- ۳۸.
[۳۱]. سید رضی، نهج البلاغة، محقق، صبحی صالح، ص ۵۲۶، قم، هجرت، ۱۴۱۴ ق.
[۳۲]. بحار الأنوار، ج ۶۶، ص ۲۹۶.
پانویس
منابع
"عثمان بن مظعون از چه ویژگیهایی برخوردار بود؟" پایگاه اسلام کوئست.
عبدالسلام ترمانینی، رویدادهای تاریخ اسلام، ترجمه پژوهشگران پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی، ج۱، ص۱۰۳.




