ابوعامر راهب: تفاوت بین نسخه‌ها

از دانشنامه‌ی اسلامی
پرش به ناوبری پرش به جستجو
جز
سطر ۱: سطر ۱:
−
عمرو (عبد عمرو) بن صیفى‌ بن نعمان ‌بن مالك، معروف به ابوعامر راهب، پدر حنظله غسیل الملائكه.
+
'''''عمرو (عبد عمرو) بن صیفى‌ بن نعمان ‌بن مالك، معروف به ابوعامر راهب، پدر حنظله غسیل الملائكه.'''''
 +
__TOC__
 +
 
 +
== زندگی نامه ==
  
 
نسبت ابوعامر به «اوس» مى‌رسد<ref> جمهره انساب‌العرب، ص‌ 333؛ الاستیعاب، ج‌ 1، ص‌ 432.</ref> و بیشتر محدثان، او را از بزرگان قبیله اوس دانسته‌اند؛<ref> السیرة‌النبویه، ج 2، ص 584؛ المغازى، ج 1، ص 205.</ref> ولى ابن‌كثیر وى را از سران قبیله خزرج شمرده است.<ref> تفسیر ابن ‌كثیر، ج‌ 2، ص‌ 402.</ref> وى در جاهلیت، از حنفا به شمار مى‌آمد<ref> السیرة‌النبویه، ج‌ 2، ص‌ 585.</ref> كه موحد و معتقد به برانگیخته شدن انسان، پس از [[مرگ]] بودند.<ref> مروج الذهب، ج‌ 1، ص‌ 61 و 71.</ref>
 
نسبت ابوعامر به «اوس» مى‌رسد<ref> جمهره انساب‌العرب، ص‌ 333؛ الاستیعاب، ج‌ 1، ص‌ 432.</ref> و بیشتر محدثان، او را از بزرگان قبیله اوس دانسته‌اند؛<ref> السیرة‌النبویه، ج 2، ص 584؛ المغازى، ج 1، ص 205.</ref> ولى ابن‌كثیر وى را از سران قبیله خزرج شمرده است.<ref> تفسیر ابن ‌كثیر، ج‌ 2، ص‌ 402.</ref> وى در جاهلیت، از حنفا به شمار مى‌آمد<ref> السیرة‌النبویه، ج‌ 2، ص‌ 585.</ref> كه موحد و معتقد به برانگیخته شدن انسان، پس از [[مرگ]] بودند.<ref> مروج الذهب، ج‌ 1، ص‌ 61 و 71.</ref>
سطر ۱۳: سطر ۱۶:
 
مرگ وى را به نفرین پیامبر صلى الله علیه و آله دانسته‌اند<ref> تفسیر ابن ‌كثیر، ج‌ 2، ص‌ 402.</ref> كه پس از آمدن ایشان به [[مدینه]] ادعا كرد پیرو دین حنیف است و وقتى پیامبر فرمود: من بر این دینم و آن را بى‌پیرایه و پاك آورده‌ام، گفت: خداوند، دروغ‌گو را مطرود و غریب و تنها بمیراند و پیامبر با گفتن آمین فرمود: خداوند با كسى كه دروغ مى‌گوید، چنین كند.<ref> السیرة النبویة، ج‌ 2، ص‌ 585.</ref>
 
مرگ وى را به نفرین پیامبر صلى الله علیه و آله دانسته‌اند<ref> تفسیر ابن ‌كثیر، ج‌ 2، ص‌ 402.</ref> كه پس از آمدن ایشان به [[مدینه]] ادعا كرد پیرو دین حنیف است و وقتى پیامبر فرمود: من بر این دینم و آن را بى‌پیرایه و پاك آورده‌ام، گفت: خداوند، دروغ‌گو را مطرود و غریب و تنها بمیراند و پیامبر با گفتن آمین فرمود: خداوند با كسى كه دروغ مى‌گوید، چنین كند.<ref> السیرة النبویة، ج‌ 2، ص‌ 585.</ref>
  
−
'''ابوعامر در شأن نزول:'''
+
 
 +
== ابوعامر در شأن نزول ==
 +
 
  
 
مفسران در ذیل چند آیه از ابوعامر نام برده‌اند كه سبب نزول و مورد اشاره آن آیات بوده است.
 
مفسران در ذیل چند آیه از ابوعامر نام برده‌اند كه سبب نزول و مورد اشاره آن آیات بوده است.

نسخهٔ ‏۲۳ ژوئیهٔ ۲۰۱۲، ساعت ۱۲:۳۳

عمرو (عبد عمرو) بن صیفى‌ بن نعمان ‌بن مالك، معروف به ابوعامر راهب، پدر حنظله غسیل الملائكه.

زندگی نامه

نسبت ابوعامر به «اوس» مى‌رسد[۱] و بیشتر محدثان، او را از بزرگان قبیله اوس دانسته‌اند؛[۲] ولى ابن‌كثیر وى را از سران قبیله خزرج شمرده است.[۳] وى در جاهلیت، از حنفا به شمار مى‌آمد[۴] كه موحد و معتقد به برانگیخته شدن انسان، پس از مرگ بودند.[۵]

ابوعامر كه نصرانى بودنش در جاهلیت نیز گزارش شده،[۶] به رهبانیت روى آورده بود؛ لباس خشن مى‌پوشید و از دانش اهل ‌كتاب نیز آگاهى داشت؛[۷] از همین رو به «راهب» معروف بود. پس از هجرت به جهت عدم پذیرش اسلام به فرموده پیامبر او را فاسق (كسى كه از طاعت خدا و دین حنیف خارج شده) خواندند.[۸]

پس از جنگ بدر، وى همراه با چندین نفر از اهل قبیله‌اش به مكه فرار كرد و مشركان مكه را همواره به جنگ با پیامبر صلى الله علیه و آله تشویق مى‌كرد.[۹]

ابوعامر در غزوه احد در سپاه مشركان حضور داشت و مى‌كوشید انصار را در این غزوه با خود همراه سازد كه بى‌نتیجه ماند.[۱۰] این دشمنى همیشگى وى با خدا و پیامبر، مورد اشاره آیه 107 سوره توبه/9 نیز هست.

نقل شده كه به پیامبر گفت: با‌هر قومى كه با تو بجنگند، همراه خواهم بود.[۱۱] وى تا سال فتح مكه در آنجا بسر برد؛ هنگام فتح مكه به طایف رفت[۱۲] و با اسلام آوردن مردم طایف به شام عزیمت كرد و در آن‌جا، تنها و مطرود از وطن (نهم یا دهم هجرى)[۱۳] در «قِنَّسرین»[۱۴] مُرد.

مرگ وى را به نفرین پیامبر صلى الله علیه و آله دانسته‌اند[۱۵] كه پس از آمدن ایشان به مدینه ادعا كرد پیرو دین حنیف است و وقتى پیامبر فرمود: من بر این دینم و آن را بى‌پیرایه و پاك آورده‌ام، گفت: خداوند، دروغ‌گو را مطرود و غریب و تنها بمیراند و پیامبر با گفتن آمین فرمود: خداوند با كسى كه دروغ مى‌گوید، چنین كند.[۱۶]


ابوعامر در شأن نزول

مفسران در ذیل چند آیه از ابوعامر نام برده‌اند كه سبب نزول و مورد اشاره آن آیات بوده است.

  1. به اتفاق مفسران، مراد از «لِمَن حارَبَ اللّهَ و رَسولَهُ مِن قَبلُ‌...» در آیه 107 سوره توبه/9 «براى كسى كه از پیش با خدا و پیامبر او به جنگ برخاسته بود‌...» ابوعامر راهب است.

گفته‌اند: سبب ساخت مسجد ضرار به ‌وسیله منافقان، نامه ابوعامر به آن‌ها بود كه نیرو و سلاح تهیه كنند و مسجدى براى او بسازند تا نزد قیصر روم رفته، سپاهى را براى اخراج پیامبر صلى الله علیه و آله و یارانش از مدینه، با خود به همراه آورد.[۱۷]

این‌كه بناى مسجد به خواسته او بوده، پذیرفته نیست؛ زیرا وى مسلمان نبوده و ظاهراً منافقان به دنبال نامه ابوعامر، خود تصمیم به ساخت مسجد گرفتند تا افزون بر ایجاد تفرقه بین مؤمنان، محلى براى ورود فرستادگان ابوعامر و انتظار آمدن وى با سپاه شام باشد.[۱۸]

بنا به روایتى از امام كاظم علیه‌السلام منافقان مدینه پس از وفات سعد بن‌ معاذ و پس از عزیمت پیامبر به تبوك، براى ریاست ابوعامر بر خود از یكدیگر بیعت گرفتند.[۱۹]

  1. از عكرمه نقل شده كه مراد از «قَومـًا كَفَروا بَعدَ ایمنِهِم» در 86 سوره آل ‌عمران/3‌ كه خداوند از عدم هدایت آنان خبر داده، 12 نفر از ‌جمله ابوعامر بودند؛[۲۰] ولى سیاق آیه و آیات قبل از آن این احتمال را تقویت مى‌كند كه آیه درباره یهودیان بنى‌قریظه و بنى‌نضیر باشد.[۲۱]
  1. در نقلى از ابن‌عباس آمده است كه آیه 51 سوره نساء/4 از ورود حیىّ بن ‌اخطب و برخى یهودیان بنى‌نضیر (بعد از وادار شدن آنان به ترك مدینه از سوى پیامبر) و نیز ابوعامر بر قریش خبر مى‌دهد كه براى تشویق آنان به جنگ با پیامبر صلى الله علیه و آله بدان‌جا رفته بودند و مشركان را هدایت یافته‌تر از مؤمنان ‌دانستند.[۲۲]
  1. مراد از منافقان در 142 سوره نساء/4 «مَرَدوا عَلَى‌النِّفاقِ؛ بر نفاق خو گرفته‌اند»[۲۳] و در 101 سوره توبه/9 عبدالله‌ بن ‌اُبى و ابوعامر و‌... دانسته شده[۲۴]؛ ولى با توجه به اسلام نیاوردن ابوعامر و عدم حضور وى در مدینه، نمى‌تواند مورد اشاره آیه ‌باشد.
  1. نیز گفته شده كه مراد از «اَلَّذى ءاتَینهُ ءایتِنا فَانسَلَخَ مِنها فَاَتبَعَهُ الشَّیطنُ‌...» در 175 سوره اعراف/7 ابوعامر است؛[۲۵]ولى با توجه به مكى بودن سوره اعراف، ظاهراً این آیه بر وى تطبیق شده و مراد آیه، بلعم ‌بن ‌باعورا یا امیة ‌بن ‌ابى‌ الصلت باشد.[۲۶]

پانویس

  1. ↑ جمهره انساب‌العرب، ص‌ 333؛ الاستیعاب، ج‌ 1، ص‌ 432.
  2. ↑ السیرة‌النبویه، ج 2، ص 584؛ المغازى، ج 1، ص 205.
  3. ↑ تفسیر ابن ‌كثیر، ج‌ 2، ص‌ 402.
  4. ↑ السیرة‌النبویه، ج‌ 2، ص‌ 585.
  5. ↑ مروج الذهب، ج‌ 1، ص‌ 61 و 71.
  6. ↑ اسباب النزول، ص‌ 214؛ تفسیر ابن‌كثیر، ج‌ 2، ص‌ 402.
  7. ↑ السیرة‌النبویه، ج 2، ص‌ 584؛ تفسیر ابن ‌كثیر، ج 2، ص 402.
  8. ↑ السیرة‌النبویه، ج‌ 2، ص‌ 585.
  9. ↑ همان؛ المغازى، ج‌ 2، ص‌ 441.
  10. ↑ المغازى، ج‌ 1، ص‌ 223.
  11. ↑ روض‌الجنان، ج 10، ص‌ 34؛ تفسیر قرطبى، ج 8، ص‌ 163.
  12. ↑ السیرة‌النبویة، ج 2، ص 586؛ التبیان، ج 5، ص 298.
  13. ↑ الاستیعاب، ج‌ 1، ص‌ 433.
  14. ↑ تفسیر قرطبى، ج‌ 8، ص‌ 163.
  15. ↑ تفسیر ابن ‌كثیر، ج‌ 2، ص‌ 402.
  16. ↑ السیرة النبویة، ج‌ 2، ص‌ 585.
  17. ↑ اسباب النزول، ص‌ 214.
  18. ↑ البدایة والنهایه، ج‌ 5، ص‌ 17؛ التبیان، ج‌ 5، ص‌ 298.
  19. ↑ بحارالانوار، ج‌ 21، ص‌ 257.
  20. ↑ جامع‌البیان، مج‌ 3، ج 3، ص‌ 461؛ الاتقان، ج‌ 2، ص‌ 325.
  21. ↑ جامع‌البیان، مج‌ 3، ج‌ 3، ص‌ 462؛ المنار، ج‌ 3، ص‌ 362.
  22. ↑ جامع‌البیان، مج‌ 3، ج‌ 3، ص‌ 188.
  23. ↑ همان، مج‌ 4، ج‌ 5، ص‌ 449؛ مفحمات‌الاقران، ص‌ 77.
  24. ↑ كشف‌الاسرار، ج‌ 4، ص‌ 206.
  25. ↑ مجمع‌البیان، ج‌ 4، ص‌ 769.
  26. ↑ جامع‌البیان، مج 6، ج‌ 9، ص‌ 160‌ـ‌163؛ التبیان، ج 5، ص 31‌ـ‌32.

منابع

سید محمود دشتى، دائرة المعارف قرآن کریم، جلد 2، صفحه 33-35

مسابقه از خطبه ۸۳ نهج البلاغه